اينكه چرا موسى آن فرعونى را كشت و چرا بنى اسرائيلى از موسى كمك خواست سخن بسيار است اما مى توان اين
احتمال را تقويت نمود كه بنى اسرائيل بر اساس علائمْ ظهورِ موسى را نزديك مى ديدند و ساليانى است كه در انتظار او هستند و دائم نسبت به او
فرياد يا موسى و كمك خواهى داشتند چنانكه امروز شيعه نسبت به صاحب الامر فرياد كمك خواهى و واغوثاه دارند و آن بنى اسرائيلى كه با قبطى
درگير بود در موضع ضعف بود و از خدا موسى را مى خواست كه ظهورش را انجام داده و آنها را از اين وضعيت نجات دهد و موسى در آنجا الغوث را
شنيد و صبر از كف داده قبطى را كشت و بلافاصله متوجه شد كه عملى زودرس انجام داده و شيطان با ايجاد دعوا بين دو نفر مؤ من و كافر زمينه را
براى دخالت او ايجاد نموده است پس استغفار او از اقدام بى موقع است نه كشتن كافر
خبر كشته شدن قبطى كه از ماموران فرعون بود فرعون را به شدت حساس نمود و به
دنبال قاتل بود(21) موسى در شهر با كمال احتياط و مراقبت حركت مى كرد (تا مبادا علامتى مبنى بر دخالت او در
قتل به ظهور رسد و يا بنى اسرائيلى قاتل را معرفى كند) كه همان شخص را مشاهده كرد كه با قبطى ديگرى درگير است و موسى را به كمك مى
خواند موسى به سوى او رفت و گفت به روشنى تو گمراهى (نمى بايد اينقدر با اينها درگير شوى )(22)
و باز به كمك او رفت تا قبطى را از او دور سازد اما بنى اسرئيلى گمان كرد او قصد جانش را دارد لذا گفت موسى تو مى خواهى مرا به
قتل برسانى چنانكه ديروز ديگرى را كشتى تو مى خواهى در زمين از زورگويان باشى و نمى خواهى از اصلاح گران باشى .
در اينجا ديگر دخالت موسى در قتل قبطى آشكار شد و اين قبطى قاتل را شناسايى كرد و معلوم شد كه قاتلْ موسى است و گزارش براى فرعون
رفت و او گمانى را كه ساليانى دراز با آن درگير بود تبديل به يقين نمود كه اين جوانى كه اكنون 19
سال از او مى گذرد همان موسى است كه كاخ او را فرو خواهد ريخت لذا مشاورانش را به جلسه دعوت نمود و دستور
قتل موسى صادر شد(23)
يكى از كارمندان كاخ از جلسه فرعون با خبر شد لذا به سرعت نزد موسى آمد و به او گفت فرعونيان جلسه گذاردند تا تو را به
قتل برسانند به تو نصيحت مى كنم از شهر فرار كن
فرار از مصر
موسى با ترس و احتياط از شهر بيرون رفت و به خداوند عرض كرد خدايا مرا از گروه ستمگر برهان (24)
موسى كه تا ديروز شاهزاده و فرزند فرعون محسوب مى شد و در ناز و نعمت فرعونى متنعم بود به يكبار به فرد مورد تعقيب
تبديل شد كه نمى تواند خود را به كسى نشان دهد چون تمامى ماموران فرعون در تعقيب او هستند و او را همه مى شناسند چون در اعياد و مراسم
فرعون او را به همه معرفى نموده و او پسر فرعون است كه همانند فرعون همه او را مى شناسند پس حتى در مسير عمومى نمى تواند راه برود و
بايد از بيراهه برود و آيا مى داند به كدام سمت حركت كند؟
بالاخره او راه مدين را در پيش گرفت
مدت زمانى را كه او در راه بود برخى تا يكماه گفته اند و او در اين مدت مجبور بود از علفهاى بيابان تغذيه كند و اين موجب شد تمام آنچه در كاخ
فرعون از غذاهاى گوارا تناول كرده بود از بين برود و موسى به شدت ضعيف و سياه چرده شد و رنگ بدن او به سبزى گراييد(25)
بالاخره رو به سوى مدين گذارد و گفت اميدوارم خداوند مرا به راه مستقيم راهنمايى نمايد
موسى براى رسيدن به مدين بايد از صحراى سينا عبور نمايد و اينكه مدين در كجا واقع شده اختلاف است برخى معتقدند در كنار درياى سياه و
نزديك تبوك است كه در اين صورت در جنوب فلسطين و شمال غربى عربستان فعلى قرار دارد و برخى معتقدند در غرب فلسطين يعنى روستاى
كفرمنده قرار دارد به هر تقدير او راه بسيار طولانى نزديك به هزار كيلومتر را پيموده در حاليكه فاقد هرگونه امكانات مسافرتى و آذوقه و تنها
از آنچه مى توانسته مخفيانه به دست آورد استفاده مى كرده است
ورود به مدين
هنگامى كه موسى به شهر مدين وارد شد در شهر مردمى را ديد كه بر آب حاضر شده و گوسفندان را آب مى دهند در آنجا دو زن را مشاهده كرد كه در
كنارى قرار گرفته و از مخلوط شدن گله گوسفند خود با ساير گله ها جلوگيرى مى كردند به آنها گفت برنامه چيست ؟ (چرا به آب نزديك نمى
شويد و مانند ديگران آب نمى دهيد؟ و تنها از درهم شدن گله جلوگيرى مى كنيد) گفتند ما صبر مى كنيم تا چوپانها گوسفندان خود را آب بدهند پس
از آنها ما به آب نزديك مى شويم و پدر ما مردى سالخورده است (26)
آرى در عين حال كه دختران كار مى كنند و زندگى پدر پير خود را اداره مى نمايند اما حيا را تا حد عالى حفظ نموده و از اختلاط با مردها ابا دارند آنها
مى دانند اختلاط زن و مرد در نهايت موجب ريختن حياى زن مى شود و آنگاه كه زن حياى خود را از دست داد همان مى شود كه قرآن مى فرمايد ان كيدكن
عظيما حيله شما زنها بسيار بزرگ است زن اگر حياى خود را از دست بدهد يكى از قويترين ابزارهاى شيطان است كه توسط او
نسل را به تباهى مى برد و همين است حكمت اينكه قرآن تاكيد فراوانى بر پوشش زنها دارد چرا كه پوشش حياى زن را حفظ مى كند و بدحجابى
همراه است با بد حيايى (27) موسى به آنها كمك كرد و گوسفندان آنها را آب داد و(28) از آنها جدا شده و در سايه اى قرار گرفت و (اينجا
ديگر از فرط گرسنگى صداى او بلند شد و) گفت خدايا به آنچه از خير بر من
نازل مى كنى محتاجم آن خير هر چه و هر مقدار باشد و حتى اگر قرص نانى باشد
آرى او كه در كاخ فرعون در انواع ناز و نعمت بود اكنون پس از طى صدها كيلومتر راه و پس از آنكه رنگ او سبز و بدنش به شدت لاغر شده به
درگاه الهى رو مى آورد و فقر مطلق خود را بيان مى كند
دخترها نزد پدر بازگشتند و او از سرعت بازگشت تعجب نمود و از آنها سؤ
ال كرد و دخترها داستان را بازگو نمودند او دستور داد به دنبال او رفته و نزد او بياورند
نزد شعيب
يكى از دخترها در حاليكه با حيا و خجالت حركت مى نمود نزد او رسيد و گفت پدرم شما را دعوت نموده تا مزد آبرسانى امروز را به شما دهد(29)
موسى نزد پدر رفت و ماجراى خود را براى او تعريف نمود پدر به او گفت ديگر هراسى نيست تو از قوم ستمگر نجات يافته اى (30)
او شعيب بود كه براى مردم مدين پيامبر بود و به موسى خبر داد كه اينجا تحت سلطه فرعون نيست اينجا شام است و فرعون در مصر و اينجا بيش از
هزار كيلومتر با مركز قدرت فرعون فاصله دارد
يكى از دخترها به پدر پيشنهاد نمود موسى را استخدام كند و گفت بهترين كارمند كسى است كه هم قوى باشد و هم امانت دار(31)
دختر شعيب از هنگامى كه موسى آنها را ديده و تا هنگامى كه او را نزد پدر آورد فهميد او انسانى است قوى كه هنگام آب دادن به گوسفندان او به
سرعت توانست نوبت بگيرد و گوسفندان را در ازدحام آب دهد و از طرفى او هرگز در صورت دخترها خيره نشد و هنگامى كه مى خواستند او را نزد
پدر ببرند موسى به آنها گفت من جلو مى روم و شما پشت سر بياييد و مرا راهنمايى كنيد و البته دختر فهيم و زيرك در همين مقدار برخورد او را مى
شناسد
ازدواج با دختر شعيب
شعيب به او گفت من قصد دارم يكى از دخترانم را همسر تو نمايم مشروط بر اينكه هشت
سال در اجاره من باشى و اگر محبت نمودى تا ده سال بمانى من نمى خواهم بر تو سختگيرى نمايم خواهى ديد كه من از نيكوكارانم (32)
موسى گفت اين قرار دادى است بين من و شما كه هر يك از مدتها را تمام نمودم ديگر ادعايى نيست و خداوند بر اين گفتگو
وكيل است (33)
آرى موسى كه تا چندى قبل شاهزاده بود و با اسكورت شاهانه در شهر تردد مى كرد اكنون خداوند او را در وضعيتى قرار داده كه به عنوان
كارگرى براى شعيب بايد گوسفندان را به چرا ببرد و زمينهاى او را كشت نمايد و ساير خدمات نيز بر عهده اوست .
اينها همه براى اين است كه خداوند ماموريتهاى خود را تنها به افرادى مى دهد كه در اين عالم رنج و زحمت كشيده باشند و انسانهاى نازپرورده نمى
توانند بار مسؤ وليت الهى را به مقصد برسانند
بازگشت به مصر
موسى مدت قرار داد را به اتمام رسانيد(34)
به شعيب گفت بايد نزد مادر و مردم بازگردم شعيب به او گفت گوسفندانى كه با رنگ ابلق زايمان شدند براى تو باشد و موسى در پايان
سال همراه با گوسفندان و خانواده اش راهى مصر شد
و با خانواده حركت كرد(35)
اما راه را گم كرد و با باران و سرما مواجه شد و گوسفندان و همسر و فرزندانش در باران درماندند و سرما بر آنها فشار آورده بود و در همين
حال همسر او دچار درد زايمان شد و موسى به شدت نيازمند به كمك
در اين هنگام او در صحراى سينا و نزديك طور ((كوهى پر درخت )) قرار داشت و نمى دانست )(36)
ليكن در طور آتشى را احساس كرد و به خانواده گفت همينجا توقف كنيد من در آنجا آتشى را احساس مى كنم شايد در آنجا خبرى از راه بياورم و يا پاره
آتشى بياورم شما را از سرما برهانم (37)
وقتى در طور قرار گرفت
خود را در برابر آتشى عجيب ديد درختى سرسبز كه از آن شعله هاى آتش زبانه مى كشيد اما درخت سرسبز بر جايش بود و آتش سوزان نيست بلكه
نور مطلق است
بعثت
در همين حال از كناره سمت راست دره در سرزمين مبارك و از درخت ندا آمد اى موسى من خدا پروردگار جهان هستم (38)
موسى مورد خطاب قرار گرفت و كليم الله شد(39)
من پروردگار تو هستم كفشهايت از پاى درآر تو در دره طوى (پيچيده )هستى (40)
من تو را انتخاب نموده ام پس به آنچه بر تو وحى كنم گوش فرا ده (41)
همانا من خدا هستم و خدايى غير از من نيست پس عبد من باش و نماز را براى ياد من بپا دار(42)
روز قيامت خواهد آمد مى خواهم آن را پنهان كنم تا هر كسى را برابر تلاش او پاداش دهم (43)
پس آنها كه ايمان ندارند موجب نشوند كه تو از راه قيامت بازبمانى و از هواى نفس تبعيت نمايى و سقوط نمايى
تا اينجا اصول اعتقادات به موسى ابلاغ شد توحيد و قيامت و لزوم عبوديت خداوند
آنگاه خداوند به موسى فرمود:(44)
اين چيست در دست توست ؟(45)
گفت عصاى من است بر آن تكيه من دهم و گوسفندان را با آن مى رانم و بهره هاى ديگرى نيز در آن دارم
براستى موسى چرا در جواب سؤ الى كوتاه چنين پاسخى بلند داد او مى گفت عصايم كافى بود اما پاسخ را طولانى ساخت .
جوابش اين است كه او با خدا سخن مى گفت و لذت سخن با او موسى را به پاسخ بلند ملزم مى كرد(46)
خداوند فرمود عصايت بينداز(47)
عصا را انداخت ناگهان مارى شد خزنده (48)
وقتى ديد مار با اين جثه بزرگ همچون مارهاى كوچك جولان دارد فرار كرد و به پشت سر هم نگاه نمى كرد(49)
موسى برگرد و نترس تو در امانى (50)
مار را بگير نترس آن را به صورت اولش باز مى گردانيم
موسى مار را گرفت و مار عصا شد
بار ديگر فرمود:(51)
دستت را زير لباست ببر نورانى بيرون مى آيد بدون اينكه در آن احساس ناراحتى باشد و دست را روى قلبت بگذار هيجان از تو رفع مى شود
اينها دو دليل الهى براى فرعون و همكاران اوست همانا آنها گروهى فاسق هستند(52)
اينها براى اين است كه نشانه هاى برتر خود را به تو نشان دهيم
پس از آنكه گفتگوى خداوند با موسى تمام شد و دو معجزه مهم در اختيار او قرار گرفت
اول عصاى او كه به مارى بزرگ مبدل مى گشت و دوم دست او كه وقتى در جيب خود مى برد و بيرون مى آورد نورى فزاينده از آن طلوع مى كرد كه
همه را خيره مى ساخت و در روز در برابر نور خورشيد نمايان بود
در اينجا ماموريت او آغاز شد و به او فرمود:(53)
به سوى فرعون برو كه او سركشى كرده است
موسى از خداوند درخواستهايى را مطرح نمود(54)
گفت خدايا سينه مرا فراخ گردان (55)
كار را بر من آسان نما(56)
لكنت زبانم را باز كن (57)
سخنانم را درك كنند
و آنگاه گفت :(58)
خدايا من از آنها شخصى را به قتل رسانده ام و مى ترسم مرا (به قصاص او) به
قتل برسانند(59)
برادرم هارون از من فصيحتر است او را همراه من اعزام كن سخنم را تاييد كند مى ترسم آنها مرا تكذيب كنند
(طبيعى است كه موسى وقتى در برابر دستگاه فرعون قرار گيرد و مطلبى را كه در تناقض با ادعاى فرعون است مطرح نمايد او تكذيب مى كند و
سايرين نيز كه جيره خوار او هستند و رضايت او را در نظر مى گيرند سخن فرعون را تاييد و در نتيجه سخن موسى را تكذيب خواهند نمود و آنگاه
موسى يكه و تنها با ادعاى خود باقى مى ماند اما اگر او همراه با هارون باشد و او سخنى بگويد و هارون تاييد نمايد موسى از تنهايى بيرون
آمده و بالاخره اثر روانى يكه بودن از مجلس مرتفع مى شود(60)
خداوند به او فرمود تقاضايت را اجابت نمودم (61)
توان تو را با برادرت تقويت مى كنم و براى شما برترى قرار مى دهم و با نشانه هايى كه من به شما دادم نمى توانند بر شما چيره شوند و
شما و هر كسى از شما دنباله روى نمايد پيروز هستيد
و آنگاه خداوند براى تقويت قلب موسى كمكهايى كه به او فرموده و بر او منت گذارده يادآورى مى نمايد و به موسى مى گويد كه اين بار بر
تو منت گذارديم و خواهشهاى تو را برآورده ساختيم چنانكه قبلا نيز بر تو منت گذارديم (62)
ما بار ديگر بر تو منت گذارديم (63)
به مادر آن وحى را فرستاديم (64)
كه تو را در آب بيندازد او هم عمل نمود و خواهرت نزد آنها رفت و گفت به شما خانواده اى راهنمايى كنم كه سرپرستى او را
قبول مى كنند و تو را به مادرت بازگردانيديم تا چشم او روشن شود و ناراحت نباشد و تو كسى را به
قتل رساندى و ما تو را از اندوه نجات داديم و تو را به شدت آزمايش نموديم و تو ساليانى در مدين بودى و اكنون در زمان مقدر به اينجا آمده اى
(65)
و تو را براى خود انتخاب نمودم
موسى به شهر باز مى گردد و به ديدار خويشان مى رود و برادر را با خود همراه مى كند در اينجا بار ديگر كلام خداوند بر او وحى مى شود و او
و برادرش را مامور حركت به سوى فرعون مى نمايد(66)
تو و برادرت حركت كنيد همراه با نشانه هاى من و در ياد من كوتاهى نكنيد(67)
به سوى فرعون برويد او سركشى نموده است (68)
و با او نرم سخن بگوييد شايد متذكر شود و يا بترسد(69)
گفتند مى ترسيم از ما پيشى گيرد(و به ما اجازه سخن ندهد) و يا سركشى كند(و در برابر كلام متين و آرام ما او جو سازى نمايد)(70)
خداوند فرمود از اين نترسيد من با شما هستم هم مى شنوم و هم مى بينم
(براستى خداوند چگونه با بشر سخن گفته ؟ و او را به كار خير و امر به معروف و نهى از منكر ترغيب نموده است ؟ و چگونه با او صميمى سخن
گفته و براى او ثابت نموده كه اگر اقتدار مرا قبول دارى من همه جا با شما هستم و آنگاه كه شما در برابر متجاوزين و ستمگران سخن حق مى
گوييد من حضور دارم و مى بينم و مى شنوم و اگر قرار بر يارى باشد من قدرت فوق او هستم و آنجا كه دخالت نيروى من لازم باشد انجام مى دهم
آيا اينگونه او را حاضر مى بينيم ؟ كسى كه او را اينگونه حاضر ببيند آيا از گفتن سخن حق در برابر ستمگران آنجا كه وظيفه او گفتن باشد
هراسى دارد؟)(71)
نزد او برويد و به او بگوييد ما فرستادگان خداى تو هستيم بايد بنى
اسرائيل را همراه ما نمايى و دست از شكنجه آنها بردارى ما از جانب خدا نشانه آورده ايم و سلام بر هر كسى كه از هدايت تبعيت نمايد
موسى در كاخ فرعون و در برابر او
موسى و برادرش اكنون بايد وارد كاخ فرعون شوند و موسى با بلاس مندرس خود يعنى در زى و
شكل بنى اسرائيل است و البته از كاخ بيگانه نيست و همه گونه اطلاعات از كاخ و نقشه هاى ساختمانى آن دارد
موسى به كاخ مراجعه مى كند و دربان از وارد شدن او جلوگيرى مى كند اما نمى تواند مانع ورود او شود و او به كاخ وارد شده و از آنجا كه
محل جلوس فرعون را مى داند به آنجا مى رود و در برابر او قرار مى گيرد
فرعون با امر عجيبى روبرو شده و در ابتدا گويا خواب مى بيند(72)
موسى به او گفت من فرستاده خداوند جهانيان هستم (73)
بر من حتم است كه تنها حق را بيان كنم من از ناحيه خداوند براى تو نشانه هايى آورده بنى
اسرائيل را در اختيار من بگذار
فرعون اكنون موسى را شناخت و فهميد او همان كسى است كه در كاخ او رشد كرده و فرزند او محسوب مى شده لذا(74)
گفت آيا تو را كه تازه مولودى بودى بين خودمان پرورش نداديم ؟ و چندين
سال از عمرت را بين ما نبودى ؟(75)
و آن جرم بزرگ را مرتكب شدى و ناسپاسى كردى (76)
موسى گفت نسبت به آن ضربه اشتباه شد و من قبول دارم اشتباه كردم (77)
به همين جهت من فرار كردم لذا خداوند به من حكمت عطا فرمود و مرا از پيامبران قرار داد
آنگاه از اين سخن فرعون پاسخ گفت كه من تو را بزرگ كردم و تو ناسپاسى نمودى (78)
آيا اين نعمتى است كه بر من منت بگذارى كه بنى اسرائيل را به بندگى كشيده اى
فرعون بى توجه به عاملى كه موجب شد موسى در كاخ او قرار بگيرد تنها به اين اشاره مى كند كه من تو را بزرگ كرده ام گويا او حق مسلم خود
مى دانسته كه موسى را به قتل برساند اما اين لطف را در حق او انجام داده كه او را زنده نگاه داشته و پرورش داده تا براى فرعون كارگر و يا
لااقل همكار او باشد و اينك چون موسى براى او بندگى نمى كند اين ناسپاسى است
موسى به او تذكر مى دهد تا از اين خودكامگى فكرى بيرون بيايد و تاملى كند كه
اصل رشد موسى در كاخ او سؤ الى است كه تاريخ از او و همه ستمگران خواهد نمود
چرا موسى از مهر مادرى بى بهره شد و چرا دور از مادر و پدر بزرگ شد مادر و پدر موسى هرگز براى كسى غير از آنها كه از ابتدا مى دانستند
آنها پدر و مادر موسى هستند آشكار نكردند كه موسى فرزند ما مى باشد و به همين
دليل او را موسى مى ناميدند او فرزندى از آب گرفته شده بود
فرعون از اين امر غافل است كه ستم او و كشتن هزاران كودك ، موسى را در درون آب افكنده و موجب شده او نزد فرعون قرار گيرد و موسى سند جرم
فرعون است پس اين منت ندارد بلكه بايد موجب خجلت فرعون باشد اما مگر ستمكاران را حيايى است كه خجالتى باشد حيا از صفات الهى است كه
شيطانيها آنها را از خود دور كرده اند.
فرعون در اين گفتگو شكست خود او گمان مى كرد اگر موسى را تحقير كند او از ميدان بيرون مى شود اما موسى او را در برابر همكارانش رسوا
نمود لذا فرعون خود را به نادانى زده (79)
گفت خداى جهانيان كيست (80)
موسى گفت خالق آسمانها و زمين و هر چه در اين بين هست اگر تو اهل دانايى هستى
|