next page

fehrest page

داستان زندگى موسى (ع)
پس از يوسف ساليانى متمادى طول كشيد و در اين مدت پيامبرانى آمدند و تبليغ دين نمودند اما حزب الشيطان به فرماندهى فراعنه مصر توانستند سلطه خود را بر مصر و توابع آن گسترش دهند و بنى اسرائيل را كه گروه مؤ منين محسوب مى شدند تحت شديدترين سختيها قرار دهند و شرايط را براى دين دارى و دين باورى بسيار مشكل ساختند تا اينكه نوبت به فرعونى رسيد كه موسى در زمان او متولد و رشد يافت و با او درگير شد و توانست بنى اسرائيل را از ستم او نجات دهد و بنى اسرائيل را به فلسطين كوچ داده و آنجا را فتح نمايد و به تشكيل حكومت مستقل بپردازد.
ظهور موسى نقطه عطفى در روند حركت حزب الله و رشد و كمال مردم بود و او توانست زمينه مناسبى براى رشد و تعالى انسانها ايجاد نمايد اما شيطان كه دشمن قسم خورده نسل بشر بود در قوم او كه قبلا گروهى مستضعف بودند به اخلال و تباهى پرداخت و توانست همين گروه را دچار انحرافات فراوانى نمايد و همين گروهى كه توسط پيامبر الهى از يوغ سلطه فرعون نجات يافته و به مردمى مستقل و داراى عزت تبديل شده اند اين راد مرد الهى را چنان تحت فشار قرار دادند كه بارها مجبور شد براى رهايى از خطر انهدام به معجزات الهى توسل يافته و از خداوند براى رهايى از مشكل در برابر همين مردم يارى جويد و در نهايت قدرت موسى همراه با تمامى تجربياتى كه در مدت حكومتش به دست آورده بود در اين اين قوم باقى ماند و از آنها امتى با سياست و آگاه به نحوه حكومت و مسائل و لوازم آن پديد آورد كه در صورت انحراف از مسير حق مى توانستند با اين دستاورد عظيم سلطه خود را بر هر گروهى كه بخواهند تحميل نمايند و يا لااقل در راه پيشرفت آن سد راه شوند و تخريب نمايند.
موسى بيش از سى سال با فرعون مبارزه نمود تا در نهايت توانست بنى اسرائيل را از دست او نجات دهد و پس از آن نيز نزديك بيش از پنجاه سال در ميان امت خود حكومت نمود و امام آنها بود.
مجموع اين دوران همراهى با موسى در اين گروه قدرتى پديد آورد كه از آن در طول تاريخ بهره هاى فراوانى بردند.
بررسى تاريخ موسى علاوه بر درسهايى كه براى موحدين و مسلمين و كسانى كه بنام توحيد در برابر قدرتهاى سلطه مقاومت مى كنند دارد براى مقابله با صهيونيست و قدرت آنها كه اكنون به دنبال ايجاد سلطه بر تمامى نقاط جهان است اطلاعاتى را به دست مى دهد و از ماهيت اين قوم پرده بر مى دارد
خداوند در آغاز داستان موسى مى فرمايد:(1)
ما پس از پيامبران موسى را با نشانه هاى خود به سوى فرعون و گروه او فرستاديم دقت كن پايان كار ستمگران چگونه است ؟
و مى فرمايد:(2)
حقيقت سرگذشت موسى و فرعون را براى مؤ منين نقل مى كنيم
موسى فرزند قهث فرزند لاوى فرزند يعقوب بود
داستان موسى قبل از تولد او آغاز مى شود زيرا داستان به دنيا آمدن او نيز از نشانه هاى قدرت الهى است كه چگونه او از تيغ فرعون رهايى يافت و فرعون كه به دنبال كشتن او بود در خانه خود او را پرورش داد.
چنانكه در داستان يوسف گفتيم او هنگام مرگش به وضعيتى كه بنى اسرائيل در گذر زمان گرفتار مى شود اشاره نمود و گفت كه از نواده هاى من فردى به نام موسى ظهور خواهد نمود و او شما را از وضعيت دشوارى كه به آن مبتلا هستيد نجات مى دهد.
پيش بينى او درست بود و بنى اسرائيل در مصر دچار طاغوتها شده و فراعنه يكى پس از ديگرى بر آن سلطه يافتند تا نوبت به فرعونى رسيد كه با تولد موسى همزمان بود
فرعون كيست
قدرت او در ميان فراعنه چشمگير بود و گويا تمام فراعنه قبل از او قدرت را براى وى مهيا نموده و زمينه سلطه براى او كامل بود لذا شدت قدرت او موجب گشت كه براى او امكان ادعاى خدايى فراهم باشد(3)
لذا به مردم مى گفت خداى بزرگتر شما من هستم
در طول مدت حكومت فراعنه بر مصر كه بزرگترين حكومت دنيا در آن روز بود و بيشترين جمعيت بشرى را در خود جاى مى داد بنى اسرائيل به برده هاى مشركين و فرعونيها مبدل شده و تنها به كارهاى ساده همچون نقل و انتقال بار و يا باغدارى و باغبانى و يا نظافت و امثال آن بكار گرفته مى شدند و حق ورود در كارهاى صنعتى و يا تجارت و امثال آن را نداشتند بنا بر اين جامعه مصر به دو گروه متمايز مستكبرين و مستضعفين تقسيم مى شد و اين نتيجه اقدام فرعونها بود و فرعون زمان مسى بيشترين سهم را در اين عمل داشت (4)
فرعون در زمين سركشى نمود و اهل آنجا را طبقه بندى نمود و گروهى را در استضعاف قرار داد
فرعون مايل نبود بنى اسرائيل منقرض شوند چون احساس مى كرد با انهدام آنها طبقه كارگرى باقى نمى ماند تا كارهاى خدماتى را براى آنها انجام دهد و از طرفى از توسعه جمعيتى آنها به دو دليل هراس داشت
1) اگر جمعيت آنها فراتر از طبقه مستكبر كه همان قبطيان هستند قرار گيرد اين احتمال وجود دارد كه جمعيت قبط در آنها ذوب شده و بدون درگيرى بنى اسرائيل بر مصر مسلط شوند
(همانگونه كه امروز غرب تحت سلطه صهيونيست از گسترش جمعيت در شرق و مخصوصا در كشورهاى اسلامى در هراس است چون آنها با تبليغاتى كه در طول قرن نوزده تا بيست در ميان كشورهاى خود انجام دادند جمعيت خود را كنترل نمودند اما موجب شدند فرزند دار شدن از ارزش ‍ بودن بيرون رود و بلكه داشتن فرزند يعنى بار اضافى و ضد رفاه و كشيدن ملال بيهوده ، و اين فرهنگ در اذهان جايگزين شد.
ادامه اين تبليغات موجب شد كه زن در غرب رغبتى در زايش نداشته و زندگى نخست با يك فرزند و سپس بدون هيچگونه فرزندى تداوم يابد و نتيجه اين سياست پس از گذشت چند دهه خود را نشان داد كه جمعيت كشورهاى غربى رو به پيرى نهاد و بعضا دچار رشد منفى جمعيت شدند تا آنجا كه براى توليد مثل جوايزى در نظر گرفته و بر اساس تعداد فرزندان جايزه اعطا مى كنند
اين وضعيت در شرق و مخصوصا كشورهاى اسلامى متفاوت است زيرا در اينجا بر اساس دستورات پيامبر فرزنددار شدن ارزش و تربيت فرزند عبادت و فرزند صالح باقيات الصالحاتى است كه انسان پس از مرگ نيز از اعمال صالح او در آخرت بهره خواهد برد و اين عبارت پيامبر كه فرمود اما علمتم انى اباهى بكم الامم يوم القيامه حتى بالسقط آيا نمى دانيد من در روز قيامت به امت خود افتخار مى كنم گو اينكه فرزندى سقط شده باشد(توحيد صدوق ص 395) و ساير مطالبى كه موجب مى شود داشتن فرزند زحمت كشيدن براى رشد و تربيت او در شرق اسلامى ارزش باشد و يك عمل عبادى به حساب آيد بر اين مبنا فرزند را افتخار مى دانند و هر مقدارى كه توانشان بيشتر باشد توفيقى بيشتر در اين باره نصيب آنهاست و بلكه احساس مسؤ وليت بيشترى در اين راه در آنها وجود دارد
با اين ديدگاه جمعيت در شرق رو بتزايد و در غرب رو به نقصان است
غرب استكبارى كه ساليانى متمادى خون شرق را مكيده و سرمايه هاى آنها را به يغما برده اكنون احساس مى كند كه با بيدارى شرق هستى او در معرض ‍ زوال است ليكن نه با نبردى سهمگين بلكه با ابزار بى صداى توسعه جمعيت در شرق كه زنگ انهدام غرب از آن به گوش مى رسد بنابراين تمام تلاش خود را به كنترل جمعيت در شرق و ازدياد نسل در غرب متوجه نموده اند. براستى سازمان ملل كه تيول آمريكا و صهيونيست است و هرگز ذره اى دلسوزى براى شرق ندارد و هر طرحى را كه منافع غرب و استكبار در آن باشد تصويب مى كند چگونه است كه سخاوتمندانه تمامى مخارج جلوگيرى از گسترش نسل را پرداخته و تمامى همت خود را مصروف كنترل جمعيت در شرق نموده و چگونه است كه روزانه شبكه هاى خبرى آنها هزاران ساعت فيلم از گرسنگان آفريقا نشان مى دهند و همه را بر گردن افزايش جمعيت مى گذارند؟ اما هرگز فيلمى از همان آفريقا و جمعيتى كه مى رود غرب را در معرض تهديد قرار دهد نشان نمى دهند فيلمهايى كه آنها از گرسنگان آفريقا نشان مى دهند چنان وضعيت را در اين كشورها ترسيم مى كند كه گويا چند روز ديگر فاتحه نام و هستى اين كشور خوانده مى شود در حاليكه چنين نيست زيرا آن فيلم مربوط به دوره اى از قحطى بوده كه اكنون از بين رفته است و يا جمعيتى مثلا دو ميليونى در ميان جمعيت يك ميلياردى آفريقا در معرض فقر نابود كننده است كه در مقياس آمار رقم مهمى نيست اما اين را چنان بزرگ جلوه مى دهند كه هر بيننده اى در شرق را به فكر جلوگيرى از توليد مثل بيندازد اينها همه براى اين است كه از گسترش نسل در شرق هراسانند
امروز چين هرگز مورد هجوم قرار نمى گيرد و كسى مايل به درگيرى با او نيست زيرا اگر چين درگير نبرد شود جمعيت پانصد ميليونى مهاجرين براى غرب درست مى شود كه در اين صورت از غرب چيزى جز كشورهايى با اكثريت چينى باقى نمى ماند. يك موجِ مهاجرين جنگى كافى است تا غرب را با نابسامانى مطلق روبرو كند پس چين براى هميشه بايد بتواند آذوقه و پوشاك و ساير امكانات خود را مهيا كند تا چنين وضعيتى براى آنها پديدار نشود
حالا اگر اين وضعيت در كشورهاى اسلامى با بيداريى كه اكنون در حال رشد و نمو است همراه باشد آنگاه ابر قدرت كيست ؟ و آيا آمريكا مى تواند رجزخوانى كند و نداى حكومت مطلقه خود را داشته و جامعه جهانى تك قطبى را بخواهد؟
گو اينكه آمريكا به خوبى مى داند كه خواب پريشان مى بيند و آنقدر با واقعيتها فاصله دارد كه بجاى اعتراف به قبول شكست فرعون وار به كشتار مشغول است اما غافل از آنكه ديگر دير است و مصلح در راه
2) فرعون از مجموع عوامل چنين استنباط نموده كه زمان ظهور موسى نزديك است عوامل عبارتند از:
الف ) قبلا گفتيم يوسف هنگام مرگ بنى اسرائيل را از وضعيتى كه در آينده در انتظار آنهاست با خبر نمود و گفت موسى ظهور مى كند و آنها را نجات مى دهد اين اخبار و علائم پس از يوسف در اختيار بنى اسرائيل بود عاملى براى صبر و انتظار و مقاومت آنها بر توحيد و ايمان بود ليكن به دست فرعون نيز رسيده و بر اساس علائم او ظهور موسى را نزديك مى ديد.
ب ) فرعون خواب ديد آتشى از بيت المقدس وزيدن گرفت و خانه هاى مصر كه به قبطيان متعلق بود به آتش كشيد اما خانه هاى بنى اسرائيل سالم ماند براى او تعبير كردند كه كودكى از بنى اسرائيل به دنيا مى آيد كه حكومت تو را نابود مى كند
ج ) ستاره شناسان براى او گفتند كه زمان تولد موسى فرار رسيده است
اين دو عامل موجب بود كه او بنى اسرائيل را كنترل نمايد اما همچنانكه گفتيم نياز آنها به طبقه كارگر و خدماتى اجازه نمى داد نسل را منهدم كنند لذا سياست خود را بر اين تنظيم نمودند كه كنترل نسل به گونه اى باشد كه هم از خطر انهدام حكومت توسط آنها مصون باشد و هم نسل بنى اسرائيل منهدم نشود لذا دستور داد پسرها را به قتل برسانند و دخترها را زنده بدارند.
اين سياست بطور معمول اجرا مى شد اما وقتى سال تولد موسى را خبر دادند دستور اكيد در آن سال كشتن تمامى پسرهايى بود كه تولد مى يافتند
خداوند مى فرمايد:(5)
پسرها را به قتل مى رسانيد و دخترها را زنده مى گذارد فرعون مفسد بود
فرعون تصميم داشت از بروز موسى جلوگيرى كند(6)
در حاليكه اراده ما (خداوند) اين است كه بر مستضعفين منت گذارده آنها را رهبران و وارثان زمين قرار دهيم
داستان تولد موسى
پدر موسى مامور خدماتى در كاخ فرعون بود شبى مادر موسى از نيامدن او نگران شد و به كاخ رفت و دربان كه فهميد او همسر عمران كارگر و باغبان كاخ است او را به اطاق عمران راهنمايى نمود و در همانجا و در كاخ فرعون نطفه موسى بسته شد
فرعون براى هر زنى از بنى اسرائيل كه باردار بود مامور گمارده تا هنگام تولد اگر پسر بود او را به قتل برسانند.
هنگامى كه آثار باردارى بر مادر موسى ظاهر شد بر او مامور گماردند اما زنى كه مامور بر مادر موسى بود پس از تولد به دليل محبتى كه خداوند از موسى در دل او قرار داد گزارش داد كه بچه سقط شده است و از منزل بيرون رفت
اين محبت معجزه الى بود كه خداوند به آن اشاره مى فرمايد:(7)
من محبتى از جانب خود بر تو افكندم
بر اين اساس هر كس نظرش بر او كه كودك بود مى افتاد جذب او مى شد
مادر موسى نگران بود(8)
خداوند به مادر موسى الهام نمود كه بدون هراس بچه را شير بده و هنگامى كه ترسيدى او را از تو بگيرند او را در نيل بينداز و نترس و غمگين نباش ما او را به تو باز مى گردانيم و او را از پيامبران قرار مى دهيم
بالاخره ماموران فرعون متوجه تولد كودك شدند و هنگامى كه براى گرفته فرزند مراجعه نمودند مادر موسى مخفيانه او را بيرون برد و در صندوقى قرار داده به نيل انداخت و وقتى ماموران خانه او را جستجو نمودند چيزى نيافتند و گويا خبر سقط تاييد شد
مادر موسى به شدت نگران بود(9)
به خواهرش گفت مسير صندوق را در كنار آب نظاره كن او هم بدون اينكه ماموران متوجه شوند صندوق را زير نظر گرفت
فرعون با ايجاد نهرى بزرگ مقدارى از آب نيل را به كاخ خود هدايت نموده و بالاى اين نهر ساختمان خود را بنا و بالكن ساختمان مشرف بر آب است فرعون در كنار همسرش بر آب نظاره مى كردند كه صندوق را ديدند(10)
آل فرعون (به دستور فرعون ) صندوق را از آب گرفتند
وقتى چشمش به آن افتاد با كمال تعجب مشاهده كرد كودكى در آن است فرعون احتمال مى داد كه او مربوط به بنى اسرائيل باشد لذا دستور داد او را به قتل برسانند اما در عين حال به شدت به او دلبسته شد. فرعون فرزند دار نمى شد و همسر او آسيه با ديدن كودك به او دلبسته شد و(11)
به فرعون گفت نور چشم من و توست او را به قتل نرسانيد اميد است كه بعدا براى ما كار كند(يعنى غلام خانه زاد باشد) و يا او را به فرزندى بگيريم اين در حالى بود كه آنها متوجه واقعيت نبودند
ما او را به فرزندى مى گيريم او را آب براى ما آورده و با همين نام او را موسى يعنى فرزند آب ناميدند
فرعون كه به كودك علاقه يافته و از طرفى با اصرار فراوان همسرش ‍ روبروست لاجرم قبول كرد
آنها كودك را به اميد اينكه براى آنها مايه چشم روشن و خدمات باشد اما نمى دانستند(12)
همين كودك دشمن فرعون و يارانش و موجب ناراحتى آنها خواهد بود فرعون و (وزيرش ) هامان و همكارانشان در اشتباه بودند
آنها هزاران كودك را به قتل رساندند تا موسى يعنى دشمن و مايه آزار فرعون از بين برود اما خداوند با تدبير و مشيت خود چنان نمود كه فرعون همان كودك را در كاخ خود بزرگ كند تا قدرت يافته و به دشمنى با فرعون و موجب آزار او شود آنها واقعا نسبت به كشتار كودكان جنايت بزرگى مرتكب شدند
مادر متوجه شد كه آب كودك را به كاخ برده لذا(13) قلب مادر موسى فرو ريخت و نزديك بود به كاخ رفته و حقيقت را لو بدهد ليكن خداوند آرامش ‍ را بر قلبش مستولى ساخت تا مؤ من باشد.
(خداوند دستور داده او را به آب بيفكن و به او وحى كرده كه كودك را به تو باز مى گردانيم اكنون او بايد به وعده الهى مؤ من باشد اما محبت مادرى بر او فشار آورده و دشمن خونخوارى مانند فرعون مى تواند جان كودك را به خطر بيندازد پس خداوند به او كمك نمود تا بتواند به وعده الهى مطمئن باشد)
كودك كه او را موسى ناميدند و اكنون گرسنه است و نياز به شير دارد و گريه كودكانه او بلند است و مادر جديد او بى تاب از گريه او لذا زنهاى فراوانى را آوردند تا به او شير دهد اما(14) طبق دستور الهى موسى از هيچ يك از زنها شير نمى گيرد و گريان است آنها به شدت درمانده شده و به دنبال راه حلى براى سير شدن و آرامش كودك هستند
خواهر موسى كه كودك را تا كاخ تعقيب نموده و در اين كاخ خدمت مى كند(15) به آنها گفت آيا شما را به خانواده اى كه او را شير مى دهند و دلسوز هستند راهنمايى نمايم ؟
آسيه قبول كرد و مادر نزد فرزند آمد موسى به محض رسيدن به مادر شروع به مكيد پستان مادر نمود و ساكت شد.
همسر فرعون خوشحال شد اما طبيعى است كه فرعون مشكوك شود اما محبتى كه خداوند از اين فرزند در دل فرعون و همسر او ايجاد نموده اجازه نمى دهد او تصميمى بگيرد(16) موسى را به مادرش بازگردانيديم تا چشمش ‍ روشن شود و محزون نباشد و تا بداند كه وعده خداوند حق است گو اينكه بيشتر مردم نمى دانند
موسى درون كاخ فرعون بود و او كه مى بايد بين بنى اسرائيل و عبد قبطيان باشد اكنون به عنوان فرزند فرعون و شاهزاده است و در كاخ و شهر به آسانى رفت و آمد دارد و شاهانه بزرگ مى شود
بلوغ و دريافت علم و حكمت
هنگامى كه به سن رشد رسيد ما به او حكمت و علم آموختيم و ما نيكوكاران را چنين جزا مى دهيم (17)
موسى درون كاخ بود و روزها براى گردش و اطلاع از وضعيت مردم بيرون مى رفت آنگاه كه او به عنوان فرزند فرعون از كاخ بيرون مى رفت رعايت او را مى كردند
برخورد با قبطى و كشتن او
يك روز به طور ناشناس از كاخ بيرون رفت و مشاهده كرد دو نفر با هم درگير شده اند و قصد كشتن يكديگر را دارند يكى از بنى اسرائيل و شيعيان او بود و ديگرى از قبطيان و دشمن . آنكه از شيعه بود موسى را به كمك فراخواند و موسى ضربه اى بر دشمن زد و او را به قتل رسانيد(18) هماندم موسى فهميد دچار اشتباه شده و گفت اين از فعاليت شيطان است و او دشمن به روشنى گمراه كننده است (19) گفت خدايا بر خويش ستم روا داشتم مرا ببخش .و خداوند او را بخشيد كه او بخشنده و مهربان است و(20) گفت خدايا به خاطر نعمتى كه به من عنايت نمودى هرگز از مجرمين حمايت نخواهم نمود

next page

fehrest page