1- به نوشته عالم متتبع شيخ محمد حسين ناصرالشريعه قمى در كتاب
(( مختارالبلاد )) .
قافيه بيت آخر در متن ( عجاف ) مرفوع است در صورتى كه بر اساس قوافى ابيات پيشين مى بايست مجرور مى شد. اين در شعر اقواء نام دارد كه از عيوب شعر شمرده مى شود. بخارى اين بيت را بدينگونه آورده : عمرو العلى هشم الثريد لقومه و قريش فى سنة و فى اعجاف و به شاعر ديگرى نسبت داده است ( رك . التاريخ الكبير 1: 4 5). 44- شرح نهج البلاغه 15: 210. 45- شرح نهج البلاغه 15: 211. 46- ثبير كوهى است در مكه ( مجمع البحرين 3: 235). 47- در نسخه اصل ، به جاى ردمان در يمن ، رومان در عراق آمده است كه به استناد (( معجم البلدان )) تصحيح شد. 48- حبشى نام كوهى در مكه بود. گروههايى با قريش پيمان بستند كه تا دنيا باقى است و تا حبشى برپاست ما با هم متحديم . از اين رو به احابيش شهرت يافتند. احابيش را جمع احبوش و احبوشه دانسته اند؛ به معنى گروهى از قبايل گوناگون . تصور حبشى بودن گروه يا پيمان با حبشيان نادرست است . در ضمن بتى به نام مناف شناخته نشده است . ( رك . ترجمه كتاب الاصنام : 127). 49- (( قاموس )) فيروزآبادى و (( العقد الفريد )) 3: 326. (( معجم قبائل العرب )) رزاح آورده است . اين ضبط و نيز زراح ( نسخه متن ) درست به نظر نمى آيد. 50- الكامل و به دنبال او مؤلف فقيد، بنابر غلط مشهور عبد بن قصى آورده است . 51- درباره تحريف شدن اين داستان رك . سردار كربلا، سيد عبدالرزاق موسوى مقرم : 52 53. 52- الكامل 1: 557. 53- در ماءخذ آمده است : تاكنون در فرزندان اوست . علت تغيير مؤلف دانسته نشد. عثمان پدر شيبه روز احد در سپاه مشركان بود و كشته شد ( جمهرة النسب : 64) بنابراين فرزندان شيبه ( نوادگان عثمان ) هنوز به دنيا نيامده بودند! 54- مؤلف ، تيم را نسخه بدل تميم آورده اند. اما چون صحيحتر است در متن ثبت گرديد. 55- الكامل 1: 557 558. 56- الكامل 1: 558. 57- مكانى است بين عرفات و منى كه حاجيان پس از كوچ از عرفات در آنجا بيتوته مى كنند. نام اصلى آن (( المشعر الحرام )) است ( مجمع البحرين ، ماده (( ز ل ف )) ). 58- در نسخه خطى ، جاريه آمده است كه با مراجعه به مدارك تغيير داده شد. 59- مجشيه و محشيه و وحشيه نيز آورده اند. 60- ماويه نيز گفته اند. 61- مؤلف (( من غير امه )) الكامل را، (( من غير اءبيه )) نوشته اند كه نادرست و تناقض آور است . 62- الكامل 1: 560. 63- الكامل 1: 559 560. 64- در سلسله نسب رسول خدا صلى الله عليه و آله دوازده (( ( عاتكه ))) نام وجود دارند. براى اطلاع بيشتر رك . الكامل 1: 565. 65- اين قصه را ابن الجوزى در (( الاذكياء )) و دمير در (( حياة الحيوان )) ( در الافعى ) و ابن اثير در (( الكامل 1: 563 564 )) نقل نموده اند. اءفعى ، ظاهرا داناى مردم نجران بود كه براى حل مشكلات به او مراجعه مى كردند. 66- قال صلى الله عليه و آله : لا تسبوا مضر و ربيعة فانهما مسلمان . (( مضر و ربيعه را ناسزا نگوييد؛ چرا كه آنها مسلمان بودند. )) ( الكامل 1: 565). 67- گفته اند نزار نامى فارسى است و چون مردى لاغر اندام بوده به اين نام ناميده شده است . ( مؤلف ) 68- مؤلف محترم به نقل از الكامل چنين آورده اند. ظاهرا درست آن ، مهدد دختر لهم بوده است . ( تاريخ طبرى 2: 270؛ جمهرة النسب : 18) 69- در كتب تاريخ و انساب نامهاى ديگرى نيز آمده است . عك را برادر زاده او نيز دانسته اند. گفته اند كه در حمله نبوكد نصر ( بخت نصر) به عرب ، خداوند ارمياى پيامبر را به يارى او فرستاد. ( رك . السيرة الحلبية : 17 18). 70- مناقب آل ابى طالب 1: 155. 71- در نسخه متن استطال آمده است . 72- در نسخه متن تبق آمده است . 73- امالى صدوق : 235 239 ( مجلس 48، ح 1)؛ بحارالاءنوار 15: 257 259؛ الخرائج و الجرائح 1: 69 70. 74- محلى بين كوفه و شام . 75- مؤبدان يا مؤبذان ( معرب موبد)، پيشواى آيين زرتشتى و موبدان موبد يا موبد موبدان بزرگترين رهبر دينى ايشان است . 76- طريق به دست آوردن علم بوسيله پيشگويان ( كاهنان ) مختلف بود؛ گروهى از افعال و احوال اشخاص استفاده مى كردند و برخى از عوامل خارجى بهره مى بردند. اكثريت آنان رابطهايى از جن كه به آنان (( راءى )) ( بر وزن غنى ) گفته مى شد داشتند و از آنان كسب اخبار مى نمودند. ظاهرا مراد روايت از بريده شدن از (( يار و صاحبش )) ، اينان باشند. والله العالم . 77- ابليس نام شيطانى است كه تكبر نموده بر آدم سجده نكرد. اما لفظ شيطان اسم عامى است كه بر هر متمردى اطلاق مى گردد؛ اعم از جن و انس . ظاهرا اطلاق اءبالسه در روايت به علت آن باشد كه آنان پيروان ابليس هستند و در تحت اطاعت او قرار دارند كه گاه افراد گروه را به نام فرمانده آنان مى خوانند. و الله العالم . 78- صر : مرغى است زرد رنگ كوچك مثل گنجشك ( منتهى الارب ، لغتنامه دهخدا) 79- اسراء: 82. 80- مناقب آل ابى طالب 1: 31 32. 81- مناقب آل ابى طالب 1: 31 32. 82- در نسخه متن ، اءبو دخرة خوانده مى شود. نامش را تميم گفته اند. 83- شهرى است در شام كه پيامبر صلى الله عليه و آله براى تجارت به آنجا سفر كردند. 84- در مصدر به جاى (( مضر )) لفظ (( مصر )) مى باشد و معنا چنين خواهد شد: (( او به شهر خود خواهد تاخت )) . ظاهرا سخن او بر سبيل تمسخر و انكار بوده يعنى چگونه قادر است كه بر شهر خود بتازد؟! يا چگونه بر قوم و بستگانش مى تازد؟! 85- روضه كافى ، حديث 300 301 ( ح 459)؛ امالى شيخ ، جزء پنجم ، ح 52 با اختلاف جزئى . اين روايت به شكل ديگر در كشف الغمه 1: 21 آمده است . 86- مرفوع ، حديثى است كه از وسط سلسله يا آخر آن يك يا چند نفر از راويان افتاده باشد و راوى به رفع آن تصريح كند. 87- جن : 9 10. 88- تهامه سرزمينى است در حجاز كه مكه بخشى از آن است . معمولا مكه مكرمه را از باب تسميه جزء به كل بدين نام مى نامند. 89- علم اليقين 1: 435 437. 90- اصول كافى 1: 448. 91- الكامل 1: 356. 92- مغلطاى بن قليچ مورخ و محدث ترك مصرى در قرن هشتم هجرى . از آثار اوست الزهر الباسم فى سيرة اءبى القاسم صلى الله عليه و آله كه آن را با نام (( الاشاره )) خلاصه كرده است . ( الاءعلام ) 93- ازهار بستان الناظرين : 320 321 با اندكى اختلاف . 94- حديث مرسل حديثى است كه يك راوى از سند اول يا وسط يا آخر آن ساقط شده باشد يا كسى كه معصوم عليه السلام را درك نكرده ، بدون واسطه يا با واسطه مبهمى مانند (( عن رجل )) يا (( عن بعض اصحابنا )) از معصوم عليه السلام حديث نقل كند و به عبارت ديگر سند حديث متصل نباشد. 95- در نسخه متن حفلاء است . 96- الخرائج و الجرائح 1: 81 82 با كمى اختلاف ؛ بحارالاءنوار 15: 331 332؛ السيرة النبوية 1: 150؛ الكامل 1: 356 357؛ سيره ابن اسحاق : 49 50؛ الوفا باءحوال المصطفى صلى الله عليه و آله 1: 108. 97- بحارالاءنوار 15: 401. 98- رك . اعلام الورى : 126 127. 99- ظاهرا عاصم بن عمر است . 100- اين ابيات طولانى است لكن نظر به وضع اين كتاب مختصرا آورده شد. ( مؤلف ) 101- الحدائق لاهل الحقايق . 102- احتمالا منظور (( المنتقى فى اءخبار اءم القرى )) از محمد بن اسحاق فاكهى ( درگذشته به سال 272) است يا (( المنتقى فى مولد المصطفى صلى الله عليه و آله )) از محمد بن مسعود كازرونى ( درگذشته به سال 758). 103- اءزهار بستان الناظرين : 3 332. 104- بداء در لغت به معناى حدوث و ظهور امر يا حكمى است ؛ مثلا: بدالهم سيئات ما كسبوا اى ظهر لهم و گاه به علم يا ظنى كه قبلا موجود بوده سپس تغيير داده مى شود نيز اطلاق مى شود. اگر اين لفظ به خداى تعالى اضافه گردد از آنجا كه از افعال الاهى محسوب مى شود نشانگر قدرت و اختيار كامل و مطلق پروردگار است . او به عنوان ذات قادر مختار فعلى را به فعلى ديگر تبديل مى كند؛ بى آنكه تغيير در علم الاهى صورت گيرد؛ زيرا حصول علم براى مكلفين است و وقتى امرى نسخ مى شود امرى ظاهر مى گردد كه قبلا مكلفين علم آن را نداشته اند و لذا تغيير در علم آنان صورت گرفته است و امرى بر ايشان ظاهر گشته كه قبلا علمى بدان نداشته اند. 105- رك . اصول كافى 1: 447 ( كتاب الحجة ، باب مولد النبى صلى الله عليه و آله ، ح 23 و 24). 106- چون در زمان خودش تنها خداپرست بوده در قيامت زمانى كه مردم گروه گروه مى آيند او به تنهايى برانگيخته مى شود. 107- رك . اصول كافى 1: 446 447. 108- كمال الدين 1: 5 174. 109- براى آگاهى بيشتر در اين مورد، رك . بحارالاءنوار 15: 130 153 و كمال الدين 1: 177 180. 110- كمال الدين 1: 2 171. قسمتى از آن را ابن هشام در السيرة النبوية 1: 156 آورده است و نيز ابن اسحاق در سيره : 66. 111- ( مسيب ) فرزند حزن بن ابى وهب بن عمرو بن عائذ بن عمران بن مخزوم بود. ( مؤ لف ). 112- السيرة النبوية 1: 156 160. 113- شرح نهج البلاغه 15: 218. 114- ظاهرا حذافة بن نصر بن غانم عدوى درست است . ابن ابى الحديد عذرى آورده است . در بالا ضبط مرحوم مؤلف ثبت گرديد. 115- شرح نهج البلاغه 15: 214 و 215. 116- شرح نهج البلاغه 15: 214 و 200 و 201. 117- مقصود زبير بن بكار است كه با پنج واسطه به زبير بن عوام نسب مى رساند. به سال 256 درگذشت ( كشف الظنون 5: 372 و سير اءعلام النبلاء 12: 311 312). 118- شرح نهج البلاغه 15: 218. 119- ابوطالب رضى الله عنه زمانى كه عبد شمس و نوفل در برابر او و پيامبر صلى الله عليه و آله متحد شده ايشان را در شعب ابى طالب محاصره نمودند به اين بندگى اشاره كرده است :
تا آنجا كه گويد: قديما ابوهم كان عبدا لجدنا بنى اءمة شهلاء جاش بها البحر پدرشان در گذشته بنده جد ما بود؛ زادگان كنيزى سرخ چشم كه دريا را مى آشفت . لقد سفهوا احلامهم فى محمد فكانوا كجعر بئس ما ضفطت جعر در مورد حضرت محمد صلى الله عليه و آله بى خردانه پندارها كردند. آنان چون پليدى خشك شده بودند و سرين بد چيزى از خود بيرون مى آورد! ( شرح نهج البلاغه 15: 233 و 234. پاورقى از مؤلف ) 120- شرح نهج البلاغه 15: 231 229. 121- دغفل بن حنظلة بن زيد ذهلى ( درگذشته به سال 65) به نسب شناسى در عرب مشهور بود. در متن به اشتباه دعبل آمده است . ( رك . الاعلام ) 122- شرح نهج البلاغه : 15: 229 - 231 نقل از الاغانى 1: 15 ( خبر اءبى قطيفة و نسبه ). 123- عبدالرحمان بن عبدالله بن احمد اندلسى سهيلى ، محدث و لغوى و مفسر قرن ششم ( الكنى و الالقاب ). 124- حجل به معناى خلخال پاست . برخى او را حجل دانسته اند.( مؤلف ) 125- نتيله دختر جناب بن كليب درست تر است . ( رك . جمهرة النسب : 28 و السيرة النبوية 1: 100 و تاريخ يعقوبى ، ترجمه آيتى 1: 326). الاعلام خباب آورده است . در تراجم اعلام النساء و اعلام النساء يافت نشد. 126- ازهار بستان الناظرين : 361 362. 127- جمهرة النسب مغيرة را نام ابوسفيان دانسته و عبدالله و اميه را افزوده است . 128- گويند نام و كنيه او يكى بوده است . برخى اين را كنيه و نامش را مغيرة دانسته اند. ( مؤلف ). 129- مجمع البيان ، تفسير سوره نصر. اين روايت در تفسير قمى ( ذيل آيه اسراء 82) به عبارت ديگرى نقل شده است و نيز در بحارالاءنوار 21: 115. 130- اسراء: 91. 131- يوسف : 92. 132- يوسف : 93. 133- الاستيعاب : ابوسفيان ؛ با اندكى تغيير. 134- ازهار بستان الناظرين : 362. 135- ذخائر العقبى فى مناقب ذوى القربى تاءليف احمد بن عبدالله طبرى ( 615 694) عالم شافعى مكه . ( رك . الذريعة ، الاعلام 1: 159) 136- به جاى عبد نوفل ، عبد يزيد و به جاى عبدالمطلب ، مطلب گفته اند كه درست تر است . رك . جمهرة النسب : 61 و تاريخ يعقوبى ، ترجمه آيتى 1: 515. نامهاى ديگرى نيز گفته شده است . 137- ازهار بستان الناظرين : 362 363. 138- در فلاح السائل آمده است : (( در جزء چهارم كتاب (( استيعاب )) ديدم كه سفيان بن الحارث بن عبدالمطلب سه روز پيش از مرگش گور خودش را حفر كرد. او برادر رضاعى پيامبر خدا صلى الله عليه و آله بود. )) ( مؤلف رك . فلاح السائل : 74.) 139- ازهار بستان الناظرين : 363 با اندكى اختلاف . محمد بن سعد، كاتب واقدى فرزندان ابوسفيان را دو پسر و پنج دختر آورده و ابوالهياج را كنيه عبدالله دانسته است . ( رك . الطبقات الكبرى 4: 49) 140- ببه را لقب عبدالله بن حارث فرزند او گفته اند اين اشتباه از صاحب ازهار است . رك . القاموس المحيط، واژه ببه و جمهرة النسب : 35 و الاصابه فى تمييز الصحابه 1: 292 و 3: 58. 141- محمد بن اشعث بن قيس . 142- عَمان يا عُمان (؟) روشن نشد. 143- اين لقب و سرگذشت را براى فرزند او عبدالله بن حارث بن نوفل بن حارث بن عبدالمطلب آورده اند نه خودش . (براى نمونه رك . الطبقات الكبرى 5: 24 26 و 7: 100 101) 144- از عبدالله بن عمر روايت شده كه سوره ( اذا جاء نصر الله و الفتح ) در اواسط ايام تشريق بر پيامبر نازل گرديد. دانست كه اين آخرين سال زندگى مى باشد پس بر مركب غضباء خود سوار شد و خداوند را حمد گفت و بر او ثنا فرستاد. سپس فرمود: (( اى مردم ، هر خونى كه در جاهليت ريخته شده هدر است ؛ اولين خونى كه هدر است خون حارث بن ربيعة بن حارث است . او كودكى شيرخوار در هذيل بود كه بنوليث او را كشتند )) ؛ يا فرمود: (( كودكى شيرخوار در بنوليث بود كه هذيل او را كشتند. )) ( مؤلف ) 145- ابوالفرج اصفهانى اين بيت را با كمى تغيير نقل كرده و آن را به اعشى شاعر جاهلى نسبت داده است . ( الاغانى 9: 131 132 = اخبار الاعشى و نسبه ) 146- توبه : 14 15. 147- اين عباس فرزند ربيعة بن الحارث بن عبدالمطلب و ربيعه عموزاده آن حضرت بود. عموزاده از نظر نسب و همسالى تقريبى ، برادر خوانده مى شود. مرحوم مؤلف در حاشيه (( هذا ابن اخيكم )) ، (( هذا ابن شيخكم )) را نيز آورده اند. در اين عبارت نيز مراد از شيخ ( = بزرگ ) حضرت عبدالمطلب مى نمايد. 148- تفسير عياشى : ذيل آيه ياد شده . 149- در نسخه شرح نهج البلاغه به جاى مبلغ جايزه ، كذا ( = چنين و چنان ) آمده است . 150- توبه : 32. در متن و در شرح نهج البلاغه (( المشركون )) آمده است . 151- حج : 40. 152- بقره : 195. 153- از محمد بن طلحه نصيبى شافعى ( رك . معجم ما كتب ... 3: 249 و الاعلام 6: 175). 154- ترجمه (( قبح الله اللجاج ! )) اينكه لجاج را نام شترى دانسته اند بى اساس است . اين يك استعاره است كه در عربى معمول است . مولا عليه السلام در نامه بلند وصيتى خود به حضرت مجتبى عليه السلام مى فرمايند و اياك اءن تجمح بك مطية اللجاج . ( نهج البلاغه : نامه 31). 155- ابن ابى الحديد جمله اخير را كه حاكى از حقانيت امام على عليه السلام از زبان دشمن ايشان است حذف كرده و نقل ننموده ؛ چرا كه با اعتقاد او منافات دارد يا بهتر بگوييم : رشادت بيان اينگونه حقايق تاريخى را ندارد. آنان براى هدم و نابودى مواردى كه به مصلحت خود نمى بينند كمر همت بسته اند ولى چه باك ؟! كه شرق و غرب از ذكر مكارم ايشان و مثالب پيشوايان آنان انباشته است و چه زيباست فرموده پيشواى پرهيزگاران عليه السلام : (( حب الشى ء يعمى و يصم : محبت به چيزى انسان را كور و كر مى كند. )) 156- شرح نهج البلاغه 5: 219 221. عيون الاخبار 1: 179 181 ( الجزء الثانى ، كتاب الحرب ، باب من اءخبار الشجعاء و الفرسان و اءشعارهم ). 157- مروج الذهب 3: 27 29. 158- حقى كه از آن او نبود خلافت و امارت بود كه همچون پيشينيانش آن را ستانده بود و نيز نام و سمت فرمانروايى اهل ايمان را كه به قول صائب تبريزى : چون لباس كعبه بر اندام بت زيبنده نيست جز تو بر شخص دگر نام (( اميرالمؤ منين )) 159- ابن ابى الحديد عراق گفته است . 160- آزادشدگان اصطلاحى است كه به افرادى گفته مى شود كه در فتح مكه با آنكه دشمن پيامبر صلى الله عليه و آله بودند حضرتش آنان را بخشود و فرمود: (( اذهبوا؛ انتم الطلقاء )) زينب كبرى سلام الله عليها نيز در مجلس يزيد او را با اين عنوان مخاطب قرار داد. 161- شرح نهج البلاغه 2: 118 119. 162- شرح نهج البلاغه 2: 120. 163- شرح نهج البلاغه 11: 250 251. 164- پيامبر صلى الله عليه و آله در بازگشت از غزوه تبوك به مدينه به محلى رسيدند. گروهى از منافقان با هم شور كردند و تصميم گرفتند شتر پيامبر را رم داده ايشان را به قتل برسانند. حضرت به وسيله وحى از ماجرا باخبر شد. بدين جهت فرمود: (( هر كه مى خواهد از پايين كوه برود و هر كه مايل است از بالاى كوه به همراه من بيايد. )) منافقين براى اجراى مقصد شوم خود به همراه حضرت رفتند و در محلى كمين نمودند. زمام شتر حضرت به دست عمار بود. حذيفه نيز شتر را مى راند. قبل از رسيدن به محل ، رسول خدا صلى الله عليه و آله به حذيفه فرمود: گروهى در آنجا كمين كرده اند. او به آنجا رفت . آنها كه چهره هاى خود را پوشانده بودند فرار كردند. پيامبر خدا صلى الله عليه و آله ، حذيفه را از نامهاى ايشان آگاه ساخت . 165- جزار، كسى است كه پس از كشتن حيوانات به قطعه قطعه كردن گوشت آنها مى پردازد. اين لقب و شغل عاص بن وائل بود كه نابغه ( مادر عمرو) او را بر ديگر مدعيان پدر بودن براى عمرو ترجيح داد. ( رك . الغارات 2: 513 و شرح نهج البلاغه 6: 283 285) 166- در شرح نهج البلاغه به جاى (( خسيس النفس )) ، (( لعسب التيوس )) و در الغارات (( لعسب التيس )) آمده است ؛ يعنى در آميزش دادن حيوان نر با ماده مهارت داشت . 167- مرحوم مؤلف (( المراقه )) را بر اساس متن الغارات اصل آورده است كه معنايى براى آن يافت نشد. عبارت فوق ترجمه (( السراقه )) است . 168- شرح نهج البلاغه 2: 125 به نقل از الغارات ( صص 64 و 65). در دنباله خبر آمده است : معاويه به اطرافيان گفت : من هم مثل شما شدم و از شما هم بيشتر؛ پس خشمگين نشويد!! 169- بحارالاءنوار 42: 114 115 و شرح نهج البلاغة 4: 93. بخشى از آن در 11: 252. 170- تفصيل آن در بحارالاءنوار 42: 116 و شرح نهج البلاغه 11: 251 252 آمده است . با توجه به سال وفات عقيل و شهادت حضرت مسلم ، داستان على بن محمد مدائنى بصرى ( 135 225) نادرست به نظر مى رسد. ( رك . جلوه تاريخ در شرح نهج البلاغه ابن ابى الحديد، ترجمه و تحشيه دكتر محمود مهدوى دامغانى ، ج 5، پاورقى صص 179 180) |