fehrest page

684- همان مدرك ، ص 150.
685- مستدرك حاكم ، ج 3، ص 129.
686- مستدرك حاكم ، ج 3، ص 129.
687- مستدرك حاكم ، ج 3، ص 122.
688- همان مدرك ، ص 124.
689- ج 1، ص 463.
690- سوره آل عمران ، آيه 61.
691- ج 1، ص 463.
692- مسند احمد، ج 6، ص 323.
693- صحيح بخارى ، ج 4، ص 147. و صحيح مسلم ، ج 1، ص 44.
694- وَ اِن طائِفَتانِ مِنَ المُؤ مِنينَ اقتَتَلُوا فَاَصلِحُوا بَينَهُما فَاِن بَغَت اِحداهُما عَلَى الاُخرى فَقاتِلُوا الّتى تَبغى حتّى تَفى ءَ اِلى اَمرِ اللّهِ (سوره حجرات ، آيه 9).
695- صحيح بخارى ، ج 2، ص 93 (كتاب جهاد و سير).
696- صحيح بخارى ، ج 1، ص 61.
697- وَ جَعَلناهُم اءَ ئِمَّةً يَدعُونَ اِلَى النّارِ وَ يَومَ القِيامَةِ لا يُنصَرونَ وَ اَتبَعناهُم فى هذِهِ الدّنيا لَعنَةً وَ يَومَ القِيامَةِ هُم مِنَ المَقبُوحينَ (سوره قصص ، آيه 40).
698- شرح نهج البلاغه ابن ابى الحديد، ج 1، ص 358.
699- شرح نهج البلاغه ابن ابى الحديد، ج 1، ص 360.
700- ر. ك : ترجمه آن به قلم آيت اللّه سيد على خامنه اى - مدّ ظلّه العالى - به نام ((صلح امام حسن ، پر شكوهترين نرمش قهرمانانه تاريخ )).
701- تاريخ طبرى ، ج 6، ص 93.
702- تاريخ ابن اثير، ج 3، ص 162.
703- الامامة والسياسة ، تأ ليف ابن قتيبه دينورى ، ص 200.
704- ر.ك : خطابه حضرت در كتاب صلح الحسن ، تأ ليف شيخ راضى آل ياسين و سپس مضامين بلند و اهداف پر ارزش آن را مورد امعان نظر قرار دهيد.
705- براى اطلاع بيشتر از جنايات معاويه نگاه كنيد به كتاب ارزشمند ((الغدير))، جلد 11 و كتاب ((نصايح الكافية لمن يتولّى معاوية )) تأ ليف يكى از دانشمندان اهل تسنن ، كه معاويه را با اين جنايات و تبهكاريها، دايى مؤمنين مى دانند! (مترجم ).
706- سوره منافقون ، آيه 1.
707- سوره احزاب ، آيه 13.
708- وَ مِن اَهلِ المَدينَةِ مَرَدُّوا عَلَى النّفاقِ لا تَعلَمُهُم نَحنُ نَعلَمُهُم (سوره توبه ، آيه 101).
709- لَقَدِ ابتَغُوا الفِتنَةَ مِن قَبلُ وَ قَلَّبُوا لَكَ الاُْمُورَ حَتّى جاءَ الْحَقُّ وَ ظَهَرَ اَمْرُ اللّهِ وَ هُمْ كارِهُونَ، (سوره توبه ، آيه 48).
710- وَ هَمُّوا بِما لَم يَنالُوا وَ ما نَقِمُوا اِلاّ اَن اَغنيهُمُ اللّهُ وَ رَسُولُهُ مِن فَضلِهِ(سوره توبه ، آيه 73).
711- وَ ما مُحَمَّدٌ اِلاّ رَسُولٌ قَد خَلَت مِن قَبلِهِ الرُّسُلُ اَفَإ ن ماتَ اَو قُتِلَ انقَلَبتُم عَلى اَعقابِكُم وَمَن يَنقَلِب عَلى عَقِبَيهِ فَلَن يَضُرَّ اللّهَ شَيئاً وَ سَيَجزِى اللّهُ الشّاكِرينَ (سوره آل عمران ، آيه 144).
712- صحيح بخارى ، ج 4، ص 94 (كتاب الرقاق ، باب : حوض ).
713- صحيح بخارى ، ج 3، ص 30 (باب غزوه حديبيه ).
714- صحيح بخارى ، ج 2، ص 154 (از كتاب بدء الخلق ).
715- به سال 250 هجرى ، شش سال قبل از وفات بخارى ، در عراق شهيد شد!
716-
يا ضربة من تقى ما اراد بها الاّ ليبلغ من ذى العرش رضواناً
انّى لا ذكره يوماً فاحسبه او فى البريّة عنداللّه ميزاناً
717- يعنى ميزان عناد و دشمنى و قساوت بخارى - بزرگترين محدّث اهل سنّت ! - تا به اينجا برسد كه اهل بيت را به هيچ بگيرد و جنايتكارى چون عمران خارجى را احترام كند! (مترجم ).
718- ر. ك : به مقدمه اين كتاب و عنوان : شورش عايشه بر عليه اميرالمؤ منين - عليه السّلام -.
719- ببينيد چگونه اهل بيت را كه خداوند هر گونه پليدى را از آنان برطرف ساخته و پاك و پاكيزه نموده است ، مانند، مرتدان خوارج دانسته است (پناه به خدا!).
720- ابن خلدون در اين جمله دروغ گفته است ؛ زيرا وقتى چيزى از مذاهب اهل بيت را نمى داند و از كتب آنها روايت نمى كند، و چيزى از آن در نزد وى نبوده است ، از كجا دانسته است كه اهل بيت بر خلاف مسلمين رفته و بدعتگذار هستند. و از كجا دانسته كه پايه هاى آنها سست است ؟!
721- دقت كنيد چگونه وى اعتراف مى كند كه رافضيان با مذهب اهل بيت ، به خدا تقرّب مى جويند!
722- علامه صبان در صفحه 114 اسعاف الراغبين در حاشيه نور الابصار شبلنجى از ابوذر، روايت مى كند كه پيغمبر اكرم - صلّى اللّه عليه وآله - فرمود: اجعلوا اهل بيتى منكم مكان الرّأ س من الجسد و مكان العينين من الرّاس .
723- اشاره به حديث ثقلين است كه فرمود: فلا تقدّموهما فتهلكوا ولاتقصروا عنهما فتهلكوا، ولاتعلموهم فانّهم اعلم منكم ، (رشفة الصادى ، ابوبكر علوى ، باب 5 و تفسير آيه 4، باب 11 صواعق ابن حجر مكى ).
724- فى كلّ خلف من امتى عدول من اهل بيتى ، ينفون عن هذا الدين تحريف الضالين و انتحال المبطلين و تأ ويل الجاهلين . الا وان ائمّتكم وفدكم الى اللّه فانظروا من توفدون (ابن حجر مكى در صفحه 92 صواعق ).
725- ((قال - صلّى اللّه عليه وآله -: معرفة آل محمّد براءة من النار، وحبّ آل محمّد جواز على الصراط والولاية لا ل محمّد امان من العذاب ، (قاضى عياض در فصلى كه براى بيان : توقيره وبره - صلّى اللّه عليه وآله - بر آله و ذريّته ، گشوده از كتاب الشفاء، ص 41 طبع آستانه ، سال 1328ه‍).
726- الزموا مودتنا أ هل البيت ، فانّه من لقى اللّه وهو يودّنا دخل الجنّة بشفاعتنا، والّذى نفسى بيده لاينفع عبداً عمله الاّ بمعرفة حقّنا (طبرانى در معجم اوسط، سيوطى به نقل از وى در: احياء الميت بفضائل اهل البيت ، و نبهانى در اربعين ).
727- لاتزول قدما عبد حتّى يسئل عن اربع : عن عمره فيما افناه ، و عن جسده فيما ابلاه ، و عن ماله فيما انفقه ، و من اين اكتسبه و عن محبّتنا اهل البيت ، (طبرانى از ابن عباس و سيوطى در احياء الميت و نبهانى در اربعين ).
728- فلو انّ رجلاً صفن بين الركن و المقام فصلّى و صام وهو مبغض لا ل محمّد دخل النار. (حاكم در مستدرك ، ابن حيان در صحيح ، سيوطى در احياء و نبهانى در اربعين آن را روايت كرده اند).
در آنجا از ابوسعيد خدرى روايت مى كند كه پيغمبر - صلّى اللّه عليه وآله - فرمود: به خدايى كه جان من در دست اوست ! دشمن نمى دارد مردى ما اهل بيت را جز اينكه داخل در آتش مى شود.
طبرانى در اوسط و سيوطى در احياء از امام حسن مجتبى - عليه السّلام - روايت مى كنند كه به معاوية بن خديج فرمود: قال رسول اللّه لايبغضنا احد ولايحسدنا احد الاّ زيد يوم القيامة بسياط من النار؛ يعنى هيچكس ما را دشمن نمى داند و هيچكس به ما حسد نمى ورزد جز اينكه روز قيامت بر تعداد تازيانه هاى آتشينى كه به وى مى زنند افزوده مى شود)).
و هر دو از رسول خدا - صلّى اللّه عليه وآله - روايت مى كنند كه فرمود: ((اى مردم ! هر كس ما اهل بيت را دشمن بدارد، روز قيامت يهودى محشور مى شود)).
729- اينها همه عناوينى است كه در روايات پيغمبر - صلّى اللّه عليه وآله - براى اميرالمؤمنين و ائمّة طاهرين - عليهم السّلام - آورده شده است (مترجم ).
730- كُلُّ آمَنَ بِاللّهِ وَمَلائِكَتِهِ وَ كُتُبِهِ وَ رُسُلِهِ لا نُفَرِّقُ بَينَ اَحدٍ مِن رُسُلِهِ وَ قالُوا سَمِعنا وَ اَطَعنا غُفرانَكَ رَبَّنا وَ اِلَيكَ المَصيرُ (سوره بقره ، آيه 285).
731- صحيح بخارى ، ج 4، ص 177 (باب : اجر الحاكم اذا اجتهد فاصاب او اخطأ ).
732- كتاب : الفصل ، ج 3، ص 247.
733- اِنَّمَا المُؤ مِنُونَ اِخوَةٌ فَاَصلِحُوا بَينَ اَخَوَيكُم وَاتَّقُوا اللّهَ لَعَلَّكُم تُرحَمُونَ (سوره حجرات ، آيه 10). وَلا تَنازَعُوا فَتَفشَلُوا وَ تَذهَبَ ريحُكُم (سوره انفال ، آيه 46). وَ لا تَكُونُوا كَالَّذينَ تَفَرَّقُوا وَاختَلَفُوا مِن بَعدِ ما جاءَهُمُ البَيِّناتُ وَ اُولئِكَ لَهُم عَذابٌ عَظيمٌ (سوره آل عمران ، آيه 105).
734- در ((المراجعات )) به سلسله اسناد و مصادر آن از كتب اهل تسنّن در مراجعه بيستم اشاره نموده ايم ، و ثابت كرده ايم كه اهل سنت ، روايت آن را صحيح دانسته اند - مراجعه 22 از كتاب مراجعات (ملاحظه كنيد كه در آنجا فوايد زيادى هست ).
735- اين نصّ كه پيغمبر - صلّى اللّه عليه وآله - تصريح به خلافت على - عليه السّلام - كرده است در حديث مفصلى است كه بيش از ده امتياز على - عليه السّلام - در آن است . و هر امتيازى صريح در امامت آن حضرت مى باشد. ما آن حديث را در مراجعه 26 از كتاب ((المراجعات )) آورده ايم . ميان ما و شيخ الاسلام شبرى - رحمة اللّه عليه - در اطراف اين حديث از هر نظر مناظرات و گفتگوهايى به عمل آمده و چنان رعايت انصاف و اخلاص و پيروى از حق را نموده ايم كه جاى ترديدى براى كسى نگذاشته ايم .
نگاه كنيد به كتاب : ((المراجعات )) در مراجعه ياد شده تا مراجعه 34. سفارش من به اهل مطالعه اين است كه آن را بدقت بخوانند و پى به اهميت آن مخصوصاً آنچه پيرامون حديث منزلت نوشته ايم ببرند كه على - عليه السّلام - و هارون را در زمين مانند دو ستاره درخشان در آسمان دانسته است .
فراموش نكنيد كه سخن پيغمبر - صلّى اللّه عليه وآله - به فاميل نزديك خود كه از جمله ابوطالب در ميان ايشان بود كه فرمود: ((از وى بشنويد و اطاعت كنيد)) دلالت بر وجوب شنيدن واطاعت همه آنها نسبت به على - عليه السّلام - در حيات پيغمبر مى كند؛چون از همان روز على - عليه السّلام - نسبت به پيغمبر - صلّى اللّه عليه وآله - مانند هارون نسبت به موسى بوده است ، جز اينكه على - عليه السّلام - پيغمبر نبود.
736- شكايت بريده و چهار نفر و وهب بن حمزه و خشم پيغمبر نسبت به آنها و ردّ آنها، تمام اينها را در مراجعه 36 از كتاب ((المراجعات )) آورده ايم .
737- حديث انس و حديث بريده و حديث سلمان در مراجعه 68 آمده است . ملاحظه كنيد و آنچه را در اطراف آنها نوشته بخوانيد.
738- كنز العمال ، ج 6، ص 157، حديث 2632.
739- ر. ك : مراجعه 32. در آنجا هفت مورد راجع به حديث منزلت نقل شده است .
740- صواعق ابن حجر، ص 106، باب 11.
741- كنز العمال ، ج 6، ص 153، حديث 2539. (اين حديث و حديث ابوبكر در مراجعه 48 موجود است ).
742- سوره رعد، آيه 7.
743- حديث 2631 كنز العمال .
744- ابن حجر در صواعق ص 75 - فصل دوم ، باب 9، حديث 35 از چهل حديث .
745- مستدرك حاكم ، ج 3، ص 124 (باب معرفة الصحابه ).
746- ترمذى در صحيح خود و طبرى و ديگران امثال متقى هندى در كنز العمال ، جلد 6، ص 401 از آنها نقل كرده اند.
747- حاكم در مستدرك ، جلد سوم ، صفحه 122 از حديث انس بن مالك و مى گويد حديث صحيحى است به شرط شيخين ولى آنها روايت نكرده اند.
748- مستدرك حاكم ، ج 3، ص 121 و ذهبى در تلخيص در همان صفحه .
749- به مراجعه 84 كتاب مراجعات و فصل هشتم فصول مهمه ، تحت عنوان ((تنبيه )) مراجعه كنيد.
750- مراجعه 82 و 84.
751- صفحه 17 تا آخر كتاب .
752- ر. ك : صواعق محرقه ابن حجر، اواخر فصل 2، باب 9، ص 75.
753- سوره نجم ، آيه 3.
754- سوره صافّات ، آيه 74.
755- مسند احمد، ج 4، ص 164.
756- سنن ابن ماجه ، ج 1، ص 92 (باب فضائل صحابه ).
757- سوره مائده ، آيه 67.
758- اسباب النزول ، ص 150.
759- سوره زمر، آيه 65.
760- علت اينكه رسول خدا - صلّى اللّه عليه وآله - خبر وفات خود را داد اين بود كه به مردم برساند كه وقت اعلام وليعهد و اعلام تعيين خليفه بعد از وى فرا رسيده است . و نمى توانند آن را به تأ خير بيندازد. مبادا قبل از تحكيم اين امر مهم كه لازم بود به اطلاع امت برسد، دعوت حق را لبيك گويد.
761- چون اعلام جانشينى برادرش ، براى افراد حسود و كينه توز و منافق ، گران بود، لذا خواست تا قبل از اعلام آن ، از آنان دلجويى كند، بدين خاطر فرمود: من و شما مسئول هستيم ، تا بدانند پيغمبر مأ مور به اين امر است و مسئول ابلاغ آن مى باشد. آنها هم مأ مورند كه از او اطاعت نمايند و مسئوليت آن را بپذيرند. و در هر صورت ، نمى توان آن را ترك كرد و آنها نيز نمى توانند از خضوع نسبت به فرمان خدا و پيغمبر، سرپيچى نمايند.
ديلمى و غيره چنانكه در صواعق است از ابوسعيد خدرى روايت مى كنند كه پيغمبر - صلّى اللّه عليه وآله - فرمود: وَقِفُوهُم اِنَّهُم مَسئُولُونَ عَن وِلايَةِ عَلى آنها را نگاهداريد كه از ((ولايت على )) سرپيچى نموده اند. واحدى گفته است : آنها را نگاهداريد كه از ((ولايت على و اهل بيت )) سرپيچى كرده اند.
762- درست در اين خطابه دقت كنيد؛ زيرا در آن صورت خواهيد دانست كه ولايت على - عليه السّلام - جزء اصول دين است ، چنانكه ((شيعه اماميه )) معتقد است ؛ چون پيغمبر، نخست گواهى به يگانگى خداوند و رسالت پيغمبر را از آنها گرفت تا اينكه فرمود: قيامت خواهد بود و خدا مردگان را زنده مى كند. آنگاه به ذكر ((ولايت )) پرداخت تا مسلمانان بدانند كه خلافت بلافصل على - عليه السّلام - مانند همان مسائلى است كه از آنها پرسيد و آنها اقرار به آن نمودند. اين معنا براى كسى كه اسلوب سخن و هدفهاى آن را مى شناسد، روشن است .
763- اين يك شاهد لفظى است كه منظور از ((مولى )) اولويت و اختياردارى به معناى كامل است . پس معناى آن اين است كه خداوند بيش از خود من اختيار مرا دارد و من بيش از مؤمنين بر آنها اختيار دارم . هر كس من نسبت به او از خود وى اولى هستم ، على هم از خود او اولى است .
764- سوره حديد، آيه 15.
765- سوره محمّد، آيه 11.
766- سوره نساء، آيه 33.
767- سوره مريم ، آيه 5.
768- سوره دخان ، آيه 41.
769- سوره نجم ، آيه 3.
770- سبحان اللّه ! چقدر نتيجه اين اهتمام بزرگ شگفت انگيز بود! با اينكه پيغمبر، على و ائمه عترت خود را به منزله قرآن دانست . و همتاى آن به حساب آورد، و آنها را صاحب امر و نهى و فصل خصومت و حكم به عدل شمرد تا مردم پيرو آنها باشند، ولى در نتيجه آنها در رديف تيم وعدى و آل ابى العاص به شمار آمدند. و چيزى از امور امت در دست آنها نبود!!! نه در اصول دين و نه در فروع دين ، و نه در آيه اى و نه در روايتى به آنها مراجعه نمى شد. در همه اينها ديگران مصدر كار و مرجع بودند. كاش ! با اين همه ، كشته و اسير نمى شدند، و آنها را جلو مسجد جامع دمشق ، نگاه نمى داشتند تا مسلمانان به تماشاى آنها بيايند! نه كسى اعتراض كند ونه كسى منقلب شود.
771- سوره تكوير، آيه 19.
772- سوره ق ، آيه 37.
773- سوره انفال ، آيه 42.
774- كافى ثقة الاسلام كلينى و همين نيز كافى است .
775-
و يوم الغدير استوضح حق اهله بفيحاء ما فيها حجاب و لا ستر
يمد بضبعيه و يعلم انّه ولى و مولاكم فهل لكم خبر
يروح و يغدو بالبيان لمعشر يروح بهم غمر و يغدو بهم غمر
فكان له جهر باثبات حقه و كان لهم فى بزهم حقه جهر
اثم جعلتم حظه حد مرهف من البيض يوماً خط صاحبه القبر

776-
و يوم الدوح دوح غديرخم ابان له الخلافة لواطيعا
و لكن الرجال تبايعوها فلم ار مثلها خطراً مبيعاً
و لم ار مثل ذاك اليوم يوماً و لم ار مثله حقاً اضيعا
فلم ابلغ بها لعناً و لكن اقول اساء اوّلهم صنيعاً
777- لَقَدِ ابتَغُوا الفِتنَةَ مِن قَبلُ وَ قَلَّبُوا لَكَ الاُْمُورَ حَتّى جاءَ الْحَقُّ وَ ظَهَرَ اَمْرُ اللّهِ وَ هُمْ كارِهُونَ.
778- سوره انفال ، آيه 42.
779- سوره عنكبوت ، آيه 18.
780- صحيح مسلم ، ج 2، ص 120 و ساير اصحاب سنن .
781- كسى كه اطلاع دارد كه بعد از مرگ پيغمبر چه اتفاقى روى داد، مى داند كه آن موقع آمادگى براى كشمكش ‍ نداشت و جز صبر چاره اى نبود؛ زيرا كشمكش در آن روز منجر به از ميان رفتن قدرت مسلمانان مى شد.
782- صحيح مسلم ، ج 2، ص 18.
783- همان مدرك ، ص 119.
784- اين احاديث همگى حديث مستفيض است (مؤلّف ) چنانكه مى بينيد در كتب اهل تسنّن آمده و مؤلّف از باب الزام خصم ، نقل مى كند. مقصود اين است كه اهل تسنّن بدانند بعد از پيغمبر چه كسانى روى كار آمدند (مترجم ).
785- صحيح مسلم ، ج 2، ص 122.
786- معناى اين عبارت اين است كه هر كس كار زشت را شناخت و بر او مشتبه نشد، راهى براى دورى از گناه و عقوبت پيدا مى كند. يا با دست يا با زبان آن را تغيير مى دهد، و اگر عاجز ماند، آن را بد مى داند و با قلبش انكار مى كند.
787- پايان . سپاس خداى را كه تعليقات كتاب ((النصّ والاجتهاد)) به قلم مؤلف آن ، نيازمند به درگاه خداوند عالم ، عبدالحسين شرف الدين الموسوى العاملى خاتمه يافت . اتمام آن ، همان روز فراغت از اصل كتاب است . خدا را شكر مى كنم از آغاز تا انجام . وصلّى اللّه على محمّد و آله وسلّم .