686 - روز مصيبت و حزن
سپس حضرت رضا عليه السلام فرمودند: هنگامى كه ماه محرم مى شد، پدرم را آنچنان حزن و اندوهى فرا مى گرفت كه هيچ كس ديگر او را خندان
نمى ديد تا روز عاشورا و آن روز، روز مصيبت و حزن و گريه او بود و مرتب مى فرمود كه : امروز همانا روزى است كه حسين عليه السلام به
شهادت رسيد.(772)
687 - شكسته شدن حرمت پيامبر
سپس امام رضا عليه السلام فرمود: اى پسر شبيب ! محرم ماهى بود كه حتى حرمت آن در زمان جاهليت نيز محفوظ بود و مردم آن زمان جنگ را در اين ماه
حرام مى دانستند؛ اما اين امت حرمت اين ماه را نگه نداشتند و حرمت پيامبر صلى الله عليه و آله را رعايت نكردند. آنان در همين ماه به جنگ خاندان پيامبر
خود رفته ، زنان آن حضرت را اسير نموده و اموال آنها را به غارت بردند، خداوند هرگز آن ها را نيامرزد.(773)
688 - گريستن زمين ها و آسمان هاى هفتگانه
اى پسر شبيب ! اگر مى خواهى گريه كنى ، بر مصيبت حسين بن على عليه السلام گريه كن ؛ چرا كه آن حضرت را همانند گوسفندى سر بريده و
هجده نفر از اهل بيت آن حضرت را كه روى زمين نظير و همانندى نداشتند را شهيد نمودند، همانا كه در مصيبت شهادت حسين ، آسمان هاى هفتگانه و زمين ها
به گريه در آمدند.(774)
689 - اعتكاف چهار هزار فرشته در كنار مزار حسين (ع)
روز عاشورا، چهار هزار فرشته براى يارى امام حسين عليه السلام از آسمان به زمين آمدند، آن ها هنگامى كه به زمين رسيدند كه آن حضرت به
شهادت رسيده بود، پس در كنار مزار حسين عليه السلام به صورت ژوليده و خاك آلوده باقى ماندند تا هنگامى كه حضرت قائم
آل محمد صلى الله عليه ظهور نمايد و آن ها جزو ياران آن حضرت هستند و شعارشان : ((يا لثارت الحسين )) خواهد بود.(775)
690 - باريدن باران خاك و خون
اى پسر شبيب ! پدرم از پدرش و او از جدش اين چنين شنيده بود كه : هنگامى كه جد بزرگوارم امام حسين عليه السلام به شهادت رسيد، از آسمان
باران خاك و خون باريد.(776)
691 - ثواب گريه و زيارت امام حسين (ع)
اى پسر شبيب ! اگر در مصيبت شهادت حسين به حدى گريه كنى كه اشك تو بر صورتت جارى گردد، خداوند تمامى گناهان صغيره و كبيره ، خواه
اندك و خواه زياد تو را مى بخشد.
اى پسر شبيب ! اگر مى خواهى خدا را در حالى ملاقات كنى كه هيچ گناهى بر دوش نداشته باشى ، پس به زيارت مزار و تربت شريف امام حسين
عليه السلام برو.
اى پسر شبيب ! اگر دوست دارى كه در بهشت با رسول خدا و ائمه طاهرينش همنشين گردى ، پس بر قاتلين حضرت سيدالشهداء لعنت فرست .
اى پسر شيبب ! اگر دوست دارى كه تو نيز به همان ثواب و پاداشى دست يابى كه شهداى كربلا به آن رسيدند، هرگاه كه ياد مصيبت حسين عليه
السلام مى افتى بگو:
يا ليتنى كنت معهم فافوز فوزا عظيما
((اى كاش من نيز همراه آن ها بودم و به آن رستگارى عظيم دست مى يافتم ..))(777)
692 - پاداش گريستن بر امام حسين (ع)
اى پسر شبيب ! اگر دوست دارى كه درجات والاى بهشت همراه ما باشى ، پس در اندوه و حزن ما اندوهگين باش و در شادى ما شاد، و بر تو باد ولايت
و دوستى ما خاندان ؛ چرا كه اگر كسى سنگى را نيز دوست بدارد، خداوند در روز قيامت او را همراه آن سنگ محشور مى گرداند.))(778)
693 - پاداش گريستن بر امام حسين (ع)
ابن قولويه به سند معتبر از مسمع كردين روايت كرده است كه :
خدمت امام جعفر صادق عليه السلام بودم ، آن حضرت به من فرمودند: اى مسمع ! تو عراقى هستى ، آيا به زيارت قبر جدم حسين عليه السلام مى روى
!
گفتم : نه ؛ زير من از افراد معروف بصره هستم و در نزديكى ما عده اى هستند كه پيرو خليفه اند و ما دشمنان زيادى از ناصبيان و غير آن ها داريم ؛
من مى ترسم كه آن ها نزد والى از من سخن چينى كرده و ايشان به من ضرر برسانند.
امام صادق عليه السلام فرمودند: آيا به خاطر مى آورى مصايبى كه بر حسين عليه السلام وارد آمد؟
گفتم : آرى !
حضرت فرمودند: آيا در مصيبت حسين ناله سر مى دهى ؟
گفتم : آرى ! تا اندازه اى گريه و زارى مى كنم كه اهل خانه نيز از گريه من اندوهگين مى گردند و تا حدى غذا نمى خورم كه از حالت من آثار
مصيبت آشكار مى گردد.
امام فرمود: خداوند بر گريه ات رحم نمايد! اى مسمع ! همانا تو از كسانى هستى كه در مصيبت ما غمگينى و در شادى ما شاد و جزو كسانى مى باشى
كه در اندوه ما اندوهگين ، در ترس ما هراسناك و در ايمنى ما ايمن اند.
به زودى به هنگامه مرگ پدران مرا مى بينى كه نزد تو حاضر شده اند و به
عزرائيل در مورد تو سفارش مى كنند و به تو مژده ها و بشارت هايى كه نزد تو حاضر شده اند و به
عزرائيل در مورد تو سفارش مى كنند و به تو مژده ها و بشارت هايى مى دهند كه ديده است روشن گردد و خشنود شوى و
عزرائيل از مادر نسبت به تو مهربان تر از مادر خواهد بود.
در اين مواقع كه امام گريه كردند، من هم گريه كردم .(779)
694 - برپايى مجلس عزا توسط امام صادق (ع)
وجود گرامى حضرت امام صادق عليه السلام در دهه عاشورا، هرگز شادمان ديده نشد.
حضرت رضا عليه السلام در تمام اين روزهاى دهگانه ، اندوهگين و دل شكسته با چهره اى گرفته ، در محفلى كه خود برپا ساخته بود، همراه
فرزندانش مى نشست و بانوان حرم نيز پشت پرده قرار مى گرفتند و هر كسى وارد مى شد اگر توانايى اداره مجلس و مرثيه سرايى داشت بدو امر
مى فرمود تا در رثاى حسين عليه السلام و فاجعه دلخراش عاشورا بخواند؛ همانگونه كه در مورد
دعبل خزايى شاعر با اخلاص و انديشمند شيعه آمده است .
هرگاه كسى براى اداره مجلس و مرثيه سرايى و بيان فاجعه عاشورا، حاضر نبود خود آن حضرت ، مصيبت حسين عليه السلام را ياد مى كرد و مى
گريست ؛ همانگونه كه در روايتى آمده است كه روز اول محرم ، ريان ، بر آن حضرت وارد شد، حضرت بدو فرمود:
((ريان ! اگر براى فاجعه اى گريان شدى براى حسين اشك بريز، چرا كه آن حضرت به دست شقاوت پيشگان اموى ، بسان قوچى كه ذبحش مى
كنند، سر بريده شد و به همراه حسين ، هيجده نفر از والاترين خاندانش به شهادت
نائل آمدند))(780).
695 - ثمره گريه بر امام حسين (ع)
در روايت آمده است كه :
من بكى او ابكى او تباكى وجبت له الجنه (781)
كسى كه بر فاجعه غمبار عاشورا بگريد، يا با گفتار سنجيده ديگران را بگرياند، يا همرنگ و همگون با عزاداران حسين گردد، بهشت خدا بر او
زيبنده است .(782)
696 - نوشيدن آب به ياد لب تشنه حسين (ع)
ابن قولويه با سند معتبر از داود رقى روايت كرده است كه او گفت :
روزى خدمت امام صادق عليه السلام نشسته بودم ، آن حضرت آب طلبيد، هنگامى كه آب را نوشيدند، شروع به گريستن نمودند و فرمودند: اى داود!
خداوند لعنت كند قاتل حسين بن على عليه السلام را!
سپس فرمودند: هر كسى آب بنوشد و به ياد حسين عليه السلام بيافتد و قاتلين آن حضرت را لعنت نمايد، خداوند صدهزار حسنه براى او ثواب مى
نويسد و صدهزار گناه او را مى پوشاند و صدهزار درجه او را بالا مى برد و پاداش كسى را دارد كه صدهزار بنده را در راه خدا آزاد كرده باشد و
روز قيامت با دلى شاد وارد صحراى محشر مى گردد.(783)
697 - شعر در مدح و رثاى اهل البيت (ع)
امام صادق عليه السلام فرموده است :
من قال فينا بيت شعر، بنى الله له بيتا فى الجنه (784) كسى كه يك بيت شعر درباره ما بگويد، خداوند براى او خانه اى در بهشت بنا
مى كند.))
و نيز آن امام به حق ناطق فرموده است : من اءنشد فى الحسين عليه السلام بيتا من شعر فبكى او تباكى فله الجنه (785) كسى در ماتم سالار
شهيدان امام حسين عليه السلام بيتى سرود، پس گريست (اگر فعل ((بكى )) از تبكيه باشد، بدين معنى است كه ديگران را به گريستن
برانگيخت ))، و ياد خود را به گريه زد، مر او را بهشت است ))(786)
698 - پاداش نثار يك قطره اشك
با نگرش به رواياتى كه در مورد پاداش گريه مخلصانه و عارفانه بر حسين عليه السلام آمده است .(787) و با نگرش بر اين واقعيت كه
نثار يك قطره اشك با اخلاص و عرفان بدان حضرت ، پاداش نهايت ناپذيرى خواهد داشت و آنچه نهايت ناپذير باشد، هر آنچه از آن برداشته
شود، پايان نخواهد پذيرفت ، اميد به نجات ، جايگزين وحشت و اضطراب گرديد.(788)
699 - اشك با معرفت
از چيزهايى كه ارزش عمل را از نظر كيفيت بالا مى برد معرفت است .
چرا در باب زيارت اينقدر آمده است كه مثلا من زار الحسين عليه السلام عارفا بحقه ...؛ هر كسى كه امام را زيارت كند به شرط اينكه او را
بشناسد چنين و چنان است ؟ زيرا اساس شناخت است . اينكه بعضى از اشخاص شبهه مى كنند كه يك قطره اشك براى امام حسين مگر مى تواند آنقدر
ارزش داشته باشد، پاسخ اين است كه گاهى ممكن است انسان آنقدر براى امام حسين بگريد كه اگر اشك همه عمر را جمع كنند يك استخر بشود و هيچ
ارزش هم نداشته باشد ولى يك انسان ممكن است به اندازه يك بال مگس براى امام حسين اشك بريزد كه ارزشش از آن استخر اشك ديگرى خيلى
بيشتر باشد.(789)
700 - در رثاى قهرمان بگرييد!
اين رثاء و مصيبت نبايد فراموش بشود، اين ذكر، اين ياد آورى نبايد فراموش بشود و بايد اشك مردم را هميشه بگيريد، اما در رثاى يك قهرمان پس
اول بايد قهرمان بودنش براى شما مشخص بشود و بعد در رثاى قهرمان بگرييد، وگرنه رثاى يك آدم نفله شده بيچاره بى دست و پاى مظلوم كه
ديگر گريه ندارد، و گريه ملتى براى او معنى ندارد در رثاى قهرمان بگرييد براى اينكه احساسات قهرمانى پيدا بكنيد.(790)
701 - اشك با ارزش
مردم بايد روضه راست بشنوند تا معارفشان ، سطح فكرشان بالا بيايد و بدانند كه اگر روحشان در يك كلمه اهتزاز پيدا كرد، يعنى با روح
حسين بن على هماهنگ شد و در نتيجه اشكى ولو ذره اى ، از چشمشان بيرون آمد، واقعا مقام بزرگى است . اما اشكى كه از راه قصابى كردن از چشم
بيرون بيايد، اگر يك دريا هم باشد ارزش ندارد.(791)
فصل بيست و چهارم : مقايسه نهضت امام حسين با ساير قيام ها
702 - دو برگه سياه و سفيد در حادثه كربلا
و اذ قال ربك للملائكه انى جاعل فى الارض خليفه قالوا اتجعل فيها من يفسد فيها و يسفك الدماء و نحن نسبح بحمدك و نقدس لك ،
قال انى علم ما لا تعلمون .
زندگى بشر مجموعه اى از تاريكى و روشنايى ، زشتى و زيبايى ، شر و خير است . آنچه فرشتگان ديدند جنبه تاريك فرزند آدم بود و آنچه
خداوند اشاره كرد قسمت هاى روشن آن بود كه بر قسمت هاى تاريكى بسى ترجيح دارد.
حادثه كربلا داراى دو ورق است : ورق سياه و ورق سفيد. از لحاظ ورق سياه يك داستان جنايى است ، داستانى خيلى تاريك و وحشتناك ، و ما بعدا در
حدود بيست مظهر از بيرحمى و قساوت و دنائت و نامردمى (را كه در اين حادثه انجام شده ) نشان خواهيم داد. از اين جنبه در اين داستان حداكثر بيرحمى
و قساوت و سبعيت ديده مى شود.
از لحاظ ورق سفيد، يك داستان ملكوتى است ، يك حماسه انسانى است ، مظهر آدميت و عظمت و صفا و بزرگى و فداكارى است .
از لحاظ اول نام اين قضيه فاجعه است و از لحاظ دوم قياس مقدس . از لحاظ
اول قهرمان داستان شمر است و ابن زياد و حرمله و عمر سعد و... و از لحاظ دوم قهرمان داستان امام حسين است و ابى
الفضل و على الاكبر و امثال حبيب ابن مظهر، و زينب و ام كلثوم و ام وهب و امثال اينها.
از لحاظ اول اين داستان ارزش آن را ندارد كه بعد از هزار و سيصد و بيست و اند
سال ، با اين عظمت ، خاطره و ذكرايش تجديد بشود، وقت ها و پول و اشك ها و تاءثرها و احساسات صرف آن بشود، نه از آن جهت كه از داستان
جنايى نمى توان استفاده كرد (زيرا جنبه هاى منفى زندگى بشر نيز ممكن است آموزنده باشد. از لقمان پرسيدن : ادب از كه آموختى ! گفت از بى
ادبان ) و نه از آن جنبه كه اين داستان از جنبه جنايى چندان مهم نيست يا چندان آموزنده نيست .
ما قبلا ثابت كرديم كه (اين داستان ) از اين نظر مهم است و گفتيم كه كشته شدن امام حسين بعد از پنجاه
سال از وفات پيغمبر به دست مردمى مسلمان بلكه شيعه ، معماى بسيار قابل توجهى است بلكه از آن نظر جنبه جنايى قضيه ارزش اين همه
بزرگداشت ندارد كه داستان جنايى در هر شكل و قيافه زياد است ، در قرون قديم ، قرون وسطى ، قرون جديد، قرون معاصر زياد بوده و هست . در
حدود بيست سال پيش ؛ يعنى در حدود سال هاى 1940 ميلادى بود كه بمبى بر شهرى فرود آمد و شصت هزار نفر صغير و كبير و بى گناه تلف
شد. در شرق و غرب عالم داستان جنايى زياد واقع شده و مى شود، و (مثلا) نادر يك قهرمان جنايى است . همچنين ابومسلم ، بابك خرم دين ، جنگ هاى
صليبى ، جنگ هاى اندلس مظهرهاى بزرگى از جنايت بشرند.
اين داستان از نظر دوم ورق سفيدى كه دارد اين همه ارزش را پيدا كرده است . از اين جهت است كه كم نظير بلكه بى نظير است ؛ زيرا در دنيا
افضل از امام حسين بوده است ، اما صحنه اى مثل صحنه امام حسين براى آنها پيش نيامد. امام حسين رسما اصحاب و
اهل بيت خود را بهترين اصحاب و بهترين مى شمارد.
لهذا بايد جنبه روشن و نورانى اين داستان از آن جنبه كه اين داستان مصداق ((انى اعلم مالا تعلمون )) است نه از آن جنبه كه مصداق من يفسد
فيها و يسفك الدماء است ؛ از آن جنبه كه حسين و زينب قهرمان داستانند نه از آن جنبه كه عمر سعد و شمر قهرمان داستانند (بررسى شود)(792
).
703 - قياس صحنه عاشورا با ساير جنگ ها
يك وقت حساب كردم و ظاهرا در حدود بيست و يك نوع پستى و لئامت در اين جنايت ديدم و
خيال هم نمى كردم در دنيا چنين جنايت پيدا بشود كه تا اندازه تنوع داشته باشد. البته در تاريخچه جنگ هاى صليبى ، جنايت هاى اروپايى ها خيلى
عجيب است و اينك جرات نمى كنم كه بگوييم حادثه كربلا از نظر زيادى جنايت نظير ندارد، چون توجه من يكى به جنگ هاى صليبى و جنايت هايى
است كه مسيحى ها در آن مرتكب شدند و يكى هم به جنايت هايى است كه همين اروپايى ها در اندلس اسلامى مرتكب شدند كه آن هم عجيب است . تاريخ
اندلس مرحوم آيتى را كه دانشگاه چاپ كرده است بخوانيد، كتابى است بسيار تحقيقى و آموزنده .
در اين كتاب نوشته است : اروپايى ها به صد هزار زن و مرد و بچه اجازه دادند كه هر جا مى خواهند بروند، بعد كه اينها راه افتادنند، پشيمان
شدند و شايد هم از اول حقه زدند كه اجازه حركت دادند. به هر حال تمام اين صدهزار نفر را كشتند و سر بريدند. شرقى هرگز از نظر جنايت به
غربى نمى رسد. شما اگر در تمام تاريخ مشرق زمين بگرديد، دو جنايت را حتى در در دستگاه اموى پيدا نمى كنيد؛ يكى آتش زدن زنده زنده ، و
ديگر قتل عام كردن زنان ، ولى در تاريخ مغرب زمين اين دو نوع جنايت فراوان ديده مى شود. زن كشتن در تاريخ آنچه در ويتنام صورت مى گيرد
ادامه روحيه جنگ هاى صليبى و جنگ هاى اندلس آنها هم است . اين كار كه چند صد هزار نفر را زنده زنده در كوره آتش بگذارند، ولو اين افراد جانى هم
باشند. كار مشرق زمينى نيست و از عهده مشرق زمينى چنين جنايتى برنمى آيد. اين كار فقط از عهده مغرب زمينى قرن بيستم برمى آيد.
اين جنايت كه در صحراى سينا ده ها هزار سرباز را آب و نان ندهند تا از گرسنگى بميرند، براى اينكه اگر اسير بگيرند بايد به آنها نان
بدهند، فقط مال غربى است . شرقى اين جور جنايت نمى كند. يهودى فلسطينى صد درجه شريف تر از يهودى غربى است . اگر مردم فلسطين
يهودى هاى ملى اهل همان فلسطين بودند كه اين جنايت ها واقع نمى شد. اين جنايت ها همه
مال يهودى غربى است . به هر حال من جراءت نمى كنم بگويم جنايتى مثل جنايت كربلا در دنيا وجود نداشته است ، ولى مى توانم بگويم در مشرق
زمين وجود نداشته است .(793)
704 - مقايسه قيام
قبلا لقب سيدالشهداء از آن حمزه ، عموى رسول اكرم صلى الله عليه و آله بود و بعد به ابا عبدالله اختصاص داده شد شهادت اباعبدالله
فراموشاند آنها را وضع اصحاب اباعبدالله هم طورى بود كه بر همه شهداء پيشين سبقت گرفت و خود اباعبدالله فرمود: انى لا علم اصحابا
اوفى و لا خيرا من اصحابى و لا اهل بيت اوصل و لا افضل من اهل بيتى . اصحاب ابا عبدالله ، هم از طرف دوست آزاد بودند هم از طرف دشمن . خود
اباعبدالله فرمود: آنها به غير من كارى ندارند و خودش هم شخصا اجازه رفتن به آنها داد و فرمود: از تاريكى شب استفاده كنيد سر را هم پايين
انداخت كه تلاقى نگاه ها موجب حياء آنها نشود. بنابراين آنها نه در تنگناى دشمن واقع شده بودند
مثل اصحاب طارق بن زياد كه طارق كشتى ها و خوراكى ها را (مگر به مقدار يك روز) سوزانيد، و نه دوست از آنها خواهش و التماسى كرده بود و آنها
را در رودربايستى گذاشته بود. حتى از اينكه نگاهش در آنها تاثير كند اجتناب كرد.(794)
705 - ارزش ياران حسين (ع)
طارق بن زياد، در جنگ اسپانيا، وقتى كه اسپانيا را فتح كرد و كشتى هاى خود را از آن دماغه عبور داد، همين قدر كه عبور داد، دستور داد كه آذوقه به
اندازه بيست و چهار ساعت نگه دارند و زيادتر از آن را هر چه هست آتش بزنند و كشتى ها را هم آتش زدند بعد سربازان و افسران را جمع كرد،
اشاره كرد به درياى عظيمى كه آنجا بود، گفت : ايها الناس ! دشمن روبه روى شما و دشمن پشت سر شماست . اگر بخواهيد فرار كنيد جز غرق
شدن در دريا راه ديگرى نداريد، كشتى اى ديگر وجود ندارد غذا هم - اگر بخواهيد تنبلى كنيد - جز براى بيست و چهار ساعت نداريد، بعد از آن خواهيد
مرد. بنابراين نجات شما در زدن و از بين بردن دشمن است . غذاى شما در چنگ دشمن است . راهى جز اين نداريد.
يعنى برايشان اجبار به وجود آورد. اين سرباز اگر تا آخرين قطره خونش نجنگد چه بكند؟ اما امام حسين با اصحاب خودش بر ضد طارق بن زياد
عمل كرد. نگفت : دشمن اينجاست ، از اين طرف برويد شما را از بين مى برد، از آن طرف هم برويد شما را نابود مى كند. بنابراين ديگر راهى نيست
غير از اينكه روغن چراغ ريخته را بايد نذر مسجد كرد! شما كه به هر حال كشته مى شويد، حالا كه كشته مى شويد، بياييد با من كشته شويد.
آنگونه شهادت ارزش نداشت . يك سياستمدار اين جور عمل مى كند گفت : نه دريا پشت سرت است و نه دشمن روبه رويت . نه دوست تو را اجبار كرده
است و نه دشمن . هر كدام را كه مى خواهى انتخاب كن ، در نهايت آزادى .
706 - اطاعت از خدا
پيغمبر صلى الله عليه و آله در بعضى از جنگ ها شكست خورد. حضرت امير در جنگ با معاويه شكست خورد. حضرت سيدالشهداء را كشتند اما ((كشته
شدن )) اطاعت خدا بود، تمام حيثيت براى او بود از اين جهت هيچ شكستى در كار نبود، اطاعت كرد.(795)
707 - قيام مقدس حسينى
چرا امام حسين قيام كرد، درست مثل اين است كه بگوييم چرا پيغمبر اكرم در مكه قيام كرد و با قريش سارش نكرد؟ و يا چرا على مرتضى اينقدر رنج
حمايت پيغمبر را در بدر و حنين و احد و احزاب و ليله المبيت متحمل شد؟ و يا چرا ابراهيم يك تنه در
مقابل قدرت عظيم نمرود قيام كرد؟ چرا موسى در حالى كه جز برادرش هارون كسى نداشت به دربار فرعون رفت ؟
معناى اين چرا اين است كه امام حسين وقتى قيامش موجه بود كه جندى و سپاهى برابر با يزيد داشته باشد و
حال آنكه اگر امام حسين سپاهى برابر يزيد مى داشت و در اجتماعى قيام مى كرد كه مردم دو دسته بودند و دو صف عظيم را
تشكيل مى دادند و امام حسين در جلو يك صف بود، قيام حسينى يك قيام مقدس و جاويدان نبود، اين چراها در همه قيام هاى مقدس و تاريخى هست . قيام هاى
مقدس بشرى داراى دو تشخيص است : يكى از نظر هدف قيام ، يعنى اين قيام ها براى مقدمات عالى انسانيت است ، براى توحيد است ، براى
عدل است ، براى آزادى است ، براى رفع ظلم و استبداد است ، نه به خاطر كسب جاه و مقام يا
تحصيل ثروت و به قول حنظله باد غيسى كسب مهترى و يا حتى براى تعصب وطنى ، قبيله اى ، نژادى ، ديگر اينكه اين قيام ها برقى است كه در ظلمت
هاى سخت پديد مى آيد، شعله اى است كه در ميان ظلم ها و استبدادها و استيثارها و زورگويى ها مى درخشد، ستاره اى است كه در تاريكى شب در آسمان
سعادت بشر طلوع مى كند، نهضتى است كه مورد تصويب ((عقلاى قوم !)) قرار نمى گيرد.(796)
708 - تفاوت اصحاب معاويه و ابن زياد
(عقاد در كتاب ابوالشهداء ص 12 مى گويد:)) ان الذين انخدعوا او تخادعوا... و الاجام ...
چند نكته در اينجا هست (فرق اصحاب معاويه و اصحاب ابن زياد):
الف : بين اصحاب معاويه در صفين و اصحاب يزيد در كربلا فرق بود؛ زيرا معاويه با يك نوع ظاهرسازى آنها را فريب داده بود و آنها
خيال مى كردند فقط براى انتقام خليفه مظلوم مى جنگند و هنوز پرده از روى مقاصد معاويه برداشته نشده بود برخلاف عصر يزيد و دوره يزيد. و
به همين دليل در مبارزه على عليه السلام و امام حسين با معاويه نفاق طرف آن قدر آشكار نبود كه در مبارزه امام حسين آشكار بود. ولى مردم در
طول اين بيست سال تا اين قدر عقب رفته بودند و به نظر نمى رسد كه در دوره معاويه مردم در حادثه اى
مثل حادثه كربلا از بنى اميه دفاع مى كردند. پس بنى اميه مردم را به مقدار زيادى در اين مدت عقب بردند.
ب - در قضيه معاويه و طلب ثار و انتقام كه مردم به حركت آمدند بى شكى روح عصبيت و جاهليت و
ميل به خونخواهى و خونخوارى كه در طبيعت عرب بود و در جاهليت به صورت هاى ديگر تظاهر مى كرد، در اين حادثه موجود بود و تظاهرش رنگ
اسلام داشت .
ج - معاويه در زمان خلافت خود كار مهمى كرد كه همان چيز موجب زوال حكومت از بنى اميه شد و آن ، موضوع ولى عهد قرار دادن يزيد بود كه اولا
يزيد ناصالح ترين افراد بود و ثانيا ولايت عهد دست بازى كردن دست كردن خلافت به صورت سلطنت بود و مخصوصا معاويه در زندگى خودش
براى يزيد بيعت گرفت . اساسا معاويه در ساير كارها نيز روش خلافت را
تبديل كرد به روش سلطنت ، هر چند از زمان عثمان ، بنى اميه خلافت را ملك خود مى ناميدند.
د- عمل اعوان بنى اميه در كربلا منتهاى قوس نزول اخلاق در امت اسلاميه بود و از حادثه كربلا انتباه و شعور و به آزادى و زيربار نرفتن شروع
شد. قيام هاى كوفه و مخصوصا قيام عبدالله بن عفيف آزادى نمونه اى از آغاز تجليات روحى اسلامى به شمار مى رود. اعوان بنى اميه بعد از كربلا
هم خست و دنائت خود را به خرج دادند، ولى شروع بيدارى از حسين بن على عليه السلام شد.(797)
709 - تقدس قيام امام حسين (ع) نسبت به ساير قيام ها
چه چيزى سبب مى شود كه قيامى مقدس و پاك و عظيم و مورد احترام مى شود تا آنجا كه ملاك و معيار حركت هاى ديگر و سكوت و سكون ها مى شود.
((مقدس مى شود)) يعنى مردم به چشمى به آن نگاه مى كنند كه به امور ما فوق مادى و مافوق طبيعى نگاه مى كنند، عظيم و محترم مى شود، در
حدى كه هيچ نهضتى با او قابل قياس نيست ، حداكثر قابل تشبيه و پيروى است .
اين قداست و اهميت خارق العاده بعد از حدود چهارده قرن معلوم سه جهت است :
عامل اول : قداست و تعالى و عظمت هدف كه آنچه هدف است حقيقت است نه منفعت خود، و لهذا مستلزم فداكارى و قربان كردن منفعت است براى حقيقت ، براى
خدا، بديهى است اگر كسى قيام كند براى اينكه به آب و نانى برسد، جاه و مقامى كسب كند،
پول و ثروت و قدرتى تحصيل كند و به قول حنظله باد غيسى براى كسب مهترى و يا به
قول ناسيوناليست ها براى تعصبات ملى و وطنى قيام كند، چنين قيامى مقدس نيست ، بلكه از آن نظر كه مستلزم وسيله قرار دادن ديگران است محكوم
است ، خواه موفق شود و خواه شكست بخورد. چنين قيامى معامله و تجارت است كه گاه سود دارد و گاهى زيان ، نه سود بردنش اهميتى دارد و نه زيان
بردنش ، اينگونه قيام ها مبارزه شخصى با شخص است به خاطر منافع ، و به همين
دليل بى ارزش است . اينكه امام به تبعيت از پدر بزرگوارش مى فرمود: اللهم انك تعلم انه لم يكن ما كان منا منافسه فى سلطان ... ناظر
به اين است كه درد ما و آرزوى ما چه بوده است .
ولى اگر قيام و مبارزه ، مبارزه شخصى با شخص نبود، مبارزه به خاطر منافع نبود، بلكه مبارزه با نوعى عقيده و نوعى رژيم مبتنى بر ظلم و فساد
و شرك و بت پرستى و براى رهايى بشريت از بردگى هاى اجتماعى و خطرناك تر اعتقادى ، و بالاخره براى نجات بشريت از
چنگال عفريت جهل و ضلالت و هيولاى ظلم و استبداد و استثمار بود و و بذل مهجته فيك ليستنفذ عبادك من الجهاله و حيره الضلاله و به انگيزه امر
خدا و تحصيل رضاى حق بود كه ان صلاتى و نسكى و محياى و مماتى لله رب العالمين بر اساس از خود گذشتگى و فداكارى بود، و خلاصه
اگر خالصا لوجه اله بود و هيچ منفعتى نداشت ، بلكه منافع را به خاطر حقيقت به خط انداخت ؛ چنين مبارزه اى چون جلوه اى از روح حقيقت پرستى
بشر است و چون مصداق ((انى اعلم مالا تعلمون )) است ، طبعا تقدس و تعالى و عظمت پيدا مى كند. چنين مبارزه مصداق هجرت الى الله و الى
الرسول است كه در حديث آمده است . به عبارت ديگر يك بعد قداست مربوط است به اينكه درد صاحب نهضت چه نوع دردى است و آرزويش چه نوع
آرزويى است .
قيام امام حسين اين عنصر را در اعلى واجد بود. منافعش كاملا تاءمين مى شد، ولى او حاضر شد براى نجات جهان اسلام و براى نجات مسلمين از
چنگال ظلم ، جان و مال و تمام هستى خود را به خطر بيندازد، از اين جهت صد در صد يك شهيد و يك پاكباخته است ، بلكه سيدالشهداء و سالار
پاكباختگان است .
عامل دومى كه به يك نهضت قداست و تعالى و جنبه جاودانى مى دهد، شرايط خاص محيط است . چراغ در روز روشن هيچ ارزشى ندارد و در شب مهتاب و
هواى صاف و آسمان پرستاره ارزش كمى دارد، ولى در تاريكى مطلق كه چشم ، چشم را نمى بيند، ارزش زيادى دارد، مانند آبى است كه در بيابان
بر تشنه اى ببارد؛ يا بارانى است كه در شدت بى آبى و خشكى و عطش
محصول از ابر فرو ريزد. و به عبارت ديگر عامل دوم نوع قدرتى است كه با آن درگير شده اند، در
مقابل فرعون ها، نمرودها، انا ربكم الاعلى ها، مغرورها، مستبدها، خونخوارها كه از شمشيرشان خون مى چكد.
پيغمبر اكرم فرمود: افضل
الاعمال (يا: افضل الجهاد كلمه عدل عند امام جائر در شرايطى كه آزادى وجود دارد، از آزادى زدند هنر نيست ، ولى در شرايط كه استبداد وجود در كه
آزادى وجود دارد، دم از آزادى زدن هنر نيست ، ولى در شرايطى كه استبداد و جور در نهايت قدرت ، حكومت مى كند، نفس ها در سينه ها حبس شده است ،
زبان را از پشت گردن بيرون مى آورند، دست ها و پاها بريده مى شود، سرها بر نيزه ها بلند مى شود، ياس مطلق حكمفرما است و به تعبير
اميرالمومنين : يظن الظان الدنيا معقوله على بنى اميه (آرى ، در چنين شرايطى دم از آزادى هنر است .) مى فرمايد: (خطبه 91): الا و ان اخوف
الفتن عندى عليكم فتنه بنى اميه ، فانها فتنه عمياء مظلمه : عمت خطتها، و خصت بليتها، و اصاب البلاء من ابصر فيها، و اخطا البلاء من عمى عنها.
وايم الله لتجدن بنى اميه لكم ارباب سوء بعدى كالناب الضروس : تعذم بفيها، و تخبط بيدها، و تزبن برجلها، و تمنع درها، لا يزالون بكم
حتى لا يتركوا منكم الا نافعا لهم او غير ضائر بهم ، و لا يزال بلاوهم عنكم حتى لا يكون انتصار احداكم منهم الا كانتصار العبد من ربه .
از اين نظر ارزش قيام از جنبه شهامت و حقير شمردن دژخيمان و ستمگران و فرعون ها و نمرودها است . چنانكه مى دانيم قيام ابراهيم و موسى و عيسى و
رسول اكرم در برابر اين قدرت هاى حاكم اهريمنى بود، و همين كه شرايط نامساوى بود و يك تنه قيام مى كردند و مصداق كم من فئه قليله غلبت
فئه كثيره باذن الله بود، ارزش مى دهد به اين قيام ها.
عجيب است كه برخى - مثل نويسنده ((شهيد جاويد)) - براى اينكه قيام امام حسين را موجه جلوه دهند سعى مى كنند به نحوى ثابت كنند كه مردم
كوفه واقعا قدرتى بودند و قابل اعتماد بودند، در صورتى كه عظمت قيام قدرتى بودند و
قابل اعتماد بودند، در صورتى كه عظمت قيام حسينى در اين است كه (امام ) يك تنه قيام كرد، ولى اثر روحى و روانى اش در حدى بود كه آن روز را
تكان داد و اثرش هنوز باقى است .
عامل سوم مربوط است به درجه روشن بينى ، به درجه آگاهى اجتماعى و به درجه جهت شناسى و به درجه خبرويت مانند يك پزشك آگاه كه هم
بيمارى را مى شناسد و هم راه علاج را، هم به نوع خواب ملت آگاه است و هم به كيفيت بيدار كردن . اين است كه اين نهضت توام است با يك بينش و
درك قوى و يك بصيرت خارق العاده و نافذ و يك دوربينى زياد كه طبق مثل معروف : ((در خشت مى بيند آن چيزى را كه ديگران در آئينه نمى
بينند)). به اصطلاح قيام پيش رس (نه زودرس ) اعلام خطرى است قبل از آنكه ديگران خطر را احساس كنند.
عمده مطلب اين بود كه يك جريان پشت پرده اى آن روز امويان داشتند كه امام حسين آن را رو كرد و به روى پرده آورد. حتى شرابخوارى يزيد هم از
نظر وسائل آن روز يك جريان پشت پرده بود كه بعدها به روى پرده آمد. ابوسفيان طرح يك سياستى را در خانه عثمان (ريخت ) كه فوق العاده
خطرناك بود. گفت : يا بنى اميه ! تلقفوها تلقف الكره و لتصيرن الى اولادكم وراثه . (ظاهرا نظرش اين بود كه با پشتوانه دينى و
جعل احاديث اين امر را موروثى كنند) اما والذى يحلف به ابوسفيان .... جمله امام حسين : و على الاسلام السلام اذا قد بليت الامه براع
مثل يزيد. شايد نظر است به عملى شدن ابوسفيان .
اينكه امام حسين به اثر كارش ايمان داشت و مكرر مى گفت : بعد از من اينها سرنگون خواهند شد،
دليل ديگرى بر درك قوى آن حضرت .(798)
710 - به اسم خليفه رسول الله مثل چنگيز رفتار كردند.
رژيم منحط بنى اميه مى رفت تا اسلام را رژيم طاغوتى و بنيانگذار اسلام را بر خلاف آنچه بوده معرفى كند، معاويه و فرزند ستمكارش به
اسم خليفه رسول الله با اسلام آن كرد كه چنگيز با ايران ، و اساس مكتب وحى را
تبديل به رژيم شيطانى نمود.(799)
711 - عنوان پاسدار، يادگار لحظه هاى حساس انقلاب
درست است كه اگر ائمه ديگر ما هم در آن زمان و در شرايط (امام حسين عليه السلام ) قرار مى گرفتند، همان كارى را مى كردند كه حضرت ابى
عبدالله عليه السلام كرد، اما واقعيت اين است كه بالاخره اين قرعه به نام اين بزرگ مرد افتاد و خدا او را براى آن چنان فداكارى عظيمى كه در
طول تاريخ ، تا آن جايى كه ما شناخته ايم ، بى نظير بود برگزيد. حسين بن على عليه السلام و ديگر بزرگان خاندان پيامبر صلى الله
عليه و آله فرموده اند كه : لا يوم كيومك يا اباعبدالله (800)
هيچ روزى ، مثل عاشورا نبود و هيچ فداكارى ، مثل فداكارى آن بزرگان نبود فداكارى ، تاج كرامتى بر سر اين بزرگ مرد و يارانش شد و آن
مجموعه ، دره التاجى براى مجموعه افتخارات اسلام ، از صدر تا ذيل شدند. هيچ كس را نمى شود با آن ها مقايسه كرد.(801)
فصل بيست و پنجم : تاءثير خون در اشاعه نهضت حسينى
712 - دادن خون در راه دين
براى سيدالشهداء عليه السلام تكليف بود آنجا كه بايد قيام بكند و خونش را بدهد تا اينكه اين امت را اصطلاح كند، تا اينكه اين علم يزيد را
بخواباند و همين طور هم كرد و تمام شد. خونش را داد و خون پسرهايش را داد و اولادش را داد و همه چيزهاى خودش را داد براى اسلام .(802)
713 - اعتراض خونين
چرا امام به مردم بصره نامه نوشت و آنها را دعوت كرد؟ آيا اين خود نوعى نقشه خونريزى و انقلاب نبود؛ بالاتر اينكه چرا در شب عاشورا ((حبيب
بن مظهر)) را به ميان بنى اسد فرستاد؟ چرا ياران و كسان خود را الزام نكرد كه خود را به كشتن ندهند؟
امام مخصوصا مى خواست اعتراض و انتقاد و اعلام جرم و فرياد عدالتخواهى خود را با خون خود بنويسد كه هرگز پاك نشود.(803)
714 - رنگ آميزى صحنه عاشورا
در روز عاشورا، حر مى آيد توبه مى كند بعد مى آيد خدمت اباعبدالله ، حضرت مى فرمايد: از اسب بيا پايين !
مى گويد: نه آقا اجازه بدهيد من خونم را در راه شما بريزم . خونت را در راه ما بريز يعنى چه ! آيا يعنى اگر تو كشته شوى ، من نجات پيدا مى
كنم ؟ من كه نجات پيدا نمى كنم . و حضرت به هيچ چيزى نگفت : اينها نشان مى دهد كه اباعبدالله عليه السلام ، خونين شدن اين صحنه را مى خواست
و بلكه خودش آن را رنگ آميزى مى كرد. اينجاست كه مى بينيم قبل از عاشورا، صحنه هاى عجيبى به وجود مى آيد كه گويى آنها را عمدا به وجود
آورده اند تا مطلب بيشتر نمايانده شود، بيشتر نمايش داده بشود. اينجاست كه جنبه شبه پذيرى قضيه ، خيلى زياد مى شود.(804)
715 - پيام خونين
در كتاب بررسى تاريخ عاشورا روى نكته اى خيلى تكيه كرده است ؛ تعبير ايشان اين است ، مى گويد؛ رنگ خون از نظر تاريخى ثابت ترين رنگ
هاست ، در تاريخ و در مسائل تاريخى آن رنگى كه هرگز محو نمى شود رنگ قرمز است ، رنگ خون است و حسين بن على عليه السلام تعمدى داشت كه
تاريخ خودش را با اين رنگ ثابت و زايل نشدنى بنويسد، پيام خود را با خون خويش نوشت .(805)
716 - تعمدى در خونين سازى صحنه
گويى سيدالشهداء در خونين ساختن و رنگ قرمزى دادن به نهضت تعمد خاصى داشته است - و به
قول مرحوم آيتى - چون رنگ قرمز ثابت ترين و لااقل نمايان ترين رنگ ها است .
خلاصه در عاشورا نوعى عمل رنگ آميزى ديده مى شود.(806)
717 - اى آسمان ببين و شاهد باش !
(امام حسين ) برگشتند به خيام حرم ، اينجاست كه طفل شيرخوارشان را به دست ايشان مى دهند. اين
طفل در بغل عمه اش زينب خواهر مقدس اباعبدالله است . حضرت اين طفل را در
بغل مى گيرد. اباعبدالله نفرمود: خواهر جان ! چرا در ميان اين بلوا، در فضايى كه هيچ امنيتى ندارد و از آن طرف تير پرتاب مى شود دشمن مى آيد
و به گلوى مقدس طفل اصابت مى كند؟ ببينيد رنگ آميزى چگونه است ؟ تا اين
طفل اين چنين شهيد مى شود، دست مى برد و يك مشت خون پر مى كند و به طرف آسمان مى باشد كه : اى آسمان ببين و شاهد باش !(807)
718 - پاشيدن خون به آسمان
امام حسين عليه السلام طفلى از خود را از دست خواهرش زينب گرفت ، پس حرمله يا عقبه تيرى به سوى وى افكند كه در گلوى
طفل جاى گرفت : حضرت خون ها را با كف دست خويش گرفت و به طرف آسمان پاشيد و فرمود: ((آنچه بر سر مى آيد چون در معرض ديد خداوند
است بر من آسان است ))(808)
719 - صحنه هاى ابلاغ
تاكتيك (ديگر)، ايجاد صحنه هايى رساندن بهتر (پيام خود) و رنگ آميزى ها از
قبيل پاشيدن خون شيرخوار به آسمان كه ((عند الله احتسبه ))؛ اين را به حساب خدا مى گذارم )). سر و روى خود را با خون خود مخضب كردن
اين چنين مى خواهم خدا را ملاقات كنم در مورد صحنه ها قصه دست به گردن با قاسم ، حبيب بن مظاهر. عجبا چقدر صحنه هاى طبيعى
شكل مصنوعى دارد؟ از اين جهت نظير استعداد آهنگ پذيرى آيات قرآن است .(809)
720 - وضوى خون بار حسين (ع)
آن حضرت در صبحگاه روز شهادتش ، وضوى خاصى ساخت ، كف دست خويش را از خون پاكش پر كرد و چهره نورانى اش را رنگين كرد؛ آن گاه به
خاك پاك و پاكيزه و مباركى تيمم كرد و بر چهره اش كشيد و به هنگام آمادگى
كامل ، جان پاكش براى پرواز به بارگاه دوست ، پيشانى بر زمين نهاد و به سجده پرداخت .(810)
|