|
چون سخن من بدينجا رسيد ساكت شد و چيزى به من نگفت . بعدا كه به
منزل آمدم يكى از دوستان با جمعيتى نزد من آمدند، آن دوست به من گفت : فدايت شوم ! تو
را در مركب ابو جعفر ديدم در حالى كه تو بر الاغى سوار و او بر اسب سوار بود،
سرش را به سوى تو خم مى كرد و با تو سخن مى گفت ، كاءنه مى خواست زير دست
شدن تو را مجسم كند، در دلم گفتم : ياللعجب ! اين حجت خدا بر خلق است كه صاحب
واقعى اين سلطنت و شوكت است و كسى است كه همه سلاطين عالم بايد به او اقتدا كنند و
اين ديگرى مردى ستمگر و قاتل اولاد انبياء و مردى خونريز است ، خون بى گناهانى را
به زمين مى ريزد كه خدا دوست ندارد، آن وقت او در موكب سلطنتى قرار گرفته و تو بر
الاغى سوارى ، اين فكر مرا گرفتار شبهه كرد به حدى كه بر دين و جانم ترسيدم .
امام (عليه السلام ) فرمود: ((بدو گفتم اگر حشمت و خدمه هايى را كه من داشتم و آن
فرشتگانى را كه از پيش رو و پشت سر من در حركت بودند مى ديدى ، سلطنت منصور از
نظرت مى افتاد و آن را حقير و پشيز مى شمردى )).
دوستم چون اين را بشنيد، گفت : الان دلم آسوده شد.
و سپس پرسيد: اينان تا كى سلطنت خواهند كرد؟ و چه زمانى امت اسلام از شر اينان راحت
مى شود؟
در پاسخش گفتم : ((مگر تو نمى دانى كه براى هر چيزى مدتى است ))، گفت : چرا
(مى دانم ).
گفتم : ((اگر بدانى كه وقتى اين امر تحقق يابد، از چشم بر هم زدن هم سريعتر خواهد
بود، آن وقت علمت تو را نفع مى دهد؟ آرى ، اگر
حال اين قوم كه نزد خدا دارند را بدانى و بدانى كه چه حالى دارند، آن وقت بغض و
دشمنيت نسبت به آنان به نهايت درجه مى رسد، اگر تو و تمامى
اهل زمين سعى كنيد كه حال آنان را شديدتر از آنچه دارند بكنيد، هرگز نخواهيد توانست ،
پس شيطان تو را دست نيندازد كه عزت از آن خدا و
رسول و مومنين است ولى منافقين نمى دانند.
آيا نمى دانى كه هر كس منتظر امر او باشد و بر اذيتها و ترسها كه امروز مى بيند،
صبر كند، فردا در زمره ما خواهد بود، پس هر زمان ديدى حق ، مرده و اهلش از بين رفته اند
و جور و ستم همه جا را فرا گرفته و قرآن كهنه شده و چيزهايى در آن پديد آمده كه در
آن نيست و ديدى كه قرآن طبق هوا و هوسها توجيه و تفسير مى شود و ديدى كه دين وارونه
شده ، آنچنانكه كاسه وارونه مى شود (در نسخه
بدل آمده : آنچنانكه آب وارونه مى شود) و ديدى كه
اهل باطل بر اهل حق آقايى و سرورى مى كنند و ديدى كه شر ظاهر گشته و از آن نهى نمى
شود، بلكه از اهل شر، دفاع مى شود و ديدى كه فسق ، علنى شده و مردان به مردان و
زنان به زنان اكتفا مى كنند و ديدى كه مومن سكوت كرده ، چون گفتارش پذيرفته نمى
شود و ديدى كه فاسق دروغ مى گويد و پذيرفته مى شود و كسى دروغ و افتراى او را
رد نمى كند و ديدى كه صغير، بزرگتر را تحقير مى كند و ديدى كه قطع رحم همگانى
شده و ديدى كه وقتى كسى را به فسق مى ستايند، خود او مى خندد و سخن گوينده را رد
نمى كند و ديدى كه به پسر همان را مى دهند كه به زن مى دهند و ديدى كه زنان با
زنان ازدواج مى كنند و ديدى كه مدح و ثنا بسيار شده و ديدى كه مرد،
مال خود را در غير راه اطاعت خدا انفاق مى كند و كسى نيست كه او را نهى كند و دست او را
بگيرد و ديدى كه مردم وقتى مومن را مى بينند كه در
حال اجتهاد و تلاش است ، پناه به خدا مى برند از اينكه
مثل او باشند و ديدى كه كافر وقتى وضع رقت بار مومن را مى بيند، مسرور مى شود و
ديدى كه شرابهاى گوناگون علنا نوشيده مى شود و مردمى بر سفره شراب جمع هستند
كه از خداى عزوجل هيچ پروايى ندارند و ديدى كه امر به معروف
زايل شده و ديدى كه فاسق در اعمالى كه خدا دوست ندارد، نيرومند و مورد حمايت و مدح
قرار مى گيرد و ديدى كه دارندگان آيات (در نسخه ديگر آمده : دارندگان آثار) مورد
تحقير واقع مى شوند و هر كس هم كه آنان را دوست بدارد تحقير مى شود و ديدى كه راه
خير بسته شده و راه شر، باز و پررهرو است و ديدى كه خانه كعبه
معطل مانده و مردم از رفتن به زيارت آن نهى مى شوند و به ترك آن تشويق و ماءمور مى
گردند و ديدى كه هر كس به ديگرى مى گويد آنچه را كه خود نكرده و ديدى كه مردان
، خود را براى مردان چاق مى كنند و زنان براى زنان (يا خود را آنطور وانمود مى كنند كه
نيستند) و ديدى كه مرد از راه ما تحت خود روزى به دست مى آورد و زن از راه فرجش .
و ديدى كه زنان براى خود مجالس ترتيب مى دهند آنچنان كه مردان
تشكيل مى دهند و ديدى كه در دودمان بنى العباس ،
عمل لواط و زن شدن مردان ، شايع و علنى گشته و به همين منظور خود را خضاب مى كنند
و شانه مى زنند آنچنان كه زنان براى شوهران خود شانه مى زنند و مردان به خاطر
فروج خود مالها خرج مى كنند و چند نفر بر سر يك مرد تنازع مى كنند و بر سر او، اين
عليه آن ديگرى و آن عليه اين ، غيرت به خرج مى دهد.
و ديدى كه صاحب مال ، محترمتر از مومن است و ربا علنى معامله مى شود و كسى سرزنش
نمى كند و ديدى كه زنان به خاطر دادن زنا ستايش مى شوند و زن ، شوهرش را در
عمل لواط با مردى ديگر كمك و همكارى مى كند و ديدى كه در نظر اكثريت مردم بهترين
خانواده ها آن خانواده اى است كه زنان را بر كار فسق ، كمك مى كنند.
و ديدى كه مومن همواره در اندوه و تحقير شده و خوار است و ديدى كه بدعتها و زنا علنى
شده و مردم را ديدى كه با شاهدى كه به دروغ شهادت مى دهد، به يكديگر تجاوز مى
كنند و ديدى كه حرام ، حلال و حلال ، تحريم شده است و ديدى كه هر كس دين را با راءى
و نظر خود براى خود توجيه مى كند و كتاب خدا و احكامش ،
تعطيل شده است .
و ديدى كه در ارتكاب گناه ، از تاريكى شب استفاده نمى شود، بلكه در روز روشن گناه
مى كنند و ديدى كه مومن جز با قلبش نمى تواند منكر را انكار كند و ديدى كه
مال بسيار هنگفت در راه خشم الهى خرج مى شود و ديدى كه واليان ولايت سرپرستى مردم
را قباله كسى بدانند كه قدرتش بيشتر است و ديدى كه محرم به محرم خود اكتفا كند و با
او ازدواج نمايد و ديدى كه مردم به صرف تهمت و براساس حدس و گمان كشته مى
شوند و ديدى كه مردم بر سر عشق ورزيدن به يك پسر، با يكديگر به ملاك غيرت مى
ستيزند و حتى بر سر اين عشق ، جان و مال فدا مى كنند.
و ديدى كه مردم كسى را كه شهوت خود را با رفتن نزد زنان خاموش مى كند، سرزنش مى
نمايند و ديدى كه مرد با زنا دادن همسرش ،
پول در مى آورد و زندگى مى كند با علم به اينكه او زنا مى دهد و حتى بر اين كار او
نظارت دارد و ديدى كه زن قاهر و مسلط بر شوهرش مى شود و برخلاف
ميل او كارها مى كند و عليه او پولها خرج مى كند و ديدى كه مرد همسر و دختر - كنيز- خود
را كرايه مى دهد و به طعام و نوشيدنى پست ، راضى مى شود و اگر ديدى كه سوگند
به دروغ به خداى عزوجل بسيار و شايع شده و ديدى كه قمار علنى و آشكار گشته و
ديدى كه شراب علنا فروخته مى شود و كسى از آن منع نمى كند و ديدى كه زنان مسلمان
ناموس خود را به اهل كفر مى دهند.
و ديدى كه لهو و لعب و رقص و آوازه خوانى علنى شده ، مسلمانان از آن عبور مى كنند و
احدى ، احدى را منع نمى كند و احدى جراءت بر منع آن ندارد و ديدى كه افراد شريف و
آبرومند به وسيله كسانى كه از قدرت آنان مى ترسند، توهين شده و خوار مى شوند و
ديدى كه نزديكترين افراد به درگاه واليان ، آن كسى است كه با بدگويى به ما
اهل بيت ، آن واليان را مدح مى گويند و ديدى كه شنيدن صوت قرآن بر مردم سنگينى مى
كند و در مقابل ، شنيدن آوازهاى باطل ، برايشان آسان و خفيف است .
و ديدى كه همسايه را از ترس زبانش احترام مى كنند و ديدى كه راستگوترين مردم دروغ
سازانند و ديدى كه شر علنى و بازار سخن چينى رايج شده و ديدى كه بغى و ستم ،
آشكار گشته و ديدى كه غيبت كردن ، نوعى ملاحت و خوش اخلاقى تلقى مى شود و مردم
يكديگر را به خاطر آن بشارت مى دهند و ديدى كه حج و جهاد، جنبه غير خدايى به خود
مى گيرد و ديدى كه سلطان به خاطر كافر، مومن را توهين نموده و خوار مى سازد و ديدى
كه خرابى بر عمران مسلط شده و ديدى كه زندگى يك فروشنده از راه خيانت در
كيل و وزن اداره مى شود و ديدى كه خونريزى يك امر آسان و پيش پا افتاده تلقى مى
گردد.
و ديدى كه اگر كسى به طلب رياست برمى خيزد، غرضش تنها دنياست و خود را مردى
بد زبان معرفى مى كند تا كسى جراءت اعتراض كردن نداشته باشد و نيز امور به او
نسبت داده شود و ديدى كه به نماز بى اعتنايى مى شود و ديدى كه ثروتمند نزدش
مال بسيارى جمع شده و از روزى كه مشغول جمع آورى آن شده ، زكاتش را نداده و ديدى كه
ميت را از قبرش بيرون مى كشند و آزارش داده ، كفنهايش را مى فروشند و ديدى كه هرج و
مرج بسيار شده و ديدى كه افراد در صبح و عصر، مست هستند و هيچ اهتمامى به وضع مردم
ندارند و ديدى كه با چهارپايان جماع مى كنند و ديدى كه چهارپايان به جان يكديگر
مى افتند و يكديگر را پاره مى كنند.
و ديدى كه مرد به نمازخانه اش مى رود و برمى گردد در حالى كه جامه هايش را ربوده
اند و ديدى كه دلهاى مردم قساوت و چشمهايشان خشك شده و ذكر خدا بر آنان سنگين مى
آيد و حرامخوارى علنى گشته و بر سر آن از يكديگر پيشى مى گيرند و ديدى كه
نمازگزار اگر به نمازخانه مى رود براى آن است كه خود را به مردم نشان دهد، مردم او
را ببينند كه نماز مى خواند و اگر ديدى كه فقيه براى غير هدف دين ، تفقه مى كند؛
يعنى به اين منظور فقه مى خواند كه دنيا و رياست به دست آورد و ديدى كه مردم به
سوى آن كسى مى شتابند كه غالب باشد و خلاصه هر يك از دو طرف نزاع ، غلبه كند،
مردم با او باشند؛ چه غلبه اش حق باشد و چه
باطل .
و ديدى كه طالب حلال ، مورد مذمت و سرزنش و طالب حرام ، مورد مدح و احترام قرار گيرد
و ديدى كه در دو حرم كعبه و مدينه كارهايى صورت مى گيرد كه خدا دوست نمى دارد و
هيچ كس جلوگير آنان نيست و حتى بين آنان و آن
عمل زشت ، كسى حايل نمى شود و ديدى كه در دو حرم شريف ، ساز و آواز علنى ارتكاب
مى شود و ديدى كه افرادى سخن از حق مى گويند و امر به معروف و نهى از منكر مى كنند
ولى از پاى خطابه اش كسى برمى خيزد در حالى كه خود را خيرخواه و دلسوز او مى
داند، از در خير خواهى و نصيحت مى گويد: خدا از تو نخواسته كه اين حرفها را بزنى و
ديدى كه مردم در اقتداى به اهل شر، به يكديگر هم چشمى مى كنند و ديدى كه راههاى خير
از رهرو خالى است و احدى به آن راه نمى رود.
و ديدى كه جنازه را به اهتزاز در مى آورند و كسى از اين
عمل ناراحت نمى شود و ديدى كه هر سالى كه مى گذرد بدعتهاى بيشترى از
سال قبل ، باب شده و شر بيشترى پيدا مى شود و ديدى كه خلق و جمعيتها جز اغنيا را
پيروى نمى كند، ديدى كه حاجت محتاج را در برابر مسخره كردن او و خنديدن به او
برآورده مى كنند و ترحمشان براى غير رضاى خداست و ديدى كه آيات آسمانى الهى رخ
مى دهد ولى كسى از آن نمى ترسد و ديدى كه مردم با يكديگر جفتگيرى مى كنند، آنطور
كه چهارپايان مى كنند و كسى اين عمل را زشت ندانسته و اگر زشت بداند از ترس مردم
نهى نمى كند و ديدى كه افراد اموال بسيار در غير راه خدا انفاق مى كنند ولى در راه خدا
از انفاق مالى اندك مضايقه مى كنند و اگر ديدى كه رنجاندن و عقوق پدر و مادر علنى و
خوار شمردن آنان شايع شده و در نظر فرزندان ، بدترين مردم تلقى مى شوند، حتى
فرزند خوشحال مى شود از اينكه بر پدر و مادرش تهمت زده شود و ديدى كه زنان بر
حكومت و سلطنت چيره شده اند و بر هر امرى كه هوا و هوس آنان را تاءمين كند مسلط گشته
اند.
و ديدى كه فرزندان به پدر و مادر خود افترا مى بندند و پدر و مادر خود را نفرين مى
كنند و از شنيدن خبر مرگشان ، خوشحال مى شوند و اگر ديدى كه وضع به اينجا كشيده
كه اگر شخصى روزى بر او بگذرد كه در آن روز مرتكب گناه بزرگى نشود، فسق و
فجورى انجام ندهد، كم فروشى و خيانتى ننمايد، به حرامى دست نيافته و يا شراب
مسكرى ننوشد، در غم و اندوه فرو مى رود و مى پندارد كه آن روز او به بطالت گذشته
و يك روز از عمرش ضايع شده است و ديدى كه سلطان خوردنيها را احتكار مى كند و ديدى
كه اموال ذوى القرباى رسول خدا (صلى الله عليه و آله و سلم ) در ناحق تقسيم مى شود
و با آن اموال قمار مى كنند و شراب مى نوشند.
و ديدى كه با شراب ، خود را معالجه مى كنند و براى مريض ، تعريف و توصيف مى كنند
كه فلان شراب براى تو بسيار نافع است و از شراب ، شفا مى طلبند و اگر ديدى كه
مردم در ترك امر به معروف و نهى از منكر و ترك اعتقاد به وجوب آن با هم برابرند و
ديدى كه باد به بيرق منافقين و اهل نفاق مى وزد، ولى بيرق
اهل حق حركتى ندارد و ديدى كه مؤ ذنها و نمازخوانها در برابر مزد، اذان مى گويند و نماز
مى خوانند.
و ديدى كه مسجدها پر است از مردمى كه از خدا نمى ترسند، در آنجا جمع شده اند براى
غيبت و خوردن گوشت اهل حق و در آن از خوبيهاى شراب مسكر، سخن مى گويند و ديدى كه
پيشنمازى مست بر مردم نماز مى خواند، در حالى كه نمى فهمد چه مى خواند و كسى هم او
را ملامت نمى كند بلكه اگر مست شود مردم از ترس ، احترامش مى كنند و او را واگذاشته ،
تعقيبش نمى كنند و بلكه معذورش مى شمارند و اگر ديدى كه فردى را دارند به صلاح
و خوبى مدح و ثنا مى كنند كه اموال ايتام را مى خورد و ديدى كه قاضيان به خلاف آنچه
خدا دستور داده قضاوت مى كنند و ديدى كه واليان به انگيزه طمع ، افراد خائن را امين
خود مى سازند.
و ديدى كه واليان ، ميراث (به جاى اينكه ارث را كما فرض الله و طبق فرمان خدا در
بين ورثه تقسيم كنند) تنها به وارثى مى دهند كه
اهل فسق و جراءت بر خداى تعالى باشد، (رشوه و حق و حساب خود را از او مى گيرند) و
او را آزاد مى گذارند تا با حق ساير ورثه هر كارى كه خواست بكند و ديدى كه در
منبرها مردم را به تقوا امر مى كنند ولى خود گويندگان به آنچه مى گويند
عمل نمى كنند و ديدى كه نماز در اوقاتش خوانده نمى شود؛ به
اول وقت خواندن اهميتى نمى دهند و ديدى كه صدقه ها به سفارش و شفاعت داده مى شود و
در آن رضاى خدا مقصود نيست ، بلكه به اين جهت داده مى شود كه مردم از او طلب مى كنند و
اگر ديدى كه مردم در شكم و شهوت آزادند، باكى ندارند از اينكه چه مى خورند و چه
نكاح مى كنند و ديدى كه دنيا به مردم روى آورده .
و ديدى كه شعاير دين كهنه و برافتاده ، در چنين روزگارى بر حذر باش و براى
درخواست نجات از خدا، به خدا متوسل شو و بدانكه مردم در چنين روزگارى غرق در سخط
الهى هستند و اگر خداى تعالى مهلتشان داده ، از اين كار منظورى دارد و تو منتظر تحقق آن
منظور باش و كوشش كن تا خداى عزوجل تو را در وضعى ببيند كه خلاف وضع مردم
باشد تا اگر عذاب در آنان نازل شود تو زودتر به رحمت خداى تعالى برسى و اگر
عذابشان تاءخير بيفتد آنان مبتلا شوند و تو از آنچه آنان در آن هستند بيرون شده باشى
؛ يعنى تو مثل آنان بر خداى عزوجل جراءت نكرده باشى و بدانكه خداى تعالى اجر
نيكوكاران را ضايع نمى سازد و رحمت خدا به نيكوكاران نزديك است )).(254)
و در اينجا بحث برخى از روايات را كه بيانگر علامات قيامت بودند، به پايان مى
رسانيم و اين روايات صراحت داشتند كه مردم از نظر اخلاقى و موازين انسانى ، سقوط مى
كنند و به آلودگيهاى جاهليت برمى گردند و گمان قوى آن است كه اينها از نشانه ها و
علامات ظهور حضرت امام مهدى (عليه السلام ) باشد.
خروج دجال
يكى از علامات حتمى ظهور حضرت امام منتظر (عليه السلام ) خروج
دجال است ، او افكار عمومى مردم را گمراه مى كند و يهود، تسليم او مى شود و به او
علاقه و ولاى شديد پيدا مى كند. دجال ، افكار ساده و سطحى را با
مال و پول ، فريب مى دهد و داراى قدرتى مى شود كه بر بخشى از جهان اسلام مسلط مى
شود. و ما در اينجا پيرامون آن توضيحى مى دهيم .
تاءكيد روايات به خروج دجال
روايات تاءكيد دارد كه دجال ، قبل از ظهور حضرت مهدى (عليه السلام ) خروج مى كند و
اينك برخى از روايات :
1 - ((هشام )) فرزند ((عامر)) از پيغمبر اكرم
نقل مى كند كه : ((بين خلقت آدم تا قيام قيامت چيزى بزرگتر از
دجال نيست )).(255)
و معناى اين حديث آن است كه مساءله دجال از مهمترين حوادث جهان آفرينش است چه آنكه
خروج او همراه با فتنه ها و خونريزيهاى فراوان است .
2 - ((انس بن مالك )) از پيغمبر اسلام (صلى الله عليه و آله و سلم )
نقل مى كند كه فرمود: ((همه پيغمبران به دجال دروغگو انذار و هشدار داده شده اند،
البته دجال اعور است و پروردگار شما چنين نيست و بين دو چشم او نوشته شده كه كافر
است ))(256)
3 - ((اسماء بنت يزيد)) از پيغمبر اسلام (صلى الله عليه و آله و سلم )
نقل مى كند كه آن حضرت در منزل من بود و سخن از
دجال شد، فرمود: ((بين دو دست او سه سال است ؛ در يك
سال آنها، ثلث باران آسمان و دو ثلث روييدنيهاى زمين قطع مى شود. در
سال دوم آنها، آسمان و زمين ، همه باران و گياه را قطع مى كنند، پس همه چهارپايان -
دنداندار و سم دار - از بين مى روند. و شديدترين فتنه
دجال آن است كه نزديك اعرابى مى آيد و مى گويد: اگر من شترت را زنده كنم آن وقت مرا
پروردگارت نمى دانى ؟ اعرابى مى گويد: آرى ، پس شياطين به صورت شتر با
نشاط و با پستانهاى درشت و دندانهاى بزرگ در مى آيند و نزد مردى كه برادر و پدرش
مرده اند مى روند و به او مى گويند اگر پدر و برادرت را زنده كنيم ، آن وقت عقيده پيدا
مى كنى كه ما پروردگار تو هستيم ؟ جواب مى گويد: آرى ، آن وقت شياطين مانند پدر و
برادر او در مى آيند)).
اسماء مى گويد: آن حضرت به خاطر كارى از خانه بيرون رفت و سپس برگشت و افراد
آن خانه هنوز به خاطر مطالبى كه راجع به
دجال از آن حضرت شنيده بودند، در فكر و اندوه بودند، پس پيغمبر، ما را تا نزد درب
برد، سپس رو به اسما كرد و به او فرمود: ((سرگردان و مبهوتى ؟)).
اسما گفت : يا رسول الله ! با صحبت دجال ، دلمان از جا كنده شد.
پيغمبر (صلى الله عليه و آله و سلم ) فرمود: ((اگر
دجال خروج كند و من زنده باشم مقابلش مى ايستم و مانع فريبكارى او مى شوم و گرنه
پروردگارم حافظ و مدافع هر مومن مى باشد)).(257)
4 - ((ابو امامه باهلى )) روايت مى كند كه پيغمبر اكرم (صلى الله عليه و آله و سلم
) فرمود: ((از وقتى كه خداوند متعال بنى آدم را آفريده ، هيچ فتنه اى بزرگتر از
فتنه دجال نبوده است . و همه پيامبران امتشان را از فتنه
دجال هشدار داده اند و من آخرين آنان و شما آخرين امتها هستيد، بنابراين ،
دجال حتما در اين امت خروج مى كند... و از بين شام و عراق مى باشد و هر جا كه مى رسد
تحقير و سرگردانى ايجاد مى كند، من او را براى شما تعريف مى كنم كه هيچ پيامبرى او
را چنين تعريف نكرده باشد. او مى گويد: من پيامبرم و بعد از من پيامبرى نيست ، سپس مى
گويد: من پروردگار شما هستم ... از فتنه هاى او بودن آتش و جنت با اوست ، پس آتش او
بهشت و بهشت او آتش است ، هر كس به آتش او گرفتار شود، به خدا پناهنده شود و
اوايل سوره كهف را قرائت كند تا بر او برد و سلام شود، همچنانكه آتش بر ابراهيم چنين
شد. و از فتنه او اين است كه به اعرابى مى گويد: اگر پدر و مادرت را زنده كردم ،
گواهى مى دهى كه من پروردگار تو هستم ، او مى گويد: آرى . آن وقت دو شيطان به
شكل پدر و مادر او در مى آيند و به او مى گويند فرزندم از او اطاعت كن ؛ زيرا او
پروردگار تو مى باشد...)).(258)
القاب دجال
اسم او براى ما روشن نيست و با لقب ((اعور و
دجال )) معروف شده است و لقب ديگر او مسيح است . و جهت آن اين است كه :
الف - چشمش مسح شده است .
ب - زمين را مسح مى كند، آن را طى مى كند مگر مكه و مدينه و بيت المقدس .(259)
كنيه دجال
1 - ابو يوسف .
2 - امير السلام يا اله كرست و اين لقب را يهود به او داده است .(260)
3 - رئيس و اين لقب را نصارا به او داده است .(261)
4 - ديكتاتور.(262)
5 - حاكم برتر.(263)
اوصاف دجال
صفات دجال ، زشت و ناپسند است كه حكايت از آلودگى و شرارت او مى كند. در بعضى از
روايات پيغمبر اسلام (صلى الله عليه و آله و سلم ) چنين آمده است :
1 - چشم چپ او كور است .(264)
2 - چشم راست او كور است .(265)
3 - نابيناست و حدقه چشمش بيرون آمده است .(266)
و خلاصه آن كه او اعور است ، يا راست و يا چپ آن نابيناست .
4 - او سفيد است (267) كه در او سرخى است .
5 - پيشانى پهن و گردن بلندى دارد.(268)
6 - داراى موى پيچيده (269) و فراوان است .
روايت ساختگى
((ضحاك )) نقل كرده است كه دجال ، ريش ندارد و
سبيل فراوانى دارد و درازى صورتش دو ذراع است و قامتش در آسمان هشتاد ذراع مى باشد،
لباس و كفش و زين افسار او با طلا و جواهرات است و در سر او تاجى است كه به طلا و
جواهرات ترصيع شده است ...(270)
چنين جسمى با اين خصوصيات ، خارج از انسانهاست و هيچ روايت و حديثى بر آن صراحت
ندارد.
گرفتارى مومنين به دجال
افراد با ايمان به دجال گرفتار مى شوند و بعضى گفته اند كه چيزى سخت تر از
دجال نيست .(271)
((نووى )) مى گويد: ((دجال شخصى است كه خداوند
متعال بندگانش را به او گرفتار مى كند و او را بر امورى از مقدورات خدا مسلط مى
نمايد.(272) و به دست او برخى از آيات و فارق العاده ها را همانند باريدن
باران و غيره جارى مى سازد و همين موجب فتنه و
گول خوردن ناظرين مى شود، ولى خداوند متعال نيرنگ او را براى
اهل ايمان آشكار مى كند و البته افراد سطحى و ساده ،
گول او را مى خورند)).(273)
از پيغمبر اسلام روايت شده است كه فرمود: ((شما چگونه هستيد در آن وقتى كه به بنده
اى كه نهرها و ميوه هاى زمين در تسخير اوست ، متبلها شويد و هر كس تابع او شود، او را
طعام مى دهد و كافرش مى كند)).(274)
دجال منشا فتنه و گرفتارى و آزمايش مردم است ، هر كس به او ايمان آورد از اسلام فاصله
گرفته است هر كس او را انكار كند مومنى است كه خداوند قلب او را آماده ايمان كرده است و
در آن ريشه زده است . البته دجال شديدترين عذابها را بر مومنين وارد مى سازد.
پيروان دجال
اما سربازان و پيروان دجال ، اكثرشان را يهود- كه علت كلى فتنه هاى جهان مى باشند-
تشكيل مى دهند. از پيغمبر اسلام روايت شده است كه فرمود: ((اولين پيروان
دجال هفتاد هزار يهودى مى باشند كه لباسهاى پشمى به تن دارند و جادوگران يهود-
كه شگفتيها مى آفرينند و مردم را فريب مى دهند- با او مى باشند)).(275)
و در روايت ديگرى آمده است : ((هفتاد هزار نفر از يهودى هاى اصفهان ، پيرو
دجال مى شوند كه پوستين به دوش گرفته اند.))(276)
و نيز سيزده هزار زن از او پيروى مى كنند و پيغمبر اسلام (صلى الله عليه و آله و سلم )
مى فرمايد: ((توده مردم به سوى او خارج مى شوند و فريب تبليغات او را مى خورند و
طمعكاران بخشى از ياران او را تشكيل مى دهند)).
در حديث نبوى آمده است : ((اقوامى دور دجال جمع مى شوند و مى گويند: اينكه ما با او
هستيم براى آن است كه از غذاهايش بخوريم و ما مى دانيم كه او كافر است ، پس زمانى كه
غضب خدا نازل شود بر همه آنان واقع مى شود(277) )).
ايمان يهود به دجال
يهود به دجال ايمان مى آورد و او را رهبر برتر خود قرار مى دهند و گمان مى كنند كه
اين همان مسيحى است كه به آنان وعده داده شده است و مى گويند اين حقا همان مسيح است كه
از دير وقت در انتظارش بوديم ، اين همان شخصى است كه كتاب مقدس ما از او سخن گفته
است .(278)
انگيزه ايمان يهود به دجال حقد و كينه آنان نسبت به اسلام است و
دجال به زودى بر ضد مسلمين وارد جنگ مى شود كه هدف يهود و صهيونيست هاى عالم مى
باشد.
نشانه هاى خروج دجال
رواج ظلم و فراوانى اجحاف و حقكشى و فساد و اختلافات فاحش طبقاتى و خشك شدن آبها
و كم شدن كشاورزى و پيدا شدن قحطى و بيكارى و نبود
اشتغال و بى فرهنگى و بى رشدى و پيدا شدن آفات ديگر اجتماعى ، نشانه خروج
دجال است . در حديث نبوى آمده است كه : ((پيش از خروج
دجال ، پنج سال خشكسالى و بى حاصلى است كه هر حيوان سم دارى به هلاكت مى
رسد.))(279)
و دجال براى آنان غذا مى آورد تا فريبشان بدهد و آنان را از راه خدا باز مى دارد و اين
هنگامى است كه گرسنگى جسمهاى آنان را آب كرده و در حالى است كه تكنولوژى از تهيه
غذا براى مردم ناتوان شده است )).
در حديث است كه : ((ما مى دانيم كه با دجال چه چيز است ؛ با او دو نهر است ؛ يكى از آنها
راءى العين آب سفيد و ديگرى راءى العين آتشى است كه شعله مى كشد.))(280)
|