next page

fehrest page

back page

مصحفى است كه سه برابر قرآن است به خدا قسم كه از قرآن شما يك حرف در آن نيست آن چيزى است كه ذات احديت آنرا املا و وحى كرده است بحضرت فاطمه (ع). راوى ميگويد گفتم بخدا سوگند اين است علم لدنى و موهبتى الهى .
علمى كه حقيقت است درسى نبود درسى نبود هر آنچه در سينه بود
صد خانه پر از كتاب سودى ندهد الا كه كتابخانه در سينه بود
و نيز در كتاب دلائل الامامه طبرى صفحه 27 و 28
عن ابى بصير قال : سئلت ابا جعفر محمدبن على عليهما الصلوه و السلام عن مصحف فاطمه عليهاالسلام . فقال انزل عليها بعد موت ابيها قلت ففيه شى ء من القرآن فقال ما فيه شى ء من القرآن . قلت فصفه لى قال . له دفتان من زبرجدتين على طول الورق و عرضه حمراوين قلت . جعلت فداك فصف لى ورقه قال ورقه من در ابيض قيل له كن فكان قلت جعلت فداك فما فيه .
قال عليه السلام فيه خبر ما كان و خبر ما يكون الى يوم القيامته و فيه خبر سماء سماء و عدد ما فى السماوات من الملائكته و غير ذالك و عدد كل من خلق الله مرسلا و غير مرسل و اسمائهم و اسماء من ارسل اليهم و اسماء من كذب و من اجاب و اسماء جميع من خلق الله من المومنين و الكافرين من الاولين و آلاخرين و اسماء البلدان و صفته كل بلد فى شرق الارض و غربها و عدد ما فيها من المومنين و عدد ما فيها من الكافرين و صفته كل من كذب و صفته القرون الاولى و قصصهم و من ولى من الطواغيت و مدة ملكهم و عددهم و اسماء الائمه و صفتهم و ما يملك كل واحد و احد و صفته كبرائهم و جميع من تردد فى الادوار.
قلت جعلت فداك و كم الادوار: قال خمسون الف عام و هى سبعته ادوار فيه اسماء جميع ما خلق الله و آجالهم و صفته اهل الجنته و عدد من يدخلها و عدد من يدخل النار و اسماء هولاء و هولاء و فيه علم القرآن كما انزل و علم التورات كما انزلت و علم الانجيل كما انزل و علم الزبور و عدد كل شجره و مدرة فى جميع البلاد.
قال ابوجعفر عليه السلام و لما اراد الله تعالى ان ينزل عليها جبرئيل و ميكائيل و اسرافيل ان يحملوه فينزلون به عليها و ذالك فى ليله الجمعه من الثلث الثانى من الليل فهبطوا به و هى قائمه تصلى .
فما زالوا قياما حتى قعدت و لما فرغت من صلاتها سلموا عليها و قالوا السلام الله يقرئك السلام : و وضعوا المصحف فى حجرها.
فقالت لله السلام و منه السلام و اليه السلام و عليكم يا رسل الله السلام ثم عرجوا الى السماء. فما زالت من بعد صلاه الفجر الى زوال الشمس تقراءه حتى اتت الى آخره و لقد كانت عليهاالسلام مفروضه الطاعته على جميع من خلق الله من الجن و الانس و الطير و الوحش و الانبياء و الملائكه .
قلت جعلت فداك فلمن صار ذالك المصحف بعد مضيها، قال دفعته الى اميرالمؤ منين عليه السلام فلما مضى صار الى الحسن ثم الى الحسين عليهماالسلام ثم عند اهله حتى يدفعوه الى صاحب هذالامر.
قلت ان هذا لعلم كثيرا قال يا ابا محمد ان هذا لذى وصفته لك لفى ورقين من اوله و ما وصفت لك بعد ما فى الورقه الثانيه و لا تكلمت بحرف منه
ابوبصير گويد از حضرت امام محمد باقر شكافنده علوم اولين و آخرين عليه السلام در مورد مصحف حضرت فاطمه سلام الله عليها سئوال نمودم حضرت فرمود اين مصحف محتوى مطالب و نكاتى است كه بعد از رحلت حضرت ختمى مرتبت پدرش بر حضرت فاطمه (ع) نازل شده است .
عرض نمودم آيا از قرآن چيزى در مصحف هست : حضرت فرمود نه چيزى از قرآن در آن نيست . گفتم آن را برايم توصيف فرما.
فرمود آن داراى دو جلد از جنس زبرجد احمر است و به اندازه طول و عرض يك برگ مى باشد عرض نمودم فدايت شوم توصيف فرما ورقه و برگ آنرا كه از چيست ، فرمود از درّ سفيد كه با گفتن كلمه ((كُن )) موجود شده است .
عرض نمودم فدايت شوم ممكن است بفرمائيد چه چيز در آن نگاشته شده است .
فرمود محتوى اخبار و چيزهائى كه در ازل بوده و تا ابد و روز قيامت كبرى خواهد بود و اخبار هر يك از آسمانها و شماره آنچه در سماوات و عوالم عاليه است از ملائك و فرشتگان و غير ذالك و عدد هر يك از خلق الله و پيامبران مرسل و غير مرسل و اسماء ايشان و اسماء اقوام و اممى كه سفراء الهى بسوى آنان فرستاده شده اند و اسماء آنان كه پيامبران را تكذيب كرده و يا به ايشان گرويده اند و دعوت آنان را اجابت نموده اند و اسماء تمام مؤ منان و كافرين از آغاز خلقت تا پايان آفرينش و اسامى شهرها و خصوصيات و صفت هر بلدى چه در شرق و چه در غرب جهان و عدد مؤ منين در هر شهر و كافرين در هر شهر و صفات و خصوصيات كل كسانى كه تكذيب كرده اند و صفات و خصوصيات اهل قرون اولى و پيشينيان و قصص و داستانهاى مربوطه به آنان و اسامى طاغوتيانى كه بقدرت رسيده اند و حكومت كرده اند و مدت حكومت و دوران فرمانروائى هر يك از آن طواغيت و زمامدارى آنان با مشخصات هر يك از ايشان و تمام روى دادهاى واقعه در ادوار و نقل و انتقالاتى كه انجام گرفته و همه در آن مصحف حضرت فاطمه زهرا سلام الله عليها مندرج است .
گفتم فدايت شوم مقدار آن ادوار چند دوره است . فرمود پنجاه هزار سال و آن عبادت از هفت دوره است .
در آن مصحف فاطمه عليهاالسلام است اسامى و نامهاى جميع ما خلق الله و مدت آجال آن ها و صفات اهل بهشت و عدد كسانى داخل بهشت مى شوند و عدد اهل نار و جهنميان و اسماء هر يك از اين دو گروه بهشتى و دوزخى .
و نيز در همان مصحف است علم قرآن به همان گونه كه نازل شده است و علم تورات به همان گونه كه نازل شده است و علم انجيل بهمان گونه كه نازل شده است و علم زبور به همان نحو كه نازل گرديده است .
و در آن مصحف عدد كل اشجار و درختان و عدد مدر و سنگريزه هاى هر شهر و ديار مندرج است . (و خلاصه چيزى نيست در قلمرو هستى و وجود از غيب و شهود مگر آنكه در آن مصحف ثبت است ).
آنگاه حضرت ابوجعفر امام باقر عليه السلام فرمود چون اراده الهى و مشيت خداوند بر نزول اين مصحف بر حضرت فاطمه عليهاالسلام تعلق گرفت نخست دستور از صقع الوهى صادر شد كه جبرئيل و ميكائيل و اسرافيل آن مصحف را برداشته و نازل شوند بمحضر فاطمه زهرا سلام الله عليها.
وقوع اين نزول در ليله جمعه از ثلث ثانى از شب بود هنگاميكه اين سه ملك مقرب الوهى حامل آن مصحف خدمت حضرت فاطمه رسيدند آن حضرت در محراب خود به نماز ايستاده بود آن فرشتگان سرپا ايستاده تا اينكه حضرت نشست و بعد از اينكه از نماز فراغت حاصل نمود آنان بر حضرتش سلام كردند و گفتند ذات اقدس حق تعالى بتو سلام ميرساند و سپس آن مصحف را در درمان آن حضرت با احترام گذاردند.
حضرت فاطمه فرمود سلام مختص خداست و سلام از سوى خداى است و سلام بسوى خداست و نيز سلام بر شما اى سفراء و رسل الهى .
پس از انجام اين ماموريت آن فرشتگان بسوى آسمان عروج نمودند. حضرت فاطمه بعد از نماز صبح تا زوال شمس پيوسته بمطالعه آن صحيفه شريفه مشغول بود تا اينكه بآخر آن مصحف رسيد.
به تحقيق حضرت فاطمه واجب الطاعته است و اطاعت آن حضرت بر جن و انس و بر طير و وحش و بر تمام ملائك و جميع خلايق على الاطلاق واجب و لازم است .
راوى عرض كرد فدايت شوم بفرمائيد آن مصحف بعد از حضرت فاطمه به چه كسى انتقال يافت .
امام باقر عليه السلام فرمود حضرت فاطمه آن مصحف را به اميرالمومنين على عليه السلام داد و حضرت على مرتضى آن مصحف را بحضرت امام حسن مجتبى و سپس آن مصحف به امام حسين (ع) منتقل و بعد آن مصحف نزد اهلش باقى ماند تا اينكه به صاحب اين امر واگذار كند.
راوى ميگويد عرض كردم واقعا اين علم بسيار قابل اهميت است چه تمام محتواى آن اسرار آفرينش است . حضرت فرمود اى ابا محمد آنچه را كه من از اين مصحف براى تو توصيف نمودم در دو ورق اول آن بود و من آنچه در ورق دوم بود براى تو بيان ننمودم حتى يك حرف از آن را براى تو نگفتم . (معلوم مى شود حضرت استعداد ادراك بيش از آن را در راوى كه ابوبصير است نديده است ).
مصحف حضرت فاطمه عليهاالسلام كه علم ازل و ابد و حقايق و وقايع گذشته و آينده تا قيامت در آن منطوى است يكى از منابع و مصادر علوم اهل بيت عصمت و معادن حكمت عليهم السلام است اين مصحف در اين عصر و در اين زمان بدون شك نزد حضرت بقيه الله خاتم الاوصياء مهدى ولى عصر ارواحنا له الفداء مى باشد و اوست كه صاحب امر است علامه مجلسى روايتى در كتاب بحار نقل كرده است از حضرت امام صادق عليه السلام كه فرموده است در مورد حضرت فاطمه سلام الله عليها هى الصديقته الكبرى و على معرفتها دارت القرون الاولى .
قرون اولى دوران تمام انبياء و اوصياء و امم آنان حتى قرن خاتم انبياء كه خير القرون است شامل مى باشد خداوند متعال هيچ يك از انبيا و رسل را مبعوث نفرمود مگر اينكه آنها به فضائل و كمالات حضرت فاطمه و محبت او اقرار كنند.
مطابق براهين عقليه و نقليه افضليت و اشرفيت حضرت صديقه كبرى بعد از پدرش حضرت محمد مصطفى و شوهرش حضرت على مرتضى صلوات الله عليهم ثابت و مبرهن و مسلم است كافى است در تائيد اين مطلب حديث شريف منقول از حضرت امام صادق عليه السلام لقوله لولا ان الله تعالى خلق اميرالمؤ منين عليه السلام لم يكن لفاطمه كفو على وجه الارض آدم فمن دونه . از بحار الانوار مجلسى ج 43.
حضرت امام صادق كاشف حقايق فرمود اگر ذات اقدس خداوند متعال وجود ولى ذوالجلال على مرتضى امير اهل ايمان را نيافريده بود در صفحه ارض عالم امكان براى فاطمه زهرا كفوى وجود نداشت .
للعالم الربانى و الحكيم الصمدانى آيت الله حاج شيخ محمد حسين الاصفهانى مشتهر به كمپانى در ثناء و نعت حضرت فاطمه زهرا سلام الله عليها.
ناطقه مرا مگر روح قدس مدد كند تا كه ثناى حضرت سيده نساء كند
وهم باوج قدس ناموس اله كى رسد فهم كه نعت بانوى خلوت كبريا كند
فيض نخست و خاتمه نور جمال فاطمه چشم دل ار نظاره در مبدء و منتهى كند
صورت شاهد ازل معنى حسن لم يزل وهم چگونه وصف آئينه حق نما كند
مطلع نور ايزدى مبدء فيض سرمدى جلوه او حكايت از خاتم انبياء كند
بسمله صحيفه فضل و كمال معرفت بلكه گهى تجلى از نقطه تحت (با) كند
دائره وجود را نقطه ملتقى بود بلكه سزد كه دعوى لو كشف الغطا كند
عين معارف و حكم بحر مكارم و كرم گاه سخا محيط را قطره بى بها كند
ليله قدر اولياء نور نهار اصفياء صبح جمال او طلوع از افق علا كند
بضعه سيد بشر ام ائمه غرر كيست جز او كه همسرى با شه لافتى كند
وحى نبوتش نسب جود و سخاوتش حسب قصه اى از سخاوتش سوره (هل اتى ) كند
دامن كبرياى او دسترس خيال نى پايه قدر او بسى پايه بزير پا كند
لوح قدر بدست او كلك قضا به شست او تا كه مشيت الهيه چه اقتضا كند
عصمت او حجاب او عفت او نقاب او سر قدم حديث از ان ستر و از آن حيا كند
نفحه قدس بوى او جذبه انس خوى او منطق او خبر ز (ما ينطق عن هوى ) كند
قبله خلق روى او كعبه عشق كوى او چشم اميد سوى او تا به كه اعتنا كند
(مفتقرا) متاب رو از در او به هيچ سو ز آنكه مس وجود را فضه او طلا كند
حضرت فاطمه زهرا سلام الله عليها ميزان است از حيث عرفان و معرفت
حضرت فاطمه زهرا سلام الله عليها ميزان است از حيث عدل و عدالت
حضرت فاطمه زهرا سلام الله عليها ميزان است از حيث عفاف و عفت
حضرت فاطمه زهرا سلام الله عليها ميزان است از حيث شهامت و شجاعت
حضرت فاطمه زهرا سلام الله عليها ميزان است از حيث همت و مناعت
حضرت فاطمه زهرا سلام الله عليها ميزان است از حيث حلم و متانت
حضرت فاطمه زهرا سلام الله عليها ميزان است از حيث احسان و عطوفت
حضرت فاطمه زهرا سلام الله عليها ميزان است از حيث مهر و شفقت
حضرت فاطمه زهرا سلام الله عليها ميزان است از حيث رضا بقضاء خدا
حضرت فاطمه زهرا سلام الله عليها ميزان است از حيث رجاء واثق بخدا
حضرت فاطمه زهرا سلام الله عليها ميزان است از حيث خشيت و خوف از خدا
حضرت فاطمه زهرا سلام الله عليها ميزان است از حيث توكل و اتكا بخدا
حضرت فاطمه زهرا سلام الله عليها ميزان است از حيث اشتياق بلقا خدا
حضرت فاطمه زهرا سلام الله عليها ميزان است از حيث عشق و علاقه بخدا
حضرت فاطمه زهرا سلام الله عليها ميزان است از حيث اشتياق بموت
حضرت فاطمه زهرا سلام الله عليها ميزان است از حيث بى اعتنائى بزينت دنيا
حضرت فاطمه زهرا سلام الله عليها ميزان است از حيث جهان بينى
حضرت فاطمه زهرا سلام الله عليها ميزان است از حيث امور خانه دارى
حضرت فاطمه زهرا سلام الله عليها ميزان است از حيث امور شوهردارى
حضرت فاطمه زهرا سلام الله عليها ميزان است از حيث اخلاق جميله و صفات كماليه انسانيه چه آنحضرت انسان كامل است و مكتب او مكتب انسان سازى است .
ابعاد و شئون كماليه حضرت فاطمه زهرا سلام الله عليها از حيطه حصر خارج است و آنچه بعنوان ميزان بودن آنحضرت اشاره شد هر يك از آن فرازها را شواهدى است كه بيان آن مشروحا از وسع اين رساله بيرون است (تو خود حديث مفصل بخوان از اين مجمل )
از جمله آن ابعاد ميزان بودن آن ملكه ملك و ملكوت است براى نسوان و بانوان مسلمان جهان از جنبه مادرى و تربيت اولاد زيرا آنحضرت فرزندانى تربيت نمود مانند امام حسن و امام حسين و زينب و ام كلثوم كه هر يك موجب ابقاى دين و حافظ كيان قرآن و نگهبان اسلام و مروج آئين و شريعت و سنت حضرت خير الانام بودند.
آن فرزندش حضرت امام حسن مجتبى عليه السلام بود كه دست پرورده آغوش عصمت و تربيت شده دامن فاطمه و شير خورده مكتب وحى و تنزيل و در عين حال خود داراى مقام ولايت كليه مطلقه و مظهر عالم السر و الخفيات است .
امام حسن مجتبى عليه السلام دومين نير برج ولايت و اختر فروزان امامت اطرافيان خود را كه محور او بودند همه را مى شناخت و ميدانست كه آنها براى نصرت دين خدا و يارى آن حضرت حاضر بمبارزه و جنگ با دشمن دين نيستند ميدانست كه آن ها مردم خيانتكارى هستند مضافا باينكه ميديد سرلشكرهايش هر شب دارند بلشكر دشمن دين يعنى معاويه بن ابى سفيان ملحق مى شوند و هيچيك از آنها اهل وفا نمى باشند و اگر چنانچه حضرتش ‍ بمبارزه و جنگ پردازد در اولين مرحله خون يك عده شيعه بخاك ريخته مى شود.
و از طرفى معاويه پيشنهاد صلح نموده است و قراردادى در ميان گذارده كه ظاهرا به نفع اسلام و مسلمين است گرچه حضرت ميدانست كه پيشنهاد مصالحه بر اساس مكر و خدعه و سياست شيطانى است .
و معاويه نيرنگ باز كسى نيست كه بر طبق قرارداد عمل كند.
اما امام عليه السلام مصلحت نظام كل را در حفظ و بقاى اسلام جز كنار آمدن با معاويه و مصالحه با او غير اين نديد لذا ناچار بمصالحه پرداخت و اين خدمت بزرگى بود كه آنحضرت براى حفظ دين در زمان خود نمود (حسن از صلح شد دين را نگهبان )
در اين مقام مناسب ديدم عين كلام امام حسن عليه السلام را در حكمت و سر مصالحه اش ذكر نمايم در كتاب احتجاج طبرسى كه از كتب معتبره است چنين روايت شده است :
لما صالح الحسن ابن على بن ابى طالب عليهماالسلام معاويته ابن ابى سفيان عليهما العنته دخل عليه الناس فلامه بعضهم على بيعته . قال عليه السلام و يحكم ما تدرون و ما عملت والله للذى عملت لشيعتى خير مما طلعت عليه الشمس او غربت الا تعلمون انى امامكم و مفترض الطاعته عليكم و احد سيدى شباب اهل الجنته بنص من رسول الله (ص) على .
اما علمتم ان الخضر لما خرق السفينه و اقام الجدار و قتل الغلام كان ذالك سخطا لموسى بن عمران اذ خفى عليه وجه الحكمته فى ذالك و كان ذالك عندالله حكمته و صوابا
الحديث .
چون حضرت امام حسن مجتبى فرزند حضرت على ابن ابى طالب صلوات الله و سلامه عليهما با معاويه بن ابى سفيان لعنته الله عليهما مصالحه كرد مردم آنحضرت را مورد ملامت و سرزنش قرار دادند (كه چرا با او صلح نمودى ) حضرت فرمود واى بر شما شما نمى دانيد من چه كار خيرى انجام داده ، بخدا قسم آنچه من انجام داده ام نفع آن بهتر و بيشتر است از آنچه آفتاب جهان تاب بر آن اشراق دارد و مى تابد آيا شما نميدانيد كه من امام معصوم و واجب الطاعه شما هستم و يكى از سيدان اهل بهشت مى باشم مطابق نص روايت از حضرت رسول الله صلى الله عليه و آله :
آيا شما نميدانيد كه آنچه خضر انجام داد از سوراخ كردن كشتى و بپا داشتن آن ديوار و كشتن آن غلام و اين كارهاى خضر موجب سخط و غضب موسى بن عمران گرديد و حال آنكه انجام اين امور عين صواب و حكمت بود عندالله تعالى تا آخر كلام آن بزرگوار در اين مورد: مفاد بيان حضرت امام مجتبى عليه السلام اين است كه اين كار را من به نفع اسلام انجام دادم و مقتضاى حكمت الهى همين بود كه من طبق آن عمل كردم بنابراين جاى اعتراض بر عمل امام معصوم كه حجت خدا است و اراده و مشيت او فانى در اراده و مشيت حقتعالى است نيست و كسى را اين اجازه نيست كه چون و چرا در امور مربوطه بمقام ولايت كليه مطلقه نموده و بر افعال او اعتراض ‍ نمايد و يا العياذ بالله او را مورد ملامت قرار دهد چه اعتراض بر امام معصوم اعتراض بر خداى حكيم است امام مظهر خدائى است كه (لا يسئل عما يفعل ) آيه 23 سوره انبياء.
زيرا خدا آنقدر كارش حكيمانه است كه جاى پرسش از او نيست . فافهم امام مظهر علم خداست امام مظهر حلم خداست امام مظهر قدرت خداست امام مظهر اراده و مشيت خدا است و ما تشاؤ ن الا ان يشاء الله آيه 29 سوره تكوير.
ظهور حلم حق سبط پيغمبر (ص) سرور جان زهراى مطهر (ع)
على را وارث او رنگ شاهى حسن آئينه حسن الهى
شهى كز حلم او گاه تصور خرد غرق است در بحر تحير
به ساحل كى رسيدى كشتن دين نه لنگر بوديش آن حلم و تمكين
توانائى كه گر گشتى مصمم دمى بر همزدى اوضاع عالم
زمين را آسمان كردى به ايما بر آوردى ثرى را بر ثريا
بدان قدرت ز دشمن هر چه ديدى تحمل كردى و بر جان خريدى
به خصم ار صلح كردى پاس دين بود كه پاس دين به عهد وى چنين بود
حسن از صلح شد دين را نگهبان حسين از جنگ رونق داد بر آن
دو دستند اين دو از حلم و شهامت گرفته رايت دين تا قيامت
مر اين دو ملك دين را شهريارند به عرش پاك يزدان گوشوارند
حسن را درد و محنت از برادر اگر افزون نباشد نيست كمتر
جراحاتى كه از شمشير و خنجر شهيد كربلا را بد به پيكر
حسن را بر جگر بودى بس افزون ز تير طعنه آن مردم دون
به جز نعش حسن نعشى بدوران نگشت از بعد كشتن تيرباران
فرزند ديگرى كه تربيت شده دامن عصمت فاطمه زهرا سلام الله عليهما مى باشد او شاه لب تشنگان سرور و سالار شهيدان سلطان عشق امام الكونين حضرت امام حسين عليه السلام است .
آن حسينى كه سبط الرحمته و فطيم النبوه و ربيب العصمه است .
آن حسينى كه داراى مقام ولايت كليه مطلقه است آن حسينى كه سومين نير برج ولايت و امامت است .
آن حسينى كه محيى دين و زنده كننده اسلام و مبقى قرآن است آن حسينى كه درس عرفان و معرفت در دعاى عرفه بما آموخته است .
آن حسينى كه درس ايمان و تقوى درس همت و عزت و شرافت و حميت و غيرت و درس وفا و نصرت دين خدا را در صحنه كربلا بما آموخته است .
آن حسينى كه درس محبت و عشق بازى با خدا و فداكارى در راه خدا براى حفظ دين خدا بما آموخته تا آنجا كه جان خود و فرزندان خود را در راه وصال و لقاى دوست باخته و فدا كرده است و به نغمه تركت الخلق طرآ فى هواكا مترنم آمده است .
حسين ابن على آن مظهر عشق كه شد مشتق همى از مصدر عشق
براه عشق حق جان را فدا كرد گذشت از اكبر و از اصغر عشق
چو شد غرق يم عشق الهى بشد سيراب هم از خنجر عشق
زمين كربلا عرش خدا شد چو شد مدفون آنجا پيكر عشق
ابن ابى الحديد در شرح نهج البلاغه كه به رادمردان و باهمتان و آنها كه داراى عزت نفس و مناعت طبع بوده اند اشاره مى كند و در راس همه نام امام حسين عليه السلام را مى برد عبارت ابن ابى الحديد اين است .
سيد اهل الاباء الذى علم الناس الحميته و الموت تحت ضلال السيوف هو ابو عبدالله الحسين ابن على (ع) الذى قد عرض عليه الامان و اصحابه فانف من الذل . يعنى سيد و آقا و رئيس اهل اباء و سرور همه رادمردان و آزادمنشان او كه گوى سبقت را در مقام همت عالى از همه عالميان ربود و او كه درس حميت و غيرت و شرافت و عزت بتمام جهانيان آموخت او كه مرگ و شهادت را سعادت و زندگى با ستمكاران را ذلت و نكبت دانست او كه به او و اصحاب و يارانش پيشنهاد امان دادند نپذيرفت و حاضر نشد زير بار ذلت برود آن آقاى بزرگوار همانا حضرت ابى عبدالله الحسين شير بچه حيدر كرار فرزند حضرت على مرتضى است .
از اين به بعد عين كلام امام حسين عليه السلام را كه در كربلا روز عاشورا ندا در داد و به تمام جهانيان اعلام كرد كه من هرگز ذليل نمى شوم اين جمله حضرت را ضمن عبارت خود مى آورد بيان امام عليه السلام اين است الا ان الدعى بن الدعى قدر كزبين اثنتين الذلته و السلته هيهات منا الذلته ياءبى الله ذالك لنا و رسوله و المومنون و حجور طابت و طهرت و اءنوف حميته و نفوس ابيته من ان تؤ ثر طاعته اللئام على مصارع الكرام . از كتاب لهوف .
مردم عالم بدانيد و تمام جهانيان همه آگاه باشيد ناكس فرومايه زنازاده پسر زنازاده عبيدالله بن زياد به من پيشنهاد امان داده و مرا بين دو امر مخير ساخته است كه يكى از اين دو امر را انتخاب نمايم يا تن بكشتن بدهم و يا تسليم شوم ولى من هرگز ذليل نمى شوم نه خدا راضى است بذلت ما و نه رسول او و نه آنها كه اهل ايمانند و نه دامنهائيكه كه مرا پرورش داده و تربيت نموده اند دامن پاكى كه مرا پرورده و تربيت كرده اباء و اجتناب دارد كه دست پرورده او ذلت را اختيار كند خاندان شرف و عزت ذليل نخواهند شد.
من كه در دامن فاطمه زهراى اطهر دختر والاگهر پيغمبر پرورش يافته ام كجا حاضرم تن بذلت بدهم هيهات منا الذلته
مردم آزادى خواه تن بخوارى نميدهند واطاعت مردم پست را نپذيرند اين درسى است كه امام حسين عليه السلام به عموم مسلمين و تمام ملل اسلامى ميدهد كه مسلمان نبايد هرگز ذليل و تسليم بيگانه شود.
اين درس هيهات مناالذلته بحمدالله در عصر ما در نظام جمهورى اسلامى در ايران مركز شيعيان غيور و با همت برهبرى حضرت امام خمينى رضوان الله تعالى عليه عملى گرديد و ملت با ايمان ايران به تبعيت از آن نابغه دهر و مظهر شرف خود را از زير بار ذلت و استعمار و استثمار بيگانگان با نهضت و قيام خود نجات دادند و پيروز گرديدند اين درس امام حسين عليه السلام بايست پيوسته نصب العين باشد اگر مسلمانان جهان سرمشق از ايرانيان بگيرند و از درس امام حسين عليه السلام پيروى نمايند اين درس آزادگى است درس حريت است درس شرافت است درس عزت است درس ‍ سيادت است . خداوند توفيق عمل به آن را بتمام ملل اسلامى عنايت فرمايد و مسلمين را در سايه تعاليم عاليه امام حسين عليه السلام سرافراز و آقاى جهانيان گرداند امام حسين است كه اسلام را زنده كرد و به تمام جهانيان درس عزت و شرف آموخت . دو فرزند دلبند ديگر حضرت فاطمه زهرا سلام الله عليها يكى حضرت زينب كبرى و ديگرى ام كلثوم عليهماالسلام مى باشند كه هر دو تربيت يافته دامن عصمت زهراى اطهرند.
اين هر دو نفر دختران ملكه ملك و ملكوت هر دو همسفر با برادر بزرگوارشان امام حسين (ع) از مدينه تا كربلا بودند و در نهضت و قيام حضرتش شركت داشتند و بعد از شهادت آن حضرت دنباله رسالت سالار شهيدان را گرفته ادامه دهنده مقصد برادر كه احياى دين و ابقاى اسلام بود از هدف آنحضرت پيوسته تعقيب نمودند و چون بكوفه و شام رهسپار شدند خطبه هاى اين دو خواهر والاگهر مانند بمب اتم كاخ ابن زياد و يزيد را لرزاند مخصوصا خطبه قهرمان كربلا زينب كبرى سلام الله عليها در مجلس يزيد پليد و مركز حكومت او زينب كبرى دخت رشيد و شجاع فاطمه زهرا (س ) دربار يزيد ملعون ازل و ابد را متزلزل ساخت . (مولف را نسبت به عظمت حضرت زينب عليهاالسلام رساله مستقله ايست ).
زينب در آن خطبه كوبنده اش داد سخن داد و در پايان خطبه اش يزيد را مخاطب ساخته چنين فرمود فكدكيدك واسع سعيك و ناصب جهدك فوالله انك لا تمحو ذكرنا و لا تميت وحينا و لا تدرك امدنا و لا ترحض ‍ عنك عارها و هل راءيك الا فند و ايامك الا عدد و جمعك الا بدد يوم يناد المناد الا لعنته الله على الظالمين فالحمد لله رب العالمين الذى ختم لاولنا بالسعاده و المغفره و لآخرنا بالشهاده و الرحمته و نسئل الله ان يكمل لهم الثواب و يوجب لهم المزيد و يحسن علينا الخلافته انه رحيم ودود و حسبنا الله و نعم الوكيل )
اى يزيد آنچه مى توانى مكر و فريب خود را به كار زن و آنچه مى توانى سعى و كوشش كن اما بخدا سوگند كه تو نمى توانى نام ما را از بين ببرى (ثبت است بر جريده عالم دوام ما).
يزيدا تو نمى توانى اشراق وحى ما را كه تجلى خداست خاموش گردانى بدين وسيله به آرزوى دلت كه محو نور قرآن است برسى يزيدا تو نمى توانى اين ننگ و عار را از دامن خود پاك نمائى يزيدا آگاه باش كه راءى و انديشه تو بسيار ضعيف است و دودمان زندگيت بزودى سپرى ميگردد و جمع تو پراكنده مى شود روزى كه منادى الهى ندا در دهد كه لعنت ازل و ابد بر ستمكاران باد.
حمد و ستايش پروردگار جهانيان را كه ابتداى كار ما را به سعادت و مغفرت قرار داد و پايان آنرا به شهادت و رحمت ختم فرمود ما از صقع الوهيت مسئلت مى نمائيم و از خداوند متعال مى خواهيم كه ثواب و رحمت خويش را بر شهيدان ما تكميل فرمايد و اجر و مزد آنان را افزون سازد و خلافت و جانشينى ما را حسن و نيكو قرار دهد كه او رحيم مطلق و مهربانست و ما را خدا كافى است كه او نيكو وكيلى است .
زينب كبرى سلام الله عليها در مجلس يزيد در مجلسى كه لشكرى و كشورى و شخصيتهاى ديگرى حضور دارند اين بانوى عظمى در نهايت شهامت و با كمال جرئت در حاليكه اسير است در حاليكه بازويش بريسمان بسته است با اينحال با منطق معجز آسا خطابه اش سحر يزيد پليد را باطل و او را رسوا كرد و او را مورد توبيخ قرار داد فرمود اى فرزند طلقاء اگرچه وضع روزگار مرا در شرائطى قرار داده كه با تو سخن بگويم اما من تو را كوچك مى شمرم و مورد سرزنش بسيار و توبيخ فراوان ميدانم تو جنايت بزرگى مرتكب شدى و ننگى ابدى بر دامن خود زدى و خود را تا قيامت مورد لعنت قرار دادى .
آرى زينب كبرى تربيت شده مكتب مادر بزرگوارش فاطمه زهرا است اين شهامت اين شجاعت اين لسان معجزه آسا همه را از مادرش ارث برده او مظهر مادرش زهراى اطهر است و بايد چنين باشد مگر حضرت فاطمه زهرا نبود كه در مقام احتجاج با ابوبكر خليفه غاصب او را مورد توبيخ قرار داد و منطق كوبنده فاطمه زهرا او را رسوا كرد پس از آنچنان مادرى چنين دخترى بوجود آمدن جاى تعجب نيست آرى حضرت فاطمه زهرا سلام الله عليهاست كه در دامن عصمتش امام حسن مجتبى و امام حسين شهيد كربلا و زينب كبرى و ام كلثوم تربيت و پرورش يافته اند و شير از پستان چنان مادرى مكيده اند و هر يك به نحوى دين خدا را نصرت و يارى نموده اند چنانچه سابقا اشاره شد.
(حسن از صلح شد دين را نگهبان حسين از جنگ رونق داد بر آن )
همين طور دو دختر حضرت فاطمه زهرا حضرت زينب و ام كلثوم هر يك بنوبه خود خدمت خود را به اسلام و قرآن و حفظ و بقاى دين خدا نمودند و تمام اين خدمات انجام شده از حضرت فاطمه زهرا نشاءت گرفته چه او است كه سرچشمه فيض الهى و كوثر محمدى و مصداق خير كثير نامتناهى است و اوست كه مخزن علم و حكمت و منبع كل كمالات و فضائل است و اوست كه مخزن علم و حكمت و منبع كل كمالات و فضائل است و اوست كه محرم حرم خاص اسرار الوهى است صلوات الله عليها و على ابيها و بعلها و بنيها ازلا و ابدا و سرمدا.
در اين مقام مناسب ديدم اشعار درربار ذيل را ذكر نمايم .
اى حرم خاص خداوندگار دست خداوند ترا پرده دار
مهر جبين زهره زهرا توئى روشنى ماه و ثريا توئى
از همه نسوان جهان برترى آن همگان ديگر و تو ديگرى
ام اب و بضعه خير الانام مادر دو رهبر صلح و قيام
همسر محبوب امير عرب خلقت پيدا و نهان را سبب
خوانده خدا عصمت كبرى ترا گفته نبى ام ابيها ترا
ابن و ابت تاج سر عالمند نسل تو سادات بنى آدمند
مادر تو اشرف زنهاستى دختر تو زينب كبراستى
چيست حيا ريشه دامان تو كيست ادب بنده فرمان تو
پاك بود دامنت از هر گناه آيه تطهير ز قرآن گواه
عالمه و نابغه روزگار عارفه و عابده كردگار
مانده ز علم تو على در شگفت آنكه كمالش همه عالم گرفت
شرم و ادب از ادبت شرمسار گوش تو را عقل و خرد گوشوار
رشته تو رشته نظم جهان سينه تو مخزن راز نهان
وقت خوشت وقت مناجات تست شاد پيمبر ز ملاقات تست
كس نبرد راه به سامان تو جز پدر و شوهر و يزدان تو
هم ز پى عرض ادب گاه گاه يافته جبرئيل در آن خانه راه
خانه تو گلشن مهر و وفا مكتب تو مكتب صدق و صفا
نيست عجب گر به چنين مكتبى تربيت آموخته چون زينبى (ع)
اشراق دوازدهم : خطبه غراء حضرت فاطمه زهرا سلام الله عليها در مسجد مدينه
روى عبدالله بن الحسن عليه السلام باسناده عن آبائه عليهم السلام انه لما اجمع ابوبكر على منع فاطمه عليهاالسلام فدك و بلغها ذالك لاثت خمارها على راسها و اشتملت بجلبابها و اقبلت فى لمته من حفدتها و نساء قومها تطاءذيولها ما تخرم مشيتها مشيته رسول الله صلى الله عليه و آله حتى دخلت على ابى بكر و هو فى حشد من المهاجرين والانصار و غيرهم فنيطت دونها ملاءة فجلست ثم انت انته اجهش القوم لها بالبكاء فارتج المجلس ثم امهلت هنيته حتى اذا سكن نشيج القوم و هداءت فورتهم .
افتتحت الكلام بحمدالله و الثناء عليه و الصلوه على رسول الله ابيها (ص). فعاد القوم فى بكائهم فلما امسكوا عادت فى كلامها فقالت عليهاالسلام الحمد لله على ما انعم و له الشكر على ما الهم و الثناه بما قدم من عموم نعم ابتداءها و سبوغ آلاء اسداها و تمام منن و الاها.
جم عن الاحصاء عددها و نائى عن الجزاء امدها و تفاوت عن الادراك ابدها و ندبهم لا ستزادتها بالشكر لاتصالها و استحمد الى الخلايق باجزالها و ثنى بالندب الى امثالها.
و اشهد ان لا اله الا الله وحده لا شريك له كلمته جعل الاخلاص تاءويلها و ضمن القلوب موصولها و لها و انار فى الفكر معقولها. الممتنع من الابصار روئيته و من الالسن صفته و من الاوهام كيفيته . ابتدع الاشياء لا من شى ء كان قبلها و انشاءها بلا احتذاء امثلته امتثلها كونها بقدرته و ذراءها بمشيته من غير حاجته منه الا تكوينها و لا فائده له فى تصويرها الا تثبيتا لحكمته و تنبيها على طاعته و اظهارا لقدرته و تعبدا لبريته و اعزازا لدعوته ثم جعل الثواب على طاعته و وضع العقاب على معصيه ذيادة لعباده عن نقمته و حياشته منه الى جنته .

عبدالله بن حسن عليهماالسلام باسناد خود از پدران بزرگوارش روايت نموده كه چون ابوبكر بر منع فدك ملك متصرفى فاطمه عليهاالسلام عزم و تصميم گرفت و دستور داد كه دست آنحضرت را از ملكى كه پدرش ‍ حضرت رسول اكرم صلى الله عليه و آله و سلم بدخترش فاطمه زهراى اطهر (س ) بخشيده است كوتاه نمايند.
اين خبر به سمع مبارك ملكه ملك و ملكوت حضرت فاطمه زهرا سلام الله عليها رسيد و او غرض سياسى پسر ابوقحافه ابوبكر را ميدانست لذا آن بى بى عالم براى احقاق حق خود و براى محكوم كردن ابوبكر كه كرسى خلافت را غصب نموده و حكومتش بر خلاف قانون است و شايستگى و لياقت خلافت ندارد، مخصوصا براى ابطال حكومت وقت وظيفه شرعى و قانونى خود را در اين دانست كه خود رسما در مقام احتجاج با ابوبكر بر آيد لذا نخست حضرتش مقنعه و سرپوش خويش را بر سر افكند و خود را در چادر عفت و عصمت طبق دستور شريعت پيچيده و مجتمعا با گروهى از بانوان اقوام و خويشاوندانش در حالى كه خدمتگذاران در خدمت آنحضرت بودند بجانب مسجد براه افتاد و چنان با وقار و سكينه راه ميرفت كه گوئى مشى او عينا راه رفتن پدرش حضرت رسول الله صلى الله عليه و آله و سلم است تا اينكه فاطمه سلام الله عليها وارد مسجد شد در اين موقع ابوبكر در مسجد نشسته بود و گروهى از مهاجرين و انصار بر گردش جمع شده بودند.
آنگاه براى دور ماندن حضرت فاطمه عليهماالسلام از ديدگاه نامحرمان و حضار در مسجد مخصوصا بى درنگ پرده اى در مسجد آويخته شد و حضرت فاطمه با زنان همراهش همه در پس آن پرده آويخته قرار گرفتند.
در ابتدا حضرت فاطمه زهرا عليهاالسلام صداى خود را به ناله اى دلخراش ‍ و سوزناك بلند كرد بر اثر اين ناله مسجد لرزيد و حاضرين همه بگريه افتادند سپس لختى سكوت نمود تا مجلس حال آرامش بخود گرفت و فريادها و همهمه ها به سكوت گرائيد حضرت فاطمه زهرا سلام الله عليها كه خود را با حمد و ستايش خداوند متعال و درود بر حضرت رسول الله پدر بزرگوارش آغاز نمود بار ديگر ناله ها و امواج ناله ها و ضجه ها و نعره ها به اوج خود رسيد (بطوريكه فرياد و شيون زن و مرد قابل جلوگيرى نبود دختر گرامى خاتم الانبياء (ص) كه ديد مردم از گريه و ناله آرام نمى گيرند با ولايت مطلقه خود امر به سكوت داد نفسها در سينه حبس شد و حال آرامش در مردم قرار گرفت آنگاه دختر والاگهر پيغمبر (ص) بدين گونه به سخنرانى و كلام معجز نظام خود ادامه داد.
فقالت عليهاالسلام : الحمد لله على ما انعم و له الشكر على ما الهم الخ .
خداى متعال را در قبال آنچه بما انعام فرمود و ارزانى داشت سپاسگذار و شاكرم و ثنا و حمد و شكر او را مينمايم هر چند در برابر نعمتهاى نامتناهى و عطاياى فراوان او كه از حيطه احصاء و شمار بيرون است در توان هيچكس نيست كه از عهده حمد و شكرش بدر آيد (جز اينكه اعتراف بعجز خود از شكر و ثناى او به نمايد)
نعمتت بار خدايا ز عدد افزون است شكر انعام تو هرگز نكند شكر گذار
شكر بى نهايت و سپاس و ستايش ذات كل الكمالى را كه با الهامات خود درس شكر گذارى و سپاس گوئى بما آموخت و ما را موظف بحمد و ثناى خود فرمود.
(آن خداى يكتاست كه سزاوار حمد و ثناء است و بس و هيچ كس غير از خدا استحقاق ثنا و ستايش ندارد زيرا حمد و ثناء در اذاء كمال و عدم نقص ‍ است و شكر در برابر نعمت است .)

next page

fehrest page

back page