فرعون به تمسخر موسى پرداخت و همانرا كه موسى پيش بينى مى كرد كه در اين جلسه تنها خواهد ماند پديدار ساخت او به اطرافيانش گفت
(81)
نمى شنويد؟(82)
مى گويد خداى شما و جهانيان (83)
اين كسى كه براى شما به عنوان رسول آمده ديوانه است (84)
موسى بار ديگر بر گفته خود تاكيد نمود و گفت خداى شرق و غرب و آنچه در بين آن است اگر
عاقل هستيد
همچنان كه فرعون سعى در تمسخر و بى لرزش ساختن موسى بود موسى نيز در پى افشارى ماهيت فرعون و اثبات بى خردى او بود لذا در تمام
سخنانش به اين مساله اشاره مى نمود كه اگر تو اهل خرد و منطق و فهم و درك هستى بايد موحد و خداگرا باشى
فرعون در اين مبارزه شكست را قبول كرد و فهميد موسى با ابزار تمسخر و تحقير از ميدان بيرون نمى رود و اصولا معنا ندارد كسانى كه ماموريتى
الهى بر عهده آنهاست احساس تحقير كنند
فرعون به تهديد متوسل شد(85)
گفت اگر غير از من چيزى را به عنوان خدا قرار دهى تو را زندانى مى نمايم (86)
موسى گفت اگر دليل هم بياورم قبول نمى كنى ؟
فرعون بيكباره خود را درمانده يافت و ادامه تهديد براى او افشاى ماهيت استكباريش بود و او نمى خواست به سرعت اجازه دهد موسى ماهيت واقعى او را
آشكار نمايد لذا(87)
گفت دليل را ارائه نما اگر راست مى گويى (88)
موسى عصا را انداخت و مار بزرگى نمايان شد
خداوند نه تنها عصا را به مار تبديل مى نمود بلكه اوصاف نيز متفاوت بود در ابتدا مارى در
حال جنبش و اينجا مارى بزرگ و اين دليلى بر اعجاز بود سحر با يك ابزار يك گونه ظاهر مى شد اما عصاى موسى هر بار مارى و با هيكلى متفاوت
همراهان فرعون پا به فرار گذاردند و فرعون نيز به شدت هراسان شد و گويا از موسى خواهش كرد او را بگيرد(89)
و دستش را داخل لباس برده و نورانى بيرون آورد
چشمان فرعون به دو معجزه موسى خيره شد و در برابر آن درمانده اما استكبار او و هامان وزيرش آنها را براى پاسخگويى و مقاومت در برابر
موسى تشويق مى كرد و شيطان در اين ميدان حزبش را رها نمى كند و منطق شيطانى در چنين ميدانى اتهام و ايجاد ترديد است (90)
فرعون به اطرافيانش (كه مقهور اعجاز موسى شده و مى رفت به او ايمان بياورند) گفت جادوگر ماهرى است (91)
با اين سحر قصد دارد سرزمين شما را تصرف كند چه پيشنهادى داريد(92)
گفتند در باره او و برادرش مدتى صبر كن و مامورينى را به سوى شهرها براى بسيج جادوگران اعزام نما(93)
تا هرچه جادوگر ماهر است جمع آورى كنند
اين پيشنهاد مشاوران فرعون مقبول افتاد و او دستور داد تا همه جادوگران توان را گرد آوردند(94)
و به موسى گفت ما نيز جادويى همانند تو خواهيم آورد زمانى را معين كن كه هيچكدام تخلف نكنيم و مكانى را كه براى هر دو يكسان باشد(95)
موسى گفت قرار ما روز عيد و صبحگاهان همه مردم بيايند(96)
فرعون به گردآورى جادوگران پرداخت و در روز مقرر آمد
موسى نيز حاضر شد و قبل از اينكه به مبارزه با جادوى جادوگران بپردازد آنها را نصيحت و هشدار داد و(97)
گفت واى بر شما بر خدا دروغ نسبت ندهيد كه عذابش شما را فرامى گيرد و هر كس تهمت زد زيان ديد
اگر عوام الناس ندانند كه فرعون دروغ مى گويد اطرافيان و جادوگرها مى دانند كه دروغ مى گويند و مى دانند كه جادو واقعيت ندارد و تنها به
اشتباه انداختن مردم است و وقتى با هشدار و تهديد موسى مواجه مى شوند مى فهمند كه او حقيقت را مى گويد لذا(98)
بين آنها گفتگو و مشاجره شد اما آن را مخفى كردند(99)
فرعونيها به جادوگران همان اتهام واهى را مى زدند كه اينها مى خواهند شما را از سرزمينتان بيرون كنند و راه و رسم شما را كه نمونه است نابود
سازند(100)
هر چه جادوا در توان داريد مهيا نماييد و يكپارچه حاضر شويد امروز كسى پيروز است كه برترى خود را ثابت كند(101)
هنگامى كه جادوگران در برابر فرعون حاضر شدند به او گفتند آيا اگر پيروز شديم پاداش ما را مى دهى ؟(102)
فرعون گفت آرى و شما را در دستگاه حكومت از نزديكان خود قرار مى دهم (103)
به موسى گفت تو اول سحر خود را آشكار مى كنى يا ما جادوى خود را اظهار نماييم (104)
موسى گفت شما آغاز كنيد و آنها شروع كردند و طنابها را به گونه اى ارائه كردند كه در ذهن مردم چنين مى نمود كه مارى جنبان هستند(105)
و گفتند قسم به بزرگى فرعون كه ما پيروز اين ميدان هستيم (106)
پس از آنكه سحرها را انداختند موسى به آنها گفت همه اين سحرها را خداوند از بين مى برد خداوند
عمل مفسدين را به انجام نمى رساند
اما در همين حال (107)
موسى مقدارى احساس ترس نمود
صحنه آزمايش بزرگى است و اگر سحر آنها در اين ميدان در ذهن مردم تاثير گذارد همه تلاشهاى او بى ثمر خواهد ماند و بنى
اسرائيل همچنان در بندگى و اسارت باقى مى مانند(108)
به او گفتيم هراس مدار كه تو پيروز اين ميدان هستى (109)
عصا را كه در دست توست بينداز كه همه ساخته هاى آنها را خواهد بلعيد آنچه ساخته اند حيله جادوگر است و جادوگر هر كجا كه باشد رستگار نمى
شود
موسى عصا را انداخت و مار بزرگى نمايان شد و همه آنچه را جادوگران به ميدان آورده بودند بلعيد و جادوگران كه اين صحنه را ديدند يقين
كردند موسى داراى معجزه است چون به خوبى مى دانستند جادو چنين قدرتى ندارد و جادو تنها يك
خيال است اما عصاى موسى مار شد و همه را بلعيد و اكنون اثرى از جادوى آنها نيست و اگر موسى اراده كند مار آنها را نيز خواهد بلعيد(110)
جادوگران همه از براى تعظيم و اعتراف به حقانيت سخن موسى به سجده افتاده و گفتند ما به خداى هارون و موسى ايمان آورديم
صحنه مبارزه طبق وعده الهى به نفع موسى تمام شد و وقتى جادوگران كه بين مردم داراى احترام و مقبوليت هستند ايمان بياورند شكست بزرگى
براى فرعون است و ابزار خدايى او از بين رفت و او در برابر موسى اكنون درمانده است و تنها راهى كه براى او باقى مانده استفاده از اتهام و
شمشير و زور است لذا به جادوگران گفت ،(111)
آيا قبل از اينكه من به شما اجازه دهم ايمان آورديد او رييس شماست كه شما جادو را از او ياد گرفته ايد(112)
(معلوم مى شود او با شما در ارتباط بوده و شما از او جادو فراگرفته ايد )اين يك دسيسه بوده كه در شهر ارائه كرديد (و به نوعى جادو ارائه
نموده ايد كه مقهور جادوى او باشد و مرا رسوا نماييد) و ما را از اين سرزمين بيرون كنيد و خواهيد ديد
طبيعى است كه اين سخن از فرعونى كه ميان قبطى ها خدا محسوب مى شود و هرگز به خود اجازه نداده اند در سخن او ترديدى ايجاد كنند حقيقت را
پوشيده و نسبت به حقانيت موسى ايجاد ترديد مى كند و با آنكه با چشمان خود ديده اند كه عصاى موسى مار شد و تمام طنابها را بلعيد اما اكنون با
اتهامى كه فرعون بيان كرد و موسى را متهم نمود كه رييس جادوگران است آنها در آنچه ديده اند ترديد مى كنند گو اينكه اگر
اهل تفكر بودند براى اين ترديد راهى نبود چرا كه اولا جادوگران گزينش شده فرعون هستند و او نهايت دقت را نموده كه از طرفدارانش نيرو بياورد
و ثانيا موسى ساليانى از اين شهر و ساير نقاط مصر غايب بوده و اين كشور تحت سلطه فرعون قرار داشته پس موسى چگونه مى توانسته اين
همه ساحر را تعليم داده و با آنها تبانى داشته باشد)(113)
دست و پاى شما (دست راست و پاى چپ )را قطع مى كنم و سپس شما را در ميان نخلهاى خرما به دار خواهم زد و خواهيد ديد كه عذاب كداميك از ما دردناكتر
پايدارتر است .
تاثير معجزه موسى آنقدر قوى بود كه هيچ تهديدى نمى توانست آنها را از ايمانشان جدا كند لذا در ابتدا(114)
گفتند مهم نيست ما به سوى پروردگارمان باز مى گرديم و آنگاه (115)
گفتند هر گر تو را بر معجزه موسى و كسى كه خالقمان ترجيح نمى دهيم تو هر گونه مى خواهى حكم نما تنها در اين دنيا مى توانى حكمروا
باشى (116)
ما به خدا ايمان آورديم تا ما را از گناهان و جادويى كه به زور تو ارائه داديم پاك سازد او بهتر و پايدارتر است (117)
ما اميدواريم كه با اين اقدام كه اولين گروه مؤ منين هستيم ما را بيامرزد
از اينجا مبارزه موسى با فرعون آغاز شد و اكنون ديگر موسى و هارون تنها نيستند بلكه بنى
اسرائيل و گروهى از ديگر مردم كه همان جادوگران بودند به او ايمان آوردند و گروه حزب الله در برابر فرعونيان كه همان حزب الشيطان
بودند تشكيل شد و ديگر فرعون نمى توانست به راحتى موسى را از ميان بردارد بلكه او براى شكست موسى بايد تمامى بنى
اسرائيل و طرفداران موسى را نابود كند كه اين اقدام براى او مشكل بود چرا كه در اين صورت نيروى خدماتى عظيمى از بنى
اسرائيل را از دست مى داد و از ميان ساير مردم نيز بايد تعداد زيادى را به
قتل مى رسانيد.
موسى با اين پيروزى در ميان مردم جايگاهى يافت و به تبليغ آيين خود پرداخت و هر روز با فرعون درگيرى داشت و قبطى ها بر او و بنى
اسرائيل فشار را مضاعف نمودند
فرعون كه در برابر استدلالهاى موسى ناتوان بود از روشهاى عاميانه استفاده مى كرد تا بتواند ذهن مردم را نسبت به موسى و گفتارهاى او مردد
سازد لذا به اطرافيانش گفت :(118)
اى بزرگان و اشراف من تا كنون غير از خودم كسى را به عنوان خداى شما نديده ام (و آنگاه به هامان وزيرش گفت ) اى هامان براى من آتش تهيه كن
و آجر درست نما و آنگاه برجى بلند بساز تا بالاى آن بروم تا شايد بتوان نسبت به خداى موسى خبرى پيدا نمايم من معتقدم موسى دروغ مى گويد
فرعون مى خواهد مردم را در همان مرحله حس مادى نگاه داشته و به آنها بگويد من با ادعاى خدايى براى شما
قابل لمس و حس هستم ولى خدايى كه موسى مى گويد قابل لمس و احساس نيست پس چگونه مى توانيم آن را باور نماييم و با اين بيان اطرافيان را
در باره توحيد مردد مى ساخت .
تحقير موسى توسط فرعون (119)
فرعون در ميان ياورانش فرياد زند آيا من فرمانده مصر نيستم ؟ و اين جويها زير فرمان من روان است آيا دقت نمى كنيد(120)
آيا من بهتر هستم يا اين پستى كه اصلا ديده نمى شود(121)
چرا لباسهاى فاخر طلايى بر تن او نيست و يا چرا ملائك با او همراه نيستند(122)
همه اينها موجب شد كه همراهان فرعون موسى را كوچك شمرند و از فرعون اطاعت نمايند
عذابها براى اجبار فرعون به عملى ساختن دستور خداوند
خداوند بارها قوم فرعون را به عذابهايى دچار نمود تا اين گروه ستمگر به هوش آمده و بند اسارت بنى
اسرائيل را بر داشته آنها را در اختيار موسى قرار دهند تا موسى آنها را به نقطه موعود اعزام نمايد اما هر بار يا موسى را متهم نمودند و يا از او
تمنا كردند رفع عذاب نمايد تا آنها به پيمان خود عمل كنند اما با رفع عذاب پيمان شكنى كردند
خداوند مى فرمايد:(123)
ما فرعونيها را دچار قحطى و كمبود محصولات نموديم شايد بيدار شوند(124)
اما وقتى دچار حالت فراوانى مى شدند مى گفتند اين ناشى از خوبى ما مى باشد اما وقتى وضعيت خراب مى شد و قحطى مى آمد مى گفتند از
عمل شوم موسى و اطرافيان اوست و نحوست آنها ما را گرفته آنها بايد بدانند سرنوشت آنها دست خداوند است گو اينكه بيشتر آنها نمى
دانند(125)
بر آنها نشانه هايى روشن يعنى طوفان ، ملخ ، شپش ، قورباغه و خون را مسلط نموديم اما همچنان استكبار نمودند و بر مجرميت باقى
ماندند(126)
وقتى دچار عذاب مى شدند به موسى مى گفتند با ارتباطى كه با خدا دارى از او بخواه كه اگر عذاب را از ما بر طرف نمايد ما به تو ايمان مى
آوريم و بنى اسرائيل را همراه تو خواهيم نمود(127)
اما وقتى عذاب را در تاريخ معين از آنها بر مى داشتيم پيمان شكنى مى كردند
طوفان وزيدن گرفت و شهر و ديارشان را در معرض خرابى قرار داد و فهميدند و به موسى مراجعه كردند و رفع بلا شد اما با تاخير در نهايت
منكر شدند
خداوند ملخ بر آنها فرستاد و آنقدر ملخ در مصر زياد شد كه تمام محصولات را از بين برد و حتى در خانه خود با ملخ مواجه بودند و ملخها از گوشت
تن آنها مى خوردند باز به موسى مراجعه نمودند و خداوند به آنها مهلت داد اما پيمان شكنى كردند
شپش بر آنها مسلط شدند كه در معرض نابودى قرار گرفتند و با دخالت موسى رفع شد اما پيمان شكستند
قورباغه را خداوند بر ديار مصر فرستاد كه در خانه و خيابانها همه جا را قورباغه گرفته بود و زندگى بر آنها تنگ شده بود و بالاخره با
خواهش آنها و دعاى موسى اين عذاب نيز مرتفع شد اما نقض پيمان نمودند
و خون كه همه چيز خونى شد و باران نيز به رنگ خون شد و عذابى سخت كه با دعاى موسى رفع شد و آنها نقض پيمان كردند و بنى
اسرائيل را همچنان در اسارت نگاه داشتند
همه اين پيمان شكنى ها موجب نشد كه صبر موسى و بنى اسرائيل تمام شود اما آنها كلامى گفتند كه نشان دادند هرگز شيطان به آنها اجازه نمى دهد
در برابر دستور الهى تسليم شوند و خداوند وقتى مطلبى را اراده كند انجام مى دهد و كسى نمى تواند مانع آن باشد به موسى گفتند:(128)
هر چه معجزه نشان دهى تا ما را جادو كنى ما به تو ايمان نمى آوريم
و به فرعون پيشنهاد نابودى بنى اسرائيل را دادند(129)
اشرافى كه با فرعون همكارى مى كردند به فرعون گفتند چرا به موسى و همفكرانش اجازه مى دهى به فعاليتهاى فساد آور پرداخته و تو و
خدايانت را رها كنند
فرعون گفت آنها را خواهيم كشت پسران را مى كشيم و زنها را نگه مى داريم و ما بر آنها مسلط مى باشيم
شرايط براى بنى اسرائيل بسيار دشوار شد زيرا آنها در اسارت فرعونيها بودند و خداوند موسى را براى رهايى آنها فرستاده و موسى اين
دستور الهى را به فرعون ابلاغ نموده است كه بايد بنى اسرائيل را همراه من نمايى و آنها از يوغ تو آزاد شوند اما فرعون اين دستور الهى را
ناديده گرفته و منكر وجود خداوند است و در برابر موسى مقاومت مى كند و موسى براى او معجزاتى را نشان داده تا او را مجبور به رها سازى بنى
اسرائيل نمايد اما او انكار معجزات نموده و او را متهم به جادوگرى و فريب نموده و اكنون
قتل و كشتارى كه چندين سال قبل و در هنگام تولد موسى بر آنها تحميل نموده بار ديگر
تحميل نموده و به كشتار پسران بنى اسرائيل پرداخته است بنا بر اين آزمايش سنگينى براى بنى
اسرائيل است (130)
موسى به طرفدارانش گفت از خدا كمك بخواهيد و مقاومت كنيد زمين ملك خداوند است و به هر كسى كه بخواهد به ارث مى دهد و پيروزى با
پرهيزگاران است
اما گويا قوم او از كثرت فشارها خسته و ملول شده و به دنبال راه آسايش و رهايى از رنج هستند لذا(131)
گفتند قبل از اينكه تو ظهور كنى (اين كشتار در باره ما اجرا شد و) ما در اذيت بوديم اكنون پس از ظهور تو نيز در اذيت قرار گرفته (و كشتار در
باره ما اجرا مى شود)(132)
موسى فرمود اميد است خداوند دشمن را نابود سازد و شما را جانشين آنها نمايد تا ببيند شما چگونه
عمل مى كنيد
زمينه به قدرت رسيدن بنى اسرائيل عبور از همه اين سختيهاست و همچنانكه موسى براى رسيدن به مقام نبوت و رسالت سختيهاى فراوانى را
متحمل شده است بنى اسرائيل نيز كه براى اولين بار خداوند اراده نموده كه بار مسؤ وليت را بر دوش آنها گذارده و آنها را در زمين قدرتمند سازد
بايد فشارها و سختيها را تحمل نمايند
اگر تهديد فرعونيها عملى مى شد بنى اسرائيل در معرض نابودى قرار مى گرفتند و اقدامات پيامبر الهى با شكست مواجه مى شد لذا دستور كوچ
بزرگ صادر شد
تهديد به قتل موسى (133)
فرعون موسى را به مرگ تهديد نمود و گويا به دنبال اين بود كه افكار عمومى را براى كشتن موسى آماده كند لذا به مشاورانش گفت اجازه دهيد
موسى را به قتل برسانم و او از خداى خود كمك بخواهد من مى ترسم دين شما را تغيير دهد و يا اوضاع را خراب كند(134)
موسى در برابر اين تهديد گفت من از متكبرى كه به روز قيامت اعتقاد ندارد به خدا پناه مى برم
يك نفر در كاخ و مشاوران از موسى حمايت نمود و اين نشان مى دهد كه موسى درون كاخ توانسته بود افرادى را به خود جذب نمايد كه البته خداوند
فرمود گروه اندكى به او ايمان آوردند(135)
مردى مؤ من از ميان فرعونيها كه تا آن هنگام ايمانش را كتمان مى نمود گفت آيا مردى را تنها به اين جرم كه مى گويد خداى من الله است به
قتل مى رسانيد
او براى شما معجزه آورد و اگر او دروغ مى گويد همان دروغش موجب از بين رفتن او مى شود و اگر راست مى گويد پس عذابهايى كه به شما
هشدار مى دهد شما را فراخواهد گرفت و خداوند كسانى كه دروغگو و اسرافگرند هدايت نمى كند(136)
شما امروز در زمين داراى سلطه و قدرت هستيد اما اگر عذاب الهى بيايد چه كسى از ما حمايت مى كند؟
فرعون كه در برابر منطق او درمانده شد گفت من تنها نظر خود را گفتم و من فقط مى خواهد را درست را به شما نشان دهم (137)
آن مؤ من گفت من از روزى مانند روز احزاب بر شما مى ترسم (138)
مى ترسم مانند قوم نوح و عاد و ثمود و ديگرانى كه پس از آنها دچار عذاب شدند شويد(139)
من از روز قيامت بر شما هراسانم (140)
آن روز كه همه در حال فرار هستيم اما كسى در برابر خداوند از شما دفاع نمى كند و آن كسى را كه خداوند گمراه كند كسى او را هدايتگر نيست
(141)
قبلا يوسف در همين شهر با معجزات ظهور كرد اما دائما درباره او ترديد داشتيد تا اينكه از دنيا رفت شما گفتيد ديگر تمام شد و خدا ديگر كسى را
به عنوان پيامبر نمى فرستد و خداوند مسرفين اهل ترديد را اينگونه گمراه مى سازد
گفتگوى او با فرعونيها ادامه دارد و هر از چندگاهى آنها را نصيحت مى كند و چون نمى دانند او از طرفداران موسى است او را از كاخ بيرون نمى كنند
او تقيه مى كرد و ايمانش را آشكار نمى كرد و تنها به دفاع مى پرداخت
|