|
تا ننگرد مذلت و خوارى و ظلم و كفر | |
داغ جوان و مرگ برادر به ديده ديد |
|
بر بسته بود باب فضيلت به روى خلق | |
گر قتل او نمى شدى اين باب را كليد |
|
برگى بود ز دفتر خونين كربلا | |
هر لاله و گلى به طرف چمن دميد |
|
از دامن سپيده شريعت زدود و شست | |
با خون سرخ خويش سيه كارى يزيد |
|
يكسان رخ غلام و پسر بوسه داد و گفت | |
در دين ما سيه نكند فرق با سفيد |
|
بد تشنه عدالت و آزادى بشر | |
آن العطش كه از دل پر سوز مى كشيد |
|
چونان كه گفت خواهر خود را اسير باش | |
آزاد تا جهان شود از قيد هر پليد |
|
بانوى بانوان جهان آنكه روزگار | |
بعد از على خطابه سرايى چو وى نديد |
|
لطف كلامش از امن العدل بين كه ساخت | |
رسوا يزيد و پرده اهل ستم دريد |
|
خوشبخت ملتى كه از اين نهضت بزرگ | |
گردد ز روى معرفت و
عقل مستفيد |
|
خوشدل دريغ و درد كه ما بهره كم بريم | |
زين نهضت مقدس و زين مكتب مفيد |