next page

fehrest page

back page

خط الموت على ولد آدم مخط القلاده فى جيد القتاه صحبت از مرگ كرد؛ نگفت كه چنان مى كنيم ، چنين مى كنيم ، يا دشمنانش را تهديد و دوستانش را تطميع بكند؛ از حالا مناصب را در كوفه تقسيم بكنند حركت مسلمانانه ، همراه با معرفت ، همراه با عبوديت ، همراه با تواضع ، آن وقتى است كه حالا همه دست ها را به طرف او دراز كرده اند و نسبت به او اظهار ارادت مى كنند آن روزى هم كه در كربلا همراه يك جمع كمتر از صد نفر توسط سى هزار جمعيت از اراذل و اوباش محاصره شد و جانش را تهديد كردند، عزيزانش را تهديد كردند، زن ها و حرم او را تهديد به اسارت كردند، آن روز هم ذره اى اضطراب در اين مرد خدا و اين بنده خدا و اين عزيز اسلام مشاهده نشد.
آن راويى كه حوادث روز عاشورا را نقل كرده است و در كتاب ها دهن به دهن منتقل شده است ، مى گويد: ((فوالله ما رايت مكثورا)) مكثور، يعنى آن كسى كه امواج غم و اندوه بر سر او بريزد؛ بچه اش بميرد، دوستانش ‍ نابود بشوند، ثروتش از بين برود، همه امواج بلا به طرف او بيايد راوى مى گويد: من هيچ كسى را در چهار موجه بلا مثل حسين بن على برخورد مى كند؛ كسانى كه دچار غم هاى گوناگونند راوى مى گويد هرگز نديدم كسى در چنين هنگامى اى با اين همه مصيبت ، مثل حسين بن على ، چهره اى شاد، مصمم حاكى از عزم و اراده و متوكل به خدا داشته باشد؛ اين همان عزت الهى است ؛ اين جريان را امام حسين در تاريخ گذاشت ؛ بشر فهميد كه بايد براى آن چنان حكومت و جامعه اى مبارزه كند؛ جامعه اى كه در آن پستى و جهالت و اسارت انسان و تبعيض نباشد همه بايد براى آن چنان اجتماعى جهاد كنند كه به وجود بيايد و مى آيد و ممكن است .
360 - عزت در كلام امام حسين (ع)
امام فرمود: ((مرگ در عزت بهتر از زندگى در ذلت است ))
و در روز عاشورا سرود: ((مرگ بهتر از زندگى ننگين است و زندگى در ننگ ولى همراه با اقرار به حق بهتر از ورود به آتش است . به خدا سوگند ننگ و آتش پناه من نخواهند بود.))(469)
O فصل پانزدهم : درس هاى نهضت عاشورا
361 - ما كه از سيدالشهداء بالاتر نيستيم
ما كه از سيدالشهداء بالاتر نيستيم ، آن وظيفه اش را عمل كرد، كشته هم شد! ما هم وظيفه مان را عمل مى كنيم .(470)
362 - مساءله ما همان است كه سيدالشهداء بر سر آن جان فدا كرد
امروز مطلب مهم است ، از مهماتى است كه جان بايد پايش داد. همان مهمى است كه سيدالشهداء جانش را داد برايش ، همان مهمى است كه پيغمبر اسلام بيست و سه سال زحمت برايش كشيد، همان مهمى است ؟ حضرت امير عليه السلام هجده ماه با معاويه جنگ كرد، در صورتى كه معاويه دعوى اسلام مى كرد و چه و چه ، جنگش چه بود؟ براى اينكه يك سلطان جائر بود براى اينكه يك دستگاه جائر بود، بايد به زمينش بزند. آنقدر از اصحاب بزرگوارش را به كشتن داد، آنقدر از اينها را هم كشت ، براى چه ؟ براى اينكه اقامه حق بكند، اقامه عدل بكند.(471)
363 - تاءمين آينده اسلام
آن حضرت در فكر آينده اسلام و مسلمين بود، به خاطر اينكه در آينده و در نتيجه جهاد مقدس و فداكارى او در ميان انسان ها نشر پيدا كند و نظامى سياسى و نظامى اجتماعى آن در جامعه ما برقرار شود مخالفت نموده مبارزه كرد و فداكارى كرد.(472)
364 - بر پايى حكومت عدل
زندگى سيدالشهداء، زندگى حضرت صاحب عليه السلام زندگى همه انبياى عالم ، همه انبيا از اول ، از آدم تا حالا همه شان اين معنا بوده است كه در مقابل جور، حكومت عدل را مى خواستند درست كنند.(473)
365 - اقامه عدل الهى
براى اين بود شهادتش ، كه اقامه بشود عدل الهى و خانه خدا، محفوظ باشد خانه خدا.(474)
366 - درس نماز
امام حسين عليه السلام هم براى دشمن ، هم براى اصحابش ، و براى آيندگان درس نماز داد، امام در حالى كه خودش و اصحابش و فرزندانش ‍ تشنه بودند، از دشمن در خواست آب نكرد، ولى براى نماز و مناجات يك شب مهلت خواست .
از اين درخواست امام عليه السلام مى توان به اهميت نماز و دعا و نيايش و تلاوت قرآن پى برد كه آن حضرت تا آنجا به اين مسائل علاقه دارد كه از دشمن ناجوانمردش درخواست مهلت مى كند تا يك شب ديگر از عمر خويش را با اين اعمال بگذراند و چرا چنين نباشد كه حسين عليه السلام براى ترويج و زنده ساختن نماز و قرآن و سفارش الهى به اينجا آمده است و مناجات و نيايش با پروردگار بهترين و لذت بخش ترين دقايق زندگى اوست و بايد هر ملتى كه براى خدا قيام مى كند، همين اعمال را شعار و ملاك عمل خويش قرار بدهد.
367 - قناعت امام حسين (ع)
امام حسين عليه السلام او براى اتمام حجت و نشان دادن ماهيت دشمن ، از همه دنيا به اين قناعت كرد كه به گوشه اى از مرزهاى سرزمين پهناور اسلامى برود.(475) پس به قناعت خويش افزود و از همه دنيا و امكانات آن به يك پيراهن قديمى و پاره كه نه قيمتى داشت و نه مشترى ، بسنده كرد؛ اما دشمن تجاوز كار پس از شهادت آن حضرت آن را نيز از پيكر مقدسش ‍ بيرون آورد و برد.(476)
368 - سمبل حسن خلق
آن گرامى مرد توحيد و تقوا، همواره سمبل اخلاقى نيكو و روش پسنديده بود، اما در شبانه روز عاشورا، جلوه هايى از اين فضيلت انسانى از او تبلور يافت كه شگفت انگيز بود به گونه اى كه اگر به رفتار و كردار و عملكرد او با هر كدام از ياران و خاندان و ارادتمندان و خدمتگزارانش در آن شرايط سخت بنگريم ، چنان است كه به راستى به ارزش ها و امتيازات اخلاقى بى نظيرى بر مى خوريم .(477)
369 - الگوى اطمينان قلب
در آزمايش بزرگ عاشورا او سمبل تمام عيار وقار و اطمينان بود نمونه بى نظيرى از آرامش و اعصاب پولادين و قلب توانمند را تجسم مى ساخت ؛ چرا كه شدت يافتن شدايد و مشكلات بر وقار و اطمينان او مى افزود و رنگ چهره نورانى اش را بازتر و بشاشتر مى ساخت .(478)
370 - يكدلى با ياران
امام حسين عليه السلام در قيام خونين عاشورا براى آزادى و آزادگى مبارزه مى كرد از آغاز حركت تا روز عاشورا، همه جا روح آزادگى را تقويت مى فرمود و در حساس ترين لحظات روز عاشورا كه در محاصره كامل قرار داشت به آزادى و آزادگى ياران خود مى انديشيد، آنان را در انتخاب ، آزاد گذشته بود و فرمود:
اى مردم ! هر كدام از شما كه مى تواند بر تيزى شمشير، و ضربات نيزه ها صبر كند با ما قيام كند وگرنه از ميان ما بيرون رود و خود را نجات دهد.
371 - ديگر دوستى امام حسين (ع)
از صفات برجسته امام حسين عليه السلام تصميم تزلزل ناپذيرش براى نجات و رهايى دادن مردم از عذاب الهى بود، به همين جهت سخت ترين مسئوليتها را پذيرفت ، تا به پاداش و مرتبه رفيع و ويژه اى نائل آيد كه در پرتو آن شفاعتش براى گناهكاران و كسانى كه درخور عذاب هستند، آنگونه كه مى بايد، مفيد افتد.
او نه تنها در انديشه دوست و آشنا بود، بلكه براى دشمن هم دل مى سوزانيد و در انديشه هدايت و نجات آنان بود، بدين دليل بود كه بر چهره شقاوت پيشه اى كه براى بريدن سر مقدس و كشتنش آمده بود تبسم مى فرمود و آنگاه او را پند و اندرز رسا و حكيمانه مى داد(479)
و هنگامى كه از هدايت و حق پذيرى آنان نا اميد شد باز هم طبيبانه براى تخفيف آلام و رنج ها و گناه و كيفر آنان ، مى كوشيد.
از اين ديدگاه بود كه به افراد سست عنصرى چون هرثمه و عبيدالله بن حر جعفى ، هنگامى كه از گزينش راه هدايت و دفاع از حق و عدالت سرباز زدند توصيه فرمود كه راه خويش برگيرند و از صدارس نبرد حق و باطل ، دور شوند تا مبادا شهادتگاه و شهيدان راه آزادى و يكتاپرستى را، در پيكار با شرك و جاهليت اموى بنگرند و يا نداى حق طلبانه و عدالت خواهانه و مظلومانه حسين عليه السلام را بشنوند و آنگاه به خاطر ترك وظيفه و نشنيده گرفتن صداى دادخواهى پيشواى شهيدان ، به كيفر شديدترى گرفتار گردند.(480)
372 - الگوى آزادگى
از ويژگى هاى انسانى آن گرامى ، آزادگى و ظلم ستيزى و ستم ناپذيرى بى نظير اوست .
او به راستى نه تنها قهرمان سازش ناپذير در برابر ستم و قلدرى و شقاوت و استبداد بود، بلكه بنيانگذار اين شيوه آزادمنشانه و انسانى است كه تمامى آزادى خواهان و ستم ستيزان و مبارزان راه عدالت ، بايد به آن قهرمان حريت و رهايى ، تاسى جويند.
براى نمونه : آن گرامى بود كه در بحران تاخت و تاز افسار گسيخته استبداد سياهكار اموى و به هنگامى كه در سر دو راهى سازش با ظلم و جور، استبداد، استعمار و يا رويارويى و تاريخ ساز و شهادت پر افتخار قرار گرفت ، قهرمانانه خروشيد كه :
((نه ! هرگز چنين نخواهد شد و حسين زير بار ذلت نخواهد رفت ...))(481)
و اين منشور رهايى بخش و ستم سوز و جاودانه را براى همگان به يادگار نهاد كه :
لا والله لا اعطيهم بيدى اعطاء الذليل و لا افر منهم فرار العبيد...(482)
نه ! به خداى هستى سوگند كه ، نه ذليلانه دست بيعت بر دست تجاوزكاران خواهم نهاد و نه همانند بردگان از ميدان جهاد، خواهم گريخت .
373 - جلوه گرى شجاعت
شجاعت ، يك ارزش والاى انسانى است و در وجود گرامى آن حضرت به گونه اى تجلى يافت كه به راستى او راز و رمز جاودانه شجاعت و شهامت براى عصرها و نسل ها شد.
شهامت و دلاورى در زندگى او به صورتى جلوه گر شد كه در زندگى هيچ قهرمانى از قهرمانان ظهور نكرد و براى او به سبكى پيش آمد كه براى كسى حتى پدر گرانقدرش كه خداوندگار شهامت ها و شجاعت ها بود آن شرايط استثنايى پيش نيامد.
374 - دفاع از نماز و نمازگزار
يكى از درس هاى آموزنده نهضت سالار شهيدان حضرت حسين بن على عليه السلام پيوند آن با عبادت و نماز است ، به گونه اى كه ظهر خونين عاشورا براى هميشه ، همراه با كلمه نورانى ((نماز)) در خاطر تاريخ مانده است و يكى از شهداى كربلا نيز در هنگامى به شهادت رسيد كه از امام حسين عليه السلام محافظت مى كرد تا آن اسوه نمازگزاران نماز بخواند اين درس است كه اهميت نماز را بيان مى كند و غفلت از آن هرگز روا نيست .
375 - درس در همه حال به ياد خدا بودن
امام حسين عليه السلام به ما آموخت كه در بحرانى ترين حالات و پيشامدها ياد خدا باشيم ، و با ياد او كه به دلها آرامش مى بخشد آرامش قلب پيدا نموده و اين اطمينان قلبى را به ياران و خانواده اش نيز منتقل كرد، خطبه هايش با نام و ياد خداست ، امام در روز عاشورا در اوج سختى ها يك لحظه از ياد خدا غافل نبود و پيوسته نام آن محبوب را بر زبان جارى مى كرد و به واسطه ذكر آن محبوب قطره وجودش را به درياى الهى متصل مى ساخت در روايت آمده كه روز عاشورا امام حسين پيوسته و مداوم خدا را ياد مى كرد و مى گفت :
لا حول و لا قوه الا بالله العلى العظيم
376 - درسى به پيكارگران در راه حق
اين بود راه و رسم حسين بن على عليه السلام و يارانش در روز عاشورا كه ((نماز)) همه مسائل را تحت الشعاع قرار مى دهد و آن حضرت به هنگام نماز همه چيز را فراموش مى كند و از دشمن خونخوارش درخواست آتش ‍ بس مى نمايد.
و اين درسى است به همه پيكارگران در راه حق ، درسى است كه پدر ارجمندش اميرمؤ منان در صفين و در بحبوحه جنگ به پيروانش ياد مى دهد، آنگاه كه ابن عباس ديد آن حضرت مراقب و منتظر وقت نماز است ، سؤ ال نماز است ، سؤ ال نمود: يا اميرالمؤ منين ! مثل اينكه نگران مطلبى هستيد؟
فرمود: آرى ! مراقب زوال شمس و داخل شدن وقت نماز ظهر مى باشم .
ابن عباس گفت : ما در اين موقع حساس نمى توانيم دست از جنگ برداريم و مشغول نماز گرديم .
اميرمؤ منان عليه السلام در پاسخ وى فرمود: ((انما قاتلناهم على الصلوه ؛ ما براى نماز با آنان مى جنگيم )).
آرى ! در جنگ صفين نماز صفين نماز شب على عليه السلام نيز ترك نمى گرديد و حتى در ليله الهرير.
377 - حتى در جنگ ، نماز ترك نشد
حتى در ميدان جنگ به ما گفتند، اصل عبادت ولو به صورت نماز خوف را فراموش نكنيد، اينكه نماز مسافر شكسته است اصلش در قرآن كريم در مورد نماز خوف رزمندگان است ، در ميدان جنگ و در حال حمله چگونه نماز بخوانند، از مكتب عاشورا درس نماز مى گيريم ، كه انسان در هر صورتى باشد نماز از او برداشته نمى شود.
امام در مقابل تيرهاى دشمن نماز را اقامه نمودند تا براى آيندگان درس ‍ باشد نماز نشانگر اطاعت عبد از معبود و عاشق از معشوق است . و تمامى اين درجات از عبادت يعنى اخلاص در بندگى در نماز تبلور مى يابد اگر قرار بر اين باشد كه در لحظات سخت و جانفرسايى چون جنگ نماز انسان ترك شود اين ديگر اطاعت از معبود نيست بلكه دقيقا اطاعت از شيطان است . اطاعت از نفس اماره است و حتى اگر اين جنگ بر مبناى دفاع از كيان و سرزمين اسلامى صورت گرفته باشد بدون نماز ارزشى نخواهد داشت ؛ و عينا به معناى نفى اولين پايه از فروغ دين است .
378 - درس غيرت دينى
او به ما درس داد كه چگونه از دين و قرآن و نماز دفاع كنيم ، و در مقابل تيرهاى دشمن نماز را برپا كردند و از هيچ نترسيدند، و به هر شكلى نماز را خواندند رزمندگان ما در دوران جنگ تحميلى به مولايشان سيدالشهداء اقتدا كردند.
379 - درس شب زنده دارى
امام حسين عليه السلام در ميدان جنگ هرم سحرخيزى و شب زنده دارى را به ما آموخت ، يك شب جنگ را به تاءخير انداخت ، كه با نماز شب و سحرخيزى وداع كند، شب عاشورا، در خيمه ها تماشايى بود، امام و يارانش در دل شب با معبود خود مناجات مى كردند.
امام چقدر عاشق نماز شب است ، در آخرين وداع او در روز عاشورا به خواهرش مى فرمايد: خواهرم ! در نماز شب مرا فراموش مكن و در آن هنگام برايم دعا كن يعنى اما حسين از زينب التماس دعا داشت .
380 - درس اخلاص
امام حسين عليه السلام به ما درس اخلاص داد، كارى كه انسان براى خدا مى كند بايد خالصانه و با قصد قربت باشد، خلوص بى شائبه و به دور از هر گونه ريب بود.
در هدف او ذره اى ريا آوازه گرى و خودخواهى و خودبينى نمى بينم او براى خدا قيام كرد و تنها رضاى او را طلبيد و در اين طلب راست گفت و به صواب عمل كرد.
همين خلوص و اخلاص حسين بود كه كارسازى كرد و نام او را تا حال زنده داشته و از اين پس نيز زنده خواهد داشت و همين اخلاص و قصد قربت بود كه او را خون خدا كرد و تربت او موجب شفاء شد و او به همين خاطر ثارالله است .
نماز او سراسر خلوص بود، اگر چه در ميدان جنگ ، و در مقابل جمعيت بود، نماز او چه آشكار عين هم است ، در همه حال او را مى بيند امام مصداق اين آيه بود:
قل ان صلاتى ونسكى ومحياى ومماتى لله رب العالمين (483)
381 - درس عبادت و بندگى
امام حسين عليه السلام و اصحابش درس عبادت و بندگى كامل را به بشريت آموختند، خيلى ها ادعا مى كنند ما خداوند را عبادت و بندگى مى كنيم ولى هنگام امتحان مردود مى شوند.
اين شعار را مى دهيم ، اى كاش ما در كربلا بوديم ، امام حسين عليه السلام را يارى مى كرديم و سينه خود را سپر نماز قرار مى داديم ، اما گويا واقعا اينطور هستيم خود را امتحان كنيم .
382 - عبرت از عاشورا
عاشورا غير از درس ، يك صحنه عبرت است .
عبرت گيرى از عاشورا اين است ، نگذاريم روح انقلاب و فرزندان انقلاب در جامعه منزوى بشوند.
383 - درس فداكارى براى دين
عاشورا به ما درس مى دهد كه براى حفظ دين بايد فداكارى كرد.
384 - مواجه امام حسين (ع) با يك دنيا
مساءله كربلا مهم است باز اين هم براى كسانى كه مى خواهند اين بزرگوار را الگو قرار بدهند، درس است . عزيزان من ببينيد، ماجراى كربلا تقريبا بيشتر از يك نصف روز - يا اندكى بيشتر - طول نكشيده است تعدادى هم شهيد شده اند - حالا هفتاد و دو نفر يا چند نفر كمتر و بيشتر - اين همه شهيد در دنيا هست . مساءله كربلا كه شما مى بينيد اين همه عظمت پيدا كرده است - حق همين است . و هنوز از اين ها عظميم تر است - اين گونه در اعماق وجود بشر تاءثير گذاشته و نفوذ كرده است ، به خاطر روح اين قضيه است جسم قضيه خيلى حجمى ندارد بالاخره بچه هاى كوچك در همه جا كشته شده اند؛ در حالى كه آن جا يك بچه شش ماهه كشته شد - دشمنان در بعضى جاها قتل عام كرده اند و صدها بچه را كشته اند - قضيه در اين جا از لحاظ جسمانى مطرح نيست ؛ از لحاظ معنا و روح خيلى مهم است .
روح قضيه اين است كه امام حسين عليه السلام در اين ماجرا، با يك لشكر روبرو نبود، با جماعتى از انسان ها، هر چند صد برابر خودش ، طرف نبود؛ امام حسين عليه السلام با جهانى انحراف و ظلمات روبرو بود اين مه است در عين حالى كه با يك جهان كج روى و ظلمت و ظلم مواجه بود، آن جهان هم همه چيز داشت ؛ پول ، زر و زور، شعر، كتاب و محدث و آخوند داشت وحشت انگيز بود تن آدم معمولى - حتى آدم فوق معمولى - در مقابل عظمت پوشالى آن دنياى ظلمت مى لرزيد قدم و دل امام حسين عليه السلام در مقابل اين دنيا نلرزيد؛ احساس ضعف و ترديد نكرد و يك تنه وسط ميدان آمد. عظمت قضيه اين است كه قيام لله است .
كار امام حسين (عليه الصلاه و السلام ) در كربلا، با كار جد مطهرش حضرت محمد بن عبدالله صلى الله عليه و آله در بعثت ، قابل تشبيه و مقايسه است . قضيه اين است همان طور كه پيغمبر در آن جا، يك تنه با يك دنيا، مواجه شد، امام حسين در ماجراى كربلا، يك تنه با يك دنيا مواجه شد آن بزرگوار هم نترسيد؛ ايستاد و جلو آمد حركت نبوى و حركت حسينى ، مثل دايره متحدالمركز هستند به يك جهت متوجه اند لذا اين جا ((حسين منى و انا من حسين )) معنا پيدا مى كند اين عظمت كار امام حسين است .
امام حسين عليه السلام در شب عاشورا كه فرمودند: برويد و اين جا نمانيد، دست بچه هاى من را هم بگيريد و ببريد، اين ها من را مى خواهند، شوخى كه نكردند فرض كنيد آن ها قبول مى كردند و مى رفتند و امام حسين ، تك و تنها و يا با ده نفر مى ماند؛ آيا خيال مى كنيد از عظمت كار امام حسين كم مى شد؟ نه ، عينا باز همين عظمت را داشت ، اگر به جاى اين هفتاد و دو نفر، هفتاد و دوهزار نفر اطراف امام حسين را مى گرفتند، آيا باز عظمت كار كم مى شد؟
385 - حسين (ع) معلم بشريت
حسين بن على درس غيرت به مردم داد، درس تحمل و بردبارى به مردم داد، درس تحمل شدايد و سختى ها به مردم داد. اينها براى ملت مسلمان درس هاى بسيار بزرگى بود.
پس اينكه مى گويند: حسن بن على چه كرد و چطور شد كه دين اسلام زنده شد، جوابش همين است كه حسين بن على روح تازه دميد، خون ها را به جوش آورده ، غيرت ها را تحريك كرد، عشق و ايده آل به مردم داد، حس ‍ استغناء در مردم به وجود آورد، درس صبر و تحمل و بردبارى و مقاومت و ايستادگى در مقابل شدايد به مردم داد، ترس را ريخت ، همان مردمى كه تا آن مقدار مى ترسيدند، تبديل به يك عده مردم شجاع و دلاور شدند.(484)
386 - درس زندگى همراه عزت
مى آييم روز عاشورا، مى بينيم تا آخرين لحظات حيات حسين عليه السلام مكرمت و بزرگوارى ؛ يعنى همان محور اخلاقى اسلامى ، محور تربيت اسلامى در كلمات او وجود دارد. در جواب فرستاده ابن مى گويد: لا اعطيكم بيدى اعطاء الذليل و لا افر فرار العبيد؛ من مانند يك آدم پست ، دست به دست شما نمى دهم ، مانند يك بنده و برده هرگز نمى آيم اقرار بكنم كه من اشتباه كردم چنين چيزى محال است .))
بالاتر از اين در همان حالى كه دارد مى جنگد؛ يعنى در حالى كه تمام اصحابش كشته شده اند، تمام نزديكان و اقاربش شهيد شده اند، كشته هاى فرزندان رشيدش را در مقابل چشمش مى بيند، برادرانش را قلم شده در مقابل چشمش مى بيند و به چشم دل مى بيند كه تا چند ساعت ديگر مى ريزند در خيام حرمش و اهل بيتش هم اسير مى كنند، در عين حال در همان حال كه مى جنگد شعار مى دهد، شعار حكومت سيادت و آقايى ، اما نه آقايى به معنى اينكه من بايد رئيس باشم و تو مرئوس (بلكه به اين معنى كه ) من آقايى هستم كه آقاييم به من اجازه نمى دهد كه به يك صفت پست تن بدهم :
الموت خير من ركوب العار والعار اولى من دخول النار(485)
387 - درس ايجاد حس قهرمانى
اينكه من تاءكيد مى كنم كه حماسه حسينى و حادثه كربلا و عاشورا بايد بيشتر از اين مورد استناد ما قرار بگيرد، به خاطر همين درس هاى بزرگى است كه اين قيام مى تواند به ما بياموزد. من مخالف رثاء و مرثيه نيستم ، ولى مى گويم اين رثاء و مرثيه بايد به شكلى باشد كه در عين حال آن حس ‍ قهرمانى حسينى را در وجود ما تحريك و احياء بكند.(486)
388 - درس اقامه امر به معروف و نهى از منكر
اين خطابه و منبر كه الان در ميان ما شايع است ، مولود حادثه عاشورا و توصيه ائمه اطهار به اقامه عزاى سيدالشهداء است ، از بركات عزادارى سيدالشهداء است . اشخاص عاقل و فهميده و متدين گفتند: حالا كه مجالسى به نام سيدالشهداء عليه السلام تشكيل مى شود، حالا كه مردم به نام امام حسين جمع مى شوند، چرا ما به اين وسيله از يك اصل ديگر استفاده نكنيم ؟ چرا ضمنا اصل ديگرى را اجرا نكنيم ؟ و آن ، اصل امر به معروف و نهى از منكر است . لهذا حسين بن على صاحب دو كرسى شد: يك كرسى مرثيه خوانى و كرسى ابراز احساسات به سود مظلوم و عليه ظالم ، كه اگر به طرز صحيحى اجرا شود آن هم آثار عظيم دارد كه قبلا عرض ‍ كردم ، و ديگر كرسى امر به معروف و نهى از منكر. در اين كشور آنچه ارشاد و هدايت به امر به معروف و نهى از منكر قولى و زبانى مى شود با نام مقدس ‍ حسين بن على مى شود و چه كار خوبى و چه سنت خوبى بوده كه به عمل آمده است ، چه خوب كردند كه كرسى حسين بن على را ضمنا كرسى امر به معروف و تعليمات اصول دين و فروع دين قرار دادند، از احساسات مردم نسبت به حسين بن على كه احساسات واقعى است استفاده خوب كردند.
مردم آنقدر كه به نام حسين بن على جمع مى شوند به نام ديگرى جمع نمى شوند. خوب استفاده اى كردند كه چنين سنتى را برقرار كردند.(487)
فصل شانزدهم : فضايل و خصايص اصحاب و ياران امام حسين (ع)
389 - جايگاه شهادت سيدالشهداء
امام باقر فرمود: ((چون على عليه السلام به همراه تعداد اندكى از مردم ، به فاصله يك يا دو ميلى كربلا رسيد، در پيش آنان حركت كرد و به مكانى رسيد، كه مقدفان نام داشت ، گرد آن جا گرديد و سپس فرمود: در اين جا، دويست كشته شده اند كه همه آنان شهيدند اين جا محل مركب و محل فرودشان ، و محل شهادت عشاقى است كه پيشينيان را توان سبقت بر آنان نيست و آنان كه بعدشان آيند، توان الحاق بدانان را نخواهد داشت ))(488)
390 - وصف ياران
امام عليه السلام چون شب عاشورا نزديك شد اصحاب خود را جمع كرد امام سجاد عليه السلام فرمود: من در آن وقت مريض بودم نزديك شدم ، تا سخنان امام عليه السلام را بشنوم . شنيدم فرمود: ((خدا را بهترين ثنا مى گويم و او را بر راحتى و سختى سپاسگزارم . بارالها! تو را ستايش مى كنم بر اينكه ما را به پيامبرى (محمد صلى الله عليه و آله ) كرامت بخشيدى و به ما قرآن آموختى و در دين نخود فقيهمان ساختى و براى ما گوشها و چشمها و دلهايى آفريدى و ما را از مشركان قرار ندادى .
اما بعد: من اصحابى باوفاتر و بهتر از اصحاب خود و خاندانى نيكوكارتر و پيوندجو تر از خاندان خود سراغ ندارم خدا همه شما را پاداش نيك دهد. بدانيد من سرانجام فردايمان را از اين دشمنان مى دانم ، اكنون نگران شمايم (شما را آزاد گذاردم ) همه با آسودگى رهسپار شويد كه از جانب من بر شما بيعتى نيست اين شب است كه شما را فراگرفته ، آن را مركب راهوار خود گيريد (و برويد))).
391 - وفادارى زهير
در اين هنگام زهير بن قين از جاى برخاسته و گفت : ((اى پسر پيامبر! خداوند تو را راهبرى نمايد فرمايشات تو را شنيديم ، حتى اگر دنيا باقى و زندگى ما در آن جاويدان هم بود، باز ما در يارى و كمك به تو استقامت مى ورزيم و آن را بر زندگانى جاودان ترجيح مى داديم !))(489)
392 - اعلام آمادگى هلال بن نافع
راوى گفت : (هلال بن نافع بجلى ) برخاست و گفت : ((به خدا سوگند، ما ملاقات و ديدار پروردگارمان را امرى ناخوش نمى دانيم و از آن كراهت نداريم و بر نيات و درك خويش استواريم . ما دوستيم با دوستان تو و دشمنيم با دشمنان تو!))(490)
393 - ما اميد شفاعت از جد تو داريم !
((برير بن خضير)) از جاى برخاسته و گفت : ((اى پسر پيامبر! به خدا سوگند، همانا، اين كه جنگ در ركاب تو قسمت ما شده ، منتى است از سوى خداوند بر ما، باشد كه در يارى تو بدنمان قطعه قطعه شود و جدت در روز قيامت شفيع ما گردد))(491)
394 - وفادارى ياران
ابوحمزه ثمالى نقل كرده كه گفت : از زين العابدين عليه السلام شنيدم كه فرمود: پدرم در شب آن روزى كه به شهادت رسيد خاندان و ياران خود را گرد آورد و فرمود: ((خاندان و شيعيان من ! اين شب را مركب راهوار خود قرار دهيد و برويد كه اينان جز آهنگ مرا ندارند و چنان كه مرا بكشند به شما نينديشند. خدا رحمتتان كند، خود را برهانيد كه شما از بيعت و پيمانى كه با من بسته ايد آزاد و در رخصتيد))
برادران و خاندان و ياران امام عليه السلام همه به يك زبان عرض كردند: اى سرور ما اباعبدالله ! به خدا سوگند ما تو را هرگز تنها نمى گذاريم . نه به خدا سوگند، آيا مردم بگويند: امام و بزرگ و سرور خود را تنها گذاردند تا كشته شد و ميان ما و خدا عذرى راه انداختند؟! ما دست از يارى تو برنداريم تا در ركاب تو كشته شويم .(492)
395 - با توايم تا شهادت
(مسلم بن عوسجه ) برخاست و گفت : ((آيا ما تو را در حالى كه اين همه دشمن پيرامونت را فراگرفته ، رها كنيم و برويم ؟ نه ؟ به خدا سوگند، خداوند چنين عمل زشتى را روزى و قسمت من نگرداند كه من دست به اين كار بزنم (و تو را ترك گويم ) من تا پايان كار با تو هستم تا لحظه اى كه نيزه ام را در سينه آنها (فرو برده و) بشكنم و تا زمانى كه شمشير در دست من است ، با شمشير با آنان خواهم جنگيد و اگر سلاحى در دست نداشته باشم ، با پرتاب نمودن سنگ با آنها مى جنگم (و دست از يارى تو بر نداشته ) و از تو جدا نخواهم شد، تا در ركاب تو شربت شهادت را بنوشم ))(493)
396 - عزت در زندگى با تو است !
راوى گفت : (پس از سخنان مسلم بن عوسجه ) ((سعيد بن عبدالله حنفى )) از جاى بلند شده و عرض كرد: ((به خدا سوگند، اى پسر رسول خدا صلى الله عليه و آله ! ما هرگز تو را تنها و بى ياور نخواهيم گذاشت تا آنان كه نزد خداوند ثابت شود كه ما به سفارش پيامبر درباره شما عمل نموديم و اگر من بدانم كه در راه تو به شهادت مى رسم ، سپس دوباره زنده مى گردم و سپس ذرات وجودم را بر باد فنا مى دهند و هفتاد بار اين عمل را با من انجام دهند، من تو را تنها نخواهم گذاشت تا آن كه در ركاب تو به شهادت برسم ، و چرا اين گونه نباشم در حالى كه مرگ فقط يك بار بيش ‍ نيست ؛ ولى در پى آن عزتى بدون ذلت خواهد بود))(494)
397 - خبر ناگوار به محمد بن بشير
در همين لحظات بود كه خبرى به ((محمد بن بشير حضرمى )) رسيد كه : پسرت در مرز رى گرفتار و اسير شده است !
او گفت : ((اسير شدن او و خودم را به حساب خدا مى گذارم ؛ هر چند كه دوست نمى داشتم كه با وجود من ، او اسير باشد.))
امام حسين عليه السلام هنگامى كه اين سخن را شنيد، فرمود: ((خدايت رحمت كند! من بيعت خود را از گردن تو برداشتم ، برو و در پى آزادى فرزندت اقدام نما.))
محمد بن بشير گفت : ((اگر حيوانات وحشى مرا زنده زنده ، تكه پاره كنند، هرگز از تو جدا نخواهم شد؟))
امام عليه السلام فرمودند: ((پس اين جامه ها را به پسرت بده ، تا براى رهايى برادرش از اسارت ، از آنها استفاده كند و آنها را فديه او گرداند.))
امام عليه السلام پس از اين سخن ، پنج قطعه لباس گرانقيمت را با ارزش ‍ هزار دينار به محمد بن بشير داد.(495)
398 - اتمام حجت با برادران مسلم بن عقيل
پس از اتمام حجت با همراهان و آزاد گذاشتن مردم در كناره گيرى يا تداوم قيام ، كه بسيارى فرار را بر قرار ترجيح دادند و ((72 تن )) باقى ماندند، امام خطاب به برادران مسلم بن عقيل فرمود: اى فرزندان عقيل ! شهادت مسلم ، خانواده شما را كافى است من شما را رخصت دادم كه به سوى خانه هاى خود برويد.
اما فرزندان آزاد مرد عقيل به پا خاستند و گفتند:
يا اباعبدالله ! تو را رها كنيم و به كجا برويم ؟ مردم چه خواهند گفت ؟ و ما در جواب مردم چه بگوييم ؟ به مردم بگوييم كه : امام و رهبر و بزرگ خود را در ميان دشمنان تنها گذارديم ، و با تيرى يا شمشيرى از او دفاع نكرديم ؟ سوگند به خدا! چنين نخواهيم كرد بلكه جان و مال و زن و فرزندان خود را فداى تو مى كنيم .
399 - اينك گاه شوخى و خوشى است !
روايت شده كه : ((بريربن خضير همدانى )) و ((عبدالرحمان بن عبدربه انصارى )) كنار آن خيمه منتظر ايستاده بودند تا امام حسين (ع) خارج شود و آنها به نظافت خويش بپردازند، برير در همين احوالات خوشحال بوده و شوخى مى كرد و مى خواست كه عبدالرحمن را نيز بخنداند، عبدالرحمان به برير گفت : ((اى برير! چرا مى خندى ؟ آيا الان موقع خنده و شوخى است ؟))
برير گفت : ((نزديكان من همه مى دانند كه من نه در پيرى و نه در جوانى آدم شوخى نبودم ؛ اما اينك به خاطر سرنوشتى كه در پيش روى داريم (و شهادتى كه منتظر آنيم ) خوشحالم به خدا سوگند، ساعتى ديگر پس از جنگيدن با اين مردم ، با حوريان بهشتى رو به رو شده و دست بر گردن آنان مى اندازيم .))(496)
400 - نماز يكى از اصحاب امام حسين (ع)
برير يكى از مشايخ و علماى كوفه بود از القابش سيد القراء است ، در تفسير و تدريس قرآن بر همه اصحاب مقدم بود با على عليه السلام مصاحبت داشته و چهل سال نماز صبحش را با وضوى نماز عشايش خوانده است ، آن قدر كم خوراك بود كه اقتضاى تجديد وضو هم در او ديده نمى شده است ، در مكه به امام ملحق شد و در شب عاشورا نخستين كسى بود كه برخاست و اعلام آمادگى كرد و در آن شب با برخى از اصحاب مزاح و شوخى مى كرد.
شب عاشورا سيدالشهداء به اصحاب فرمود: برويد لباس هايتان را تميز كنيد فردا لباس تميز در بر نماييد تا كفن هاى شما باشد؛ زيرا شما را كفن نمى كنند.
بعد هر كدام به خيمه خود رفتند و عبادت و مناجات با خدا را شروع كردند، بعضى به ذكر ركوع و برخى به ذكر سجود شب را تا صبح مناجات مى كردند دعا مى خواندند و وداع مى نمودند.
401 - اصحاب خستگى ناپذير
گرچه اصحاب اباعبدالله عليه السلام شب قبل از روز عاشورا را به جاى خواب و استراحت به نماز و قرآن و استغفار و مناجات با محبوب به سر بردند و ظاهرا بايد از نيروى جسمى و بدنى آنان كاسته شده باشد، ولى عشق به آنان نيرو بخشيده است عشق به خدا، عشق به شهادت در راه خدا و در ركاب بهترين برگزيده حق حجت خدا و امام زمان حضرت اباعبدالله الحسين .
402 - ايمان و اخلاص ياران امام
يارانى كه امام براى كار و تلاش خود برگزيده يارانى پاك و خالص و با صفا بودند و ارزيابى از آنها در موارد زير قابل دقت است :
در بعد ايمان : در ايمان استوار و قوى بودند و جوهره اصلى ايمانشان در روز عاشورا معلوم شد كه با چه استوارى و عشقى به پيش رفتند و تا آخرين نفس بر ايمان خود پايدار ماندند.
در جنبه عبادت : همه از عابدان و بندگان خالص خدا بودند همه اهل نماز شب ، اهل تلاوت قرآن ، اهل ذكر و مناجات و دعا و در پيشگاه خدا خاضع بودند در وسط جنگ در روز عاشورا در ميان تيرها و نيزه ها، در ميدان كربلا به نماز جماعت ايستادند.
در جنبه اخلاص : ياران حسين هر چه داشتند و با تمام وجود مى جنگيدند، مى خواستند خداى را از خود راضى كنند حتى در شدت جراحات به فكر درد نبودند، در انديشه فداكارى در راه خدا بودند.
اخلاص به امام : عباس عليه السلام وارد شريعه آب شد، ولى به ياد تشنگى امام از وسط شريعه آب تشنه لب برگشت سيف بن حارث براى امام گريه مى كرد و درباره علت گريه مى گفت : براى اين است كه نمى توانيم براى تو كارى انجام دهيم غلام ابوذر با عجز و لابه از امام اجازه شهادت مى گرفت و مى گفت : مرا از شهادت محروم مكن !
403 - مقام اصحاب و اهل بيت امام حسين (ع)
شهدا در ميان همه صلحا و سعدا مى درخشند و اصحاب امام حسين در ميان همه شهدا. مى دانيد چه فرمود؟ و چه گواهى صادر كرد؟ در آن شب بعد از آنكه در مراحل سابق غربال هايى شده بود، و آنهايى كه لايق نبودند رفته بودند، باز لايق ها را براى آخرين بار آزمايش كرد ديگر در اين آزمايش ‍ يك نفر هم رفوزه نشد.
در شب عاشورا چه كرد؟ فجمع اصحابه ((عند قرب الماء)) يا ((عند قرب السماء)) (دو جور نوشته اند) آنها كه گفته اند ((عند قرب الماء)) يعنى خيمه اى داشت اباعبدالله ، كه در آن خيمه مشك هاى آب بود، آن خيمه اختصاص داشت از روز اول براى مشك ها كه از آب پر مى كردند و در آن خيمه مى گذاشتند، آن خيمه را مى گفتند خيمه قرب الماء يعنى خيمه مشك هاى آب ، اصحاب خودش را در آنجا جمع كرده بود، حالا چرا آنجا جمع كرد؟ من نمى دانم ، شايد به اين جهت كه آن خيمه در آن شب ديگر محلى از اعراب نداشت ؛ چون مشك آبى ديگر آنجا وجود نداشت حداكثر آب داشتن همان بوده كه ارباب مقاتل گفته اند كه فرزند عزيزش على اكبر را با جمعيتى فرستاد و آنها موفق شدند و از شريعه فرات مقدارى آب آوردند و همه از آن آب نوشيدند، بعد فرمود: (با اين آب غسل كنيد، و خودتان را شستشو بدهيد، و بدانيد كه اين آخرين توشه شما است از آب دنيا) و اگر آن جمله عند قرب المساء باشد يعنى نزديك غروب آنها را جمع كرد.
به هر حال اصحاب را جمع كرد، و خطبه اى خواند كه بسيار بسيار غرا و عالى است .
اين خطبه عطف به حادثه اى بود كه در عصر همان روز پيش آمده بود.
شنيده ايد كه در عصر تاسوعا تكليف يكسره شد و فقط مهلتى داده شد براى فردا، تكليف قطعى بود، بعد از قطعى شدن تكليف اباعبدالله اصحاب را جمع كردند، راوى امام زين العابدين عليه السلام است كه خودشان آنجا بوده اند، مى فرمايند: آن خيمه اى كه امام عليه السلام اصحاب خود را در آن جمع كرد مجاور خيمه اى بود كه من در آنجا بسترى بودم ، پدرم وقتى اصحابش را جمع كرد، خدا را ثنا گفت : اثنى على الله احسن الثناء و احمده على السراء و الضراء اللهم انى احمدك على ان اكرمتنا بالنبوه و علمتنا القرآن و فقهتنا فى الدين من خدا را ثنا مى گويم ، عالى ترين ثناها، هميشه سپاسگزار بوده و هستم ، در هر شرايطى ، قرار بگيرم .
آنكه در طريق حق و حقيقت گام بر مى دارد، در هر شرايطى قرار بگيرد، براى او خير است . مرد حق در هر شرايطى ، وظيفه خاص خويش را مى شناسد و با انجام وظيفه و مسئوليت هيچ پيش آمدى شر نيست .))
در طريقت پيش سالك هر چه آيد خير او است در صراط مستقيم اى دل كسى گمراه نيست
بر در ميخانه رفتن كار يكرنگان بود خود فروشان را به كوى مى فروشان راه نيست
هر چه هست از قامت ناساز بى اندام ماست ورنه تشريف تو بر بالاى كس ‍ كوتاه نيست
خودش هنگامى كه داشت به طرف كربلا مى آمد جمله اى در جواب فرزدق شاعر معروف در همين زمينه دارد كه جالب است بعد از آنكه فرزدق وضع عراق را وخيم تعريف مى كند، امام مى فرمايد: ان نزل القضاء بما نحب فنحمد الله على نعمائه و هو المستعان على اءداء الشكر و ان حال القضاء دون الرجاء فلم يتعد (فلم يبعد) من كان الحق نيته و التقوى سريرته ؛ يعنى اگر جريان قضا و قدر موافق آرزوى ما در آمد، خدا را سپاس مى گوييم و از او براى اداى شكر كمك مى خواهيم و اگر بر عكسى ، بر خلاف آنچه ما آرزو مى كنيم جريان يافت ، باز هم آنكه قصد و هدفى جز حق و حقيقت ندارد و سرشتش ، سرشت تقوا است ، از هر غزض و مرضى پاك است ، زيان نكرده (و يا دور نشده ) است )) پس به هر حال هر چه پيش آيد خير است و شر نيست .

next page

fehrest page

back page