60 - اعتراف قاتل حسين به فضل امام
يكى از فرماندهان دشمن به نام سنان ، به هنگام كشتن آن حضرت او را ستود و گفت :
|
اقتلك اليوم و نفسى تعلم | |
علما يقينا ليس فيه مزعم | |
و لامجال لا و لا تكتم | |
ان اباك خير من تكلم (101) |
اينك در حالى كمر به كشتن تو بسته ام كه يقين دارم پدرت بهترين و والاترين دانايان و سخنوران بود...(102)
61 - ستوده شده دوست و دشمن
امام حسين عليه السلام ستوده شده دوست و دشمن است و اين از شگفتى هاى روزگار است ، كه حتى همانانى كه در ريختن خون پاكش ، بر ريگ هاى
تفتيده نينوا همدست و هم داستان شدند و پليدترين تاريخ بشريت را پديد آوردند، همانان نيز نتوانستند در ستايش او لب فرو بندند و او را تمجيد
ننمايند.(103)
62 - عبادت امام حسين (ع) از زبان دشمنان
درباره عبادت امام حسين عليه السلام مورخان و دانشمندان ، مخصوصا از گروه
اهل سنت سخن هاى گفته اند و حتى آنها كه دشمن اهل بيت بودند در امر عبادت او راى و نظرى شگفت انگيز اعلام كردند
ابن اثير مى نويسد:
حسين كه خداى او از راضى باد فردى فاضل متدين و زياد اهل روزه و نماز و حج و صدقه بود و همه كارهاى خوب از او سر مى زد.
عبد الله بن زبير كه در واقع ، رقيب امام حسين عليه السلام ، فردى منافق ، مدعى خلافت
رسول الله ، و دلش لبريز از كينه اهل بيت بود درباره عبادت حسين عليه السلام مى گفت : او فردى بسيار شب خيز براى عبادت و بسيار روزه دار
در روزها بود. و آن روز كه خبر شهادت او را شنيد، شايد از يك نظر خوشحال شد كه رقيبى از سر راه او برداشته شد، ولى از طرف ديگر گفت :
((به خدا قسم او را كشتند، در حالى كه او را شب ها براى عبادت قيامى بس طولانى بود و بسيارى از روزها روزه مى داشت .))
عقاد، دانشمند و نويسنده متاخر در كتاب هود به نام ابوالشهيداء (پدر يا سالار شهيدان ) مى نويسد: او
اهل نماز بود. علاوه بر نمازهاى واجب نمازهاى مستحبى بسيار مى گزارد، زياد روزه مستحبى مى گرفت ، همه ساله به حج مى رفت مگر وقتى كه به
ناچار از او ترك مى شد. و نمونه اين سخنان در تاريخ زندگى او زياد نوشته شده است .
63 - تسليم شدن يزيد در برابر عظمت امام حسين (ع)
شيخ مفيد در ارشاد صفحه 230 مى گويد: وقتى كه سرهاى شهداى كربلا را در
مقابل يزيد به زمين گذاشتند آن خبيث اين شعر را خواند:
سرهاى مردم عزيزى را در بارگاه خود درخشانيده ايم كه آنان نفرين شده و سزاوار ستم بودند.
سپس رو به على بن الحسين عليه السلام كرد و گفت : پدرت حق مرا ناديده گرفت و عليه سلطنت من قيام نموده و از من قطع رحم كرد، پس خداوند او
را اين چنين كرد كه ديدى . و از سوره شورا، آيه 30 را خواند: و ما اصابكم من مصيبه فما كسبت ايديكم .
امام سجاد عليه السلام در پاسخ وى آيه 22 سوره حديد را خواند: (هر مصيبت و رويدادى كه در روى زمين نسبت به جان هاى شما وارد مى شود، قبلا در
كتاب خدا برنامه منظم آن ريخته شده و اين براى خدا آسان است ) و فرمود: ما
مشمول اين آيه هستيم .
يزيد به پسر خود خالد گفت : جواب او را بگو. ولى او نتوانست چيزى بگويد، يزيد آيه 20 سوره شورا را در مقام پاسخ خواند: (هر چه به شما
مى رسد از ناگوارى ها، نتيجه عمل هاى خودتان است ).
اما به نقل طبرى در جلد چهارم تاريخ خود صفحه 355 يزيد نگاهى به سر مبارك كرد و به حضار مجلس گفت : اتدرون من اين اتى هذا؟ آيا مى
دانيد اين حادثه قتل حسين عليه السلام از كجا نشاءت گرفته ، اين به من افتخار مى كرد. الى آخر خبر... كه ذيلا گفته خواهد شد.
علامه طباطبائى چنين آورده : يزيد رو به اهل مجلس كرد و گفت : اين مرد - يعنى حسين عليه السلام - به من افتخار مى كرد و مى گفت : پدرم از پدر
يزيد بهتر و مادرم از مادر يزيد برتر است و جدش از جد يزيد و خودم از يزيد بهترم و به اين خلافت لايق ترم .
اما گفتار اولى او بى اساس بوده زيرا پدر او من مبارزه نمود و خداوند به پدر من پادشاهى داد؛ اما گفتار دومى به جانم سوگند راست است . فاطمه
دختر پيغمبر از مادر من افضل است . و آنكه مى گفت جدم بهتر از جد يزيد است ، به جان خودم سوگند هر كس به خدا و روز جزا ايمان دارد كسى را
هموزن رسول خدا نمى داند؛ اينها همه درست است .
تا اينجا عبارت طبرى و علامه طباطبايى مطابق است . اما بعد از اين طبرى چنين آورده :
ولكنه انما اننى من قبل فقهه و لم يقرا: ((قل اللهم مالك الملك توتى الملك من تشاء و تنزع الملك ممن تشاء بگو (اى پيغمبر) بار خدايا! اى
پادشاه ملك هستى ! تو هر كه را خواهى ، ملك و سلطنت بخشى و از هر كه خواهى ، بگيرى و به هر كه خواهى ، عزت و اقتدار بخشى ))(104)
وليكن فهم و تشخيص حسين بن على درست نبوده كه به اين روز افتاد و اين آيه را نخوانده بوده كه ...
اما عبارت علامه طباطبائى بدين قرار است : اما قوله بانه خير منى فلعله لم يقرا هذه الايه اللهم مالك الملك (105) يعنى گفتار او كه من
بهتر از يزيدم گويا حسين عليه السلام اين آيه را نخوانده بود.
يزيد بن معاويه در برابر عظمت جد حسين عليه السلام و در برابر محبوبيت مادر وى چاره اى جز تسليم و اعتراف ندارد و اين همان عقده حقارتى است
كه پسر معاويه در برابر پيشواى بزرگ اسلام و خاندان با عظمت نبوت و در برابر شخص حسين بن على عليه السلام در خود احساس مى كرد و در
برابر مسلمانان چاره اى نداشت جز اينكه جد و مادر حسين را به بزرگى و عظمت ياد كند و اين اعتراف تلخ را كه براى او از هر چيزى تلخ تر است
به زبان بياورد.
ولى براى آنكه تا حدى رنج روحى خود را آرام كند و هم افكار مردم را درباره شخص امام حسين عليه السلام منحرف نمايد، دست و پايى مى كند و به
آيه قرآن پناه مى جويد لذا مى گويد: خدا حكومت را به هر كس بخواهد مى دهد و از هر كس بخواهد مى گيرد.
منطق يزيد بن معاويه اين است كه هر كس سر نيزه دارد و مى تواند با سلب آزادى مردم و ريختن خون بى گناهان بر مردم حكومت كند خدا يار و مددكار
اوست و اساسا خدا اين حكومت را به وى داده است و قرآن هم اين مطلب را تاييد كرده است .(106)
64 - تفاوت آل هاشم و بنى اميه
قبيله اى كه به وجود خاتم الانبياء - كه مظهر كامل انسانيت است و همه خوبى ها و زيبايى ها در وجود او نمايانگر است - افتخار يافت ، بدون ترديد
بر همه قبايل دنيا ترجيح و برترى دارد تا چه رسد به قبيله بنى اميه كه كانون كفر و شرك و فحشا و گمراهى و رذالت است .
اگر كسى بگويد كه مقايسه و نسبت اين دو طايفه بنى هاشم با بنى اميه
تقابل و تناسب حق و باطل و ايمان و كفر است سخنى به گزاف و مبالغه نگفته است .
شيخ نصرالله بن محلى كه از بزرگان اهل سنت است گويد: شبى على عليه السلام را در خواب ديدم . عرض كردم : يا على ! مكه را فتح نموديد و
اعلام فرموديد كه هر كسى به خانه ابوسفيان وارد شود در امان است ، ولى روز عاشورا از طرف
آل سفيان حرمتى بر دختران تو قايل نشدند.
حضرت فرمود: جواب تو را ابن صيفى شاعر گفته ؛ برو پيش او و اشعارى را كه در اين باب سروده از او بخواه .
گويد: شب به خانه وى رفتم و جريان خواب را گفتم . به حالت بهت سوگند ياد نمود كه اشعار را در همين شب سروده ام و براى كسى
نقل نكرده ام . و آنگاه اشعار را براى من خواند:
هنگامى كه ما حكومت داشتيم ، عفو گذشت طبيعت ما بود، ولى چون شما به سلطنت رسيديد خون در روى زمين مانند
سيل جارى گشت .
شما حلال كرديد كشتن اسيران را در صورتى كه ما از زمان گذشته بر اسيران عفو و گذشت مى كرديم .
اين فرق و تفاوت ميان ما و شما (بنى هاشم و بنى اميه ) كافى است ؛ زيرا هر ظرفى ترشح مى كند آنچه را كه در اوست .(107)
فصل چهارم : سيماى امام حسين بن على (ع) در قرآن
65 - آيه اى در مودت حسين (ع)
از ابن عباس رواست كرده اند: وقتى كه آيه ((قل لا اسئلكم ...)) نازل شد ياران پيغمبر گفتند: يا
رسول الله ! كيستند اين خويشاوندان تو كه مودت و دوستى آنها بر ما واجب گشته ؟ فرمودند: على عليه السلام و فاطمه عليه السلام و دو پسر
آنها حسن و حسين عليه السلام .
66 - آيه مباهله
از جمله آياتى كه به اتفاق مسلمين در مورد پيغمبر، على ، فاطمه ، حسن و حسين عليه السلام
نازل شده آيه 61 آل عمران است فمن حاجك فيه من بعد ما جاءك من العلم فقل تعالوا ندع ابناءنا و ابناءكم و نساءنا و نساءكم و انفسنا و انفسكم ثم
نبتهل فنجعل لعنه الله على الكاذبين .
اين آيه يكى از دلايل بسيار قوى و صريح براى رسالت پيغمبر اكرم است ، زيرا پيشنهاد مباهله از طرف آن حضرت بود و اگر آن حضرت به
دعوت خود مؤ من نبود اين دعوت يك انتحار واقعى و اظهار نقطه ضعف و سند بطلان رسالتش به شمار مى رفت .
بر همين اساس واقع امر از دو حال بيرون نبود، يا نفرين نصارى نجران در حق آن جناب مستجاب مى شد و يا آنكه نفرين نصارا و هم پيغمبر صلى
الله عليه و آله هر دو عاطل و بى ثمر مى گشت . در هر دو صورت بطلان ادعاى آن حضرت آشكار و مسلم بود و هيچ خردمندى كه به دروغ مدعى نبوت
باشد چنين پيشنهادى نخواهد كرد، مگر اينكه دعوت و ادعاى او بر حق بوده و به استجابت دعاى خود و هلاك دشمن اطمينان داشته باشد.
پيغمبر اكرم صلى الله عليه و آله با كمال شجاعت و صراحت پيشنهاد مباهله نمود و اين
دليل نبوت است ؛ از طرفى شركت دادن على ، فاطمه ، حسن و حسين عليه السلام در مباهله كه حتما به امر و دستور خدا بوده نيز
دليل بر اين است كه اين چهار نفرى كه با پيغمبر حضور يافتند شايسته ترين و گرامى ترين خلق و در پيشگاه احديت و پيامبر از همه عزيزتر و
محترم تر و گرامى تر هستند.
در حقيقت آيه مباهله اعلان جلالت مقام و تقرب خاص آنها به خداوند متعال است .
بنابراين شركت حسين عليه السلام در چنين مراسم با اهميت تاريخى و قرآنى همچنين همراهى وى با پيغمبر صلى الله عليه و آله در ميان آن همه
مسلمان كه در آن روزگار وجود داشتند - از صغير و كبير، مرد و زن ، صالح و اخيار صحابه از
قبيل سلمان و ابى ذر - فضيلتى بزرگ و مقامى است بسيار ارجمند.
و جريان مباهله بين ياران پيامبر از چنان اهميت والائى برخوردار بود كه سعد بن ابى وقاص آن را به رخ معاويه كشيد، و هنگامى كه معاويه گفت :
چرا على را سب نمى كنى ؟ گفت : به علت سه چيز و آيه مباهله را يكى از آنها بيان كرد و گفت كه پيامبر پس از
نزول آيه مباهله تنها از فاطمه و حسن و حسين و على دعوت كرد و سپس فرمود ((الهم هولاء اهلى )) خدايا! اينها خاصان و
اهل بيت من هستند.(108)
67 - گريه آسمان و زمين
مردى گويد: اميرالمؤ منين عليه السلام در صحن مسجد نشسته بود و اين آيه را تلاوت مى نمود ((پس آسمان و زمين بر آنان گريه كردند و به
ايشان مهلت داده نشد)) در آن هنگام حسين عليه السلام از يكى از درهاى مسجد وارد شد. اميرالمؤ منين عليه السلام فرمود: آگاه باش اين كشته مى
شود و آسمان و زمين بر او مى گريد.(109)
68 - مصداق نفس مطمئنه
يا ايتها النفس المطمئنه # ارجعى الى ربك راضيه مرضيه # فادخلى فى عبادى و ادخلى جنتى ، اى نفس مقدس و آرام ، به سوى پروردگارت
باز گرد كه همانا تو راضى و خشنودى از نعمت هايش و او از تو راضى است ، پس در صف بندگان خاص من درآى و به بهشتم وارد شو.))(110
)
چه نفسى مطمئن تر، مقدس تر و آرام تر از نور چشم رسول خدا، حضرت سيد الشهداء عليه السلام كه با آن همه مصيبت هاى طاقت فرسا كه هر يك
كافى است ، كوه مستحكمى را به لرزه درآورد، و با آن همه عزيزان و يارانش كه جلوى ديدگانش به شهادت رسيدند، با اين
حال راوى مى گويد: هر چه روز عاشورا مصيبت بر حضرت بيشتر مى باريد، بر افروخته تر مى شد، زيرا به لقاى پروردگارش با اطمينان
بيشترى ، نزديك مى شد.
آيات زيادى درباره حضرت سيدالشهداء عليه السلام تاءويل شده است ولى اين آيه را برگزيديم كه بارزترين مصداق نفس مطمئنه ، قطعا خود
حسين بن على عليه السلام است .
امام صادق عليه السلام فرمود: سوره فجر را در نمازهاى واجب و مستحب خود بخوانيد: زيرا اين سوره امام حسين عليه السلام است و به آن
دل ببنديد. خدا شما را رحمت كند و بيامرزد.
ابو اسامه كه در مجلس حاضر بود، پرسيد: چرا اين سوره مخصوص امام حسين عليه السلام است ؟
امام فرمود: آيا نمى شنوى سخن حق را كه مى فرمايد: اى نفس مطمئن ...، مقصود امام حسين عليه السلام است ، زيرا اوست كه نفس مطمئن است و از خدا
راضى و خدا از او راضى است و اصحاب او از آل محمد از خداوند روز قيامت راضى هستند و او از آنان راضى است . اين سوره درباره امام حسين عليه
السلام و شيعيانش و شيعه آل محمد خصوصا وارد شده است كه هر كه بر آن سوره مداومت كند، همراه با امام حسين عليه السلام و درجه اش در بهشت است
و همانا خداوند غالب و حكيم است .
راستى ما همانگونه كه روز زيارت حضرت ، آرزو مى كنيم كه اى كاش در روز عاشورا، كربلا بوديم و با آن حضرت و در ركابش كشته مى شد،
امروز در عمل و گفتار و كردار خود از او پيروى كنيم و تا اندازه اى نه چون حسين عليه السلام كه در توان هيچ كس نيست ايثار داشته باشيم و در
كارهاى خود، خدا را مد نظر قرار دهيم ، اميد است كه اين آيه شريفه ، شامل
حال ما نيز شود و رضايت خدا را كسب كنيم كه همانا ((رضوان من الله اكبر)) اين رضايت است كه از هر نعمتى در بهشت جاويدان برتر و مهم تر
است .
البته آن ايثار و فداكارى كه روز عاشورا از حسين بن على عليه السلام و خويشان و يارانش ديده شد، در تاريخ نه سابقه داشته و نه پس از آن
ديده مى شود، و آن آزمايش و امتحانى كه حسين عليه السلام در آن سربلند و پيروز در آمد، براى احدى متصور و ميسور نيست ولى به هر
حال بايد، چنانچه آرزو كنيم ، از آن حضرت پيروى نماييم و تا حد امكان ، براى تحقق اهداف و آرمان هاى والايش جان نثارى و فداكارى كنيم ،
همانطور كه در دوران جنگ تحميلى ، شهدا درس ايثار و از خود گذشتگى را از آقا امام حسين عليه السلام آموختند. و به مقام والا رسيدند.
اميدواريم كه فاتحان جنگ اين روحيه شهادت طلبى را از دست ندهند، و الان در كنار مقام معظم رهبرى و در آينده براى انتقام زير پرچم حضرت مهدى
موعود (عج ) باشيم .
69 - بيمارى ابراهيم
فنظر نظره فى النجوم # فقال انى سقيم ؛ سپس نگاهى به ستارگان افكند... و گفت : ((من بيمارم (و با شما به مراسم جشن نمى آيم
)!(111)
امام صادق عليه السلام درباره اين آيه كه ((پس (ابراهيم ) نگاهى به ستارگان افكند و گفت : من بيمارم )) فرمود: ((او بر مصائبى كه بر
حسين عليه السلام فرود مى آيد، انديشه نمود و گفت : من از آنچه بر حسين عليه السلام فرود مى آيد بيمار گشته ام ))(112)
70 - كشتن امام حسين (ع) در مقابل اهل بيتش
و لا تقتلوا النفس التى حرم الله الا بالحق ؛ و كسى را كه خداوند خونش را حرام شمرده ، نكشيد، جز به حق ))(113)
امام صادق عليه السلام فرمود: (مراد از) نفسى كه خداوند كشتنش را حرام نموده (اين است كه ) حسين را در ميان خانواده اش به
قتل رساندند))
71 - كلمه طيبه
الم تر كيف ضرب الله مثلا كلمه طيبه كشجره طيبه اصلها ثابت و فرعها فى السماء.
((آيا نديدى چگونه خداوند ((كلمه طيبه )) (و گفتار پاكيزه ) را به درخت پاكيزه اى تشبيه كرده كه ريشه آن (در زمين ) ثابت ، و شاخه آن در
آسمان است ؟!))(114)
امام صادق عليه السلام درباره اين آيه شريف كه : ((ريشه آن (درخت ) ثابت و شاخه آن در آسمان است ))، فرمود: ((ريشه اين درخت ،
رسول خدا صلى الله عليه و آله و شاخه آن ، اميرالمؤ منين عليه السلام است .
حسن و حسين عليه السلام ميوه آن به شمار مى آيند و نه تن از فرزندان حسين نيز شاخه هاى كوچك تر آن هستند و شيعه هم برگ آن است ...)(115)
72 - زنده به گور كردن دختران
و اذا الموئوده سئلت # باى ذنب قتلت ، و در آن هنگام كه از دختران زنده به گور شده سؤ
ال مى شود: به كدامين گناه كشته شدند؟))(116)
امام صادق (ع) در مورد اين آيه ((آن هنگام كه از دختران زنده به گور شده پرسيده شود كه به كدامين گناه كشته شدند؟)) فرمود: ((اين آيه
درباره امام حسين عليه السلام نازل شده است ))(117)
73 - امام حسين و زكريا (ع)
((لم نجعل له من قبل سميا))
((و پيش از اين ، هم نامى براى او قرار نداده ايم !))(118)
امام صادق عليه السلام فرمود:
((ما از قبل براى او هم نامى قرار نداديم : حسين بن على عليه السلام و يحيى بن زكريا است كه از
قبل هم نامى نداشت و آسمان فقط بر آن دو چهل روز گريه كرد. گفته شد: گريستنش چگونه بود؟ فرمود: ((به سرخى طلوع مى كرد و به
سرخى نيز غروب مى نمود))
74 - رانده شدن از شهر و خانه
الذين اخرجوا من ديارهم بغير حق الا ان يقولوا ربنا الله ؛ همان ها كه از خانه و شهر خود، به ناحق رانده شدند. جز اينكه مى گفتند:
پروردگار ما، خداى يكتاست !))(119)
امام صادق عليه السلام درباره آيه ((كسانى كه به ناحق از خانه و شهر خود آواره شدند فقط به خاطر آن كه مى گفتند: پروردگار ما خداى يكتا
است )) فرمود: ((اين آيه درباره على و جعفر و حمزه نازل شد و در حسين بن تحقق يافت ، بر همگى آنان درود و سلام باد))(120).
75 - اطاعت از خدا و رسول و ائمه (ع)
و من يطع الله و رسوله و يخش الله ويتقه فاولئك هم الفائزون ؛ و هر كس خدا و پيامبرش را اطاعت كند، و از خدا بترسد و از مخالفت فرمانش
بپرهيزد، چنين كسانى همان پيروزمندان واقعى هستند))(121).
پيامبر اكرم صلى الله عليه و آله در حديثى فرمود ((سعادتمند آنانكه از دوستان و پيروان حسين عليه السلام هستند به خدا سوگند ايشان در قيامت
پيروز و نيكبخت هستند))(122).
76 - كلمه توحيد
و جعلها كلمه باقيه فى عقبه ؛ او كلمه توحيد را كلمه پاينده اى در نسل هاى بعد از خود قرار داد، شايد به سوى خدا باز گردند!))(123
)
امير المؤ منين عليه السلام در حديثى فرمودند: ((اين آيه درباره ما نازل شده است : و او آن را كلمه اى پاينده در
نسل هاى بعد از خود قرار داد، (يعنى ) امامت در نسل حسين عليه السلام تا روز قيامت باقى است )).
77 - دو حادثه بزرگ
يوم ترجف الرجفه # تتبعها الرادفه ، آن روز كه زلزله هاى وحشتناك همه چيز را به لرزه در مى آورد، و به
دنبال آن ، حادثه دومين (صحنه عظيم محشر) رخ مى آورد.(124)
حضرت امام جعفر صادق عليه السلام در تاءويل اين آيه شريف كه : ((روزى كه لرزاننده و زلزله اى بزرگ جهان را بلرزاند و به
دنبال آن حادثه دومين رخ مى دهد)) فرمودند: ((لرزاننده حسين بن على عليه السلام و حادثه دومين على بن ابيطالب عليه السلام است . نخستين
فردى كه (در رجعت ) قبر او شكافته شده (و از آن بيرون مى آيد) و خاك را سر مى زدايد حسين بن على عليه السلام است .))(125)
78 - دوستدار ما از ماست
ابان بن تغلب مى گويد: امام شهيد عليه السلام فرمود: ((هر كس ما را دوست داشته باشد از ما
اهل بيت نبوت است )).
عرض كردم : از شما اهل بيت نبوت ؟
فرمود: ((از ما اهل بيت نبوت )) و اين جمله را سه بار تكرار نمودند، سپس (از كلام خداى سبحان شاهد آورد) و فرمود: ((آيا سخن آن عبد صالح
را نشنيده اى : ((پس هر كس مرا پيروى نمايد حقا او از من است ))(126)
79 - آيه تطهير در شان حسين (ع)
از شداد بن عبدالله روايت كرده كه وقتى سر حسين عليه السلام وارد شام شد. يك مرد شامى به آن حضرت و پدرش على عليه السلام جسارت كرد،
واثله بن اسقع برخاست و گفت : سوگند به خدا من همواره على ، حسن ، حسين و فاطمه عليها السلام را دوست مى دارم ، و اين محبت من بعد از زمانى است
كه شنيدم پيغمبر در حق آنها فرمود آنچه را كه فرمود و آن اينكه يك روز در خانه ام سلمه در خدمت پيامبر صلى الله عليه و آله حضور داشتم .
فرزندش حسن عليه السلام آمد و پيغمبر او را بر ران راستش نشانيد و بوسيد. پس حسين عليه السلام آمد و او را بر ران چپش نشانيد و بوسيد. سپس
فاطمه عليها السلام آمد و او را پيش روى خود نشانيد، آنگاه على عليه السلام را طلبيد و فرمود:
انما يريد الله ليذهب عنكم الرجس اهل البيت و يطهركم تطهيرا(127).
فصل پنجم : شخصيت حماسى حضرت سيدالشهداء (ع)
80 - انواع شخصيت ها
شخصيت ها هم اقسامى دارند، بعضى از شخصيت ها، شخصيت حماسى هستند و روحشان حماسه است . بعضى روحشان غنايى است ، بعضى روحشان اساسا
رثايى است ، آه و ناله است ، بعضى شكل روحشان شكل پند و اندرز و موعظه است (128).
81 - عظمت شخصيت هاى سازنده حادثه عاشورا
حادثه عاشورا مثل بسيارى از حقايق اين عالم است كه در زمان خودشان بسا هست آنچنان كه بايد شناخته نمى شود و بلكه فلاسفه تاريخ مدعى هستند
كه شايد هيچ حادثه تاريخى را نتوان در زمان خودش آنچنان كه هست ، ارزيابى كرد. بعد از آنكه زمان زيادى گذشت و تمام عكس
العمل ها و جريانات مربوط به يك حادثه ، خود را بروز دادند، آنگاه آن حادثه ، بهتر شناخته مى شود. همچنان كه شخصيت هاى هم همين طورند.
شخصيت هاى بزرگ غالبا در زمان خودشان آن موجى كه شايسته وجود آنهاست ، پيدا نمى شود؛ بعد از مرگشان تدريجا شناخته مى شوند، و معمولا
افرادى كه در زمان خودشان خيلى شاخصند بعد از فوتشان فراموش مى شوند، و بسا افرادى كه در زمان خودشان آنقدرها شاخص نيستند ولى بعد
از مرگشان تدريجا شخصيت آنها گسترش پيدا مى كند و بهتر شناخته مى شوند.
82 - حسين (ع) سرود انسانيت است !
حسين يك شخصيت حماسى است ، اما نه آنطور كه جلال الدين خوارزمشاه يك شخصيت حماسى است و نه آنطور كه رستم افسانه اى يك شخصيت حماسى
است . حسين يك شخصيت حماسى است ، اما حماسه انسانيت ، حماسه بشريت ، نه حماسه قوميت ، سخن حسين ،
عمل حسين ، حادثه حسين ، روح حسين ، همه چيز حسين هيجان است ، تحريك است ، درس است ، القاء نيرو است ، اما چه جور القاء نيرويى ؟ چه جور درسى
؟ آيا از آن جهت كه مثلا به يك قوم به خصوصى منتسب است ؟! يا از آن جهت كه شرقى است ؟ يا از آن جهت كه مثلا عرب است و غير عرب نيست ؟! يا به
قول بعضى از ايرانى هاى از آن جهت كه مثلا زنش ايرانى است ؟!
اساسا در وجود حسين يك چنين حماسه هايى نمى تواند وجود داشته باشد و علت شناخته نشدن حسين هم همين است . چون حماسه او بالاتر و مافوق
اينگونه حماسه هاست ، كمتر افراد مى توانند او را بشناسند. حالا ببينيم كه واقعا چطور است ؟ شما در جهان يك شخصيت حماسى مانند شخصيت حسين
بن على از نظر شدت حماسى بودن و از نظر علو و ارتقاع حماسه يعنى جنبه هاى انسانى نه جنبه قومى و ملى پيدا نخواهيد كرد. حسين سرود انسانيت
است ، نشيد انسانيت است و به همين دليل نظير ندارد، و به جرات عرض مى كنم كه نظير ندارد، شما در دنيا حماسه اى مانند حماسه حسين پيدا نخواهيد
كرد، چه از نظر قدرت و قوت حماسه و چه از نظر علو و ارتقاع و انسانى بودن آن . و متاءسفانه ما مردم اين حماسه را نشناخته ايم (129).
83 - خاصيت يك شخصيت حماسى
اثر و خاصيت يك سخن يا تاريخچه و يا شخصيت حماسى اين است كه در روح موج به وجود مى آورد، حميت و غيرت به وجود مى آورد، شجاعت و
صلابت به وجود مى آورد، در بدن ها، خون ها را به حركت و جوشش در مى آورد، و تن ها را از رخوت و سستى خارج مى كند، و آنها را چابك و چالاك مى
نمايد، چه بسيار خون ها در محيطى ريخته مى شود كه چون فقط جنبه خونريزى دارد، اثرش مرغوبيت مردم است ، اثرش اين است كه از نيروى مردم و
ملت مى كاهد و نفس ها بيشتر در سينه ها حبس مى شود.(130)
84 - نتايج يك روح حماسى
سخن حماسى ، تاريخچه حماسى ، شخصيت حماسى آن است كه از لحاظ روحى غيرت و حميت و شجاعت و سلحشورى را تحريك كند و از لحاظ بدنى
خون را در عروق به جوش آورد، به بدن نيرو و حرارت و چابكى و چالاكى ببخشد، در واقع حيات تازه به بدن بدهد؛ به عبارت ديگر روحيه
انقلاب و ثوره ايجاد كند، حس مقاومت در مقابل ستم و ستمگر به وجود آورد.(131)
85 - عظمت روح حضرت سيدالشهداء
1 - به طور كلى روحيه هاى كوچك چون از خود درد ندارند و هدف ندارند (همه دردها و هدف هايشان در خواسته هاى جسمانى خلاصه مى شود) و ايده
آل ندارند ، تن ها را به زحمت نمى اندازند، به لقمه اى كه به دريوزگى
تحصيل مى كنند قناعت مى كنند؛ اما روحيه هاى بزرگ هميشه تن را به حركت وا مى دارند و در زحمت و بلا قرار مى دهند.
فرقشان شكافته و سرشان بريده مى شود. به همين جهت شهادت براى آنها افتخار است ، كه نشانه عظمت نفس آنها است در اينگونه اشخاص كه
روحشان از جسمشان بزرگ تر است كار بدن دشوار است . بدن على مجازات ببيند و سر را توى تنور ببرد.
تن حسين اگر بخواهد با روح حسين همدم باشد، بايد آماده تشنگى بى اندازه باشد، آماده زير سم اسب رفتن ، آماده زخم هاى تير كالقنفذ
باشد.(132) خوشا به حال بدنى كه با يك روح كوچك تؤ ام شده ، همه سور و سات ها را برايش فراهم مى كند، به قيمت دريوزگى و دزدى
نان تهيه مى كند، به قيمت جنايت و آدمكشى پست تهيه مى كند.
واى به حال بدنى كه با يك روح شريف و بزرگ توام است . چند لقمه نان جو بيشتر گيرش نمى آيد كه به زحمت بايد از گلو پايين بدهد، از
آن طرف بايد شب زنده دارى كند، روز بايد دره به دستش بگيرد مراقب نظم اجتماع باشد، يا شمشير به دست بگيرد و گردن تبهكاران را بزند،
يك روز سر توى تنور برد.
2 - على عليه السلام درباره متقين مى فرمايد: انفسهم منهم فى تعب ، و الناس منهم فى راحه (133).
اينجا مراد از نفس ، نفس حيوانى است ؛ اشاره است به اينك آسايش آنها در آسايش و عدم سلب راحت از ديگران است .
3 - جمله امام حسين عليه السلام كه از پيغمبر اكرم صلى الله عليه و آله روايت كرده است : ان الله يحب معالى الامور و يبعض سفسافها(134)
مى رساند كه روح امام با امور پست جسمى (نيست و) سروكارش با معانى عالى و بلند است .
4 - براى بعضى روح ، خدمتگزار جسم است ، يعنى فكر و عقل و عاطفه در خدمت هدف هاى جسمانى و بدنى و حيوانى است ، روح اسير است ، روح تا
حدى رنج مى برد اگر چه روح كوچك حتى احساس رنج هم نمى كند؛ روح بايد بزرگ باش كه احساس درد و رنج بكند؛ اگر احساس درد و رنج بكند
كوچك نيست و در خدمت جسم قرار نمى گيرد.
5 - اين شعر:
|
لنقل الصخر من قلل الجبال | |
احب الى من منن الرجال | |
يقول الناس لى فى الكسب عار | |
فان العار فى ذل السوال |
(135)
نمودارى از به افتادن بدن به خاطر بزرگى روح است .
6 - اينك امام فرمود: الا و ان الدعى بن الدعى ... هيهات منا الذله ، نمودارى از به زحمت افتادن بدن است به خاطر عظمت روح .
7 - روح و بدن در عين اتحاد و يگانگى ، از جنبه دوگانگى ، مانند دو رفيقند كه از طرفى الزاما با هم هستند و نمى توانند از هم جدا باشند و از
طرف ديگر دو رفيقى هستند كه هم هدف نيستند:
|
ميل جان اندر ترقى و شرف | |
ميل تن در كسب اسباب و علف |
اين است كه كوچك ماندن هر كدام به نفع ديگرى و رشد كردن هر كدام به ضرر ديگرى است .
8 - مى گويند نوابغ هميشه شوهران بدى هستند. دليلش هم واضح است : افق روح آنها از افق آرزوها و افكار و تمنيات و
آمال يك زن بالاتر است . جسمش با زن هست ولى روحش با زن نيست . اما اگر كسى در عين نبوغ بتواند خود را آنقدر در موقع خودش
تنزل دهد كه با زن عادى در افق عادى هم معاشرت كند، او واقعا فوق نبوغ است ، معلوم مى شود قدرت
تنزل دادن خون را دارد و قدرت تنزل دادن خود، خيلى فوق العاده است .
براى من پيش آمده است كه با اشخاصى در افق پايين مجبور بوده ام ساعتى زندگى كنم . در عذاب اليم بوده ام . مى ديده ام يك كلمه حرف ندارم با
آنها بزنم ، گوى همه معلوماتم را فراموش كرده ام .
9 - بزرگى روح در مقابل كوچكى و حقارت است ، جنبه كمى دارد. روح بزرگ يك آرزوى بزرگ است ، يك انديشه بزرگ و وسيع است ، يك خواهش و
اراده بزرگ است ، يك همت بزرگ است . آنكه آرزو دارد در ثروت شخص اول شود - البته آرزوى خالى بلكه آرزوى توام با حركت - يك روح بزرگ
دارد. به قول نظامى عروضى ((احمد بن عبدالله الخجستانى )) را پرسيدند: تو مردى خر بنده بودى ، به اميرى خراسان چون افتادى ؟
گفت : به بادغيس در خجستان روزى ديوان حنظله بادغيسى همى خواندم ، بدين دو بيت رسيدم :
|
مهترى گر به كام شير در است | |
شو خطر كن ز كام شير بجوى | |
يا بزرگى و عز و نعمت و جاه | |
يا چو مردانت مرگ روياروى |
داعيه اى در من پديد آمد كه به هيچ وجه در آن حالت كه بودم راضى نتوانستم بود خران بفروختم و اسب خريدم و از وطن خويش رحلت كردم و به
خدمت على بن الليث صفارى شدم ... اصل و سبب اين دو بيت بود. روح بزرگ به كمى و كوچكى و حقارت تن نمى دهد، به كم از قدر خود راضى نمى
شود.
|
به كم از قدر خود مشو راضى | |
بين كه گنجشك مى نگيرد باز |
روح بزرگ اهل مهاجرت است ، به كنج خانه و به آب و خاك خود قناعت نمى كند؛ سفر مى كند، درياها را و خطره را
استقبال مى كند، شب و روز مى كوشد و در نتيجه زودتر پير مى شود، بيمارى قلبى مى گيرد و
مثل ((ناصر))(136) در نيمه راه عمر مى ميرد. ((موسولينى )) گفت : ((به جاى آنكه صد
سال گوسفند باشم ترجيح مى دهم يك سال شير باشم ))
آدم بزرگ از زندان باك ندارد، ده سال و بيست سال زندان مى رود كه دو سال به كام زندگى كند.
10 - اسكندر خشايار شاه و نادر و ناپلئون روح هاى بزرگ و نا آرام بوده اند، اما يك جاه طلبى بزرگ ، يك رقابت و حسادت بزرگ ، يك شهوت
بزرگ ، يك تجمل پرستى بزرگ بوده اند. اينها با مقايسه با روح كوچك البته عظمت و اهميت بيشترى دارند. اينها اگر به جهنم هم بروند يك روح
بزرگ به جهنم رفته است ، اينها هواپرست هاى بزرگ هستند. آنچه در وجود اينها و در روح اينها رشد كرده است ، شهوت ها، جاه طلبى ها، حسادت ها،
كينه توزى ها است .
اما بزرگوارى ، بزرگوارى غير از بندگى است ، بزرگوارى روح در مقابل كوچكى روح نيست ، بلكه در
مقابل پستى و دنائت روح است .
اين پستى چگونه پستى اى است ؟ اين خود يك مساءله اى است در حقيقت ماوراء الطبيعى و ضد منطق مادى . مى گويند تن به پستى نده ، تن به خوارى
نده ، آقا باش نه نوكر، عزيز باش نه ذليل . اينها كه هيچ كدام ملموس نيست . افتخار يعنى چه ؟ اينكه :
|
تن مرده و گريه دوستان | |
به از زنده و خنده دشمنان | |
مرا عار آيد از اين زندگى | |
كه سالار باشم كنم بندگى |
اينكه :
ان الحياه فى موتكم قاهرين و الموت فى حياتكم مقهورين (137) يعنى چه ؟(138)
86 - جريمه يك روح بزرگ
روح بزرگ آرزو مى كند كه در راه هدف هاى الهى و هدف هاى بزرگ خودش كشته شود فرقش شكافته مى شود، خدا را شكر مى كند. روح وقتى كه
بزرگ شد، خواه نا خواه بايد در روز عاشورا سيصد زخم به بدنش وارد شود. آن تنى كه در زير سم اسب ها
لگدمال مى شود، جريمه يك روح بزرگ را مى دهد، جريمه يك حماسه را مى دهد، جريمه حق پرستى را مى دهد، جريمه روح شهيد را مى دهد.
|
واذا كانت النفوس كبارا | |
تعبت فى مرادها الاجسام |
وقتى كه روح بزرگ شد به تن مى گويد من مى خواهم به اين خون ارزش بدهم .(139)
87 - قهرمانى عظيم حسين (ع)
اگر شهادت بن على عليه السلام صرفا يك جريان حزن آور مى بود، اگر صرفا يك مصيبت مى بود، اگر صرفا اين مى بود كه خونى به ناحق
ريخته شده است و به تعبير ديگر صرفا نفله شدن يك شخصيت مى بود، ولو شخصيت بسيار بزرگى ، هرگز چنين آثارى را به
دنبال خود نمى آورد. شهادت حسين بن على ، از آن جهت اين آثار را به دنبال خود آورد كه به تعبيرى كه عرض كرديم ، نهضت او يك حماسه بزرگ
اسلامى و الهى بود، از اين جهت كه اين داستان و تاريخچه ، تنها يك مصيبت و يك جنايت و ستمگرى از طرف يك عده اى جنايتگر و ستمگر نبود، بلكه
يك قهرمانى بسيار بزرگ از طرف همان كسى بود كه جنايت ها را بر او وارد كردند.(140)
فصل ششم : فلسفه قيام امام حسين (ع)
O بخش اول : دعوت كوفيان
88 - بازتاب خبر مرگ معاويه در كوفه
خبر مرگ معاويه در شهر كوفه منتشر گرديد، كوفيان به محض اطلاع از اين خبر و اين كه امام حسين عليه السلام و عبدالله بن زبير بار بيعت با
يزيد نرفته اند و در مكه پناهنده شده اند، در خانه شخصى به نام سليمان بن صرد خزاعى جمع شدند، خداوند را شكر مى نمودند از اين كه
سرانجام معاويه هلاك گرديد، در اين حال سليمان برخاست و سخنرانى كرد كه : اى شيعيان ! بدانيد كه معاويه ستمگر به هلاكت رسيده و يزيد
شراب خوار به جاى او بر تخت سلطنت نشسته است ، امام حسين عليه السلام در چنين شرايطى از بيعت با يزيد سر باز زده و به سمت مكه شتافته
است .
شما شيعيان او و پيش از اين جزو شيعيان پدر بزرگوار او بوديد، اينك اگر در خود اين را مى بينيد كه مى توانيد ياور او باشيد و با دشمنان جهاد
كنيد، پس نامه اى بنويسيد و او را دعوت نماييد؛ اما اگر مى ترسيد و مى دانيد كه نمى توانيد او را يارى كنيد و از او پيروى نماييد، پس فريبش
ندهيد و او را در مهلكه نياندازيد.
آن ها گفتند: اگر امام به سوى كوفه بيايد، ما همگى به دست ارادت و بندگى با او بيعت خواهيم كدر و در يارى او جهاد با دشمنانش جانفشانى ها
خواهيم كرد.(141)
89 - اى پسر رسول خدا! به سوى ما بيا
پس از اين گفتگوها، سليمان بن صرد و مسيب بن نجبه و رفاعه بن شداد بجلى و حبيب بن مظاهر و ديگر شيعيان نامه اى براى امام حسين عليه السلام
فرستادند و در آن نامه پس از حمد و ثناى الهى و گفتن خبر هلاكت معاويه اين چنين بيان كردند كه :
اى پسر رسول خدا! به سوى ما بيا؛ زيرا ما امام و مقتدايى نداريم و به شهر ما قدم رنجه كن ، شايد كه از بركت وجود شما خداوند حق را بر ما
آشكار گرداند.
نعمان بن بشير والى كوفه در قصر حكومتى خود ذليل است ، او خودش را امير ما مى داند، اما ما او را به عنوان امير و حاكم بر خود نمى شناسيم و به
اميرى نمى خوانيم و در نماز جمعه او حاضر نمى گرديم و در اعياد براى برگزارى نماز همراه او خارج نمى گرديم ، اگر بدانيم كه آن حضرت
به سوى شهر ما تشريف مى آورد، نعمان را از كوفه بيرون مى كنيم تا به شاميان ملحق شود. والسلام (142).
90 - دوازده هزار نامه دعوت
اين نامه ها مرتب و پشت سر هم به امام مى رسيد تا آن كه در يك روز، شمار اين نامه ها به ششصد نامه رسيد، امام با دريافت اين نامه ها باز هم
تاءمل و صبر مى نمود و جوابى نمى داد تا آن كه دوازده هزار نامه به سوى امام فرستاده شد.(143)
91 - امضاى هجده هزار مسلمان
((كوفه )) اصلا اردوگاه بوده است ، از اول هم به عنوان يك اردوگاه تاءسيس شد. اين شهر در زمان خليفه عمر بن الخطاب ساخته شد، قبلا
حيره بود. اين شهر از سعد و قاص ساخت . همان مسلمانانى كه سرباز بودند، و در واقع همان اردو، و در آنجا براى خود خانه ساختند و لهذا از يك
نظر قوى ترين شهرها عالم بود.
مردم اين شهر از امام حسين دعوت مى كنند، نه يك نفر، نه دو نفر، نه هزار نفر، نه پنجاه هزار نفر و نه هزار نفر بلكه حدود هيجده هزار نامه مى رسيد
كه بعضى از نامه ها را چند نفر و بعضى ديگر را شايد صد نفر امضا كرده بودند كه در مجموع شايد حدود صد هزار نفر به او نامه نوشته اند.
|