1- يعنى : ((پس مژده بده بندگانى را كه سخن را مى شنوند و از بهترين
آنها پيروى مى كنند، آنها كسانى هستند كه خداوند آنها را هدايت كرده ، و آنان همان
خردمندانند!)) (سوره زمر، آيه 17 - 18).
65-
67- اشاره به حديث يحفظ المرء فى ولده . 68- مين عدّه بودند كه با گروهى ديگر وارد خانه فاطمه - عليهاالسّلام - دختر پيغمبر شدند. چنانكه در صفحه 19 جلد دوم شرح نهج البلاغه ابن أ بى الحديد است . ابوبكر جوهرى مى نويسد: وقتى با ابوبكر بيعت كردند، زبير ومقداد با گروهى از مردم به خانه على آمد ورفت مى كردند. عمر هم وارد خانه فاطمه شد وگفت : اى دختر پيغمبر، هيچ كس نزد ما بهتر از پدرت و بعد از او از تو بهتر نيست ، ولى به خدا قسم ! اين موضوع مانع از اين نيست كه اگر اين عده در خانه تو گِرد آيند، دستور دهم كه خانه ات رابا آنها طعمه حريق سازند! (شرح نهج البلاغه ، جلد 1،صفحه 130). 69- اين جشن و شادمانى را زبيربن بكّار زبيرى در ((الموفقيات )) به نقل از شرح نهج البلاغه ابن أ بى الحديد، جلد 2، صفحه 8، صريحاً نقل كرده است . 70- تفصيل اين موضوعات در كتاب ما ((فلسفه ميثاق و ولايت )) آمده است . كافى است كه خواننده ، مراجعه 82 و84 كتاب ((المراجعات )) و همچنين ((تنبيه )) فصل هشتم كتاب ديگر ما ((الفصول المهمه )) را مطالعه نمايد. 71- السقيفة به نقل از شرح نهج البلاغه ابن ابى الحديد معتزلى ، ج 2، ص 19. 72- ر. ك : شرح نهج البلاغه ابن ابى الحديد، ج 2، ص 19. 73- ج 2، ص 2. 74- شرح نهج البلاغه ، ج 2. 75- ج 2 ص 8. 76-
77- زبيربن بكّار زبيرى ، نوه زبيربن عوام معروف ، قاضى مكه در عصر امام حسن عسكرى - عليه السّلام - بوده است و مؤلف كتابهاى انساب قريش و ((الموفقيات )) است . وى از علماى متعصّب اهل تسنّن است . 78-
80- اشاره به موضوعى است كه در دو مورد در قرآن كريم ذكر شده است ؛ الف : وَادخُلُوا البابَ سُجّداً وَقُولوُا حِطَّةٌ نَغفِر لَكُم خَطاياكُم : يعنى : ((و از آن در، سجده كنان داخل گرديد. و بگوييد خدايا! از گناه ما در گذر تا از خطاى شما در گذريم )) (سوره بقره ، آيه 58). ب : قُولُوا حِطَّةٌ وَادخُلُوا البابَ سُجَّداً نَغفِر لَكُم خَطيئاتِكُم يعنى : ((به بنى اسرائيل گفته شد: از باب حطّه به بيت المقدّس داخل شويد و خدا را سجده كنيد تا گناهان شما را بيامرزيم ، ولى آنها از آن در، وارد نشدند)) (سوره اعراف ، آيه 161). 81- اين قسمت را در مراجعه هشتم تا مراجعه چهاردهم خواهيد يافت . گفتگوى ما در اين مراجعات با شيخ الاسلام البشرى - رحمة اللّه عليه - رئيس وقت ((جامع الا زهر)) به جاى حادى كشيده شد تا اينكه سرانجام ، وى در مكتوب خود در اين باره با صراحت نظر ما را پذيرفت و من خدا را بر اين نعمت سپاس گفتم . 82- شگفتا! پيغمبر اكرم - صلّى اللّه عليه وآله - به امر خداوند در غدير خم ، على - عليه السّلام - را به جانشينى خود تعيين مى كند و صحابه حاضر كه كلّهم عدول هستند! نمى پذيرند، ولى به يك اشاره ابوبكر و سفارش او، عمر جانشين او مى شود و كسى هم حرفى ندارد!! 83- ابن ابى الحديد، مرثيه اين دو شاعر صحابى را در جلد سوم ، صفحه 607 شرح نهج البلاغه خود، آورده است . 84- زيدبن حارثه ، پسر بچه اى از اهالى سوريه بود كه او را به سرقت بردند و در مكه فروختند. حكيم بن حزام او را براى عمّه خود، حضرت خديجه - عليها السّلام - همسر پيغمبر ابتياع كرد و بعدها توسط پيغمبر - صلّى اللّه عليه وآله - آزاد شد و پسر خوانده پيغمبر گرديد. زيد بعدها، از افسران مشهور اسلام شد. (مترجم ). 85- عمر بعدها به اسامه مى گفت : ((پيغمبر در حالى رحلت كرد كه تو فرمانده ما بودى )). اين را جمعى از بزرگان علماى عامه نقل كرده اند، همچون حلبى در سيره خود، و ساير محدّثين و مورخين . 86- ((اُبنى )) (به ضمّ همزه و سكون باء و نون مفتوح و الف مقصور) ناحيه اى از ((بلقا)) واقع در سرزمين سوريه ، بين عسقلان و رمله و نزديك ((موته )) بوده است كه در آنجا جعفربن ابيطالب ، زيدبن حارثه و عبداللّه بن رواحه به شهادت رسيدند. 87- كليه محدّثين و سيره نويسان كه اعزام سپاه اسامة بن زيد توسط پيغمبر - صلّى اللّه عليه وآله - را نقل كرده اند، اعتراض و نكوهش اين دسته از صحابه را در خصوص فرماندهى اسامه ، نسبت به رسول اكرم - صلّى اللّه عليه وآله - را نقل كرده و گفته اند كه حضرت ، از اعتراض آنها سخت غضباك شد، و با همان وضعى كه گفتيم از خانه بيرون آمد و به مسجد رفت و خطبه خواند (ر. ك : طبقات ابن سعد، سيره حلبى ، سيره دحلانى و ساير تواريخ ). 88- پيداست كه ابوبكر پس از قبضه كردن قدرت ، قيافه ديگرى به خود گرفته است . وگرنه او مانند عمر و ديگران در زمان حيات پيامبر از پيوستن به سپاه اسامه سر باز زد و بر خلاف دستور حضرت رفتار كرد. ولى اكنون ديگر چرا اسامه را عزل كند و از اعزام سپاه وى امتناع ورزد؟ سياست و منفعت خلافت ايجاب مى كرد تا اكنون كه همه چيز تمام شده ، دست به تركيب سپاه اسامه نزند (مترجم ). 89- اين را حلبى و دحلانى در سيره خود و طبرى در حوادث سال يازدهم تاريخ خويش و ساير مورخان آورده اند. 90- محمدبن عبدالكريم شافعى اشعرى ، از اعاظم دانشمندان اهل تسنّن ، مؤلّف كتاب مشهور ((ملل و نحل )) است . در سال 548 ه در گذشته است (مترجم ). 91- جهّزوا جيش اسامة ، لعن اللّه من تخلّف عنه . 92- مشهور اين است . اما برخى از مورخان گفته اند كه : وى هجده ساله و بعضى نيز گفته اند نوزده يا بيست ساله بوده ، ولى هيچكس نگفته است كه او بيش از بيست سال داشته است . 93- سوره نساء، آيه 65. 94- سوره حشر، آيه 7. 95- سوره احزاب ، آيه 36. 96- ((ام ايمن )) نام مادر اسامه است . 97- سوره توبه ، آيه 60. 98- اين داستان بعينه در كتاب ((الجوهرة النيرة )) شرح مختصر قدورى در فقه حنفى ، جلد اول ، صفحه 164 آمده است . بسيارى از علماى ديگر عامّه آن را در مناقب خليفه اوّل و دوّم و امتيازات آنها ذكر كرده اند. 99- شرح نهج البلاغه ابن ابى الحديد، ج 3، ص 108. 100- الاصابة ، شرح حال عيينه . 101- وى ، علاّمه شيخ محمد معروف دواليبى ، استاد علم اصول فقه و حقوق روم در دانشكده حقوق دانشگاه سوريه است . 102- دور نيست كه دولتهاى اين عصر نيز اين معنا را از آيه ((المؤلفة قلوبهم )) اقتباس كرده باشند؛ مثلاً مى بينيد كه انگليس و امريكا و ديگران به رعاياى دولتهاى ضعيف ، غذا مى دهند و لباس مى پوشانند و آنها را مشمول برنامه هاى اصلاحى خود قرار مى دهند، بدون اينكه نيازى به آنان و دولتهاى ايشان داشته باشند، بلكه فقط همان منظورى را دارند كه هدف قرآن در اعطاى كمك به ((مؤلفة قلوبهم )) بوده و مى خواهند از اين راه ، قلوب آنان را به خود جلب كنند. 103- در اينجا علتى نيست كه - وجوداً و عدماً - بر مدار آن دور بزند تا اخذ به آن از موجبات نصّ باشد؛ زيرا جلب قلوب كسانى كه خداوند اين سهم را در زكات براى آنها قرار داده است ، علت حكم شرعى نيست ، بلكه از حكمتها و مصالحى است كه در تشريع آن ، ملحوظ گشته است . اصوليان مى دانند كه وجود علت در حكم چيزى است ، و حكمتى كه مصلحت در تشريع آن دخالت دارد چيز ديگر. چنانكه مصلحتى كه در وجوب عده طلاق زنان مدخوله هست ، بخاطر حفظ نسب جنينهايى است كه ممكن است در رحمهاى ايشان باشد. با اين وصف ، عده زنان مدخوله قطعى و اجماعى است ، ولو ثابت شود كه باردار نيستند. 104- به نصّ آيه شريفه : ((المؤلفة قلوبهم )). بار ديگر آيه را ملاحظه كنيد و هدف بلند آن را بدقّت مطالعه نماييد. 105- تفصيل اين موضوع در كتب اصول فقه ما - كه به بركت چاپخانه ها در همه جا انتشار يافته - موجود است . 106- اين را دواليبى ، در صفحه 204 كتاب اصول فقه نقل كرده است . 107- همان مدرك ، ص 206. 108- همان مدرك ، ص 207. 109- ر. ك : تفسير ابوالسعود، در آغاز صفحه 150 در حاشيه جزء 5 تفسير فخر رازى كه اين اجماع را خواهيد يافت . و نيز رجوع كنيد به صفحه 502 كتاب ((الفقه على المذاهب الا ربعة )) كه وزارت اوقاف مصر بخاطر ملك فؤ اد اوّل ، منتشر ساخته است . در آنجا خواهيد ديد كه موضوع محروم شدن ((مؤلفة قلوبهم )) در زمان خلافت ابوبكر، مورد اتفاق همه اهل تسنّن است و به طور ارسال مسلم نقل شده است . 110- اصول الفقه ، ص 207 و در ابتداى صفحه 209. 111- سوره انفال ، آيه 41. 112- صحيح بخارى ، ج 1، ص 21 (كتاب الايمان ). صحيح مسلم ، ج 1، ص 48 (كتاب الايمان ) با اندك اختلاف بين دو صحيح . 113- صحيح بخارى ، ج 3، اواخر باب : ((غزوه خيبر)) ص 36. و صحيح مسلم ، ج 2، (باب لانورث ماتركناه صدقة )، ص 72. در صحيح مسلم و بخارى در موارد متعدد نيز از آن سخن رفته است . 114- ر. ك : الجهاد والسير، ج 2، (باب النساء الغازيات يرضخ لهن )، ص 105. 115- مسند احمدبن حنبل ، ج 1، ص 294. 116- رأ ى ما طايفه شيعه درباره خمس و ساير مسائل اصول و فروع دين ، تابع رأ ى امامان دوازدهگانه از دودمان پيامبر؛ يعنى على - عليه السّلام - و جانشينان وى از فرزندانش است . 117- سوره نساء، آيه 7. 118- سوره نساء، آيه 11. 119- سوره بقره ، آيه 182. 120- سوره بقره ، آيه 183 و 184. 121- سوره بقره ، آيه 173. 122- سوره انفال ، آيه 75. 123- اگر مراجعه كنيد به كتب صحاح اهل سنت - كه احاديث وارده در تشريع ارث را نقل كرده اند - خواهيد ديد كه تمام آنها به طور عموم ، شامل پيغمبر و غير او مى شوند. همان طور كه خود پيغمبر در حديثى كه بخارى و مسلم در كتاب الفرائض از صحيح خود نقل كرده اند، فرموده است : ومن ترك مالاً فأ ورثته ، يعنى : ((هر كس كه مالى را به جاى گذارد و آن را به ارث بردى ...)). 124- سوره مريم ، آيه 3 - 6. 125- ر. ك : شرح صحيح بخارى ، ابن حجر، ج 8، ص 157. و شرح كرمانى بر صحيح بخارى (در ذيل حديث فوق ). 126- صحيح بخارى ، ج 3، ص 37 (در اثناى غزوه خيبر). صحيح مسلم ، ج 2، ص 72 (باب : لانورث ماتركنا فهو صدقة ، از كتاب الجهاد والسير) مسند احمد، ج 1، ص 6. 127- ابو عبداللّه محمدبن عمران مرزبانى خراسانى (384ه) از دانشمندان نامى و استاد ادب و تاريخ است . نخستين كسى است كه علم بيان را تدوين كرد (مترجم ). 128- شرح نهج البلاغه ابن ابى الحديد، ج 4، ص 93. 129- همان مدرك ، ص 94. 130- سوره نمل ، آيه 16. 131- فَهَب لى مِن لَدُنكَ وَليّاً يَرِثُنى وَ يَرِثُ مِن آلِ يَعقُوبَ وَاجعَلهُ رَبِّ رَضيّاً (سوره مريم ، آيه 5). 132- - وَاُولُوا الا رحامِ بَعضُهُم اَولى بِبَعضٍ فى كِتابِ اللّهِ (سوره انفال ، آيه 75). 133- يُوصيكُمُ اللّهُ فى اَولادِكُم لِلذّكرِ مِثلُ حَظِّ الاْ نْثَيَيْنِ (سوره نساء، آيه 11). 134- كُتِبَ عَلَيكُم اِذا حَضَرَ اَحَدَكُمُ المَوتُ اِن تَرَكَ خَيراً الوَصِيَّةُ لِلوالِدَينِ وَالا قرَبينَ بِالمَعرُوفِ حَقّاً عَلَى المُتَّقينَ (سوره بقره ، آيه 180). 135- شرح نهج البلاغه ابن ابى الحديد، ج 4، ص 87. 136- همان مدرك ، ص 82. 137- ر. ك : مسند احمد، ج 1، ص 10. 138- شرح ابن ابى الحديد، ج 4، ص 80، 82 و 87. 139- چنانچه يك بار، پيغمبر اكرم - صلّى اللّه عليه وآله - اين خطاب را به دختر نازنينش فرمود كه : فداؤ ها ابوها فداؤ ها ابوها؛ يعنى : ((پدرش به قربانش ، پدرش به قربانش )) و سه بار آن را تكرار كرد. اين حديث را احمدبن حنبل روايت كرده است . ابن حجر هيثمى نيز از احمد و از ديگران نقل كرده است (در امر دوم از امورى كه در خاتمه آيه چهاردهم از آياتى كه در فصل اول باب يازدهم كتاب صواعق محرقه ، ص 159). 140- سوره شعرا، آيه 214. 141- ((فدك )) قريه اى نزديك خيبر و تقريباً در هجده فرسخى مدينه بوده است . عوايد آن را بيست و چهار هزار تا هفتاد هزار دينار دانسته اند. ابن شهر آشوب در مناقب مى نويسد: پيغمبر - صلّى اللّه عليه وآله - آن را به فاطمه - عليها السّلام - بخشيد وعوائد آن را بار كرد و براى دخترش فرستاد. سپس اصحاب را در خانه خود گِرد آورد و فرمود: اين اموال به فاطمه تعلّق دارد و فاطمه - عليها السّلام - به اندازه احتياج از آن برمى داشت . فاطمه - عليها السّلام - فرمود: پدر! مادامى كه تو زنده هستى نمى خواهم آن را تصرف كنم . ولى پيغمبر - صلّى اللّه عليه وآله -، اندكى قبل از وفات ، آن را رسماً تحويل فاطمه - عليها السّلام - داد و در تصرف او بود (مترجم ). 142- و گفته اند كه تمام اراضى خود را به پيغمبر -صلّى اللّه عليه وآله - بخشيدند. 143- يعنى : ((حقّ خويشان خود را به آنها بده )) (سوره اسراء، آيه 26). 144- تفسير مفاتيح الغيب ، ج 8، ص 125 (سوره حشر، ذيل آيه شريفه ((فى ء))). 145- اى ابوبكر! تو را به جدّت قسم ! آيا واقعاً در صحّت قول دختر پيغمبر شك داشتى ؟! آن هم بعد از گواهى امّ ايمن واميرالمؤمنين ؟ آيا تو تمام آنها را افرادى مى دانستى كه به دروغ گواهى بدهند! يا همه اشتباه مى كردند؟ نه به خدا چنين نيست : بَل سَوَّلَت لَكُم اَنفُسُكُم اَمراً فصَبرٌ جَميلٌ وَاللّهُ المُستَعانُ عَلى ماتَصِفُونَ (سوره يوسف ، آيه 18). 146- شاهد ديگر حضرت فاطمه - عليها السّلام - - كه با امّ ايمن اقامه كرد - ((اميرالمؤمنين على بن ابيطالب بود)). اين مطلبى بود كه همه مى دانستند ولى چون فخر رازى نخواسته گواهى اميرالمؤمنين را رد كند، لذا نام حضرت را به احترام او و ابوبكر، صريحاً ذكر نكرده است . از اين رو به طور كنايه گفته است : غلام پيغمبر!!! 147- بَلى كانَت فى اَيدينا فَدَكٌ مِن كُلِّ مااَظَلَّتهُ السَّماءُ، فَشَحَّت عَلَيها نُفُوسُ قَومٍ وَسَخَت عَنها نُفُوسُ قَومٍ آخرينَ وَنِعمَ الحَكَمُ اللّه ... (نهج البلاغه فيض الاسلام ، كتاب 45، ص 967). 148- سوره اسراء، آيه 26. 149- الصواعق المحرقة ، ص 37 (در پاسخ به شبهه هفتم از شبهات رافضه ) 150- او دامادش و شوهر دخترش اسماء مادر عبداللّه زبير بود. 151- چنانكه دخترش عايشه نيز حجره مخصوص پيغمبر را به وى اختصاص داد. و پس از مرگ ، او را در كنار پيامبر دفن كرد. وقتى عمر جانشين ابوبكر نيز درگذشت ، باز با اجازه عايشه در كنار ابوبكر دفن شد. ولى وقتى امام حسن - عليه السّلام - نوه پيغمبر رحلت كرد، همينكه بنى هاشم خواستند او را كنار جدّش دفن كنند، عايشه و بنى اميه مانع شدند و وضعى پيش آمد كه نمى خواهم شرح دهم و شما نيز سؤ ال نكنيد.
152- مقاله ابوريّه را مجله الرساله مصرى ، در شماره 518 سال 11 منتشر ساخت . مراجعه كنيد به صفحه 457 آن مجله . 153- در جلد چهارم ، صفحه 106 شرح نهج البلاغه ، آنجا كه سخن اميرالمؤ منين را در نامه خود به عثمان بن حنيف فرماندار بصره شرح مى دهد بَلى كانَت فى اَيدينا فَدَكٌ. 154- يا فاطمة الا ترضين ان تكونى سيّدة نساء العالمين ، او سيدة نساء هذه الامّة . 155- مسند احمد، ج 1، ص 293. 156- صحيح بخارى ، ج 4 (در آخرين صفحه از كتاب استئذان ). 157- سوره آل عمران ، آيه 61 (در فصل اوّل رساله الكلمة الغراء درباره ((مباهله )) مباحث جامعى داريم كه جا دارد طالبان بر آن واقف گردند). 158- اين حديث را مفسرين ، محدثين ، مورخين ، سيره نويسان و كسانى كه حوادث سال دهم هجرى را نوشته اند - كه مباهله در آن سال انجام گرفت - ذكر كرده اند. فخر رازى بعد از نقل آن در تفسير كبيرش ، مى گويد: ((اين حديث در ميان اهل تفسير و حديث از لحاظ صحّت ، مورد اتفاق است )). من مى گويم : چگونه ابوبكر صديق ! اعتنايى به اين قيافه ها نكرد و دعوى فاطمه - عليها السّلام - را در مطالبه فدك ، رد كرد و گواهى گواهان او را نپذيرفت . 159- سوره احزاب ، آيه 33 (مسلم است كه اهل بيت پيغمبر؛ شخص اميرالمؤمنين و امام حسن و امام حسين و مادرشان فاطمه دختر والاگهر پيغمبر بوده است . مؤلّف بزرگوار در اين باره در رساله الكلمة الغراء، به تفصيل سخن گفته و با مدارك اهل سنّت ، اين اشخاص را شناسانده است (مترجم ). 160- قُل لااَسئَلُكُم عَلَيهِ اَجراً اِلا المَوَدَّةَ فِى القُربى (سوره شورى ، آيه 23. فضل سوم رساله الكلمة الغراء را بخوانيد). 161-
162-
164- سوره الا نسان ، آيات 6 و 5. 165- انّى تارك فيكم الثقلين كتاب اللّه وعترتى ماان تمسكتم بهما لن تضلّوا ابداً. 166- مستدرك حاكم ، ج 3، ص 124. 167- الصواعق المحرقة ، فصل دوّم ، باب نهم ، ص 75. 168- عن امّ ظالسلمة قالت : سمعت رسول اللّه يقول : علىّ مع القرآن والقرآن مع علىّ لايفترقان حتّى يردا على الحوض . 169- اشاره به آيه 156 سوره بقره است كه در پايان آن اين آيه شريفه آمده است . 170- با اين وصف - چنانكه ملاحظه شد - ابوبكر به منظور قبضه كردن امور و تحكيم پايه خلافت خويش ، اولاً دعوى تنها يادگار پيغمبر را ردّ كرد، و ثانياً شهادت اميرالمؤمنين و امّ ايمن را با اين امتيازات كه داشته اند، نپذيرفت ؛ زيرا به قول استاد ابن ابى الحديد، خواست جلو آب را از سر آب بگيرد تا بعد دچار دردسر نشود و راه براى اعمال بعديش كاملاً هموار گردد! (مترجم ). 171- فاطمة بضعة منّى يؤ ذينى ما آذاها و يريبنى مارابها. 172- فاطمه بضعة منّى يغضبنى مايغضبها (وفى رواية ) فمن اغضبها اغضبنى ، فاطمة بضعة منّى يغضبنى ما يغضبها ويبسطنى مايبسطها. 173- قالت - عليها السّلام - نشدتكما اللّه تعالى الم تسمعا رسول اللّه - صلّى اللّه عليه وآله - يقول : رضا فاطمة من رضاى و سخط فاطمة عن سخطى ، فمن أ حب ابنتى فاطمة فقد احبّنى و من ارضى فاطمة فقد ارضانى و من اسخط فاطمة فقد اسخطنى ؟ قالا نعم سمعناه من رسول اللّه - صلّى اللّه عليه وآله -. 174- انا حرب لمن حاربكم و سلم لمن سالمكم (مسند احمد، جزء2، ص 442). 175- شايد اين خيمه ، همان كسائى باشد كه پنج تن در زير آن آرميدند و آيه انّما يريدُ اللّه ... نازل شد. 176- منظور اين ا ست كه حلال زاده باشند و از جانب پدر و مادر، سابقه سوئى نداشته باشند. بنابراين دوستان آنان حلال زاده و دشمنانشان حرامزاده اند (مترجم ). 177- مسند احمد، ج 1، ص 101. 178- ترديد از راوى است (مترجم ). 179- اين حديث را مؤلف ((لسان العرب )) نيز در ماده ((بكأ )) نقل كرده است . 180- علت اصرار پيغمبر در قتل اين خارجى را در صفحه همين كتاب بخوانيد.
|