next page

fehrest page

back page

و آن خداست كه بالذات و بالاصاله مستجمع جميع كمالات است و آن خدا است كه از هرگونه نقص و عيب منزه و مبرى است و آن خداست كه صاحب هر نعمت و بخشنده هر نعمت است پس اختصاص حمد و ثناء و سپاس و شكر به برهان عقلى براى ذات بى همتاى الوهى ثابت و مسلم و محقق است و كلام حضرت فاطمه زهرا سلام الله عليها در اين خطبه عرشيه متكى به برهان است .)
آنگاه در تعقيب حمد و شكر خود نسبت بذات الوهى نيز در مقام اقرار به يگانگى ذات احديت جلت عظمته . دختر حضرت ختمى مرتبت چنين مى فرمايد:
و اشهد ان لا اله الا الله وحده لا شريك له الخ گواهى ميدهم كه خدائى و معبودى جز او نيست و اين كلمه را با اخلاص در توحيد بر زبان خود جارى مى نمايم (آرى دختر والاگهر پيغمبر خاتم كه تربيت شده مكتب قرآن و تعليم يافته درس توحيد و معرفت ذات احديت در دانشگاه لاهوتى وحى است با گواهى دادن باينكه لا اله الا الله وحده لا شريك له ، ميخواهد در خطبه اش آنهم در مسجد كه جمعيت بسيارى حضور دارند در عين اينكه براى احتجاج تشريف آورده و اولين مرتبه ايست كه با ابوبكر بمحاجه برخواسته به عموم حضار درس توحيد بياموزد و تعاليم عاليه قرآن را محور معرفه الله و توحيد پياده فرمايد تا بدانند كه ذات الوهى حقيقتى است كه ثانى بردار نيست و فرض ثانى براى او محال است چه اوست كه فى الواقع در مقام الوهيت شريك ندارد در مقام احديت شريك ندارد در مقام صمديت شريك ندارد در مقام توحيد شريك ندارد در وجود شريك ندارد در مقام توحيد در كمالات وجود شريك ندارد و چون چنين حقيقت و واقعيتى است كه در معبوديت هم شريك ندارد فلا اله و لا معبود سوى الله خلاصه تمام اين گفتار در كلام درربار حضرت فاطمه سلام الله عليها منطوى است و تشريح و توضيح اقسام توحيد در كتاب توحيد ربانى كه مولف آنرا در تفسير سوره مباركه توحيد از نظر قرآن و برهان و عرفان نگاشته و بحمدالله بطبع رسيده مندرج است بارى بروم سر كلام معجز نظام ملكه ملك و ملكوت حضرت فاطمه عليها الصلوه و السلام كه فرمود و ضمن القلوب موصولها و انار فى الفكر معقولها. الممتنع من الابصار رويته و من الالسن صفته و من الاوهام كيفيته الخ .
و محصول اخلاص در توحيد بالفطره در قلوب و نهاد كافه مخلوقات است چه همه مشتاق وصال كمال مطلق بوده چنانكه آثار آن در افكار و عقول پرتو افكن شده است .
(شورش عشق در هيچ سرى نيست كه نيست منظر روى تو زيب نظرى نيست كه نيست )
(شكى نيست كه انسان بالفطره مشتاق خداست زيرا بالفطره طالب كمال است آنهم كمال مطلق و مصداق آن جز خدا كسى نيست .)
آنگاه فرمود الممتنع من الابصار روئيته و من الالسن صفته و من الاوهام كيفيته . خدائى را سپاسگذارم كه ديدگان ياراى ديدنش را ندارند.
(شبهه نيست كه رويت خدا بديده حسى و چشم سر ميسر نيست چه ما (جان و روح مجرد خود را با اينكه جلوه ربانى است ) نمى توانيم بديده حسى رويت نمائيم پس چگونه مى توان خدائى كه مجرد صرف و صرف التجرد است رويت نمائيم اين امرى است محال و ممتنع ).
(ديده حسى زبون آفتاب ديده ربانئى جوى و بياب )
(حضرت موسى عليه السلام از زبان قوم خود گفت رب ارنى انظر اليك جواب آمد (لن ترانى ) سوره اعراف آيه 143 و اما اينكه مقام ولايت كليه مطلقه علويه عليه آلاف الثناء و التحيه فرمود (انا لم اعبد ربا لم اره ) مقصود على عليه السلام رويت قلبى و فؤ ادى است نه رويت بصرى چنانكه خود حضرتش ميفرمايد لم تره العيون بمشاهدة الاعيان و لكن راءته القلوب بحقايق الايمان (احتجاج طبرسى )
چشم دل باز كن كه جان بينى آنچه ناديدنى است آن بينى
گر باقليم عشق رو آرى همه آفاق گلستان بينى
دل هر ذره را كه بشكافى آفتابيش در ميان بينى
هر چه دارى اگر به عشق دهى كافرم گر جوى زيان بينى
جان گدازى اگر به آتش عشق عشق را كيمياى جان بينى
از مضيق جهات در گذرى وسعت ملك لا مكان بينى
آنچه نشنيده گوشت آن شنوى و آنچه ناديده چشمت آن بينى
تا به جائى رساندت كه يكى از جهان و جهانيان بينى
با يكى عشق ورز از دل و جان تا بعين اليقين عيان بينى
كه يكى هست و هيچ نيست جز او وحده لا اله الا هو
و نيز فرموده حضرت فاطمه زهرا سلام الله عليها من خدائى را بيگانگى مى شناسم و سپاسگذارم و شاكرم خدايى كه زبانها از توصيف او قاصر و عاجزند و اوهام و عقول جميع خلايق از درك كيفيت او فرو مانده و حيرانند (و هيچكس نمى تواند معرفت و شناسائى بكنه ذات و صفات او حاصل نمايد.)
(چه اين مقامى است كه طاير عقل كل از وصول بذروه اعلاى آن اظهار عجز نموده و به نغمه (ما عرفناك حق معرفتك ) معترف و مترنم آمده است .
(جهان متفق بر الهيتش خرد ماند در كنه ماهيتش )
(بشر ماوراى جلالش نيافت بصر منتهاى جمالش نيافت
نه بر اوج ذاتش رسد دست وهم نه در ذيل وصفش رسد دست فهم )
نه ادراك در كنه ذاتش رسد نه فكرت به غور صفاتش رسد
توان در فصاحت به سحبان رسيد نه در كنه بيچون سبحان رسيد
فرمود حضرت فاطمه زهرا سلام الله عليها: ابتدع الاشياء لا من شى ء الخ خدائيكه اشياء و موجودات را (لا من شى ء) آفريد يعنى بدون ماده و مده كه در لسان اصطلاح آنرا ايجاد ابداعى گويند.
در نظر ارباب معرفت افعال الهى از حيث تقسيم كلى بر سه قسم است . بدين نحو اول مبدعات دوم منشآت سوم مكونات . اما مبدعات عبارتند از آنها كه مسبوق بماده و مده نمى باشند. و اما منشآت عبارتند از آنها كه مسبوقند بماده دون المده اما مكونات عبارتند از آنها كه مسبوق بماده و مده هر دو مى باشند مفاد كلام معجز نظام حضرت فاطمه عليهاالسلام كه تمام بر مبانى حكميه و عرفانيه و قواعد فلسفيه و برهانيه استوار است اين است كه خداوند متعال نظام خلقت و آفرينش را از كتم عدم بعرصه ايجاد و بعبارت ساده از نيستى به هستى در آورد و بهمان علم عنائى بدون سابقه قبلى (لا من شى ء) بدون ماده ايجاد ابداعى فرمود و قدرت مطلقه و اراده سنيه و مشيت الهيه موجب ايجاد و تكوين اشياء و قاطبه موجودات در نظام صنع الهى گرديد بى آنكه بايجاد جهان و آفرينش آن حاجت و نيازى داشته باشد و يا در صورتگرى و نقشبندى آنها فائده اى منظور آن غنى مطلق باشد بلكه غرض حق تعالى و مبدء اعلى از آفرينش اين بود كه خواست حكمتش را تحقق بخشد و فياضيت خود را آشكار سازد.
من نكردم خلق تا سودى كنم بلكه تا بر بندگان جودى كنم
خداى متعال خواست خلق خود را بمعرفت و به اطاعت و عبوديت خويش رهنمون گرداند. (قرآن در حكمت و سر خلقت بعبوديت خلق تصريح فرموده لقوله تعالى و ما خلقت الجن و الانس الا ليعبدون آيه 56 سوره الذاريات و در حديث شريف قدسى آمده كنت كنزا مخفيا فاحببت ان اعرف فخلقت الخلق لكى اعرف
للعارف الجامى
در آن خلوت كه هستى بى نشان بود بكنج نيستى عالم نهان بود
وجودى بود از قيد دوئى دور ز گفتگوى مائى و توئى دور
وجودى مطلق از قيد مظاهر بنور خويشتن بر خويش ظاهر
دلارا شاهدى در حجله غيب مبرا دامنش از تهمت عيب
نه با آئينه رويش در ميانه نه زلفش را كشيده دست شانه
صبا از طره اش نگسسته تارى نديده چشمش از سرمه غبارى
نه گشته با گلش همسايه سنبل نه بسته سبزه اش پيرايه گل
رخش ساده ز هر خطى و خالى نديده هيچ چشمى زو خيالى
نواى دلبرى با خويش مى ساخت قمار عاشقى با خويش مى باخت
ولى ز آنجا كه حكم خوب روئى است ز پرده خوب رو در تندخوئى است
پرى رو تاب مستورى ندارد چو بندى در ز روزن سر بر آرد
چو هر جا هست حسن اينش تقاضاست نخستين جنبش از حسن ازل خاست
برون زد خيمه ز اقليم تقدس تجلى كرد در آفاق و انفس
ز هر آئينه كان بنمود روئى به هر جا خاست از وى گفتگوئى
از آن يك لمعه بر ملك و ملك تافت ملك سر گشته خود را چون فلك يافت
همه سبوحيان سبوح گويان شدند از بى خودى سبوح جويان
ز غواصان اين بحر فَلك فُلك بر آيد غلغل سبحان ذى الملك
از آن لمعه فروغى بر گل افتاد ز گل شورى بحان بلبل افتاد
رخ خود شمع ز آن آتش برافروخت به هر كاشانه صد پروانه را سوخت
به هر پرده كه بينى پرده گى اوست قضا جنبان هر دل بردگى اوست
دلى كان عاشق خوبان دلجوست اگر داند و گرنه عاشق اوست
توئى آئينه هم آئينه آرا توئى پوشيده و هم آشكارا
چو نيكو بنگرى آئينه هم اوست نه تنها گنج هم گنجينه هم اوست
خمش كاين قصه پايانى ندارد زبانى و زبان دانى ندارد
همان بهتر كه اندر عشق پيچيم كه بى اين گفتگو هيچيم هيچيم
ثم جعل الثواب على طاعته و وضع العقاب على معصيته ذياده لعباده عن نقمته و حياشته منه الى جنته .
سپس خداوند حكيم و عادل در قبال اطاعت از او ثواب و اجر قرارداد و بر معصيت و نافرمانى از او براى آنها عقاب و كيفر مقرر فرمود تا بدين وسيله بندگان را از خشم و عذاب خود رهانيده و بسوى جنت و بهشت كه مظهر رحمت او مى باشد سوق دهد.
آنگاه در خطبه عرشيه و عرفانيه خود كه متضمن اسرار و حكم بسيار است چنين دُرفشانى فرمود به عظمت شخصيت پدرش حضرت ختمى مرتبت محمد و اسرار بعثت آنحضرت اشارت مى فرمايد.
و اشهد ان ابى محمدا عبده و رسوله اختاره و انتجبه قبل ان ارسله و سماه قبل ان اجتباه و اصطفاه قبل ان ابتعثه اذ الخلايق بالغيب مكنونته و بستر الاءهاويل مصونته . و بنهايته العدم مقرونته علما من الله تعالى بمآئيل الامور و احاطته بحوادث الدهور و معرفته بمواقع المقدور.
گواهى و شهادت ميدهم كه پدر بزرگوارم حضرت محمد بنده و عبد مقرب خدا و رسول الله و سفير اعظم اوست و گواهى ميدهم كه او مختار و برگزيده خداست از ميان خلق اولين و آخرين و اين انتخاب و اختيار و برگزيدگى از صقع ربوبى قبل از ارسال و فرستادن او بعنوان پيامبرى بسوى خلق براى هدايت آنان بوده است .
(عرفا گفته اند القابل من فيضه الاقدس معلوم مى شود گزينش و مختاريت خدا او را در حضرت اسمائيه بوده كه او را برگزيده و انتخاب نمود. از ميان كل ماسوى و اين گزينش در آن هنگام بوده كه جميع خلايق و كافه اشياء در حجاب غيب مستور و در پس پرده اوهام مكنون و پوشيده و هنوز قدم در عرصه ايجاد نگذاشته بودند لقوله (ص) كنت نبيا و آدم بين الماء والطين .
بودم آنروز من از طايفه باده كشان كه نه از تاك نشان بود و نه از تاك نشان
اين انتخاب از علم ازلى احاطى الهى به مال و عواقب امور و احاطه علميه استيعابيه و حضوريه الهيه بحوادث دهور و معرفت او بمواقع مقدور نشاءت گرفت . زيرا خداى متعال علم بازل و ابد داشت پس او ميدانست چه كسى شايستگى برگزيدگى او را از ميان خلايق دارد و همان را منتخب و مختار و برگزيده خود قرار داد (العطيات على مقدار القابليات )
و آنكه هفت اقليم عالم را نهاد هر كسى را آنچه لايق بود داد
آنگاه حضرت فاطمه عليهاالسلام به سر بعثت پدرش حضرت رسول خاتم (ص) و دوران و زمان قبل از بعثت آن بزرگوار مطالبى در خطبه اش ايراد ميفرمايد كه بدين قرار است :
قالت سلام الله عليها:
ابتعثه الله تعالى اتماما لامره و عزيمته على امضاء حكمه و انفاذا لمقادير حتمه فراءى الامم فرقا فى اديانها عكفا على نيرانها عابدة لاوثانها منكره لله مع عرفانها فانار الله بمحمد صلى الله عليه و آله ظلمها و كشف عن القلوب بهمها و جلى عن ابصار غممها و قام فى الناس بالهدايته و انقذهم من الغوايته و بصرهم من العمايته و هداهم الى الدين القويم و دعاهم الى الطريق المستقيم .

ذات اقدس الوهى حضرت رسول اكرم و نبى خاتم محمد صلى الله عليه و آله و سلم را بر انگيخت تا با بعثت آنحضرت امر خود را كامل و به اتمام رساند و حكم خود را اجرا كند و اراده حكيمانه خود را نسبت به آنچه مقدر ساخته به انجام رساند.
(در هنگام بعثت رسول خاتم مشاهده مى شد كه جميع امم در عالم فرقه فرقه و تمام ملل و نحل همه متفرق و متشتت گشته هر گروه و دسته اى آئينى و دينى را پذيرا گرديده اند. گروهى آتش پرستى و گروهى به بت پرستى گرائيده اند دسته اى عاكف و معتكف و ملازم آتشكده ها و گروهى پرستنده و عابد اصنام و بتها گوناگون بودند و منكر خدائى بودند (كه بحكم فطرت او را مى شناختند)
(پس در چنين زمان و دورانى كه ظلمت جهل و نادانى سراسر جهان و گيتى را فرا گرفته بود خداوند متعال بنور حضرت محمد و ضياء آفتاب جهان تاب مقام خاتميت بلطف خود در پرتو پدرم خاتم انبياء و سرور اصفيا پيغمبر برگزيده خود شبستان تاريك انديشه بشر را روشن و بنور توحيد و يكتاپرستى منور ساخت و دلها را از تيره گى كفر و شرك و عناد و نفاق رهانيد و ابرهاى سياه و تيره و تار را از جلوى ابصار و ديدگان آنان برطرف ساخت .)
(قيام فرمود حضرت ختمى مرتبت محمد صلى الله عليه و آله بفرمان ذات اقدس احديت جلت عظمته در ميان مردم بجهت هدايت آنان و نجات دادن ايشان از ضلالت و گمراهى و بينا كردن آنها از نابينائى و كور دلى و جامعه بشريت را بدين قويم و محكم كه دين مبين اسلام است رهنمون شده و بصراط مستقيم حق در تمام شئون اعتقادى و اخلاقى و افعالى كه صراط الله و راه راست مى باشد دعوت نمايد) كما اشار اليه نص الكتاب الالهى لقد من الله على المومنين اذ بعث فيهم رسولا من انفسهم يتلو عليهم آياته و يزكيهم و يعلمهم الكتاب و الحكمته و ان كانوا من قبل لفى ضلال مبين آيه 164 سوره آل عمران ذات احديت هنگامى حضرت ختمى مرتبت را بميان جهان بشريت مبعوث گردانيد كه بشريت در نهايت ضلالت و گمراهى آشكار بود.
مردم از حيث جهالت در آخرين نقطه نزول در سير قهقرائى و انحطاط اخلاقى بوده و انسانيت هويت معنوى خود را از دست داده و روح انسانيت بكلى از جهان آدميت سلب گرديده و سبعيت جاى گزين آن شده بود.
در آن زمان در سراسر جهان كه در قلمرو بشر بود كفر و نفاق و شرك و هواپرستى جاى گزين خداپرستى و يكتاپرستى بود مردم در آن زمان داراى مذاهب باطله و مسلكهاى متشتته و معتقدات غلط بودند آتش فتنه و فساد و آشوب و ظلم و جور و تعدى سراسر گيتى را فرا گرفته بود.
بالجمله آن زمان يعنى قبل از بعثت حضرت ختمى مرتبت زمان فترت رسل و تفرق سبل و انحراف ملل و اختلاف دول و نيران ضلال مشتعل و مردم به امور باطله مشتغل بودند در آن زمان و دوران كه شغل عرب عبادت اوثان و كار عجم تعظيم نيران و سعى ترك تخريب بلاد و تعذيب عباد بود و در آن عصر و زمان كه عمل هند عبادت بقر و سجود شجر و حجر و يهود بر جحود و نصارى حيارى و ساير فرق در بوادى ضلال و جمهور امم در اوديه خيال بودند و خلاصه در عصر و زمانى كه مردم جهان محتاج ترين زمانها بودند بوجود نبى و رهبرى كه آنان را بصراط مستقيم هدايت كند و آنها را از گمراهى نجات بخشد فهل يليق بحكمه الملك الحق المبين ان لا يرسل رحمته للعالمين و لا يبعث من يجدد امر الدين و هل ظهر احد يصلح لهذا لشاءن و يؤ سس هذا البنيان الا محمد بن عبدالله خاتم النبين و سيدالمرسلين و اشرف الاولين و آلاخرين الذى كان نبيا و آدم بين الماء صلوات الله و سلامه عليه و على آله و عترته الطيبين الطاهرين المعصومين :)
پس شايسته و سزاوار بود كه ذات احديت براى نجات بشريت از ظلمت جهالت و به منظور هدايت كافه خلق و جهان انسانيت يگانه معلم و مربى نهائى عقل كل هادى سبل و استاد نهائى و عالى رتبه علم توحيد و معارف ربانيه و آموزگار نهائى حكمت علميه و عمليه ايمانيه و مكمل مكارم اخلاق انسانيه و بنيان گذار قسط و عدالت و دعوت كننده به حق و حقيقت پيغمبر رحمت حضرت ختمى مرتبت محمد مصطفى عليه و آله آلاف التحيه و الثناء را بعنوان سراج منير و چراغ نور افكن جهان بسوى خلق بفرستند تا با اشراق نور نبوت و ضياء خاتميت و تابش نور دانش و حكمت عالم را منور و روشن سازد چنانكه خطاب به حبيبش خاتم انبياء و سرور اصفيا در قرآن حكيم چنين فرموده است يا ايها النبى انا ارسلناك شاهدا و مبشرا و نذيرا و داعيا الى الله و سراجا منيرا آيه 46 سوره احزاب .
(زهى شاهنشه اورنگ لولاك يگانه علت ايجاد افلاك
نبى ابطحى عبد مويد حبيب حق ابوالقاسم محمد (ص)
شد او موصوف و بس از بى قرينى به وصف رحمه للعالمينى
فصاحت بنده در سفتن وى ملاحت خوشه چينى خرمن وى
كرم شرمنده طبع كريمش دو عالم غرق در لطف عميمش
دمى كآدم ميان ماء و طين بود نبوت جان احمد را قرين بود
كسى كاو بيند آن زيبا شمائل بديدار خدا گرديد مايل
نه من گويم كه آن مير مصدق بگفتار من رآنى قد راءى الحق
بعالم اين مثل را اشتهار است كه نتوان گفت از يك گل بهار است
خلاف اينكه در عين زمستان كه خارستان بدى يكسر گلستان
بهار آورد آن يك گل جهان را بهارى كان نمى بيند خزان را
بدين معنى كه بودى از جهالت همه عالم پر از كفر و ضلالت
بنا بر ظلم و جور و شور و شر بود ز شب روز خلايق تيره تر بود
شد آن خورشيد ايمان پرتو افكن به اشراقى جهان را كرد روشن
در اين كون مجازى تا مكان داشت دمادم اهد قومى بر زبان داشت
اگر از او دُر دندان شكستند اگر پيشانيش از كينه خستند
اگر بشنيد از آن قوم سيه روز سخنهاى غم افزاى روان سوز
بهر صبح و مسا از بهر امت طلب از حق نكرد الا كه رحمت
نه حد هر نبى در عالم اين است كه حد رحمته للعالمين است
محمد كافرينش هست خاكش هزاران آفرين بر جان پاكش
ثم قبضه الله اليه قبض راءفته و اختيار و رغبته و ايثار فمحمد صلى الله عليه و آله فى راحته عن تعب هذه الدار قد حف بالملائكته الابرار و رضوان الرب الغفار و مجاوره الملك الجبار صلى الله على ابى نبيه و امينه على الوحى و صفيه و خيرته من الخلق و رضيه و السلام عليه و رحمته الله و بركاته .
آنگاه حضرت احديت جلت عظمته روح مقدس حضرت ختمى مرتبت را براءفت و مهربانى و رغبت بقرب خود قبض و اختيار نمود و آخرت را براى او برگزيد و او را از تعب و رنج اين جهان دل آسوده و راحت ساخت و فرشتگان مقرب خود را بر او گماشت تا با رضا و خوشنودى پروردگار در مجاورت ملك جبار و رب غفار وصول و قرب يافت .
صلوات و درود و تحيت و رحمت بى نهايت از صقع احديت بر روح پرفتوح پدرم حضرت محمد كه او پيامبر خدا و امين وحى او و برگزيده و منتخب از ميان جميع خلق او بود.
(محمد كافرينش هست خاكش هزاران آفرين بر جان پاكش )
ثم التفتت الى اهل المجلس و قالت : انتم عباد الله نصب امره و نهيه و حملته دينه و وحيه و اءمناء الله على انفسكم و بلغائه الى الامم و زعمتم حق له فيكم و عهد قدمه اليكم و بقيته استخلفها عليكم كتاب الله الناطق و القرآن الصادق و النور الساطع و الضياء اللامع بينته بصائره منكشفته سرائره متجليته ظواهره مغتبط به اشياعه قائد الى الرضوان اتباعه مؤ د الى النجاه استماعه به تنال حجج الله المنوره و عزائمه المفسره و محارمه المخدره و بيناته الجاليته و براهينه الكافيته و فضائله المندوبته و رخصه الموهوبته و شرائعه المكتوبته .
حضرت فاطمه (ع) سپس التفات و توجهى بحضار مجلس فرموده و اين چنين به سخنان خود ادامه داد اى مردم شما اى بندگان خدا شما محل اوامر و نواهى پروردگار و حامل دين و وحى او هستيد و شما امينان خدا بر نفس و جان خود و شما پيام آوران او بسوى امتها هستيد.
حقى از سوى خدا بر عهده داريد و پيمانى را كه با او بسته ايد پذيرفته ايد و آنچه را كه پيغمبر خدا پس از خود در ميان شما باقى گذارده كتاب الله الناطق و قرآن صادق مى باشد كتابى كه نور آن ساطع و شعاع او فروزان و لامع و درخشان مى باشد اين قرآن دلائلش واضح و روشن و سرائرش ‍ منكشف و هويدا و ظواهرش متجلى و نورافكن و ابتاع و پيروانش پرافتخار و مورد رشك و غبطه مردم جهان واقع شده اند.
قرآن كتابى است كه تابعين خود را به بهشت رضوان رهنمون است استماع قرآن و عمل بآن كه منطق وحى است موجب رستگارى و سعادت در نشائه دنيا و آخرت است در پرتو قرآن دليلهاى روشن الهى را مى توان شهود نمود و آيات او را توان ديد و تفسير احكام را از حلال و حرام و اسرار آن را ادراك نمود و بقوانين الهيه و براهين كافيه و فضيلتهاى مندوبه و رخصت هاى موهوبه در نظام تشريع الهى مى توان دست يافت .
تنبيه ارشادى
مسلمين سراسر جهان بايد افتخار و مباهات بوجود حضرت ختمى مرتبت محمد پيغمبر بزرگوار كه مختار و برگزيده پروردگار از ميان جميع پيامبران است بنمايند و شكر نعمت بعثت آنحضرت را كه ذات اقدس احديت جلت عظمته به آنان ارزانى داشته بجاى آورند و سپاس گذار باشند.
چنين پيغمبرى با اين عظمت و شرافت و بزرگى شاءن و مرتبت بسوى ايشان فرستاده و بعثت آنحضرت را بر اهل ايمان و حوزه انسانيت و جهان آدميت منت گذارده است و بايد قدر اين پيامبر عظيم الشان را دانسته از مسلك و قرآن و سنت و شريعت و آئين آن حضرت تبعيت نمايند.
وظيفه مسلمين و مؤ منين است كه هميشه از آنحضرت و اوصياء قديسين او كه واجد مقام ولايت كليه مطلقه اند و سمت اولى الامرى دارند اطاعت نموده سر بر خط آنها كه صراط الله و صراط مستقيم الهى است نهاده و از صراط حق منحرف نشوند تا سعادت دنيا و آخرت و خوشبختى و فيروزى و فوز و فلاح و رستگارى در نظامين و نشاءتين ملك و ملكوت از هر جهت و هر بابت نصيب و بهره آنان گردد.
اين فرمانى است كه از صقع الوهى صادر شده و اين راهى است مستقيم در تمام شئون كه ذات اقدس ربوبى اطاعت و تبعيت و پيروى آنرا به ما دستور داده است و اين توصيه ائيست كه پيغمبر اكرم و نبى خاتم (ص) سفارش آن را بما فرموده است و مخصوصا نص صريح كتاب آسمانى قرآن مجيد و روايت معتبر مورد اتفاق عامه اطيعو الله و اطيعو الرسول و اولى الامر منكم آيه 59 سوره نساء و نيز قال الله تعالى : (و ان هذا صراطى مستقيما فاتبعوه و لا تتبعو السبل فتفرق بكم عن سبيله آيه 153 سوره انعام .
قال رسول الله صلى الله عليه و آله (انى تارك فيكم الثقلين كتاب الله و عترتى ما ان تمسكتم بهما لن تضلوا ابدا) (حديث معتبر نبوى مورد اتفاق عامه و خاصه )
پيغمبر اكرم (ص) فرمود من دو چيز گرانبها در ميان شا امتم باقى مى گذارم و آن عبارت است از كتاب خدا قرآن و ديگرى عترت معصومين من ماداميكه شما مسلمين و مؤ منين متمسك باين دو چيز باشيد هرگز گمراه نخواهيد شد.
سايه قرآن و عترت بر سر قاطبه مسلمين مستدام باد
صد شكر كه ايزدمان بنواخت بفضل خويش تا رهبر ما فرمود احمد شه بطحا را
بر عالميان نازيم از پيروى قرآن كز ساحت دين برديم ما سبقت اعلا را
گر راه خدا جوئى اين راه حقيقت رو از دست مهل جانا اين عروه وثقى را
قرآن كه بهين گوهر از قلزم توحيد است روشن كند از نورش يكتائى يكتا را
اين در يتيم آمد چون در صف صرافان بشكست بهاى آن مقدار گهرها را
انجيل و اوستا چون ذرات نظام شمس خورشيد بود قرآن نبود خبر اعمى را
با روشنى خورشيد از شمع مدد جستن جز راه سفه نبود مر عاقل بينا را
ما تابع قرآنيم هم بر سر اين خوانيم ما باده كش قرآن از خم زده صهبا را
با عترت و با قرآن بستيم سر پيمان هرگز ندهيم از دست اين عروه وثقى را
سرمست شراب عشق از ميكده عترت بر طره آن جانان آويخته جانها را
جز پيروى از قرآن جز عترت و آنجانان راهى به سعادت نيست اين نشائه و عقبى را
فجعل الله الايمان تطهيرا لكم من الشراك و الصلوه تنريها لكم عن الكبر و الزكاه تزكيه للنفس و نماء فى الرزق و الصيام تثبتا للاخلاص و الحج تشييدا للدين و العدل تنسيفا للقلوب و طاعتنا نظاما للملته و امامتنا امانا من الفرقته و الجهاد عزا للاسلام و ذلا لاهل الكفر و النفاق و الصبر معونته على استيجاب الاجر و الامر بالمعروف و النهى عن المنكر مصلحته للعامه و برا الوالدين وقايته من السخط وصلته الارحام منماة للعدد و القصاص حقنا للدماء و الوفاء بالنذر تعريضا للمغفره و توفيته المكائيل و الموازين تغييرا للبخس والنهى عن شرب الخمر تنزيها عن الرجس و اجتناب القذف حجابا عن اللعنته و ترك السرقته ايجابا للعفته و حرم الله الشرك اخلاصا له بالربوبيه . فاتقوالله حق تقاته و لا تموتن الا و انتم مسلمون و اطيعو الله فيما امركم به و نهاكم عنه فانه انما يخشى الله من عباده العلماء:
در اين قسمت از خطبه شريفه حضرت فاطمه زهرا سلام الله عليها به بيان برخى از احكام و حكمت و فلسفه آن اشاره مى فرمايد.
خداوند متعال ايمان را براى تطهير شما از لوث شرك و كفر و زدودن هرگونه پليدى قرار داد و نماز را براى تنزيه دلهاى شما از كبر و نخوت و غرور و هواپرستى و خودپرستى در نظام تشيع قرار داد و زكات را براى تزكيه نفس و مال و جان و افزايش رزق و روزى مقرر فرمود و روزه را براى تثبيت اخلاص ‍ بندگان در عمل مقرر فرمود (چه روزه عملى است سرى و خلوص محض را در بر دارد. لذا در حديث آمده الصوم لى و انا اجزى به يعنى روزه براى من است و من خود جزاى روزه دار هستم .
خداوند حج را براى تشييد و تحكيم مبانى دين مقرر نمود و عدالت را براى ارتباط و تاليف قلوب و نظم و انتظام مقرر فرمود چنانكه اطاعت و پيروى ما را باعث نظام و انتظام ملت اسلاميه و امامت و پيشوائى ما را مانع تفرقه و جدائى مسلمين از يكديگر مقرر نمود خداوند جهاد را موجب عزت اسلام و مسلمين و سبب ذلت و خوارى كفار و منافقين قرار داد و صبر را موجب استحقاق اجر و پاداش و امر بمعروف و نهى از منكر را براى مصالح عامه مردم و احسان و نيكى بپدر و مادر را سبب جلوگيرى از غضب و خشم پروردگار قرار داد و صله ارحام را براى زيادى عدد و كثرت نفوس مسلمين و افزايش جمعيت و پيوستگى با يكديگر مقرر فرمود و قصاص را براى حفظ خونهاى مردم و ايفاى به نذر را موجب مغفرت و آمرزش الهى و تمام پيمودن كيلها و موازين را مانع از كم فروشى و حفظ اموال از نقص و زيان قرار داد و نهى از مى خوارگى و شرب خمر را براى تنزيه و پاكى از پليديها و دورى از رجس و مفاسد بسيارى كه از نوشيدن شراب باعث مى شود حكم بحرمت و اجتناب از آن فرموده است (و به همين جهت است كه (ام الخبائث ) ناميده شده است .)
و اجتناب از قذف را بر مصونيت از لعنت و ترك سرقت و دزدى را براى حصول عفت و امنيت و ترك شرك را براى اخلاص در عبوديت پروردگار قرار داد خداوند شرك را حرام نمود تا بندگان او از روى اخلاص و خلوص ‍ بعبوديت او پردازند و با توحيد خالص خدا را پرستش نموده خود را از شرك جلى و خفى رهائى بخشند و بنده مخلص خدا باشند. آنگاه مردم را به تقوى و پرهيزگارى سفارش نموده ميفرمايد: فاتقوالله حق تقاته الخ پس ‍ از خدا بترسيد و راه تقوا و پرهيزگارى را در مرتبه اعلاى آن چنانچه شايسته و حق تقوى است پيش گيريد در اين صورت است كه بمسلمانى واقعى با مردن روبرو و بلقاء الله نائل خواهيد شد.
اى مردم خداى متعال را نسبت به آنچه فرمان داده و امر فرموده مطيع و فرمانبر باشيد و نسبت به آنچه از آن شما را نهى نموده احتراز نمائيد زيرا تنها علماى ربانين و دانشمندان واقعى هستند كه از حق تعالى ترس و هراس ‍ دارند كما قال الله تعالى (انما يخشى الله من عباده العلماء) آيه 28 سوره فاطر.
ثم قالت (ع) ايها الناس اعلموا انى فاطمه و ابى محمد صلى الله عليه و آله اقول عودا و بدوا و لا اقول ما اقول غلطا و لا افعل ما افعل شططا (لقد جائكم رسول من انفسكم عزيز عليه ما عنتم حريص عليكم بالمومنين رؤ ف رحيم ، آيه 128 سوره توبه .
فان تغزوه و تعرفوه تجدوه ابى دون نسائكم و اخا ابن عمى دون رجالكم و لنعم المعزى اليه صلى الله عليه و آله .
فبلغ الرسالته صادعا بالنذارة مائلا عن مدرجته المشركين ضاربا ثبجهم آخذا باكظامهم داعيا الى سبيل ربه بالحكمته الموعظته الحسنته يكسر الاصنام و ينكت الهام حتى انهزم الجمع و ولّو الدبر حتى تفرى الليل عن صبحه و اءسفر الحق عن محضه و نطق زعيم الدين و خرست شقاشق الشياطين و طاح و شيظ النفاق و انحلت عقد الكفر و الشقاق و فهتم بكلمته الاخلاص فى نفر من البيض الخماص . و كنتم على شفا حفرة من النار. مذقته الشارب و نهزه الطامع و قبسته العجلان و موطى الاقدام تشربون الطرق و تقتاتون الورق اذلته خاسئين تخافون ان يتخطفكم الناس من حولكم فانقذكم الله تبارك و تعالى بمحمد صلى الله عليه و آله : بعد اللتيا و التى و بعد ان منى ببهم الرجال و ذؤ بان العرب و مزدة اهل الكتاب كلما اوقد و نارا للحرب اطفاها الله او نجم قرن للشيطان و فغرت فاعزة من المشركين قذف اخاه فى لهواتها فلا ينكفى ء حتى يطاء صماخها باخمصه و يخمد لهبها بسيفه مكدودا فى ذات الله مجتهدا فى امر الله قريبا من رسول الله سيد اوليائه مشمرا ناصحا مجدا كادحا و انتم فى رفاهيته من العيش و ادعون فاكهون آمنون تتربصون بنا الدوائر و تتوكفون الاخبار و تنكصون عند النزال و تفرون عند القتال .
فلما اختار الله لنبيه دار انبيائه و ماءوى اصفيائه ظهر فيكم حسيكته النفاق و سمل جلباب الدين و نطق كاظم الغاوين و نبغ خامل الاقلين و هدر فنيق المبطلين فخطر فى عرصاتكم و اطلع الشيطان راءسه من مغرزه هاتفا بكم فالفاكم لدعوته مستجيبين و للغرة فيه ملاحظين ثم استنهضكم فوجدكم خفافا و احمشكم فالفاكم غضابا فوسمتم غير ابلكم و اوردتم غير شربكم هذا و العهد قريب و الكلم رحيب و الجرح لما يندمل .
و الرسول لما يقبر ابتدارا زعمتم خوف الفتنه الا فى الفتنته سقطوا و ان جهنم لمحيطته بالكافرين فهيهات منكم و كيف بكم و انى تؤ فكون .

سپس فرمود ايها الناس بدانيد كه من فاطمه ام و پدر بزرگوارم حضرت محمد صلى الله عليه و آله است آنچه در آغاز سخن خود گفته در پايان هم همان سخن را مى گويم و آنچه را ميگويم حساب شده است من بر خلاف واقع و حقيقت سخن نرانم و آنچه ميگويم بر اساس حق و حقيقت است .
همانا رسول و پيغمبرى از جنس شما براى هدايت خلق آمد كه عزيز و بزرگوار است اين پيغمبر نوع پرور نابسامانى و پريشانى و جهل و نادانى شما بر او سخت و دشوار مى نمود و بر آسايش و نجات شما از فلاكت و مشكلات بسيار حريص و بمومنين رؤ ف و مهربان است (چه پيغمبر ختمى مرتبت مظهر رحمت رحمانيه و رحيميه الهيه است بحكم نص قرآن ).
شما اگر اين رسول عظيم الشان را نيك بشناسيد خواهيد ديد كه او پدر من است نه پدر زنان شما و تصديق خواهيد نمود كه او برادر پسر عم من نه برادر مردان شما چه پرافتخار است اين نسب درود و رحمت نامتناهى الهى بر او و آلش باد اين پيغمبر عاليقدر رسالت خود را به مردم ابلاغ نمود و آنان را از عذاب خداوند حسب الامر الهى برحذر ساخت و با مشركين بمبارزه و معارضه پرداخت و شمشير بر گردن آنان نهاده و حلقوم آنها را به سختى در هم فشرد!
او مردم را با برهان و حكمت و موعظه حسنه و اندرز سودمند و نيكو براه خدا رهنمون بود بتهاى بت پرستان در هم شكست و رؤ ساى مشركين را قلع و قمع نموده (خرطوم آنان را بخاك ماليد) و جمع آنها را از هم گسيخت تا اينكه ظلمت شب تار زدوده شد و صبح درخشنده توحيد و ايمان دميد و درخشيد و بُرقَع و نقاب از چهره حق و حقيقت بيك سو افكنده گرديد و زبان و نطق زعيم و پيشواى دين بگفتار حق باز شد و زبان مخالفان مسلك توحيد و عربده كشان پيروان شياطين لال و بخاموشى گرائيد و تاج نفاق بر زمين فروافتاد گره هاى كفر و شقاق و نفاق از هم گسسته گشت تا زبان شما به كلمه توحيد و اخلاص و اقرار به لا اله الا الله گويا شد.
در حاليكه شما گروهى اندك بوديد و از نادارى و فقر و تهى دستى رويتان سفيد و رنگتان پريده و شكمهايتان بر پشت چسبيده بود شما در آن دوران و در آن روزگار بر كنار دوزخى از آتش بوديد و از كمى نفرات و قلت عدد همچون جرعه براى تشنه و يا چون لقمه براى گرسنه و شكارى براى هر درنده بوديد و در واقع چنان ذليل و خار بوديد كه پايمال هر رهگذرى مى شديد و همانا شما بوديد كه از آب گنديده و ناگوار مى نوشيديد و شما بوديد كه از پوست جانور و مردار سد جوع مى كرديد و شما بوديد كه در نهايت درجه بدبختى و مذلت و پستى به زندگى خود ادامه ميداديد و هميشه در بيم و هراس بوديد كه كدام دسته متخاصم و متهاجم شما را زودتر بربايند و اسير خود گردانند.
ولى خداوند رحمان به بركت وجود خاتم پيغمبران حضرت محمد پدر بزرگوار شما را از نابسامانى و دشوارى و بدبختى و مذلت نجات بخشيد و شما را وقتى رهائى و آسودگى بخشيد كه با مصائب بسيار دست بگريبان و مانند گوئى در دست شجعان عرب و گرگان بيابان سرگردان و در كف سركشان و مردان اهل كتاب زبون و خوار بوديد و آنها هر دم آتش جنگ بر مى افروختند و خداوند متعال به سبب پدرم آن آتش فتنه را خاموش ‍ مى فرمود و هرگاه ستاره وسوسه و شاخ شيطان نمايان مى گشت و فتنه اى برپا مى گرديد و يا مشركى دهان بياوه گوئى مى گشود آن بزرگوار برادرش ‍ على مرتضى آن حيدر كرار غير فرار و آن شير عرصه شجاعت و شهامت را در دهان و كام آنان مى افكند على عليه السلام هم بفرمان پدرم تا آنزمان كه با صمصام بران و ذوالفقار خود مغز و سر مخالفان را نكوبد و بينى آنان را بخاك مذلت نمالد و آتش فتنه را خاموش نكند دست از پيكار بر نمى داشت و ترك امر پيغمبر نمى نمود تا دفع آنها را نكند.
و آن قهرمان صفحه امكان امير اهل ايمان شوهر من على مرتضى بود، كه آتش فتنه فساد جنگ را به تيغ بى دريغ خود فرو مى نشانيد و در راه رضاى خدا خود را به تعجب و رنج مى انداخت تا شما در امان و راحت باشيد و از خدا و رسول خدا اطاعت نمائيد او على مرتضى شوهر من بود كه براى خوشنودى پروردگار و اطاعت امر پيغمبر بزرگوار اهتمام تمام داشت و قرب برسول الله داشته و از همه بالاتر آنكه او سيد اوليا بود او بود كه دامن همت را در اطاعت خدا و اجراى حق به كمر بالازده و خيرخواه خلايق بود او بود كه در نصيحت مردم و پند و اندرز موعظت آنان سعى و كوشش ‍ فراوان مبذول داشت تا شما در آسايش و خوشى و عيش بسر بريد و در مهد ايمنى بياسائيد و متنعم به نعمت امنيت باشيد.

next page

fehrest page

back page