براى فاطمه زهرا (س ) هم بسيار سخت است كه عزيز خود را در ميان آن جمع ستمگر ببيند
كه از ادامه جنگ ناتوان گشته و از زخمهايش خون جارى مى گردد و از شدت عطش ، ميان
آسمان و زمين برايش دود آلود مى نمايد و او فرياد مى زند آيا يارى كننده اى نيست كه ما
را يارى رساند؟ فريادرسى نيست كه به فرياد ما برسد؟
اى كاش رسول الله (ص ) آن صحنه را مى ديد كه دشمنان چهار گروه شدند، گروهى با
شمشير، گروهى با نيزه ، گروهى با تير و گروهى با سنگ به قصد جان تو هجوم
آوردند و سرانجام شما را با لب تشنه از قفا، سر بريدند و شما همچنان پناه مى
خواستى و پاسخ نمى شنيدى به ودايع نبوت هجوم آوردند، جامه و متاع از ايشان
برگرفتند، چادرها را غارت كردند، و در آنها آتش افروختند، آن بانوان پابرهنه و
بدون روسرى واى واى گويان بيرون آمدند.
به اين هم كفايت نكردند بر بدن پاك تو اسب دواندند و سر تو را بر نيزه بلند
كردند و زنان و عقيله هاى وحى را به اسارت بردند، گويا آن زنان كافر بوده اند و
آنان را گاهى بر مجلس ابن مرجانه و گاهى هم بر مجلس پسر هند جگرخوار مى آوردند.
مجلس ششم
على (ع ) فرمود:
دنيا خانه اى است كه سرانجام نابود شود و ساكنانش ناگزير از آن مى روند و آن
شيرين و سر سبز است براى جوينده اش زود
حاصل مى شود و دل بيننده را مى ربايد. با بهترين زاد و توشه اى كه به دست آورده
ايد بكوشيد و در آن بيش از كفاف و نياز، مطلبيد و فزون بر احتياج مجوييد. (205)
اين سخن على (ع ) بر اين عملكرد اوست ، زيرا او هرگز از طعام سير نشد و خوراك و
پوشاك او از همه مردم كمتر بوده است .
عبيدالله بن ابى رافع گويد: در يك روز عيد بر على وارد شدم خورجينى پيش او آوردند
كه لاك و مهر شده بود در آن نان جوين خشك كوبيده ، چيز ديگر نيافتيم .
على (ع ) از آن تناول فرمود من گفتم اى اميرمومنان ! چرا اين را لاك و مهر كرده اى ؟
فرمود: ترسيدم اين دو پسرم آن را با چربى و يا روغن نرم كنند.
جامه على (ع )، گاهى وصله چرمى داشت و گاهى هم از ليف خرما به آن وصله زده بودند.
او لباس كرباس به تن مى كرد و اگر آستينش بلند بود، آن را مى بريد، خورشت او
سركه يا نمك بود. خيلى ترقى مى كرد از گياه زمين استفاده مى فرمود و بالاتر از آن
شير شتر مى خورد و جز اندك گوشت نمى خورد. دنيا را سه طلاقه كرده بود.
اموال از همه نواحى بلاد اسلامى ، جز شامات ، نزد او آورده مى شد و آن را ميان مردم قسمت
مى كرد و مى فرمود: اين ، آن چيزى است كه من چيده ام و بهترين در ميان آن است و ديگر
كسان كه چيده اند دستشان به دهانشان است . (206)
روزى عدى بن حاتم ، ديد على (ع ) مقدارى آب خوردنى و چند تكه نان جوين خشك در پيش
گذاشته است . گفت يا على اميرالمومنين ! همواره مى بينم روزها را روزه مى گيرى و جهاد
مى كنى و شبها را با تلاش و يا عبادت به سحر مى رسانى . اين هم افطار توست !
على (ع ) فرمود: نفس خود را به كم عادت بده وگرنه از تو بيش از حد كفاف مى طلبد.
اين شيوه على بود و اين طبع او تا آن لحظه كه ابن ملجم آخرين بدبخت و سخت ترين
آخران در مسجد كوفه ، صبح شب چهارشنبه نوزدهم ماه رمضان ، بر سر مبارك او ضربت
زد، در حالى كه امام در محراب و سجده بود و شمشير تا سجدگاه از سر او رسيد.
على (ع ) فرمود:
بسم الله و بالله و فى سبيل الله و على مله
رسول الله فزت و رب الكعبه
به نام خدا و با خدا و در راه خدا و بر آيين رسول خدا به پروردگار كعبه قسم كه
رستگار شدم .
ابن ملجم فرار نكند. در آن لحظه درهاى مسجد جامع كوفه به هم خوردند و بادى سياه
وزيد و جبرئيل ميان آسمان و زمين ندا در داد: به خدا قسم اركان هدايت ويران شد، به خدا
سوگند، نشانهاى تقوى ناپديد گرديد، قسم به خدا ريسمان محكم ، از هم گسست ،
پسرعموى مصطفى به قتل رسيد، امام برگزيده كشته شد، على مرتضى به شهادت
رسيد.
خون بر صورت امام جارى بود و با آن ، محاسن شريفش را خضاب فرمود. فرزندش
اباعبدالله (ع ) نيز به او تاسى كرد، آنگاه كه سنان ملعون ، تيرى به سوى او انداخت
و به گلوى مبارك امام خورد و از اسب پايين افتاد و در كف دستانش را گرفت و پس از آنكه
پر شدند، سر و محاسن خود را با آن خون رنگين كرد و مى فرمود اين گونه آغشته به
خون و حق غصب شده خدا را ملاقات مى كنم .
زينب از چادر بيرون آمد و فرياد مى زد: اى كاش آسمان بر زمين فرو مى ريخت و اى كاش
كوهها بر دشتها، پخش مى گشت .
هلال بن نافع مى گويد: هنگام جان دادن حسين (ع ) بالاى سر او بودم . به خدا قسم كشته
به خون آغشته اى به زيبايى حسين و به نورانيت و درخشندگى صورت او نديده ام .
آنچنان مشغول
تماشاى نور روى او بودم كه از انديشه قتل او بازمانده بودم .
قد كان بدرا فاغتدى شمس الضحى
|
مذ البسته يد الدماء لبودا
|
و آن شهيد مجروح كه زيبايى او را نيزه ها دگرگون نكرده و هيچ تازه اى را عوض نكرده
بود، ماه شب چهارده بود، خورشيد عالمتاب شد از آن لحظه كه رد قطرات خون همچو
يال شيران در سيمايش پديد آمده بود.
مجلس هفتم
على (ع ) در خطبه اى پس از تلاوت آياتى از سوره تكاثر فرمود: چه مقصد دورى و چه
زيارت غافلانه اى و چه كار پرخطر و رسوا كننده اى ! همانا جاى مردگان را از هر عبرت
خالى پنداشتند و از مكان دور خواستند برگيرند.
آيا به گور پدرانشان مى نازند و يا به زيادى تعداد درگذشتگان ، به
دنبال فزون خواهى اند؟ آيا خواهان بازگشت اجساد پوسيده و يا حركات به سكون
انجاميده آنان هستند؟ اينكه آنان مايه عبرت باشند بهتر از آن است كه وسيله فخر و مباهات
باشند و اينكه به واسطه آنها به جانب تواضع بگرايند، عاقلانه تر از آن است كه
به نام آنها جايگاههاى عزت گيرند.
اگر از آن مردگان ، اوضاع آنان را در آن خانه هاى خراب و خالى بپرسند، در پاسخ مى
گويند: در زمين گمراه گشتند و شما نيز به دنبال آنان رفتيد. بر سر جمجمه هاى آنان
پا مى گذاريد و خاك جسدشان را مى كاويد و آنچه را بيرون مى اندازند مى چربد و در
آنچه ويران كردند سكونت مى كنيد. روزها ميان شما و ايشان گريان و نوحه گرند. آنان
پيش از شما به كام مرگ فرو رفتند و شما وارد شوندگان بر آبشخورهاى ايشانيد.
همانهايى كه مانند شما خود را در جايگاههاى عزت و مايه هاى فخر مى پنداشتند، پادشاه
و يا رعيت بودند، به هر حال راه برزخ پيش گرفتند زمين آنان را در كام خود فرو برد،
گوشتشان را خورد، خونشان را نوشيد و آنها در شكافهاى گور همچون جمادات بى رشد
و نمو گشتند و پنهان و ناپيدا شدند.
آثارشان از بين رفت و اخبارشان به بوته فراموشى سپرده شد، اما اگر ديدگان
عبرت بين در آنان به نيكى بنگرد و گوشهاى
دل از آنها خوب بشنود، و نه از طريق معمولى سخن بگويند مى گويند: چهره هاى شاداب
، فسردند و اندامهاى تر و تازه بى رمق شدند.
جامه پوسيدگى بر تن كرديم و در تنگناى قبر به زحمت جاى گرفتيم . براى ما وحشت
ماند، خانه هاى خاموش بر ما فرو ريخت ، زيباييهاى اندامهاى ما نابود و نشانه هاى چهره
هايمان دگرگون گرديد و چه زمان طولانى ، در اين سكونتگاههاى وحشتناك مانديم كه از
غم و غصه خلاصى نداشتيم و از تنگنا گريزگاهى نيافتيم . (207)
به خدا سوگند! غم و غصه را برطرف نمى كند و وحشت را به انس
بدل نمى سازد، مگر شفاعت رسول الله (ص ) و اوصياى او عليهم السلام و قسم به خدا!
اميرالمومنين را در كنار گورهايتان مى بينيد ايستاده كه به شما مى آموزد كه به فرشته
نكير و منكر چگونه پاسخ دهيد. خدا وحشت شما را به بركت وجود على (ع ) به انس
مبدل مى سازد و ترس شما با ديدن او به امن و امان
تبديل مى شود و در گورهايتان بر شما سرور و شادمانى وارد مى كند و در روز قيامت
سيده زنان جهانيان در مقامى مى ايستد كه موجب غبطه خوردن است و به بركت آن بانو،
شما وارد بهشت مى شويد.
پس شايسته است كه ما در مصيبت او كه جبرئيل به او تسليت گفته ، شريك باشيم و با
او در آن حادثه غم انگيز كه بر پروردگار
جليل ، بزرگ بود همدلى كنيم .
اى كاش فاطمه (س ) و پدرش (ص ) به دختران و فرزندان خود مى نگريستند كه چگونه
برخى برهنه و بعضى ديگر زخمى ، اسير و سربريده شده بودند و ملاحظه مى كردند
كه چطور دختران وحى و نبوت ، از شهرى به شهر ديگر گردانده شدند تا آنان را وارد
شام كردند. وقتى به دمشق نزديك گشتند. ام كلثوم به شمر ملعون گفت من درخواستى از
تو دارم .
گفت : حاجت تو چيست ؟
ام كلثوم فرمود: وقتى ما را وارد شهر مى كنيد، از دروازه اى وارد كنيد كه تماشاگر در
آن كم باشد و سرها از ميان مجملها بيرون برده و ما را از آنها دور سازيد كه مردم ما را در
اين وضع نبينند. اما آن ملعون از روى كفر و عناد به عكس دستور داد. سرها را بر نيزه ها
حمل كنند و آنها را در ميان مجمل بانوان حركت دهند و اسرار را از جاده عمومى و شلوغ ببرند.
با آن وصف وارد دروازه دمشق كردند و در جايى نگاه داشتند كه معمولا اسيران را در آنجا
متوقف مى كردند و سر مقدس امام حسين را در تمام خيابانها و كوچه هاى دمشق گردانيدند.
فى قتلك التاويل و التنزيلا
|
قتلوابك التكبير والتهليلا
|
اى فرزند دختر محمد (ص ) سر تو را آوردند. در
حال كه از آن خون مى چكيد. تو را تشنه لب كشتند و در آن ،
تاويل و تنزيل قرآن را رعايت نكردند. تكبير گويند كه تو را كشته اند و جز اين نيست
كه با قتل تو تكبير و تهليل را كشتند.
مجلس هشتم
حضرت امير (ع ) فرمودند:
آيا شما در مسكنهاى درگذشتگان خود به سر نمى بريد كه عمرشان از شما طولانى
تر، آثارشان ماندگارتر، آرزوهايشان درازتر، تعدادشان بيشتر و لشكريانشان انبوه
بود. براى دنيا پرستش كردند. چه پرستشى ! و آن را برگزيدند چه گزينشى ! سپس
از آن رخت بربستند و رفتند بدون توشه اى كه آنها را برساند و بى مركبى كه راه را
طى كند.
آيا شنيده ايد كه دنيا خود را فداى آنان كرده باشد، يا به گونه اى ياريشان رسانده و
يا براى آنان هم صحبتى نيكو بوده باشد؟! نه ، هرگز! بلكه آنان را همچون موريانه
خورد و نابود كرد و مصايب به بندشان كشيد و با مشكلات جانكاه سستشان كرد،
دماغهايشان بر خاك ماليد و لگدمالشان نمود، و سختيهاى زمانه كمرشان را خم كرد.
آيا چنين دنيايى را بر مى گزينيد و يا بر آن حرص مى ورزيد؟ دنيا چه بد خانه اى است
براى كسانى كه آن را متهم نمى كند و از آن برحذر نمى باشد بدانيد و مى دانيد كه آن
را ترك مى كنيد و از آن رخت بر مى بنديد. و پند بگيريد از آنان كه گفتند: چه كسى از
ما نيرومندتر است ! اما همانها را به گورهايشان
حمل كردند، بى آنكه سوارانشان را بخوانند و در آن گورها فرود آورده شدند، بى آنكه
مهمان خوانده شوند.
بر ايشان از زمين گورى و از خاك كفنى و از استخوانهاى پوسيده ، همسايگانى فراهم
گرديد، ليكن آنها نه صداكننده اى را پاسخ گويند و نه از ستمى دفع كنند. اگر
باران بر ايشان بارد، مايه شادمانى نمى شود و اگر خشكسالى باشد، نوميد نمى
گردند. به جاى سطح زمين ، زير آن رفتند و به جاى گشاد و فراخ در تنگنا قرار
گرفتند و در غربت ماندند و اهل و عيال و كسان را رها كردند و نه در روشنايى كه در
تاريكى ماندند.
به زمين آمدند. عريان و يا برهنه ، آن گونه هم از آن جدا شدند. با
اعمال خود به سوى حيات جاويدان و خانه ماندگار شتافتند. آنجا كه براى انسان جز
آنچه پيشتر فرستاده از كارهاى شايسته و جز شفاعت شفاعت كنندگان چيز ديگر سود
نخواهد بخشيد. (208)
با فضيلت ترين عمل صالح و نيرومندترين وسيله رسيدن به شفاعت ، التزام به سنت
پيامبر (ص ) و پيروى از عترت او سلام الله عليهم است كه آنان يكى از دو ثقلند كه هر
كس به آنها جنگ زد گمراه نشد آنكه از آنان روى بتافت و به سوى خدا راه نيافت .
پيامبر خدا (ص ) در روز غدير خم فرمود: اى مردم ! جز اين نيست كه من بشر هستم ، نزديك
است رسول پروردگارم (عزرائيل ) به سراغ من آيد و من به دعوت او پاسخ گويم . و من
در ميان شما دو چيز سنگين و گرانقدر باقى مى گذارم ؛
اول آن دو، كتاب خدا است كه در آن ، هدايت و نور است . كتاب خدا را بگيريد و به آن چنگ
بزنيد و دومى آن دو، اهل بيت منند (و سه بار فرمود) شما را درباره
اهل بيتم به ياد خدا مى اندازم .
دو نقل ديگر آمده است : از آنان جلو نيفتيد كه هلاك شويد و كوتاهى نورزيد و عقب هم نمانيد
كه باز هلاكت در پى دارد و به ايشان نياموزيد كه از شما داناتر هستند. به گفته
طبرانى آخرين كلام رسول خدا اين بود كه فرمود: يا
اهل بيت من نيكو رفتار كنيد و در حديث ديگر افزوده اند: آنان را نكشيد، آنها مورد قهر قرار
ندهيد و در حقشان كوتاهى ننماييد.
پدر و مادرم قربان شما اى رسول خدا! چگونه آن همه سخنان و سفارشهاى شما را درباره
برادرتان پذيرفتند؟ و وصيتهاى شما را در خصوص پاره تنت ، فاطمه زهرا و ذريه او
مورد عمل قرار دادند؟ آن مردم آنچه را كه ساختى ويران كردند و راههاى هدايت را كه براى
انسانها هموار ساخته بودى كور كردند و با عترت تو چنان كردند كه با خوارج هم نكنند
و طورى با ايشان برخورد كردند كه با مردمان فاسد و تباه ، آن گونه نكنند.
فاطمه زهرا درگذشت ، با دلى سوزان از آن همه ظلم و رنج فراوان .
مرتضى را در محراب عبادتش به دست شقى ترين و نفرين شده ترين شخص ، شهيد
كردند و با زهر كشنده از روى عداوت جعده ، حسن مجتبى را كشتند.
از من مپرس و نگو كه با حسين (ع ) چه كردند كه مصيبت او مرا دلتنگ مى كند.
چه قدر مصايب سنگين و تلخ است نمى دانم كدام يك از آنها را بگويم .
آرى ، مصيبت جانكاه اطفال او را مى گويم . به
نقل ابوالفرج اصفهانى ، در چادرهاى حسينى شش
طفل بود. كنار در چادر ايستاده بودند و از شدت عطش گردن دراز مى كردند و به فرات
مى نگريستند. آب فرات ، موج مى زد و همچون شكم صاف ماران ، مى درخشيد. دشمن آن
كودكان را هدف گرفت و همه آنها را تيرباران كرد و كشت .
مجلس نهم
حضرت امير (ع ) فرمودند:
همانا دنيا روى گردانده و رفتن خويش را اعلام كرده است و آخرت ، ناگهان رو كرده و به
وضوح آشكار گشته است . آگاه باشيد امروز روز تمرين و ممارست است و فردا مسابقه
آغاز مى شود. جايزه برندگان ، بهشت و كيفر و توبيخ بازندگان ، آتش است . آيا كسى
هست كه پيش از مرگش ، از خطا و گناه توبه كند؟ آيا كسى هست كه
قبل از رسيدن روز درماندگى و دشوار، براى خويشتن كارى كند؟ بدانيد در روزگار
آرزوها به سر مى بريد و اجل به دنبال است . هر كه در آن روزگار و پيش از
فرارسيدن اجل عملى انجام دهد، برايش سودمند است و
اجل به ضرر او تمام نمى شود. اما اگر كسى (فرصت را از دست بدهد) و در آن ايام
كارى نكند و كوتاهى ورزد و قبل از رسيدن اجل مرگ ، آماده نگردد، همانا زيان ديده و
اجل به ضرر او تمام مى شود.
آگاه باشيد به هنگام ترس آنگونه عمل كنيد كه در وقت خوشى كار انجام مى دهيد و من
صحنه يا مثل اين را نديده ام كه جويندگان بهشت در خوابند و آنان كه از آتش فرار كنند،
در غفلتند. بدانيد هر كس را حق سود نبخشيد باطل وى را آسيب رساند و هر كه هدايت او را
راست نگرداند، گمراهى او را به هلاكت رساند.
مگر نه آن است كه شما (انسانها) بايد از اين دنيا برويد و براى خود توشه برگيريد
و به راه آن راهنمايى شده ايد. آگاه باشيد، بيشترين چيزى كه از آن بر شما بيمناكم دو
چيز است : پيروى هواى نفس و درازى آرزو، پس از دنيا، در دنيا توشه برگيريد، آنچه
را كه فرداى قيامت بدان وسيله خود را حفظ كنيد. (209)
ابو دردا شنيد كه على (ع ) در نخلستانهاى بنى نجار به دور از انظار، مناجات مى كند و
مى گويد: خدايا! درباره عفو و بخشايش تو مى انديشم گناه و خطا در نظرم آسان مى
آيد. سپس در غضب و كيفر سخت تو فكر مى كنم ، گرفتارى را عظيم مى بينم . آه ! آه !
اگر در نامه عمل من تو گناهى را بخوانى كه من آن را فراموش كرده ام ، اما تو آمار آن را
دارى و شماره آن مى دانى . دستور مى دهى اين گناهكار را بگيريد، چه آدمى ! گرفتار و
در بند گناه كه نه خويشاوندانش و نه طايفه اش نتوانند او را نجات دهند.
آه ! آه ! از آتشى كه كبدها و كليه ها را مى سوزاند!
آه ! آه ! از آتش !
آه ! آه . از گدازه هاى آتش .
ابو دردا گويد: آنگاه على (ع ) مى گريست و بعد هيچ حركتى و جنبشى از او نمى ديدم .
نزديكتر مى آمدم مى ديدم او همانند يك تكه چوب خشك افتاده است تكانى مى دادم حركت نمى
كرد.
مى گفتم : انا لله و انا اليه راجعون و الله على بن ابيطالب مرده است . به نزد
خاندانش مى آمدم تسليت گويم . اما فاطمه سلام الله عليها مى فرمود: به خدا سوگند!
على (ع ) از حال رفته و بيهوش شده است و چه بسيار از ترس خدا چنين حالى براى على
(ع ) پيش مى آيد، نزد او مى آمدند و آب به صورتش مى زدند و او به هوش مى آمد.
چنان كردند و على (ع ) به هوش آمد مرا ديد كه مى گريم .
فرمود: اى ابو دردا چرا گريه مى كنى ؟
گفتم : از آنچه براى شما پيش آمد.
فرمود: پس چگونه اى ؟ اگر مرا در حالى ببينى كه به پاى حساب فراخوانده اند و
گناهكاران به كيفر، يقين پيدا كرده و فرشتگان سرسخت و تندخو، آنان را به وحشت
انداخته اند و من على در پيشگاه كسى ايستاده ام كه هيچ چيز بر او پنهان نيست .
على صلوات الله و سلامه عليه ، عابدترين مردم بود بيش از همه نماز مى خواند و روزه
مى گرفت . مردم نماز شب را از او آموختند و ذكر و ورد گفتن و نافله خواندن را از او ياد
گرفتند.
پيشانى اش از كثرت سجده هاى طولانى همانند زانوى شتران پينه بسته بود. گمان شما
درباره مردى كه آنچنان بر ورد و ذكرش مراقبت داشت چيست ؟ بطورى كه شب هرير، ميان
دو صف (لشكر او و سپاه دشمن ) روى سجاده اش مى نشست ، نماز مى گزارد و ذكر مى
خواند. در حالى كه تيرها جلو او مى افتاد و از چپ و راست گوش او مى گذشت اما او نمى
هراسيد و از جاى خويش حركت نمى كرد، تا نافله و وردش تمام مى شد.
فرزند او حسين (ع ) نيز كه دروازه رحمت و پدر امامان امت است . در روز عاشورا همان راه
پدر را پيش گرفت . آنگاه كه سى هزار سپاهى او را احاطه كردند و چهار گروه با
شمشير، نيزه ، تير و خدنگ و سنگ به آن امام مظلوم هجوم آوردند.
در اين حال وقت نماز را امام (ع ) به زهير بن قين و سعيد بن عبدالله حنفى فرمود: جلو
بايستند و او با نيمى از يارانش كه پشت سر بودند، نماز خوف خواند.
نماز به پايان آمد، در حالى كه سعيد بن عبدالله در اثر اصابت تيرهاى فراوان نقش
بر زمين شده و جان به جان آفرين تسليم كرده بود. او پيش از جان داد كه رمقى داشت مى
گفت : خدايا! عاد و ثمود را لعنت فرما! خدايا از ما به پيامبرت سلام برسان و از اين همه
زخم كه از قوم به ما رسيد رسول خود را آگاه كن ، من در يارى فرزند دختر پيامبرت
پاداش تو را خواستم . (رضوان خدا بر او)
در روايتى آمده است كه او به هنگام جان دادن به حسين (ع ) گفت : اى سرور من و اى فرزند
رسول خدا! آيا وفا كردم ؟
با اين كلام اشك در ديدگان امام حسين (ع ) حلقه زد و فرمود: آرى كه وفا كردى و در
بهشت پيش ما هستى .
مردانى كه سرشتى پاك داشتند و همواره همديگر راه به صبر و شكيب سفارش مى كردند
تا به شهادت رسيدند.
مردم كوفه به حريمهايى كه خدا آنها را قرق كرد و احترامشان را واجب فرمود، بى
حرمتى كردند و آنها را غارت نمود، دختران مصطفى (ص ) را بى چادر جلوى خود نگاه
داشتند.
مجلس دهم
حضرت امير در خطابه اى فرمود:
اگر كسى براى ماندگارى و يا دفع مرگ راهى مى يافت ، آن كس سليمان بن داود عليه
السلام مى توانست باشد. همان كه براى او سلطنت بر جن و انس همراه نبوت و قرب و
منزلت بزرگ فراهم بود، اما هنگامى كه پيمانه عمرش لبريز شد و مدتش تمام
گرديد، تيرهاى فنا از كمان مرگ او را هدف گرفت ، ديار از او تهى شد و خانه هاى
مسكونى اش بى ساكن ماند و همه آنها را ديگران به ارث بردند و براى شما در آنچه
گذشت ، عبرت و پند است .
كجايند عمالقه و فرزندان عمالقه ؟ كجايند فراعنه و فرزندان فراعنه ؟ كجايند
اصحاب مداين رس ؟ آنان كه پيامبران را بكشتند و روشهاى رسولان از ميان بردند و راه و
رسم جباران را زنده كرده و پيش گرفتند. كجايند آنان كه لشكركشيها كردند و هزاران
نفر را مغلوب ساختند؟ سپاهيان تشكيل دادند و بلاد و شهرهاى بزرگ ايجاد كردند؟
(210)
مولف مى گويد: و كجايند بنى اميه كه چنان كارهايى كردند، باطلها را رواج دادند و
پايه هاى ظلم و تجاوز را استوار نمودند و بر همان اساس ،
اهل كفر و طغيان بالا آمدند. در سرزمينهاى كشورهاى اسلامى تباهيهاى فراوان آفريدند،
بندگان خدا را شكنجه ها كردند، پسران را كشتند و زنان را زنده نگاه داشتند و بى
حرمتى ها كردند.
در شهر مدينه رسوايى را به اوج رساندند، زنان را بى آبرو كردند و مردان را از دم
تيغ گذراندند. به شهر مكه منجنيق نصب كرده و بيت را سنگسار كردند و هر روز هزاران
قطعه سنگ را توسط ماموران خود را بر كعبه مشرفه ريخته و آن را گاهى ويران و
ديگر گاه سوزاندند و پس از آنكه مسلمانان كعبه را بازسازى كردند، بنى اميه بر پشت
بام آن شراب خوردند، حرمت كتاب خدا را از بين بردند و آن را هدف تير قرار دادند و
پاره پاره نمودند و يكى از آن سران نگون بختشان خطاب به قرآن چنين سرود:
آيا مرا با جبار عنيد تهديد مى كنى ؟
من خود همان جبار عنيد هستم
به روز محشر وقتى پيش پروردگارت آمدى
بگو پروردگارا! مرا وليد پاره پاره كرد.
اين وضع قرآن بود در نزد بنى اميه و اما عترت پاك پيامبر (ص )؟ جمع آنان را
پراكندند و آنان را مظلومانه كشتند و سرهايشان را بر سر نيزه ها در شهرها گرداندند و
بانوان حرم را از جلو تماشاگران گذراندند. آنان را جلو عبيدالله بن زياد نگاه داشتند.
زينب آن حورى بانوان (ع ) بطور ناشناخته در گوشه اى نشست . ديگر زنان خاندان
حسينى پيرامون او حلقه زدند. عبيدالله ملعون پرسيد: آن خانم كيست ؟
گفته شد: او زينب دختر على (ع ) است .
او رو به زينب (س ) كرد و گفت : سپاس خدا را كه شما را رسوا كرد و دروغ بودن
ماجرايتان را آشكار ساخت !
زينب (س ) پاسخ داد: اين ، شخص نابكار است كه رسوا مى شود و فرد بدكار، دروغ مى
گويد و او كسى غير از ما مى باشد.
ابن زياد: چگونه ديدى عمل خدا را درباره برادرت و
اهل بيت ؟
زينب (س ) فرمود: من جز نكويى نديدم ، آنان مردمانى بودند كه
قتل و شهادت بر ايشان مقرر شده بود. به آرامگاههاى خود رفتند و خدا ميان ايشان و تو
جمع كنند. ما حرفمان را مى گوييم و احتجاج مى نماييم و خدا داورى خواهد كرد و سرانجام
معلوم خواهد شد كه چه كسى برنده بوده است ؟ اى پسر مرجانه ! مادرت به عزاى تو
بنشيند.
در اينجا، ابن زياد به خشم آمد و خواست جسارت كند و زينب (س ) را بزند، اما عمرو بن
حريث جلو او را گرفت و گفت او زن است و در برابر سخنى كه گفت مورد مواخذه قرار
نمى گيرد.
ابن زياد گفت : خدا قلب مرا با قتل حسين (ع ) و ديگر سركشان
اهل بيت تو آرام كرده است . زينب (س ) به ياد برادر و ديگر اعضاى
اهل بيتش افتاد و به او روآورد و فرمود: اى ابن زياد! پيرمردهاى مرا كشتى و ريشه خاندان
مرا از بيخ كندى و شاخه هاى مرا بريدى ، اگر با اين كارها
دل تو آرام مى گيرد، باشد!
ابن زياد ملعون گفت : اين خانم ، چه با وزن و قافيه سخن مى گويد! به جانم قسم پدر
او نيز شاعر و سخنور بود.
زينب (س ) فرمود: زن كجا و اين حرفها كجا؟
بزرگترين مصيبتى كه دل انسان با غيرت را به درد مى آورد وارد كردن آن بانو به
مجلس آن هوسران ميگسار بود.
آن ناپاك به زينب (س ) بد مى گفت و ناسزا نثارش مى كرد و از روى كبر و خودپسندى
به آن بانوى مكرمه بى اعتنايى مى نمود.
پايان .
|