next page

fehrest page

back page

و بالاخره نصيحت هايش او در آنها بى اثر ماند و آنها بر گمراهى خود باقى ماندند اما او به وظيفه اش عمل نمودند و او در اين ميدان سود برد چرا كه (142)
خداوند او را از حيله هاى آنها مصون نگاه داشت و فرعون را به سرنوشت دردناك دچار نمود(143)
و ما به موسى وحى نموديم كه بندگان مرا شبانه حركت بده كه آنها تحت تععقيب هستند
با اين دستور بنى اسرائيل بطور هماهنگ و طبق برنامه اى كه از سوى موسى تنظيم شده بود به سوى صحراى سينا حركت نمودند تا از آن عبور نموده به طرف شام بروند
طبيعى بود كه كوچ بنى اسرائيل در نظر فرعونيها فرار بندگان محسوب مى شد و آنها اين حق را براى خود قائل بودند كه با زور از فرار آنها جلوگيرى نموده و به مصر بازگردانند و اگر متوجه كوچ مى شدند اجازه عملى شدن را نمى دادند به همين دليل كوچ شبانه و مخفيانه است و بايد با سرعت انجام شود(144)
و براى آنها در دريا راههايى خشك ايجاد نما و هر گز از دستگيرى در هراس ‍ نباش صبحگاهان فرعونيها متوجه فرار بنى اسرائيل شدند به همين جهت (145)
با طلوع خورشيد به تعقيب بنى اسرائيل پرداختند و بالاخره توانستند در نزديكى دريا به بنى اسرائيل برسند
طرفداران موسى خود را در محاصره ديدند. از طرفى نيروهاى فرعونى و از طرفى آب مانع عبور آنها بود تعداد آنها حدود ششصد هزار نفر بود و به تعداد آنها قايق وجود نداشت كه عبور كنند و احساس مى كردند در برابر نيروى تا دندان مسلح فرعون شكست خواهند خورد و بار ديگر به اسارت و بندگى خواهند رفت لذا(146)
وقتى سپاه فرعون را مشاهده كردند به موسى گفتند ما را دستگير خواهند نمود(147)
موسى گفت هرگز من با دستور الهى بيرون آمده ام و او مرا راهنمايى خواهد نمود(148)
خداوند به موسى فرمود عصاى خود را به آب بزن همينكه عصاى موسى با آب اصابت نمود آب در قطعه هاى مختلف شكافته شد و بالا رفت و هر قطعه اى مانند كوه بود
بنى اسرائيل با مشاهده آب كه همچون كوه بالا رفته و ايستاده در تعجب فرو رفتند اما مى ترسند مبادا در راه آب پايين آمده و آنها غرق شوند لذا به موسى گفتند كه رودخانه لجنزار است و ما نمى توانيم عبور كنيم و با اشاره موسى راهها خشك شد و ديگر بهانه اى براى فرار از عبور وجود نداشت و آنها وارد مسيرها شدند و هر گروهى به فرماندهى يكى از ياوران مخصوص ‍ موسى بود كه خداوند آنها را دوازده فرمانده معرفى مى نمايد(149)
بنى اسرائيل در حال عبور بودند كه (150)
فرعون همراه با سپاهش از روى دشمنى و كينه توزى وارد راهها شدند(151)
ليكن آب فرود آمد و همه آنها را در بر گرفت (152)
وقتى فرعون در آب فرو رفت و در حال غرق قرار گفت اكنون ايمان آوردم خدايى غير از خدايى كه بنى اسرائيل قبول دارند وجود ندارد و من مسلمان هستم
در اينجا او از توبه نمود اما ديگر قابل قبول نيست او پس از اينكه در عذاب الهى قرار گرفت و هلاكت را ديد توبه نمود و اين توبه فايده اى ندارد او بايد قبل از اينكه جهنم و عذاب و هلاكت را مى ديد به خداوند ايمان مى آورد اين توبه براى رهايى از جهنمى است كه اكنون در آن واقع شده نه از جهنمى كه در آن واقع خواهد شد لذا خداوند به او فرمود:(153)
حالا و در حاليكه تا قبل از اين سرپيچى مى كردى و از مفسدين بودى ؟(154)
وقتى ما را به خشم آوردند از آنها انتقام گرفتيم و همه را غرق نموديم (155)
اكنون بدن تو را از آب نجات مى دهيم تا بيدار باشى براى كسانى كه پس از تو زندگى مى كنند باشد(156)
آنها را داستان عبرت آموز براى ديگران قرار داديم
فرعون و سپاهيان او در كوتاه ترين زمان غرق شدند و از آن همه قدرت و سلطنت و جلال جز بدنى مرده چيزى باقى نماند و ديگر در مصر كسى نبود كه بخواهد موسى و بنى اسرائيل را تحت تعقيب قرار دهد و يا با ادعاى خدا بودن از آنها بخواهد كه براى او سجده كنند
اكنون بنى اسرائيل از دريا عبور كرده و در صحراى سينا قرار گرفتند. آنها در نهايت بايد وارد فلسطين و سرزمين قدس شوند و آنجا هدف نهايى موسى است .

آغاز حكومت موسى
قوم بنى اسرائيل كه تا كنون مردمانى اسير بودند به مردمانى داراى حكومت و مستقل تبديل شوند(157)
ما بنى اسرائيل را در سرزمينى نيك جاى داديم و به آنها از روزيهاى پاكيزه عطا نموديم (158)
و گروهى را كه مستضعف بودند وارث شرق و غرب آن سرزمين كه به آن بركت داده بويم ساختيم
بنى اسرائيل مالك تمام دارئيها و آبادانيها شدند
فرعونيها داراى ثروتها و باغها و زراعتهاى فراوانى بودند كه خداوند مى فرمايد:(159)
ما به آنها (فرعون و قوم او)باغها و نهرها داديم (160)
گنجها داشتند و جايگاه نيكو(161)
با غرق فرعونيها بنى اسرائيل را وارث همه آنها ساختيم (162)
و وعده نيك پروردگارت در باره بنى اسرائيل بخاطر صبرشان تحقق يافت و آنچه فرعون و همراهانش ساخته و كاخهاى مجللشان را تخريب نموديم
اينجا آغاز حكومت موسى است و او با در دست گرفتن اداره امور بنى اسرائيل و با در دست داشتن همه امكاناتى كه از فرعونيها باقى ماند به اجراى احكام الهى و توسعه دين الهى در روى زمين پرداخت او موظف است به يارى تمام نقاطى كه در آنها شرك و بت حاكم است شتافته و آنها را به سوى توحيد فراخواند و مستضعفين را در تمام نقاط عالم مورد حمايت قرار دهد و بنى اسرائيل در اين راه بايد او را حمايت نمايند
شيطان پس از غرق فرعون يكى از بهترين عوامل خود را از دست داد و براى تعقيب اهداف خود بايد اولين امتى را كه به نام دين به حكومت رسيده و رئيس حكومت پيامبرى الهى است و تصميم بر گسترش عدل و قسط و اقامه نماز در سراسر عالم دارد و اين با قسم شيطان نسبت به تخريب انسانها و خارج كردن آنها از مسير عبوديت در تعارض است بنا بر اين تمام تلاش خود را براى تخريب اين امت قرار مى دهد و اين تلاش ‍ هنگامى شدت مى يابد كه موسى تورات را براى آنها نازل نموده و دستور العمل عبوديت را در همه مراحل و شرايط زندگى براى آنها تبيين نمايد.
شروع انحراف اين امت از مخالفتهاى آنها با موسى آغاز مى شود و از اين نقطه است كه تفرقه در امت موسى شروع مى شود و شيطان براى خود عوامل و نيرو پيدا مى كند و حزب الشيطان در امت او شكل مى گيرد و منافقين پيدا مى شوند
بنى اسرائيل كه قومى مستضعف بودند و اسير در چنگال فرعون و قدرت دفاع از اولين حقوق خود را نداشتند و فرعون هرگاه تصميم مى گرفت پسران آنها را به قتل مى رساند اكنون به مردمى آزاد و مستقل تبديل شدند.
حكومت موسى اولين حكومت مطلق دينى است كه روى زمين تشكيل شد و سرآغازى است براى قدرت يافتن حزب الله روى زمين و گرفتن زمام امور به دست مؤ منين
خداوند دورنماى اين حكومت را گرفتن تمام زمين و اقامه قسط و عدل بر تمام زمين بيان مى دارد(163)
ما در زبور پس از ذكر(تورات ) نوشتيم كه زمين را صالحين به ارث مى برند
ارث زمين به صالحين به معناى به قدرت رسيدن آنها در زمين است چنانكه در آيات قبل آمده بوده كه فرعون تصميم به قتل و كشتار بنى اسرائيل داشت اما خداوند اراده كرده بر مستضعفين منت گذارده و آنها را وارث زمين قرار دهد و خداوند به اين وعده عمل نمود و امت موسى را همراه با او به حكومت رسانيد پس بر اساس دستور العمل كتاب موسى كه تورات است زمين بايد بر اساس اراده الهى در اختيار صالحين كه همان متدينين و مؤ منين هستند قرار گيرد و اگر بنى اسرائيل به خداوند مؤ من باشند و دستورات او را عمل نمايند زمين در اختيار آنها قرار خواهد گرفت و موسى بر اساس اين دستور العمل حركت مى كند
دستور العمل برنامه موسى براى رسيدن به اين هدف همان تورات است كه خداوند مى فرمايد:(164)
ما براى موسى كتاب و برنامه تشخيص حق از باطل عطا نموديم (165)
ما به موسى و هارون ابزار تشخيص حق از باطل و روشنى و نور براى متقين عطا كرديم
يعنى تورات مى توانست براى آنها راه را روشن نمايد و با عمل به تورات به آنچه وعده الهى نسبت به حكومت مستضعفين بر زمين است موفق شوند اما مگر شيطان اجازه مى دهد كه موسى به آسانى به اين اهداف دست يابد؟ او در برابر موسى به جمع آورى نيرو مى پردازد و از درون و بيرون براى او مانع ايجاد مى كند و بزرگترين مانعى كه در برابر او ايجاد مى كند تخريب نيروهاى موسى است كه با موسى همكارى نكرده و او را در راه انجام وظايفش تنها رها نمايند.
خداوند مى فرمايد بنى اسرائيل دچار تفرقه شدند اما(166)
اختلاف آنها پس از آن بود كه ما تورات را نازل ساختيم همانا خداوند روز قيامت در باره اختلاف آنها قضاوت خواهد نمود
موسى در طول حكومت خود در كنار بنى اسرائيل كه چند دهه طول كشيد با مخالفتهايى روبرو شد كه هر يك اساس تجربه اى براى امتهاى بعدى قرار گرفت و خداوند نمونه اى از آن مخالفتها را در قرآن بيان نموده است

مشكلات موسى در حكومت بر مردم
بنى اسرائيل پس از عبور از نيل بايد به سوى قدس مى رفتند و آنجا را آزاد و در آنجا ساكن مى شدند و آنجا مركز حكومت موسى قرار مى گرفت به همين دليل پس از عبور از نيل و از راه صحراى سينا راه فلسطين را در پيش ‍ گرفتند(167)
موسى به دستور خداوند بنى اسرائيل را در دوازده گروه سازماندهى نمود(168)
در راه تشنه شدند و از موسى آب خواستند خداوند به موسى دستور داد با عصاى خود بر سنگ ضربه اى وارد نما با اين عمل آب از سنگ جوشان شد و از دوازده نقطه آن آب بيرون مى آمد و جارى مى شد و به گونه اى بود كه هر يك از دوازده گروه مى دانست كدام نهر سهم اوست (169)
آفتاب آنها را عذاب مى داد آنها از موسى راه چاره خواستند و خداوند ابر را بر سر آنها سايه افكن ساخت و در سايه حركت مى نمودند(170)
آنها در مسير به غذا نياز داشتند و خداوند من و سلوى را كه نوعى شيره درخت و پرنده اى مانند كبوتر بود در دسترس آنها قرار داد و آنها استفاده مى نمودند و خداوند فرمود از غذاهاى پاكى كه در اختيار شما قرار داده استفاده نماييد اما آنها ستم روا داشتند و البته ستم در حق ما نبود در حق خودشان بود
بنى اسرائيل بايد با قناعت به همين آب و غذا راه قدس را پيموده و همراه با موسى آنجا را فتح نمايند
مدتى گذشت اما پس از چندى كه گذر زمان سختيهاى فرعون را به فراموشى سپرد آنها نيز به فكر رفاه و آسايش و خوشيها افتادند و به موسى گفتند:(171)
ما بر يك نوع غذا بسنده نمى كنيم و صبر ما تمام شد از خدايت بخواه كه از محصولات زمينى براى ما باقالى و خيار و سير و عدس و پياز رويش ‍ دهد
اگر آنها دست از قناعت بر داشته و به رفاه و خوشگذرانى عادت كنند ديگر نمى توانند سختيهاى راه خدا را تحمل نموده و بايد براى به دست آوردن مايحتاج خود در برابر زورگويان و ستمگران سر تعظيم فرو آورند و از طرفى ديگر به فكر ساير مستضعفين نخواهند بود و موسى اين مطلب را به خوبى مى داند لذا به آنها فرمود:(172)
آيا تصميم داريد كه برتر را با بدتر عوض كنيد(دنيا را با آخرت و آخرت را رها نماييد و دنيا را به دست آوريد)(173)
به شهر وارد شويد در آنجا همه آن چه را كه مى خواهيد وجود دارد
اما نتيجه اين زياده خواهى اين بود كه (174)
دچار ذلت شدند درماندگى شدند و دچار غضب الهى گشتند(175)
و اين (ذلت و فقر براى آنها تاريخى شد و ماندگار) به دليل نافرمانى از موسى و ديگر اينكه اينها پيامبران الهى را بنا حق مى كشتند زيرا نافرمان و سركش بودند
درخواست بت (176)
وقتى از نيل عبور كردند بر مردمى گذر كردند كه بت پرست بودند به موسى گفتند براى ما نيز خدايانى همانند خدايان اينها معين كن موسى در پاسخ تنها به اين جمله اكتفا نمود كه شما نادان هستيد(177)
عمل اينها بيهوده و آنچه انجام مى دهند باطل است (178)
آيا غير از خدا را براى ششما خدا قرار دهم در حاليكه او شما را بر همه دنيا برترى داد؟
دستور ورود به قدس
آنگاه دستور جديدى آمد(179)
گفتيم وارد اين شهر (بيت المقدس )شويد و در آنجا از هر محصولى كه ميل داريد مصرف كنيد و هنگام ورود سجده نماييد و از خداوند بخواهيد گناهان را بريزد ما گناهان شما را مى بخشيم و بر نيكوكاران پاداش مى افزاييم (180)
اما گروهى از بنى اسرائيل سخنى غير از اين گفتند لذا ما بر آن گروه عذابى از آسمان نازل نموديم به دليل فسقى كه انجام دادند
تا اينجا موسى در مسير آزادى قدس مشكلات فراوانى را پشت سر گذارده و دائما با مخالفتهاى فراوانى روبرو شده است
آنها نداى مخالفت با تورات و سختيهاى آن را سر داده اند و مى گويند كه عمل به تورات مشكل است و اينها بايد بار ديگر به ياد گذشته سخت خود افتاده و متوجه قدرت الهى نسبت به نابودى ستمگران و كفار باشند لذا(181)
خداوند از آنها بار ديگر براى همراهى با موسى پيمان گرفت و كوهى را كه در كنار شهر آنها بود از جاى كنده بالاى سر آنها قرار گرفت بگونه اى كه هر آن احساس مى كردند بر سر آنها فرو مى آيد و آنگاه به اينها گفتيم بايد محكم به تورات پايبند و متذكر به مطالب آن باشند(182)
اما آنها پس از اينكه در همين وضعيت با موسى پيمان بستند بار ديگر رويگردان شده و نقض عهد نمودند و در حكومت موسى به مخالفت با او پرداختند

درخواست ورود به بيت المقدس و فتح آن
بالاخره با همه فراز و نشيبها موسى و بنى اسرائيل به حومه بيت المقدس ‍ رسيدند و بايد وارد شده و با مشركين و بت پرستانى كه اين مركز توحيد را غصب كرده اند مبارزه و آن را پاكسازى نمايند و آن را مركز حكومت موسى قرار دهند لذا موسى آماده باش داد و(183)
گفت اى امت من داخل سرزمين قدس شويد كه خداوند ورود در آن را بر شما واجب ساخته و از ميدان مبارزه عقب نشينى نكنيد كه موجب زيان خواهيد شد(184)
به موسى گفتند در اين شهر گروهى ستمگر هستند و ما هرگز داخل نمى شويم مگر اينكه آنها شهر را ترك كنند اگر آنها بيرون رفتند ما داخل مى شويم
عجبا گويا خداوند مامور آنهاست كه مرم ظالم را بيرون كند و شهر را تقديم اين افراد راحت طلب و خوشگذران نمايد آرى آن هنگام كه آنها از من و سلوى احساس خستگى نمودند و از موسى غذاهاى متنوع خواستند نمى دانستند كه در هنگام ورود به قدس اين گونه دچار ضعف و زبونى مى شوند و طالب قدسى هستند كه بدون دشمن باشد و اينها به راحتى وارد آن شوند(185)
دو تن از كسانى كه به خدا ايمان داشتند و از خدا مى ترسيدند و خداوند بر آنها نعمت داده بود گفتند وارد شويد اگر شما وارد شويد پيروز مى شويد بر خدا توكل نماييد اگر به او ايمان داريد(186)
بار ديگر به موسى گفتند ما هرگز وارد شهر نمى شويم تا هنگامى كه آنها در شهر هستند تو با خدايت داخل شويد و نبرد كنيد ما اينجا نشسته منتظر هستيم
در اينجا موسى از دست اين قوم بى بنياد و بى تعهد به ستوه آمد و(187)
گفت خدايا من تنها اختيار خودم و برادرم را دارا هستم بين من و اين امت فاصله بينداز و مرا از آنها جدا نما اين فاسقند(188)
در اينجا فتح قدس چهل سال به تاخير افتاد و خداوند به موسى فرمود آنها چهل سال در اطراف قدس سرگردان خواهند بود و تو نيز بر مردمى كه فاسقند غمگين مباش
چهل سال سختى بر آنها گذشت و در اين چهل سال در سختترين شرايط زندگى مى كردند ودر همين مدت هارون برادر موسى كه بنى اسرائيل به شدت او را دوست داشتند از دنيا رفت
پس از هارون يوشع بن نون جانشين موسى بود و به او كمك مى نمود.

داستان قارون
قارون پسر عموى موسى بود كه ثروت هنگفتى داشت اما ثروت خود را در راه براندازى او مصرف مى نمود و از پرداخت هرگونه مالياتى خوددارى مى كرد
علاوه بر اينكه از ثروت خود در راه براندازى و تخريب دين بهره مى برد
همينكه قانون ماليات آمد او سردمدار مخالفت با زكات شد و از پرداخت آن خوددارى نمود(189)
قارون از قوم موسى بود اما بر آنها ستم كرد(190)
ما آنقدر به او ثروت داده بوديم كه كليد صندوقهاى او را بايد مردانى قوى به زحمت حمل مى كردند(191)
به او گفتند اينقدر شادى با غرور نكن كه خداوند شادى كنندگان مغرور را دوست نمى دارد(192)
از آنچه خداوند به تو داده براى آخرتت استفاده نما(193)
و نصيبى را كه از دنيا دارى از ياد مبر(194)
همانگونه كه خدا به تو احسان نموده تو نيز احسان نما(195)
و در زمين فساد را پيشه نكن كه خداوند مفسدين را دوست نمى دارد
قارون براى رهايى از لزوم پرداخت زكات و صدقات به استدلال پرداخت و (196)
گفت اينها را با تدبير خود به دست آورده ام
اينكه او اموال را با تدبير خود به دست آورده دليل نمى شود كه انفاق و پرداخت زكات بر او لازم نباشد مگر او اموال در زمينى كه او خلق نموده كسب كرده كه بتواند نسبت به آن استقلال در تصميم داشته باشد او همه آنچه را به دست آورده با كمك ابزارى به دست آورده كه خداوند آنها را خلق نموده و در اختيار انسانها قرار داده تا آن را وسيله اى براى كسب آخرت قرار دهند و نصيب انسان از اين دنيا همان مقدارى است كه براى كسب آخرت صرف مى نمايد و بقيه اى كه انسان آن را در صندوق گذارده و محافظت مى كند آنها به انسان تعلقى ندارد و انسان براى آنها نگهبان است كه به ديگران تحويل دهد
آنها كه از دنيا مى روند و اموال فراوانى از خود برجاى مى گذارند آنها پس از مرگ مى فهمند كه نگهبان اموال بوده اند كه به فرزندانشان تحويل دهند و از اين اموال هنگفت دو چيز براى آنها ماند اول رنج نگهبانى كه بدون گرفتن مزد انجام داده دوم پاسخ به خداوند به اينكه اينها را چگونه به دست آورده اى و چرا در راهش خرج نكرده اى ؟

next page

fehrest page

back page