fehrest page

1- يعنى : ((پس مژده بده بندگانى را كه سخن را مى شنوند و از بهترين آنها پيروى مى كنند، آنها كسانى هستند كه خداوند آنها را هدايت كرده ، و آنان همان خردمندانند!)) (سوره زمر، آيه 17 - 18).
2- قسمتى از اين مقاله كه مجله رسالة الاسلام منتشر ساخته ، پس از مقدمه مترجم در طبع نخست كتاب ترجمه شده است .
3- تلخيص و ترجمه از مقدمه مفصل مرحوم ((صدرالدين شرف الدين )) فرزند مؤلّف مرحوم صدرالدين شرف الدين فرزند ارشد مؤلّف ، يكى از نويسندگان مشهور لبنان بود. پس از مرگ پدر سفرى به قم آمد و من او را در حضور مرحوم آيت اللّه بروجردى ديدم كه سخت مورد تفقّد آن مرد بزرگ علم و دين واقع شد. مرحوم آيت اللّه بروجردى در آن جلسه خصوصى ، مرحوم شرف الدين و فرزندش را به بهترين تعبير، ستود. و مؤلّف عاليقدر اين كتاب را يكى از مفاخر بزرگ عالم اسلام و تشيّع دانست و فرمود: قدرت بيان و نثر شيواى مرحوم شرف الدين و متانت و قوّه استدلال آن مرحوم ، بى نظير بود. سپس از اين فرزندش كه مقدّمه اى بر يكى از كتابهاى پدر نوشته بود، قدردانى و تمجيد زياد فرمود (مترجم ).
4- شرح حال مختصر مؤلّف فقيد را آقاى صدر در 36 صفحه نوشته است ، كه ما در اينجا به اختصار مطالبى از آن را اقتباس نموده و مى نگاريم (مترجم ).
5- اين كتاب اكنون نزديك به 14 بار به چاپ رسيده است .
6- منظور اين است كه : همانطور كه سياست استعمارى و دسايس بيگانگان ، فرق اسلامى و از جمله شيعه و سنّى را از هم جدا كرده است ، بايد سياست اسلامى به منظور مقابله با دشمن مشترك نيز، آنها را به هم پيوند دهد، تا از همان راه كه ضربت خورده اند، به آنها ضربت زنند (مترجم ).
7- اين كتاب و كتب ديگر سيد بزرگوار، از آن زمان تاكنون بارها چاپ شده و تعداد چاپ آنها بويژه المراجعات ، النص و الاجتهاد و الفصول المهمة از ده ها بار گذشته است .
8- مستقلاً نيز به چاپ رسيده است .
9- اخيراً چاپ شده است .
10- اين مؤسسات را ما از نزديك در شهر صور لبنان ديديم . امروز مؤ سسات مزبور به وسيله دانشمند محترم آقاى حاج سيد موسى صدر، تكميل و توسعه يافته و به صورتهاى گوناگون در آمده است كه جا دارد جداگانه و به تفصيل نگاشته شود. آقاى سيد موسى صدر از دانشمندان حوزه علميه قم ، فرزند مرحوم آيت اللّه صدر و خاله زاده مرحوم شرف الدين ، پس از رحلت آن مرحوم به شهر صور دعوت شد. و اينك در جاى مرحوم شرف الدين با موفقيت مشغول انجام وظيفه هستند. به يارى خدا در آينده نزديك ، اين مؤسسات در كتابى به نام ((امام موسى صدر)) منتشر خواهد شد. (مترجم ).
11- استاد اصول فقه در دانشكده منتدى النشر و دبير كل ((جمعيت منتدى النشر)).
12- على بن محمد حنبلى شافعى آمدى ، (متوفاى 631 ه‍ در دمشق ) از علماى اصول فقه عامه ، مؤلف كتاب ((الاحكام فى اصول الاحكام )) است (مترجم ).
13- الاحكام آمدى ، ج 4، ص 218.
14- رساله ((الانصاف فى بيان سبب الاختلاف )) شاه ولى اللّه دهلوى كه فريد وجدى آن را در ماده ((جهد)) دائرة المعارف خود، ج 3، ص 236 آورده است .
15- اصول الفقه ، محمد خضرى ، ص 357.
16- رساله شافعى ، ص 477.
17- تمهيد لتاريخ الفلسفة الاسلامية ، ص 138.
18- مانند احكام القرآن محقق اردبيلى ، فقيه مشهور.
19- منظور از معصوم در نزد شيعه اماميه ، پيغمبر اكرم ، و ائمّه اطهار - عليهم السّلام - است كه با ادله منصوص ، به امامت رسيده اند.
20- علم اصول الفقه و خلاصة تاريخ التشريع الاسلامى ، ص 37.
21- سوره مائده ، آيه 6.
22- مصادر التشريع الاسلامى ، ص 8 - 9.
23- يعنى : (((آنان كه به آخرت ايمان ندارند) جز در پى گمان و پندار نمى روند و ظنّ و گمان هم در فهم حق و حقيقت ، سودى ندارد)) (سوره نجم ، آيه 28).
24- يعنى : (( اى اهل ايمان ! از بسيارى پندارها (وظنّ بد) در حق يكديگر بپرهيزيد كه برخى از پندارها معصيت است )) (سوره حجرات ، آيه 12).
25- المدخل الى علم اصول الفقه ، ص 261.
26- اصول الفقه ، خضرى ، ص 302.
27- علم اصول الفقه و خلاصة التشريع الاسلامى ، ص 92.
28- ر. ك : مبحث : ((سهم مؤلفة قلوبهم )) والمدخل الى اصول الفقه / دواليبى ، ص 216، (طبع دوّم ).
29- تمهيد لتاريخ الفلسفة الاسلاميه ، ص 145.
30- همان مأ خذ (به نظر نويسنده اين سطور، اين حديث مربوط به اعزام على - عليه السّلام - به يمن بوده است . و جاعلين حديث ، مسير آن را مانند موارد بسيارى ديگر عوض كرده اند! طبع قضيه هم اين را مى رساند).
31- الانصاف فى بيان سبب الاختلاف ، بنقل از دائرة المعارف فريد وجدى ، ج 3، ص 212.
32- همان مأ خذ.
33- تمهيد لتاريخ الفلسفة الاسلامية ، ص 177.
34- محاضرات فى تاريخ الفقه الاسلامى ، ص 23.
35- همان مأ خذ، ص 24.
36- محاضرات ، ص 25.
37- يعنى : ((آنچه را پيغمبر براى شما آورده ، اخذ كنيد و از آنچه شما را برحذر داشته است ، اجتناب نماييد)) (سوره حشر، آيه 7).
38- الاحكام فى اصول الاحكام ، ج 1، ص 114.
39- تمهيد لتاريخ الفلسفة الاسلامية ، ص 132.
40- ر. ك : همين كتاب ، فصل خوارج و داستان مالك بن نويره و غيره .
41- غير از آنچه تعلق به اصول دين دارد؛ مانند توحيد، عدل ، نبوت ، معاد، بهشت ، دوزخ ، ثواب و عقاب ؛ زيرا اينها امورى است كه حضرت آدم و ساير پيامبران تا پيغمبر خاتم محمّد - صلّى اللّه عليه وآله - آورده اند.
42- ابن مردويه در تفسير آيه شريفه روايت نموده كه منظور از مخالفت با پيغمبر، مخالفت با على و مقصود از (( پس از آنكه حق بر او روشن شد )) حقّ على است . و (( راه مؤمنين )) نيز به استناد روايات متواتر عترت طاهره ، طريقه آن ذوات مقدس است . (سوره نساء، آيه 115).
43- ما اتاكُمُ الرّسُولُ فَخَذوُه وما نَهاكُم عَنه فَانتَهُوا (سوره حشر، آيه 7).
44- وَما كانَ لِمؤمِنٍ ولامُؤ مِنَةٍ اِذا قَضى اللّهُ ورَسُولُهُ اَمراً اَن يكونَ لَهُمُ الخِيَرَةُ مِن اَمرِهِم وَمَن يَعصِ اللّهَ وَ رَسُولَهُ فَقَد ضَلَّ ضَلالاً مُبيناً (سوره احزاب ، آيه 36).
45- فَلا وَ رَبّكَ لايُؤ مِنُونَ حَتّى يُحَكّموكَ فيما شَجَرَ بَينَهُم ثُمَّ لايَجِدُوا فى انفسِهِم حَرَجاً مِمّا قَضَيتَ وَ يُسَلّمُوا تَسليماً (سوره نساء، آيه 65).
46- اِنَّهُ لَقَولُ رَسُولٍ كَريمٍ ذى قُوّةٍ عِندَ ذِى العَرشِ مَكين ، مُطاعٍ ثَمَّ اَمينٍ وَما صاحِبُكُم بِمَجنُونٍ)) (سوره تكوير، آيه 19 - 22).
47- اِنَّهُ لَقَولُ رَسولٍ كريمٍ وَ ما هُوَ بقَولِ شاعِرٍ قَليلاً ماتُؤ مِنُونَ ولابِقَولٍ كاهِنٍ قَليلاً ما تَذَكَّرُونَ تَنزيلٌ مِن رَبِّ العالَمين (سوره حاقّه ، آيه 40 - 43).
48- وَ ما يَنطِقُ عَنِ الهَوى اِن هُوَ اِلاّ وَحىٌ يُوحى عَلّمهُ شَديدُ القُوى (سوره نجم ، آيه 3).
49- لا يَأ تيهِ الباطِلُ مِن بَينِ يَدَيهِ ولامِن خَلفِهِ تَنزيلٌ مِن حَكيمٍ حَميدٍ
(سوره فصلت ، آيه 42).
50- سوره كهف ، آيه 104.
51- بايد متوجه بود كه مؤلّف ، در محيط تسنّن و ميان طرفداران خلفا مى زيسته است .
52- سال 1329 و 1330 هجرى پس از مراجعت از نجف اشرف .
53- اين كتاب چند بار ترجمه شده است ؛ نخست به وسيله علاّمه فقيد؛ مرحوم سردار كابلى ، به نام ((مناظرات )) و اخيراً نيز به نام ((دو رهبر مذهبى )) توسط آقاى مصطفى زمانى .
54- سوره تكوير، آيه 19 - 22.
55- سوره نجم ، آيه 5.
56- در آن روز پيغمبر اكرم - صلّى اللّه عليه وآله - به فرمان خداوند وَاَنذرِ عَشيرتَكَ الا قرَبين فاميل و عشيره خود را دعوت نمود و آخرين سخنى كه به آنها گفت اين بود كه دست على - عليه السّلام - را گرفت و فرمود: هذا أ خى و وزيرى و وصيى و خليفتى فيكم فاسمعوا و اطيعوا
يعنى : ((اين برادر، وزير، وصى و جانشين من در ميان شماست ، پس گوش به فرمان وى بدهيد و آنچه مى گويد اطاعت كنيد)). (ر. ك : مراجعه بيست و بيست و يكم از كتاب ((المراجعات ))).
57- سوره ق ، آيه 37.
58- اشاره به نصوص صريح و روايات معتبر صحيحى است كه درباره عترت طاهره از رسول اكرم - صلّى اللّه عليه وآله - رسيده است : انّى تارك فيكم الثّقلين كتاب اللّه و عترتى اهل بيتى و خاندان پيغمبر را همتاى قرآن قرار داده تا هر دو پيشواى خردمندان باشند. اين احاديث را مسلم ، ترمذى و نسائى در صحيح خود و احمدبن حنبل در مسند و طبرانى در معجم كبير و حاكم نيشابورى در مستدرك و ذهبى در تلخيص مستدرك و ابن ابى شيبه و ابو يعلى در سنن خود و محمدبن سعد در طبقات و ديگران ، به طرق متعدد و اسناد بسيار، نقل كرده اند. تفصيل آن را در مراجعه هشتم از كتاب ((المراجعات )) ما بخوانيد.
59- اشاره به حديث : اهل بيتى امان لامتى من الاختلاف ، فاذا خالفتهم قبيلة من العرب اختلفوا فصارو حزب ابليس :
يعنى : ((خاندان من امان امت من از اختلاف هستند، وقتى قبيله اى از عرب با آنها مخالفت نمود، خود دچار اختلاف مى شوند و به صورت حزب شيطان در مى آيند)).
اين حديث ، در مستدرك حاكم ، جزء 3، ص 149 آمده است . سپس حاكم مى گويد: حديثى صحيح الاسناد است ، ولى بخارى و مسلم آن را نقل نكرده اند!
60- مثل اهل بيتى كسفينة نوح من ركبها نجى و من تخلّف عنها غرق . (مستدرك حاكم ، جزء 3، ص 151 از ابوذر غفارى ).
61- انّما مثل اهل بيتى فيكم مثل باب حطّة بنى اسرائيل من دخله غفر له (طبرانى از ابوسعيد خدرى در ((اوسط)) آورده است ).
62- صبان در ((اسعاف الراغبين )) و شيخ يوسف نبهانى در ((الشرف المؤ بد)) و ساير اعلام ثقات به اسناد خود از ابوذر غفارى روايت كرده اند كه پيغمبر فرمود: اجعلوا اهل بيتى منكم مكان الرأ س من الجسد و مكان العينين من الرأ س ، ولايهتدى الرأ س ‍ الاّ بالعينين (ر. ك : مراجعه ششم تا سيزدهم از كتاب ((المراجعات ))).
63-
و يقضى الامر حين تغيب تيم و لا يستأ ذنون و هم شهو
64- موضوع تهديد على - عليه السّلام - به سوزاندن خانه اش ، به تواتر قطعى ثابت شده است (به اين معنا كه سنّى و شيعه آن را نقل كرده اند و موضوعى مسلم است ): ابوبكر احمدبن عبدالعزيز جوهرى در كتاب ((السقيفه )) آن را روايت كرده است . ابن ابى الحديد در جلد اول شرح نهج البلاغه ، صفحه 130 و 134 از وى نقل كرده است . طبرى نيز در دو مورد، ضمن حوادث سال يازدهم هجرت ، از تاريخ خود آورده است . ابن قتيبه دينورى هم در اوايل كتاب ((الامامة والسياسة )) و ابن عبدربّه مالكى در ((حديث السقيفه ))، جزء دوم ((عقد الفريد)) و مسعودى در ((مروج الذهب )) به نقل از عروة بن زبير در مقام اعتذار از برادرش عبداللّه زبير كه تصميم داشت بخاطر خوددارى بنى هاشم از بيعت با وى ، خانه هايشان را طعمه حريق سازد. و ابن شحنه آنجا كه در كتاب ((روضة المناظر)) از بيعت سقيفه سخن مى گويد. و ابوالفداء در جايى كه از ماجراى بيعت ابوبكر در تاريخ خود موسوم به المختصر فى اخبار البشر و شهرستانى در ((ملل و نحل )) آنجا كه از فرقه نظاميه سخن مى دارد، از ((نظام )) روايت نموده است . علاّمه حلّى نيز در ((نهج الصدق )))) آن را از كتاب ((المحاسن و انفاس الجواهر)) نقل مى كند. و نيز ابن خنزابة در ((غرر)) آورده است . بعلاوه ، ابومخنف كتابى مستقل در باب بيعت سقيفه تأ ليف كرده و به تفصيل ، در اين باره سخن گفته است .
65-
و قوله لعلى قالها عمر اكرم بسامعها و اعظم بملقيها
حرقت دارك لا ابقى عليك بها ان لم تبايع و بنت المصطفى فيها
ما كان غير أ بى حفص بقائلها امام فارس عدنان و حاميها
66- لَقَد جائَكُم رَسُولٌ مِن اَنفُسِكُم عَزيزٌ عَلَيهِ ماعَنِتّم حَريصٌ عَلَيكُم بِالمُؤ مِنينَ رَؤُفٌ رَحيمٌ (سوره توبه ، آيه 129).
67- اشاره به حديث يحفظ المرء فى ولده .
68- مين عدّه بودند كه با گروهى ديگر وارد خانه فاطمه - عليهاالسّلام - دختر پيغمبر شدند. چنانكه در صفحه 19 جلد دوم شرح نهج البلاغه ابن أ بى الحديد است . ابوبكر جوهرى مى نويسد: وقتى با ابوبكر بيعت كردند، زبير ومقداد با گروهى از مردم به خانه على آمد ورفت مى كردند. عمر هم وارد خانه فاطمه شد وگفت : اى دختر پيغمبر، هيچ كس نزد ما بهتر از پدرت و بعد از او از تو بهتر نيست ، ولى به خدا قسم ! اين موضوع مانع از اين نيست كه اگر اين عده در خانه تو گِرد آيند، دستور دهم كه خانه ات رابا آنها طعمه حريق سازند! (شرح نهج البلاغه ، جلد 1،صفحه 130).
69- اين جشن و شادمانى را زبيربن بكّار زبيرى در ((الموفقيات )) به نقل از شرح نهج البلاغه ابن أ بى الحديد، جلد 2، صفحه 8، صريحاً نقل كرده است .
70- تفصيل اين موضوعات در كتاب ما ((فلسفه ميثاق و ولايت )) آمده است . كافى است كه خواننده ، مراجعه 82 و84 كتاب ((المراجعات )) و همچنين ((تنبيه )) فصل هشتم كتاب ديگر ما ((الفصول المهمه )) را مطالعه نمايد.
71- السقيفة به نقل از شرح نهج البلاغه ابن ابى الحديد معتزلى ، ج 2، ص 19.
72- ر. ك : شرح نهج البلاغه ابن ابى الحديد، ج 2، ص 19.
73- ج 2، ص 2.
74- شرح نهج البلاغه ، ج 2.
75- ج 2 ص 8.
76-
ماكنت احسب ان الامر منصرف عن هاشم ثم منها عن ابى حسن
اليس اول من صلى لقبلتكم واعلم النّاس بالقرآن والسنن
و اقرب النّاس عهداً بالنّبىّ و من جبريل عون له بالغسل والكفن
من فيه ما فيهم لا يمترون به و ليس فى القوم مافيه من الحسن
ما ذا الذى ردهم عنه فنعلمه ها ان ذا غبن من اعظم الغبن

77- زبيربن بكّار زبيرى ، نوه زبيربن عوام معروف ، قاضى مكه در عصر امام حسن عسكرى - عليه السّلام - بوده است و مؤلف كتابهاى انساب قريش و ((الموفقيات )) است . وى از علماى متعصّب اهل تسنّن است .
78-
بنى هاشم لاتطمعوا الناس فيكم و لا سيّما تيم بن مرة او عدى
فما الامر الا فيكم و اليكم و ليس لها الا ابوالحسن على
ابا حسن فاشدد بها كف حازم فانّك بالامر الذى يرتجى ملى
79- نهج البلاغه فيض الاسلام ، خطبه 3، ص 47.
80- اشاره به موضوعى است كه در دو مورد در قرآن كريم ذكر شده است ؛ الف : وَادخُلُوا البابَ سُجّداً وَقُولوُا حِطَّةٌ نَغفِر لَكُم خَطاياكُم : يعنى : ((و از آن در، سجده كنان داخل گرديد. و بگوييد خدايا! از گناه ما در گذر تا از خطاى شما در گذريم )) (سوره بقره ، آيه 58).
ب : قُولُوا حِطَّةٌ وَادخُلُوا البابَ سُجَّداً نَغفِر لَكُم خَطيئاتِكُم يعنى : ((به بنى اسرائيل گفته شد: از باب حطّه به بيت المقدّس داخل شويد و خدا را سجده كنيد تا گناهان شما را بيامرزيم ، ولى آنها از آن در، وارد نشدند)) (سوره اعراف ، آيه 161).
81- اين قسمت را در مراجعه هشتم تا مراجعه چهاردهم خواهيد يافت . گفتگوى ما در اين مراجعات با شيخ الاسلام البشرى - رحمة اللّه عليه - رئيس وقت ((جامع الا زهر)) به جاى حادى كشيده شد تا اينكه سرانجام ، وى در مكتوب خود در اين باره با صراحت نظر ما را پذيرفت و من خدا را بر اين نعمت سپاس گفتم .
82- شگفتا! پيغمبر اكرم - صلّى اللّه عليه وآله - به امر خداوند در غدير خم ، على - عليه السّلام - را به جانشينى خود تعيين مى كند و صحابه حاضر كه كلّهم عدول هستند! نمى پذيرند، ولى به يك اشاره ابوبكر و سفارش او، عمر جانشين او مى شود و كسى هم حرفى ندارد!!
83- ابن ابى الحديد، مرثيه اين دو شاعر صحابى را در جلد سوم ، صفحه 607 شرح نهج البلاغه خود، آورده است .
84- زيدبن حارثه ، پسر بچه اى از اهالى سوريه بود كه او را به سرقت بردند و در مكه فروختند. حكيم بن حزام او را براى عمّه خود، حضرت خديجه - عليها السّلام - همسر پيغمبر ابتياع كرد و بعدها توسط پيغمبر - صلّى اللّه عليه وآله - آزاد شد و پسر خوانده پيغمبر گرديد. زيد بعدها، از افسران مشهور اسلام شد. (مترجم ).
85- عمر بعدها به اسامه مى گفت : ((پيغمبر در حالى رحلت كرد كه تو فرمانده ما بودى )). اين را جمعى از بزرگان علماى عامه نقل كرده اند، همچون حلبى در سيره خود، و ساير محدّثين و مورخين .
86- ((اُبنى )) (به ضمّ همزه و سكون باء و نون مفتوح و الف مقصور) ناحيه اى از ((بلقا)) واقع در سرزمين سوريه ، بين عسقلان و رمله و نزديك ((موته )) بوده است كه در آنجا جعفربن ابيطالب ، زيدبن حارثه و عبداللّه بن رواحه به شهادت رسيدند.
87- كليه محدّثين و سيره نويسان كه اعزام سپاه اسامة بن زيد توسط پيغمبر - صلّى اللّه عليه وآله - را نقل كرده اند، اعتراض و نكوهش اين دسته از صحابه را در خصوص فرماندهى اسامه ، نسبت به رسول اكرم - صلّى اللّه عليه وآله - را نقل كرده و گفته اند كه حضرت ، از اعتراض آنها سخت غضباك شد، و با همان وضعى كه گفتيم از خانه بيرون آمد و به مسجد رفت و خطبه خواند (ر. ك : طبقات ابن سعد، سيره حلبى ، سيره دحلانى و ساير تواريخ ).
88- پيداست كه ابوبكر پس از قبضه كردن قدرت ، قيافه ديگرى به خود گرفته است . وگرنه او مانند عمر و ديگران در زمان حيات پيامبر از پيوستن به سپاه اسامه سر باز زد و بر خلاف دستور حضرت رفتار كرد. ولى اكنون ديگر چرا اسامه را عزل كند و از اعزام سپاه وى امتناع ورزد؟ سياست و منفعت خلافت ايجاب مى كرد تا اكنون كه همه چيز تمام شده ، دست به تركيب سپاه اسامه نزند (مترجم ).
89- اين را حلبى و دحلانى در سيره خود و طبرى در حوادث سال يازدهم تاريخ خويش و ساير مورخان آورده اند.
90- محمدبن عبدالكريم شافعى اشعرى ، از اعاظم دانشمندان اهل تسنّن ، مؤلّف كتاب مشهور ((ملل و نحل )) است . در سال 548 ه‍ در گذشته است (مترجم ).
91- جهّزوا جيش اسامة ، لعن اللّه من تخلّف عنه .
92- مشهور اين است . اما برخى از مورخان گفته اند كه : وى هجده ساله و بعضى نيز گفته اند نوزده يا بيست ساله بوده ، ولى هيچكس نگفته است كه او بيش از بيست سال داشته است .
93- سوره نساء، آيه 65.
94- سوره حشر، آيه 7.
95- سوره احزاب ، آيه 36.
96- ((ام ايمن )) نام مادر اسامه است .
97- سوره توبه ، آيه 60.
98- اين داستان بعينه در كتاب ((الجوهرة النيرة )) شرح مختصر قدورى در فقه حنفى ، جلد اول ، صفحه 164 آمده است . بسيارى از علماى ديگر عامّه آن را در مناقب خليفه اوّل و دوّم و امتيازات آنها ذكر كرده اند.
99- شرح نهج البلاغه ابن ابى الحديد، ج 3، ص 108.
100- الاصابة ، شرح حال عيينه .
101- وى ، علاّمه شيخ محمد معروف دواليبى ، استاد علم اصول فقه و حقوق روم در دانشكده حقوق دانشگاه سوريه است .
102- دور نيست كه دولتهاى اين عصر نيز اين معنا را از آيه ((المؤلفة قلوبهم )) اقتباس كرده باشند؛ مثلاً مى بينيد كه انگليس ‍ و امريكا و ديگران به رعاياى دولتهاى ضعيف ، غذا مى دهند و لباس مى پوشانند و آنها را مشمول برنامه هاى اصلاحى خود قرار مى دهند، بدون اينكه نيازى به آنان و دولتهاى ايشان داشته باشند، بلكه فقط همان منظورى را دارند كه هدف قرآن در اعطاى كمك به ((مؤلفة قلوبهم )) بوده و مى خواهند از اين راه ، قلوب آنان را به خود جلب كنند.
103- در اينجا علتى نيست كه - وجوداً و عدماً - بر مدار آن دور بزند تا اخذ به آن از موجبات نصّ باشد؛ زيرا جلب قلوب كسانى كه خداوند اين سهم را در زكات براى آنها قرار داده است ، علت حكم شرعى نيست ، بلكه از حكمتها و مصالحى است كه در تشريع آن ، ملحوظ گشته است . اصوليان مى دانند كه وجود علت در حكم چيزى است ، و حكمتى كه مصلحت در تشريع آن دخالت دارد چيز ديگر. چنانكه مصلحتى كه در وجوب عده طلاق زنان مدخوله هست ، بخاطر حفظ نسب جنينهايى است كه ممكن است در رحمهاى ايشان باشد. با اين وصف ، عده زنان مدخوله قطعى و اجماعى است ، ولو ثابت شود كه باردار نيستند.
104- به نصّ آيه شريفه : ((المؤلفة قلوبهم )). بار ديگر آيه را ملاحظه كنيد و هدف بلند آن را بدقّت مطالعه نماييد.
105- تفصيل اين موضوع در كتب اصول فقه ما - كه به بركت چاپخانه ها در همه جا انتشار يافته - موجود است .
106- اين را دواليبى ، در صفحه 204 كتاب اصول فقه نقل كرده است .
107- همان مدرك ، ص 206.
108- همان مدرك ، ص 207.
109- ر. ك : تفسير ابوالسعود، در آغاز صفحه 150 در حاشيه جزء 5 تفسير فخر رازى كه اين اجماع را خواهيد يافت . و نيز رجوع كنيد به صفحه 502 كتاب ((الفقه على المذاهب الا ربعة )) كه وزارت اوقاف مصر بخاطر ملك فؤ اد اوّل ، منتشر ساخته است . در آنجا خواهيد ديد كه موضوع محروم شدن ((مؤلفة قلوبهم )) در زمان خلافت ابوبكر، مورد اتفاق همه اهل تسنّن است و به طور ارسال مسلم نقل شده است .
110- اصول الفقه ، ص 207 و در ابتداى صفحه 209.
111- سوره انفال ، آيه 41.
112- صحيح بخارى ، ج 1، ص 21 (كتاب الايمان ). صحيح مسلم ، ج 1، ص 48 (كتاب الايمان ) با اندك اختلاف بين دو صحيح .
113- صحيح بخارى ، ج 3، اواخر باب : ((غزوه خيبر)) ص 36. و صحيح مسلم ، ج 2، (باب لانورث ماتركناه صدقة )، ص ‍ 72. در صحيح مسلم و بخارى در موارد متعدد نيز از آن سخن رفته است .
114- ر. ك : الجهاد والسير، ج 2، (باب النساء الغازيات يرضخ لهن )، ص 105.
115- مسند احمدبن حنبل ، ج 1، ص 294.
116- رأ ى ما طايفه شيعه درباره خمس و ساير مسائل اصول و فروع دين ، تابع رأ ى امامان دوازدهگانه از دودمان پيامبر؛ يعنى على - عليه السّلام - و جانشينان وى از فرزندانش است .
117- سوره نساء، آيه 7.
118- سوره نساء، آيه 11.
119- سوره بقره ، آيه 182.
120- سوره بقره ، آيه 183 و 184.
121- سوره بقره ، آيه 173.
122- سوره انفال ، آيه 75.
123- اگر مراجعه كنيد به كتب صحاح اهل سنت - كه احاديث وارده در تشريع ارث را نقل كرده اند - خواهيد ديد كه تمام آنها به طور عموم ، شامل پيغمبر و غير او مى شوند. همان طور كه خود پيغمبر در حديثى كه بخارى و مسلم در كتاب الفرائض از صحيح خود نقل كرده اند، فرموده است : ومن ترك مالاً فأ ورثته ، يعنى : ((هر كس كه مالى را به جاى گذارد و آن را به ارث بردى ...)).
124- سوره مريم ، آيه 3 - 6.
125- ر. ك : شرح صحيح بخارى ، ابن حجر، ج 8، ص 157. و شرح كرمانى بر صحيح بخارى (در ذيل حديث فوق ).
126- صحيح بخارى ، ج 3، ص 37 (در اثناى غزوه خيبر). صحيح مسلم ، ج 2، ص 72 (باب : لانورث ماتركنا فهو صدقة ، از كتاب الجهاد والسير) مسند احمد، ج 1، ص 6.
127- ابو عبداللّه محمدبن عمران مرزبانى خراسانى (384ه‍) از دانشمندان نامى و استاد ادب و تاريخ است . نخستين كسى است كه علم بيان را تدوين كرد (مترجم ).
128- شرح نهج البلاغه ابن ابى الحديد، ج 4، ص 93.
129- همان مدرك ، ص 94.
130- سوره نمل ، آيه 16.
131- فَهَب لى مِن لَدُنكَ وَليّاً يَرِثُنى وَ يَرِثُ مِن آلِ يَعقُوبَ وَاجعَلهُ رَبِّ رَضيّاً (سوره مريم ، آيه 5).
132- - وَاُولُوا الا رحامِ بَعضُهُم اَولى بِبَعضٍ فى كِتابِ اللّهِ (سوره انفال ، آيه 75).
133- يُوصيكُمُ اللّهُ فى اَولادِكُم لِلذّكرِ مِثلُ حَظِّ الاْ نْثَيَيْنِ (سوره نساء، آيه 11).
134- كُتِبَ عَلَيكُم اِذا حَضَرَ اَحَدَكُمُ المَوتُ اِن تَرَكَ خَيراً الوَصِيَّةُ لِلوالِدَينِ وَالا قرَبينَ بِالمَعرُوفِ حَقّاً عَلَى المُتَّقينَ (سوره بقره ، آيه 180).
135- شرح نهج البلاغه ابن ابى الحديد، ج 4، ص 87.
136- همان مدرك ، ص 82.
137- ر. ك : مسند احمد، ج 1، ص 10.
138- شرح ابن ابى الحديد، ج 4، ص 80، 82 و 87.
139- چنانچه يك بار، پيغمبر اكرم - صلّى اللّه عليه وآله - اين خطاب را به دختر نازنينش فرمود كه : فداؤ ها ابوها فداؤ ها ابوها؛ يعنى : ((پدرش به قربانش ، پدرش به قربانش )) و سه بار آن را تكرار كرد. اين حديث را احمدبن حنبل روايت كرده است . ابن حجر هيثمى نيز از احمد و از ديگران نقل كرده است (در امر دوم از امورى كه در خاتمه آيه چهاردهم از آياتى كه در فصل اول باب يازدهم كتاب صواعق محرقه ، ص 159).
140- سوره شعرا، آيه 214.
141- ((فدك )) قريه اى نزديك خيبر و تقريباً در هجده فرسخى مدينه بوده است . عوايد آن را بيست و چهار هزار تا هفتاد هزار دينار دانسته اند. ابن شهر آشوب در مناقب مى نويسد: پيغمبر - صلّى اللّه عليه وآله - آن را به فاطمه - عليها السّلام - بخشيد وعوائد آن را بار كرد و براى دخترش فرستاد. سپس اصحاب را در خانه خود گِرد آورد و فرمود: اين اموال به فاطمه تعلّق دارد و فاطمه - عليها السّلام - به اندازه احتياج از آن برمى داشت .
فاطمه - عليها السّلام - فرمود: پدر! مادامى كه تو زنده هستى نمى خواهم آن را تصرف كنم . ولى پيغمبر - صلّى اللّه عليه وآله -، اندكى قبل از وفات ، آن را رسماً تحويل فاطمه - عليها السّلام - داد و در تصرف او بود (مترجم ).
142- و گفته اند كه تمام اراضى خود را به پيغمبر -صلّى اللّه عليه وآله - بخشيدند.
143- يعنى : ((حقّ خويشان خود را به آنها بده )) (سوره اسراء، آيه 26).
144- تفسير مفاتيح الغيب ، ج 8، ص 125 (سوره حشر، ذيل آيه شريفه ((فى ء))).
145- اى ابوبكر! تو را به جدّت قسم ! آيا واقعاً در صحّت قول دختر پيغمبر شك داشتى ؟! آن هم بعد از گواهى امّ ايمن واميرالمؤمنين ؟ آيا تو تمام آنها را افرادى مى دانستى كه به دروغ گواهى بدهند! يا همه اشتباه مى كردند؟ نه به خدا چنين نيست : بَل سَوَّلَت لَكُم اَنفُسُكُم اَمراً فصَبرٌ جَميلٌ وَاللّهُ المُستَعانُ عَلى ماتَصِفُونَ (سوره يوسف ، آيه 18).
146- شاهد ديگر حضرت فاطمه - عليها السّلام - - كه با امّ ايمن اقامه كرد - ((اميرالمؤمنين على بن ابيطالب بود)). اين مطلبى بود كه همه مى دانستند ولى چون فخر رازى نخواسته گواهى اميرالمؤمنين را رد كند، لذا نام حضرت را به احترام او و ابوبكر، صريحاً ذكر نكرده است . از اين رو به طور كنايه گفته است : غلام پيغمبر!!!
147- بَلى كانَت فى اَيدينا فَدَكٌ مِن كُلِّ مااَظَلَّتهُ السَّماءُ، فَشَحَّت عَلَيها نُفُوسُ قَومٍ وَسَخَت عَنها نُفُوسُ قَومٍ آخرينَ وَنِعمَ الحَكَمُ اللّه ... (نهج البلاغه فيض الاسلام ، كتاب 45، ص 967).
148- سوره اسراء، آيه 26.
149- الصواعق المحرقة ، ص 37 (در پاسخ به شبهه هفتم از شبهات رافضه )
150- او دامادش و شوهر دخترش اسماء مادر عبداللّه زبير بود.
151- چنانكه دخترش عايشه نيز حجره مخصوص پيغمبر را به وى اختصاص داد. و پس از مرگ ، او را در كنار پيامبر دفن كرد. وقتى عمر جانشين ابوبكر نيز درگذشت ، باز با اجازه عايشه در كنار ابوبكر دفن شد. ولى وقتى امام حسن - عليه السّلام - نوه پيغمبر رحلت كرد، همينكه بنى هاشم خواستند او را كنار جدّش دفن كنند، عايشه و بنى اميه مانع شدند و وضعى پيش آمد كه نمى خواهم شرح دهم و شما نيز سؤ ال نكنيد.
فكان ما كان ممّا لست اذكره فظن خيراً و لا تسئل عن الخبر
فانّا للّه و انّا اليه راجعون
152- مقاله ابوريّه را مجله الرساله مصرى ، در شماره 518 سال 11 منتشر ساخت . مراجعه كنيد به صفحه 457 آن مجله .
153- در جلد چهارم ، صفحه 106 شرح نهج البلاغه ، آنجا كه سخن اميرالمؤ منين را در نامه خود به عثمان بن حنيف فرماندار بصره شرح مى دهد بَلى كانَت فى اَيدينا فَدَكٌ.
154- يا فاطمة الا ترضين ان تكونى سيّدة نساء العالمين ، او سيدة نساء هذه الامّة .
155- مسند احمد، ج 1، ص 293.
156- صحيح بخارى ، ج 4 (در آخرين صفحه از كتاب استئذان ).
157- سوره آل عمران ، آيه 61 (در فصل اوّل رساله الكلمة الغراء درباره ((مباهله )) مباحث جامعى داريم كه جا دارد طالبان بر آن واقف گردند).
158- اين حديث را مفسرين ، محدثين ، مورخين ، سيره نويسان و كسانى كه حوادث سال دهم هجرى را نوشته اند - كه مباهله در آن سال انجام گرفت - ذكر كرده اند. فخر رازى بعد از نقل آن در تفسير كبيرش ، مى گويد: ((اين حديث در ميان اهل تفسير و حديث از لحاظ صحّت ، مورد اتفاق است )).
من مى گويم : چگونه ابوبكر صديق ! اعتنايى به اين قيافه ها نكرد و دعوى فاطمه - عليها السّلام - را در مطالبه فدك ، رد كرد و گواهى گواهان او را نپذيرفت .
159- سوره احزاب ، آيه 33 (مسلم است كه اهل بيت پيغمبر؛ شخص اميرالمؤمنين و امام حسن و امام حسين و مادرشان فاطمه دختر والاگهر پيغمبر بوده است . مؤلّف بزرگوار در اين باره در رساله الكلمة الغراء، به تفصيل سخن گفته و با مدارك اهل سنّت ، اين اشخاص را شناسانده است (مترجم ).
160- قُل لااَسئَلُكُم عَلَيهِ اَجراً اِلا المَوَدَّةَ فِى القُربى (سوره شورى ، آيه 23. فضل سوم رساله الكلمة الغراء را بخوانيد).
161-
يا اهل بيت رسول حبكم فرض من اللّه فى القرآن انزله
كفاكم من عظيم القدر انّكم من لم يصل عليكم لا صلوة له

162-
رأ يت ولائى آل طه فريضة على رغم اهل البعد يورثنى القربى
فما طلب الرحمن اجراً على الهدى بتبليغه الاّ المودّه فى القربى
163-
يا آل طه يا اهل خير نبى جدّكم خيرة و أ نتم خيار
اذهب اللّه عنكم الرحمن اهل البيت قدماً فانتم الاطهار
لم يسل جدّكم على الدين اجراً غير ود القربى و نعم الاجار

164- سوره الا نسان ، آيات 6 و 5.
165- انّى تارك فيكم الثقلين كتاب اللّه وعترتى ماان تمسكتم بهما لن تضلّوا ابداً.
166- مستدرك حاكم ، ج 3، ص 124.
167- الصواعق المحرقة ، فصل دوّم ، باب نهم ، ص 75.
168- عن امّ ظالسلمة قالت : سمعت رسول اللّه يقول : علىّ مع القرآن والقرآن مع علىّ لايفترقان حتّى يردا على الحوض .
169- اشاره به آيه 156 سوره بقره است كه در پايان آن اين آيه شريفه آمده است .
170- با اين وصف - چنانكه ملاحظه شد - ابوبكر به منظور قبضه كردن امور و تحكيم پايه خلافت خويش ، اولاً دعوى تنها يادگار پيغمبر را ردّ كرد، و ثانياً شهادت اميرالمؤمنين و امّ ايمن را با اين امتيازات كه داشته اند، نپذيرفت ؛ زيرا به قول استاد ابن ابى الحديد، خواست جلو آب را از سر آب بگيرد تا بعد دچار دردسر نشود و راه براى اعمال بعديش كاملاً هموار گردد! (مترجم ).
171- فاطمة بضعة منّى يؤ ذينى ما آذاها و يريبنى مارابها.
172- فاطمه بضعة منّى يغضبنى مايغضبها (وفى رواية ) فمن اغضبها اغضبنى ، فاطمة بضعة منّى يغضبنى ما يغضبها ويبسطنى مايبسطها.
173- قالت - عليها السّلام - نشدتكما اللّه تعالى الم تسمعا رسول اللّه - صلّى اللّه عليه وآله - يقول : رضا فاطمة من رضاى و سخط فاطمة عن سخطى ، فمن أ حب ابنتى فاطمة فقد احبّنى و من ارضى فاطمة فقد ارضانى و من اسخط فاطمة فقد اسخطنى ؟ قالا نعم سمعناه من رسول اللّه - صلّى اللّه عليه وآله -.
174- انا حرب لمن حاربكم و سلم لمن سالمكم (مسند احمد، جزء2، ص 442).
175- شايد اين خيمه ، همان كسائى باشد كه پنج تن در زير آن آرميدند و آيه انّما يريدُ اللّه ... نازل شد.
176- منظور اين ا ست كه حلال زاده باشند و از جانب پدر و مادر، سابقه سوئى نداشته باشند. بنابراين دوستان آنان حلال زاده و دشمنانشان حرامزاده اند (مترجم ).
177- مسند احمد، ج 1، ص 101.
178- ترديد از راوى است (مترجم ).
179- اين حديث را مؤلف ((لسان العرب )) نيز در ماده ((بكأ )) نقل كرده است .
180- علت اصرار پيغمبر در قتل اين خارجى را در صفحه همين كتاب بخوانيد.