341- از (( هائيه )) شيخ كاظم ازرى .
342- توبه : 128.
343- انبياء: 108.
344- المحجة البيضاء 4: 149.
345- حضرمى لقب عبدالله بن عماد بن اكبر پدر علاء بود. علاء والى بحرين شد و در
سال 14 ( يا 21) در گذشت . ( الاصابه ، اسد الغابه ).
346- فصلت : 35.
347- بحار الاءنوار 43: 69 70.
348- مكارم الاخلاق ، الباب الاول ، الفصل الثانى ، فى تواضعه ...، ح 16.
349- اصول كافى 2: 648. سام در لغت به معناى مرگ است ؛ (( يعنى مرگ بر
شما )) !
350- بحار الاءنوار 16: 293.
351- عامر بن واثله كنانى . درگذشته به سال 102 يا 107 ( الاصابة ).
352- بحار الاءنوار 16: 281.
353- شناخته نشد. بخارى در تاريخ خود از دو نفر به اين نام ياد مى كند و ابن حجر آن
دو را يكى مى شمرد ( رك . التاريخ الكبير، 2038 و 2039 و تهذيب التهذيب 7: 450)
354- رك . بحارالاءنوار 18: 195.
355- رك . اصول كافى ، كتاب الايمان و الكفر، باب التواضع ، ح 5.
356- اسعد بن زرارة ؛ از انصار بود كه پيش از جنگ بدر درگذشت .
357- بحار الاءنوار 16: 229.
358- بحار الاءنوار: 240.
359- بحار الاءنوار: 242 و 66: 410.
360- بحار الاءنوار 16: 242.
361- مكارم الاخلاق ، الباب الاول ، الفصل الثانى ، فى تواضعه ...، ح 10 و
بحارالاءنوار 66: 420 و 310 و 16: 281 با اندكى اختلاف .
362- بحارالاءنوار 16: 238.
363- بحار الاءنوار: 289. دنباله حديث در 77: 138 است .
364- حياة الحيوان 1: 293 ( العصفور).
365- تفسير قمى 1: 249.
366- انعام : 34.
367- نامش ابى و از قبيله بنى ثقيف بود. اخنس لقب وى مى باشد. در مسلمان بودنش
ترديد است ( رك . الاصابه ).
368- هراكليوس ( Heraclius) امپراتور بيزانس در قرن هفتم ميلادى .
369- نامش حرقوص بن زهير بود. در جنگ صفين در سپاه مولاى متقيان عليه السلام بود اما
خارج شد و در نهروان با آن حضرت جنگيد و به هلاكت رسيد.
370- رك . بحارالاءنوار 21: 173.
371- بحار الاءنوار، 16: 224.
372- رك . مكارم الاخلاق ، الباب الاول ، الفصل الاول .
373- مكارم الاخلاق ، الباب الاول ، الفصل الثانى .
374- مكارم الاخلاق ، الباب الاول ، الفصل
الاول .
375- ترجمه قدم الله اءمرك . پاسخ مؤ دبانه (( آرى )) است .
376- فروع كافى ، كتاب الزكاة ، باب من اءعطى بعد المساءلة ، ح 3 ( 4: 23 24)؛
بحار الاءنوار 49: 101 102 و با كمى اختلاف در مناقب
آل ابى طالب 4: 360 361.
377- بحار الاءنوار 19: 42 با كمى اختلاف .
378- مكارم الاخلاق ، الباب الاول ، الفصل الثانى ، فى الرفق ..، ح 3؛ بحار الاءنوار
16: 234.
379- در متن : معشر.
380- اصول كافى ، كتاب العقل و الجهل ، ح 15؛ روضه كافى : 268 ( ح 394).
381- المحجة البيضاء 4: 132 133.
382- مكارم الاخلاق اين حديث را با كمى اختلاف از ثابت بن انس آورده است كه گويا
درست اين است : ثابت بنانى از انس بن مالك . ( رك . الباب
الاول ، الفصل الثانى ، فى جمل ...، ح 7 و بحارالاءنوار 16: 238 و پاورقى .)
383- بحار الاءنوار 43: 114 115.
384- مكارم الاخلاق ، الباب الاول ، الفصل الثانى .
385- عودى خوشبو كه به قَمار ( يا قِمار) كه ناحيه اى در هند بوده است منسوب است .
ياقوت حموى درست تر آن را قامرون مى داند ( رك . معجم البلدان ) اما ابن خرداد به آن دو
را دو ناحيه شمرده است ( رك . المسالك و الممالك : 66).
386- مكارم الاخلاق ، الباب الاول ، الفصل الخامس ، فى طيبه صلى الله عليه و آله ، ح
1، با اندكى اختلاف .
387- مكارم الاخلاق ، الباب الاول ، الفصل الخامس ، ح 2 و الباب الثانى ،
الفصل الاول ، فى التطيب ، ح 22. بديهى است كه خوشبو بودن بدن با استفاده از
عطر منافات ندارد.
388- مكارم الاخلاق ، الباب الاول ، الفصل الخامس ، فى نظره صلى الله عليه و آله
فى المراة .
389- مكارم الاخلاق ، الباب الاول ، الفصل الخامس ، فى نظره صلى الله عليه و آله
فى المراة .
390- رك . بحار الاءنوار 16: 288.
391- طه : 2 و 3. روايت از اصول كافى 2: 95.
392- بحار الاءنوار 16: 288 به نقل از امالى شيخ طوسى . با توجه به عصمت قطعى
رسول خدا صلى الله عليه و آله ، گناه ياد شده در آيه به معناى ديگرى
حمل مى شود از جمله گناهان امت . براى توضيح بيشتر به توضيحات و روايات
ذيل آيه فتح : 3 در تفاسير مراجعه فرماييد.
393- بحار الاءنوار 10: 40 و 70: 400.
394- مائده : 118.
395- بحار الاءنوار 16: 293.
396- نساء: 42.
397- بحار الاءنوار 16: 294. مرحوم مؤلف اين باب كتاب را به طور
كامل جداگانه با نام حسن الاءثر من مكارم اءخلاق سيد البشر صلى الله عليه و آله
با هدية الاحباب همراه كرده اند. اين كار به پيشنهاد ناشر اين كتاب در نجف اشرف ، محمد
رضا غروى بود و به خط محمد على تبريزى در 1349 ق تحرير شد. از اين رو اين نام
در فهرست آثار مؤلف آورده نشد.
398- غزوه ، خروج براى جنگ است ؛ خواه پيكارى انجام شود يا نه .
399- ناصر بن عبدالسيد بن على ( 538 610 يا 616)
400- يا المعرب ، چاپ دارالكتاب العربى بيروت ، بى تا.
401- احتمالا مقصود محمد بن هشام و سيره اوست .
402- المغرب فى ترتيب المعرب ، س ر ا.
403- كتاب شناخته نشد.
404- در فارسى طليعه : ديده بان ، جيش : لشكر،
جحفل : سپاه ، خميس : ارتش ، بعث : گروه ، كتيبه : گردان ناميده مى شود.
405- ابواء دهكده اى است از توابع فرع نزديك مدينه كه در آن قبر حضرت آمنه مادر
پيامبر صلى الله عليه و آله قرار دارد. ( مؤلف )
406- معادل حدود 9 تا 12 كيلومتر.
407- كَيْسانيّه به ياران مختار بن اءبى عبيد ثقفى
گفته مى شود. در علّت نامگذاريشان به اين نام گفته اند: لقب مختار (( كَيْسان ))
بوده و گروهى نيز گفته اند: به نام (( كَيْسان )) غلام اميرالمؤمنين عليه السلام
ناميده شد و او كسى است كه مختار را بر خونخواهى سيد الشهداء عليه السلام ترغيب و
بر قاتلانش راهنمايى كرد و صاحب سر او بود. ( رك . بحار الانوار 45: 345)
408- اين لقب چون رسول خدا عليه السلام آن را به ايشان داده بود بسيار محبوب
اميرالمؤمنين عليه السلام بود. شيعيان نيز ايشان را بدين نام مى خواندند چون مى دانستند
ايشان اين لقب را دوست دارد. دشمنان حضرت نيز ايشان را بدين لقب مى خواندند؛ به
گمان اينكه چون داراى لفظ (( ( تراب )) است اهانتى به ايشان محسوب مى شود. ابن
ابى الحديد معتزلى در شرح نهج البلاغه ( 1: 11 12) مى گويد: (( ( اين لقب
( ابوتراب ) از بهترين كنيه هاى ايشان بود و بسيار مسرور مى شد هر گاه به اين كنيه
خوانده مى شد. بين اميه به سخنرانان دستور دادند تا آن حضرت را بدين كنيه سب
نمايند. آنها آن را نقص و عيب و عارى بر حضرت قلمداد مى كردند، ولى همچنانكه حسن
بصرى گفته است گويى با اين كار او را زيور و زينت مى دادند. ))
409- اعلام الورى : 83.
410- پيامبر خدا صلى الله عليه و آله ، با توجه به آمادگى
كامل سپاه مشركين قريش ، نظر مسلمانان را جويا شدند. گويند: ابوبكر نخستين كس بود
كه سخن گفت و پس از او عمر. او گفت : به خدا اينان قريشند با همه نيرويشان ! به خدا
ديرگاهى است كه همواره پيروز و شكست ناپذيرند! به خدا ديرزمانى است كه ايمان
نپذيرفته اند. هرگز كوتاه نخواهند آمد و سخت خواهند جنگيد. آماده آنان باش ! اما مقداد و
پس از او انصار بى آنكه مسلمانان را به هراس افكنند از پايدارى و آمادگى خود سخن
گفتند. ( رك . بحار الاءنوار 19: 217 218 به
نقل از ابو حمزه ثمالى و تفسير قمى ) واقدى با ذكر داستان سخن هر كدام از آن دو را
نيكو توصيف مى كند! ( كتاب المغازى 1: 48) و ديگران از
نقل گفته آن دو خوددارى كرده تنها به توصيف آن اكتفا مى كنند ( از جمله فخر رازى در
التفسير 15: 126) احمد زينى دحلان يك جا به ستايش اكتفا مى كند ( السيرة الحلبية 2:
149) و در جاى ديگر سخن ياد شده را آن هم پس از گفتار مقداد مى آورد.
411- شاعر عامرى در دنباله ابيات به سه نبرد ياد شده در اين جنگ اشاره مى كند. علاقه
مندان به بحارالاءنوار: 41: 80 مراجعه كنند.
412- انفال : 49.
413- تفسير قمى ، ذيل آيه ياد شده .
414- تفسير قمى ، سوره اءنفال ؛ بحارالاءنوار: 19: 257 با تصرف و تلخيص .
415- هم پيمانان شش قبيله بودند: بنى عبدالدار، بنى جمح ، بنى مخزوم ، بنى عدى ،
بنى كعب ، بنى سهم ( كه در بحث زندگانى عبد مناف در اين مورد سخن گفته شد).
416- تفسير قمى ، سوره اءنفال ؛ بحارالاءنوار: 19: 257 ( با اختلافهائى جزئى ).
417- خالد بن عبدالله بن يزيد بن اسد قسرى امير حجاز ( و بعد از آن عراق ) كه در
سال 126 كشته شد.
418- روضه كافى : 110113. از ديگر حوادث در جنگ بدر، آزاد كردن ابوالعاص بن
ربيع بن عبدالعزى بن عبد شمس است . اين سخن و انتقاد ابن ابى الحديد از دو خليفه را
در جلوه تاريخ در شرح نهج البلاغه 6: 157 159 بخوانيد.
حادثه مهم ديگر در سال دوم هجرت ، ازدواج آسمانى شيرمرد نبرد بدر مولا على عليه
السلام و بانوى بزرگ هستى دخت گرامى رسول خدا صلى الله عليه و آله است در
اول يا ششم ذى الحجة .
419- يهوديان به قلعه هاى بلند خود پناهنده شدند.
420- مائده : 52.
421- گويند سباع بن عرفطه غفارى ( يا ابن ام مكتوم ) در مدينه به نيابت ماند.
422- آرد سبوس گرفته گندم و جو.
423- روغن بر سر و صورت ماليدن مثل عطر زدن و نشان
تجمل و شادى بود.
424- رك . معجم البلدان 4: 114 ( العريض ).
425- در تاريخ پيامبر اسلام صلى الله عليه و آله ( ص 274) و نيز الطبقات الكبرى
( 2: 34) و كتاب المغازى ( 1: 193) اءمَر آمده است . ضبط مؤلف فقيد درست تر است . رك .
معجم البلدان 1: 252 و مراصد الاطلاع 1: 116. اين دو، اءمر را ناحيه اى در شام مى دانند.
426- در نسخه متن وعثور خوانده مى شود. خطيب شناخته نشد. در تاريخ بغداد اين شخص
معرفى نشده است .
427- مائده : 12.
428- بريد مسافتى است بين دو سكه ( محل اقامت پيك ها در جاده ها از
قيبل خانه ، خيمه ، كاروانسرا) كه معمولا دو فرسخ ، و بنابر قولى چهار فرسخ ، است .
جمع آن بُرد مخفف بُرُد است . پيك ها نامه رسانانى بودند كه به سرعت مى رفتند. ( مؤ
لف ؛ به نقل از النهاية فى غريب الحديث . ايضا رك . لغتنامه دهخدا، واژه سكه ).
429- كتاب المغازى 1: 220 233.
430- مى شود خواند: لانى ... (( ( چرا چنين نباشد؟!) زيرا من ... ))
431- تفيسر قمى ، ذيل آيه آل عمران : 123. تفسير فرات : 22. بحارالاءنوار 20: 113.
432- تفسير قمى ، آيه ياد شده .
433- يا حليس بن علقمة بن عمرو. ( رك . جمهرة النسب : 162، الطبقات الكبرى 2: 96،
الاعلام ) يا حليس بن عمرو بن الحارث ( العقد الفريد 3: 293).
434- ترجمه : ذق عقق . عقق مبالغه عاق است . ( رك . لسان العرب : ع ق ق )
435- السيرة النبوية 3: 99.
436- كتاب المغازى 1: 262 263.
437- كتاب المغازى 1: 263.
438- در نسخه متن : حزام . اين هند عمه جابر بن عبدالله انصارى است .
439- كتاب المغازى 1: 264.
440- خيثمة بن حارث بن مالك بن كعب سلمى . پسرش سعد در بدر و او در احد به شهادت
رسيد. ( جمهرة النسب : 645. الطبقات الكبرى 2: 43 و 18)
441- كتاب المغازى 1: 264 262.
442- كتاب المغازى 1: 267 266.
443- كتاب المغازى 1: 266 267.
444- كتاب المغازى ، 267268.
445- نحل : 127 128. كلمات بين دو قلاب در ماءخذ نيست .
446- تفسير قمى ، ذيل آيه آل عمران : 168.
447- كلمه استرجاع : انا لله و انا اليه راجعون مى باشد.
448- السيرة النبوية 3: 4042. ( غزوه احد) و سيرت
رسول الله صلى الله عليه و آله 2: 683 684 ( با اختلاف ).
449- رك . امالى شيخ طوسى : 142 ( ج 5، ح 45).
450- رك . اعلام الورى : 94 و بحارالاءنوار 20: 9899.
451- رك . بحارالاءنوار: 7: 233 و 234 و 235 و روايات ديگر.
452- روضه كافى : 267 ( ح 392) و بحارالاءنوار 7: 283.
453- بحارالاءنوار: 7: 331.
454- رك . بحارالاءنوار: 7: 8 و براى ديدن احاديث بيشتر رك . المعجم المفهرس لالفاظ
احاديث بحارالاءنوار 24: 1826518268.
455- بحارالاءنوار 8: 69 و 17: 245.
456- ابوالفضل سدير بن حكيم بن صهيب صيرفى كوفى . خود و پسرش حنان از
اصحاب ائمه اطهار عليهم السلام بودند. ( رك . معجم
رجال الحديث 8: 3438 و 6: 299 و 300350 و 23: 159160 و لسان الميزان و ميزان
الاعتدال ).
457- روضه كافى : 189190 ( ح 216) با اين اختلاف : (( لاءتلفا نفيسهما )) .
458- حسان بن ثابت شاعرى بود كه در پى قدرت و
پول بود. بعد از رحلت رسول گرامى اسلام صلى الله عليه و آله مانند بيشتر
اهل آن زمان با انحراف شديدى از اميرالمؤمنين عليه السلام و از ياوران عثمان گرديد.
مردم را بر عليه خليفه بلافصل پيامبر تحريض مى كرد و آنان را به يارى معاويه مى
خواند! او امام را مسؤ ول قتل عثمان معرفى مى نمود و با اينكه شيعه و غير شيعه اجماع
دارند همچنانكه ابن ابى الحديد ادعا مى كند اولين مردى كه مسلمان شد على بن ابى
طالب عليه السلام است ، او مى گويد: ابوبكر اولين مسلمان است ! با اينكه خود در روز
غدير در اشعارش امام را اولين مسلمان معرفى كرده بود! و چه زيباست فرموده سيد
الشهداء عليه السلام :
الناس عبيد الدنيا و الدين لعق على السنتهم ؛ يحوطونه ما درت معايشهم فاذا محصوا
بالبلاء قل الديانون .
(( مردم بندگان دنيا هستند و دينداريشان فقط زبانى است ؛ تا آنجا با دين همراهند و بر
گرد آن مى چرخند كه زندگى مادى آنها را تاءمين كند و آنگاه كه گرفتار آزمايش شدند
( معلوم مى شود كه ) ديندار كم است . ))
459- معمولا قصايد را با حرف قافيه آنها مى خوانند.
460- السيرة النبوية 3: 87.
461- السيرة النبوية 3: 70.
462- السيرة النبوية 3: 84
463- السيرة النبوية 3: 85.
464- ابويعلى كنيه حضرت حمزة بن عبدالمطلب عليه السلام بود.
465- السيرة النبوية 3: 87.
466- السيرة النبوية 3: 88.
467- السيرة النبوية 3: 9192.
468- از حوادث شايان ذكر در جنگ احد فداكاريهاى شجاعانه ام عماره نسيبه بنت كعب بن
عوف از بنى نجار است و فرار سعد بن ابى وقاص و طلحة و زبير و عثمان و ابوبكر و
عمر و تنها ماندن امير مؤمنان عليه السلام در دفاع از
رسول خدا صلى الله عليه و آله و اينكه آن حضرت پايدارى آن زن را با فرار ايشان
مقايسه فرمودند ( رك . فروغ ابديت 2: فصل 32 و الصحيح من سيرة النبى الاعظم صلى
الله عليه و آله 6: 180193 و شرح نهج البلاغه 14: 265267).
469- السيرة النبوية 3: 44.
470- عمرو بن عبدالله . در اصل : ابوالعزه .
471- السيرة النبوية 3: 46.
472- در سيره ابن هشام ( 3: 46) آمده : معاوية بن مغيره به وسيله عثمان ( كه عموزاده اش
بود) از پيامبر اكرم صلى الله عليه و آله و سلم امان گرفت . آن حضرت به شرط آنكه
او سه روز بيشتر اقامت نكند بدو امان داد. او سه روز براى جاسوسى اقامت كرد و سپس
متوارى شد. آن حضرت زيد بن حارثه و عمار ياسر را به
محل اختفاء او آگاهى داد. آنها وى را در آنجا يافته به
قتل رساندند. تفصيل ماجرا در الكامل 2: 58 آمده است . مادر عبدالملك بن مروان بن الحكم بن
ابى العاص بن اميه عائشه دختر اين معاويه است . اين خليفه از دو سو اموى ، همان است كه
در لحظه تصدى خلافت قرآن را براى هميشه به كنار نهاد. ( رك . مختصر تاريخ دمشق
15: 224).
473- قاره قبيله اى از قريش كه شامل عضل هم مى شد.
عضل فرزند هون بن خزيمة بن مدركة بن الياس بن مضر بود. ( رك . معجم
قبائل العرب 3: 935 و 2: 787).
474- ناحيه اى بين مكه و عسفان ( معجم البلدان ).
475- قتل صبر، كشتن اسير يا زخمى است به اين نحو كه او را چندان نگاه دارند تا
بميرد. ( منتهى الارب ، المعجم الوسيط)
476- كوهى در تهامه .
477- يا بنى ديل .
478- الكامل 2: 59 62.
479- يعنى بازى كننده با نيزه ها.
480- در چاپهاى مختلف الكامل ، سعد و معد آمده است كه با توجه به اينكه عمرو از
فرزندان ضمرة بن بكر بن عبد مناة بن كنانة بن الياس بن مضر است نادرست به نظر
مى رسد. ( رك . جمهرة النسب : 134 154)
481- قرقره الكدر، موضعى است در ناحيه معدن . از آنجا تا مدينه هشت بريد فاصله
است .
482- رك . السيرة النبوية 3: 103 105.
483- السيرة النبوية 3: 106 108.
484- حشر: 3.
485- تفسير قمى 2: 359.
486- الكامل 2: 65.
487- الكامل 2: 66.
488- الكامل 2: 66 67.
489- كتاب المغازى 1: 397. عباد بن بشر بن وقش بن زغبه اشهلى از انصار بود.
برخى عباد بن بشر بن قيظى نامى نيز از اصحاب حضرت
رسول صلى الله عليه و آله ذكر كرده اند كه غير از اين صحابى ياد شده است . برخى
هم او را عباد بن قيظى دانسته اند. ( رك . جمهرة النسب : 633 634 و تهذيب التهذيب 5:
90 و اسد الغابه 3: 100 101 و الاصابه و الاستيعاب )
490- اعلام الورى : 99.
491- جندل : صخره عظيم .
492- مراصد الاطلاع 2: 543 با اين اختلاف : دو كوه طيى ء.
493- از قبيله بنى غفار بن مليل كه قبيله جندب بن جناده بن سفيان ( ابوذر غفارى ) است .
494- ياقوت حموى اين فاصله را يك ساعت راه روزانه گفته است . رك . معجم البلدان ،
فُرع .
495- پيمانى كه بر اساس آن برده مالى به اقساط به صاحبش مى دهد تا در پايان
مهلت آزاد شود.
496- به اين سخن او در قرآن مجيد اشاره شده است . ( منافقون : 9)
497- منافقون : 2.
498- الكامل 2: 82 81.
499- افك به چيزى گفته مى شود كه از حالت طبيعيش دگرگون شده باشد و به
سخنى كه از حق انحراف پيدا نمايد و به خلاف واقع
متمايل گردد؛ از جمله دروغ و تهمت . هر دروغى افك نيست بلكه افك دروغ بزرگى است
كه مساءله اى را از صورت اصليش دگرگون سازد. آيه 12 سوره نور:
( ان الذين جاؤ وا بالافك ...)
( كسانى كه آن تهمت عظيم را مطرح كردند...)،
به اين داستان اشاره مى كند. احاديث شيعه روايت كرده اند:
عايشه ، ماريه قبطيه يكى از همسران پيامبر صلى الله عليه و آله را متهم ساخت زيرا
فرزندى از حضرت به نام ابراهيم داشت . هنگامى كه ابراهيم از دنيا رفت ، آن حضرت
شديدا غمگين شد. عايشه گفت : چرا اينقدر ناراحتى ؟ او در حقيقت فرزند تو نبود فرزند
(( جريح قبطى )) بود! وقتى رسول خدا صلى الله عليه و آله اين سخن را شنيد
اميرالمؤمنين عليه السلام را فرمان داد تا جريح را به
قتل برساند.
امام عليه السلام به سراغ او رفت . او از ترس بالاى درختى رفت . زمانى كه احساس
كرد ممكن است دست حضرت به او برسد خود را از درخت به زير انداخت . در اين هنگام
پيراهن او بالا رفت و معلوم شد كه اصلا آلت مردى ندارد.
امام عليه السلام نزد پيامبر صلى الله عليه و آله بازگشت و ماجرا را عرض كرد. آن
حضرت كه با اين تمهيد جان مرد را نجات داده و آبروى هر دو را حفظ كرده بود فرمود:
شكر خداى را كه بدى و آلودگى را از دامان ما دور كرده است . براى توضيحات بيشتر
در اين مورد رك . به تفسير قمى ، سوره نور و نيز حديث الافك تاريخ و دراسة از سيد
جعفر مرتضى عاملى .
500- خندق معرب كندگ ( = كنده ) فارسى است .
501- در نسخه متن حى آمده است .
502- در نسخه متن اسيد آمده است .
503- رك . الارشاد 1: 69 70 و الكامل 2: 71 72.
504- عمرو بن عبدود در جنگ بدر مجروح شده بود و نتوانسته بود در جنگ احد شركت كند.
505- كان على رؤ وسهم الطير ضرب المثل
عربى است كنايه از بى حركتى كامل .
506- الارشاد 1: 100 و اعلام الورى : 100 و السيرة النبوية 3: 134 135.
507- اينجا همه ايمان با همه شكر در مصاف شد كه : برز الايمان كله الى الشرك
كله ( رك . كنز الفوائد 1: 297، شرح نهج البلاغه 19: 61 و به
نقل از آن دو بحارالاءنوار 20: 215 و 39: 3).
508- ابن ابى الحديد از استاد خود مصدق بن شبيب نحوى
نقل مى كند كه هر وقت به اينجا مى رسيد مى گفت : به خدا او را نمى خواست ؛ بر خود مى
ترسيد كه كشته هاى او را در بدر واحد دانسته بود و مى دانست اگر بجنگد كشته مى
شود اما از اظهار شكست مى ترسيد... ( شرح نهج البلاغه 19: 64)
509- الارشاد 1: 100 102 با كمى اختلاف كه بيشتر با چاپ مؤ سسة الاعلمى ( صص
53 54) مطابق است .
510- در نسخه متن : مشرقيه .
|