|
آنكه معصوم آمد و پاك از غلط | |
او سروش جان وحى آمد فقط |
|
فانى از خود گشته و زنده برب | |
ز آن بود اسرار حقش بر دو لب |
|
ز آن كلام او كلام حق شده است | |
كآتش اندر دودمان خود زده است |
|
چون محمد (ص) مظهر الله شد | |
از جهان غيب حق آگاه شد |
|
آنچه فرمايد نباشد از هوا | |
كشف لاهوت است و الهام خدا |
|
گرچه قرآن از لب پيغمبر است | |
هر كه گويد حق نگفت او كافر است |
|
گرچه فرقان از لب آن دلرباست | |
نامه حق است و گفتار خداست |
و صديقه ، در لغت صيغه مبالغه است يعنى بسيار راستگو است صديق كسى است كه هيچگاه دروغ نگفته باشد و پيوسته گفتار او مصدق كردار او
باشد. صديق بودن بسيار مقام عالى و والائى است .|
اى دُر دُرج حيا و آيت عظمى | |
بضعه خير الورى و مريم كبرى |
|
فاطمه ام الائمه دخت محمد (ص) | |
بهر تو ايجاد گشته سبعه آباء |
|
ام كتاب ام فضل ام علومى | |
ام ابيهات خواند خواجه اسرا |
|
نام تو صديقه و بتول و زكيه | |
طاهره منصوره و محدثه عذرا |
|
راضيه مرضيه و تقيه و نقيه | |
همسر حيدر على عالى و اعلا |
|
عالم امكان ز نور روى تو روشن | |
خوانده شدى زين سبب به زهره زهرا |
|
بهر محبت نعيم گشته فراهم | |
بهر عدويت جحيم گشته مهيا |
|
مادر گيتى نزاده همچو تو دختر | |
خادمه درگه تو ساره و حوا |
|
نور خدائى و عصمت الله مطلق | |
مادر دو مريمى و مام دو عيسى |
|
احمد ثانى توئى و دخت نبوت | |
معدن عفت توئى و كوثر معطى |
|
نطق مرا (لم يلد) به بسته وگرنه | |
خواند ميت دخت خالق يكتا |
|
من ز كجا و نعت و مدح تو گفتن | |
ذره كجا پى برد به ساحت بيضاء |
|
ليك همين نكته در جلالت و قدرت | |
بس بود از بهر شخص عاقل دانا |
|
اينكه نبوت ببابت حضرت خاتم | |
ختم شد از حكمت خداى تعالى |
|
(باز تو دارى كتاب وحى الهى | |
گشته در او درج علم جمله اشياء) |
|
چون سخن اينجا رسيد جف قلم شد | |
بگذرم و گويم اى حبيبه طه |
|
ليله قدرى و قدر تو مجهول | |
قدر تو نشناختند مردم دنيا |
اين بيت اشاره است به مصحف حضرت فاطمه زهرا سلام الله عليها فى كتاب بصائر الدرجات :