1- مثلا در اين كلام ابن عبدالبر دقت كنيد. و خرج يوم الترديد يريد الكوفه فكان
سبب هلاكه امام حسين روز ترديد به قصد كوفه بيرون آمد و همين سبب كشته شدن او شد.
گو اينكه اگر امام (ع ) از مكه بيرون نمى آمد به
قتل نمى رسيد. اين كار به نوعى كاستن از اهميت مسئله است . البته اين كار در كلمات
برخى دانشمندان اهل سنت ، بوضوح منعكس است . ر.ك ابن عبدالبراندلسى : الاستيعاب ، ج
1، ص 382.
2-طهرانى ، شيخ آقا بزرگ الذربعه الى تصانيف الشيعه ، ج 19، ص 363،
بيروت - لبنان .
3-ر.ك المجالس الفاخره ، تحقيق محمود بدرى ، ص 123 - 125، موسسه معارف
اسلاميه ، 1421 ه .ق . قم - ايران .
4-نساء / 95.
5-اعراف / 179، فرقان / 44.
6-احزاب / 62 و نظير آن فتح / 23 و ناظر / 43
7-انقلاب جبل
عامل بر ضد استعمار فرانسوى در سال 1920 م .
شكل گرفته است .
8-دزدان شمعون به شهر صور حمله بردند و در پناه متجاوزين امريكايى عربده
كشيدند و دانشكده جعفرى و خانه موسس آن را با آتش ويران كردند. اين ، سرمقاله و تيتر
روزنامه اليقظه چاپ بغداد است كه در صفحه 3 به
سال و شماره 14/8/1958 چاپ شد. شما در كلام معروف الكفرمله واحده بينديشيد. به
قرآن و اهل آن تمسك جوييد و فريب تمدن ميان تهى اى را نخوريد كه با انواع زهرها به
دست استعمارگران و برده كيشان ، آلوده است .
9-منظور شيخ مفيد و شيخ مرتضى انصارى است . مترجم .
10-كلامى از آقاى ميلانى در ترجمه اى مختصر از آن بزرگوار.
11- ناگفته نماند در مقدمه كتاب مولفات الشيعه شرح
حال مختصرى به قلم سيد احمد حسينى آمده است كه براى مراجعه مفيد است . مترجم .
12-ناگفته نماند اين شرح در زمان حيات مولف نگارش يافته است و از اين رو جمله
هاى دعايى ، متناسب با زمان حاضر نيست . به همين خاطر آنها را تغيير داديم . مترجم .
13- پس از آن ، بارها به روش افست در بيروت و ايران ، چاپ شده و اخيرا با
تحقيق و مراجعه به منابع آن ، تجديد چاپ شده و در
سال 1380 هجرى شمسى . تحت عنوان مباحثى پيرامون وحدت اسلامى به قلم و نگارش
مترجم اين اثر، ترجمه و منتشر شده است . مترجم .
14- چاپ ديگر اين كتاب در 176 صفحه به قطع جيبى ، چاپ
سال 1373 / 1953 م . در كتابخانه مترجم موجود مى باشد. مترجم .
15-متاسفانه ظاهرا اين كتاب از بين رفته است و تنها مقدمه آن كه همين كتاب حاضر
مى باشد، باقى مانده و به چاپ رسيده است . مترجم .
16-مترجم .
17-اين شرح حال در زمان حيات شرف الدين نوشته شده و نويسنده چنين آرزويى
كرده است ولى ظاهرا چنان آرزويى عملى نشده . مترجم .
18-مولف محترم (ره ) در كتابهاى الفصول المهمه و المجالس الفاخره بارها به
اين كتاب ارجاع مى دهد و معلوم مى شود آن كتاب
كامل و آماده چاپ بوده است . مترجم .
19- شايد همين فصول چاپ شده در مجله العرفان است كه به صورت كتاب
مستقل و به همان عنوان در عراق با مقدمه جناب آقاى سيد احمد حسينى در مكتبه اندلس بغداد
در يكصد و شش صفحه چاپ شده است . ر.ك العرفان ، مجلدات 1 و 2، مترجم .
20-اين نيز وعده اى است كه نويسنده محترم ، به لحاظ ارتباط و آشنايى نزديك كه
با مولف بزرگوار رضوان الله عليه داشته داده است و اين وعده نيز با تحقق نيافته و
يا ما نديده و نمى دانيم . مترجم .
21-فقها فرموده اند: اصل در اشيا اباحه است . اين
اصل مورد قبول همه دانشمندان و محققان و علماى ما مى باشد و
دليل آن اين است كه خدا فرمود: و ماكنا معذبين حتى نبعث رسولا يعنى ما تا
رسول نفرستاده باشيم كيفر نمى كنيم و هرگاه شارع مقدس در مورد امر و نهى فرمانى
صادر نفرمود، كيفر در آن مورد قبيح است .
22- شرف الدين چه سخن شيوايى گفته است ! تو حقيقت غير
قابل انكارى را گفتى و سخن حق و راستى را بر زبان و قلم آوردى ، زيرا همه امتها بر
همين روش زندگى مى كنند و ما در سفرهاى هند، پاكستان ، سوريه و لبنان مى ديديم كه
مردم به نام بزرگانشان جشن برپا مى كردند و به ياد آنان احساس غرور و عزت مى
نمودند و در اين يادواره ها از هيچ كوششى دريغ نمى ورزيدند و از صرف
اموال زياد كوتاهى نمى كردند. همه اينها به سبب همان هدفى است كه مرحوم سيد اشاره
كردند. ميلانى .
23-ابن عبدالبر، القرطبى : الاستيعاب فى معرفه الاصحاب (مطبوع در حاشيه
الاصابه )، ج 1، ص 275، چاپ دار صادر، بيروت .
24- علامه ابن ابى الحديد، معتزلى : شرح نهج البلاغه ، تحقيق محمد
ابوالفضل ابراهيم ، ج 15، ص 17، چاپ مصر.
25- صحيح بخارى ، ج 2، ص 92، دار احياء التراث بيروت .
26-ابن عبدالبر: همان ، ج 1، ص 548.
27-صحيح بخارى ، همان 105، اين احاديث ،
مشتمل بر فعل و تقرير رسول الله (ص ) است كه از حجت هاى شرعى است . به علاوه
آنكه فعل زهرا عليها السلام ، دليل كافى است چون او معصومه است . علماى اماميه عصمت آن
حضرت را از آيات مباهله و تطهير استنباط كرده اند، بر
اهل مطالعه نيز فضايل فراوان زهرا (س ) كه در كتب تفسير، حديث ، تاريخ ، سيره و
تراحم آمده ، پوشيده نيست . ر.ك العرفى تفضيل الازهراء ازمولف قدس سره . ميلانى .
28-صحيح بخارى ، همان ، ص 114.
29-صحيح مسلم : ج 2، ص 36. دار احياء التراث ، بيروت . از برخى جمله هاى اين
احاديث ، استحباب گريه ، استفاده مى شود و هم چنين به مفاد آن احاديث و ديگر احاديث
منقول در كتاب الجنايز صحيحين ، ملامت و سرزنش ، بر سخنان خارج از ادب است كه انسان
مصيبت زده بر زبان مى آوردند و نه اندوه دل و اشك چشم .
30-همان
31-الاستيعاب ، ج 1، ص 211.
32-محمد بن جرير طبرى : تاريخ طبرى ، ج 2، ص 74، دارالكتب العلميه ، بيروت ،
ابن الاثير، الكامل ، ج 2 ص 163، دار صادر و دار بيروت ؛ ابن عبدريه اندلسى : ج 3،
ص 191 دارالكتب العلميه ؛ احمد حنبل : المسند، ج 2، ص 40، دارالفكر بيروت .
33-الاستيعاب ، ج 1، ص 275.
34-احمد بن حنبل : همان ، ج 1، ص 335.
35-همان ، ج 2، ص 333.
36-جارالله زمخشرى : الكناف ، ج 2، ص 497.
37-بقره / 130.
38-قاطر / 18.
39-تفصيل بيشتر اين مطلب را در صحيح مسلم و صحيح بخارى و شرحهاى آنها
بخوانيد.
40-الاستيعاب ، ج 1، ص 542 و 547، العقد الفريد، ج 3، ص 191.
41-ر.ك ارشاد السارى در شرح صحيح بخارى ، ج 3، ص 298. مرثيه
رسول خدا (ص ) براى سعد بن خولى ؛ الاستعياب ، ج 2، ص 44، ظاهرا خولى در متن
اشتباه چاپى است و خولد صحيح است . مترجم .
42-همان .
43-ر.ك شهاب الدين ابوالفضل احمد بن على بن حجر عسقلانى ، متوفاى 852
هجرى در زندگينامه نامبردگان در الاصابه ، چاپ بيروت .
44-ر.ك العقد الفريد، ج 3، ص 183 - 264.
45-ارشاد السارى ، ج 3، ص 318، در باب مرثيه
رسول الله (ص ) براى سعد بن خوله .
46-العقد الفريد، ج 3، ص 194.
47-الاستيعاب ، ج 1، ص 36 قوطبى در اين كتاب ده بيت از آن قصيده سوزناك را
آورده است .
48- الاستيعاب ، ج 4، ص 84 - 85، او ده بيت از آن قصيده را آورده است ؛ الاصابه ،
ج 4، ص 90
49-الاصابه ، ج 4، ص 66، الاستيعاب ، ج 4، ص 66 در حاشيه الاصابه .
50-الاصابه ، ج 4، ص 313، گوشها و بينيهاى ما خرد شد آنگاه كه خبر رحلت
پيامبر را دريافتيم .
51- همان ، ص 450: اى خانه آباد فاطمه اندوه مرا برانگيختى كه همواره برپا
باشى .
52-الاصابه ، ج 2، ص 251، زمين و آسمان بر نورى گريست كه براى بندگان
همچون چراغى بود: نورى كه در پرتو آن به سوى حق هدايت مى شديم و پيشتر راه را
نمى شناختيم .
53-الاصابه ، ج 4، ص 287: اى دو ديده من ! اشك بريزيد و خشك نشويد. آيا
براى صخر نيكوكار گريه نمى كنيد؟!
54- ابن خلكان : وفيات الاعيان ، ج 6 ص 15.
55- الاستيعاب /2/401
56- العقد الفريد، ج 3، ص 197.
57- در اين كتاب كه مولف از آن نقل كرده ، به جاى امام حسن (ع ) حسين بن على (ع )
آمده است . همان .
58-العقد الفريد، ج 3، ص 196.
59- همان ، ص 195؛ الكامل فى التاريخ ، ج 3، ص 324.
60-الكامل فى التاريخ ، ج 3، ص 400.
61-العقد الفريد، ج 3، ص 1947.
62-ناگفته نماند در تاريخ امروز بشرى اختصاصى روز يا هفته به مناسبت برخى
حق شناسيها متداول است . مثل روز كارگر، خانه معلم ، هفته وحدت و
امثال آن ، اما اختصاص يك سال به اين عنوان ريشه در سيره پيامبر (ص ) دارد. مانند عام
الحزن ، سال دهم بعثت و شايد غريبان اصل اين كار را از تاريخ اسلام آموخته باشد.
مترجم .
63- صحيح البخارى ، ج 2، ص 104.
64- در ميان عرب رسم است كه در حوادث مهم در نماز صبح و يا مغرب و يا ... حالت
قنوت مى گيرند.
65- صحيح بخارى ، ج 5، ص 48، صحيح مسلم ، ج 4، شماره 1888؛ الاستيعاب ، ج
4، ص 216، الاصابه ، ج 4، ص 283
66- صحيح مسلم ، ج 2، ص 696.
67- مسند احمد، ج 1، ص 333.
68-الاستيعاب ، ج 3، ص 335 - 336. مبرد گفت : لبيد در جاهليت و اسلام مرد
شريفى بود و نذر كرده بود كه هرگاه باد. گرم صبا بودند، شتر بكشد و اطعام كند.
او در آخر عمر در كوفه ساكن شد. مغيره بن شعبه به هنگام وزش باد گرم مى گفت :
برادرتان ابو عقيل (لبيد) را يارى كنيد ... در سخن مبرد آمده است : روزى باد گرمى
وزيد و لبيد در كوفه بود، ليكن تهى دست و فقير شده بود وليد بن عتبه بن ابى
معيط كه امير كوفه از سوى عثمان بود، از اين موضوع مطلع شد. خطابه اى خواند و گفت
: شما كه نذر ابى عقيل را مى دانيد كه با چه اصرارى آن را انجام مى داد، وى را يارى
رسانيد و از منبر پايين آمد و بيست ناقه فرستاد ...
69- احمد بن حنبل ، مسند، ج 1، ص 85.
70-ابن حجر: الصواعق المحرقه ، باب 11،
فصل 3، اين حديث و هرچه در اين مقام از صواعق
نقل مى كنيم ، از حديث سى ام و از مجموعه احاديثى است كه نامبرده در آن
فصل آورده است .
71-همان . اين حديث را اصحاب اماميه از امام باقر (ع ) به صورت دردناكتر
نقل كرده اند. ر.ك خصايص حسينيه ، ص 108 - 112.
72-العقد الفريد، ج 5، ص 133، اندكى با متن تفاوت دارد. بغوى در معجم و
ابوحاتم در صحيح خود از انس چنان روايت كرده اند. ر.ك الصواعق المحرقه و ...
73-اعلام النبوه ، باب دوازده ، ص 23.
74- ترمذى : سنن ، به نقل از صواعق محرقه ؛ مسند احمد، ج 1، ص 283؛ الاصابه ،
ج 1، ص 335؛ الاستيعاب ، ج 1، ص 381.
75-براى توضيح بيشتر در اين باره ، ر.ك الخصايص الحسينيه ، جلا العيون ،
بحار الانوار و ...
76- يوسف / 86.
77-جعفر بن محمد قمى معروف به ابن قولويه ،
كامل الزيارات ، ص 115، مكتبه الصدوق ، تهران ، ابن جعفر ابن شهر آشوب : مناقب
آل ابى طالب ، ج 4، ص 165، مصطفوى ، قم .
78-ابن شهر آشوب ، مناقب آل ابى طالب ، ج 4، ص 166؛
كامل الزيارات ، ص 115، با اندكى تفاوت .
79- كامل الزيارات ، ص 106، بحار الانوار، ج 44، ص 281، موسسه الوفا،
بيروت .
80-محمد بن على صدوق امالى ، ص 111، با كمى تفاوت ، مسند الامام رضا، ج 1،
ص 147، مكتبه الصدوق ، تهران .
81-همان ، ص 68، و عيون اخبار الرضا، ج 1، ص 294.
82-اين تعبير امام رضا (ع ) بيانگر آن است كه آنان در روز عاشورا درنده خويى را
به اوج رساندند و به آخرين درجه شقاوت و سنگدلى رسيدند. آنان بطور كلى از عواطف
انسانى به دور افتادند كه دسته گل محمدى (ص ) را آنچنان كشتند. و پرده حرمت را
درباره ذريه رسول الله (ص ) دريدند. امام رضا (ع ) با اين سخن كوتاه ، از شدت آن
فاجعه و ميزان قساوت دل مرتكبان آن جنايت پرده را به كنارى زد و به نكته اى اشاره
كرد كه محققان تحليلگر پس از بحث و بررسى فراوان به آن مى رسند.
اصولا جامعه انسانى از چنين رخدادى وحشت زده مى شود آن وقت كه مى بيند در آن روزگار و
در ميان آن همه جمعيت كه در كربلا گرد آمدند، يك نفر هم در ميان آنان نبود كه بپرسد چرا
امام حسين را مى كشند؟ و به چه جرمى او را شايسته چنان قتلى دانستند؟ آيا خون حسين (ع )،
همانند خون يك قربانى براى آنان حلال بود؟ پدر و مادرم فداى او باد! كه آن گونه
ذبح شود و سرزنش كننده اى باشد و احدى از حساب و كتابى نترسد؟
به شهادت تاريخ ، احدى در روز عاشورا درباره شهادت امام حسين (ع )، ترديد به خود
راه نداده ، بلكه همگى در آن جنايت بزرگ همداستان شدند و گويا از ذهن كسى نگذشت كه
اين كار، خلاف شرع و عرف باشد و حتى شهيد سعيد، حر بن يزيد رياحى وقتى از آنها
كناره گرفت و به حسين (ع ) روحم فدايش ! پيوست ،
قبل از جنگ به پند و اندرز پرداخت ، اما ابدا از مواعظ او متاثر نشدند و راه هدايت پيش
نگرفتند.
با آنكه شك نداشتند در آينه نزديك اما تاريك ، پشيمان خواهند شد. البته پيوستن حر
به امام (ع ) و قبولى توبه او، حجت را براى كوفيان تمام كرد كه در توبه براى
انسان باز است و از فرصت بايد سود جست ، اما اين تنها حر بود كه از چنان فرصتى
به نيكى بهره برد و به فيض هم صحبتى پيامبر بزرگ در فردوس اعلى ،
نايل گشت . ميلانى .
83-محمد بن على صدوق : عيون اخبار الرضا، ج 1، ص 299 - 300، دارالعلم ، قم ،
امالى ، ص 112 - 113.
84-امالى : همان ، ص 112؛ بحار الانوار، ج 44، ص 284.
85- فاضل عباسى : معاهد التنصيص ، ترجمه و شرح
حال دعبل و ديگر كتب اخبار.
86-همان ، بحار الانوار، ج 45، ص 257.
87-سيد رضى : ديوان شريف الرضى ، ج 1، ص 365، ارشاد اسلامى ، تهران .
88- ابو جعفر صدوق ثواب الاعمال و عقاب
الاعمال ، ص 109.
89-امالى صدوق ، ص 122، ثواب الاعمال ؛
كامل الزيارات .
90-براى آگاهى از تفصيل جوابهاى معاويه و يزيد به محمد بن ابى بكر و
عبدالله بن عمر. ر.ك ، نصر بن مزاحم ، وقعه صفين ، ص 63، 71 و 120، شرح ابن ابى
الحديد، مروج الذهب مسعودى ، بلاذرى و سبيل المومنين ، نگارنده .
91-كامل الزيارات ، ص 112.
92-رجال الكشى ، ص 246.
93-كامل الزيارات ، ص 84.
94- عبدالله جعفر قمى ، قريب الاسناد، (ص ) 18، مكتبه نينوا الحديثه ، تهران .
هم اكنون نيز همه ملتها براى بزرگداشت شخصيتهاى عظيم خود به مناسبتهاى مختلف ،
مجالس جشن و يادبود برپا مى كنند. از برخى با هورا و كف زدن
استقبال مى كنند، بعضى را بر دوش خود حمل مى كنند و احساسات نشان مى دهند و روزنامه
هاى جهانى و منطقه اى تفصيل اخبار را براى خوانندگان خود منتشر مى كنند و در اين زمينه
اطلاعات كافى و عكسهاى دلخواه را به چاپ مى رسانند و حتى برخى وزارتخانه ها با
پخش اين گونه اخبار اهميت پيدا مى كنند.
گاهى هم در آخرين ساعات ، قرعه كشيهايى انجام مى دهند و جايزه هايى در خور شركت
كنندگان و به حسب مراتبى كه دارند، به آنان مى دهند. به هر
حال نيكوكاران بهره مند مى شوند. حال به آن كار نيك ايمان داشته باشند يا نه ، قصد
و نيتشان صحيح بوده باشد يا نه ، از ته دل آن را انجام داده باشند يا نه ، از روى
ترس و يا اميد بوده باشد يا نه ؟! حال كه همه قبيله ها، ملتها، حكومتها و دولتها چنين
تجليلها و تشويق هايى دارند و به احترام نيكوكاران و خويشاوندان آنان در حد توان
نيكى مى كنند و در عزاى آنها خود را سهيم مى دانند و با كرم گسترده اى كه دارد،
ابوالشهدا حسين بن على (ع ) را عزيز بدارد و ياد نيكويش را ارج بگذارد و با عطاى
بهشت و رضوان خود تلافى فرمايد. چنين پاداشى از خدا، زياد نيست و او مالك همه چيز
مى باشد. مگر نه اين است كه او ثار الله است و معالم دين حنيف محمدى به بركت خون و
فداكاريهاى اهل بيت او (ع ) باقى است و خدا مى دان قطره اشكى كه از روى دلسوزى از
چشمى خارج مى شود و نتيجه احساس و عاطفه است ، ارزشمند است . پس اين همه احاديث در
ثواب گريه براى حسين (ع ) كه مورد اتفاق همه استادان فن حديث است ، بدون مناقشه
قبول است . ميلانى .
95-بحار الانوار، ج 68، ص 18 به نقل از
خصال شيخ صدوق .
شايد امثال اين حديث در ابتداى امر براى بعضيها
مشكل باشد و اختصاص چنان پاداشها براى شيعه دشوار نمايد، زيرا اندوه براى مصيبت
حسين (ع ) و بذل مال و جان در عزا و راه او، در ميان پيروان ساير اديان و ملتهاى به ظاهر
غير مسلمان نيز ديده شده و مى شود و شايد كارهاى خير آنان در اين زمينه از شيعه كمتر
نباشد. پس يا در مفهوم تشيع كه در اين گونه احاديث آمده بايد توسعه
قايل شويم و يا بگوييم آن مردمان از پاداش عملشان محرومند!
به نظر مى آيد از آن روزى كه اين ماجراهاى مخلصانه را ديده و درباره آنها انديشيده ايم
كه چگونه آنان در برابر سيدالشهدا - جانم فدايش - خيرات مى كنند و
اعمال خداپسندانه انجام مى دهند، خوشبخت مى شوند و
مشمول شفاعت حسين (ع ) مى گردند و موفق به اسلام و ايمان شده از دنيا مى روند و در
بهشتهاى الهى مى آرمند. اين هم به سبب عنايت الهى و
بذل مال و جان در راه حسين (ع ) است كه از نعمت تشيع برخوردار شده و به حيات آخرت
مى شتابند و اين ، چيزى است در حد ذات خود ممكن ، بلكه فراوان ديده شده است و حديث جود
و كرم حسينى در طول حيات قدسى اش در دنيا، كتابها را پر كرده است . در حديث صحيح
هم آمده است كه : ان الحسين مصباح الهدى و سفينه النجاه : يعنى حسين (ع ) چراغ هدايت و
كشتى نجات است . كرامات و خارق عادات او پس از شهادتش زبانزد شرق و غرب مى
باشد، كه متوسلان به درگاهش نوميد برنگشته اند و بلكه غم و اندوه و گرفتاريشان
به اذن خدا برطرف گرديده است و حتى فرقى نبوده كه آن توسلات در كنار قبر شريف
او بوده و يا در نقاط دور، بلكه هر كس با اخلاص از او
حل مشكل خواسته و حاجت طلبيده ، به مطلوب خود رسيده است و حقير در اين زمينه داستان
هايى مى دانم كه ذكر آنها در اين مختصر نمى گنجد. ميلانى
96-كامل الزيارات ، ص 116.
97-همان .
98-ر.ك كتابهاى كلامى دانشمندان اماميه بويژه كتاب
سبيل المومنين . مولف .
99-صحيح مسلم ، باب فضايل على (ع )؛ جمع صحيح مسلم و بخارى ؛ جمع بين
صحاح ششگانه يا حديث ابى سعيد خدرى در مسند احمد
حنبل ؛ خصايص على اثر امام نسائى ؛ تفسير ثعلبى و بيهقى ؛ حليه الاولياى اصفهانى
؛ كتاب هاى حاكم ، طيرانى و ...
100- صواعق محرقه ، فصل اول ، باب يازده ، در اين معنى حديثهاى صحيحى از
طريق عترت طاهره بطور متواتر به ما رسيده است .
101-ر.ك سبيل المومنين .
102-حاكم ، به شرط بخارى ؛ مسلم صواعق المحرقه باب امان در پرتو بقاى
اهل بيت .
103-ر.ك صواعق محرقه ابن حجر طى حديث امان .
104-در روايت ديگر هلك آمده است .
105-بنا به روايتى ديگر، گناهانش آمرزيده شد.
106-ر.ك الصواعق المحرقه و ...
107- همان ؛ هرچه ما در اين خصوص از ابن حجر
نقل مى كنيم . از همان كتاب ، باب يازده ، فصل سوم ، از حديث سى ام مى باشد.
108-به روايت ما در سيره و ابن احمد در زيادت به
نقل از صواعق محرقه .
109-تاريخ الخفاء: دلائل النبوه .
110-امامى ثعلبى ، به نقل از تاريخ الخلفاى سبوطى .
111- دلائل النبوه .
112-دو حكيم و خاورشناس غربى عبارتند از: دكتر جوزف فرانسوى در كتاب
الاسلام و المسلمين و مسيو ماربين آلمانى ، در كتاب السياسه الاسلاميه كه روزنامه
حل المتين ترجمه فارسى آن را منتشر ساخته است (شماره 83
سال 17) محققان ياد شده دو فصل كتابشان را به بيان اسرار شهادت حسين (ع ) و فلسفه
عزادارى براى او اختصاص داده اند. صداى اين دو كتاب و بحث آنها در عالم اسلام پيچيد و
جايگاهى براى خود باز نمود و به تركى و هندى نيز ترجمه شد. علامه شريف سيد
رضى الدين موسوى . فرزند آيت الله سيد اسماعيل صدر آن را به عربى ترجمه كرده
است و يكى از دو فصل را مجله العلم و ديگرى را مجله العرفان منتشر ساخته اند. نظر اين
دو فيلسوف غربى و خاورشناس اروپايى در فصلهاى پايانى مى آيد. ان شاء الله
تعالى مترجم .
113- شايد خواننده در نظر اول ، اين كلمات را خطابى پنداشته و آن را توام با
منطق و برهان نداند. ليكن اگر اين موضوع را همچون يك مسئله اجتماعى تلقى كنند و
تاريخ را از ديدگاه جامعه شناسى بنگرند، اولا، مى بينيد كه در صدر اسلام با آنكه
خلافت به دست بنى اميه افتاد و آنان قدرت را در همه ابعاد قبضه كردند، مورخان و
نويسندگان شرف ناباخته ، حكومت آنها را سلطنت ناميدند و خلافت راشده را پايان
يافته دانستند. ثانيا، در بلاد اسلامى با آنكه حكومتها شيعه نبوده اند، آثار
اهل بيت با جلالت و عظمت تمام ، ديده مى شود. ثالثا، حساب توده هاى مردم از حاكمان
خودسر جدا بوده و هست . شما از آن همه شاهان ، اميران مقتدر و خلفاى جور اموى و عباسى ،
عين و اثرى نمى بينيد، اما مشاهده ائمه اهل بيت و بيوت منسوب به ايشان فراوان است و
منشا خير و بركت است و اگر اين دليل نيست ، چه چيز مى تواند
دليل باشد؟ انصاف داشته باشيد. مترجم .
114- گويند: كسى همه ساله خيمه عزادارى برپا مى كرد و ميخهاى طناب چادر را
به ديوار خانه همسايه مى كوبيد. اتفاقا آن همسايه خانه را فروخت و يكى از اقليتهاى
ارامنه آن را خريد. آن شخص موقع مراسم سوكوارى به آن شخص ارمنى قضيه را گفت و
از وى اجازه خواست . او پرسيد اين چادر را براى چه برپا مى كنيد؟ گفتند: براى
عزادارى حسين و عباس عليهما السلام ، آن مرد ارمنى نه تنها مانع نشد، بلكه گفت آن ميخها
را روى چشمان من بكوبيد، من فداى آنان شوم . مترجم .
115- توجه داريد كه اين ، نظر دكتر جوزف فرانسوى است . مترجم .
116- يكصد سال پيش كه مدنيت مغرب زمين تقريبا رنگ نباخته و در آغاز قرن بيستم
جلوه هاى آدم فريب آن بسيارى را تحت تاثير قرار داده بود و يك شاهد غربى از صدها
شاهد خودى موثرتر بود، مرحوم شرف الدين به سخنان دو تن از دانشمندان با انصاف
غربى استشهاد فرمود وگرنه آن سلسله مطالب در كلمات خود سيد و ديگر عالمان مسلمان
بارها شنيده شده است و امروز مسلمانان در حسن نيت بسيارى از خاورشناسان ترديد دارند.
مترجم .
117- حتى بنى عباس هم كه از بنى هاشمند، از اين طريق به خلافت دست يافتند. اين
مسئله قصه اى طولانى دارد. مترجم .
118-بحارالانوار و گزيده جلاء العيون ، به مناسبت بزرگداشت علامه مجلسى ،
تهران .
119- سيد بن طاووس الملهوف ، ترجمه عقيقى ، بخشايش ، ص 23.
120-امالى صدوق ، ص 101.
121- الملهوف ، به نقل از وسائل ثقه الاسلام كلينى ، ص 83.
122- الملهوف ، ص 76.
123- همان در نسخه اصل به جاى اجل ، اجر آمده و به جاى هبوط، حبوط ذكر شده كه
معنى كاملا عوض مى شود.
124- الملهوف ، ص 78.
125- همان ، ص 47.
126- محمد بن جرير طبرى ، تاريخ طبرى ، ج 3، ص 297، ابن اثير،
الكامل فى التاريخ ، ج 4، ص 41.
127- الكامل فى التاريخ ، ج 4، ص 38، تاريخ طبرى ، ج 3، ص 296.
128- همان ، ص 39؛ تاريخ طبرى ، ج 3، ص 300.
129- تاريخ طبرى ، ج 3، ص 309؛ الكامل ، ج 4، ص 51.
130- اين ابيات برگرفته از قصيده اى از سيد جعفر حلى است كه جد خود را مرثيه
گفته است .
131- تاريخ طبرى ، ج 3، ص 294.
132- همان ، ص 295.
133- همان ، ص 294.
134- همان ، ص 297.
135- همان .
136- همانطور شد كه او پيش بينى مى كرد
تفصيل را در تاريخ رويدادهايى بخوانيد كه در زمان كوتاه مدت يزيد رخ داد. او تاريخ
اسلام و بلكه انسانيت را سياه كرد. ميلانى .
137- همان ، ص 276 - 277 و 301 - 302.
138- تاريخ طبرى ، ج 3، ص 304.
139- همان ، ص 296.
140- معادل انت بواد و العذول بواد و ممكن است كلمه
عذول غلط چاپى باشد و صحيح عزوب به معناى ممتنع باشد. پس معنا اين است تو به
يك وادى و خوددارى كننده هم به وادى ديگرى . مترجم .
141- تاريخ طبرى ، همان ، ص 303.
142- همان .
143- تاريخ طبرى ، ج 3، ص 308.
144- همان ، ص 307.
145- سپاه شب رو و پنهان .
146- الكامل فى التاريخ ، ج 4، ص 342.
147- ناشر و محقق چاپ جديد، در آغاز مجالس پنج مطلب نخست را كه در ابتداى كتاب
آمده دوباره به عنوان مقدمه تكرار كرده است ، ولى ما مقدمه مزبور را طى دوازده
فصل سامان داديم و برخى پاورقى هاى مولف را
داخل متن كرده و فصل گشوديم . اينك مجالس را با ملاحظه چاپ جديد
تكميل مى كنيم و تقريبا آميزه اى از دو نسخه را ارائه مى دهيم . مترجم .
148- به گواهى آيه و يوم تشهد عليهم الستنهم و ايديهم و ارجلهم بماكانوا
يعملون آنان قهرا به نطق آمده و اعتراف مى كنند. نور / 24، يس / 65 و فصلت / 26.
149-صحيح مسلم كتاب الفضائل
، حديث شماره 1873.
150- طبرانى به نقل از عبدالله بن عمر.
151- ديوان سيد حيدر حلى ، ص 90.
152- در صفحات اين كتاب ، بطور مكرر اين مطلب را توضيح داديم و چون توده
مردم از اين حقايق بى خبر هستند و كتاب كم مى خوانند، خواستيم اين مطالب به گوش همه
برسد و اگر تكرار كرديم به همين سبب بوده تا روضه خوآنها و ذاكران حسينى (ع )
اين مطالب را به گوش همه برسانند و اين ، راز تكرار است و عذر ما را بپذيريد. مولف
.
153- امالى صدوق .
154- ابياتى از قصيده شيخ صالح كواز حلى .
155- اين دو بيت از قصيده شيخ عبدالحسين اعسم است . مولف
156- ارشاد مفيد، ج 2، ص 39 - 65، تاريخ طبرى ، ج 3، ص 274 - 293.
157- از قصيده هاى نظم شريف ، فاضل سيد حيدر حلى عليه الرحمه ، ديوان ، ص
93.
158- برخى فقرات اين گفت و گو در صفحات گذشته با ذكر ماخذ گذشت . ر.ك
ارشاد شيخ مفيد، ج 3، ص 34 چاپ كنگره هزاره قم .
159- آل عمران / 154.
160- مولف ، اين جريانات را از شيخ مفيد در كتابى به نام مولد النبى و اوصيائه
(ع ) نقل فرموده اند. مترجم .
161- اين ابيات بخشى از قصيده اى است در رثاى امام حسين (ع ) و من سراينده آن را
نمى شناسم . مولف .
162- از اين مجلس به بعد، چند مجلس از نسخه چاپ جديد تلخيص شده است . مجالس
كتاب در چاپ كربلا كه به اهتمام حضرت آقاى ميلانى منتشر شده بود در اينجا پايان
يافته است . مترجم .
163- جواد شير، ادب الطف ، ج 1، ص 143؛ دارالمرتضى ، بيروت .
164- لهوف ، ص 182.
165- ارشاد مفيد، ج 2، ص 68.
166- يعنى وضع معيشت مردم در اين روزگار،
مثل وضع چراگاهى است كه تگرگ آن را خراب كرده است .
167- احمد بلاذرى : انساب الاشراف ، ج 1، ص 191.
168- يعنى بشدت بر صورت مبارك خود كوفت .
169- يعنى زينب (س ) پس از به هوش آمدن دوباره ناله سرداد. چنان كه از ناله غم
انگيز او هر دلى پاره پاره مى شد.
170- الدسعه الساكيه ، ص 245.
171- احزاب / 23.
172- درباره ولادت حضرت رسول (ص )، ر.ك بحار الانوار، ج 15، ص 248 -
331 و ديگر مصادر حديثى ، تاريخى و سيره .
173- بقره / 89.
174- نمل / 14.
175- توبه / 32 - 33.
176- حزاب / 25.
177- بخشى از قصيده ابن فارض در مرثيه پسرش .
178- همان .
179- ابن شهر آشوب ، همان ، ج 1، ص 133؛ بحار الانوار، ج 19، ص 121، حديث
شماره 7؛ الاصابه ، ج 1، ص 405، زندگينامه شماره 2163.
180- ابن شهر آشوب : همان ، ص 131 با تفاوت اندك .
181- همان ، ص 132.
182- همان ، ص 127.
183- نهج البلاغه ، خطبه قاصعه .
184- مكارم الاخلاق ، ج 1، ص 55، حديث شماره 34.
185- زينه المجالس ، ص 534.
186- الاصابه ، ج 2، ص 97؛ اسد الغابه ، ج 2، ص 470.
187- ابن سعد الطبقات ، ج 8، ص 348؛ زركلى ، الاعلام ، ج 3، ص 106.
188- البدايه و النهايه ، ج 4، ص 185.
189- مناقب خوارزمى ، ص 170، فصل شانزده ، حديث شماره 3، متقى هندى :
كنزالعمال ، ج 13، ص 123 حديث شماره 36393.
190- الكامل فى التاريخ ، ج 2، ص 218 - 220.
191- البدايه و النهايه ، ج 4، ص 197.
192- الاصابه ، ج 1، ص 237؛ البدايه و النهايه ، ج 4، ص 255؛ اسد الغايه
، ج 1، ص 286؛ تهذيب التهذيب ، ج 2، ص 98؛ ابن سعد الطبقات ، ج 4، ص 34؛
حليه الاوليا، ج 1، ص 114.
193- سيد شريف رضى ديوان ، ج 1، ص 44.
194- آل عمران / 200.
195- الاصابه ، ج 4، ص 286.
196- تاريخ طبرى ، ج 3، ص 323 - 326.
197- نهج البلاغه ، نامه 45.
198- احزاب / 25.
199- نهج البلاغه ، خطبه 224.
200- مروج الذهب ، ج 2، ص 242. ناگفته نماند متن مولف با مصدر تفاوتهايى
داشت . ساقطات اصلاح شد و بقيه برابر متن مولف است .
201- نهج البلاغه ، خطبه 212.
ابن ابى الحديد در شرح اين خطبه مى نويسد: هر كه بخواهد موعظه كند و بيم دهد و
دل سخت را بكوبد و قدر دنيا را بشناسد و دگرگونى
احوال اهل دنيا را معرفى كند، بايد چنين خطبه اى فصيح و بليغ ايراد كند وگرنه ساكت
باشد كه سكوت پوشاننده تر است و دم فروبستن بهتر از سخن فضاحت بار مى باشد.
و هر كس در اين خطبه تامل و دقت كند، مى داند كه معاويه در حق على (ع ) راست گفت كه :
به خدا قسم پايه هاى فصاحت را براى قريش ، على (ع ) ريخته است . و من بسيار در
شگفتم مردى در ميدان جنگ خطابه اى القا مى كند كه با طبيعت شيران و پلنگان سازگارى
دارد آنگاه او در همان جا كه به پند و موعظه مى پردازد خطبه اى مى خواند كه با سرشت
تاركان دنيا و زاهدان پشمينه پوش كه گوشتى نخوردند و ذوات لحم را نيازارانند و
هرگز خونى نريزند تناسب دارد. به خدا سوگند من از پنجاه
سال پيش تاكنون بيش از هزار بار اين خطبه را خوانده ام و در هر نوبت خوف و هراسى
تازه پيدا كرده ام و در دل من تاثيرى نو گذاشته و اعضاى بدن مرا لرزانده است . وقتى
اين خطبه را مى خوانم ، اقربا و دوستان مرده خودم را به ياد مى آورم و چنان مى شوم كه
گويا من همانم كه على (ع ) از او سخن مى گويد و حالت او را توصيف مى فرمايد. شرح
نهج البلاغه ، ج 11، ص 153. مترجم .
202- مقاتل الطالبين ، ص 115.
203- همان ، ص 18.
204- كهف / 45.
205- نهج البلاغه ، خطبه 45.
206- شرح ابن ابى الحديد، ج 1، ص 26.
207- نهج البلاغه ، خ 212.
208- نهج البلاغه ، خطبه 110.
209- نهج البلاغه ، خطبه 28.
210- نهج البلاغه ، خطبه 181.
|