next page

fehrest page

back page

سى و دوم - استخفاف به آن جناب كفر بود، و امام نيز چنين است .
سى و سوم - بعضى گفته اند كه : اگر جناب كسى را ندا مى كرد و او در نماز بود واجب بود كه جواب كه جواب بگويد و نمازش باطل نمى شد به جواب گفتن ، و در اين باب نصى به نظر نرسيده است .
سى و چهارم - گفته اند كه فرزندان دختر آن حضرت فرزندان آن حضرت بودند، بر خلاف ديگران .
سى و پنجم - بعضى گفته اند جمع ميان اسم و كنيت آن جناب ديگران را جايز نيست ، و بعضى منع كرده اند از كنيت آن جناب مطلقا، و هيچيك در نصوص معتبره وارد نشده است .(530)
مولف گويد كه : فضايل آن حضرت از حد و احصا افزون است ، و در ابواب فضايل اهل بيت عليهم السلام بسيار ايراد خواهد شد انشاء الله تعالى ، و بسيارى در ابواب احوال انبياء عليهم السلام گذشت ، و چون فضل آن سرور از خورشيد انور روشن تر است به همين قليل اكتفا نموديم . و اما خصايص آن جناب چون بعضى ثابت نبود ترك كرديم و آنچه مذكور شد نيز بعضى ثابت نيست چنانكه اشاره نموديم ، اما به متابعت مشهور ايراد كرديم و تحقيق اينها چندان ضرور نيست و تفصيلش در كتاب بحار الانوار(531) مذكور است .
باب دهم : در بيان وجوب اطاعت و محبت و ولايت و نهى از مخالفت آن حضرت است
بدان كه آيات كريمه در وجوب اطاعت و محبت آن حضرت و تكفير و تهديد مخالفان او بسيار است و تفسير آنها موجب تطويل است ، اكتفا به ترجمه احاديث مى نمائيم .
در حديث صحيح از حضرت صادق عليه السلام منقول است كه : حق تعالى تاديب نمود پيغمبرش را به نحوى كه مى خواست ، پس فرمود كه ((و انك لعلى خلق عظيم ))(532)، پس امور امت و ملت را به او گذاشت و فرمود كه و اما آتيكم الرسول فخذوه و ما نهيكم عنه فانتهوا(533) يعنى : ((آنچه عطا كند شما را رسول پس ‍ بگيريد و عمل نمائيد و آنچه نهى كند شما را از آن پس منتهى شويد و ترك نمائيد))، و فرمود كه من يطع الرسول فقد اطاع الله (534) ((هر كه اطاعت كند رسول را پس بتحقيق كه اطاعت كرده است خدا را)).
پس حضرت فرمود: بدرستى كه پيغمبر خدا صلى الله عليه و آله و سلم تفويض نموده امر امت و دين را به على و او را امين گردانيد بر همه ، پس شما شيعيان تسليم كرديد و ديگران انكار كردند، پس والله كه دوست مى داريم براى شما كه بگوئيد هر چه ما بگوئيم و خاموش باشيد هرگاه ما خاموش باشيم ، مائيم واسطه ميان شما و خدا، حق تعالى خيرى در مخالفت امر ما قرار نداده است .(535)
و احاديث صحيحه و معتبره بر اين مضمون بسيار است و چون مضامين مشترك است ذكر آنها موجب تكرار است .
و در حديث معتبر منقول است كه حضرت رسول صلى الله عليه و آله و سلم فرمود كه : ايمان نياورده است بنده مگر آنكه بوده باشم من نزد او محبوبتر از جان او، و بوده باشند عترت و ذريت من نزد او محبوبتر از فرزندان و خويشان او، و بوده باشند اهل من نزد او محبوبتر از اهل او، و بوده باشد هر چيز من نزد او محبوبتر از هر چيز او.(536 )
و به سند معتبر از امام محمد باقر عليه السلام منقول است كه حضرت رسول صلى الله عليه و آله و سلم فرمود در هنگامى كه مردم نزد آن حضرت مجتمع بودند كه : دوست داريد خدا را براى نعمتها كه به شما كرامت مى فرمايد، و دوست داريد مرا از براى خدا، و دوست داريد خويشان مرا از براى من .(537)
و در حديث معتبر ديگر از حضرت امير المؤ منين عليه السلام منقول است كه : شخصى از انصار به نزد رسول خدا صلى الله عليه و آله و سلم آمد و گفت : يا رسول الله ! من تاب مفارقت تو ندارم و چون داخل خانه خود مى شوم تو را به ياد مى آورم پس كارهاى خود را ترك مى كنم و مى آيم كه نظر كنم بسوى تو براى محبتى كه دارم به تو، پس به خاطرم آمد كه چون روز قيامت شود و تو داخل بهشت شوى و به اعلا عليين بروى ديگر تو را كجا بيابم كه جمال با جلال تو را ببينم ؟ پس در آن وقت اين آيه نازل شد و من يطع الله و الرسول فاولئك من الذين انعم الله عليهم من النبيين و الصديقين و الشهداء و الصالحين و حسن اولئك رفيقا(538) پس حضرت آن شخص را طلبيد و آيه را بر او خواند و او را بشارت داد و ترجمه اش اين است كه : ((هر كه اطاعت نمايد خدا و رسول را پس ايشان با آن جماعتند كه انعام كرده است خدا بر ايشان از پيغمبران و صديقان و شهيدان و صالحان ونيكو رفيقند ايشان )).(539)
و در حديث ديگر منقول است كه : مردى از اهل باديه به خدمت حضرت رسول صلى الله عليه و آله و سلم آمد و گفت : قيامت كى قايم مى شود؟
حضرت فرمود كه : چه چيز مهيا كرده اى از براى قيامت كه خبر آن را مى پرسى ؟
گفت : والله كه عمل بسيارى از نماز و روزه براى آن مهيا نكرده ام مگر آنكه خدا و رسول را دوست مى دارم .
حضرت فرمود كه : آدمى با آن كسى خواهد بود كه او را دوست مى دارد.(540)
باب يازدهم : در بيان وجوب تعظيم و توقير و آداب معاشرت آن جناب است
بدان كه حق تعالى فرموده است انما المومنون الذين آمنوا بالله و رسوله (541) يعنى : ((نيستند مومنان مگر آنان كه ايمان بياورند به خدا و رسول او)) از صميم قلب و اذا كانوا معه على امر جامع لم يذهبوا حتى يستاذنوه (542) ((و هر گاه بوده باشند با رسول بر امرى كه سبب اجتماع مردم است - مانند جمعه و عيد و جنگها و شورها - نمى روند تا رخصت بطلبند از آن حضرت ))، ان الذين يستاذنونك اولئك الذين يومنون بالله و رسوله (543) ((بدرستى كه آنها كه رخصت مى طلبند از تو، ايشان آن گروهند كه ايمان مى آورند به خدا و رسول )). على بن ابراهيم روايت كرده است كه : اين آيه در شان جماعتى نازل شد كه چون حضرت رسول صلى الله عليه و آله و سلم ايشان را براى امرى از امور جمع مى كرد مانند جنگى يا غير آن بى رخصت آن حضرت متفرق مى شدند، خدا نهى كرد ايشان را از آن .(544)
فاذا استاذنوك لبعض شاءنهم فاءذن لمن شئت منهم (545) ((پس هرگاه رخصت طلبند از تو از براى بعضى از كارهاى خود پس رخصت بده از براى هر كه خواهى از ايشان )).
على بن ابراهيم روايت كرده است كه : اين آيه در باب رخصت طلبيدن حنظله بن ابى عامر نازل شد(546) چنانكه در قصه احد احوال او بيان خواهد شد انشاء الله تعالى .
و استغفر لهم الله ان الله غفور رحيم (547) ((و طلب آمرزش كن از براى ايشان از خدا بدرستى كه خدا آمرزنده و مهربان است ))، لا تجعلوا دعاء الرسول بينكم كدعاء بعضكم بعضا(548) ((مگردانيد خواندن حضرت رسول صلى الله عليه و آله و سلم را مثل خواندن بعضى از شما بعضى را)) كه جايز دانيد اجابت نكردن آن حضرت را، يا ((مگردانيد ندا كردن آن حضرت را مانند ندا كردن بعضى از شما بعضى را)) كه به نام آن حضرت بطلبيد و بگوئيد: ((يا محمد))، ((يا اباالقاسم ))، و از پشت حجره ها صدا نزنيد بلكه بايد از روى تعظيم و تفخيم ((يا نبى الله )) و ((يا رسول الله )) و مثل اينها بگوئيد؛ و اين وجه اخير از امام محمد باقر عليه السلام مروى است .(549)
قد يعلم الله الذين يتسللون منكم لواذا(550) ((بتحقيق كه خدا مى داند آنها را كه دزديده از مجلس تو بيرون مى روند، پناه برندگان به ديگران )) فليحذر الذين يخالفون عن امره ان تصيبهم فتنه او يصيبهم عذاب اليم (551) ((پس حذر نمايند آنان كه مخالفت مى نمايند از امر آن حضرت از آنكه برسد به ايشان محنتى در دنيا يا برسد عذابى درد آورنده در آخرت ))، و در جاى ديگر فرموده است يا ايها الذين آمنوا لا تدخلوا بيوت النبى الا ان يؤ ذن لكم الى طعام غير ناظرين اناه (552 ) ((اى گروه مومنان ! داخل مشويد خانه هاى پيغمبر را مگر آنكه رخصت دهند شما را بسوى طعامى در حالتى كه انتظار برنده باشيد پختن آن را)) ولكن اذا دعيتم فادخلوا فاذا طعمتم فانتشروا و لا مستاءنسين لحديث (553) ((وليكن هرگاه بخوانند شما را، داخل شويد، و هرگاه طعام بخوريد پراكنده شويد بى آنكه با يكديگر انس گيريد براى سخن گفتن )) ان ذلكم كان يوذى النبى فيستحى منكم والله لا يستحيى من الحق (554) ((بدرستى كه اين مكث كردن شما سبب ايذاى پيغمبر مى شود، پس او حيا مى كند از شما كه بگويد بيرون رويد، و خدا شرم نمى كند از گفتن حق )).
على بن ابراهيم روايت كرده است : چون حضرت رسول صلى الله عليه و آله و سلم زينب را تزويج كرد و او را بسيار دوست مى داشت وليمه كرد و اصحاب خود را طلبيد، و اصحاب آن حضرت چون طعام خوردند مى خواستند بنشينند و سخن بگويند نزد آن حضرت ، و مى خواست آن حضرت با زينب خلوت كند؛ و گاهى بى رخصت رسول خدا داخل مى شدند و به سخن گفتن مشغول مى شدند و انتظار رسيدن طعام آن حضرت مى كشيدند، و اين موجب تضييع اوقات شريف رسول خدا صلى الله عليه و آله و سلم بود، پس حق تعالى اين آيات را براى تاديب ايشان فرستاد.(555)
و اذا ساءلتموهن متاعا فاسئلوهن من وراء حجاب (556) ((و هرگاه سوال كنيد از زنان آن حضرت متاعى از امتعه خانه ايشان را، پس طلب كنيد ايشان را از پس ‍ پرده ))، ذلكم اطهر لقلوبكم و قلوبهن (557) ((اين سوال كردن از پس پرده پاكيزه تر است مر دلهاى شما و دلهاى ايشان را)) از وساوس شيطانى و خواطر نفسانى .
و ما كان لكم ان تؤ ذوا رسول الله و لا ان تنكحوا ازواجه من بعده ابدا ان ذلكم كان عند الله عظيما(558) ((و نشايد شما را كه آزار كنيد و برنجانيد رسول خدا را و نه آنكه نكاح كنيد زنان او بعد از او هرگز، بدرستى كه ايذاى آن حضرت و نكاح كردن زنان او نزد خدا گناه بزرگ است )). على بن ابراهيم روايت كرده است كه : سبب نزول اين آيات آن بود كه چون آيه نازل شد كه زنان حضرت رسول صلى الله عليه و آله و سلم به منزله مادارن مومنانند و بر ايشان حرامند، طلحه در غضب شد و گفت : پيغمبر مى خواهد زنهاى ما را بخواهد و ما زنان او را نخواهيم ؟! بعد از آن حضرت زنان او را نكاح خواهيم كرد چنانكه زنان ما را نكاح كرد، پس اين آيات نازل شد.(559)
و در جاى ديگر فرموده است ان الله و ملائكته يصلون على النبى يا ايها الذين امنوا صلوا عليه و سلموا تسليما(560) ((بدرستى كه خدا و ملائكه او درود مى فرستند بر پيغمبر، اى كسانى كه ايمان آورده ايد! صلوات فرستيد بر آن حضرت و سلام گوئيد بر آن حضرت - يا تسليم و انقياد كنيد آن حضرت را در ولايت اهل بيت آن جناب انقياد كردنى -)).(561)
و در كتب عامه به طرق متعدده روايت كرده اند كه : چون اين آيه نازل شد از آن حضرت پرسيدند: يا رسول الله ! سلام بر تو را دانستيم ، چگونه صلوات فرستيم بر تو؟
فرمود كه : بگوئيد اللهم صل على محمد وآل محمد كما صليت على ابراهيم و آل ابراهيم انك حميد مجيد و بارك على محمد و آل محمد كما باركت على ابراهيم و آل ابراهيم انك حميد مجيد.(562)
و به سند معتبر منقول است كه از حضرت صادق عليه السلام پرسيدند: صلوات خدا بر رسول چه معنى دارد؟
فرمود: خدا او را ستايش و مدح مى نمايد در آسمانهاى بلند.
پرسيدند: تسليم چه معنى دارد؟
فرمود: يعنى انقياد كردن آن حضرت را در هر امرى كه بفرمايد.(563)
ان الذين يؤ ذون الله و رسوله لعنهم الله فى الدنيا و الاخره و اعد لهم عذابا مهينا.(564)
((آنان كه اذيت مى رسانند و مى رنجانند خدا و رسول او را، لعنت كرده است خدا بر ايشان و دور گردانيده است ايشان را از رحمت خود در دنيا و آخرت و مهيا گردانيده است براى ايشان عذابى خوار كننده )).
على بن ابراهيم روايت كرده است كه : اين آيه در شان آنها نازل شد كه غصب كردند حق امير المؤ منين و فاطمه عليها السلام را و آزار ايشان كردند، چنانكه حضرت رسول صلى الله عليه و آله و سلم در مواطن متعدده فرمود كه : آزار فاطمه آزار من است .(565)
و در جاى ديگر فرموده است يا ايها الذين آمنوا لا تكونوا كالذين اذوا موسى فبراه الله مما قالوا و كان عند الله وجيها(566) ((اى گروه مومنان ! مباشيد مانند آنان كه آزار كردند موسى را پس خدا ظاهر گردانيد برائت او را از آنچه گفتند و بود نزد خدا مقرب و روشناس ))، و در جاى ديگر فرموده است : يا ايها الذين آمنوا لا تقدموا بين يدى الله و رسوله و اتقوا الله ان الله سميع عليم (567) ((اى آن كسانى كه ايمان به خدا و رسول او آورده ايد! پيش مبريد اقوال خود را پيش از قول خدا و رسول او - يعنى سخن مگوئيد پيش از آنكه پيغمبر سخن گويد، يا آنكه تعجيل مكنيد در امر و نهى پيش از آن حضرت ، يا آنكه مگذاريد كه در راه رفتن كس پيش از آن حضرت برود بلكه از عقب او برويد - و بترسيد از خدا بدرستى كه خدا شنوا و داناست )).
يا ايها الذين آمنوا لا ترفعوا اصواتكم فوق صوت النبى و لا تجهروا له بالقول كجهر بعضكم لبعض ان تحبط اعمالكم و انتم لا تشعرون (568) ((اى گروه گرويدگان ! بلند مكنيد آوازهاى خود را بالاى آواز پيغمبر - يعنى چون سخن گوئيد آواز خود را بلندتر از آواز آن حضرت مگردانيد، و به آواز بلند با او سخن مگوئيد - چنانكه يكديگر را بلند ندا مى كنيد،
و سخن مى گوئيد تا باطل نشود عملهاى شما به سبب اين ترك ادب از روى نادانى )).
ان الذين يغضون اصواتهم عند رسول الله اولئك الذين امتحن الله قلوبهم للتقوى لهم مغفره و اجر عظيم (569) ((بدرستى كه آنان كه آواز خود را پست مى گردانند نزد رسول خدا و به ادب و آزرم سخن مى گويند، آن گروه آنانند كه امتحان كرده است خدا دلهاى ايشان را براى قبول پرهيزكارى ، مر ايشان راست آمرزش گناهان و مزدى بزرگ )).
ان الذين ينادونك من وراء الحجرات اكثرهم لا يعقلون (570) ((بدرستى كه آنان كه ندا مى كنند تو را از عقب حجره ها بيشتر ايشان صاحب عقل و دانش نيستند)) ولو انهم صبروا حتى تخرج اليهم لكان خيرا لهم والله غفور رحيم (571) ((و اگر ايشان صبر كردندى تا بيرون آئى به سوى ايشان هر آينه بهتر بود از براى ايشان و خدا آمرزنده است اگر توبه كنند و مهربان است نسبت به بندگان )).
على بن ابراهيم روايت كرده است كه : اين آيات در شان گروه بنى تميم نازل شد چون به نزد آن حضرت مى آمدند بر در حجره مى ايستادند و فرياد مى كردند: يا محمد! بيرون آى بسوى ما، چون آن حضرت بيرون مى آمد در راه رفتن پيش از او مى رفتند و چون سخن مى گفتند صداها را از صداى آن حضرت بلندتر مى كردند و مى گفتند: ((يا محمد)) چنانكه با يكديگر سخن مى گفتند، پس اين آيات براى تاديب ايشان نازل شد.(572)
و در جاى ديگر فرموده است كه الم تر الى الذين نهوا عن النجوى ثم يعودون لما نهوا عنه و يتناجون بالاثم و العدوان و معصيه الرسول (573) ((آيا نمى بينى بسوى آنان كه نهى كرده شده اند از راز گفتن با يكديگر پس باز عود مى نمايند بسوى آنچه نهى كرده شده اند از آن و راز مى گويند به آنچه ايشان را مستحق گناه مى گرداند به عدوان و ظلم و به نافرمانى رسول صلى الله عليه و آله و سلم )).
منقول است كه : اين آيات در شان منافقان و يهودان نازل شد كه با يكديگر راز مى گفتند و به مسلمانان چشمك مى زدند و اين باعث اندوه ايشان مى شد، و حضرت ايشان را نهى از اين فرمود و ترك نكردند(574)، پس اين آيات نازل شد، و در بعضى روايات وارد شده است كه : اين در شان ابوبكر و عمر و امثال اينها نازل شد(575) چنانكه بعد از اين انشاء الله مذكور خواهد شد.
و اذا جاوك حيوك بما لم يحيك به الله و يقولون فى انفسهم لولا يعذبنا الله بما نقول حسبهم جهنم يصلونها فبئس المصير(576) ((و چون بيايند بسوى تو تحيت گويند تو را به آنچه تحيت نگفته است تو را به آن خدا، و مى گويند در خاطر خود با يكديگر كه : چرا عذاب نمى كند خدا ما را به آنچه مى گوئيم ؟ بس است ايشان را عذاب جهنم و بد جايگاهى است جهنم )).
منقول است كه : يهودان به نزد آن جناب مى آمدند و مى گفتند: ((السام عليك )) يعنى : ((مرگ بر تو باد)) پس اين آيه نازل شد.(577)
و به روايت ديگر: جمعى مى آمدند و مى گفتند: ((انعم صباحا)) يا ((انعم مساء)) به روش اهل جاهليت ، پس خدا فرستاد: چرا سلام نمى كنيد كه تحيت اهل بهشت است .(578)
يا ايها الذين آمنوا اذا تناجيتم فلا تتناجوا بالاثم و العدوان و معصيه الرسول و تناجوا بالبر و التقوى و اتقوا الله الذى اليه تحشرون (579) ((اى گروه مومنان ! چون راز گوئيد با يكديگر پس راز مگوئيد به گناه و تعدى و ظلم و نافرمانى رسول ، و راز گوئيد به نيكو كردارى و پرهيز كارى ، و بترسيد از خداوندى كه بسوى او محشور خواهيد شد)).
انما النجوى من الشيطان ليحزن الذين آمنوا وليس بضارهم شيئا باذن الله و على الله فليتوكل المومنون (580) ((نيست راز گفتن منافقان و كافران مگر از شيطان تا اندوهگين گرداند مومنان را، و نيست ضرر رسانيده ايشان را مگر به اذن و تقدير خدا، و بر خدا پس بايد كه توكل كنند مومنان )).
يا ايها الذين آمنوا اذا قيل لكم تفسحوا فى المجالس فافسحوا يفسح الله لكم و اذا قيل انشزوا فانشزوا يرفع الله الذين آمنوا منكم والذين اوتوا العلم درجات والله بما تعملون خبير(581) ((اى كسانى كه ايمان آورده ايد! هرگاه گويند به شما: جاى فراخ كنيد در مجالس وعظ و تلاوت و نماز، پس جاى بگشائيد از براى مردم تا گشادگى دهد خدا براى شما - در قبر و در بهشت -، و هرگاه گويند: برخيزيد و برتر رويد تا ديگران بنشينند، برخيزيد تا بلند گرداند خدا آنان را كه ايمان آورده اند و آنان را كه علم به ايشان داده شده است در بهشت درجه هاى بسيار، و خدا به كرده هاى شما آگاه است )).
طبرسى روايت كرده است كه : صحابه تنافس مى كردند در مجلس حضرت رسول صلى الله عليه و آله و سلم و كسى كه مى آمد ضنت (582) مى كردند و جا به او نمى دادند، پس ‍ خدا امر كرد ايشان را كه جا بدهند.(583)
يا ايها الذين آمنوا اذا ناجيتم الرسول فقدموا بين يدى نجواكم صدقه ذلك خير لكم و اطهر فان لم تجدوا فان الله غفور رحيم # ءاشفقتم ان تقدموا بين يدى نجواكم صدقات فاذ لم تفعلوا و تاب الله عليكم فاقيموا الصلواه و آتوا الزكوه و اطيعوا الله و رسوله والله خبير بما تعملون (584) ((اى گروه مومنان ! چون خواهيد راز گوئيد با رسول پس مقدم داريد پيش از راز گفتن خود صدقه اى كه به مستحقان بدهيد، اين بهتر است از براى شما و پاك كننده تر شما را از گناهان ، پس اگر نيابيد چيزى را كه تصدق كنيد پس خدا آمرزنده و مهربان است ، آيا ترسيديد از آنكه پيش از راز گفتن تصدقى چند بدهيد؟ پس چون نكرديد اين كار را و خدا توبه شما را قبول كرد پس برپا داريد نماز را و بدهيد زكات را و اطاعت كنيد خدا و رسول او را و خدا آگاه است به آنچه شما مى كنيد)).
بدان كه حق تعالى به اين آيات صحابه را امتحان نمود، و از جمله حكمتهاى اين تكليف آن بود كه كمتر تصديع آن حضرت دهند، و به سبب بسيارى تصدق ثوابها بيابند و موجب تعظيم آن حضرت باشد؛ و به اتفاق مفسران و محدثان سنى و شيعه ، صحابه به سبب اين تكليف امتناع نمودند از راز گفتن با آن حضرت و كسى به اين حكم عمل نكرد بغير از حضرت امير المؤ منين عليه السلام كه آن حضرت يك دينار داشت و آن را به ده درهم معاوضه نمود و ده نوبت با آن حضرت راز گفت و هر مرتبه يك درهم داد، و بعد از آن اين حكم به آيه بعد از آن منسوخ شد.(585)
و خاصه و عامه به طرق متواتره از حضرت امير المؤ منين عليه السلام نقل كرده اند كه فرمود: در قرآن آيه اى هست كه هيچكس بغير من به آن آيه عمل نكرده است و اين آيه تصدق نزد راز گفتن است .(586) و انشاء الله بعد از اين در بيان فضايل آن حضرت مذكور خواهد شد.
و در حديث معتبر از حضرت صادق عليه السلام منقول است كه : چون نام حضرت رسول صلى الله عليه و آله و سلم نزد شما مذكور شود، بسيار صلوات فرستيد بر آن جناب ، هر كه يك صلوات بر آن حضرت بفرستد حق تعالى هزار صلوات بر او فرستد در هزار صف ملائكه و نماند چيزى از آفريده هاى خدا مگر آنكه صلوات فرستد بر آن بنده به سبب صلوات فرستادن خدا و ملائكه بر او، پس كسى كه در چنين ثوابى و فضلى رغبت ننمايد او جاهل و مغرور است و خدا و رسول و اهل بيت عليهم السلام از او بيزارند.(587)
و در حديث معتبر ديگر فرمود كه : حضرت رسول صلى الله عليه و آله و سلم فرمود: هر كه من نزد او مذكور شوم و فراموش كند صلوات فرستادن بر من را، خدا او را از راه بهشت گردانيده است .(588)
و در حديث معتبر از حضرت امام رضا عليه السلام منقول است كه جابر انصارى گفت كه : روزى حضرت رسول صلى الله عليه و آله و سلم در خيمه اى بود از پوست و ما در بيرون خيمه بوديم ، ديديم كه بلال حبشى از خيمه بيرون آمد و آب دست شوى آن حضرت را بيرون آورد، پس صحابه مبادرت كردند و هر كه را دست به آن آب رسيد براى بركت بر روى خود كشيد، و هر كه را دست به آن ظرف نرسيد به دست ديگران دست ماليد و بر روى خود كشيد، و با آب وضو و دست شوى امير المؤ منين عليه السلام نيز چنين مى كردند.(589)
و به سند معتبر از امام جعفر صادق عليه السلام مروى است كه : رسول خدا صلى الله عليه و آله و سلم هر آزارى كه مى رسانيد حجامت مى كردند، ابوطيبه گفت : من روزى آن حضرت را حجامت كردم يك اشرفى به من داد و از من پرسيد: خون را چه كردى ؟! گفتم : خوردم براى بركت ؛ فرمود: ديگر چنين مكن و اين خوردن تو را امان داد از دردها و بلاها و پريشانى و آتش جهنم تو را مس نخواهد كرد.(590)
از اسامه بن شريك منقول است كه گفت : به خدمت آن حضرت رفتم صحابه را به دورش چنان ساكن و ساكت يافتم كه گويا مرغ بر سر ايشان نشسته .(591)
عروه بن مسعود چون در غزوه حديبيه از جانب قريش به خدمت حضرت رسول صلى الله عليه و آله و سلم آمد ديد هرگاه آن حضرت وضو مى ساخت يا دست مى شست مبادرت مى كردند اصحاب در گرفتن آن آب به مرتبه اى كه نزديك بود مردم يكديگر را بكشند، و هر مرتبه كه آب دهان يا آب بينى مى انداخت به دستهاى خود آن را مى ربودند و جهت بركت به رو و بدن خود مى ماليدند، و هر مو كه از رسول خدا صلى الله عليه و آله و سلم جدا مى شد مسارعت مى كردند و آن را مى ربودند، چون امرى مى فرمود به يكديگر سبقت مى گرفتند در امتثال آن ، چون سخن مى فرمود صداهاى خود را پست مى كردند، و تند و بر روى مباركش نظر نمى كردند و سرها در پيش مى افكندند.
چون عروه به نزد قريش برگشت گفت : اى گروه قريش ! من به نزد پادشاه عجم و روم و حبشه رفته ام و نديدم هيچ قومى پادشاه خود را تعظيم و اطاعت كنند مثل آنكه اصحاب آن حضرت تعظيم و اطاعت او مى نمايند.(592)
انس گفت : ديدم كه سرتراش سر آن سرور را مى تراشيد و اصحاب برگرد آن حضرت جمع شده بودند و چنان آن موها را مى ربودند كه هر موئى به دست كسى مى افتاد.(593 )
و رسولان ملوك كه به نزد آن حضرت مى آمدند چون نظرشان بر آن جناب مى افتاد اعضاى آنها مى لرزيد.(594)
مغيره گفت : اصحاب آن حضرت چون مى خواستند در خانه آن حضرت را بكوبند، ناخن بر آن مى زدند و به سنگ نمى كوبيدند و حركت نمى دادند.(595)
براء بن عازب گفت : بسيار بود كه مى خواستم سوالى از آن جناب بكنم و از مهابت آن حضرت به تاخير مى انداختم تا دو سال .(596)
مولف گويد: تعظيم و تكريم آن حضرت و اهل بيت طاهرين آن حضرت چنانكه در حيات ايشان واجب بود، بعد از وفات ايشان نيز لازم است ، زيرا كه دلائل تعظيم عام است ، و احاديث بسيار وارد شده است كه حرمت ايشان بعد از فوت مثل حرمت ايشان در حال حيات است ، و حى و ميت ايشان مساويند، و ايشان را بعد از وفات اطلاع بر احوال مردم هست ، پس بايد در روضات مقدسه و ضرايح منوره ايشان به ادب داخل شوند و با رعايت ادب بيرون آيند و پشت به ضريح نكنند، و پا دراز نكنند، و صدا بلند نكنند، و در هنگام زيارت به ادب بايستند، و آهسته بخوانند، و آنچه به حسب شرع و عرف متضمن تعظيم و تفخيم است به عمل بياورند مگر آنچه نهى از آن به خصوص وارد شده باشد مانند سجده كردن و پيشانى بر قبر گذاشتن ، و نام شريف ايشان را در گفتن و نوشتن تعظيم بكنند، و هرگاه گويند و شنوند صلوات بفرستند، و احاديث ايشان را احترام بكنند و ذريت طيبه ايشان را و راويان احاديث ايشان و حافظان شريعت ايشان را براى تعظيم ايشان تعظيم كنند.
مجملا هر چه به ايشان منسوب است تعظيم او متضمن تعظيم ايشان است و تعظيم ايشان تعظيم خداوند عالميان است .
باب دوازدهم : در بيان عصمت آن حضرت است از گناه و سهو و نسيان
بدان كه اشاره به دلائل عصمت جميع پيغمبران عليهم السلام در جلد اول گذشت ، و تفصيل دلائل در كتاب بحار الانوار مذكور است ، و بايد دانست كه اجماعى علماى اماميه است كه آن حضرت از وقت ولادت تا وفات ، معصوم بود از گناهان كبيره و صغيره عمدا و سهوا و خطاء.
و ابن بابويه و بعضى از محدثين اگر چه تجويز كرده اند كه حق تعالى براى مصلحت ، آن حضرت را سهوى بفرمايد در نماز يا غير آن بغير آنچه متعلق به تبليغ قائل نشده و به هيچ جهت سهو و نسيان را بر آن جناب روا نداشته اند، و احاديثى كه دلالت به وقوع آن مى كند حمل بر تقيه كرده اند، چون اين كتاب براى انتفاع عامه خلق نوشته مى شود و اكثر ايشان را فهم دلائل و شبهات و جوابها چنانكه بايد، ميسر نيست ، و گاه باشد باعث لغزش ايشان شود، لهذا استيفاى دلائل عصمت و تاويل آيات و احاديثى كه موهم خلاف آن است حواله به كتاب بحار الانوار نموديم .(597)
و احاديث معتبره بسيار از حضرت صادق عليه السلام منقول است كه : حق تعالى در پيغمبر صلى الله عليه و آله و سلم پنج روح قرار داده بود: روح حيات كه به آن حركت مى كرد و راه مى رفت ؛ روح قوت كه به آن جهاد مى كرد و عبادات ثقيله را متحمل مى شد؛ روح شهوت كه به آن مى خورد و مى آشاميد و با زنان به حلال مقاربت مى كرد؛ روح ايمان كه به آن امر مى كرد و حكم به عدالت مى نمود؛ و روح القدس كه به آن متحمل پيغمبرى مى شد. چون پيغمبر صلى الله عليه و آله و سلم از دنيا رفت روح القدس به امام تعلق گرفت و روح القدس را خواب و غفلت و لهو و فراموشى نمى باشد، و به روح القدس مى بيند و مى داند آنچه در مشرق و مغرب و صحرا و دريا است .(598)
و در روايات خاصه و عامه مذكور است كه : حضرت رسول صلى الله عليه و آله و سلم شبى در ((معرس )) كه نزديك مدينه طيبه واقع است فرود آمد و بلال را فرمود: بيدار باش ، پس بلال نيز به خواب رفت و حق تعالى خواب را بر همه مستولى نمود تا آفتاب طالع شد، چون بيدار شدند بلال گفت : يا رسول الله ! آن كسى كه تو را به خواب برد مرا نيز به خواب برد؛ پس نماز را قضا كردند(599) و حق تعالى براى رحمت بر امت ، آن حضرت را به خواب برد كه اگر يكى از امت بيدار نشود تا آفتاب بر آيد و او را تشنيع كنند بگويد: پيغمبر نيز به خواب رفت .
در اين حديث نيز سخن بسيار است و اعتراضات و جوابها در كتاب بحار الانوار مذكور است (600)
باب سيزدهم : در بيان وفور علم آن حضرت و رسيدن آثار و كتب و علوم انبياء به آن جناب است
در حديث معتبر از امام محمد باقر عليه السلام منقول است كه حق تعالى مى فرمايد: ((نمى داند تاويل متشابهات قرآن را مگر خدا و راسخان در علم ))(601)، پس رسول خدا صلى الله عليه و آله و سلم بهترين راسخان در علم بود و حق تعالى او را تعليم كرده بود جميع آنچه بر او فرستاده بود از تنزيل و تاويل قرآن ، و نبود آنكه خدا چيزى را بر او نازل گرداند و تاويل آن را به او تعليم ننمايد، و اوصياى آن جناب بعد از او همه علم او را مى دانند.(602)
و در حديث معتبر ديگر فرمود كه حضرت امير المؤ منين عليه السلام مى فرمود كه : حق تعالى مى فرمايد ((ان فى ذلك لايات للمتوسمين ))(603) ((بدرستى كه در قصه هلاك كردن قوم لوط يا غير آن در قرآن آيتها و نشانها هست براى صاحبان فراست و زيركى ))، حضرت فرمود: رسول خدا صلى الله عليه و آله و سلم متوسم بود كه كه به علامتها علوم بسيار و احوال اخيار و اشرار بر او ظاهر مى شد و من بعد از او و امامان از فرزندان من همچنين اند.(604)
و در احاديث بسيار منقول است كه : هر روز بر حضرت رسول صلى الله عليه و آله و سلم اعمال نيكوكاران و بدكاران اين امت عرض مى شود، پس حذر نمائيد از اعمال ناشايست .(605)
و در حديث موثق منقول است كه حضرت صادق عليه السلام به شخصى از اصحاب خود فرمود: چرا مى رنجانيد و آزرده مى كنيد رسول خدا صلى الله عليه و آله و سلم را؟
عرض كرد: چگونه آن حضرت را آزرده مى كنيم ؟
فرمود: مگر نمى دانيد كه اعمال شما بر آن حضرت عرض مى شود و اگر در آن اعمال معصيتى مى بيند آزرده مى شود؟ پس آن حضرت را با اعمال زشت خود آزرده مكنيد بلكه به اعمال نيك خود شاد گردانيد.(606)
در احاديث بسيار از ائمه اطهار عليهم السلام منقول است كه : حق تعالى علوم جميع پيغمبران را براى حضرت رسول صلى الله عليه و آله و سلم جمع كرد و آن حضرت همه را به اوصياى خود به ميراث داد، و به آن حضرت رسيد تورات و انجيل و زبور و صحف آدم و شيث و ادريس و ابراهيم و كتابهاى جميع پيغمبران عليهم السلام ، و حق تعالى هيچ علمى و كرامتى و معجزه اى به پيغمبرى نداده است مگر آنكه به آن حضرت داده است ، و به او داده است آنچه به آنها نداده است .(607)
در حديث معتبر از حضرت موسى بن جعفر عليه السلام منقول است كه فرمود: حضرت رسول صلى الله عليه و آله و سلم وارث علوم پيغمبران بود و اعلم از همه ايشان بود.
راوى عرض كرد: عيسى مرده را زنده مى كرد به اذن خدا.
فرمود: راست گفتى و سليمان نيز زبان مرغان را مى فهميد، و رسول خدا صلى الله عليه و آله و سلم همه اينها را داشت ، بدرستى كه سليمان عليه السلام چون هدهد را تفحص كرد و نيافت و در غضب شد از براى آن بود كه او را بر آب دلالت مى كرد، پس به آن مرغ علمى داده بودند كه به سليمان نداده بودند و باد و مور و مرغ و جن و انس و ديوان همه در فرمان او بودند و آب را در زير هوا نمى دانست و آن مرغ مى دانست ، حق تعالى مى فرمايد: ((اگر قرآنى هست كه به آن كوهها را به راه توان انداخت يا زمين را به آن پاره پاره توان كرد - يا به طى الارض قطع توان كرد - يا با مردگان به آن سخن توان گفت ، اين قرآن است ))(608) و آن قرآن به ما رسيده است به ميراث كه مى توانيم به علم قرآن كوهها را به حركت در آوريم و شهرها را طى كنيم و مردگان را زنده كنيم و ما آب را در زير هوا مى دانيم ، و در كتاب خدا آيه اى چند هست كه به سبب آن آيات هر امرى را كه اراده كنيم ، مى شود.(609)
و در چند حديث معتبر از حضرت صادق عليه السلام منقول است كه : حق تعالى به عيسى عليه السلام دو اسم اعظم داده بود كه به آنها مرده را زنده مى كرد و آن معجزه ها از او ظاهر مى شد، و به موسى عليه السلام چهار اسم اعظم داده بود، و به ابراهيم عليه السلام هشت اسم داده بود، و به نوح عليه السلام پانزده اسم ، و آدم عليه السلام بيست و پنج اسم داده بود، و اين همه را به حضرت رسول صلى الله عليه و آله و سلم داده بود با زياده ، بدرستى كه اسماى عظام الهى هفتاد و سه اسم است : يك نام مخصوص ذات مقدس اوست كه به هيچ كسى تعليم نكرده است و هفتاد و دو نام را به حضرت رسول صلى الله عليه و آله و سلم تعليم كرده است .(610)
به سند معتبر از امام محمد باقر عليه السلام منقول است كه : حق تعالى در شب معراج به حضرت رسول صلى الله عليه و آله و سلم علم گذشته و آينده را عطا كرد.(611)
در احاديث معتبره از امام جعفر صادق عليه السلام منقول است كه فرمود: ما را در شبهاى جمعه شاديى هست ؛ راوى عرض كرد: آن شادى چيست ؟ فرمود: چون شب جمعه مى شود روح حضرت رسول صلى الله عليه و آله و سلم با ارواح انبياء عليهم السلام به نزد عرش الهى حاضر مى شوند و روح ما نيز حاضر مى شود؛ پس هفت شوط طواف مى كنند در دور عرش الهى و نزد هر پايه اى از پايه هاى عرش دو ركعت نماز مى كنند و بر نمى گردد روح ما بسوى بدنها مگر به علم تازه اى و اگر اين نباشد علم ما تمام مى شود.(612)
در احاديث ديگر وارد شده است كه : هر علم تازه اى كه خدا خواهد بر ما افاضه كند اول بر روح حضرت رسول صلى الله عليه و آله و سلم عرض مى كند و بعد از آن بر روح امير المؤ منين عليه السلام و همچنين به ترتيب بر ارواح ائمه عليهم السلام تا به آخر بر امام زمان عليه السلام افاضه مى نمايد.(613)
در احاديث صخيحه و معتبره از امام محمد باقر و امام جعفر صادق عليه السلام منقول است كه : جبرئيل براى پيغمبر صلى الله عليه و آله و سلم دو انار آورد از بهشت و به آن حضرت داد، يكى را تناول نمود و ديگرى را به دو نيم كرد: نصف را به امير المؤ منين عليه السلام داد و نصف را خود تناول نمود و فرمود: يا على ! انار اول كه همه را خود خوردم به سبب پيغمبرى بود و تو را در آن نصيبى نبود، و انار دوم علم بود و تو شريك منى در علم .(614)
در چند حديث معتبر منقول است كه : شخصى از اهل يمن به خدمت امام محمد باقر عليه السلام آمد، حضرت فرمود: آيا فلان دره را مى دانى ؟
عرض كرد: بلى .
فرمود: فلان درخت كه در آن دره واقع است مى دانى ؟
عرض كرد: بلى .
فرمود: فلان سنگ كه در زير آن درخت است مى دانى ؟
عرض كرد: بلى .
فرمود: نديده ام كسى كه اطلاع بر احوال شهرها بهتر از تو داشته باشد؛ پس فرمود: آن سنگى است كه الواح موسى عليه السلام را ضبط كرد تا به حضرت رسول صلى الله عليه و آله و سلم تسليم كرد و اكنون الواح نزد ماست .(615)
در حديث معتبر از حضرت صادق عليه السلام منقول است كه : الواح موسى عليه السلام از زبر جد سبز بود كه از بهشت آورده بودند و در آن الواح علوم گذشته و آينده تا روز قيامت نوشته بود، چون ايام موسى منقضى شد حق تعالى وحى نمود بسوى او كه : الواح را به كوه بسپار، پس موسى به نزد كوه آمد و كوه به امر الهى شكافته شد و موسى الواح را در جامه اى پيچيد و در شكاف كوه گذاشت پس شكاف بهم آمد و الواح ناپديد شد و پيوسته در آن كوه بود تا حق تعالى محمد صلى الله عليه و آله و سلم را مبعوث گردانيد؛ پس ‍ قافله اى از يمن به خدمت آن حضرت مى آمدند، چون به آن كوه رسيدند به امر خدا شكافته شد و آن الواح چنانكه موسى پيچيده بود پيدا شد و اهل قافله آن را برداشتند و حق تعالى در دل ايشان انداخت كه آن را نگشايند و به خدمت رسول خدا صلى الله عليه و آله و سلم بياورند، و جبرئيل بر آن حضرت نازل شد و خبر ايشان را رسانيد؛ چون به خدمت پيغمبر صلى الله عليه و آله و سلم آمدند خبر آنچه يافته بودند به ايشان نقل كرد و آن را از ايشان طلبيد.
گفتند: چه دانستى كه ما اين را يافته ايم ؟
فرمود: پروردگار من خبر داد و آنچه يافته ايد الواح موسى عليه السلام است .
گفتند: شهادت مى دهيم كه تو رسول خدائى ؛ و الواح را بيرون آورده تسليم كردند.
حضرت در آن نظر كرد و خواند و آن به زبان عبرى نوشته شده بود، پس حضرت امير المؤ منين عليه السلام را طلبيد و فرمود: بگير اين را كه علم اولين و آخرين در آن نوشته ، و اين الواح موسى است و خدا مرا امر كرده است كه اين را به تو تسليم نمايم .
عرض كرد: يا رسول الله ! من نمى توانم اين را خواند.
فرمود: جبرئيل امر كرده است كه تو را امر كنم امشب اين را در زير سر خود بگذارى و بخوابى ، چون صبح مى شود همه را مى توانى خواند.
چون امير المؤ منين عليه السلام آن را در زير سر خود گذاشت و صبح برخاست ، آنچه در آن الواح بود خدا تعليم او كرده بود؛ پس پيغمبر صلى الله عليه و آله و سلم آن حضرت را امر كرد كه آنها را بنويسد، پس در پوست گوسفندى نوشت ، و اين است ((جفر)) و در آن علم اولين و آخرين هست و آن نزد ماست ، و الواح و عصاى موسى نزد ماست ، و همه از حضرت رسول صلى الله عليه و آله و سلم به ميراث رسيده است .(616 )

next page

fehrest page

back page