fehrest page

511- اين تعبير زيبا را علامه غروى اصفهانى رحمه الله در شعرى كه در زمينه مصيبت وارد به حضرت زهرا سلام الله عليها سروده ، آورده است :
و للسياط رنة صداها فى مسمع الدهر؛ فما اشجاها
تازيانه ها ( يى ) را ( كه بر پيكر دخت گرامى پيامبر صلى الله عليه و آله خورد) لرزش صدايى است كه تا ابد در گوش دهر طنين انداز خواهد بود و چه دردناك است اين فرياد!
512- بقره : 251.
513- الارشاد 1: 102.
514- بحارالاءنوار 20: 257 258 و الارشاد 1: 104.
515- الارشاد 1: 104.
516- شيخ مفيد از ربيعة ( بن مالك تهذيب التهذيب ظاهرا همين شخص را ربيعة بن شيبان معرفى مى كند) سعدى روايت مى كند كه گفت : (( نزد حذيفة بن اليمان رفتم . از او پرسيدم : ابوعبدالله ما از على عليه السلام و فضائلش سخن مى گوييم . بصريان مى گويند: شما مبالغه مى كنيد! آيا سخنى درباره او براى من مى گويى ؟ حذيفه پاسخ داد: ربيعة ، درباره على عليه السلام از من چه مى پرسى ؟ به خدا سوگند اگر همه نيكيهاى امت پيامبر صلى الله عليه و آله ، از هنگام بعثت تا رستاخيز، در كفه اى از ترازو نهاده شود و عمل على در كفه ديگر، از آنها سنگين تر خواهد بود. )) آنگاه حذيفه با اشاره به جنگ با عمرو بن عبدود كشتن او را به تنهايى از عمل جميع امت برتر مى شمارد. ( الارشاد 1: 103) اين روايت را ابن ابى الحديد نيز آورده است ( شرح نهج البلاغه 19: 60 61). حقيقت آن است كه اين مقايسه را پيشواى اسلام خود فرموده اند كه : لضربة على خير من عبادة الثقلين ( بحارالاءنوار 39: 2 به نقل از علامه حلى در شرح تجريد الاعتقاد خواجه نصيرالدين طوسى و على بن محمد قوشچى نيز در شرح خود بر همان كتاب و نيز از سعد السعود سيد ابن طاووس از موفق بن احمد مكى اخطب خوارزمى در المناقب و ابو هلال عسكرى در الاوائل .)
517- چون نماز عصرشان در گيراگير جنگ قضا شده بود.
518- تلميح است به آيه 178 صافات .
519- اعلام الورى : 102.
520- يا ريحانة دختر عمرو بن خنافه ( يا جنافه ) يا دختر شمعون قرظى . به شكلهاى ديگر نيز آمده است .
521- الارشاد 1: 110 113.
522- يا لحيان ( مؤلف ). لحيان فرزند هذيل بن مدركة بود.
523- الكامل 2: 78.
524- موضعى است نزديك مدينه در مسير شام . اين غزوه را به نام اين محل نيز خوانده اند.
525- نام او را ليلى گفته اند.
526- به جاى مسعدة بن حكمة بن مالك فزارى ، حبيب بن عيينة بن حصن نيز گفته اند ( رك . تاريخ طبرى 2: 603 و تاريخ الاسلام 2: 335). ابوقتاده نامش حارث ( يا عمرو يا نعمان ) بن ربعى بوده است . نامهاى ديگر نيز گفته اند ( رك . الاصابة و الاستيعاب ).
527- از عبارت عربى لئيم راضع ؛ يعنى ، آنكه لؤ م ( = فرومايگى ) را در شكم مادر نوشيده است ( مؤلف ).
528- ترجمه ليقرون . در نسخه متن ليفرون است . ليغبقون نيز آمده است .
529- شايد علت انتخاب عمر براى اين كار خشنودى مشركان از او بود؛ چه او قطره خونى از ايشان نريخته بود اما او ماءموريت آن حضرت را آشكارا رد كرد.
530- السيرة النبوية 3: 199 202.
531- نام ديگر درخت ام غيلان يا درخت اقاقيا.
532- اين بيعت به بيعت رضوان شهرت دارد و خداوند در پى آن اين آيه را نازل فرمود: لقد رضى الله عن المؤمنين اذ يبايعونك تحت الشجرة . ( فتح : 8)
( خداوند از مؤمنان - آن زمان كه زير درخت با تو بيعت كردند - راضى گرديد.
533- ترجمه : (( نحن نسوق و انتم تردون )) .
534- ممتحنه : 11.
535- اشاره به پيمان آن حضرت با معاويه در جنگ صفين . عبارت آن صلحنامه چنين بود: ميان على امير مؤمنان و معاويه ... عمروعاص گفت : عبارت امير مؤمنان را پاك كن زيرا ما امارت تو را نپذيرفته ايم ! اين پيشگويى عجيب بيانگر همسانى مقام آسمانى آن حضرت با رسول خدا صلى الله عليه و آله آمده است . ( رك . السيرة الحلبية 3: 20 و امالى مفيد: 190 - 191 و بحارالاءنوار 20: 353)
536- نامش عتبة بن اسيد بن جاريه بود. ( الاصابة )
537- ترجمه ويل امه .
538- مجمع البيان ، سوره فتح .
539- اين حديث با اسانيد مختلف با كمى اختلاف در صحيح بخارى 5: 22 و 23 و 171 و صحيح مسلم 5: 195 و 6: 121 و 122 آمده است . به اين دو فرار رسوايى ابن ابى الحديد نيز در قصيده بائيه خود اشاره كرده است :
و ما اءنس لا اءنس اللذين تقدما و فرهما و الفر قد علما حوب
هر چه را فراموش كنم آن دو را از ياد نمى برم و گريختنشان را كه مى دانستند گريز ( از ميدان جنگ ) گناه است .
و للراية العظمى و قد ذهبا به ملابس ذل فوقها و جلابيب
آنها در ( داستان ) رايت بلند جنگ كه آن را ( براى فتح ) پيش برده بودند ( و بازش گرداندند) لباس ‍ خوارى و رسوايى به بر كردند.
( رك . القصائد السبع العلويات )
540- اعلام الورى : 107 108.
541- اعلام الورى : 108.
542- فدك آبادى اى بود كه تا مدينه دو روز راه فاصله داشت . به طريق مصالحه از كفار خيبر گرفته شد و تحت تصرف رسول اكرم صلى الله عليه و آله در آمد و به موجب آيه :
( و آت ذاالقربى حقه .)
( حق خويشاوندان خود را ادا كن .)
آن حضرت ماءمور شد آنجا را به دختر گراميش ببخشد. فدك تا زمان رحلت آن فرستاده الاهى در اختيار حضرت زهرا سلام الله عليها باقى ماند. چون ابوبكر را خليفه ساختند، وكيل آن حضرت را از آنجا اخراج نمود. پس از اعتراض آن صديقه معصومه از او - به خلاف قانون اسلام - شاهد طلبيد!!! و با آن كه ايشان حضرت على عليه السلام و ام سلمه را به گواهى برد - با اين پاسخ كه فاطمه همسر على عليهما السلام است - دعوى ايشان را نپذيرفت ! حال آنكه بدون گواه و بينه ، دعوى زوجات پيامبر صلى الله عليه و آله را در مورد حجره هايشان تصديق نمود و - چنانكه سيوطى در تاريخ الخلفاء آورده - فدك را حبوه و خاصه خود ساخت .
در روايتى آمده كه ابوبكر در جواب آن خاتون بهشت حديث موضوع و مجعولى را اظهار كرد و گفت : از رسول خدا صلى الله عليه و آله نقل شده است كه فرمود:
( نحن معاشر الانبياء لا نورث .)
( ما پيامبران ( چيزى را) به ارث نمى گذاريم .)
و آن حضرت در پاسخ فرمود:
الم يورث سليمان داود؟! لقد جئت شيئا فريا.
(( آيا داود براى سليمان ارث نگذاشت ؟! چه شگفت افترايى ( به خداوند) بسته اى ! ))
در جزء پنجم از صحيح بخارى و جزء سوم از صحيح مسلم آمده است :
(( حضرت فاطمه سلام الله عليها در آن قصه از ابوبكر آزرده شده و بر او خشم گرفت و به طور كلى از او دورى گزيد و در مدت حيات با او سخن نگفت . چون وفات يافت حضرت اميرالمؤمنين عليه السلام او را در شب دفن كرد و بر او نماز گزارد و - بنا بر وصيتى كه حضرت فاطمه سلام الله عليها در اين باب كرده بود - ابوبكر و عمر را خبر نداد. ))
به هر حال ، فدك تا زمان عمر بن عبدالعزيز در دست خلفا بود و او آن را به امام باقر عليه السلام داد. به او مى گفتند: رد فدك به اولاد فاطمه سلام الله عليها اعتراضى است بر كار ابوبكر و عمر و طعنى است نسبت به ايشان و نسبت ظلم و جور دادن به آنان . گفت : او سرور زنان بهشت است و در نظر من راستگوست .
بعد از او برخى از خلفاى عباسى - كه حق اهل بيت عليهم السلام را مى شناختند - مانند ماءمون ، معتصم ، واثق آن را بازگرداندند و چون نوبت به متوكل رسيد، آن را از ايشان گرفت . بعد از آن معتضد رد نمود و مكتفى باز گرفت و مقتدر باز پس داد.
چون حضرت فاطمه سلام الله عليها از ابوبكر ماءيوس شد در دنباله خطبه تاريخى و آتشين خود چنين فرمود:
فدونكها مخطومة مرحوله ، تلقاك يوم حشرك ، فنعم الحكم الله و الزعيم محمد و الموعد القيامة ، و عند الساعة ما تخسرون و لا ينفعكم اذ تندمون ( و لكل نبا مستقر و سوف تعلمون ). فاطمه زهرا سلام الله عليها بهجت قلب مصطفى صلى الله عليه و آله ، احمد الرحمانى الهمدانى ، ص ‍ 345.
(( پس آن را نگاه دار كه شترى است لگام بسته و آماده سوارى ! ( اما) در روز بازپرسى با تو روبرو خواهد بود، پس چه نيكو داورى است خداوند! كيفرخواه پيامبر است و وعده گاهمان ، قيامت . زيانكارى شما در آن ساعت ( روشن و آشكارا) خواهد بود و پشيمانيتان سود نخواهد داد. ( هر خيرى را زمانى معين است و بزودى خواهيد دانست . )) ) ( انعام : 68).
543- اعلام الورى : 108 109؛ بحار الاءنوار 21: 21 23.
544- عمرة القضاء ( يا عمرة القضية يا عمرة القصاص يا غزوة القضا) سفر آن حضرت به مكه بود براى انجام عمره اى كه سال پيش از آن ممكن نشد. هر چند آن را در شمار غزوات آورده اند، برداشتن سلاح در آن تنها از روى احتياط بود نه به قصد جنگ .
545- مجمع البيان ، سوره فتح .
546- در نسخه متن حذف شده است .
547- بحار الاءنوار 21: 118 119 به نقل از الخرائج و الجرائح 1: 162 164.
548- توبه : 25 26.
549- عافق قلعه اى است در اسپانيا. ( مؤلف ) غافق دست است ( رك . معجم البلدان ).
550- الارشاد 1: 140 141.
551- الارشاد 1: 179 182. اعلام الورى : 140 - 141. المحجة البيضاء 8: 268 269. بحار الاءنوار 22: 465 467.
552- المحجة البيضاء 8: 269.
553- المحجة البيضاء 8: 270.
554- ارشاد القلوب 2: 338 - 340.
555- الارشاد 1: 182 183؛ اعلام الورى : 141. در ارشاد مآخذ غير شيعى اين روايت نيز آمده است .
556- شرح نهج البلاغه 9: 197.
557- ارشاد القلوب 2: 340 341 با اختلافهاى جزئى .
558- الارشاد 1: 183 184.
559- مناقب آل ابى طالب 1: 235.
560- مناقب آل ابى طالب 1: 236.
561- شرح نهج البلاغه 12: 78 79.
562- ترجمه اصطلاح (( عليك دماء البدن )) .
563- ترجمه (( كان يربع فى اءمره وقتا ما. ))
564- شرح نهج البلاغه 12: 20 21.
565- الارشاد 1: 184 185.
566- بحار الاءنوار 22: 459.
567- الارشاد 1: 185.
568- علل الشرايع ، باب 131 ح 2 و 3.
569- امالى شيخ : 611 612 ( مجلس آخر ربيع الاول 457، ح 1) با كمى اختلاف و نيز رك . صص 583 584 ( مجلس 17 صفر 457، ح 12).
570- (( صالح المؤمنين )) . نمونه برتر (( صالح المؤمنين )) طبق روايات اميرالمؤمنين عليه السلام است . رك . التبيان 10: 48 و الميزان و تفسير قمى و الدر المنثور ( به نقل الميزان ) و تفسير ابن كثير ( التحريم : 5).
571- امالى شيخ 611612 و به نقل از آن : بحارالاءنوار 22: 501.
572- بحار الاءنوار 22: 476 به نقل از كشف الغمه با اختلاف و نيز 38: 118 و 92: 80 به نقل از امالى شيخ ( ج 17، ح 14).
573- بحار الاءنوار 22: 476 - 477 به نقل از الطرف : 1821.
574- نام كاملش كفاية الاثر فى النصوص على الائمة الاثنى عشر عليهم السلام و از ابوالقاسم على بن محمد بن على خراز قمى است ( الكنى و الالقاب ) اين كتاب يكى از منابع بحار الاءنوار مى باشد.
575- بحار الاءنوار 36: 288289 به نقل از كفاية الاثر و نيز امالى صدوق ، مجلس 46، ح 12.
576- المحجة البيضاء 8: 273274؛ امالى شيخ : 104 ( جزء 4، ح 15) با كمى اختلاف .
577- بحار الاءنوار 22: 517 و 536 و 544؛ الارشاد 1: 181182.
578- اصولى كافى 1: 297 با اندكى اختلاف ؛ بحار الاءنوار 22: 514 به نقل از بصائر الدرجات . غرس ‍ چاهى است در مدينه نزديك قبا ( معجم البلدان ).
579- الخرائج و الجرائح 2: 804 و 805 ( باب 16، ح 13 و ح 14).
580- بحار الاءنوار 22: 493 به نقل از الطرف .
581- درهم واحد وزن و معادل 12/1 اوقيه و در نتيجه 144/1 رطل مصرى است ( المعجم الوسيط) و يا معادل 75/7 اوقيه ( القاموس المحيط) و در هر صورت معادل 6 دانق ( = دانگ = دانه ) بوده است .
582- علل الشرايع : 302 ( باب 242)؛ بحار الاءنوار 22: 504.
583- بحار الاءنوار 22: 492 به نقل از الطرف .
584- بحار الاءنوار 22: 493 - 494 با اندكى اختلاف به نقل از الطرف .
585- بحار الاءنوار 22: 483 484 به نقل از الطرف .
586- اصول كافى 1: 450.
587- شرح نهج البلاغه 10: 267.
588- ( ابو على محمد بن محمد بن اشعث ) در جعفريات ( يا اشعثيات ) خود به سند از امام سجاد عليه السلام روايت كرده كه از پدرشان نقل مى فرمودند:
(( ابوذر گفت : در آن بيمارى كه رسول خدا صلى الله عليه و آله در پى آن رحلت فرمود بر ايشان وارد شدم . آن حضرت را بر سينه خود تكيه داده بودم . ناگاه اميرالمؤ منين عليه السلام وارد شد. آن حضرت فرمود: (( على را به من نزديك گردان تا بر او تكيه نمايم ؛ او سزاوارتر است )) ابوذر گويد: برخاستم و از اين كار به شدت غمگين شده بودم . فرمود: (( اى ابوذر، پيش رويم بنشين ؛ بشمار: 1 هر كس با شهادت به يگانگى خدا بميرد داخل بهشت مى شود... )) ( مؤلف )
589- مناقب آل ابى طالب 2: 220.
590- كتاب سليم بن قيس الهلالى 2: 814 ( حديث 36).
591- الارشاد 1: 185 186.
592- بحارالاءنوار 22: 490 491 به نقل از الطرف .
593- كتاب الغيبة ، شيخ طوسى ، صص : 96 97.
594- بحار الاءنوار 22: 479 481 به نقل از اصول كافى 1: 281 - 283 و الطرف .
595- ابوموسى عيسى بن مستفاذ بجلى ياد شده در حديث گذشته .
596- بحار الاءنوار 22: 484 485 به نقل از الطرف .
597- امالى صدوق : 226 227 ( مجلس 46، ح 11).
598- مناقب آل ابى طالب 3: 336.
599- نامش ابراهيم يا اءسلم يا جز آن بود. خاندان وى تا چند قرن بزرگانى از شيعه را شامل مى شد. براى ديدن شرح حال او رك . الاصابه 4: 67 68.
600- قبلا توضيح داده شد.
601- بحار الاءنوار 38: 2 به نقل از مناقب آل ابى طالب 3: 47.
602- بحار الاءنوار 22: 458 به نقل از تفسير فرات : 220 ( تفسير سوره بينه ).
603- ممتحنه : 13.
604- فروع كافى 5: 527.
605- آل عمران : 144.
606- الارشاد 1: 186 187.
607- الارشاد 1: 186 187.
608- امالى صدوق : 509 ( مجلس 92، ح 6).
609- اعلام الورى : 143 144 و ارشاد 1: 187 و مناقب آل اءبى طالب 1: 237.
610- اعلام الورى : 143 144 و ارشاد 1: 187 و مناقب آل اءبى طالب 1: 237.
611- تهذيب 6: 2. شيخ طوسى در جمله نقل شده به جاى يازدهم ، دهم فرموده است كه همانطور كه علامه مجلسى فرموده است بنابر احتساب تعداد سالهاى گذشته از حادثه هجرت است كه در شب اول ربيع الاول انجام شده است ( رك . بحار الاءنوار 22: 530).
612- مناقب آل ابى طالب 1: 176.
613- ابو اسحاق احمد بن محمد ثعلبى نيشابورى محدث و مفسر درگذشته به سال 427 يا 437 ق .
614- بحار الاءنوار 22: 514 515.
615- كمال الدين 2: 391. بحار الاءنوار 13: 299 و 22: 515.
616- بحار الاءنوار 38: 173 به نقل از الخصال : 370 371 ( باب السبعة ، ح 58).
617- آل عمران : 186.
618- اصول كافى 1: 445 446 ( كتاب الحجة ، باب مولد النبى صلى الله عليه و آله ، ح 19) و نيز بحارالاءنوار 22: 537 و 59: 194.
619- همان : 240.
620- همان : 241.
621- مناقب آل ابى طالب 1: 238 به نقل از كافى 3: 218.
622- مناقب آل ابى طالب 1: 238 به نقل از كافى 3: 218.
623- در نسخه متن : تخلد.
624- همان .
625- تهذيب الاءحكام 1: 468.
626- نهج البلاغه ، خطبه 226.
627- رك . اءمالى شيخ مفيد: 102 104 ( مجلس دوازدهم ، ح 4). اين روايت در بحارالاءنوار ( 22: 527) آمده اما كلمه (( مد )) از آن افتاده است .
628- بحاراالاءنوار 22: 517 و 81: 318 به نقل از فقه الرضا عليه السلام .
629- بصائرالدرجات : 431 ( ج 8، باب 16، ح 7).
630- تهذيب الاءحكام 1: 296؛ بحار الاءنوار 22: 538 و 81: 318 و 338؛ كافى 3: 143. حبره نوعى پارچه كتان يا پنبه راه راه بود كه در يمن ساخته مى شد ( مجمع البحرين ، لسان العرب ).
631- الخرائج و الجرائح : 801.
632- كتاب سليم بن قيس 2: 577 578؛ بحار الاءنوار 22: 506 و 81: 385؛ احتجاج 1: 203.
633- الارشاد 1: 187 188.
634- نامش بكر بن حبيب و از كوفه بود ( معجم رجال الحديث 3: 343 و رجال طوسى ).
635- احزاب : 57.
636- اصول كافى 1: 450.
637- مناقب آل ابى طالب 1: 239.
638- اصطلاح ناحيه مقدسه كنايه از پيشگاه اقدس حضرت بقية الله الاءعظم است كه شيعه از زمان غيبت صغرى به تربيت بزرگان اهل معرفت و ادب از آن آستان چنين ياد مى كرده است . اما در حقيقت اين كاربردهاى كنايى و پرهيز از ذكر مستقيم نام ( جز آن كه از روى تكريم بود) به آغاز حكومت عباسيان باز مى گردد كه خفقان و فشار ايشان مقارن امامت امام صادق و حضرت موسى بن جعفر عليهما السلام شدت داشت . از اينرو با توجه به آنكه قاسم صيقل را بيشتر معاصر حضرت على بن محمد هادى عليهما السلام دانسته اند حجت الاهى مورد خطاب وى آن وجود مقدس تواند بود.
639- بحار الاءنوار 22: 540 541 به نقل از تهذيب الاحكام 1: 108 ( ح 281) و نيز رك . استبصار 1: 108 ( ح 323).
640- الارشاد 1: 188 189.
641- رك . مناقب آل ابى طالب 1: 176؛ بحار الاءنوار 22: 529 و 82: 22.
642- كافى 3: 197 198.
643- كافى 3: 197 198.
644- تهذيب الاءحكام 1: 461؛ كافى 3: 201.
645- ابوالعباس عبدالله بن جعفر بن الحسن بن مالك مؤلف قرب الاسناد و ديگر آثار ( رك . معجم رجال الحديث 10: 139 144).
646- قرب الاسناد: 72 و به نقل از آن بحار الاءنوار 22: 506 و 82: 37.
647- بحار الاءنوار 27: 289 به نقل از بصائر الدرجات : 245 ( ج 5، باب 3، ح 16).
648- نهج البلاغه ، خطبه 188.
649- الارشاد 1: 89.
650- العقد الفريد 3: 194.
651- اين كتاب ابراهيم بن محمد بن سعيد ثقفى كوفى ( مؤلف الغارات ) در الذريعه 21: 243 نام برده شده است .
652- كشف المحجه ، فصل 92. سخن ياد شده در بعضى نسخه هاى ماءخذ به حضرت سيدالساجدين عليه السلام نسبت داده شده است نه به فرزند بزرگوارشان حضرت زيد بن على عليه السلام . صورت ياد شده بر اساس نسخه خطى در اختيار مرحوم مؤلف و ظاهرا درست تر از چاپهاى موجود مى باشد.
653- كشف المحجه ، فصل 92.
654- الشمائل المحمدية و الخصائل المصطفوية نوشته محدث ياد شده از علماى عامه در قرن سوم است كه معاصر خلفاى عباسى مى زيست . در آن دوره آنچه از زندگانى مبارك آن مظهر رحمت الاهى و آگاهترين و دلسوزترين مربى بشر مورد اهميت قرار مى گرفت وصف ظاهرى آن حضرت بود. هر چند ياد موى و روى دوست و حتى چگونه نشستنش يادى است لذتبخش و بالاتراز آن ، سازنده ؛ اين يك پرسش جدى است كه : آيا همه پيام پيامبر خاتم انگشترى به دست راست يا چپ كردن است ؟! يا نه ؛ در اين (( نيز )) آن حضرت چنين مى كرد؟
شايد ترمذى نخستين كسى است كه اين وصف ها را نگاشت و پس از او عبدالله بن محمد بن جعفر بن حبان اصفهانى ( 274 369) و حسين بن مسعود بغوى ( 432 516) و يحيى بن يوسف صرصرى شاعر نابيناى بغدادى ( 588 656) و ديگران .
ترمذى جز اين ، اثر مشهورى به نام الجامع الصحيح دارد كه به سنن معروف است و چند كتاب ديگر در موضوعات مختلف . او ( ظاهرا در اواخر عمر) نابينا بود. در بوغ ، از روستاهاى تابع ترمذ شمال رود جيحون ( آمودريا)، درگذشت و همانجا به خاك سپرده شد. ( مقدمه مصحح الشمايل )
در مورد الشمايل توضيحى در مقدمه ويراستار گذشت .
655- او را از اصحاب شمرده اند ( رك . الاصابة ).
656- و استغفر لذنبك و للمؤمنين و المؤمنات . محمد صلى الله عليه و آله : 20.
657- ظاهرا اين ابن عربى محمد بن عبدالله معافرى اشبيلى اندلسى درگذشته به سال 543 است . كتابى در شرح سنن ترمذى به نام عارضة الاحوذى فى شرح الترمذى دارد.
658- نامش وهب بن عبدالله بن مسلم بن جنادة بود.
659- در اصل : جهذمه است كه درست نيست . او همسر بشير بن خصاصيه بود. گويند كه رسول خدا صلى الله عليه و آله نام او را ليلى نهادند. ( الاصابة )
660- اثمد: سنگ سرمه ( منتهى الارب ).
661- اءسماء بنت يزيد بن السكن بن رافع اءشهلى از انصار بود او را خطيبة النساء لقب داده اند. در جنگ يرموك و فتح مكه بوده است ( اءعلام النساء 1: 66؛ لسان الميزان 7: 523؛ تهذيب التهذيب 12: 399. ابن اثير دو تن بدين نام ذكر مى كند يكى از بنى عبدالاشهل (( اشهلى )) و ديگرى نه و يكسان بودن آن دو را ترجيح مى دهد. رك . اسدالغابه 5: 398 399)
662- نامش سخت مورد اختلاف است . او را تيمى يا تميمى يا بلوى دانسته اند. ( الاصابة ، الاستيعاب ، تهذيب التهذيب ، اسد الغابة )
663- صوفى معروف مغربى اسكندريه در قرن هفتم .
664- نوعى سنگ تزيينى رنگارنگ . ( رك . لغتنامه فارسى دهخدا)
665- معيقيب بن اءبى فاطمة الدوسى هم پيمان بنى عبد شمس ( الاصابه : بنى اميه ). او را مسؤول نگهدارى انگشترى آن حضرت گفته اند ( رك . تهذيب التهذيب ، سير اءعلام النبلاء 2: 491، الطبقات الكبرى 4: 116). محمد بن سعد كاتب واقدى از انس بن مالك روايت كرده است كه عثمان بن عفان بود كه بر فراز چاه اريس ( چاهى در مدينه ) ايستاده بود و انگشترى آن حضرت را در دست گرفته با آن بازى مى كرد. آنگاه از دستش به چاه افتاد. ( الطبقات الكبرى 1: 476 - 477)
666- مصحح (( الشمايل )) جمله را چنين معنى كرده است كه : او بهشت را به خود واجب كرد. طلحة بن عبيدالله يكى از اصحاب شوراى شش نفرى بود كه منجر به خلافت عثمان شد. او در روز جنگ جمل در سال 36 در سپاه عايشه بود و به قتل رسيد. ساختگى ( يا دست كم مورد تحريف ) بودن حديث بسيار روشن است . مصحح ياد شده ، عليرغم غير موثق و دروغزن خواندن بعضى از راويان ، آن را حسن شمرده است ! ( رك . الشمايل المحمديه : 101 102 = باب 15)
667- ازار پوشش نيمه پايين بدن است . مثل : شلوار، لنگ ، حوله .
668- اين سخن در عنوان (( شانه كردن ... )) گذشت .
669- ترديد ناشى از شباهت ثمر و تمر است كه در نسخه متن چندان روشن نيست .
670- صاع معادل يك چارك و مد معادل يك من بوده است .
671- راوى محمد بن محمد بن الاسود يا راويان در سلسله منتهى به اويند. او از عامر بن سعد نقل مى كند كه او شجاعتهاى پدرش را باز مى گويد. چه بسا اگر مى توانست دليريهاى برادرش را مايه داستانهاى سرگرم كننده قرار مى داد!
672- محقق اصل كتاب ( سيد بن عباس الجليمى در چاپ مؤ سسة الكتب الثقافية ) با بررسى سند اين حديث و بسيارى از احاديث اين كتاب سند آن را ضعيف دانسته است . چنانكه پيشتر گفتيم جعل و دروغ به سود كامكاران مايه ارتزاق و زندگى بوده است .
673- احمدبن ابى احمد طبرى ، فقيه شافعى ، درگذشته به سال 335 ق ( الكُنى و الا لقاب ). احمدبن احمد ( الا علام ).
674- انا انشاءناهن انشاء فجعلناهن ابكارا عربا اترابا ( واقعه : 36 38). آيا اين نيز از روايات امام حسن بن على عليه السلام نيست كه به حسن بن يسار بصرى نسبت داده شده است ؟ چرا كه بزرگ كردن زاهد حكومت خلافت و او را راوى پيامبر معرفى كردن ، دستگاه اموى را از اتهام تهى بودن از چهره هاى معنوى دور مى سازد! گو اينكه اين جناب در سال 21 متولد شده و هيچگاه آن حضرت را زيارت نكرده باشد!!
675- عبدالله بن رواحة بن ثعلبه از اصحاب بود و شعر مى گفت . او در غزوه مؤ ته شهيد شد.
676- اين بيت در داليه طرفة بن العبد شاعر جاهلى است . اين قصيده او از معلقات است .
677- ترجمه (( كاد امية بن اءبى الصلت اءن يسلم )) . اميه شاعر جاهلى بود و آشناى به كتب پيشينيان . شعرش آميخته به حكمت بود. از بت و شراب دورى مى كرد. گفته اند كه مى خواست مسلمان شود اما منصرف شد. در سال 5 ق درگذشت .
678- ظاهرا عبدالله بن سعد انصارى است نه سعيد ( رك . الاصابة ، مختصر تاريخ دمشق ).
679- ( و جئنا بك على هؤ لاء شهيدا) نساء: 42.
680- بخشهاى مختلف اين حديث در كتاب (( الشمائل المحمديه )) در سه جا با يك سند واحد آمده است : ح 8، و ح 226 و ح 337. منظور از تمام حديث در اينجا بخش ياد شده در ح 8 است .
681- ظاهر اين است كه ضمير به هند برمى گردد. پدر هند ابوهاله بود. اما به قرينه جمله بعد بازگشت ضمير به خود آن حضرت است يعنى از پدرش مولا اميرالمؤمنين عليه السلام سؤال كرد.
682- مؤلف فقيد به جاى حديث نقل شده كه بين دو قلاب آمد جاى خالى گذاشته و اين عبارت را، شايد براى سرعت بخشيدن به تلخيص كتاب ، نوشته اند: (( حديث هند بن اءبى هاله وصاف النبى صلى الله عليه آله )) . اين حديث در باب 48 اصل كتاب آمده است .
683- واحدى براى وزن در قديم كه نزد اهل حجاز و اهل عراق فرق مى كرد.
684- سكرات جمع سكرة به معنى بيهوشى مرگ است .
685- اين سخن را بدان حضرت بستند تا بهتر همه چيز را تاراج كنند. علاقه مندان به كتابهاى مفصل رجوع كنند؛ از جمله بيت الاحزان ، حاج شيخ عباس قمى ، تحقيق دكتر باقر قربانى زرين ، صص 187 189 و 202 203 و الغدير 6: 190.