next page

fehrest page

back page

حال كه معلوم شد براى سنجش اعمال و اخلاص در آن ميزان على مرتضى عليه السلام است بر عموم مسلمانان و اهل ايمان است كه اعمال خود را در تمام شئون كماليه انسانيه از اعتقاد و ايمان و اخلاق و افعال و اعمال با اين ميزان حق سنجيده و اعمال آنحضرت را سرمشق علمى و عمل خود قرار داده و آن بزرگوار را ميزان و اسوه شناخته از هر جهت و هر بابت تبعيت و پيروى آن حضرت را بر خود فرض و لازم الاتيان بدانند.
و در اين صورت است كه مصداق واقعى شيعه على عليه السلام بوده و در عداد حزب الله و انصار دين الله و از مقربين حق محسوب و اوصاف و علامات شيعه بودن را دارا و واجد مقام شامخ و رفيعى در بهشت بوده و از شراب تسنيم بهره و نصيبى بقدر مرتبه و درجه معرفت توحيدى و ولايت خواهد بود.
قال علامته الربانى ملا محسن الفيض الكاشانى قدس الله سره السبحانى فى بعض كتبه نقلا عن كتب العامه عن رجل قال لكعب الاحبار ما تقول فى شيعته على بن ابى طالب هذه الشيعته فقال انى اجد صفتهم فى كتاب الله المنزل انهم حزب الله و انصار دينه الى ان قال و هم المقربون الابرار يشربون من الرحيق المختوم و تلك عين يقال لها تسنيم لا يشرب منها غيرهم فان تسنيما عين وهبها الله لفاطمته بنت محمد صلى الله عليه و آله زوجته على عليهماالسلام يخرج من تحت قائمته العرش و كل عين تسيل الى اءسفل الجنان فانها عين تسنم الى عليين يشرب منها خاصته اهل الجنته و هم شيعته على عليه السلام و احبائه و تلك قول الله عزوجل (يسقون من رحيق مختوم ختامه مسك و فى ذالك فلتينافس المتنافسون و مزاجه من تسنيم عينا يشرب بها المقربون سوره مطففين آيه 25 الى 28
علامه ربانى و محقق صمدانى ملا محسن فيض كاشانى قدس سره در برخى از كتب نفيسه خود از كتب عامه نقل ميكند از رجلى كه سئوال نمود از كعب الاحبار چه ميگوئى در حق شيعه حضرت على بن ابيطالب عليه السلام . كعب الاحبار در جواب او گفت من يافتم وصف و صَفت ايشان را در كتاب الله المنزل كه ايشان مصداق حزب الله و انصار دين الله مى باشند الى ان قال و ايشان مصداق مقربين و ابرارند كه مى نوشند در بهشت از شراب رحيق مختوم و آن چشمه ائيست كه بآن تسنيم گفته مى شود و غير از شيعيان على عليه السلام كسى حق ندارد از آن شراب بخورد و اين تسنيم چشمه ائيست كه آنرا بخشيده و عطا فرموده ذات اقدس خداوند متعال بحضرت فاطمه (ع) دختر حضرت محمد صلى الله عليه و آله زوجه حضرت على بن ابيطالب عليه السلام و اين چشمه تسنيم خروجش از تحت قائمته العرش الوهى است و در افق اعلاست .
هر چشمه در بهشت شرابش سيلان دارد بسمت اسفل و پايين بهشت مگر چشمه شراب تسنيم كه مسيرش رو ببالا است و سيلانش بعالم اعلى عليين است . و اين شراب تسنيم مختص خاصان از اهل بهشت است كه ايشان همان شيعيان و محبان على مرتضى عليه السلام مى باشند.
و ناظر باين است قول خداى عزوجل كه فرموده ساقيان ميكده بهشتى به آنها شراب سر بمهر نوشانند كه بمشك مهر كرده اند و عاقلان بر اين نعمت و شادمانى ابدى بايد به شوق و رغبت بكوشند تركيب طبع اين شراب ناب از عالم بالاست از سرچشمه ائيكه منحصرا مقربان الهى از آن شراب مى نوشند: رزقنا الله و اياكم انشاء الله
قال الباقر عليه السلام تسنيم اشرف اهل الجنته يشربه محمد صلى الله عليه و آله صرفا و يمزج لاصحاب اليمين و ساير اهل الجنته . از كتاب نفيس علم اليقين علامه ملا محسن فيض كاشانى (ره ) حضرت امام محمد باقر عليه السلام كه شكافنده علوم اولين و آخرين است در تعريف و توصيف شراب تسنيم فرموده است :
شراب تسنيم شريفترين و برترين و عاليترين شرابهاى اهل بهشت است .
اين شراب تسنيمى صرف و خالص و نابش مخصوص عقل كل خاتم الانبياء و الرسل حضرت محمد مصطفى صلى الله عليه و آله است . (البته حضرات ائمه اطهار دوازده امام معصوم اوصياء قدسين آنحضرت هم از اين شراب ناب سهم دارند ولى ديگران سهم ندارند آنحضرت هم از اين شراب ناب سهم دارند ولى ديگران سهم ندارند بلكه ممزوجش را باصحاب يمين و ابرار ميدهند.
تحقيق عرشى
در نزد اهل عرفان و معرفت و كرسى نشينان عرش علم و حكمت چشمه تسنيم صورت تجسم علم حقيقى خالص توحيد اخص خاص الخواصى است يعنى علم خالص حقيقى است با على مرتبه توحيد و مراتب اسمائيه و صفاتيه الهيه از جماليه و جلاليه و از لطفيه و قهريه كه اعلى مرتبه كماليه آن در عقل كلى است كه حقيقت محمديه است چه بعد از حضرت احديت جلت عظمته اشرف موجودات على الاطلاق عقل كل است كه صاور نخستين و اولين جلوه رب العالمين است .
آنطوريكه اين حقيقت مقدسه بعمق حقايق ميرسد ديگران نمى رسند البته ائمه اطهار (ع) در مقام نورانيت نيز نور واحدند و آنها نيز به اعماق حقايق ميرسند.
حضرت ختمى مرتبت عقل كل محمد صلى الله عليه و آله در تمام عمرش ‍ بكنه مقام عقلش با كسى حرف نزده است و سخن نگفته است .
و فى المجمع روى ان رسول الله (ص) ما كلم الناس بكنه عقله قط بلحاظ اينكه علوم حقيقيه لايق هر مزاجى نيست (مثل غذائى كه به بچه نمى توان داد) پس اين علم حقيقى كه مخصوص عقل كل است از عالم معنى است و چون در آخرت هر معنائى صورتى دارد لذا اين شراب تسنيم كه صورت آن معناى خالص و علم حقيقى است مخصوص حضرت خاتم انبياء محمد مصطفى است لذا همانطوريكه روح پيغمبر خاتم ادراك آن علم خالص حقيقى را در دنيا ميكرد در آخرت جسم شريف پيغمبر هم از اين شراب تسنيم كه صورت همان علم حقيقى است بهره ور است و مخصوص پيغمبر اكرم و عترت قديسين آنحضرت است .
شراب تسنيم كه از عرش جارى شد بزمين بهشت نمى رسد همين طور علم حقيقى الهى كه از صقع ربوبى تزلزل كند بزمين اجسام نمى رسد بلكه مخصوص روح كامل محمدى و ارواح طيبه عترت قديسين آنحضرت است صلوات الله و سلامه عليهم ازلا و ابدا و سرمدا.
(لطيفته ذوقيته )
در كتاب حافظ (قدسى ، عزلى بنظر اين بنده نگارنده رسيد كه مطلعش اين است :
خوش آمد گل وزآن خوشتر نباشد كه در دستت بجز ساغر نباشد
(بيا اى شيخ در خمخانه ما شرابى خور كه در كوثر نباشد)
ممكن است در نظر بعضى اين بيت باعث تعجب باشد باينكه آن چه شرابى است كه در كوثر موجود نباشد. ولى با توجه به تعريف و توصيف شراب تسنيم كه اشرف اشربه بهشت است رفع تعجب از اين بيت مى شود بشرط اينكه بگوئيم لسان الغيب حافظ قرآن اين بيت را از لسان خود نگفته بلكه از لسان حضرت ختمى مرتبت و عترت قديسين آن حضرت بدين نغمه مترنم و اين بيت را از زبان معجز بيان آنان سروده است و در اين صورت شبهه اى نيست كه اين گفته عين واقع و بيان حقيقت است چه شراب تسنيم بهتر و عاليتر از شراب كوثر است و جز اين لطيفه ذوقيه توجيهى كه رفع تعجب از اين بيت بنمايد توجيه ديگر بنظر نمى رسد خذو اغتم .
سه چشمه ديگر در بهشت است كه مخصوص سابقين و مقربين كه عبادالله حقيقى هستند مى باشد.
يكى چشمه شربت زنجبيل و دوم چشمه شربت كافور و سوم چشمه شراب طهور است چنانكه در سوره انسان اين آيات ثلاث ناظر به آن است .
الاولى قوله تعالى : و يسقون فيها كاسا كان مزاجها زنجبيلا به عينا فيها تسمى سلسبيلا. آيه 17 و 18.
الثانيه ان الابرار يشربون من كاس كان مزاجها كافورا. عينا يشرب بها عبادالله يفجرونها تفجيرا. آيه 5 و 6.
الثالثه و سقاهم ربهم شرابا طهورا. آيه 21.
در آيه اولى فرموده آنجا شرابى كه طبعش چون زنجبيل گرم و عطر آگين است بآنها بنوشانند در آنجا چشمه ايست كه سلسبيلش نامند.
و در آيه ثانيه فرموده كه ابرار و نيكوكاران عالم در بهشت از شرابى نوشند كه طبع آن چون كافور است از سرچشمه گوارائى كه بندگان خاص خدا مى نوشند كه باختيار خودشان هر كجا خواهند جارى مى شود.
و در آيه ثالثه فرموده خدايشان بآنها شراب طهور بنوشاند. حال بايد دانست كه چرا اهل بهشت را در ابتداء ورود به بهشت به برخى شراب زنجبيل و به بعضى شربت كافور و به سلسله ديگر شراب طهور نوشانند.
اهل عرفان و معرفت و كرسى نشينان عرش و حكمت گفته اند نظر به اينكه اين اشربه مطابق مزاج روح و حالات روحى انسانى آماده و مهيا شده است و مواد جسمانيه آخرت با جهات روحيه معنويه مرتبط و ممزوج است پس ‍ تغذيه در بهشت مناسب مزاج روح است .
لذا چون مقربين اهل محبت الهيه هستند و مزاج محبت گرم است و مناسب با گرمى است پس بدين جهت بآنها شربت زنجبيلى دهند تا مشاكل حال و ملايم مذاق ايشان باشد.
بده ساقى شراب سلسبيلى بطبع آتش آب زنجبيلى
كه آن مى را مزاج عشق يار است كه در جانها از آن صهبا شرار است
اما دوم چون مقربين داراى مقام رضا و تسليم هستند و طبيعت رضا و تسليم برودت و سكون و طماءنينه است و اهل رضا بارد و ساكنند ملايم مذاق ايشان كافور است كه سرد و خنك است .
بده ساقى مى كافور ما را خنك ساز اين دل پر شور ما را
شرابى ده ز كافور جمالش كه تا آرام گيرم از وصالش
اما سوم چون مقربين محبت خالص بخدا دارند و حب دنيا و عقبى را از دل خود بيرون كرده اند و فقط حب و عشق خدا را در دل دارند كه در واقع مطهر از ماسواى خداوند هستند پس مزاج روح ايشان تناسب دارد كه بايشان شراب طهور بنوشانند چنانكه حضرت امام صادق كاشف حقايق فرمود كه (يطهرهم عن كل شى سوالله . از حقايق مجمع البيان طبرسى .)
مى صرف وحدت كسى نوش كرد كه دنيا و عقبى فراموش كرد
بسوداى جانان بجان مشتعل بذكر حبيب از جهان مشتغل
چنان فتنه بر حسن صورت نگار كه با حسن صورت ندارند كار
بياد حق از خلق بگريخته چنا مست ساقى كه مى ريخته
نشايد به دارو دوا كردشان كه كس مطلع نيست بر دردشان
الست از ازل همچنانشان بگوش بفرياد (قالوا بلى ) در خروش
ناگفته نماند كه سوره هل اتى كه آنرا سوره انسان نيز ناميده اند باتفاق شيعه و سنى در حق اهل بيت عصمت عليهم السلام نازل شده است .
مقدمه اش اين است كه حسنين عليهماالسلام مريض شدند على عليه السلام حسب الامر پيغمبر اكرم صلى الله عليه و آله و سلم نذر كرد كه اگر شفا يابند سه روز روزه بدارد و فاطمه و فضه هم نذر كردند چون شفا يافتند همه روزه بگرفتند شب اول فقيرى شب دوم يتيمى شب سوم اسيرى بر در خانه آمد آنها سبقت جستند در اطعام گدا بر ديگران و غذايشان را بگدا دادند و خود به آب افطار كردند و شب دوم و سوم كه يتيم و اسيرى آمد در خانه باز سهام خود را كه مقدارى نان جو بود و براى افطار هر سه شب نانشان را بآنها دادند و در آن سه شب سبقت جستند و حرارت محبت خدا را بخرج دادند و در سه روز گرسنگى صبر كردند و هر سه شب به آب افطار كردند لذا آيه نازل شد ما در عوض اين اطعام شربت زنجبيلى بآنها عطا كرديم و چون صبر كردند اين سه روز در مقابل اين عمل ما هم به آنها شربت كافور عطا فرموديم .
و خداوند متعال اعمال آنها را كه خالصا لوجه الله بود مورد مدح قرار داد و آيه نازل شد يوفون بالنذر و يخافون يوما كان شره مستطيرا. و يطعمون الطعام على حبه مسكينا و يتيما و اسيرا. انما نطعمكم لوجه الله لا نريد منكم جزاء و لا شكورا آيه 7 الى 9 سوره انسان .
(فى الانهار الاربعته فى الجنته ) قال الله تعالى : (مثل الجنته التى وعد المتقون فيها انهار من ماء غير آسن و انهار من لبن لم يتغير طعمه و انهار من خمره لذه للشاربين و انهار من عسل مصفى از سوره محمد آيه 15.
در بهشت چهار نهر ديگر است كه خداى متعال آن را به متقين وعده داده است و به تناسب حال آنان انهار جاريه را آماده و مهيا فرموده است يكى آب خالص و ديگرى شير خالص و يكى عسل مصفى و ديگرى خمر است يعنى شراب ناب .
اما آب راجع بمردم عوام است كه فقط محسوسات و متخيلات و معانى جزئيه را درك مينمايند و اما شير راجع به طبقه بالاتر است كه مقدارى از معقولات و معانى كليه را ادراك مى نمايند ولى غوامض و اسرار عالم حقايق را درك نمى نمايند.
و اما عسل راجع به طبقه عليا از مردم دانا كه محققين در علوم و حقايق هستند كه بحقيقت مقام انسانيت رسيده اند.
و اما خمر راجع به اهل توحيد خاص الخواصى است كه سرمست از تجليات حق و بمقام فناء فى الله رسيده اند و اثر خمر بهشتى سكر از غير حق است لذة للشاربين است بلذه مخصوصه شاربين . و الحق عالى گفته است عارف ربانى ملاى رومى :
اى ساقى جان پر كن آن ساغر پيشين را آن راهزن دلرا آن راهبر دين را
آن مى كه ز دل خيزد با روح بياميزد مخمور كند جوشش مر چشم خدابين را
آن باده انگورى مر امت عيسى را وين باده منصورى مر امت ياسين را
خمهاست از آن باده خمهاست از اين باده تا نشكنى آن خم را هرگز نچشى اين را
آن باده بجز يكدم دلرا نكند خرم هرگز نكشد غم را هرگز نكشد كين را
يكقطره از اين ساغر جان تو كند چون زر جانم بفدا بادا اين ساغر زرين را
اين حالت اگر باشد اغلب به سحر باشد كو آنكه بر اندازد او بستر و بالين را
تحقيق نير عرشى
گفته شد اين چهار نهر بزرگ مطابق آيات مباركه مذكوره يكى نهر آب خالص ‍ و يك نهر شيريكه لم يتغير طعمه و يك نهر عسل مصفى و يك نهر ديگر خمر بهشتى است .
حال مى خواهيم با بيان علمى واضحترى محور مناسبات اين چهار نهر و چهار چشمه تحقيق و به اسرار آن اشاره اى بنمائيم .
اولا بايد دانست كه عالم آخرت و بهشت مثل عالم دنيا نيست كه تناسب يا غير تناسب در خوردن اشربه آن رعايت نشود خوردن اشربه بدون تناسب مزاج در آخرت محال است بلكه تمام خوردنى ها و آشاميدنى هاى اخروى و بهشتى روى مناسبات و اخلاقيات و سلسله علل است كه نمى تواند غير اين باشد.
اما آب . آب خالص در بهشت اولا آب ماده حيات است در مكونات لكن آب دنيا حيات ابدى نمى بخشد آب دنيا خيلى دوام بدهد درخت و اشجار را يكسال يا بيشتر و يا كمتر است لكن ماء بهشتى كه (ماء غير آسن ) است حيات ابدى دارد بلكه هميشگى است بدن هر بهشتى و هر آخرتى سرشته از خاك همين دنيا است براى اينكه در طريقه حقه اى كه ما داريم قائل بمعاد جسمانى هستيم چه همين خاك را برمى دارند و بتكامل ميرسانند و مولف را رساله مستقله ائيست (در اثبات معاد روحانى و جسمانى از نظر قرآن و برهان و عرفان ) پس اصل بدن بهشتى از خاك اين عالم است ولى خاك اين عالم هر چه باشد و هر چه در تحت قواى طبيعى باقى باشد هميشگى نيست مگر سر ديگرى داشته باشد پس بايد آب بهشتى بخورد و آب بهشت بريشه اين بدن برسد تا اين بدن را الى الابد نگهدارد پس فرق اين آب بهشتى با آبهاى دنيا همين كه آب دنيوى حيات ابدى نمى بخشد ولى آب بهشتى حيات ابدى و سرمدى مى بخشد و الى الابد زنده و پاينده نگه مى دارد.
اين است كه چون آب مقدم بر همه اشياء است لذا اين آب بهشتى در اول انهار ذكر شد من ماء غير آسن كه اين اثر حياتى را دارد.
اما نهر از لبن كه شير خالص و پاكيزه است علت طبيعى او اين است كه انسان اگر چه در دنيا بزرگ شده و از شير باز شده است اما نسبت بعالم آخرت طفل تازه است و تربيت و تكامل لازم دارد و همانطوريكه از رحم مادر كه بدنيا آمد شير لازم داشت اينجا هم كه متولد در آخرت شد و آمد بفضاى آخرت شير لازم دارد لذا بايد شير تناول كند.
اما عسل كه نهر من عسل مصفى چون مؤ من و اهل ايمان ذائقه اش در دنيا هميشه بذكر الهى شيرين بوده است .
حضرت سيد سجاد عليه السلام در دعاى خود در پيشگاه الهى عرض ‍ ميكرد الهى اذقنى من حلاوة ذكرك يعنى خدايا بمن حلاوت و شيرينى ذكر خود را بچشان .
پس چون ذائقه مؤ من بحلاوت ذكر خدا مانوس است و در آخرت هر معنائى بصورت مجسم مى شود لذا اين حلاوت معنوى بايد در آخرت برگردد و منقلب شود بحلاوت صورى و جسمى و از باب تطابق معنى با صورت و تطابق باطن با ظاهر.
اما خمر اثر خمر بهشتى اين است كه انسان را از غير خدا غافل ميكند بعكس خمر دنيوى كه انسان را از خدا غافل ميكرد اما خمر اخروى سكر عن غير الله مى آورد و انسان را از غير خدا منقطع ميكند.
مؤ من حقيقى و موحد واقعى در دنيا يك سكر معنوى داشته است لذا مخصوص اوست شراب خاص اخروى لذا فرمود وانهار من خمر لذة للشاربين كدام لذت بالاتر از اين لذت است اين است كه اين بيان را نه در آب فرمود و نه در شير و نه در عسل بلكه فقط در خمر بخصوص فرمود لذة للشاربين چون اين لذت است كه ارزش دارد كه از خود بى خود مى شود حتى چنان بى خود مى شود كه خدا ملك ميفرستد چرا شما از نعم بهشتى ملتذ نمى شويد و لذت نمى بريد.
عرض ميكنند خدايا لذت وجه كريم تو ما را از هر لذتى بى نياز كرد (كه چه خوب گفت حافظ قرآن .
(سايه طوبى و دلجوئى حور و لب حوض به هواى سر كوى تو برفت از يادم )
و سقاهم ربهم شرابا طهورا ساقى اين شراب خود ذات پروردگار است
و لذا فرمود و سقاهم ربهم شرابا طهورا مخصوصا پروردگارشان اين شراب طهور را بآن سرمستان صهباى وحدت و باده نوشان مى عشق و محبت مى نوشاند.
رزقنا الله و اياكم انشاء الله . تفصيل اين حقايق در كتاب شراب ربانى كه رساله مستقله است تحت عنوان (شراب ربانى ) مندرج است و آنچه در اين مقام بر قلم نگارنده جارى و نگاشته شد بمناسبت شراب تسنيم بود كه منبع و سرچشمه آن را ذات اقدس الوهى موهبتا و عنايتا بحضرت فاطمه زهرا (س ) دختر حضرت خاتم انبياء محمد مصطفى (ص) بخشيده و عطا فرموده و گفتيم شراب تسنيم اشرف اشربه بهشتى است و سرى است در اين هبه الهيه كه لا يعلمها الا الراسخون فى الحكمته و المعرفته . از اين جا بيشتر مى توان به عظمت و رفعت مقام و مرتبه فاطمه زهرا سلام الله عليها كه ام الائمه بلكه ام ابيهاست آشنا گرديد و آن ملكه ملك و ملكوت را بمقام نورانيت شناخت و شناختن فاطمه لاهوتى صفات كار آسانى نيست همانطوريكه معرفت اكتناهى بذات صمدى الوهى براى احدى ميسر نيست فاطمه مظهر احديت و صمديت است و در حقيقت مرآت ذات و صفات خدا و آئينه ايزد نماست .
پس در آئينه جمال و جلال فاطمه زهرا سلام الله عليها مى توان شهود ذات ذوالجلال و صفات كماليه خداوند متعال را نمود چنانكه در آئينه وجود پدر بزرگوار فاطمه كه حضرت محمد مصطفى است مى توان مظهر اعظم و مجلاى اتم ذات و صفات پروردگار را رويت نمود چنانكه خودش فرمود و من رآنى فقد راءى الحق
(كسى كاو بيند آن زيبا شمائل بديدار خدا گرديده نائل )
(نه من گويم كه آن مير مصدق بگفتار من رآنى قد راءى الحق )
اشراق يازدهم : بيان اينكه حضرت فاطمه زهرا سلام الله عليها ميزان و اسوه و قدوه و الگوى قاطبه نسوان و بانوان جهان است تا قيامت و افق آخرت
اسوه نسوان بعالم فاطمه آن بمحشر دادرس بر ما همه
آن مهين دخت بنى فخر بشر همسر حيدر ولى دادگر
جوهر جان رسول مؤ تمن در حقيقت كاشف سر و علن
عقل كل را ثانى آمد در جهان سر اين مطلب اگر خواهى بدان
در حديث آمد كه خلاق مجيد پيش از آدم نور وَى را آفريد
چون خديجه همسر ختم رسل از دل و جان دستيار عقل كل
هر چه بودش در جهان مال و منال داد در راه خداى ذوالجلال
در عوض دادش خداوند قدير رمز كوثر معنى خير كثير
دخترى دادش كه از قدر و جلال باشد او مرآت ذات ذوالجلال
آنكه آمد نامش از حق فاطمه فاطمه آن عرش حق را قائمه
فاطمه بر يازده گوهر صدف همسر والاى سلطان نجف
فاطمه نام و بتول او را لقب آفرينش را وجود وى سبب
فاطمه آن مظهر پروردگار فاطمه كفو ولى كردگار
رو بخوان (ام ابيها) در خطاب وصفش از قول رسول مستطاب
سينه اش گنجينه اسرار حق در جهان گفتار او گفتار حق
(از صفا تويسركانى )
ذات اقدس احديت جلت عظمته حضرت ختمى مرتبت عقل كل خاتم الانبياء و الرسل محمد مصطفى عليه و آله افضل التحيته و الثناء را بعنوان اسوه و ميزان در قرآن معرفى فرموده است كما اشار اليه نص الكتاب الالهى لقد كان لكم فى رسول الله اسوه حسنه آيه 21 سوره احزاب . و همانطوريكه آنحضرت اسوه و ميزان است براى اعمال امت اسلاميه نيز اوصياء قديسين آن بزرگوار يعنى ائمه اطهار كه دوازده نفرند و اول ايشان حضرت اميرالمؤ منين ولى الله اعظم على مرتضى و آخر ايشان قطب عالم امكان ولى عصر حضرت مهدى الذى بيمنه رزق الورى و بوجوده ثبتت الارض و السماء همه در جهان اسلام موازين معرفى شده اند لقولهم نحن الموازين و از آنجا كه حكمت الهى و عنايت حقتعالى به بندگان خود اقتضاء نموده كه براى اعمال رجال مسلمان در ايمان و اعتقاد و اخلاق و رفتار و كردار آنان در تمام شئون كماليه موازينى وجود داشته باشد نيز براى اعمال نسوان و بانوان اسلامى اسوه و ميزانى لازم و ضرورى است و آن اسوه و ميزان در تمام شئون كماليه انسانيه على الاطلاق وجود سيده نساء عالمين من الاولين و الاخرين وليته الله حضرت فاطمه زهرا سلام الله عليها و على ابيها و بعلها و بينها مى باشد.
چنانكه در روايت آمده كه حضرت نبى اكرم محمد صلى الله عليه و آله و سلم به فاطمه فرموده است دخترم بتو بشارت و مژده ميدهم كه خداوند متعال تو را بعنوان زن ممتاز و اسوه و الگوى همه زنان جهانيان برگزيده است از بحار الانوار محدث مجلسى ج 43 ص 36.
پس بنابراين شبهه اى نيست كه حضرت فاطمه زهرا سلام الله عليها ميزان و اسوه و الگوى جميع نسوان و بانوان عالميان است تا قيامت كبرى و افق آخرت . و بر عموم زنان مسلمان لازم است كه از آن حضرت تبعيت و پيروى نمايند و اعمال آن حضرت را در تمام شئون اعتقادى و ايمانى و اخلاقى و افعالى و آنچه دين مبين اسلام مقرر فرموده و دستور داده علما و عملا رفتار نموده از هر جهت و هر بابت او را ميزان و اسوه و الگوى خود قرار دهند در آن صورت است كه سعادت نظام ملكى و ملكوتى خود را تامين و تضمين و در بهشت با حضرت فاطمه زهراء سيده نساء اهل الجنته محشور و قرين و همنشين ملكه ملك و ملكوت فاطمه لاهوتى صفات واقع خواهند گرديد چه خداى مهربان با وجود سيده نساء عالميان اتمام حجت بر كافه نساء قاطبه بانوان اسلامى تا افق آخرت فرموده است و بهمين جهت است كه در قيامت اعمال نساء مسلمين و مؤ منين را با اعمال حضرت فاطمه زهرا دختر والاگهر حضرت خاتم انبياء و سرور اصفياء محمد مصطفى صلى الله عليه و آله مى سنجند چنانچه اعمال رجال را با اعمال حضرت ولى ذوالجلال على مرتضى عليه السلام مى سنجند كه على ميزان حق است براى رجال و فاطمه بحكم زنوا قبل ان توزنوا هنوز كه در همين جهان هستند خود را بپاى ميزان براى سنجش اعمال بياورند و كمال انسان اين است كه در همين نشانه خود را بسازد و آدم شود بالفعل و آدم شدن و انسان واقعى گشتن جز از طريق معرفت و تقوى امكان پذير نيست .
فعليكم بالتقوى و ميزان التقوى و لنعم ما قال :
از هواى نفس تقوى جو كمال اين است با قواى عقل شورى كن كمال اين است و بس
زندگى را جاودان خواهى براه دوست باش زنده دل از عشق مولى كن كمال اين است و بس
جوهر فرد است جان مفروش بر نقد جهان با خداى فرد سودا كن كمال اين است و بس
از جمال جان حجاب خودپرستى دور ساز حسن خويش آنگه تماشا كن كمال اين است و بس
دين و دل چون خاكيان بر خاك بازى تا بكى ديده زين پستى به بالا كن كمال اين است و بس
(خواهى ار انسان شوى اول تو ميزان را به بين از خدا تعليم اسما كن كمال اين است و بس )
(بانوان زهراست (ع) ميزان نيك او را بنگريد در عمل پيرو شويد او را كمال اين است و بس )
(چون على و فاطمه ميزان اعمال تواءند خويش را در پاى ميزان بين كمال اين است و بس )
حضرت فاطمه زهرا سلام الله عليها ميزان و اسوه و الگوى قاطبه نسوان جهانيان و سرمشق علمى و عملى آنان است در تمام شئون كماليه انسانيهتا قيامت كبرى
فاطمه عليهاالسلام ميزان است از حيث اعتقاد بمبدء و معاد زيرا آنحضرت بحكم انا لله و انا اليه راجعون مبدء عالم را خدا و سير نهائى مخلوقات را منتهى بسوى خدا ميداند كما اشار اليه نص الكتاب الالهى ان الى ربك الرجعى آيه 8 سوره العلق و ان الى ربك المنتهى آيه 42 سوره النجم .
فاطمه زهرا درس معرفت توحيدى و يكتاشناسى را در محضر پدر بزرگوارش حضرت ختمى مرتبت محمد مصطفى آموخته و عاليترين درس ‍ توحيد كه محتواى سوره مباركه توحيد است از پدرش تعليم گرفته و در واقع احد شناس و صمد شناس گرديده است و مافوق سوره توحيد در خداشناسى درسى نيست .
پس فاطمه زهرا سلام الله عليها بايست ميزان خداشناسى براى عموم بانوان جهان باشد چه شناختن خدا بر هر چيز مقدم است اول الدين معرفته از نهج البلاغه فاطمه زهرا عليهاالسلام ميزان است از حيث ايمان و ايقان چه آنحضرت اعلى مرتبه ايمان و ايقان را از علم اليقين و حق اليقين و برد اليقين واجد است پس شايسته است كه ميزان ايمان براى قاطبه نسوان در جهان باشد و بر عموم بانوان لازم و واجب است كه درس ايمان را از آنحضرت بياموزند.
فاطمه زهرا عليهاالسلام ميزان است از حيث عبادت . از آنجا كه حضرتش ‍ هميشه مستغرق در بحار احديت بوده تمام اعمال آن بزرگوار عبادت پروردگار بحساب مى آيد ولى عبادت فاطمه سلام الله عليها در خصوص ‍ نماز و خضوع و خشوعش در پيشگاه معبود خود و شب زنده دارى هاى آن يگانه عابده و عارفه دوران بحد اعلى از حيطه وصف خارج است و در بيان نمى گنجد همين بس كه از حسن بصرى روايت شده است :
ما كان فى هذه الامته اعبد من فاطمته كانت تقوم حتى تتورم قدماها بحار الانوار محدث مجلسى مجلد 43 صفحه 84.
يعنى در ميان امت اسلاميه هيچ كس از فاطمه عبادت كننده تر وجود نداشت زيرا حضرت فاطمه عليهاالسلام آنقدر بنماز و عبادت مى پرداخت كه قدمهاى مباركش از كثرت عبادت متورم شده بود.
واقعا عبادت آنحضرت عاليترين ميزان و سرمشق عملى است براى بانوان جهان چه آن بى بى و ملكه دو جهان تمام كارهايش عبادت و اطاعت از خدا و براى رضاى خدا بوده است و شايسته است كه آن بانوى عظمى ميزان و الگوى عموم نسوان در عبادت باشد و بر همه بانوان لازم است كه نحوه عبادت را در پرستش خداى يگانه در تمام شئون عبادت از آنحضرت بياموزند.
در مورد عبادت حضرت فاطمه (ع) و حس نوع دوستى و خير خواهى بندگان خدا از حضرت امام حسن مجتبى عليه السلام در دوران خردساليش ‍ نقل شده كه فرموده من شبهاى متوالى پيوسته ناظر عبادت و شب زنده دارى حضرت مادرم فاطمه (ع) بودم ميديدم او را كه يا در حال قيام است يا در حال ركوع است يا در حال سجده و از نماز كه فارغ مى شود در محراب عبادت به مناجات و دعا مى پردازد و همه اش درباره مردم دعاى خير مى كند از مادرم سئوال نمودم مادرم چرا نخست ما را كه فرزندانت هستيم دعا نفرمودى جواب داد يا بنى الجار ثم الدار. فرزندم اول همسايه بعد خانه اين در واقع درس ايثار است كه حضرت فاطمه سلام الله عليها به مسلمانان داده است مسلمان بايد هميشه رعايت خير خواهى ديگران را بنمايد نه اينكه هميشه بفكر خير شخصى خود و عشيره خويش بوده و از غم و درد ديگران بى خبر و بحال مستمندان و مستضعفان در رفع حاجت و نياز آنان نپردازد و الحق نيكو گفته است حكيم سعدى عليه الرحمه
بنى آدم اعضاى يك ديگرند كه در آفرينش ز يك گوهرند
تو كز محنت ديگران بى غمى نشايد كه نامت نهند آدمى
فاطمه زهرا سلام الله عليها ميزان است از حيث جود و سخاوت زيرا آنحضرت هم جود و سخاوت علمى دارد و هم جود و سخاوت مالى دارد و هم جود و سخاوت جانى .
آن درم دادن سخى را لايق است جان سپردن خود سخاى عاشق است
نان دهى از بهر حق نانت دهند جان دهى از بهر حق جانت دهند
فاطمه زهرا سلام الله عليها ميزان است از حيث صداقت حضرت فاطمه (ع) جز بصداقت و راستى تكلم نمى فرمود و بدين لحاظ است كه صديقه ناميده شده است همين بس كه عايشه دختر ابوبكر در مورد صدق لهجه آن بزرگوار بارها گفته است ما رايت احدا كان اصدق لهجته منها الا ان يكون الذى ولدها يعنى من هيچ كس را راستگوتر از حضرت فاطمه (ع) نديدم مگر پدر او حضرت رسول اكرم (ص) و البته بايد چنين باشد چه فاطمه اين صفت و خصلت نيكو را از پدرش ارث برده كه اصدق الصادقين است و مصداق انك لعلى خلق عظيم است آيه 4 سوره القلم پس لسان او لسان الله است و داراى مقام عصمت است و خداى متعال در وصف لسان او فرموده و ما ينطق عن الهوى ان هو الا وحى يوحى سوره النجم آيه 4 - 3.
آنكه معصوم آمد و پاك از غلط او سروش جان وحى آمد فقط
فانى از خود گشته و زنده برب ز آن بود اسرار حقش بر دو لب
ز آن كلام او كلام حق شده است كآتش اندر دودمان خود زده است
چون محمد (ص) مظهر الله شد از جهان غيب حق آگاه شد
آنچه فرمايد نباشد از هوا كشف لاهوت است و الهام خدا
گرچه قرآن از لب پيغمبر است هر كه گويد حق نگفت او كافر است
گرچه فرقان از لب آن دلرباست نامه حق است و گفتار خداست
و صديقه ، در لغت صيغه مبالغه است يعنى بسيار راستگو است صديق كسى است كه هيچگاه دروغ نگفته باشد و پيوسته گفتار او مصدق كردار او باشد. صديق بودن بسيار مقام عالى و والائى است .
ذات اقدس رب العالمين در قرآن صديقين را در رديف انبياء و مرسلين توصيف فرموده است لقوله و من يطع الله و الرسول فاولئك مع الذين انعم الله عليهم من النبين و الصديقين و الشهداء و الصالحين و حسن اولئك و رفيقا آيه 69 سوره مباركه نساء.
يعنى آنانكه خدا و رسول را اطاعت كنند البته با كسانيكه خدا بآنها لطف و عنايت كامل فرموده يعنى پيغمبران و صديقان و شهيدان و نيكوكاران محشور خواهند شد و اينان (در بهشت ) چقدر نيكو و رفيقان خوبى هستند. شكى نيست كه حضرت فاطمه سلام الله عليها مصداق صديقه بودن است و واجد مقام عصمت است زيرا آن بانوى معظمه معصومه بتمام شئون فانى فى الحق بوده است يعنى وجودش فانى در وجود حق و علمش فانى در علم حق و قدرتش فانى در قدرت حق و اراده اش فانى در اراده حق و مشيتش فانى در مشيت حقتعالى بوده است و چنين كس در قبال اراده و مشيت حق تعالى از خود اراده و مشيتى ندارد و او نمى خواهد مگر آنچه مى خواهد و ما تشاؤ ن الا ان يشاء الله آيه 29 سوره تكوير. پس بالبداهه تحقق عصيان در مورد او به هيچ وجه من الوجوه راه ندارد چه معصيت يعنى خلاف اراده تشريعى الهى اراده نمودن و كارى را انجام دادن و فرض ‍ اين است كه او اراده اش فانى و مستهلك در اراده خدا است پس بدون شبهه چنين كس مبرى و منزه از هر گونه خطاء و عصيان و انحراف و لغزش است و مصداق آيه شريفه انما يريد الله ليذهب عنكم الرجس اهل البيت و يطهركم تطهيرا آيه 33 سوره احزاب مى باشد.
مضافا باينكه فاطمه زهراء صديقه كبرى سلام الله عليها با اتصال تام بمبادى عاليه در مقام كشف تام لاهوتى و علم شهودى حضورى و احاطى به تمام حقايق بوده و به عواقب امور دنيوى و برزخى و اخروى محيط و بصير و آگاه بوده و مخصوصا با قوه ملكوتيه و لاهوتيه آنحضرت كه قوى ترين رادع هر خطا و معصيت است اساسا تصور هواى نفسانى و عصيان در ساحت مقدسه زهراى اطهر دختر والاگهر پيغمبر خاتم حضرت محمد مصطفى بضعه رسول الله صلوات الله عليها و على ابيها و بعلها راه ندارد پس بنابراين فاطمه از هر جهت و هر بابت صديقه و معصومه است .
بر عموم بانوان و نساء مسلمات لازم است آنحضرت را تبعيت و پيروى نموده حضرت صديقه را در گفتار و رفتار و تمام اعمال ميزان و اسوه و الگوى خود قرار دهند.
و لنعم ما قيل
زهرا (ع) گل گلستان عصمت آن ميوه بوستان عصمت
آن پرده نشين پرده ناز نامى كن دودمان عصمت
رويش كه نشانه از او خلد خورشيد در آسمان عصمت
جمسش كه لطيفتر ز جانها بر جسم بود روان عصمت
هر جا بزمين قدم گذارد پيداست از او نشان عصمت
فرخنده هماى اوج عفت پرورده آشيان عصمت
مادر بعفاف او نزاده يك دختر معصومه در جهان عصمت
چون او ننهاد هيچ زن پا بر پله نردبان عصمت
ماننده او برون نيامد از پرده امتحان عصمت
ناموس خداست آرى آرى اندر كف او عنان عصمت
اشعار درربار ذيل الذكر را مروج الاسلام (شفيق ) سروده است .
اى دُر دُرج حيا و آيت عظمى بضعه خير الورى و مريم كبرى
فاطمه ام الائمه دخت محمد (ص) بهر تو ايجاد گشته سبعه آباء
ام كتاب ام فضل ام علومى ام ابيهات خواند خواجه اسرا
نام تو صديقه و بتول و زكيه طاهره منصوره و محدثه عذرا
راضيه مرضيه و تقيه و نقيه همسر حيدر على عالى و اعلا
عالم امكان ز نور روى تو روشن خوانده شدى زين سبب به زهره زهرا
بهر محبت نعيم گشته فراهم بهر عدويت جحيم گشته مهيا
مادر گيتى نزاده همچو تو دختر خادمه درگه تو ساره و حوا
نور خدائى و عصمت الله مطلق مادر دو مريمى و مام دو عيسى
احمد ثانى توئى و دخت نبوت معدن عفت توئى و كوثر معطى
نطق مرا (لم يلد) به بسته وگرنه خواند ميت دخت خالق يكتا
من ز كجا و نعت و مدح تو گفتن ذره كجا پى برد به ساحت بيضاء
ليك همين نكته در جلالت و قدرت بس بود از بهر شخص عاقل دانا
اينكه نبوت ببابت حضرت خاتم ختم شد از حكمت خداى تعالى
(باز تو دارى كتاب وحى الهى گشته در او درج علم جمله اشياء)
چون سخن اينجا رسيد جف قلم شد بگذرم و گويم اى حبيبه طه
ليله قدرى و قدر تو مجهول قدر تو نشناختند مردم دنيا
اين بيت اشاره است به مصحف حضرت فاطمه زهرا سلام الله عليها فى كتاب بصائر الدرجات : عن ابى عبدالله عليه السلام (ان عندنا لمصحف فاطمه عليهاالسلام و ما يدريهم ما مصحف فاطمه قال : مصحف فيه مثل قرآنكم هذا ثلاث مرات و الله ما فيه من قرآنكم حرف واحد انما هو شى املاها الله و اوحى اليها. قال قلت هذا و الله العلم : در كتاب بصائر الدرجات . در حديث طولانى . از حضرت صادق كاشف حقايق عليه الصلوه والسلام روايت شده كه آنحضرت فرموده در نزد ما مصحف حضرت فاطمه عليهاالسلام است و مردم چه ميدانند مصحف فاطمه (ع) چيست .

next page

fehrest page

back page