فهرست مطالب
سخنى از مترجم
مقدمه ؛ به قلم نورالدين ميلانى
شرح حال مولف ؛ به قلم آل ياسين
دوران ولادت و رشد او
در جبل عامل
بلاغت سيد
خدمات سيد
در مصر
زندگانى علمى
آثار و تاءليفات موجود
1 - المراجعات
2 - الفصول المهمه فى تاءليف الامه
3 - اجوبه مسائل جارالله
4 - الكلمه الغراء فى تفضيل الزهراء
5 - المجالس الفاخره فى ماتم العتره الطاهره
6 - ابوهريره
7 - بغيه الراغين
8 - فلسفه الميثاق و الولايه
9 - ثبت الاثبات فى سلسله الرواه
10 - مسائل فقهيه
آثار و تاليفات گم شده
اخلاق و موهبتهاى سيد
سفرهاى او
تاسيسات و آثار
مقدمه مولف
بخش يكم : كليات
فصل يكم : جواز گريستن بر مردگان
فصل دوم : جواز مرثيه خوانى
فصل سوم : ذكر مناقب و مصايب مردگان
فصل چهارم : تشكيل مجالس عزادارى و جواز آن
فصل پنجم : رجحان انفاق و احسان
فصل ششم : عزادارى براى امام حسين (ع )
فصل هفتم : حجيت كلام و رفتار پيامبر (ص ) و امامان (ع )
فصل هشتم : گريه آسمان و زمين بر حسين (ع )
فصل نهم : فلسفه و اسرار عزادارى حسين (ع )
فصل دهم : سخنان خاورشناس فرانسوى
فصل يازدهم : اسرار شهادت و كلام ماربين آلمانى
فصل دوازدهم : آگاهى امام حسين (ع ) از سرنوشت خود
1 - حديث ام سلمه
2 - پاسخ او به عمر بن على
3 - توديع رسول الله (ص )
4 - نامه به بنى هاشم
5 - خروج از مكه
6 - يك پيشگويى
7 - با محمد حنفيه
8 - بار ديگر با محمد حنفيه
9 - با پسران عباس و زبير
10 - با پسران جعفر و سيد
11 - با پسر زبير
12 - سخنى ديگر از امام (ع )
13 - با ابو هره
14 - رويايى در قصر بنى مقاتل
15 - در شهادت قيس
16 - بار ديگر با ابن عباس
17 - بار سوم با ابن عباس
18 - با پسر عبدالرحمان مخزومى
19 - باز با عبدالله بن جعفر
20 - بار سوم با عبدالله بن جعفر
21 - با عبدالله بن مطيع
22 - با بنى عكرمه
23 - با بنى تميم
24 - با پسر غالب
25 - ياد يحيى بن زكريا
26 - با مردان اسدى
27 - در منزل زباله
28 - قضيه طرماح
بخش دوم : مجالس حسينى
مجالس حسينى
مجلس يكم
مجلس دوم
مجلس سوم
مجلس چهارم
مجلس پنجم
مجلس ششم
مجلس هفتم
مجلس هشتم
مجلس نهم
مجلس دهم
مجلس يازدهم
بخش سوم : سيره پيامبر (ص ) و برخى خصايص مقدس او
سيره پيامبر (ص ) و برخى خصايص مقدس او
مجلس يكم
مجلس دوم
مجلس سوم
مجلس چهارم
مجلس پنجم
مجلس ششم
مجلس هفتم
مجلس هشتم
مجلس نهم
مجلس دهم
مجلس يازدهم
مجلس دوازدهم
بخش چهارم : سيره اميرمومنان عليه السلام و برخى پند و راهنماييهاى او
مجلس يكم
مجلس دوم
مجلس سوم
مجلس چهارم
مجلس پنجم
مجلس ششم
مجلس هفتم
مجلس هشتم
مجلس نهم
مجلس دهم
سخنى از مترجم
بسم الله الرحمن الرحيم
تشكيل مجالس تعزيه و ذكر مصايب عترت پاك پيامبر (ص ) و بخصوص عزادارى براى
سبط گرامى آن حضرت ، يعنى سيدالشهدا حسين بن على (ع )، براستى مايه عزت ،
شرف و سرمايه فضيلت و افتخار است . چرا كه شهادت امام حسين (ع )، فرزندان ،
اقربا، و ياران باوفاى آن حضرت با ويژگى هايى كه در تاريخ آمده ، اسلام را پس
از آنكه توسط بنى اميه ، بويژه معاويه و يزيد - نفرين بر ايشان بادا - مشوه و زشت
نموده بود آبرو بخشيد و از اين طريق آفتاب اسلام كه مى رفت با خصومت ورزى اولاد عبد
شمس و عقده گشايى هاى بى رحمانه آل اميه و مروان ، زير ابرهاى تيره جاهليت پنهان
شود، دوباره درخشيد. شهادت امام حسين (ع ) و يادآورى مصيبت او و خاندانش ، بقاى آيين حنيف
اسلام را تضمين كرد.
فلسفه تشكيل مستمر مجالس عزاى حسينى و ذكر
فضايل انسانى و مصايب جانكاه ايشان ، با موضوع بقاى اسلام ارتباط مستقيم دارد. زيرا
فراموشى ياد آنان و ترك ذكر مصايب و مناقب ايشان پيش از قيام قائم
آل محمد (عج ) و ظهور منتقم حقيقى ، با توجه به نقشه هاى شوم دشمنان قسم خورده داخلى
و خارجى اسلام ، اسلام اصيل و محمدى را به بوته فراموشى خواهد سپرد.
به همين سبب و به علت اهميت موضوع ، چنان كه در اين كتاب بطور مكرر مى خوانيد، اين
رخداد تلخ و بسيار عظيم تاريخى ، از روزگار نخست خلقت آدم (ع ) تا زمان وقوع حادثه
، به طرق مختلف بر زبان آورده شده و مطرح گرديده است و پس از آنكه واقعه اتفاق
افتاده ، امامانى كه از نسل سيدالشهدا (ع ) بوده اند و نيز همه پيروان صادق آنان ، در
اقامه مراسم ماتم و تشكيل مجالس عزا، بويژه در عاشوراى حسينى ، اهتمام ورزيده اند، تا
مبادا با فراموشى آن ، رويدادهاى جان گداز هدف دشمن عملى شود. (1)
مورخان مشهورى همچون طبرى ، ابن اثير و ديگر تاريخنگاران و ارباب
مقاتل نيز اين واقعه تكان دهنده را گزارش كرده و گاهى به ذكر جزئيات آن پرداخته
اند. در جامعه شيعيان ، فقها و مجتهدان بزرگى كه علاوه بر مقام افتا، منبر وعظ و ارشاد
را نيز در اختيار داشتند، ياد مصايب اهل بيت را زنده نگاه مى داشتند و مجالس خود را با ذكر
فضايل ، مناقب و ياد حوادث غمبار خاندان رسول (ص )، هرچه بيشتر رونق و حرارت مى
بخشيدند. از صاحبان قلم ، نيز هركس به نوبه خود و به فراخور استعدادش ، دست به
نگارش كتاب ، رساله و يا مقاله مى زد و در اين زمينه هم قلمفرسايى كرده اند. از جمله
مرحوم سيد عبدالحسين شرف الدين موسوى عاملى كه قدمى پيش نهاد و كتاب المجالس
الفاخره فى ماتم العتره الطاهره را تاليف نمود. او در اين كتاب نفيس ، صداى ناموزون
غرب زدگان خودباخته اى كه عزادارى را توحش و دور از مدنيت قلمداد كرده اند، خفه كرد و
با طرح وقايع مستند تاريخى ، از منابع اهل سنت ، پرده ها را كنار زد و حتى از برخى از
خاورشناسان محقق كه در اين مقوله ، منصفانه سخن گفته و قلم زده اند، بهره جسته و
مطالبى را آورده است .
اين نكته نيز گفتنى است كه نام اين كتاب خاطره انگيز است . تمسيه
سال 1381 هجرى شمسى به سال عزت و افتخار حسينى با نام كتاب تناسب و شباهت
آشكارى دارد، معناى عنوان كتاب عبارت است از: مجلسهاى ارزشمند و افتخار آفرين در
هوادارى عزت طاهرين . اين نامگذارى حدود 100
سال پيش صورت پذيرفته است و امسال ، سال عزت و افتخار حسينى عنوان يافته است .
حال چه كلمه فاخره از ريشه فخر باشد، كه براستى عزادارى براى عترت و بخصوص
پنجمين اهل كسا و تشكيل مجالس به قصد ذكر مناقب و مصايب خاندان
رسول (ص ) مايه عزت و افتخار است و ياد ايام تلخ و شيرين
آل مصطفى (ص ) سرمايه شرف و بالندگى است و چه از كلمه فاخر كه در اصطلاح ،
به معناى هر چيز نفيس و ارزشمند مى باشد، فرقى نمى كند.
ناگفته معلوم است كه ارزش و بهاى هر چيزى به آثار و ميزان سودمندى آن بستگى دارد و
تشكيل مجالس عزادارى سالار شهيدان و ديگر شهداى
اهل بيت عصمت و طهارت و فداييهاى ايشان و ذكر مظلوميت اولاد زهرا (س )، داراى آثار و
فوايد ارزشمند فراوانى است و چنان كه در صفحات اين كتاب مى خوانيد، محققان ، حتى
غير مسلمانان ، و بويژه خاورشناسان ، در بيان فوايد و آثار سازنده اقامه عزاى حسينى
، سنگ تمام گذاشته و آن را علت بقاى اسلام و
عامل مصونيت آن از تحريف بدخواهان دانسته اند.
براى آگاهى بيشتر از اين كتاب و مولف بزرگوار آن ، بهتر است از زبان و قلم
كتابشناس بزرگ معاصر، شيخ آقا بزرگ تهرانى بشنويم . او مى نويسد: المجالس
الفاخره فى ماتم العتره الطاهره تاليف سيد عبدالحسين بن يوسف بن جواد بن
اسماعيل بن محمد بن سيد ابراهيم ، ملقب به شرف الدين موسوى است . مادر او علويه ،
خواهر ابومحمد حسن صدر بوده كه هميشه از وى به عنوان دايى ياد مى كرد.
اين كتاب ، نخست در شهر صيدا در مطبعه عرفان به
سال 1332 ه .ق چاپ شد و مولف در مقدمه كتاب ، درباره فضيلت گريه بر امام حسين
(ع ) و اسرار شهادت و بطور كلى فلسفه آن مطالبى آورده است . از اين كتاب جز همين
مقدمه چاپ نشده و مجالس كه در چهار جلد به ترتيب زير بوده از ميان رفته است :
جلد يكم : سيره پيامبر (ص ).
جلد دوم : احوال اميرالمومنين ، فاطمه زهرا و امام حسن عليهم السلام .
جلد سوم : احوال امام حسين (ع ).
جلد چهارم : احوال ساير امامان شيعه .
اين چهار جلد در فتنه سال 1329 ه .ق به هنگام غارت كتابخانه ايشان مفقود گشته و يا
از بين رفته است . (2)
مترجم ، نسخه اى از كتاب مجالس فاخره را كه در كربلا از سوى كتابخانه عمومى آستان
قدس حسينى (ع ) با اهتمام حضرت نورالدين ميلانى چاپ و منتشر شده در اختيار داشت و از
روى آن و با حفظ ويژگيهاى نسخه ، اقدام به ترجمه و نگارش آن كرد و كاستيها را در
حد توان ، جبران و تغييراتى را كه ضرورى مى نمود، انجام داد. پس از اتمام ترجمه و
آماده سازى آن براى چاپ ، به طبع ديگرى از كتاب كه به شكلى زيباتر و گسترده
تر، با تحقيق و بازنگرى آقاى محمود بدرى توسط موسسه معارف اسلاميه چاپ و منتشر
شده است ، دست يافتم .
فصول اين نسخه با نسخه ما احيانا متفاوت و در كم و كيف و حتى اشعار رثايى مختلف است
و به نظر مى آيد كه نسخه اى ديگر در اختيار محقق كتاب بوده است . مويد اين نظر چيزى
است كه در پايان مقدمه زاهره و در شروع مجالس فاخره آمده است :
در آنجا چنين مى خوانيم : على بن اسماعيل فرزند جواد پسر
اسماعيل ، پسر محمد، فرزند محمد بن ابراهيم ، ملقب به شرف الدين موسوى عاملى - خدا
از گناهانش درگذرد و عيوبش را پوشيده دارد - مى گويد: سرور و مولاى ما آيت الله امام
سيد عبدالحسين شرف الدين موسوى عاملى - خدا درجاتش را عالى گرداند - در
سال 1330 ه .ق كتابى به نام مجالس فاخره در عزاى عترت طاهره تاليف كرد و آن را
طى يك مقدمه و چهار جزء سامان داد و در سال 1332 ه .ق شروع به چاپ آن كرد و هنوز
چاپ مقدمه به پايان ترسيده بود كه آتش جنگ جهانى
اول (در سال 1917 م .) شعله ور شد و او را از
تكميل چاپ بازداشت و در سال 1338 ه .ق همانند اجداد طاهرينش در راه دين خدا
گرفتاريهايى پيدا كرد، تبعيد شد، خانه اش غارت گرديد و در برابر چشم خدا
كتابهايش را پاره كردند و در نتيجه ، ما امروز از آن اثر گران سنگ محروم مانده ايم .
او پس از توضيح مختصر محتويات مجالس اجزاى چهارگانه كتاب ، چنين مى نويسد:
سيد در هر مجلسى از آن مجالس و در پايان سخن ، به ذكر مصايب
اهل بيت مى پرداخت و جلالت مقام و ميزان صبر و شكيبايى آنان را يادآورى مى كرد،
متاسفانه از اين كتاب جز همين مقدمه كه رساله اى
مستقل و در حد خود بى نظير است ، چيز ديگر باقى نمانده است .
از قضا از دهان برخى ذاكران و قاريان مصايب كه از آن مرحوم حفظ كرده بودند
قسمتهايى ضبط شده بود، اما بطور پراكنده و نامرتب ، من آنها را در زمان حيات سيد
بزرگوار (ره ) گرد آوردم و از اول تا آخر آنها را براى ايشان خواندم ، آن مرحوم ،
تاييد و تحسين فرمودند و پس از آنكه نظرى بدان انداختند، آنها را تا حدى مرتب كردند
و به صورت مجالس درآوردند و ما نيز آنها را بدون كم و كاست مى آوريم . (3)
مترجم ، با استفاده از اين نسخه چاپى ، پنج مجلس را به چندين مجلس ،
تبديل كرد و كتاب را در چهار بخش سامان داد: بخش يكم تحت عنوان كليات ، بخش دوم در
دوازده فصل و دوازده مجلس ، بخش سوم سيره پيامبر و ياد برخى خصايص مقدس او، در
بخش چهارم در سيره اميرالمومنين (ع ) در طى چند مجلس .
چنان كه براى خواننده واضح است ، مولف در هر منبرى كه مى رفته در پايان سخن ، از
اما حسين (ع ) و مصيبت او ياد مى كرده و به اصطلاح ، روضه مى خوانده است .
بنابراين خواه ناخواه برخى مطالب تكرار شده و اشعار رثايى گاهى مكرر و در مجالس
متعدد خوانده شده است . در اين باره ، بايد گفت كه اولا، ما
اعمال سليقه كرديم . به اين صورت كه گاهى به اشعار عربى اشاره كرده و گاهى
ديگر به ترجمه آنها اكتفا نموده ايم و ثانيا، تمام پاورقيهاى چاپ كربلا را آورده ايم
ليكن چون پانوشتهاى صفحه هاى چاپ جديد، بسيار طولانى اند، فقط به ذكر منابع آن
بسنده كرديم .
و توفيق از خداوند است و بس .
تهران ، سيد ابراهيم سيد علوى ، 19/4/1381
مقدمه ؛ به قلم نورالدين ميلانى
خدايا! حمد و سپاس لايق تو است و جز براى تو سزاوار نيست . تنها تو شايسته ثنايى
و فرمان ، فرمان تو است . فقط تو را مى پرستيم و از تو يارى و مساعدت مى طلبيم .
صلوات و سلام بر پيامبر رحمت كه خود تو بر وى درود و تهنيت گفته اى و نفرين بر
آنان كه مشمول لعن و نفرين تو هستند.
از شاهكارهاى آفرينش و صنايع محكم خلقت خدا -
جل و على - آن است كه در وجود بشر غريزه هاى ارزشمندى را به وديعه نهاده است كه با
فضيلت ترين آنها، ايمان به حقيقت و اذهان به واقعيت و تسليم در برابر آن مى باشد.
بطورى كه گاهى انسان براى دستيابى به يك حقيقت ، فداكاريها مى كند و با عظمت
ترين چيزى را كه در اختيار دارد در راه رسيدن به آن مى دهد. براستى جاى تعجب است كه
برخى از انسانها نسبت به حقايقى ناآگاهند و يا آنها را انكار مى كنند و با وجود آنكه اين
حقايق بسيار آشكارند، برايشان پوشيده مى ماند و شايد به همين سبب ، قرآن مجيد به
تدبر، تعقل و تفكر امر كرده و ترك آن را مورد ملامت قرار داده است .
از ديگر غرايز ارزنده كه در وجود آدمى به وديعت نهاده شده ، حس كنجكاوى اوست كه از
طريق آن دوست دارد از همه چيز مطلع شود و از وقايع تاريخى باخبر گردد.
با اين حال به مفاهيم اكتفا نمى كند، بلكه با دقت و
تحليل عقلانى ، مى خواهد جان كلام را دريابد. بطورى كه گويا در معركه ها و ميدانهاى
پيكار، حضور داشته است و دلاوريهاى شجاعان را ديده و مظلوميت ستمديدگان را با چشم
مى نگرد و همين احساس ، سبب مى شود كه جستجوگران تاريخ ، قربانگاههاى شهيدان را
بجويند و از فداكاريهاى انسانيت ، مطلع شوند و در پرتو آن مردمان با انصاف به
حقانيت آنان اعتراف مى كنند و توام با بزرگداشت و تقديس كوششهاى آنان به
موالاتشان مى پردازند چرا كه خدا مجاهدان را بر آنان كه در گوشه اى نشسته اند
فضيلت بخشيده است . (4)
ما در عين حال كه كليت خيلى چيزها را قبول نداريم ، ولى در مورد شهادت و ارجگذارى
فداكارى ، بدون استثنا اعتراف داريم ، زيرا قاعدتا همه مردم ، شهيد و بطور كلى هر
مظلومى را محترم مى شمرند و نصرت و دلسوزى براى آنها را، اعم از آنكه متدين باشند و
يا نه ، از مبادى انسانيت مى دانند مگر معاندان كه حسابى ديگر دارند.
زيرا رفتار آنان از چهارچوب انسانى خارج است وگرنه همه ، جز آنانى كه از جاده حق ،
منحرف شده اند، مظلومان و شهيدان بشرى را دوست مى دارند و براى يتيمهاى ايشان
دلسوزى مى كنند.
خلاصه آن كه زيباترين نوع احترام به شهيدان و مظلومان ، نصرت و يارى آنان است و
كمترين درجه احترام آن است كه براى ايشان تاسف خورد، غمگين شد و به سبب ظلمى كه
به آنان شده دل شكسته شد، نسبت به خانواده و خويشاوندان و نزديكان ايشان ، مهربان
بود و با احساسات و عواطف گرم با ايشان برخورد نمود كه در غير اين صورت فرد از
چهارپايان پست تر و گمراه تر خواهد بود. (5)
اين كه مردم براى مرگ عزيزانشان مجلس عزا برگزار مى كنند. ناشى از همين غريزه ،
خدادادى است بطورى كه هرچه آن مرحوم عزيزتر و با ارزش تر باشد، دايره عزا وسيع
تر و مصيبت فقدان او عظيم تر است و هر اندازه سوك و مصيبت تلخ تر باشد، ايام عزا و
سوكوارى طولانى تر خواهد بود.
آرى ، اين ، روشى متداول در ميان مردم است و غريزه و خويى است كه خدا در نهاد بشر نهاده
است و جزئى از فطرت است و به فرموده آن :
لن تجد لسنته الله تبديلا
و شما براى سنت الهى عوض و بدلى نمى يابيد. (6)
بر اين اساس ، ملتها در همه زمانها و در تمام شهرها، با وجود اختلاف در مبادى اعتقادى و
با وجود تنفر بعضى از آنها از بعضى ديگر، در اين معنى اتفاق نظر دارند و همگى در
دفاع از مظلوم ، بويژه مظلوميت عترت پاك پيامبر (ص ) هم صدا بوده و موضعى واحد
دارند و در عزادارى آنان عنايت نشان مى دهند.
نسل به نسل عكس العمل ها تندتر مى شود و هر چه قرنها پيش مى رود، نفرت از ظلم و
ظالم بيشتر شده و مردم در برگزارى مراسم سوكوارى ، ثابت قدم تر مى شوند. در
چنين مجالسى از صميم قلب خدمت مى كنند و سر و سينه چاك مى كنند و حتى از شدت تاثر
از مصيبتهاى وارده بر اهل بيت ، مخصوصا بر شهيدان طف و كشته هاى كربلا در عاشوراى
سال 61 هجرى و رويدادهاى پس از آن در كوفه و شام نزديك است دلها پاره شود، در
حالى كه برخى از آن عزادارها هيچ گونه پيوند دينى و عقيدتى با برگزاركنندگان
مجالس سوكوارى ندارند.
بنابراين جاى هيچ تعجب نيست كه برخى از مسلمانان غير شيعه ، و حتى پيروان اديان
ديگر مانند هندوها و سيك ها، در مصيبت و سوك حسين (ع )، سبط
رسول (ص ) و دسته گل او اظهار همدردى و اندوه كرده و براى آن جمعى كه خونهايشان را
در راه امام حسين (ع ) دادند و جانبازى كردند، احترام و خضوع مى كنند.
نگارنده خود در بعضى سفرها از ارامنه تبريز ايران و ديگر پيروان مذاهب و اديان در هند،
پاكستان ، سوريه و لبنان ، هزاران جمع به هم فشرده ديده ام كه در روز عاشورا و
ديگر مناسبتها به نام روز حسين و هفته بزرگداشت او، عزادارى مى كنند و سخنرانان و
شاعران در يادآورى خاطره ها از به يكديگر سبقت مى گيرند، ولى من چون در اينجا بنا
بر اختصار دارم . تفصيل را به فرصتى ديگر وا مى گذارم و شايد روزى خدا توفيق
دهد كه انواع فداكاريها و جنبشهاى ادبى را كه در اين زمينه به وجود آمده گرد آورده و
منتشر سازم .
به هر حال همه مى دانند كتابهايى كه به زبانهاى شرقى و غربى درباره اسرار
شهادت امام حسين (ع )، موجبات آن و فايده مجالس سوكوارى نوشته و منتشر شده بسيار
زياد است و همگى دلالت بر آن دارند كه امام حسين (ع ) در ميان دلها جا دارد، همه او را دوست
مى دارند، و در نظر آنان بس بزرگ و بزرگوار است . او يگانه مرد جهانى است كه دين
جد خويش را هر روز و بلكه هر آن ، تازه مى كند و تنها رهبر و پيشواى انسانيت است كه
بشريت را به سوى ارزشهاى والاى انسانى هدايت مى كند.
كتابى كه هم اكنون در دست شماست ، كتابى است علمى و با آن كه صفحاتش كم است از
لحاظ فنى ، بس زيبا است ، پيشواى عصر، سرور شيعه و مرجع بزرگ اماميه ، حامى مذهب
اهل بيت و قلعه دين اسلام ، سيد عبدالحسين شرف الدين عاملى - قدس الله مرتبته - به نام
المجالس الفاخره - تاليف فرموده است و كتابخانه عمومى سيد الشهدا در كربلاى مقدس
با چاپ آن شرف مى يابد و بدان وسيله نياز علمى
اهل مطالعه و بحث و انديشه را بر مى آورد.
اين كتاب ، مقدمه گونه اى است بر كتابى كه ظاهرا از ميان رفته است ، اما خود آن ، كتاب
پرمحتوايى است و خواننده با مطالعه فصول آن ، آراى علمى ، فقهى و ادبى آن را در مى
يابد. متن عربى اين كتاب در سال 1332 ه .ق به طبع رسيد كه در واقع پاسخى است
به شخصى كه از روى جهالت و بى اطلاعى از فلسفه اسرار شهادت حسين (ع ) و آثار
عزادارى براى او، به علت دورى اش از آنچه گذشتگان اعم از محدثان و مورخان ، درباره
آن سخن گفته اند، منكر رجحان عزادارى شده و شيعه را به سبب گريستن و سينه زنى در
مصيبت بر دسته گل محمدى (س ) بدعت گذار قلمداد كرده است و ندانسته است كه مطلب
كاملا برعكس است و شيعه در برگزارى اين مراسم تنها نمى باشد، بلكه اين امور از
امور ثابت دينى و مورد اعتراف همه مسلمانان است .
حقيقتا سيد بزرگوار شرف الدين به صورتى نيكو بر مشروعيت عزادارى از كتابهاى
شيعه و سنى دليل آورده است . شايد منكران و معترضان راه هدايت جويند و بر كوتاهيهاى
خود پشيمان شوند.
آرى ، سرزمينهاى اسلامى و امت مسلمان از روزگاران كهن گرفتار تعدادى
دجال و مزدور شده كه پايه هاى دين را ويران و مسلمانان را پراكنده مى سازند و در اين
كار جز خوش خدمتى به بيگانگان كه طمع در آب و خاك ميهن اسلامى دارند، كار ديگرى
انجام نمى دهند. آنان شخصيت بزرگى همچون سرور ما شرف الدين و دوستان و همرديفان
او (قدس الله اسرارهم ) را با انواع غم و غصه مواجه ساختند و آنان را واداشتند، همچون
سربازى ساده مرزبانى كنند و جلو عربده كشيهاى مختلفى را كه از بلاد تيره و تار
غرب سرازير مى ورد، بگيرند.
مردان دين چنين اند و شان دانشمندان اسلامى همين است كه در حديث آمده كه دانشمند است من از
پيامبران بنى اسرائيل با فضيلت ترند، زيرا آنان فراخوان كلمه توحيد و توحيد كلمه
اند، و در رفع خصومت و جدايى مى كوشند و همواره براى آزادى عقيده از قيد و بند
وسوسه ها و رهايى امت مسلمان از توطئه هاى تمدن نيم بند و سست پايه غرب تلاش مى
كنند تمدنى كه هر آن همچون بت عيار به شكل دين ، مذهب ، حزب ، جمعيت ، حقوق بشر و ...
برابر هوى و هوسهاى اشخاص و منطقه هاى ويژه در مى آيد و جلوه گر مى شود.
از خداى تعالى مى خواهيم كه دنباله ستمگران را ببرد و با همت مردان مخلص ، شر آنان را
دفع فرمايد و با نيروى مسلمانان دلير و دارندگان احساس و شعور دينى و دور از
تقليدهاى كوركورانه و پيروان حق هر كجا كه باشند. شجره دشمنان اسلام را از بر بر
كند.
ما شكايت را نزد او مى بريم و چاره را از او مى طلبيم و
حول و قوه اى نيست جز با خدا.
كتاب مجالس فاخره شرف الدين (ره ) در واقع چهار مجلد ضخيم و متضمن سيره و حيات
پيامبر (ص ) و عترت او تا امام مهدى قائم (عج ) و نيز
مشتمل بر بعضى خطبه ها، مواعظ و اخلاقيات بوده است و چنان كه خود سيد (ره ) به ما
فرمود كتابى بوده اجتماعى ، سياسى و عمرانى و از بهترين كتابهايى بوده است كه در
زمينه امامت و سياست نگاشته شده است .
مرحوم شرف الدين بعد از ترتيب و تنظيم مقدمه (همين كتاب حاضر) آن را براى چاپ آماده
كرده بود كه آتش جنگ جهانى اول در سال 1914 م . شعله ور شد و به
دنبال آن جنبش اسلامى بر ضد استعمار (7) راه افتاد و همين رويدادها مانع چاپ كتاب شد
و با اينكه مولف بزرگوار به چاپ و نشر آن علاقه فراوان داشت ، متاسفانه خانه او و
مولفانش كه قريب 30 جلد مى شد، طعمه آتش استعمار گران و فرانسويان سلطه گر
شد. خانه شرف الدين در شحور سوخت و پس از آن خانه بزرگترش در صدد طعمه آتش
شد و دستهاى ناپاك به چپاول و غارت آن پرداختند.
دردناكترين مصيبت براى سيد (ره ) در اين رويداد نكبت بار، با اينكه او و خاندانش انواع
شكنجه هاى روحى و صدمات طاقت فرسا بودند، سوختن كتابخانه اش بود كه
دربردارنده نفيس ترين كتابها و ارزشمندترين ذخيره هاى فرهنگى و بويژه آثار خطى
او بود كه در واقع حاصل عمر شريف او به حساب مى آمده است . (8)
ميلانى
شرح حال مولف ؛ به قلم آل ياسين
او مشهورتر از آن است كه ياد شود، آشكارتر از هر تعريف ، و بزرگتر از هر معرف است
. او در پرتو آثار و خدماتش با عظمت تمام ، در سينه ها جا دارد. شرف الدين - رضوان
خدا بر او - از قطبهاى دايره علم و عمل در ميان امت مسلمان بوده كه در سختيها به او رجوع و
در گره گشاييهاى دشوار، به تدبير او تكيه مى شده است . او - قدس الله تربته -
مفيد زمان و مرتضاى (9) عصر خود و در طول حياتش ، همواره سودمند و مورد رضايت
بوده است . (10)
اكنون به ترجمه و شرح حال او به قلم عالمى شايسته و برجسته ، يعنى مرتضى
آل ياسين مى پردازيم كه به مصداق اهل خانه به آنچه در آن است آشناتر است ، شرحى
جامع ارائه داده است و ما مختصر آن را كه در آغاز برخى چاپهاى المراجعات به طبع رسيده
، ترجمه مى كنيم . (11)
در هر كرانه از كرانه هاى اسلام ، نام مردانى مى درخشد كه به نبوغ و داشتن موهبت ويژه
ممتازند و همين امر آنان را در سطحى بسيار بالاتر قرار داده است و از اين رو سيماى
زيبايشان همانند ستارگان آسمان زيبا، نور مى پراكند.
كسانى كه نامشان در همه افقها و كرانه ها درخشش دارد، بسيار اندك هستند. اينان
بزرگانى هستند كه در سطح بسيار بالاترى قرار دارند و در پرتو همين فوق
العادگى و استعداد سرشار، از نوادر عالم اسلام به حساب مى آيند و از جمله آن
بزرگواران ، سرور ما مولف ، همين كتاب - قدس سره است . (12) مشيت خدا بر اين
تعلق گرفته كه علم و قلم او با بركت باشد و او براى مردم بهترين آثار را
بيافريند و شايد من مبالغه نكرده باشم كه اگر به قلم خود اجازه دهم سطرهاى زير را
درباره او رقم زند.
سيد بزرگوار عبدالحسين شرف الدين ، مولف محترم در تاليف و تصنيف در مرتبه
اول علماى شيعه قرار دارد كه زندگانى نسبتا طولانى خود را براى خدمت به دين و مذهب
وقف كرده اند و به همين سبب شايسته آن شدند كه در جهان اسلام ، صدرنشين و در راس
نخبگان و خواص باشند. ميدانها و ابعاد زندگانى شرف الدين آن قدر زياد و گسترده
است كه من خود را چنان نمى بينم كه بتوانم حق آنها را ادا كنم . يعنى راه قلم ، من بسيار
تنگ و باريك است و چنان ميدانى ، جولانگاه كسى چون من نيست .
شايد اين كار براى من آسان بود اگر شرح حال شخصى غير از ايشان را مى نگاشتم و
يا ترجمه و زندگينامه يكى از دانشمندانى را كه ابعاد زندگى اش محدود است ، مى
نوشتم ، اما نوشتن درباره مردى چون شرف الدين ، كه زندگى اش ابعاد وسيعى دارد،
براى نويسنده اى چون من ، براستى بسيار سخت است و
مشكل بتوان بار سخن را به دوش كشيد و از عهده كار به درآمد. زيرا انسان ، اگر در
برابر شخصيتى نظير شرف الدين قرار بگيرد، گويى خود را در برابر نسلى مى
بيند كه نبض انواع حيات و زندگى در سراسر وجود او مى زند و اقسام خير و بركت از
وجود او سرازير مى شود. پس براى نويسنده ضعيفى چون من كه هر نوع رنگ را به
اصل بايد برگرداند آن هم با بحث عميق و با مسئوليت سنگين علمى و منطقى - چنان
كارى ميسر نمى باشد و چنين چيزى بر دوش تاريخنگار امين سنگينى مى كند.
دوران ولادت و رشد او
سيد عبدالحسين شرف الدين موسوى ، رضوان الله تعالى عليه ، در
سال 1290 ه .ق در كاظميه زاده شد. پدر و مادر او انسانهاى بزرگوارى بودند كه
رشته خويشاوندى نزديك ، آنها را به هم پيوند مى داد و نسبشان در يك ريشه
اصل به هم مى پيوست . پدرش شريف يوسف ، پسر مراد، پسر
اسماعيل و مادر نيكوكارش ، زهرا دختر سيد هادى ، پسر سيد احمد كه نسب هر دو به شرف
الدين مى رسد كه از نامداران خاندان مى باشد.
سيد عبدالحسين در خانواده اى كه زمينه زعامت علمى در آن فراهم بوده رشد كرد و پايه هاى
شخصيتى او با تعليم و تربيت بزرگانى ريخته شد كه همگى در جهان اسلام مردانى
پسنديده ، صاحب فضيلت غيرقابل انكار و دارنده سابقه خدمتهاى شايسته اى بودند.
دوران جوانى را در چنين خاندان بلند مرتبه اى سپرى كرد، از بوستانهاى علم و اخلاق
شهد خورد و در مراتب كمال و كرامت به انتها رسيد. هنوز در عنفوان جوانى بود كه اسباب
خير براى او سامان يافت و نمونه اى از فضيلت گرديد و در همان گام نخست زندگى
علمى ، كفايت و لياقت او متجلى شد و دانشجويان و شاگردانش به او روى آوردند و آوازه
او در انجمنهاى علمى سامرا و نجف اشرف پيچيد و شهرت پيدا كرد.
از همان روزها ستاره اقبالش در محيطهاى علمى درخشيد و هرچه دامنه تعليم و تدريس او
گسترش مى يافت ، بذرپاشهاى او هم وسعت پيدا مى كرد، تا اينكه در حوزه درس
بزرگانى از قطبهاى فقه و دانش در نجف و سامرا حضور يافت و از حوض
زلال درس طباطبايى ، خراسانى ، اصفهانى ، شيخ محمد طه نجف ، شيخ حسن كربلايى ،
سيد اسماعيل صدر، سيد حسن صدر و ديگر اعلام دين و پيشوايان علم ، فراوان نوشيد، از
خرمن وجود آن استوانه هاى حوزه فقاهت خوشه ها چيد و از بستانهاى آن باغبانان ماهر بهره
ها گرفت و استعدادش هرچه شكوفاتر گرديد.
در جبل عامل
هنگامى كه رشد علمى و مايه فضل سيد عبدالحسين در محيطهاى علمى و
محافل درس و بحث بالا گرفت ، در سى و دومين بهار عمر شريفش ، باوقارى درخور،
شخصيتى مشهور، غناى نفس ، دستى پر، سيراب از دانش ، سخنانى آبدار، زبانى فصيح
و باز و انديشه اى جوان ، به جبل عامل در جنوب لبنان بازگشت .
روز ورود سيد به جبل
عامل ، روزى ماندگار است . تمام فرزندان اين مرز و بوم بيرون ريخته بودند تا
هلال نورانى در فضاى ديارشان رويت كند تا جايى كه حتى كاروانى از دانشمندان و
زعيمان و توده مردم تا حدود جبل در راه شام مثل نورهاى شادى ايام عيد و شادمانى به
استقبال سيد شتافته بودند.
سيد شرف الدين در عامل ، زندگى نوينى را آغاز كرد، او در امر دين ، بسيار سرسخت
بود، داراى اخلاقى نرم ، اما در موضع حق نيرومند بود، طرفدار ضعفا بود، امر به
معروف و نهى از منكر مى كرد، با دينداران آرام و با دانشمندان فروتن بود.
بلاغت سيد
او بيانى رسا داشت و منبرها و سخنرانيهاى شيوا و نيكوى او، در تحقق بخشيدن به اهداف
اصلاحگرانه او بزرگترين نقش را داشت و شگفت ، هم نيست ، زيرا سيد در امر منبر و
خطابه به مقامى رسيده بود كه خطباى عرب ، بر وى غبطه مى خوردند و سخنرانيهاى او،
مايه عبرت دين و دانش و ادب بود.
در كنار اين بلاغت و شيوايى سخن ، كه با عظمت هم بود، گزينش معانى و مفاهيم والا بود
كه سيد، با درايت خاص ، آنها را پس از مطالعه و بررسى و سنجش
معقول كنار هم مى چيد، در آنها جان مى دميد و با سياقى كه ويژه خود او بود، با سبك و
هماهنگى در خور، مطرح مى فرمود.
خدمات سيد
درباره مبارزات ضد استعمارى سيد شرف الدين هرچه بگوييم كم گفته ايم و اين مختصر
را مجال آن مفصل نيست . با اين حال در حد توان خود در يك كلمه مى گويم :
خدمات بزرگ او در زمان عثمانيها، سپس در عهد
اشغال فرانسويان و بعد در روزگار استقلال ، ادامه حركتهاى آزادى بخش او بود. او مى
خواست در سطحى بالا، عدالت را تحقق دهد، پايه هاى امنيت را استحكام بخشد و زندگى را
براى مردم با نشاط گرداند.
از سويى همه سلطه ها در زمان او با وى درگير بودند و با برنامه و كارهاى او مخالفت
مى ورزيدند، زيرا او با سلطه افراد و ستمگير، كه مصالح مردم را از بين مى بردند و
به ايشان ظلم مى كردند و حقايق را پنهان مى نمودند، مخالف بود و شايد غم و اندوهى را
كه اين پيشواى جليل القدر در راه سعادت ملت خود
متحمل شد، جز تعداد اندكى از زعماى اسلامى و پيشوايان مردمى
تحمل نكرده اند. آنان بسيار آزرده شدند و رنج كشيدند.
كافى است رفتار اشغالگران فرانسوى را با وى در نظر بگيريد، كه غافلگيرانه و
ناگهانى عرصه را بر او تنگ كردند و برخى
اراذل و اوباش بسيار خشن و بى ادب را واداشتند كه سيد را هدف بگيرند، ابن حلاج وارد
خانه او شد و در حالى كه سيد، در كنار اعضاى خانواده اش
مشغول استراحت بود و تمام ياران و محافظان خود را مرخصى كرده بود، به خانه او
يورش آوردند، اما خداى تعالى براى سيد چيزى غير از خواسته آن اشرار را مى خواست .
خدا دست آنها را از سيد كوتاه كرد و آنها با خفت و خوارى گريختند و آن متجاوزان با
تحمل شكست و رسوايى از آن خانه دور شدند.
خبر اين حمله ناگهانى و يورش غافلگيرانه ، تازه در شهر پخش شده بود كه
سيل جمعيت به سوى صور سرازير شد و جماعتى بسيار از نواحى و اطراف راه افتادند
تا در تصميم گيريهاى سيد، در كنار پيشوايشان باشند، اما او بزرگوارانه ، از همه
تشكر كرد و آن بى ادبى و جسارت را بخشيد. ليكن به
دنبال آن حادثه ، رويدادهاى ديگرى رخ داد، آن هم در سطحى وسيعتر و اختلاف اندازيهاى
گسترده تر تا جايى كه كار به آنجا كشيد كه سيد با خانواده اش و ديگر زعما و
روساى جبل عامل مجبور شدند ترك ديار كنند و به سوى دمشق رهسپار شوند و به رغم
آنكه فرانسويها خواستند راه را بر سيد ببندند و نيروهاى مسلح را در تعقيب او فرستادند
تا دستگيرش كنند و مانع ورود او به دمشق شوند، نتوانستند و چون نوميد شدند در
بازگشت خانه او را در شجور هدف گرفتند و آنجا را به آتش كشيدند و همه چيز را
دستخوش حريق ساختند. سپس به خانه بزرگ او در صور يورش بردند، و پس از آنكه
مجال را براى غارت و چپاول خانه به دست اراذل و اوباش فراهم نموده بودند، آنجا را
اشغال كردند. آنها در اين خانه هيچ چيز را رها نكردند و همه چيز اعم از گرانبها و يا عادى
را بردند و دردآورتر و نكبت بارتر آنكه كتابخانه سيد بزرگوار را با نفايسى كه در
آن بود، اعم از كتب و ديگر اشياى مورد علاقه را به آتش كشيدند و از جمله 19 جلد از
تاليفات خود او، كه هنوز خطى بودند را سوزاندند.
در مصر
در اوج حوادث غم بار و اسف انگيزى كه منطقه را فرا گرفته بود، سيد به مصر رفت و
با اينكه او ناشناخته و با عقال و چپيه عربى و به لباس عربهاى صحرانشين وارد
مصر شد، مصريان او را شناختند و قدومش را گرامى داشتند و در آنجا موقعيتهايى پيش آمد
كه نظر استادان علم و نخبگان سياست به سوى او معطوف شد و متناسب با شخصيت وى با
او برخورد كردند. البته اين نخستين سفر او به مصر نبرد: هشت
سال پيش هم در اواخر 1329 ه .ق از اين كشور ديدن كرده بود و به
سال 1330 ه .ق در سفرى علمى وارد مصر شد و با دانشمندان مصرى و
اهل بحث گرد آمدند و با شيخ سليمه بشرى - شيخ جامع ازهر - ديدارهاى پى در پى
داشته و درباره مسائل اصيل كلامى و اصولى ميانشان گفت و گوهايى رد و
بدل شده كه نتيجه آنها، همان كتاب نفيس المراجعات مى باشند.
زندگانى علمى
در نگاه اول به نظر مى آيد كه انبوه مشكلات موجود در پيرامون آن مرد، او را از پرداختن
به مسائل و كارهاى علمى بازداشته باشد و واقعيت آن است كه شخصى مانند سرور ما، با
آن همه مشكلات و گرفتاريهاى اجتماعى ، قاعدتا نتواند به آنچه كه براى آن آفريده
شده (يعنى كارهاى علمى ، تاليف و تصنيف ) بپردازد. زيرا آن گونه مشكلات كه زندگى
را احاطه مى كنند، آنچنان انسان را در تنگ اقرار مى دهند كه
مجال هر نوع كار علمى و پژوهشى را از او سلب مى كنند، اما زندگى سيد سراسر استثنا
است و بركت لحظه هاى عمر او، روح بزرگ ، ذهن توانا و هوش سرشارش ميدان تاليف و
تحقيق را براى او فراهم مى كرد.
او در عين حال كه در ميان آن همه مشكلات سياسى و اجتماعى غوطه ور بود. حق دانش را هم ادا
مى كرد و به اندازه اى كه نياز علمى خود را رفع كند، سرى به كتابخانه اش مى زد و
به پژوهش و تحقيق مى پرداخت و اصولا از همان روزى كه نجف اشرف را ترك گفت ،
هرگز ارتباط خود را از مطالعه و تاءليف و بحث و مناظره قطع نكرد و در هر روز در
فرصت هاى به كتابخانه مى رفت و درباره موضوعاتى مى انديشيد و از ماديات ، كه
زندگى را تباه مى كند و انسان را در جهل و ناآگاهى نگاه مى دارند، فاصله مى گرفت .
آثار و تاءليفات موجود
1 - المراجعات
اين كتاب نمونه صادقى از آثار و توان نويسندگى او است و من درباره آن نمى خواهم
سخن بگويم . چرا كه زبان خود آن كتاب از بيان من خيلى رساتر و بازتر است . اين
كتاب در سال 1355 هجرى قمرى در صيدا، چاپخانه عرفان ، چاپ شده و نسخه هاى آن
در اندك زمانى تمام شد. المراجعات به زبان فارسى ترجمه شده و تا جايى كه من
اطلاع دارم دكتر زيد هنرى آن را به زبان انگليسى ترجمه كرده است .
2 - الفصول المهمه فى تاءليف الامه
اين كتاب با جلالت ترين كتاب هاى اسلامى است و از
مسائل اخلاقى ميان شيعه و سنى در پرتو (كلام )
عقل و تحليل معقول به بحث پرداخته است . تاءليف اين كتاب در
سال 1327 هجرى قمرى پايان يافته و دو بار در صيدا، چاپ شده است و در
سال دوم به سال 1347 هجرى قمرى مطالبى بر آن افزوده است .
فصول مهم اين كتاب در موضوع خود، شما را از هر كتابخانه اى بى نياز مى كند. اين
كتاب در سال 192 صفحه در قطع وزيرى منتشر شده است . (13)
3 - اجوبه مسائل جارالله
كتابى است با حجم كوچك اما عظيم و دربردارنده مطالبى گسترده و چنان كه از نام آن
پيداست ، پاسخهايى به بيست مسئله است كه يك عالم سنى به نام جارالله آنها را از
علماى شيعه پرسيده و پنداشته است كه آنان را در بن بست قرار داده است ،
مثل تكفير و لعن برخى صحابه توسط شيعه ، اعتقاد به تحريف قرآن ، نسبت تحريم
جهاد به شيعه ، مسئله متعه ، برائت ، عدل و جز آنها.
پاسخهاى سيد بسيار محكم است . او در جوابها از علميت و گستردگى اطلاعات برخوردار
است و بر اساس منطق و برهان جلو آمده است و بحث را طورى
دنبال مى كند كه هر شخص منصف را به پذيرش وا مى دارد و هرگونه شك و ترديد را از
دل مى زدايد.
سيد در مقدمه اين كتابچه ، مردم را به وحدت و يكپارچگى فراخوانده و در پايان آن ،
ناآگاهيهاى پرسشگر را نسبت به كتابهاى شيعه يادآور شده است و بعضى از خرافه ها
و خلطهايى را كه در كتابهاى حديثى اهل سنت آمده ، خاطرنشان ساخته است . اين كتاب ، به
قطع جيبى در 152 صفحه در چاپخانه عرفان صيدا به
سال 1355 ه .ق چاپ شده است . (14)
4 - الكلمه الغراء فى تفضيل الزهراء
اين كتاب در 40 صفحه به قطع وزيرى همراه با چاپ دوم كتاب
الفصول المهمه ، به طبع رسيده است . اين كتاب از جهت روشنمندى ،
تحليل ، و نتيجه گيرى ، از ژرف ترين و صحيح ترين درسهاست و بهترين
دليل است بر اينكه دانش ، از قلم نويسنده آن همچون چشمه اى مى جوشيده است .
5 - المجالس الفاخره فى ماتم العتره الطاهره
مولف در آن به بيان فلسفه عزادارى و اسرار شهادت شهيدان طف پرداخته است و بطور
دقيق و دلنشنين ، توضيح داده است . (15)
6 - ابوهريره
اين كتاب در سال 1365 ه .ق در چاپخانه عرفان ، صيدا چاپ شده است . كتاب ابوهريره
در تراجم نگارى ، سبكى تازه و طرحى نو درانداخته و داراى تحليلهاى فراگير ادبى
است و شايد در موضوع خود كم نظير باشد و از عمق و تحقيق برخوردار است .
مولف اين كتاب ، زندگانى ابوهريره ، عصر او، وابستگيها و فضاى زندگى و احاديث او
را بررسى فرموده و عنايت صحاح ششگانه نسبت به روايت او را در پرتو دانش و خرد،
به بحث و بررسى كشانده است .
7 - بغيه الراغين
كتابى خطى و مخصوص خانواده او است . در اين كتاب شجره شرف الدين و كسانى كه با
او قرابت نزديك دارند، بررسى شده است . اين كتاب ، پرحجم ، با جلالت و در ادب
تراجم نگارى داراى طريقه اى خاص و نسقى محكم است و گاهى هم علاوه بر اعضاى مشجره
، شرح احوال برخى استادان يا شاگردان آنان را آورده و زمان و اوضاع عصرشان را نيز
توضيح داده است و بدين ترتيب هر كه به اين كتاب بنگرد، آن را كتابى ادبى و
سودمند و شيوا مى بيند و حتى مى توان آن را به نوعى تاريخنگارى نسلى دانست كه به
بررسى احوال مردان آن نيز پرداخته است .
8 - فلسفه الميثاق و الولايه
رساله اى سودمند و در موضوع خود بى نظير است و در
سال 1360 ه .ق در صيدا چاپ شده است .
9 - ثبت الاثبات فى سلسله الرواه
مولف در اين كتاب استادان خود را از اهل مذاهب اسلامى در زمينه اجازه
نقل حديث از پيامبر (ص ) و امامان اهل بيت و اجازه از تاليفات و مولفين آنها از طرق متعدد
قرائت ، سماع و اجازه كتبى آورده است . اين كتاب هم از نامداران شيعه امامى و زيدى و از
نام آوران اهل سنت و در اين باره به تفصيل پرداخته است . اين كتاب دو بار در صيدا چاپ
شده است .
10 - مسائل فقهيه
چاپ دوم اين كتاب كه در سال 1397 ه .ق در بيروت ، لبنان چاپ شده ، در اختيار بنده
است . شايد اين كتاب همان مسائل خلافيه باشد كه مرحوم
آل ياسين به آن اشاره كرده اند. (16)
آثار و تاليفات گم شده
مرحوم سيد شرف الدين ، جز آنچه نوشتيم ، آثار بديع و جاويدان ديگرى نيز داشته
است كه اگر تجاوز سال 1930 آنها را دچار حريق نمى كرد و از بين نمى برد، از ذخاير
و گنجينه هاى معدود در زمينه خرد و انديشه بود. متاسفانه همه آنها در آن رويداد جان آزار،
مفقود شد و با گم شدن آنها عالم دانش خسارت ديد و شايد عمر سيد اجازه دهد آنها را از
نو زنده كند و بازنويسى فرمايد. (17)
در زير صرفا به نام آن آثار چنان كه مولف در پايان كتاب الكلمه الغرا در پاورقى
از آنها ياد كرده اشاره مى كنيم :
1 - شرح تبصره در فقه استدلالى ، سه جلد از آن
كامل بوده و مشتمل بر كتاب طهارت ، قضا و شهادت و مواريث مى باشد.
2 - تعليقه بر رسائل شيخ مرتضى انصارى در
اصول (يك جلد).
3 - رساله اى استدلالى در منجزات مريض .
4 - سبيل المومنين ، در امامت (سه جلد) (18)
5 - الفصوص الجليه فى الامامه ، شامل چند
نقل حديثى كه بر صحت و درستى آنها، همه مسلمانان اتفاق نظر دارند و
چهل نص حديثى از طريق شيعه با تحليلهاى علمى و فلسفى .
6 - تنزيل الايات الباهره فى الامامه ، در يك جلد مبتنى بر 100 آيه قرآنى كه به حكم
صحاح در حق امامان نازل شده است (يك جلد).
7 - تحفه المحدثين ، در احاديث منقول از ضعفا در صحاح ششگانه . ابن اثير كتابى است
در موضوع حديث ، ابتكارى و پيشتر، مانند آن نوشته نشده است .
8 - تحفه الاصحاب فى حكم اهل الكتاب .
9 - الذربعه ، در رد كتاب بديعه نبهانى .
10 - المجالس الفاخره فى ماتم العنزه الطاهره ، (چهار جلد) جلد يكم : در سيره پيامبر
(ص )، جلد دوم : در سيره امير مومنان ، فاطمه زهرا و امام حسن (سلام الله عليهم )، جلد سوم
: در سيره حسين (ع ) و جلد چهارم : در شرح احوال نه امام ديگر عليهم السلام از اولاد امام
حسين (ع ).
11 - مولفوا الشيعه فى صدر الاسلام ، برخى
فصول اين كتاب در مجله عربى العرفان در صيدا چاپ شده است . (19)
12 - بغيه الفائز فى تفل الخبائز، بيشتر مطالب آن در العرفان چاپ شده است .
13 - بغيه السائل عن لثم الايدى و التامل ، رساله اى علمى ، ادبى و فكاهى و در آن
هشتاد حديث از طريق ما و ديگران آمده است .
14 - زكات الاخلاق ، برخى فصول آن در العرفان چاپ شده است .
15 - الفوائد و الفرائد، كتابى است جامع و سودمند.
16 - تعليقه بر صحيح بخارى .
17 - تعليقه بر صحيح مسلم .
18 - الاساليب البديعه فى رجحان ماتم الشيعه ، اين كتاب مبتنى بر ادله عقلى و نقلى
است و در نوع خود كتابى ابتكارى و نو مى باشند.
شرف الدين در موضوعات مختلف ديگر نيز نوشته هايى دارد كه برخى از آنها كاملا
مفقود شده و از ميان رفته است و برخى ديگر دوباره نويسى شده و در دست
تكميل مى باشد. (20)
با اين حال در مجموع ، تاليفات سيد عبدالحسين شرف الدين با ويژگيهايى بى نظير،
دقت گستردگى كنكاش ، پى گيرى فراگير، درستى
تحليل و نتيجه گيرى ، شفافيت فوق العاده ، امانت در
نقل و هماهنگى و شدت ارتباط موضوعى ، ممتازند و كمتر مى توان در آنها نقد كرد و ايراد
گرفت .
اخلاق و موهبتهاى سيد
مردى وزين ، با استقامت و صبور، با وقار، سنگين ، داراى سعه صدر، خوى نرم ، قلبى
نيرومند و با شكوه با هيبت ، جذاب و دلنشين بود كه هر بيننده را، هر چند كه او را نمى
شناخت ، به احترام وا مى داشت . او مردى بود سخت تشنه حق و جانبدار آن ، در امر دين
شجاع و آتشين بود و هرگز در اين باره اهل سازش و نرمش نبود و با اينكه بسيار
متواضع و بزرگوار بود، در برخورد با باطل و ستم جدى بود.
شرف الدين موسوى ، در پارسايى ، صفاى نفس ، پاكى درون و حق گويى ، نمونه و
الگو بود و در كنار همه اين فضيلتها، مردى انديشمند و با خرد، دورنگر، روانكاو و
موشكاف بود كه به حقيقت و ژرفاى امور مى رسيد و هرگز فريب نمى خورد و كم خير
نبود، هرگز خيانت نمى ورزيد در راه حق و صحيح ، سست نمى شد و گرفتار ربا و بى
خبرى نبود.
|