next page

fehrest page

back page

اين را اختيار كرده ، اين مسير را برگزيده است ، نبايد گفت : چرا على اميرالمؤ منين عليه السلام تن به تهلكه داده ؟ چرا؟ قرآن كه مى فرمايد: لا تلقوا بايدكم الى التهلكه (197)(198)
ايشان بالاتر از اين حرف ها است . اما اختيار مى كند آن طريق شهادت را كه حقانيتش پياده بشود و بر ملا بشود فرمايش آقاى قزوينى با سخن جناب آقاى شعرانى هر دو يكى است كه فرمود: ائمه تقيه نمى كردند؛ چون عالم بودند به وقت و كيفيت وفات خود، بله امر به تقيه مى نمودند.(199)
139 - آگاهى از شهادت در خواب بين راه
در يكى از استراحتگاه هاى بين راه مكه و كربلا ((قصر بنى مقاتل )) حالتى به امام حسين عليه السلام دست داد كه نسبت به حوادث كربلا مسائلى براى آن حضرت آشكار شد و چند بار فرمود:
انا لله و انا اليه راجعون و الحمد لله و رب العالمين .
امام سجاد عليه السلام پرسيد: پدرجان ! چرا چند بار كلمات حمد و استرجاع را تكرار مى كنيد؟ پاسخ داد: سر بر زين اسب گذاشته بودم و خواب سبكى بر چشمان من مسلط شد، ندايى به گوشم رسيد كه مى گفت : اين جمعيت در حركت است و مرگ نيز در تعقيب آنان است ، دانستم كه خبر مرگ ما را مى دهد.
حضرت على بن الحسين عليه السلام پرسيد: پدرجان ! مگر ما بر حق نيستيم ؟
امام پاسخ داد: بلى والذى اليه مرجع العباد؛
((به خدايى كه همه بندگان به سوى او باز مى گردند ما بر حق استواريم ))
حضرت على بن الحسين اظهار داشت : وقتى حق با ماست از كشته شدن باكى نداريم . امام حسين فرمود: ((خداوند بهترين پاداشى كه پدرى به فرزندش مى دهد به تو عطا فرمايد.))(200)
140 - آگاهى از خيانت كوفيان
در سفر به كربلا، وقتى كاروان امام حسين عليه السلام به سرزمين ((عقبه )) رسيد، پيرمردى از قبيله ((بنى عكرمه )) خدمت امام رسيد و گفت : شما داريد به استقبال شمشيرها و نيزه ها مى رويد: كوفيان كه شما را دعوت كردند مردمى نيستند كه با دشمنان شما بجنگند و دشمن را از شما دور سازند، با اين حال من صلاح نمى دانم كه به سوى كوفه برويد.
امام در پاسخ اظهار داشت : اى بنده خدا! اين مطلبى كه تو درك مى كنى بر من نيز روشن است ولى برنامه خدا تغيير پذير نيست . سوگند به خدا! اينها دست از من بر نمى دارند مگر خون مرا بريزند، ولى پس از آن عمل ننگين ، خداوند كسى را بر آنان مسلط خواهد نمود كه طعم تلخ ذلت را به شديدترين وجه بچشاند و از همه ملت ها ذليل ترشان گرداند.(201)
141 - آگاهى در استقبال از شهادت
انقلابى پيروز و جاودانه است كه انقلابيون آن ، داراى اهدافى تكاملى و ارزشمند بوده و خود آن را انتخاب كرده باشند، و با آزادى و آگاهى به استقبال خطرات و مشكلات آن بروند.
از اين رو در مدينه ، در مكه ، در بين راه كربلا، هر جا كه لازم بود، امام ياران خود را آگاهى مى داد و آنان را در ادامه حركت ، يا سكوت ، آزاد مى گذاشت .(202)
142 - منطق شهيد
وقتى كه ابا عبدالله عليه السلام مى خواهد به طرف كوفه بيايد، عقلاى قوم ، ايشان را منع مى كنند، مى گويند آقا اين كار منطقى نيست ، و راست هم مى گفتند، منطقى نبود، با منطق آنها كه منطق يك انسان عادى معمولى است كه بر محور مصالح خودش فكر مى كند و منطق منفعت و منطق سياست است ، آمدن ابا عبدالله منطقى نبود، امام حسين يك منطق بالاترى دارد، منطق او منطق شهيد است ، منطق شهيد مافوق منطق افراد عادى است .
((عبد الله بن عباس )) و ((محمد بن حنفيه )) آدم هاى كوچكى نبودند، اينها افراد سياستمدار روشن بينى بودند و از نظر منطق آنها يعنى از نظر منطق سياست و منفعت ، از نظر منطق هوشيارى بر اساس منافع فردى و پيروزى شخصى بر رقيبان ، واقعا هم آمدن ابا عبدالله محكوم بود ابن عباس ‍ يك راه سياسى زيركانه اى پيشنهاد كرد از نوع همان راه ها كه معمولا افراد زيرك كه مردم را وسيله قرار ميدهند عمل مى كنند و آن اينكه مردم را جلو مى برند و اگر شكست خوردند آنهاى زيانى نبرده اند. گفت : مردم كوفه به شما نوشته اند كه ما آماده نصرت تو هستيم . شما بنويسيد به مردم كوفه ، كه عمال يزيد را از آنجا بيرون كنند وضع آنجا را آرام نمايند، (بگير و ببند و بده به دست من پهلوان !) يكى از دو كار خواهد شد: يا اين كار را مى كنند، يا نمى كنند، اگر اين كار را كردند، شما راحت مى رويد و كارها را در دست مى گيريد و اگر اين كار را نكردند به محذورى گرفتار نشده ايد.
اعتنا نكرد به اين حرف ، گفت : من مى روم ، گفت : كشته مى شوى . گفت : كشته شدم كه شدم ، گفت : آدمى كه مى رود و كشته مى شود، زن و بچه با خودش نمى برد، فرمود زن و بچه را هم بايد با خودم ببرم .(203)
143 - آگاهى از شهادت خويش
نسبت به آگاهى امام از سرانجام قيام كربلا، متفاوت نوشتند و اظهار نظرهاى گوناگون را مطرح كرداند، اما آنچه كه از مبانى اعتقادى ما ريشه مى گيرد آن است كه : امام حسين عليه السلام از علم غيب برخوردار بوده و سرانجام حركت هاى سياسى خود را مى دانسته است ، و با آگاهى لارم براى بيدارى امت اسلامى به سوى شهادت رفته است كه اظهار داشت :
سوگند به خدايى كه جان حسين در دست اوست ؛ حكومت بر بنى اميه گوارا نخواهد شد تا مرا به شهادت برسانند و اگر مرا كشتند، هرگز آنان به آرزوى خويش نخواهند رسيد و هرگز كسى به خاطر خدا آنها را يارى نمى كند، اولين كشته اين امت ، من و اهل بيت من خواهيم بود،
سوگند به خدايى كه جان حسين در دست اوست تا يك نفر از بنى هاشم زنده باشد قيامت بر پا نخواهد شد.(204)
144 - بينش قوى امام حسين (ع)
جهت تقدس نهضت اين است كه در آن يك رشد و بينش نيرومند وجود دارد.
يعنى اين قيام و حماسه از آن جهت مقدس است كه قيام كننده چيزى را مى بيند كه ديگران نمى بينند، همان مثل معروف ؛ آنچه را كه ديگران در آينه نمى بينند او درخشت خام مى بيند. اثر كار خودش را مى بيند، منطقى دارد مافوق منطق افراد عادى ، مافوق منطق عقلانى كه در اجتماع هستند. ابن عباس ، ابن حنفيه ، ابن عمر و عده زيادى در كمال خلوص نيت ، حسين بن على را از رفتن به كربلا نهى مى كردند، آنها به اندازه حسين بن على خطر را احساس مى كردند و نه مى توانستند بفهمند كه چنين قيامى در آينده چه آثار بزرگى خطر را احساس مى كردند و نه مى توانستند بفهمند كه چنين قيامى در آينده چه آثار بزرگى دارد. اما او به طور واضح مى ديد: چندين بار گفت : به خدا قسم اينها مرا خواهند كشت ، و به خدا قسم ، كه با كشته شدن من ، اوضاع اينها زير و رو خواهد شد. اين بينش قوى اوست .(205)
145 - سخن امام هنگام ورود به كربلا
امام حسين عليه السلام هم از بى وفايى و دنياگرايى مردم اطلاع دارد، و هم از سرانجام قيام خود با خبر است ، و هم از جايگاه شهادت خود و ياران خود آگاه است ، وقتى كاروان امام به سرزمين كربلا رسيد اظهار داشت :
اين مردم برده هاى دنيا هستند و دين بازيچه زبانشان مى باشد، حمايت و پشتيبانى از دين تا آنجا است كه زندگيشان در رفاه باشد، اما آنگاه كه در بوته امتحان قرار گيرند دينداران كم خواهند بود.
سپس سؤ ال كرد: ((اءهذه كربلا))؟ آيا اين سرزمين كربلاء است ؟
پاسخ دادند: آرى
امام فرمود: اسم اينجا كرب و بلاء است ، منزل كنيد، اينجا بارانداز ما است ، اينجا خوابگاه شتران ماست ، اينجا مردان ما به شهادت مى رسند، اينجا خون هاى ما ريخته مى شود.
و در نقل ديگرى فرمود:
((فرود آييد و از اينجا به ديگر جا كوچ نكنيد. سوگند به خدا! اينجا خوابگاه شتران ما است .))
سوگند به خدا! اينجاست كه خون هاى ما ريخته مى شود.
سوگند به خدا! اينجاست كه حرمت ما شكسته مى شود، اينجاست كه مردان ما به شهادت مى رسند، اينجاست كه اطفال ما را چون گوسفند سر مى برند، اينجاست كه شيعيان ما قبور ما را زيارت كنند، و اين همان خاكى است كه جد من رسول خدا صلى الله عليه و آله و سلم ، وعده آن را به من داد و خبر او هرگز دگرگون نخواهد شد.
و از اطرافيان خود پرسيد: اين زمين را چه مى نامند؟
پاسخ دادند: كرب و بلاء.
آنگاه خود ادامه داد: ((به خدا قسم ! اينجا زمين اندوه و ابتلا است ، اينجا مردان بزرگى كشته خواهند شد و زنان بى پناه خواهند شد، اينجا جايگاه دفن ما و زنده شدن و برخاستن ما در روز قيامت است . جدم رسول خدا صلى الله عليه و آله و سلم مرا به اين حقايق آگاه كرده است .(206)
146 - آگاهى از قاتلان خويش
امام حسين عليه السلام در سحر روز عاشورا، جهت استراحت اندكى خوابيد و در خواب نسبت به شهادت و قاتلان خود حقايقى را مشاهده فرمود كه پس از بيدار شدن خطاب به فرزندان اظهار داشت :
(من در خواب ديدم كه چند سگ شديدا بر من حمله مى كنند، و شديدترين آنها سگى بود به رنگ سياه و سفيد، اين خواب نشانگر آن است كه از ميان اين افراد كسى كه به مرض برص مبتلاء است قاتل من است ، پس ‍ از هجوم سگ ها، رسول خدا صلى الله عليه و آله را با گروهى از يارانش ‍ ديدم كه به من فرمود:
تو شهيد اين امت هستى و ساكنان آسمان ها و عرش الهى آمدن تو را به همديگر بشارت مى دهند، پسرم امشب افطار را در نزد من خواهى بود عجله كن و تاءخير روا مدار، اينكه فرشته اى از آسمان فرود آمده است تا خون تو را در شيشه سبز رنگى جمع آورى كند)(207).
147 - قداست شهادت
بسيارى از مردم ما صرفا بر مظلوميت ابا عبدلله و بى جرمى و بى دخالتى آن حضرت مى گريند، و تاءسفشان از اين است كه امام حسين مانند كودكى كه قربانى هوس يك جاه طلب مى شود نفله شد و خونش هدر رفت . در صورتى كه اگر اين چنين باشد آن حضرت مظلوم و بى تقصير هست ، همچنانكه همه قربانيان آنگونه جنايت مظلوم و بى تقصيرند، ولى ديگر شهيد نيست تا چه رسد كه سيدالشهداء باشد.
امام حسين صرفا يك قربانى هوس هاى جاه طلبانه ديگران نيست . شك ندارد كه از آن جهت كه اين فاجعه به كشندگان او انتساب دارد، جنايت است ، جاه طلبى است . ولى از آن جهت كه به شخصى او انتساب دارد، شهادت است ، يعنى ايستادگى آگاهانه و مقاومت هوشيارانه در راه هدف مقدس است . از او بيعت و امضا و تسليم مى خواستند و او با توجه به همه عواقب زير بار نرفت ، به علاوه او سخت معترض بود و سكوت در آن شرائط را گناهى عظيم تلقى مى كرد. تاريخ آن حضرت ، مخصوصا آن حضرت گواه روشن اين مطلب است .
پس شهادت ، قداست خود را از اينجا كسب مى كند كه فداكردن آگاهانه تمام هستى خود است در راه هدف مقدس .(208)
148 - هدف آگاهانه
در حالى كه شهادت حضرت سيدالشهداء از همه خسارت ها بالاتر بود، ولى چون او مى دانست كه چه مى كند و كجا مى رود و هدفش چيست ، فداكارى كرد و شهيد شد و ما هم بايد روى آن فداكارى ها حساب كنيم كه سيدالشهداء چه كرد و چه بساط ظلمى را به هم زد و ما هم چه كرده ايم !(209)
149 - آگاهى از مقصد
رضاى خدا را در نظر داشته باشيد و خودتان را بنده خدا بدانيد كه هر طور پيش بياورد آنطور راضى هستيد، همانطورى كه بندگان خالص خدا، اوليا معظم خدا اينطور بودند هر چه براى سيدالشهداء عليه السلام (به حسب روايت ) نزديك مى شد ظهر عاشورا و جوان هايش يكى از يكى از بين مى رفتند صورتش افروخته تر مى شد براى اينكه مى ديد روى مقصد دارد مى رود.(210)
150 - مسابقه شهادت
هر چه روز عاشورا سيدالشهداء عليه السلام به شهادت نزديكتر مى شود افروخته تر مى شد و جوانان او مسابقه مى كردند براى اينكه شهيد بشوند، همه هم مى دانستند كه بعد از چند ساعت ديگر شهيدند. مسابقه مى كردند آنها، براى اينكه آنها مى فهميدند كجا مى روند، آنها مى فهميدند براى چه آمدند، آگاه بودند كه ما آمديم اداى وظيفه خدايى را بكنيم ، آمديم اسلام را حفظ بكنيم .(211)
151 - قيام عليه رژيم ظالم
حضرت سيدالشهداء قيام كردند بر ضد يزيد و شايد همانطور هم بود كه خوب ، اطمينان به اين بود كه موفق به اينكه يزيد را از سلطنت بيندازند نشوند، اين اخبارش هم اينطور است كه ايشان مطلع بودند بر اين مطلب ، در عين حال براى همين معنى كه بر ضد يك رژيم ظالم قيام كنند ولو اينكه كشته بشوند، قيام كردند و كشته دادند و كشتند و خودشان هم كشته شدند.(212 )
152 - هدف امام حسين : اعلاى كلمه حق
از مظاهر درخشنده حادثه كربلا و از تجليات بزرگ الهى آن ، موضوع جمع كردن حسين بن على عليه السلام در شب عاشورا اصحاب خود را و سخنرانى براى آنها به آن شكل است . بايد در نظر داشت كه اين سخنرانى در شب عاشورا است ، هنگامى است كه عوامل محيط از هر جهت نامساعد و نااميد كننده است . در چنين شرايطى هر سردار و رهبرى كه تنها مادى فكر كند جز لب به شكايت باز كردن كارى ندارد، منطقش اين است : افسوس كه بخت با ما مساعد نشد، تف بر اين روزگار و بر اين زندگى ؛ مثل ناپلئون مى گويد: طبيعت با من مساعدت نكرد. همه سخنانش شكايت از روزگار و اظهار ياءس است آنچه كه شرايط را براى او سخت تر مى كند اين است كه زنان و فرزندان و خواهرانش تا 24 ساعت ديگر اسير دست دشمن مى شوند. براى يك مرد غيور و فداكار اين خيلى ناگوارتر است .
در يك همچو شرايطى ديگران چه كرده اند؟ ما در تاريخ مى خوانيم كه ((المقنع ))وقتى كه محصور شد و در شرايط نامساعد و نااميد كننده اى قرار گرفت ، اول خاندان خود را كشت بعد خودش را. همچنين است يكى از خلفاى اموى هنگام گرفتارى . تاريخ از اين نمونه ها بسيار دارد. اما حسين بن على عليهما السلام وقتى كه شروع كرد به سخنرانى ، گفت :
اثنى على الله احسن الثناء و احمده على السراء والضراء اللهم انى احمدك
با اين همه شرايط نامساوى مادى ، دم از رضا و سازگارى با عوامل مى زند! چرا؟ چون در شرايط معنوى مساعدى زيست مى كند. او اعتقادا و عملا موحد و خداپرست است و به علاوه او به نتيجه نهايى كار خود آگاه است . او هدفش مثل اسكندر و ناپلئون ، جهانگيرى نبود كه خود را شكست خورده بداند، هدفش اعلاء كلمه حق بود و از اين نظر كار خود را بسيار سودمند و مؤ ثر مى ديد.(213)
فصل هشتم : رمز جاودانگى نهضت حسينى
153 - جاودانگى نهضت امام حسين (ع)
در تاريخ انسانيت حوادث تلخ و شيرين و غم انگيز و فرح زا بمانند امواج كوچك و بزرگ در اجتماعات انسانى به وجود آمده . اين حوادث در آغاز چنان پر ضربان و خيره كننده بوده كه دنيا يا يك اجتماع را به خود متوجه ساخته و موقتا تمام زندگى روزانه مردم را تحت الشعاع قرار داده و نقل مجالس گرديده است .
و لكن هر مقدار از زمان حادثه مى گذرد بمانند همان امواج دور شونده از مركز رو به ضعف گذاشته و ماهيت اوليه را از دست داده و رو به فراموشى مى نهند و پس از مدتى چنان از نظرها محو مى شوند كه گويا از اول نبوده و يا به زحمت در ياد و خاطر انسان ها تداعى مى شوند.
اين يك خاصيت عمومى براى همه حوادث تاريخ است ، ولى در ميان آن همه حوادث ؛ ندرتا حادثه هايى به چشم مى خورد كه كاملا يك حالت استثنايى دارند و گذشت زمان آن را كهنه و بى رنگ نمى سازد.
حادثه خونين كربلا و شهادت حسين عليه السلام يك نمونه عالى و ممتاز از اين امواج استثنايى تاريخ بشرى است و كسى باور نمى كرد حادثه اى در ميان بيابانى خاموش و دور افتاده پس از كشته شدن قهرمانان آن ، چنين عكس العمل پر اهميتى به وجود آورد.
اين موج در كربلا، چندان بزرگ به نظر نمى رسيد؛ ولى در كوفه بزرگ شد. به شام و حجاز كه رسيد بزرگتر شد و در مدت كوتاهى دنياى اسلام را به جنبش در آورد و با گذشت زمان هر روز به دامنه دايره خود افزوده و وسيع تر مى گرديد و امروز پس از صدها سال اعجاب و تحسين جهانيان را بر انگيخته ؛ به طورى كه سلاطين دنيا و رهبران انقلاب ها، پس از گذشت اندك زمان از خاطره ها محو شده و اقدامات آنان به فراموشى سپرده مى شود؛ ليكن اين چه خونى است كه در 1400 سال پيش در كربلا بر زمين ريخت ، اما هنوز مى جوشد و اين چه عظمتى است كه پس از شهادت درخشان تر مى شود. و دنيا را به خود جلب مى كند قبر شاهان عصر و قدرتمندان وقت ويرانه مى شوند وليكن قبر حسين عليه السلام و ياران وى را تعمير كرده و ياد آنان را بيش از پيش زنده نگاه مى دارند.
البته وحى آسمانى قبلا به اين جهات كه مغفول اذهان بوده خبر داده است ؛ به طورى كه در حديث ام ايمن ، رسول اكرم صلى الله عليه و آله فرموده فرشته وحى براى من خبر داده حسين عليه السلام كشته مى شود و قبر او را پيوسته تعمير خواهند نمود و تا انقراض عالم باقى خواهند ماند.
154 - عاشورا، نهضتى جاويدان
بر خلاف انتظار بنى اميه ، آنان با كشتن حسين عليه السلام گور خود را كندند و از مقاصد شوم خود پرده برداشته و خشم و غضب ملل اسلامى را خريدارى كردند. همه مجامع اسلامى عمل بنى اميه را تقبيح كرده و آن را يك جنايت نابخشودنى دانستند.
اين حقيقتى است كه هر مورخ به آن اعتراف مى نمايد، ((ماربين )) مستشرق آلمانى مى گويد: ((بزرگترين خطاى سياسى بنى اميه ؟ اسم و رسم آنها را از صفحه عالم محو ساخت كشتن حسين عليه السلام بود))(214)
محكوميت بنى اميه در افكار مسلمين براى آينده اسلام بسيار مفيد شد؛ زيرا بنى اميه از اين كه بتوانند منافقانه و زير پرده به اسلام ضربه بزنند ماءيوس ‍ شدند و مردم آنها را به خوبى شناختند.
از آن پس همكارى و نزديك شدن به آنان سبب بدنامى و ننگ بود. مردم نيز طبعا به نيات و مقاصد آنها مخالفت مى كردند و تا مى توانستند جلو مقاصد آنها ايستادگى مى كردند. اگر سرنيزه و شمشير نبود خون بنى اميه را مى نوشيدند و زنده به گورشان مى كردند.
قصيده عبدالله بن همام سلولى ، ترجمان احساسات و تنفر و انزجار مردم از آل اميه است .
خشينا الغيظ حتى لو شربنا دماء بنى اميه ما روينا
خشم كليه عروق ما را چنان پر كرده كه اگر خون هاى بنى اميه را بياشاميم باز سيراب نمى شويم .
يكى از علماى مصر كه براى كتاب كامل ابن اثير فهرستى تهيه كرده است ، مى گويد: سپاهى كه با حسين عليه السلام جنگ كرد و او را كشت سنگدل ترين مردمان دنيا بود و در ميان آن لشكريان آثار رحم انسانى نبود؛ بلكه جمادات متحرك و شريرى بودند كه بزرگترين عار و بدترين كارها و شنيع ترين كردار را بر خود هموار كردند(215)
شيخ عبدالوهاب نجار، از اساتيد برجسته دانشگاه الازهر مصر در ملاحظاتش بر كامل ابن اثير، بنى اميه و كشندگان حسين عليه السلام را لعن و توبيخ و تقبيح كرده (216).
155 - مصيبت حسين (ع)
((واعظم بك المصاب )) هر مصيبت زده اى كه خدا برايش اجر معين فرموده ، پاداشش به اعتبار اوست . هر چه مصيبت سخت تر باشد، اجرش ‍ بيشتر است گاهى زخم شدن بدن يا تلف شدن مال است يا مرگ بستگان تا مرگ پسر جوان ، هر مرتبه اى كه شديدتر است ، ثوابش بيشتر است ، آخر مرتبه اش كه مرگ پسر جوان است بهشت بر او واجب مى شود (صبر بكنيد يا نكنيد).
مصيبت هايى كه بر انسان وارد مى شود، محدود و موقت است مثلا امروز سرش شكست بعد خوب مى شود و يادش مى رود اجرى برده است . اما مصيبت حسين عليه السلام فراموشى شدنى نيست ، لذا رحمت هايى كه سال گذشته ايام عاشورا براى مصيبت زده هاى حسينى بود، امسال نيز هست . ثواب هاى دستگاه حسين نامحدود است (اجزل بك الثواب ) چنانچه مصيبتش نيز نامحدود است (اعظم بك المصاب ) مانند مصيبت حسين عليه السلام در عالم سراغ نداريم مصيبتى كه انقلاب در آسمان ها و زمين پديد آورد.(217)
156 - مراسم جاودان حسينى
در معجزه امام حسين عليه السلام همين بس كه مراسم عزاى آن حضرت تا روز قيامت تجديد شده و آثار آن نابود نشده واز خاطره ها فراموش نخواهد شد.
157 - قرب حق ورقت قلب
تا قيام صحنه كربلا، دل هاى اهل ايمان را صيد مى كند هر كس اين قضايا را بخواند يا بشنود دلش را خاشع مى كند، در هر مرحله اى كه باشد اگر آن را ادامه دهد اهل نجات مى شود يعنى غفلت ها كنار زده مى شود و دل به خدا نزديك مى گردد هنگامى كه دلش رو به حق است .
تقريبا چهل سال قبل در مراجعت از سفر حج ايام عاشورا بود كه يك نفر سنى مالكى مذهب كنار من نشسته بود من ساكت بودم اما او خودش به سخن آمد و گفت : عاشوراى حسين عليه السلام است و بعضى از قضاياى كربلا را نقل مى كرد و اشك مى ريخت (218).
158 - شهادت طلبان ما خاطره شب عاشورا را زنده مى كنند
اكنون ملت ما دريافته است كه كل يوم عاشورا و كل ارض كربلاء مجالس حال و دعاى اينان شب عاشوراهاى اصحاب سيدالشهداء را در دل زنده مى كند.(219)
159 - نه گفتن در مقابل امپراطورى ظالمانه بايد محفوظ بماند
دستور است اين ، دستور عمل امام حسين (ع) دستور است براى همه : (( كل يوم عاشورا و كل ارض كربلاء)) دستور است به اينكه هر روز در هر جا بايد همان نهضت را ادامه بدهيد، همان برنامه را، امام حسين با عده كم همه چيزش را فداى اسلام كرد، مقابل يك امپراطورى بزرگ ايستاد و گفت هر روز بايد در هر جا اين ((نه )) محفوظ بماند.(220)
160 - همه سرزمين ها كربلاست
اين كلمه كل يوم عاشورا و كل ارض كربلاء يك كلمه بزرگى است كه اشتباهى از او مى فهمند، آنها خيال مى كنند كه يعنى هر روز بايد گريه كرد لكن اين محتوايش غير از اين است كربلا چه كرد، كربلا در روز عاشورا چه نقشى را بازى كرد، همه زمين ها بايد اينطور باشد، نقش كربلا اين بود كه سيدالشهداء عليه السلام با چند نفر جنگ كرد، عدد معدود آمدند كربلا و ايستادند در مقابل ظلم يزيد و در مقابل دولت جبار، در مقابل امپراطور زمان ايستادند و فداكارى كردند و كشته شدند، و لكن ظلم را قبول نكردند و شكست دادند يزيد را. همه جا بايد اينطور باشد و همه روز هم بايد اينطور باشد، همه روز بايد ملت ما اين معنا را داشته باشد كه امروز روز عاشورا است و ما بايد مقابل ظلم بايستيم همين جا هم كربلاست و بايد نقش كربلا را ما پياده كنيم ، انحصار به يك زمين ندارد، انحصار به يك فرد، نمى شود، قضيه كربلا منحصر جمعيت هفتاد و چند نفرى و يك زمين كربلا نبوده ، همه زمين ها بايد اين نقش را ايفا كنند و همه روزه ، غفلت نكنند ملت ها از اينكه بايد هميشه مقابل ظلم بايستند.(221)
161 - مجلس بزرگداشت شيعيان
بخش ديگرى از مجالس سوگوارى بر حسين عليه السلام مجالسى است كه شيعيان همه ساله تا روز رستاخيز در سوگ او برپا خواهند داشت .
از ويژگى هاى شگفت انگيز اين مجلس اين است كه با وجود تعداد بى شمار و تكرار بسيار، نه تنها خسته كننده نيست بلكه هر روز بر رونق و شكوه و ارزش و عظمت آن افزون مى گردد، تا جايى كه اينك نه تنها در كشورهاى مسلمان نشين بلكه در شهرها و كشورهاى غير مسلمان نشين نيز مجالس ‍ بزرگداشت حسين عليه السلام با شكوه و شور و شعف بسيارى برپا مى گردد. و با وجود همه محدوديت ها و فشارهاى گوناگون در برخى زمان ها و مكان ها، اين محافل پرشور حسينى در همه جا رونق و رواج يافته است ...(222)
162 - مساءله هميشگى
در انقلاب بزرگ ملت ايران هم ، عاشورا و خاطره حسين بن على عليه السلام ، و قضاياى محرم ، نقش اساسى داشت . مساءله عاشورا يك مساءله تمام نشدنى و هميشگى است .
163 - نام امام حسين (ع) نام عجيبى است !
عزيزان من ! نام حسين بن على عليه السلام نام عجيبى است . وقتى از لحاظ عاطفى نگاه مى كنيد، مى بينيد خصوصيت اسم آن امام در بين مسلمين با معرفت ، اين است كه دل ها را مثل مغناطيس و كهربا، به خود جذب مى كند، البته ، در بين مسلمين كسانى هستند كه اين حالت را ندارند و در حقيقت ، از معرفت به امام حسين عليه السلام بى بهره اند. از طرفى كسانى هم هستند كه جزو شيعيان اين خانواده محسوب نمى شوند؛ اما در ميان آن ها بسيارى هستند كه اسم حسين عليه السلام ، اشكشان را جارى مى سازد و دلشان را منقلب مى كند. خداى متعال ، در نام حسين عليه السلام اثرى قرار داده است كه وقتى اسم او آورده شود، بر دل و جان ما ملت ايران و ديگر ملت هاى شيعه ، يك حالت معنوى حاكم مى شود. اين ، آن معناى عاطفى آن ذلت و وجود مقدس است .
از اول هم در بين اصحاب بصيرت ، همين طور بوده است . در خانه نبى اكرم ((عليه و على اله الاف الصلاه و السلام )) و اميرالمؤ منين ((عليه الصلاه و السلام )) و در محيط زندگى اين بزرگواران هم ، آن طورى كه انسان از روايات و تاريخ و اخبار و آثار مى فهمد اين وجود عزيز، خصوصيتى داشته و مورد محبت و عشق ورزيدن بوده است . امروز هم ، همين گونه . از جنبه معارف نيز، آن بزرگوار و اين اسم شريف ، كه اشاره به آن مسماى عظيم القدر است ، همين گونه مى باشد. عزيزترين معارف و راقى ترين مطالب معرفتى ، در كلمات اين بزرگوار است . همين دعاى امام حسين عليه السلام در روز عرفه را كه شما نگاه كنيد، خواهيد ديد حقيقتا مثل زيور اهل بيت ، پر از نغمه هاى شيوا و عشق و شور معرفتى است . حتى بعضى از دعاهاى امام سجاد عليه السلام را كه انسان مى بيند و مقايسه مى كند، گويا كه دعاى اين پسر، شرح و توضيح و بيان و متن دعاى پدر مى باشد؛ يعنى او اصل است و اين فرع مى باشد. دعاى عجيب و شريف عرفه و كلمات اين بزرگوار در حول و حوش عاشورا و خطبه هايش در غير عاشورا، معنا و روح عجيبى دارد و بحر ذخارى از معارف عالى و رقيق و حقايق ملكوتى است كه در آثار اهل بيت عليه السلام كم نظير است .
از جنبه تاريخى هم ، اين نام و خصوصيت و شخصيت ، يك مقطع تاريخى و يك كتاب تاريخ است . البته به معناى ساده و گزاره ماوقع نيست ؛ بلكه به معناى تفسير و تبيين تاريخ و درس حقايق تاريخى است .
من ، يك وقتى درباره عبرت هاى ماجراى امام حسين عليه السلام صحبت هايى كردم و گفتم كه ما از اين حادثه ، غير از درس هايى كه مى آموزيم ، عبرت هايى نيز مى گيريم . ((درس ها)) به ما مى گويند كه چه بايد بكنيم ؛ ولى ((عبرت ها)) به ما مى گويند كه چه حادثه اى اتفاق افتاده و چه واقعه اى ممكن است اتفاق بيافتد(223).
164 - ريشه ضربه هايى كه بشريت مى خورد!
امروز بيش از پنج قرن و ده قرن پيش ، حسين بن على اسلام و شما، در دنيا شناخته شده است . امروز وضع به گونه اى است كه متفكران و روشنفكران و آنهايى كه بى غرضند، وقتى به تاريخى اسلام بر مى خورند و ماجراى امام حسين را مى بينند، احساس خضوع مى كنند. آنهايى كه از اسلام سر در نمى آورند، اما مفاهيم آزادى ، عدالت ، عزت ، اعتلاء، و ارزش هاى والاى انسانى را مى فهمند، با اين ديد نگاه مى كنند و امام حسين ، امام آن ها در آزادى خواهى ، در عدالت طلبى ، در مبارزه با بدى و زشتى ها، در مبارزه با جهل و زبونى انسان است .
امروز هم هر جايى كه بشر در دنيا ضربه خورده است . چه ضربه سياسى ، چه ضربه نظامى ، چه ضربه اقتصادى ، اگر ريشه اش را كاوش كنيد، يا در جهل است ، يا در زبونى ، يعنى يا نمى دانند و معرقت لازم را به آنچه كه بايد معرفت داشته باشند، ندارند؛ يا اين كه معرفت دارند، اما خود را ارزان فروخته اند؛ زبونى را خريده اند و حاضر به پستى و دنائت شده اند! امام سجاد و امير المؤ منين - بنابر آنچه كه از آن ها نقل شده - فرموده اند: ليس ‍ لا نفسكم ثمن الا الجنه فلا تبيعوها بغيرها؛ اى انسان ! اگر بناست هستى و هويت و موجوديت تو فروخته بشود، فقط يك بها دارد و بس ، و آن بهشت الهى است ؛ به هر چه كمتر از بهشت بفروشى ، سرت كلاه رفته است . اگر همه دنيا را هم به قيمت قبول پستى و ذلت و زبونى روح به شما بدهند جايز نيست همه آن كسانى كه در اطراف دنيا تسليم زر و زور صاحبان زر و زور شده اند و اين زبونى را قبول كرده اند، چه عالم ، چه سياستمدار، چه فعال سياسى و اجتماعى ، چه روشنفكر به خاطر اين است كه ارزش خود را نشناختند. و خود را فروختند. خيلى از سياستمداران دنيا خودشان را فروخته اند. عزت فقط اين نيست كه انسان روى تخت سلطنت يا رياست بنشيند؛ گاهى يك نفر بر تخت سلطنت نشسته است ، به هزاران نفر هم با تكبر فخرفروشى مى كند و زور مى گويد؛ اما در عين حال زبون و اسير يك قدرت و يك مركز ديگر است ؛ اسير تمايلات نفسانى خود است ؛ كه البته اسراى سياسى امروز دنيا به اين آخرى نمى رسند؛ اسير قدرت ها و اسير مراكزند.
اگر امروز شما به اين كشور بزرگ نگاه كنيد، مى بينيد كه چهره جوانان اين كشور، از احساس استقلال و احساس عزت ، برافروخته و شادمان است . هيچ كس نمى تواند ادعا كند كه دستگاه هاى سياسى اين كشور، از قدرتى در دنيا كمترين فرمانى مى برند. همه دنيا هم اين را قبول دارند كه در همين كشور با عزت و باعظمت ، قبل از انقلاب حكومتى سركار بود كه افرادش ‍ تفرعن و تكبر داشتند و براى خود جاه و جلال و جبروت قائل بودند و مردم بايستى در مقابلشان تعظيم مى كردند و خم مى شدند؛ اما همانها اسير و زبون ديگران بودند! در همين تهران ، هر وقت سفير امريكا مى خواست ، مى توانست با شاه ملاقات كند و هر مساءله اى را بر او ديكته كند و از او بخواهد و اگر او انجام نداد، به او تغير كند! ظاهر شان جلال و جبروت داشت ؛ اما براى ضعفا، زبون بودند! امام حسين خواست اين زبونى را از انسان ها بگيرد.
165 - فداى انسانيت
وقتى انسان حسين را با اين صفات و خصايص مى شناسد، مى بيند حق است و سزوار است كه نام او تا ابد زنده بماند، چون حسين مال خود نبود، خودش را فداى انسان كرد، فداى اجتماع انسانى كرد، فداى مقدسات بشر كرد، فداى توحيد كرد، فداى عدالت كرد، فداى انسانيت كرد. از اين جهت افراد بشر همه او را دوست مى دارند. وقتى انسان ، ديگرى را مى بيند كه در او هيچ چيزى از خود فردى وجود ندارد و هرچه هست شرافت و انسانيت است ، او را با خودش متحد و يكى مى بيند.
166 - پيوند انسانهاى مؤ من با حسين
ما چرا امروز فدايى حسين هستيم ؟ چون آنچه را پيغمبر فرمود كه : حسين منى و انا من حسين همه ما در خودمان احساس مى كنيم ، يعنى حسين را از خود و خود را از حسين جدا نمى بينيم . ما حسين را به صورت يك فرد كه منظورش انجام تقاضاهاى شخصى خود است نمى بينيم . ما او را يك روح كلى مى بينيم كه قبل از وقت در ذهن ما بوده ، پس او از ما است و ما از او هستيم ، او از بشريت است و بشريت از اوست ، او با روح ما و سرنوشت ما آميخته است . ما از او و او از ما است .(224)
167 - عاشورا، تنديس اسلام
وقتى بخواهيم به جامعيت اسلام نظر بيفكنيم ، بايد نگاهى هم به نهضت حسين بكنيم . مى بينيم امام حسين عليه السلام كليات اسلام را عملا در كربلا به مرحله عمل آورده ، مجسم كرده است ، ولى تجسم زنده و جاندار حقيقى و واقعى ، نه تجسم بى روح ، انسان وقتى در حادثه كربلا تاءمل مى كند. اموى را مى بيند كه دچار حيرت مى شود و مى گويد اينها نمى تواند تصادفى باشد، و سر اينكه ائمه اطهار، اين همه به زنده نگه داشتن واحياء اين خاطره توصيه و تاكيد كرده و نگذاشته اند حادثه كربلا فراموش شود، اين است كه اين حادثه ، يك اسلام مجسم است ، نگذاريد اين اسلام مجسم فراموش شود(225).
168 - نهضت جاودان تا قيامت
اصحابى كه از مدينه با حضرت آمدند خيلى كم بودند، شايد به بيست نفر نمى رسيدند، چون يك عده در بين راه جدا شدند و رفتند. بسيارى از آن هفتاد و دو نفر در كربلا ملحق شدند و باز بسيارى از آنها از لشكر عمر سعد جدا شده و به سپاه ابا عبدالله ملحق شدند. از جمله ، بعضى از آنها كسانى بودند كه وقتى از كنار اين خيمه عبور مى كردند، صداى زمزمه عالى و زيبايى را مى شنيدند، صداى تلاوت قرآن ، ذكر خدا، ذكر ركوع ، ذكر سجود، سوره حمد، سوره هاى ديگر، اين صدا، اينها را جذب مى كرد و اثر مى بخشيد. يعنى ابا عبدالله و اصحابش از هر گونه وسيله اى كه از آن بهتر مى شد استفاده كرد، استفاده كردند تا برسيم به ساير وسائلى كه اباعبدالله ، عليه السلام در صحراى كربلا استفاده كرد خود صحنه ها را ابا عبدالله طورى ترتيب داده است كه گويى براى نمايش تاريخى درست كرده كه تا قيامت به صورت يك نمايش تكان دهنده تاريخى باقى بماند(226).
169 - نور خاموش نا شدنى حسين
با تاريخچه حسين ، با نام حسين ، با مرثيه حسين ، ديدند عجب ! قبر حسين هم مصيبتى براى ما شده است ، تصميم گرفتند كه قبرش را از بين ببرند، قبرش را خراب كردند، تمام آثار آن را محو كردند، پستى و بلندى هاى زمين را يكسان كردند، به محل قبر آب انداختند، به طورى كه احدى در آن سرزمين نفهمد كه قبر حسين در كدام نقطه بوده است اما مگر شد؟ حتى روى آوردن مردم به آن بيشتر هم باشد.(227)
170 - ريشه حب و بغض
نمونه هاى مختلف انسان ها را مورد نظر قرار مى دهيم . نسبت به بعضى افراد نظير شمر و يزيد در گذشته و موسى چومبه در حال احساس تنفر مى كنيم و نسبت به بعضى ديگر شهيدان كربلا در گذشته و لومومبا در عصر حاضر احساس تحسين و همدردى مى كنيم ، چرا؟ آيا اين نوعى جانشين سازى است ؟ و چون خون را به جاى شهيدان كربلا و يا لومومبا كه فكر مى كنيم هم طبقه ما هستند مى گذاريم به حال خودمان رقت مى كنيم و شمر و يزيد و چومبه را به جاى دشمنان ستمگر خود مى گذاريم احساس تنفر مى كنيم ؟ يا اينكه در اينجا خود را به كنارى كشيده ايم و از دريچه انسانيت مى نگريم و مساءله جانشين سازى به هيچ وجه ندارد. اگر شق اول است ، پس آن كه در طبقه شمر و يزيد و چومبه است و دستش مى رسد كه بزند كه بكشد و به مسلسل ببندد و با ستمگران احساس همدردى و همدلى مى كند با آن كه با ستمكشان احساس همدردى مى كند هيچ تفاوتى ندارد، همدردى هر دوشان ناشى از جانشين سازى و غريزه حب ذات است .
171 - ما اعظمها و اعظم مصيبتها
اگر صاحب نظرى دقت كند، مصيبتى را بالاتر از اين مصيبت نخواهد ديد كه از ابتداى ايجاد دنيا تا امروز فاجعه اى به شكل وجود نداشته كه دريك روز پيغمبرزاده خودشان را همراه با خاندان و ياران او به شهادت برسانند، مال و متاع او را غارت كنند، خيمه هايش را به آتش بكشند، سپس سر او را همراه ياران و اولاد او شهر به شهر بگردانند و به ملت و مذهبى كه به او منتسب اند، پشت پا بزنند، در حالى كه آن ها سلطنت خود را بر پايه همان دين و مذهب بنيان گزارده اند.
ما سمعنا بهذا فى آبائنا الاولين ، فانالله و انا اليه راجعون من مصيبه ما اعظمها واوجعها و انكاها لقلوب المحبين و لله در مهيار حيث قال :
يعظمون له اعواد منبره و تحت ارجلهم اولاده وضعوا
باءى حكم بنوه يتبعونكم و فخركم انكم صحب له تبع .
ما در پدران و گذشتگان خود چنين نديده بوديم ، پس همه از خداييم و به سوى خدا باز مى گرديم ، پناه به خدا مى بريم از اين مصيبت عظيم و جانكاه و سوزاننده كه دل هاى دوستان خدا را سوزانيد. خداوند به مهيار ديلمى جزايى خير دهد، آنگاه كه اين گونه سرود:
براى بزرگداشت و تعظيم مقام پيامبر، به منبر آن حضرت احترام مى گذارند؛ در حالى كه فرزندان همان حضرت را زير پا نهاده و له مى كنند.
مطابق كدام حكم و قانون فرزندان پيامبر بايد تابع شما باشند، در صورتى كه افتخار شما به اين است كه تابع پيامبر هستيد(228)(229).

next page

fehrest page

back page