پس اگر اموال را در راهش خرج نكند و بلكه اموال او موجب فخر و غرور و افساد در زمين باشد آنگاه غضب الهى را در بر داشته و كار بجايى مى
رسد كه وجود او در زمين مانعى براى كمال بشريت مى شود و خداوند او را عذاب نموده و او با خسرانى كه نصيب او مى شود آيينه عبرت ديگران قرار
مى گيرد چنانكه خداوند قارون را به همين حقيقت متذكر مى نمايد كه (197)
آيا او نمى دانست كه قبل از او كسانى را هلاك كرده بوديم كه قدرتشان بيش از او بود و مقدار بيشترى
اموال جمع كرده بودند و مجرمين را از مورد سؤ ال قرار نمى دهد
اما اين نصيحت نيز در او بى اثر بود و غرور اموال او را گرفته و شيطان
عقل او را احاطه نموده و او بر خويش حصارى كشيده است كه از شنيدن كلام حق عاجز است و اگر چه گوش دارد اما كلام حق را نمى تواند درك كند لذا
براى لجاجت در برابر موسى و قدرتنمايى (198)
قارون با اسكورت و لباسهاى فاخر در برابر بنى اسرائيل ظاهر شد و آنها كه طالب دنيا بودند مى گفتند ايكاش ما نيز همانند قارون سرمايه
دار بوديم او دارايى فراوانى دارد(199)
اما آنها كه دانشمند بودند مى گفتند واى بر شما پادش الهى براى مؤ منين و كسانى كه داراى
عمل صالح هستند بهتر است و تنها صبر پيشه گان به آن مى رسند
قارون در برابر حق به لجاجت پرداخت و زمينه هرگونه هدايت را از خود سلب نمود و از طرفى مفسد فى الارض بود و راه
كمال را بر بشريت مسدود مى كرد بنا بر اين بايد جراحى شود اما اين از قدرت حكومت موسى بيرون است زيرا او هم توانايى مالى دارد و توانسته
با اموال خود نظر عده اى را به خود جلب نموده و آنها را نيروى خود قرار دهد و از طرفى از بنى
اسرائيل است كه داراى فاميل فراوانى است و برخورد با او جنگ عشيره و قبيله را در پى دارد لذا مجازات او از توان موسى بيرون است و خداوند با
عذاب خود قارون را عبرت بشريت و مؤ منين قرار مى دهد(200)
او و اموالش در زمين فرو رفت و مدفون شد و در اين راه كسى نمى توانست به او كمكى ارائه دهد و او را در برابر عذاب الهى يارى نمايد و او
يارى نشد (201)
و در وضعيتى قرار گرفت كه براى همه عبرت بود و آنها كه تا ديروز تمنا داشتند مانند قارون باشند مى گفتند واى بر ما روزى در دست خداست
كه بر هر كسى بخواهد توسعه مى دهد و بر هر كسى بخواهد تنگ مى گيرد و اگر خداوند بر ما منت نمى گذارد ما نيز در زمين فرو مى رفتيم اى
واى كه كافران رستگار نمى شوند
موسى در ميقات
قوم موسى از او درخواست نمودند كه خدا را بالعيان به آنها نشان دهد اما موسى مى دانست كه خداوند را نمى توان با چشم سر بالعيان ديد كه او
مى فرمايد لاتدركه الابصار و هو يدرك الابصار چشمها او را نمى بينند و اوست كه چشمها را مى بيند
بالاخره آنها بر اين تقاضا پافشارى نمودند و موسى هفتاد نفر را براى ميقات خداوند فراخواند تا در آنجا خداوند
مشكل را حل نمايد
خداوند اين وعده را ابتدا سى روز معين نمود اما تا چهل روز به پايان رسانيد(202)
با موسى سى روزه در ميقات وعده گذارديم اما آن را چهل روزه پايان داديم (203)
موسى هنگامى كه براى ميقات مى رفت هارون را جانشين خود نمود و به او گفت جانشين من باش و به اصلاح امور بپرداز و از روش مفسدين تبعيت نكن
(204)
موسى هفتاد نفر را از ميان قومش براى ديدار با خداوند در ميقات انتخاب نمود
و به سرعت راهى طور شد به طورى كه از همراهان پيشى گرفت (205)
خداوند به او فرمود چرا در آمدن عجله نمودى ؟(206)
گفت آنها نيز به دنبال من مى آيند من تسريع كردم تا رضاى تو را جلب كنم (207)
موسى به ميقات آمد و با خداوند سخن گفت
قوم موسى كه همراه او بودند به شنيدن كلام قانع نشدند(208)
به موسى گفتند ما ايمان نمى آوريم مگر اينكه خدا را با چشمهاى خود ببينيم
موسى مى دانست اين امر امكان پذير نيست اما اين گروه بر ديدن پافشارى مى كنند و اگر موسى پاسخ منفى به آنها بدهد آنها نيز مردم را مايوس
مى كنند و زحمات چندين ساله موسى در راه اصلاح امت از بين مى رود لذا تقاضاى آنها را از خداوند
متعال درخواست نمود(209)
گفت خدايا خودت را به من نشان بده (210)
خداوند در پاسخ او فرمود هرگز نمى توانى مرا ببينى ليكن من به كوه تجلى مى كنم اگر كوه پا بر جا ماند تو هم خواهى توانست مرا ببينى
اين مساله به آنها منتقل شد و آنها به نظاره ايستادند تا تجلى و قدرت آن را تماشا كنند(211)
وقتى خداوند بر كوه تجلى نمود آن را درهم كوبيد و به غبار تبديل شد و موسى در بيهوشى افتاد
و همراهان را(212)
حاليكه تماشا مى كرديد صاعقه گرفت و همه مردند(213)
وقتى به هوش آمد گفت تو منزهى من از آن درخواست به درگاه تو توبه مى كنم و من اولين كسى هستم كه به تو ايمان دارم (214)
وقتى همراهان موسى در اين صاعقه مردند
موسى با مشكل جديدى مواجه شد زيرا اكنون كه به جامعه بازگردد و با مردمى كه منتظر گزارش اين افراد هستند مواجه شود حتما متهم خواهد شد
كه تو چون فاقد حقيقت هستى و خداى تو چيزى نيست آنها را به قتل رساندى تا نتوانند به ما گزارش دهند لذا از خداوند
متعال طلب نمود آنها را زنده نمايد و عرضه داشت (215)
خدايا اگر مى خواستى قبلا آنها و مرا هلاك مى ساختى آيا ما را به كارى كه نادانها ما كردند هلاك مى نمايى
خداوند آنها را زنده ساخت (216)
بار ديگر شما را پس از مرگ زنده ساختيم تا شايد سپاسگزار باشيد
موسى الواح را كه حاوى تورات بود گرفت و به سوى بنى اسرائيل بازگشت
اكنون ظاهرا ديگر مشكلى نيست و او همراه با هفتاد نفر به سوى قوم خود باز مى گردد و براى ناديدنى بودن خداوند نيز بهترين گواهان را در
اختيار دارد كه يكبار در اين راه مرده و سپس زنده شده اند و اينها از بزرگان و انديشمندان قوم بنى اسرائيلند كه شهادت آنها
قابل قبول مردم است و از طرفى آنها شهادت مى دهند كه موسى تورات را از خداوند
متعال دريافت مى كند و كتاب خود ساخته اى نيست آنها صداى غيبى را شنيده اند
ظهور سامرى
مردم در شهر منتظر بازگشت موسى بودند اما مدت ميقات سى روز اعلان شده بود و خداوند ده روز بر آن افزوده است در همين مدت كه به نظر مردم
تخلف موسى از موعد است سامرى ظاهر شد و با فريب خود وضعيت جامعه موسى را درهم ريخت و قومى خدا پرست را به گروهى گوساله پرست
مبدل ساخت
سامرى با آنها صحبت كرد و گفت موسى به وعده خود عمل نكرد و نيامد و من مى توانم خدا را به شما نشان دهم و آنگاه دستور داد طلاها و زيور آلاتى
كه نزد آنها بود آوردند و او با آنها(217)
مجسمه گوساله اى ساخت كه صداى گاو مى داد و گفتند اين خداى شما و موسى است و اينگونه (عهد با تو را)فراموش نمود
(مجسمه را سامرى ساخته و او يك نفر است اما خداوند مى فرمايد وقتى مجسمه ساخته شد گفتند اين خداى شماست و اين نشان مى دهد كه سامرى
سردمدار بوده و ديگرانى براى او كار مى كردند و تبليغ مى نمودند كه وقتى گوساله ساخته مى شود آنها به تبليغ از گوساله مى پردازند
يعنى اين يك عمل سازمان يافته است كه انجام شده است )
جو سازى براى گوساله آنقدر سهمگين است كه اجازه تفكر را از مردم سلب نموده و نمى توانند با دقت در وضعيت گوساله متوجه شوند كه او نمى
تواند خدايى باشد كه موسى از آن تعريف مى كند(218)
آنها دقت نمى كردند كه گوساله با آنها سخنى نمى گويد و نفع و ضررى براى آنها ندارد(در حاليكه آنها وحى را شنيده و برخى خصيصين كه
در اجتماع آنها هستند صداى وحى را شنيده اند و مى دانند كه خداى موسى قادر بر خلق اصوات است پس گوساله بايد اين توان را داشته باشد اما
به اين فكر نمى كردند)
هارون مسؤ ول اين اجتماع است و او مى بيند كه حيله سامرى چگونه اجتماع موسى را درهم ريخته و بنيان آن را هدف گرفته لذا با تمام وجود در مقابله
با آن است اما جوّ اعتماد بر گوساله آنقدر شديد است كه او كمترين توفيق را به دست نياورد(219)
هارون قبلا به آنها گفته بود كه اين توطئه است و خداى شما بخشنده است از من تبعيت كنيد و دستورات مرا پيروى كنيد(220)
اما در پاسخ او گفتند هرگز گوساله را رها نمى كنيم تا موسى بازگردد
آنها گوساله را به عنوان خداى موسى مى پرستند و اكنون نماينده موسى را كه به آنها مى گويد اين خداى دروغين است باور نمى كنند و او را مورد
رد و تمسخر قرار مى دهند و حتى او را تهديد به قتل مى كنند و مخالفت با گوساله آنقدر سخت مى شود كه هارون نمى تواند آن را از
دل مردم بيرون كند و تهديد به قتل مى شود
و خداوند خبر اين واقعه را به موسى گزارش فرمود(221)
ما پس از (بيرون آمدن ) تو قومت را آزموديم و سامرى آنها را گمراه نمود
براى موسى خبر سختى است كه اكنون با تمام تلاشى كه در ميقات انجام يافته تا
مشكل بنى اسرائيل را حل نمايد اما اكنون گوساله پرست شده اند (222)
موسى خشمگين و اندوهناك به طرف بنى اسرائيل روانه شد به آنها گفت مگر خداوند به شما وعده نيك نداده بود آيا مدت طولانى بود و يا خواستار
خشم خداوند بر خودتان بوديد كه وعده با من را زير پا گذارديد؟(223)
گفتند ما بى دليل وعده تو را مخالفت نكرديم بلكه مقدارى از زيورآلات را (كه از فرعونيها گرفته بوديم ) جمع آورى نموديم و آن را ذوب
كرديم و اين كار سامرى بود(224)
هارون چرا وقتى شاهد گمراهى آنها بودى (225)
آنها را نهى نكردى آى از دستور من سرپيچى كردى ؟(226)
و آنگاه سر برادر را گرفت و به سوى خود كشيد(227)
هارون گفت برادر ريش مرا رها كن و موى سر مرا نگير(228)
اينها مرا در موضع ناتوانى و ضعف قرار دادند و (به گفتار و سخنان من توجهى نكردند) و نزديك بود مرا به
قتل برسانند
من اگر مى خواستم بيش از اين مقاومت كنم و با آنها درگير شومم كار به خونريزى و كشتار مى كشيد.
وقتى سامرى گوساله را ارائه مى دهد طبيعتا از قبل گروهى را با خود همراه نموده كه همزمان با او براى اين مساله تبليغ مى كنند و هارون ناگهان
با موجى از تبليغ و هياهو و غوغاسالارى براى گوساله مواجه مى شود وقتى به مقابله با آن مى پردازند در مرحله سخن و وعظ به
دليل جو سازى و غوغاسالارى محكوم آنها مى شود و در برابر اين پديده نو كه به احساس و دنياى مردم نيز بسيار نزديك است ناتوان مى ماند و
تنها راه مقابله اين است كه سامرى را از راه مردم بردارد و گوساله او را نابود سازد تا همگان دريابند كه اين يك پديده دروغين است و كارى از او
ساخته نيست و در حقيقت اگر چه نوآورى است اما تهى و درون خالى است و تنها مجسمه اى است كه صدا دارد اما واقعيت نيست ليكن برخورد عملى با اين
پديده موجب درگيرى بين طرفداران گوساله و سامرى با هارون و مؤ منين است و طبيعتا جامعه و شهر موسى درهم خواهد ريخت و متفرق مى شوند و اين
مطلبى است كه در دستور العمل موسى براى هارون وجود نداشته و موسى او را سفارش به حفظ اجتماع نموده پس او اقدامى كه موجب درهم ريختن نظام
اجتماع باشد بدون كسب اجازه انجام نمى دهد.(229)
من مى ترسيدم كه به من بگويى كه موجب درهم ريختن وحدت بنى اسرائيل شدى و دستورات مرا رعايت نكردى
معلوم مى شود موسى تاكيد فراوانى بر حفظ وحدت و تماميت نظام نموده كه هارون حتى با وجود اين پديده بسيار مهم
اصل بقاى وحدت را اهم مى داند(230)
مرا مورد شماتت دشمن قرار مده و مرا با (گوساله پرستان كه بر خويش ) ستم روا داشته اند در يك گروه قرار مده
آنگاه موسى به سوى سامرى آمد(231)
به سامرى گفت با چه تدبيرى توانستى اين كار را انجام دهى ؟(مجسمه گوساله داراى صداى گاو باشد؟)(232)
سامرى گفت من به اسرارى دست يافتم كه اينها آن را نديدند من مقدارى از اثر گامهاى فرستاده خدا(يا موسى و يا
جبرئيل ) را برداشتم و آن را در اين مجسمه ريختم و اينگونه نفس من اين عمل را برايم زيبا جلوه داد
اينكه از مجسمه اى طلايى صداى گاو ظاهر شود به دو طريق امكان پذير است
الف ) دخالت نيرويى غيبى و توان فوق دنيايى كه همه اثرها از آن عالم است
ب ) بكارگيرى شيوه اى پيچيده كه عوام الناس نتوانند به سهولت درك كنند و در حقيقت نوعى چشم بندى باشد
مثل اينكه نقشه اى در درون گوساله با قالب بندى و ريختگرى ايجاد شود كه با ورود هوا و قرار گرفتن درون كانالهاى هواى موجود در اين قالب
ريزى هنگام خروج هوا از دهان مجسمه صداى گاو شنيده شود
ظاهرا سامرى با استفاده از خاك زير پاى رسول الهى توانسته بود اين قدرت را به دست آورد يعنى خاك را درون مجسمه قرار داد و آنگاه خداوند را
به آن خاك قسم مى داد كه اين مجسمه توان ارائه صداى گاو را بيابد و خداوند به احترام رسولش دعاى او را اجابت مى نمود زيرا اولا ظاهر آيه
همين را مى گويد و ثانيا اگر سامرى از شيوه هاى مادى بهره مى برد موسى آن را براى مردم توضيح مى داد و در برابر ديدگان آنها تجربه مى
نمود تا براى همگان معلوم شود كه او شعبده بازى نموده و فاقد حقيقت است اما موسى چنين نمى كند و معلوم مى شود كه او با استفاده از خاك زير پاى
رسول چنين نموده است
و البته اينكه چرا كه خاك پاى رسول در اختيار او قرار گرفته اين همان چيزى است كه خود سامرى به آن اشاره مى كند كه من در كنار تو به
مطلبى رسيدم كه ديگران از درك آن عاجز ماندند يعنى توجه نكردند و اين نشان مى دهد كه سامرى در كنار موسى درجاتى از قرب را طى نموده است
و توانايى پى بردن به اسرار را يافته اما اسير تسويل نفس اماره گشته و اين درجات قرب را در همين عالم و صرف در گمراه سازى مردم نموده
است .
اما از طرفى مساله آزمايش مردم در مسير تعبد است
در اين قضيه يك عامل مى توانست از انحراف مردم جلوگيرى نمليد و آن تعبد مردم به سخنان هارون بود كه مى دانستند او پيامبرى الى است و جانشين
موسى در اداره اين شهر و رهبرى حكومت بنى اسرائيل پس او از همه كس بهتر مى داند كه اين گوساله خداى موسى نيست گو اينكه هزاران اثر از آن
ظاهر شود اما اين مردم بايد آزمايش خود را در اين تعبد ارائه دهند و براى آنها معلوم شود كه با كوچكترين ابزار از تعبد دست برداشته به
دنبال خواسته هاى خود مى روند و طبيعى است كه خداوند زمينه آزمايش را فراهم مى نمايد چنانكه در داستان سامرى نيز علاوه بر همه مقدمات آن كه
مخلوق خداوند هستند خاك زير پاى رسول از همه تاثير روشنترى دارد كه دخالت خداوند در آزمايش مردم و سامرى و موسى و هارون است لذا موسى
هنگامى كه خداوند او را از انحراف امتش با خبر ساخت و به او گفت كه چرا سامرى موفق شده و به خبر داد كه سامرى با خاك زير پاى
رسول موفق شده و من حاجت او را برآوردم به خداوند عرضه داشت :(233)
اين تنها آزمايش توست كه هر كسى را بخواهى گمراه و هر كسى را بخواهى هدايت مى كنى تو سرپرست ما هستى پس ما را بيامرز و بر ما رحم كن
كه تو بهترين آمرزندگانى
آرى آتش اين فتنه در حقيقت با يد با قدرت او ايجاد مى شود و موسى بايد وظيفه خود را انجام دهد اينكه اكنون وضعيت چيست نبايد براى موسى مهم
باشد آنچه اهميت دارد اين است كه موسى دستوراتى را كه خداوند بر او ابلاغ فرموده انجام دهد و نتيجه را خداوند تعيين مى فرمايد
برخورد با سامرى (تساهل يا قاطعيت )
طبيعى است كه سامرى آنگاه كه بتواند خداى مردم را تعين نمايد رئيس مردم نيز خواهد بود پس او در اين اجراى برنامه به
دنبال دستيابى به قدرت است
در اينجا مجازاتى كه موسى براى سامرى در نظر مى گيرد بسيار مهم است و درس عبرت بزرگى براى همه كسانى است كه مى خواهند حكومت الهى
داشته و در برابر تهديدها اقدامات مناسب را انجام دهند
سامرى به مردم خدا ارائه داده و با ابزارى كه او ادعا دارد امرى فرهنگى است به مبارزه با موسى آمده است و شايد اينگونه
خيال شود كه موسى نيز بايد خداى خود را به مردم معرفى نمايد و آنگاه به مردم بگويد اين حق و آن هم
باطل و هر كس حق را مى خواهد خداى من و هر كس طالب باطل است گوساله سامرى و ديگر اقدامى انجام ندهد
اما اين نهايت خيال ساده و دور بودن از زيركى لازمه براى حكومت و هدايت مردم است . ظاهر
عمل سامرى فرهنگى است اما باطن آن شيادى و گمراه سازى و زمينه سازى براى گرفتن قدرت از موسى
سامرى هرگز در گوساله خود خيرى براى مردم نمى بيند تا آن را به عنوان فرهنگى مثبت براى مردم ارائه دهد و از راه دلسوزى در راه آن تبليغ
نمايد بلكه سامرى در فكر گرفتن قدرت است و تنها راه را ارائه گوساله در فرصتى كه موسى غايب است مى بيند و اگر موسى او را و فريبش
را رها كند بايد از اين جامعه كه ساليانى متمادى براى ايجاد و نظم آن تلاش نموده و خونها براى پيدايش آن ريخته شده بيرون رود و آن را رها
نمايد و او هرگز چنين نمى نمايد چرا كه او مى داند براى پيدايش چنين جامعه اى چه ميزان تلاش و انرژى بكار رفته و خداوند چگونه او را در راه
حفظ آن مسؤ ول مى داند بنا بر اين شديدترين تصميم اجرايى را عليه گوساله و گوساله ساز به اجرا در مى آورد
1)اقدام موسى در باره سامرى گوساله ساز(234)
به او فرمود تو در زندگانى حق ندارى با كسى ارتباط داشته باشى و هر كسى به سوى تو آمد بايد به او بگويى با من تماس نگير و
بالاخره وعده گاه تو عذاب الهى است كه تخلف ناپذير است
2) راجع به گوساله كه ابزار انحراف بود(235)
اكنون به خدايت كه در برابر آن زانو مى زدى دقت كن كه آن را آتش مى زنم و خاكسترش را به آب مى دهم
اين عمل براى همه آنها كه مبهوت گوساله شده و دقت خود را از دست داده اند بهترين راه بيدار باش است كه دريابند گوساله مجسمه اى بيش نيست و
فاقد هرگونه حقيقت است (236)
و هنگامى كه حقيقت براى آنها روشن شد و فهميدند دچار انحراف شده اند پشيمان شدند و گفتند اگر خدا به ما رحم نكند از زيانكاران خواهيم بود
|