172 - عاشورا مكتب زنده و جاودان
درس هاى عاشورا، كه يك بحث زنده و جاودانه و هميشگى است ؛ مخصوص زمان معين نيست . درس عاشورا، درس فداكارى و ديندارى و شجاعت و مواسات و
درس قيام لله و درس محبت و عشق است . يكى از درس هاى عاشورا، همين انقلاب عظيم و كبيرى است كه شما ملت ايران پشت سر حسين زمان و فرزندان
ابى عبدالله الحسين عليه السلام انجام داديد. خود اين ، يكى از درس هاى عاشورا بود. در اين زمينه هم امروز هيچ بحثى نمى كنم .
بحث سوم ، درباره عبرت هاى عاشورا است ، كه چند سال
قبل از اين ، ما اين مساله را مطرح كرديم كه عاشورا غير از درس ها، عبرت هايى دارد.
بحث عبرت هاى عاشورا مخصوص زمانى است كه اسلام حاكميت داشته باشد.
حداقل اين است كه بگوييم عمده اين بحث ، مخصوص به اين زمان است ؛ يعنى زمان ما و كشور ما، كه عبرت بگيريم .
ما قضيه را اين گونه طرح كرديم كه چه طور شد جامعه اسلامى به محوريت پيامبر عظيم الشاءن ، آن عشق مردم به او، آن ايمان عميق مردم به او، آن
جامعه سر تا پا حماسه و شور دينى ، و آن احكامى كه بعدا مقدارى درباره آن عرض خواهم كرد، همين جامعه ساخته و پرداخته ، همان مردم ، حتى
بعضى همان كسانى كه دوره هاى نزديك به پيامبر را ديده بودند، بعد از پنجاه
سال كارشان به آن جا رسيد كه جمع شدند، فرزند همين پيامبر را با فجيع ترين وضعى كشتند؟! انحراف ، عقبگرد، برگشتن به پشت سر، از اين
بيشتر چه مى شود؟!
زينب كبرى (سلام الله عليها) در بازار كوفه ، آن خطبه عظيم را اساسا بر همين محور ايراد كرد: يا
اهل الكوفه ، يا اهل الختل و الغدر، اءتبكون ؟!(230)
مردم كوفه وقتى كه سر مبارك امام حسين را بر روى نيزه مشاهده كردند و دختر على را اسير ديدند و فاجعه را از نزديك لمس كردند، بنا به ضجه و
گريه كردند. و فرمودند: ((اءتبكون ؟!)) گريه مى كنيد؟ فلا رقات الدمعه ولا هدئت الرنه (231)
گريه تان تمامى نداشته باشد. بعد فرمود: انما مثلكم كمثل التى نقضت عزلها من بعد قوه انكاثا تتخدون ايمانكم دخلا بينكم (232)
اين ، همان برگشت است ، برگشت به قهقرا و عقبگرد. شما مثل زنى هستيد كه پشم ها يا پنبه ها را با
مغزل (233) نخ مى كند! بعد از آن كه اين نخ ها آماده شد، دوباره شروع مى كند نخ ها را از نوع باز مى كند و پنبه مى كند! شما در حقيقت نخ هاى
رشته خود را پنبه كرديد. اين ، همان برگشت است . اين ، عبرت است . هر جامعه اسلامى ، در معرض همين خطر است .
امام خمينى عزيز بزرگ ما، افتخار بزرگش اين بود كه يك امت بتواند عامل به سخن آن پيامبر باشد. شخصيت انسان هاى غير پيامبر و غير معصوم ،
مگر با آن شخصيت عظيم قابل مقايسه است ؟ او، آن جامعه را به وجود آورد و آن سرانجام دنبالش آمد. آيا هر جامعه اسلامى ، همين عاقبت را دارد؟ اگر
عبرت بگيرند، نه ؛ اگر عبرت نگيرند، بله . عبرت هاى عاشورا اين جاست .
ما مردم اين زمان ، بحمدالله به فضل پروردگار، اين توفيق را پيدا كرده ايم كه آن راه را مجددا برويم و اسم اسلامى را در دنيا زنده كنيم و پرچم
اسلام و قرآن را برافراشته نماييم . در دنيا اين افتخار نصيب شما ملت شد. اين ملت تا امروز هم كه تقريبا بيست
سال از انقلابش گذشته است ، قرص و محكم در اين راه ايستاده و رفته است . اما اگر دقت نكنيد، اگر مواظب نباشيم ، اگر خودمان را آنچنان كه بايد
و شايد، در اين راه نگه نداريم ، ممكن است آن سر نوشت پيش بيايد. عبرت عاشورا، اين جاست .
173 - انقلاب اسلامى حاصل زنده نگه داشتن عاشوراست .
يك روز بود كه بشر ماءيوس بود؛ اما انقلاب اسلامى و نظام اسلامى نشان داد كه همه چيز ممكن است . نظام اسلامى به آن حد نرسيده است ، اما
بزرگ ترين موانع را در راه رسيدن به آن مرحله از سر راه برداشت . وجود حكومت طاغوتى ، حكومت ديكتاتورى ، حكومت انسان هايى كه بر مردم شير
بودند، ولى در مقابل قدرت ها روباه بودند؛ در مقابل مردم خودشان با تفرعن و تكبر بودند. اما در
مقابل بيگانگان تسليم و خاضع بودند؛ بزرگ ترين مانع براى يك ملت است ؛ آن هم حكومتى كه همه قدرت هاى جهانى از او حمايت مى كردند. ملت
ايران نشان داد كه اين كار، عملى و ممكن است ؛ اين مانع را برداشت و در اين راه حركت كرد.
به لطف و فضل الهى ، در اين راه گام هاى زيادى برداشته شده است ؛ اما برادران و عزيزان ! ما در نيمه راهيم . اگر ما پيام امام حسين را زنده نگه
مى داريم ، اگر نام امام حسين را بزرگ مى شماريم ، اگر اين نهضت را حادثه عظيم انسانى در
طول تاريخ مى دانيم و براى آن ارج مى نهيم ، براى اين است كه يادآورى اين حادثه به ما كمك خواهد كرد كه حركت كنيم و جلو برويم و انگشت
اشاره امام حسين را تعقيب كنيم و به لطف خدا به آن هدف ها برسيم و ملت ايران انشاءالله خواهد رسيد. نام امام حسين عليه السلام را خدا بزرگ كرده
است و حادثه كربلا را در تاريخ نگه داشته است . اين كه مى گويم ما بزرگ نگه داريم ، معنايش اين نيست كه ما اين كار را داريم مى كنيم ، نه ،
اين حادثه عظيم تر از آن است كه حوادث گوناگون دنيا بتواند آن را كمرنگ كند و از بين ببرد.
امروز، روز تاسوعاست ؛ فردا، روز عاشوراست . روز عاشورا، اوج همين حادثه عظيم و بزرگ است . حسين بن على عليه السلام با ساز و برگ جنگ
به كربلا نيامده بود آن كسى كه مى خواهد به ميدان جنگ برود، سرباز لازم دارد، اما امام حسين ابن على عليه السلام زنان و فرزندان خود را هم با
خود آورده است ؛ اين به معناى آن است كه اين جا بايد حادثه اى اتفاق بيفتد كه عواطف انسان ها را در
طول تاريخ همواره به خود متوجه كند، تا عظمت كار امام حسين معلوم بشود امام حسين مى داند كه دشمن پست و
رذل است ؛ مى بيند كه اين كسانى كه به جنگ او آمده اند، عده اى جزو اراذل و اوباش كوفه هستند كه در
مقابل يك پاداش كوچك و حقير، حاضر شده اند به چنين جنايت بزرگى دست بزنند؛ مى داند كه بر سر زن و فرزند او چه خواهند آورد؛ امام حسين از
اين ها غافل نيست ؛ اما در عين حال تسليم نمى شود؛ از راه خود بر نمى گردد؛ بر حركت در اين راه پافشارى مى كند؛ پيداست كه اين راه چه قدر مهم
است ؛ اين كار چه قدر بزرگ است (234).
174 - شهيد جاويد
جوانان رزمنده و شجاع ارتش و سپاه و ساير قواى مسلح پيروان شهيد جاويدى هستند كه تاريخ مى گويد هر يك از جوانان و ياران او كه به شهادت
مى رسيدند رخسار مباركش افروخته تر و آثار شجاعت و تصميم در او بارزتر مى گرديد.(235)
175 - اثرات محبت حسينى
محبت امام حسين عليه السلام داراى ويژگى و اثرات خاصى است كه به بيش و كم بودن آن ، ربطى ندارد. براى نمونه :
1 - از آثار مهر به اوست كه قلب هاى باايمان ، پيوسته در هواى زيارت اوست . به هنگام شنيدن زيارت نامه او، يا شنيدن خبر رفت و آمد كاروان
زائرانش ، دگرگون مى گردد و بيشتر از آنچه در آرزوى زيارت خانه خدا يا ديگر مشاهد مشرفه و مراقد مطهره باشد. در آرزوى زيارت اوست .
2 - و نيز از آثار محبت بدان حضرت است كه هركسى به زيارت ديگران امامان نور عليهم السلام مشرف گردد، در زيارت آنان نيز نام و ياد مقدس
او، در كنار نام آنان صفابخش دل اوست .
3 - و نيز پرتوى از همين مهر است كه نام روح بخش او در دل هاى با ايمان ، اثرى عميق بر جاى مى نهد، همانگونه كه پدر گرانمايه اش ياد و نام
شهادت پرافتخار او را، مايه اندوه عميق دل ها و جريان يافتن اشك ها خواند(236) و خود آن حضرت فرمود:
((من شهيد اشك هايم ! هيچ انسان با ايمانى مرا ياد نمى كند، جز اينكه طوفانى از اندوه در دلش ايجاد و اشك ديدگانش جارى مى گردد))(237
)
4 - از پرتو همان مهر خاص است كه ورود ماه غمبار محرم كه ماه اوست ، قلب ها را لبريز از اندوه مى سازد.
5 - و سرانجام بر اثر محبت خاص به آن حضرت است كه با تكرار فاجعه غمبار عاشورا و مصائب او، ذره اى از عشق و سوز و گداز بر او كاسته
نمى شود و براى دل هاى با ايمان ملال نمى آورد؛ به طورى كه اگر روزى هزار بار سوگ او تكرار گردد، باز هم مردم با ايمان به مجرد شنيدن
اين فاجعه بزرگ كه آن حضرت را در حالى كه از شدت عطش مى سوخت و زخم هاى بى شمار پيكرش را پوشانده بود، سر مقدسش را از قفا
بريدند، صداى شيون مردم فضا را پر مى كند.
همين گونه ، اگر تصور كنند كه آن حضرت در پهن دشت نينوا، در اوج غربت و تنهايى ، براى اتمام حجت ، طلب يارى مى كرد، يا جريان دادخواهى
او را بشنوند، باز هم صداى گريه مردم ، به آسمان مى رسد.
به هر حال ، تكرار مصيبت او نه تنها از سوز و گداز دلها نمى كاهد و خسته كننده نيست ؛ بلكه
دل ها را مشتعل مى سازد و جلا مى بخشد و صيقل مى دهد(238).
176 - تاءثير خاص اشعار محتشم
گاهى مى بينيد كه براى حفظ يك بناى اعتقادى يا عاطفى ، آن قدر يك شعر اهميت دارد، چندين كتاب اهميت ندارد. همين دوازده بند معروف ((محتشم ))
كه جزو اشعار قديمى مرثيه و مصيبت است ، با اين مطالبى كه در اين كتاب و در اين دوازده بند هست ، چيزى نيست كه
امثال او، شبيه اين مطالب را در كتاب هاى خود نياورده باشند؛ در عين حال ، اشعار او تاءثير خاصى دارد. غالبا هم چيزهاى ذوقى است .
|
گر چشم روزگار بر او فاش مى گريست | |
خون مى گذشت از سر ايوان كربلا |
آن چنان حادثه كربلا را براى مخاطب تصوير مى كند كه اين مفاهيم با همه بار اعتقادى و عاطفى و انسانى و سياسى و فكرى ، در اعماق جان مستمع
نفوذ مى كند، اهميت اين اشعار، چنين است .
|
باز اين چه شورش است كه در خلق عالم است | |
باز اين چه نوحه و چه فغان و چه ماتم است |
ببينيد اصلا با يك هنر و ذوق و آرايه سخن و به شكل خاصى ، دل را متوجه مى كند.
اهميت شعر اين است .(239)
فصل نهم : ويژگى پيام و شعارهاى نهضت حسينى
177 - پيام فورى عاشورا
به نظر من امروز اين پيام عاشورا از ديگر درس ها و پيام هاى عاشورا براى ما فورى تر است ما بايد بفهميم چه بلايى بر سر آن جامعه آمده كه
سر حسين بن على عليه السلام آقازاده اول دنياى اسلام و پسر خليفه مسلمين على بن ابيطالب عليه السلام ، در همان شهرى كه پدر او بر مسند
خلافت مى نشسته است گردانده شد و آب از آب هم تكان نخورد. بايد ببينيم چگونه از همان شهر افرادى آمدند به كربلا و او و اصحابش را با لب
تشنه به شهادت رساندند و حرم اميرالمؤ منين را به اسارت گرفتند حرف در اين زمينه زياد است . من در پاسخ به اين سؤ
ال يك آيه قرآن را مطرح مى كنم . قرآن جواب ما را داده است . قرآن درد و بيمارى را به مسلمين معرفى مى كند. آن آيه اين است كه مى فرمايد
فخلف من بعدهم خلف اضاعوا الصلوه واتبعوا الشهوات فسوف يلقون غيا. دو
عامل ، عوامل اصلى اين گمراهى و انحراف عمومى است : يكى دور شدن از ذكر خدا كه مظهر آن صلوه و نماز است . يعنى فراموش كردن خدا و معنويت و
جداكردن حساب معنويت از زندگى و فراموش كردن توجه و ذكر و دعا و توسل و طلب توفيق از خداى
متعال و توكل بر خدا، و كنار گذاشتن محاسبات خدايى از زندگى ، و عامل دوم ((اتبعوا الشهوات )) است يعنى
دنبال شهوترانى ها و هوس ها و در يك جمله دنياطلبى رفتن و به فكر جمع آورى ثروت و
مال بودن و التذاذ و به دام شهوت دنيا افتادن واصل دانستن اينها و فراموشى آرمان ها.
اين درد اساسى و بزرگ است و ما هم ممكن است به اين درد دچار بشويم . 178 - شروط موفقيت يك پيام موفقيت يك پيام چند شرط دارد: غناى محتواى
خود پيام ، استخدام وسائل مشروع و پرهيز از وسائل ضد، استفاده از متد صحيح ، شخصيت
حامل پيام .
بحث ما فعلا درباره دو مطلب است : يكى بحث كل درباره شرائط حامل پيام ، ديگر بحثى شخصى درباره تاءثير شخصيت
اهل بيت در تبليغشان ، كه البته دو جنبه دارد، يكى اينكه اسلام را شناساندند، ديگر اينكه مردم را به ماهيت اوضاع آگاه ساختند.(240)
179 - سيدالشهداء آموخت به ما كه از قلت عدد نترسيم
حضرت سيدالشهداء عليه السلام به همه آموخت كه در مقابل ظلم ، در مقابل ستم ، در
مقابل حكومت جائر چه بايد كرد. با اينكه از اول مى دانست كه در اين راه مى رود راهى است كه بايد همه اصحاب خودش و خانواده خودش را فدا كند و
اين عزيزان اسلام را براى اسلام قربانى كند، لكن عاقبتش را هم مى دانست ... علاوه بر اين ، در
طول تاريخ آموخت به همه كه راه همين است . از قلت عدد نترسيد، عدد كار پيش مى برد. افراد ممكن است خيلى زياد باشند لكن در كيفيت ناقص باشند
يا پوچ . و افراد ممكن است كم باشند لكن در كيفيت توانا باشند و سرافراز.(241)
180 - مهاجمى با منطق شهيد
امام حسين كه مهاجم است و منطقش ، منطق شهيد؛ آن روزى كه پيامش را در صحراى كربلا ثبت مى كرد، نه كاغذى بود، نه قلمى ؛ همين صفحه لرزان هوا
بود. ولى همين پيامش روى صفحه لرزان هوا، چرا باقى ماند؟ چون فورا منتقل شد روى صفحه
دل ها؛ روى صفحه دل ها آن چنان حك شد كه ديگر محو شدنى نيست .(242)
181 - ثبت پيام در قلوب اهل ايمان
امام حسين پيام خونين خودش را روى صفحه لرزان هوا ثبت كرد، ولى چون توام با خون و رنگ قرمز بود. در
دل ها حك شد. امروز شما ميليون ها افراد از عرب و عجم را مى بينيد كه پيام امام حسين را مى دانند:انى لا ارى الموت الا سعاده و الحياه مع الظالمين الا
برما
آنجا كه آدم مى خواهد زندگى بكند ننگين ، آنجا كه مى خواهد زندگى بكند با ظالم و ستمگر، آنجا كه مى خواهد زندگى فقط برايش نان خوردن و
آب نوشيدن و خوابيدن باشد و زير بار ذلت ها رفتن ، مرگ هزاران با بر اين زندگى ترجيح دارد. اين پيام شهيد است (243).
182 - شعار محيى نه مخدر!
شعارهاى اباعبدالله ، شعارهاى احياى اسلام است ؛ كه : اين است كه : چرا بيت
المال مسلمين را يك عده به خودشان اختصاص داده اند؟ چرا حلال را حرام ، و حرام خدا را
حلال مى كنند؟ چرا مردم را دو دسته كرده اند، مردمى كه فقير فقير و دردمندند، و مردمى كه از پرخورى نمى توانند از جايشان بلند شوند؟
در بين راه در حضور هزار نفر لشكريان حر، آن خطبه معروف را خواند كه طى آن ، حديث - پيغمبر - را روايت كرد، گفت : پيغمبر چنين فرموده است كه
: اگر زمانى پيش بيايد كه اوضاع چنين بشود؛ اگر مسلمان آگاه اينها را بداند و سكوت كند، حق است بر خدا كه چنين مسلمانى را به همانجا ببرد
كه آن ستمكاران را مى برد، بنابراين ، من احساس وظيفه مى كنم الا و انى احق من غير در چنين شرايطى من از همه سزاوارترم .
پس اين است مكتب عاشورا و محتواى شعارهاى عاشورا. شعارهاى ما در مجالس ، در تكيه ها، و در دسته ها بايد محيى باشد نه مخدر؛ بايد زنده كننده
باشد نه بى حس كننده . اگر بى حس كننده باشد، نه تنها اجر و پاداشى نخواهيم داشت ، بلكه ما را از حسين عليه السلام دور مى كند.(244)
183 - اهميت شعارهاى اباعبدالله
بايد ديد شعارهاى حسين بن على در روز عاشورا چيست ؟ همين شعارها بود كه اسلام را زنده كرد، تشيع را زنده كرد و پايه دستگاه خلافت اموى را
چنان متزلزل كرد كه چنانچه نهضت اباعبدالله نبود، بنى عباس اگر پانصد
سال خلافت كردند، حزب اموى كه به قول عبدلله علايينى و خيلى افراد ديگر با برنامه آمده بود تا بر سرنوشت كشورها اسلامى مسلط شود،
شايد هزار سال حكومت مى كرد، با چه هدفى ؟ هدف برگرداندن اوضاع به
ماقبل اسلام ، احياى جاهليت ، ولى در زير ستار و پرده اسلام . شعارهاى اباعبدالله بود كه اين پرده ها را پاره كرد و از ميان برد.
184 - شعارهاى گوناگون
شعارهاى ايشان (امام حسين عليه السلام ) با آهنگ هاى مختلف است . وقتى كه در ميدان جنگ تنها مى ايستاد، شعارهاى بلند مى داد، شعارى را مى خواند
كه با وزن طولانى بود:
|
انا ابن على الطهر من آل هاشم | |
كفانى بهذا مفخرا حين افخر(245) |
اما وقتى كه حمله مى كرد، شعارهاى حمله اى مى داد مثل : ((الموت اولى من ركوب العار)) يا همان شعرى كه قبلا خواندم .
شجاعت و قوت قلبى كه اباعبدالله در روز عاشورا از خود نشان داد، همه (شجاعان ) را فراموشاند. اين ، سخن راويان دشمن است .
185 - شعارهاى احيا كننده
اين است مكتب عاشورا و محتواى شعارهاى عاشورا. شعارهاى ما در مجالس ، در تكيه ها و در دسته ها بايد محيى باشد، نه مخدر؛ بايد زنده كننده باشد
نه بى حس كننده . اگر بى حس كننده باشد، نه تنها اجر و پاداشى نخواهد داشت ، بلكه ما را از حسين عليه السلام دور مى كند.
186 - عزت نفس حسين (ع)
از شعارهاى روز عاشوراى حسين عليه السلام يكى اين است :
|
الموت اولى من ركوب العار | |
والعار اولى من دخول النار |
تا آخرين لحظه ها عملش ، حركاتش ، سكناتش ، سخنانش ، تمام حق خواهى ، حق پرستى و موجى از حماسه است . شب تاسوعا كه براى آخرين باز
به او عرضه مى دارند يا كشته شدن يا تسليم ! اظهار مى دارد؛ والله لا اعطيكم بيدى اعطاء
الذليل و لا افر فرار العبيد؛ به خدا قسم ، كه من هرگز نه دست ذلت به شما مى دهم و نه
مثل بردگان فرار مى كنم ، مردانه مقاومت مى كنم تا كشته بشوم . ((آن ساعت هاى آخر، ابا عبدالله باز همان است . باور نكنيد كه ابا عبدالله اين
جمله را گفته باشد: اسقونى شربه من الماء فقد نشطت كبدى من كه اين جمله را در جايى نديده ام ، حسين اين جور در خواست ها نبود، بلكه او در
مقابل لشكر دشمن مى ايستد و فرياد مى كند: الا و ان الدعى قد ركز بين اثنتين بين السله و الذله و هيهات منا الذله ياءبى الله ذلك لنا و رسوله
والمومنون و حجور طابت و طهرت ، مردم كوفه ! آن ناكس پسر ناكس ، آن زنازاده پسر زنازاده ، امير شما، فرمانده
كل شما، آن كسى كه شما به فرمان او آمده ايد به من گفته است كه از اين دو كار يكى را انتخاب كن : يا شمشير، يا تن به ذلت دادن ، آيا من تن به
ذلت بدهم ؟ هيهات ! كه ما زير بار ذلت برويم ! ما تن خودمان را در جلوى شمشيرها قرار دهيم ، ولى روح خودمان را در جلوى شمشير ذلت هرگز
فرود نمى آوريم . خداى من كه در راه رضاى او قدم بر مى دارم راضى نيست و مى گويد نكن ، پيغمبر كه وابسته به مكتب او هستم ، مى گويد نكن ،
آن دامن هايى كه من در آنها بزرگ شده ام ، دامن على كه روى زانوى او نشسته ام به من مى گويد تن به ذلت نده .))
اين يك حماسه است ، اما نه يك حماسه شخصى يا قومى در آن منيت نيست ، در آن خودپرستى نيست ، خداپرستى است در روز عاشورا حسين عليه السلام
حد آخر مقاومت را هم مى كند، ديگر وقتى است كه به كلى توانايى از بدنش سلب شده است . يكى از تيراندازان ستمكار تيرزهرآلودى را به كمان
مى كند و به سوى اباعبدلله مى اندازد كه در سينه اباعبدلله مى نشيند و آقا ديگر بى اختيار روى زمين مى افتد چه مى گويد؟ آيا در اين لحظه تن
به ذلت مى دهد؟ آيا خواهش و تمنا مى كند؟ نه ، بلكه بعد از گذشت اين دوره جنگيدن رويش را به سوى همان قبله اى كه از آن هرگز منحرف نشده
است مى كند و مى فرمايد: رضا بقضائك و تسليما لامرك و لا معبود سواك يا غياث المستغيثين اين است حماسه الهى ، اين است حماسه انسانى .
فصل دهم : نهضت امام حسين (ع) احياگر اسلام
187 - اسلام به صورت سلطنت درآمده بود
خطرى كه معاويه و يزيد بر اسلام داشتند اين نبود كه غضب خلافت كردند، اين يك خطر كمتر از آن بود. خطرى كه اينها داشتند اين بود كه اسلام را
به صورت سلطنت در مى خواستند بياورند، مى خواستند معنويت را به صورت طاغوت در آوردند، به اسم اينكه ما خليفه
رسول الله هستيم اسلام را منقلب كنند به يك رژيم طاغوتى اين مهم بود آنقدرى كه اين دو نفر ضرر به اسلام مى خواستند بزنند يا زدند
جلوتريها آنطور نزدند. اينها اصل اساس اسلام را وارونه مى خواستند بكنند. سلطنت بود، شرب خمر بود، قمار بود در مجالسشان ، خليفه
رسول الله و در مجلس شرب خمر! و در مجلس قمار؟! و باز خليفه رسول الله نماز هم مى رود جماعت مى خواند. اين خطر از براى اسلام خطر بزرگ
بود. اين خطر را سيدالشهداء رفع كرد. قضيه ، قضيه خلافت فقط نبود، قيام سيدالشهداء عليه السلام قيام بر ضد سلطنت طاغوتى بود؛ آن
سلطنت طاغوتى كه اسلام را مى خواست به آن رنگ درآورد كه اگر توفيق پيدا مى كردند، اسلام يك چيز ديگر مى شد، اسلام مى شد
مثل رژيم دوهزار پانصد ساله سلطنت . اسلامى كه آمده بود و مى خواست رژيم سلطنتى را و
امثال اين رژيم ها را به هم بزند و يك سلطنت الهى در دنيا ايجاد كند مى خواست طاغوت را بشكند و الله را جاى آن بنشاند، اينها مى خواستند كه الله
را بردارند، طاغوت را جايش بنشانند، همان مسائل جاهليت و همان مسائل سابق . شكست نبود كشته شدن سيدالشهداء عليه السلام چون قيام لله بود
قيام لله شكست ندارد(246).
188 - قرآن و وحى را جاويد ساخت
اگر عاشورا و فداكارى خاندان پيامبر نبود، بعثت و زحمات جانفرساى نبى اكرم صلى الله عليه و آله را طاغوتيان آن زمان به نابودى كشانده
بودند و (اگر عاشورا نبود منطق جاهليت ابوسفيانيان كه مى خواستند قلم سرخ بر وحى و كتاب بكشند و يزيد يادگار عصر تاريك بت پرستى كه
به گمان خود با كشتن و به شهادت كشيدن فرزندان وحى اميد داشت اساس اسلام را بر چيند و با صراحت و اعلام ((لا خبر جاء و لا وحى
نزل )) بنياد حكومت الهى را بركند، نمى دانستيم به سر قرآن كريم و اسلام عزيز چه مى آمد) و لكن اراده خداوند
متعال بر آن بوده و هست كه اسلام رهايى بخش و قرآن هدايت افروز را جاويد نگه دارد و با خون شهيدانى چون فرزندان وحى ، احيا و پشتيبانى
فرمايد و از آسيب دهر (زمانه ) نگه دارد و حسين بن على عليه السلام آن عصاره نبوت و يادگار ولايت را برانگيزد، تا جان خود و عزيزانش را فداى
عقيده خويش و امت معظم پيامبر اكرم نمايد تا در امتداد تاريخ ، خون پاك او بجشود و دين خدا را آبيارى فرمايد و از وحى و از آوردهاى آن پاسدارى
نمايد.(247)
189 - باطل كردن نقشه دشمن
مبارزه حضرت سيدالشهداء عليه السلام با دولت وقت كه دولت طاغوتى بود شهادت سيدالشهداء به اسلام هيچ لطمه اى وارد نياورد، اسلام را جلو
برد. اگر نبود شهادت ايشان ، معاويه و پسرش اسلام را يك جور ديگرى در دنيا جلوه داده بودند به اسم خليفه
رسول الله ، با رفتن در مسجد، اقامه جمعه و امام جمعه بودن ، اقامه جماعت و امام جماعت بودن . اسم ، اسم خلافت
رسول الله و حكومت ، حكومت اسلام لكن محتوا بر خلافت نه حكومت ، حكومت اسلامى بود به حسب محتوا و نه حاكم اسلامى . سيدالشهداء عليه السلام
اين نقشى كه اينها داشتند براى برگرداندن اسلام به جاهليت و نمايش دادن اسلام را به اينكه اين هم نظير همان چيزهاى سابق است آن را
باطل كرد.(248)
190 - بركات شهادت امام حسين (ع)
((انا من حسين )) كه روايت شده است كه پيغمبر فرموده است . اين معنايش ، معنا اين است كه حسين
مال من است و من هم از او زنده مى شوم ، از او شده است اين همه بركات از شهادت ايشان است با اينكه دشمن مى خواست آثار را از بين ببرد، آنها در
صدد بودند كه اصلا بنى هاشم در كار نباشد ((لعبت هاشم بالكذا)) اين حرف بود آنها مى خواستند
اصل اسلام را ببرند و يك مملكت عربى درست كنند.(249)
191 - پايه گذارى ثانى دين اسلام
ابن شهر آشوب در مناقب اين اشعار را آورده :
وى به زندگى دنيا بى اعتنا بود به طورى كه از مرگ هم هراسى نداشت و كوچكترين توجهى به آنان نمى كرد، غير از برهان خدا و رضاى او كه
با خون حسين ممتزج بود. و هر چيز عزيز و پست و پر قيمت در نظر او فداى دين و حقيقت بود.
استاد علائلى گويد: از اين نظر سزاوار است كه بعد از جد بزرگوارش پايه گذار ثانى دين ناميده شود و يا تجديد كننده فرائض لقب گيرد.
به طورى كه شاعر هندى ((معين الدين اجميرى )) گفته : حسين عليه السلام در آن شرايط موجود كه اسلام با آن دست به گريبان بود مرگ را
خوشبختى مى دانست و زندگى با ستمكاران را ملامت و رذالت معرفى مى كرد و مى فرمود:
انى لا ارى الموت الا سعاده و الحياه مع الظالمين الا برما(250)
192 - بنى اميه را رسوا كرد
سيدالشهداء عليه السلام به حق بود و با عده قليلى مقابله كرد و در عين حالى كه به شهادت رسيد و فرزندان او هم به شهادت رسيدند، لكن
اسلام را زنده كرد و يزيد و بنى اميه را رسوا كرد.(251)
193 - با شهادت امام حسين (ع) اسلام نوين شد
امام حسين عليه السلام خود و تمام فرزندان و اقرباى خويش را فدا كرد و پس از شهادت او اسلام قوى تر شد.(252)
194 - وجوب قيام براى امام حسين (ع) از جهت ظاهرى
از جهت ظاهرى هم ، قيام براى حسين عليه السلام واجب شد.
شيخ شوشترى (عليه الرحمه ) مى فرمايد: معاويه شيطان روزگار چهل
سال حكومت كرد، سعى اش اين بود كه مطلب را وارونه كند. على عليه السلام را مظهر كفر و خودش و عثمان را مظهر ايمان نمايد و تا توانست كرد.
آرزو داشت اسم محمد صلى الله عليه و آله را محو كند، اما نمى توانست چون مى خواست به اسم اسلام حكومت كند با على عليه السلام كه عين نفس
محمد صلى الله عليه و آله بود: درافتد. آن گاه پول و زور هم در عالم ماده خوب كار مى كند، هر باطلى را حق و هر حقى را
باطل جلوه مى دهد.
پس از هزار و سيصد سال كه از مرگ اين ملعون (معاويه ) مى گذرد، هنوز عده اى از سنى ها او را
خال المومنين مى خوانند و به او رضى الله عنه مى گويند. حلم معاويه را جزء ضرب
المثل ها ذكر مى كنند. اگر سياست اقتضا مى كرد يا پيرمرد يا پيرزنى مقابلش حرفى مى زد، به او فحش مى داد، مى خنديد و چيزى هم به او مى داد،
اما مالك اشتر و محمد بن ابى بكر و رشيد هجرى و... را كشت . آيا كشتار شيعيان على عليه السلام نشانه حلم معاويه است ؟
شيخ شوشترى مى فرمايد: جلو اين تبليغات چهل ساله معاويه را جز قيام حسين چه چيز مى گرفت ؟ يزيد و معاويه و كسانى را كه بنى اميه را روى
كار آوردند، چه كسى مى توانست رسوا مى كند؟ به مسلمان ها بفهماند اين ديندارى و ايمان نيست كه بنى اميه دارند، اين ها كافرند، اگر اعتقادى به
پيغمبر صلى الله عليه و آله داشتند، با اولادش اين طور معامله نمى كردند آن هم حسينى كه اين قدر درباره اش سفارش شده است .(253)
195 - بقاى دين
در زيارت جامعه مى خوانيد: اشهد انك قد اقمت الصلوه و آتيت الزكاه و امرت بالمعروف و نهيت عن المنكر در كتاب ((حقيقه الامر)) اين نكته را
ذكر كرده كه ماء معين در قرآن اشاره به امام است (254) و تاءويل به علم و معرفت و محبت شده است .
پس اين شعر منسوب به حضرت شيعتى ما ان شربتم عذب ماء فاذكرونى (255) معنى ظاهرش اين است كه هر وقت آب گوارايى نوشيديد
يادى از لب تشنه حسين كنيد و معنى تاءويلش : هرگاه از علوم قرآن و اهل بيت بهره مند شدى بگو: ((صلى الله عليك يا اباعبدالله )) چون از
بركت حسين است كه اين بهره هاى روحانى به تو رسيد. اگر حسين نبود اين مسجد و منبر كى بود؟ بنى اميه و بنى مروان كجا مى گذاشتند دينى
باقى بماند، اينها دشمن شنيده ايد وقتى كه سر حسين را به مجلس يزيد آورند اين اشعار را خواند:
((كاش ابوجهل ها و ابوسفيان ها بودند و مى ديدند كه چگونه من تلافى از محمد و خاندانش كردم آن وقت به من مى گفتند دست مريزاد خوب تلافى
كردى ))(256)(257)
196 - اسلام را بيمه كرد
سيدالشهداء عليه السلام مذهب را بيمه كرد. با عمل خودش اسلام را بيمه كرد.(258)
197 - استمرار حيات اسلام
اسلام را تا حالايى كه شما مى بينيد: اينجا ما نشسته ايم سيدالشهداء زنده نگه داشته است .(259)
198 - نجات اسلام
اگر سيدالشهداء نبود اين رژيم طاغوتى را اينها تقويت مى كردند به جاهليت برمى گردانند. اگر حالا من و تو هم مسلم بوديم مسلم طاغوتى
بوديم ، نه مسلم امام حسينى ، امام حسين نجات داد اسلام را.(260)
199 - رهايى اسلام از مرگ
محرم ماهى است كه به وسيله سيد مجاهدان و مظلومان اسلام زنده شده ، و از توطئه عناصر فاسد و رژيم بنى اميه ، كه اسلام را تا لب پرتگاه
برده بودند، رهايى بخشيد.
200 - مكتب را زنده كرد
ائمه اطهار اكثرا يا كشته شدند يا چه شدند، لكن مكتبشان محفوظ بود. سيدالشهداء كشته شد، مكتبش محفوظ بود، بلكه مكتب را زنده كرد، با اين كشته
شدن مكتب را زنده كرد.(261)
201 - هدر دادن زحمات پيامبر اسلام
حكومت جائرانه يزيديان مى رفت تا قلم سرخ بر چهره نورانى اسلام كشد و زحمت طاقت فرساى پيامبر بزرگ اسلام صلى الله عليه و آله و
مسلمان صدر اسلام و خون شهداى فداكار را به طاق نسيان سپارد و به هدر دهد(262).
202 - عدالت زير پاى تبهكاران بود
در صدر اسلام پس از رحلت پيغمبر ختمى پايه گذار عدالت و آزادى ، مى رفت كه با كجروى هاى بنى اميه ، اسلام در حلقوم ستمكاران فرو رود و
عدالت در زير پاى تبهكاران نابود شود كه سيدالشهداء عليه السلام نهضت عظيم عاشورا را بر پا نمود.(263)
203 - اسلام را وارونه جلوه مى دادند
حضرت سيدالشهداء (ع) ديدند كه معاويه و پسرش - خداوند لعنتشان كند - اينها دارند مكتب را از بين مى برند، دارند وارونه اسلام را جلوه مى دهند،
اسلامى كه آمده است براى اينكه انسان درست كند، نيامده است قدرت براى خودش درست كند آمده است ، انسان درست كند اينها، اين پدر و پسر -
مثل اين پدر و پسر(264)- اسلام را وارونه داشتند نشان مى دادند، شرب خمر مى كردند.
امام جماعت هم بودند، مجالسشان مجالس لهو و لعب بود، همه چيز در آنها بود، دنبالش هم جماعت بود، امام جماعت هم مى شدند امام جماعت قمارباز، امام
جمعه هم بودند و منبر هم مى رفتند و اهل منبر هم بودند، منبر هم مى رفتند. به اسم خلافت
رسول الله بر ضد رسول الله قيام كرده بودند، فريادشان لااله الاالله بود و بر ضد الوهيت قيام كرده بودند. اعمالشان ، رفتارشان رفتار
شيطانى لكن فريادشان فرياد خليفه رسول الله .(265)
204 - خطر براى وجهه ى اسلام بود
آن روزى كه وجهه ى اسلام بخواهد درش خدشه وارد بشود، آن روز است كه بزرگان اسلام جانشان را دادند براى او. در زمان معاويه و در زمان پسر
خلف معاويه مساءله اينطور بود كه چهره اسلام را اينها داشتند قبيح مى كردند، به عنوان خليفه المسلمين ، به عنوان خليفه
رسول الله جنايات را مى كردند. مجالسشان ، مجالس چه بود.
اينجا بود كه تكليف اقتضا مى كرد براى بزرگان اسلام كه مبارزه كنند و معارضه كنند و اين چهره قبيحى كه اينها دارند از اسلام نشان مى دهند و
اشخاص غافل ممكن است كه خيال كنند كه اسلام خلافتش همين است كه معاويه دارد و يزيد دارد، اين است كه خطر مى اندازد اسلام را و اين است كه مجاهده
برايش بايد كرد ولو انسان به كشتن برود(266).
205 - كاخ ستمكاران را فرو ريخت
شخصيت عظيمى كه از عصاره وحى الهى تغذيه و در خاندان سيد رسل ، محمد مصطفى و سيد اوليا، على مرتضى تربيت و در دامن صديقه طاهره
بزرگ شده بود قيام كرد و با فداكارى بى نظير و نهضت الهى خود، واقعه بزرگى را به وجود آورد كه كاخ ستمكاران را فرو ريخت و مكتب اسلام
را نجات بخشيد.(267)
206 - زنده كننده اسلام
شهادت حضرت سيدالشهداء مكتب را زنده كرد.
207 - پيشبرد مكتب
سيدالشهداء عليه السلام با همه اصحاب و عشيره اش قبل عام شدند، لكن مكتبشان را جلو بردند.
208 -نقش محرم
محرم و صفر است كه اسلام را زنده نگه داشته است .
209 - روز تولد دوباره اسلام
عاشورا روز عزاى عمومى ملت مظلوم است ، روز حماسه و تولد جديد اسلام و مسلمانان است .
210 - دفاع از اسلام
سيدالشهداء براى اسلام خودش را به كشتن داد.(268)
211 - سلطنت يزيد را شكست
سيدالشهداء عليه السلام با چند نفر از اصحاب ، چند نفر از ارحامشان ، از مخدراتشان قيام كردند. چون قيام كردند.
چون قيام لله بود اساس آن خبيث را به هم شكستند در صورت ، ايشان كشته شدند لكن اساس سلطنت را شكستند. اساس سلطنتى كه مى خواست اسلام
را به صورت سلطنت طاغوتى در آورد.(269)
212 - اسلام را احيا كردند
اسلام همچو عزيز است كه فرزندان پيغمبر جان خودشان را فداى اسلام كردند. حضرت سيدالشهداء عليه السلام با آن جوان ها، با آن اصحاب
براى اسلام جنگيدند و جان دادند و اسلام را احيا كردند.(270)
213 - ممانعت از معرفى وارونه اسلام
اگر فداكارى پاسداران عظيم الشاءن اسلام و شهادت جوانمردانه پاسداران و اصحاب فداكار او نبود، اسلام در خفقان رژيم بنى اميه و رژيم
ظالمانه آن وارونه معرفى مى شد و زحمات نبى اكرم صلى الله عليه و آله و اصحاب فداكارش به هدر مى رفت .(271)
214 - حسين (ع) حقيقت دين را آشكار كرد
حسين عليه السلام حقيقت قرآن را كه خدا پرستى باشد آشكار فرمود: ((اوضح بك الكتاب ))
پول پرستى يزيد را امضا نكرد، به خاطر پول و رياست ، دين را رها نكرد و عملا به همه فهماند راه خدا با هوا دوتاست . شنيده ايد خودش فرمود:
((حاضرم سر به بيابان ها بگذارم از تمام خوشى هاى دنيا صرفنظر مى كنم چون بنده خدايم ))(272).
فصل يازدهم : جنبه هاى گوناگون تبليغ در نهضت امام حسين (ع)
215 - جهاد خاص امام حسين (ع)
امام حسين (ع) به انجام جهاد و فداكارى ويژه اى برگزيده شد، آرى ! به جهادى با مقررات و شرايط خاصى ، فرمان يافت كه كسى پيش از او
آنگونه فرمان نيافته بود. آن شرايط خاص عبارت بود از:
1 - از جمله شرايط و جواب جهاد در آغاز كار، اين بود كه در برابر هر مجاهد مسلمان بيش از ده كافر نباشد و اگر نيروى آنان بيشتر از اين بود
جهاد واجب نمى شد. آن گاه خداوند با آگاهى بر وضعيت مسلمانان به لطف خويش بر آنان آسان گرفت و هر رزمنده مسلمان را در برابر دو كافر،
مكلف به جهاد ساخت ؛ اما در مورد امام حسين عليه السلام اين شرط عددى مقرر نشد؛ بلكه آن حضرت در برابر سى هزار نفر يا بيشتر از اين به جهاد
در راه خدا مكلف شد.(273)
2 - از ديدگاه اسلام ، نه كودكان به جهاد فرمان يافته اند و نه سالخوردگان ، اما در عاشوراى امام حسين عليه السلام جهاد در راه حق و عدالت ، هم
بر كودكان مقرر شد و هم بر سالخوردگان ، هم بر نوجوانانى همچون قاسم ... و بر كودكانى همانند عبدالله يادگار گرامى حضرت امام مجتبى
عليه السلام و نيز بر سالخوردگانى همانند حبيب بن مظاهر و...
3 - در جهاد مقرر شده است كه جهادگر در راه خدا، به شهادت خويش و ياران و پيروزى ظاهرى دشمن يقين نداشته باشد؛ اما آن حضرت با اينكه به
شهادت خود و يارانش يقين داشت و خود پيش بينى مى فرمود(274) كه جز فرزند گرانمايه اش زين العابدين عليه السلام همگى يارانش به
خون خواهند غلطيد، با اين وصف فرمان جهاد داشت .(275)
|