next page

fehrest page

back page

وقوع عقد نكاح و ازدواج ملكه دو سرا و سيده نساء عالمين حضرت فاطمه زهرا سلام الله عليها با سلطان العارفين و اميرالمؤ منين ولى الله الاعظمعلى مرتضى عليه السلام در زمين
و نيز از حضرت رسول الله خاتم انبياء محمد مصطفى عليه و آله افضل التحيته و الثناء نقل شده است كه فرمود فرشته اى از صقع ربوبى و پيشگاه الوهى نزد من آمد و گفت يا محمد ان الله يقراء عليك السلام و يقول انى قد زوجت ابنتك من على ابن ابى طالب فى الملاء الاعلى فزوجها منه فى الارض اى محمد بدرستيكه ذات قدوسى جهات الوهى بتو سلام مى رساند و مى فرمايد من كه خدايم و صاحب ولايت كليه مطلقه ام دختر والاگهر تو فاطمه زهرا را در ملاء اعلى در بين كاخ نشينان عرشى و ملكوتيان به عقد ازدواج امير اهل ايمان على بن ابى طالب در آوردم و براى او تزويج كردم اينك تو هم او را در زمين به عقد زوجيت دائميه على مرتضى در آور.
مطابق نقل روايات معتبره و احاديث متواتره مراسم عقد ازدواج ملكه ملك و ملكوت فاطمه لاهوتى صفات قبل از اينكه در زمين برگزار شود بفاصله چهل يوم پيشتر در عالم بالا و آسمان الوهى تحقق يافته و سپس بفرمان ربوبى در عالم سفلى اين مراسم بموقع اجرا گذارده شده و انجام يافته است .
و خلاصه مطلب در اين رابطه برابر روايات وارده اين است : حسب الامر الهى و فرمان ربوبى نسبت به تزويج فاطمه عليهماالسلام پيغمبر اكرم (ص) دستور بعلى (ع) داد بمسجد رفته مردم را احضار و جريان امر را بآنان اعلام نمايد على مرتضى (ع) با حال فرح و شادى روانه بطرف مسجد گرديد در بين راه ابوبكر و عمر با على روبرو شده و على را مسرور و شادمان ملاقات نموده سبب شادى از وى پرسيدند على (ع) فرمود پيغمبر اكرم (ص) با ازدواج من و فاطمه (ع) موافقت فرموده و به : خبر داده كه خدا خود مراسم ازدواج فيمابين من و فاطمه را در آسمان و عرش اعلى اجرا نموده است و اينك حضرت رسول الله به دنبال من وارد مسجد خواهد شد تا اين مطلب را در حضور مردم به آنان ابلاغ فرمايد آن دو نفر كه بر جريان امر مستحضر شدند ابراز فرح و خوشحالى نموده با من بمسجد آمدند.
آنگاه طولى نكشيد كه رسول الله در حاليكه چهره مباركش از شادى و سرور مى درخشيد وارد مسجد گرديد و نظر كرد ديد مسجد مملو از جمعيت شده است بلافاصله بالاى منبر قرار گرفته و سر پا ايستاده خطبه عرشيه اى مفصلا ايراد فرمود و سپس ماموريت خود را به استحضار مردم حاضر در مسجد رسانيد.
فرمود مردم بدانيد و آگاه باشيد خداوند متعال ذات اقدس ذوالجلال و الاكرام به من امر كرده و دستور داده كه فاطمه دختر گرامى خود را به على بن ابيطالب (ع) تزويج نمايم حقتعالى خود در عالم بالا و آسمان الوهى آندو را به عقد ازدواج يكديگر در آورده و فرشتگان را شاهد و گواه گرفته و به من دستور داده و امر فرموده است كه او را در زمين بعلى تزويج نمايم و اينك من شما را بر اين مطلب شاهد و گواه مى گيرم (ثم جلس و قال قم يا على و اخطب لنفسك ). بعد از خواندن خطبه اش از منبر پائين آمده و نشست و آنگاه بعلى فرمود برخيز با على و براى خود خطبه بخوان على هم حسب الامر پيغمبر اكرم (ص) از جاى برخاسته و بخطبه خواندن پرداخت و پس از حمد و سپاس الهى و شكر نعم نامتناهى و درود بر حضرت خاتم انبيا و سرور اصفياء محمد مصطفى (ص) فرمود ان النكاح مما امر الله تعالى به و اذن فيه و مجلسنا هذا مما قضاه الله تعالى و رضيه و هذا محمدبن عبدالله رسول الله (ص) زوجنى ابنته فاطمه به صداق اربعتماءئته درهم و دينار و قد رضيت بذالك فاسئلوه و اشهدوا. فقال المسلمون زوجته يا رسول الله . قال نعم قال المسلمون بارك الله لهما و عليهما و جمع شملهمها يعنى محقق و مسلم است كه نكاح از جمله چيزهايى است كه خداوند متعال دستور داده و در نظام تشريع آنرا تجويز و اجازه نسبت باين سنت سنيه صادر فرموده است .
و مجلس ما اكنون از مجالسى است كه قضاء الهى تشكيل آنرا خواسته و رضايت بانجام مراسم آن مرحمت و عنايت فرموده است .
اين حضرت ختمى مرتبت محمد بن عبدالله صلى الله عليه و آله است كه دختر گراميش حضرت فاطمه را به عقد مزاوجت و زناشوئى من در آورده است بصداق و مهريه اى كه عبارت از چهارصد درهم و دينارى باشد و من از اين وصلت و ازدواج بى نهايت راضى و خوشنود و خوشحالم شما مراتب مذكوره را از آن حضرت سئوال و پرسش كنيد و بر اين واقعيت شهادت و گواهى دهيد.
مسلمانان حاضر در آن محفل اجماعا از حضرت نبى اكرم پرسيدند يا رسول الله آيا شما حضرت فاطمه را به عقد مزاوجت حضرت على مرتضى در آوردى حضرت فرمود بلى آن جماعت همگى گفتند خداوند براى آن دو اين ازدواج را مبارك فرمايد و امورشان را به سامان برساند (اين مضامين بر سبيل اجمال و اختصار از كتاب دلائل الامامته طبرى متخذ است .)
در بيان شب زفاف حضرت فاطمه زهرا سلام الله عليها
در كتاب امالى شيخ عليه الرحمه در حديثى آمده چون شب زفاف فاطمه (ع) فرا رسيد حضرت پيغمبر اكرم صلى الله عليه و آله و سلم شتر شهباء خود را در حاليكه آنرا مجهز بروپوشى نموده بود آورده و بدخترش فاطمه فرمود بر ناقه نامبرده سوار شود پيغمبر زمام مهار ناقه را بدست سلمان داد و خود حضرتش از پشت سر ناقه را مى راند در بين راه صداى افتادن چيزى را شنيد مشاهده فرمود ديد جبرائيل و ميكائيل با گروه بسيارى از فرشتگان هبوط به زمين نمودند پس پيغمبر از سر فرود آنان بزمين پرسيد چه باعث شده كه شما بزمين فرود آمديد عرض نمودند آمديم تا بعنوان همراهى عروس عاليه مقام را به خانه داماد عاليقدر حضرت على بن ابيطالب ببريم آنگاه جبرائيل و ميكائيل با جمع ملائك و فرشتگان با خاتم پيغمبران حضرت محمد صلى الله عليه و آله تكبير گويان بخانه امير اهل ايمان على مرتضى عليه السلام آمدند و از آن زمان تكبير گفتن در عروسى ها رايج و مرسوم گرديده است .
و نيز در كتاب تاريخ بغداد از ابن عباس روايت شده كه گفته است در شب عروسى عليا مكرمه حضرت فاطمه عليهاالسلام موقعيكه او را به خانه حضرت على مرتضى عليه السلام مى بردند. حضرت رسول الله صلوات الله عليه و آله در جلو و جبرئيل در طرف چپ و هفتاد هزار فرشته پشت سرش تسبيح گويان حركت و تا طلوع فجر به تسبيح و تقديس رب متعال اشتغال داشتند (در شب عروسى حضرت ملكه ملك و ملكوت فاطمه زهرا سلام الله عليها در حاليكه عروس عاليه مقام را بخانه شوهرش حضرت على بن ابيطالب مى بردند شش زن رجز خوانى نمودند.
دارد كه اول آنان ام السلمه بود كه چنين سرود:
سرن بعون الله يا جاراتى و اشكرنه فى كل حالات
و اذكرن ما انعم رب العلى من كشف مكروه و آفات
و سرن مع خير نساء الورى تفدى بعمات و خالات
يا بنت من فضله ذو العلى بالوحى منه و الرسالات
بارك لنا و احفظ محبيها غدا حر اللظى يا قاضى الحاجات
واها لهذا العيش واها واها
دوم ام هانى بود كه چنين سرود
ان اباها سيد الانام و امها مليكته الايام
و بعلها قسوره الاجام و كاسر الاوثان و الاصنام
واها لهذا لعيش واها واها
سيم فاطمه بنت زبير ابن عبدالمطلب بود كه چنين سرود:
واها لهذا ثم واها واها لو اننا نلنا المُنى نلناها
ان اباها و ابا اها قد بلغا فى المجد غايتاها
واها لهذا العيش واها واها
چهار حفصه بود كه در رجز خود چنين سرود
يا اخوتى انظرن مصباح الدجى و من بها الناس كلا التجا
لو لم يكن للمصطفى وصيه ليس لها فى الدهر كفوير تحبى
واها لهذا العيش واها واها
در بعضى نسخ آمده كه حفصه چنين سروده است
فاطمه خير نساء البشر و من لها وجه كوجه القمر
فضلك الله على كل الورى بفضل من خص باى الزمر
زوجك الله فتى فاضلا اعنى عليا خير من فى الحضر
فسرن جاراتى بها انها كريمته بنت عظيم الخطر
دواها لهذا العيش واها واها
دارد كه هنگام سرودن اين اشعار درربار بانوان اول هر بيت را تكرار مى نمودند و تكبير گويان وارد خانه گرديدند.
و در خبر آمده كه حضرت رسول الله صلى الله عليه و آله حضرت على مرتضى داماد بزرگوار خود را احضار و سپس دختر والاگهرش فاطمه را فرا خواند آنگاه دست او را گرفته در دست على عليه السلام گذارده فرمود بارك الله فى ابنته رسول الله ) يعنى خداوند متعال بركت و خير به تو در دختر رسول خدا قرار دهد.
و در خبر ديگر آمده حضرت ، دست فاطمه را در دست على گذارده و قال يا اباالحسن هذه وديعته الله و وديعته رسوله عندك يعنى اى ابوالحسن اين وديعه و امانت خدا و رسول اوست در نزد تو و در خبر ديگر آمده كه حضرت رسول الله فرمود (مرحبا ببحرين يلتقيان و نجمين يقترنان يعنى خوش آمدند دو دريائى كه با يكديگر بهم اتصال و ملاقات حاصل كرده و دو ستاره اى كه قرين يكديگر شده اند (بحار الانوار).
در اين مقام مناسب ديدم اشعار درربار ذيل را كه از اختر طوسى است و الحق عالى است ذكر نمايم :
اين شنيدستم كه روزى خواجه والاتبار احمد مختار يكتا گوهر درج فخار
بود مشغول عبادت در سراى خويشتن با دلى خالى ز حب عالم بى اعتبار
ناگهان جبرئيل از دربار دادار جليل گشت نازل پيش آن مهر سپهر اقتدار
گفت يا احمد ترا بادا بشارت كز كرم مالك دنيا و عقبى حضرت پروردگار
عقد زهرا و على را بست در عرش مجيد پيش از آن كان امر اندر فرش ‍ يابد اشتهار
گفت من تزويج بنمودم كنيز خويش را با گرامى بنده خود قاسم فردوس و نار
در زمين اكنون تو هم اى آسمان مكرمت مجلسى آور فراهم خوشتر از دار القرار
نور را با نور كن تزويج با صد اهتمام تا كه گردد معنى نور على نور آشكار
اين بشارت را نبى چون از بشير حق شنيد روى او بشكفت چون گل از نسيم نوبهار
ابن عم خود على را خواند پيش خويش ز آنكه در هر كار بودش مستشير و مستشار
مجلسى آراست مانند بهشت جاودان ونداران مجلس كه خالى بود از عيب و عوار
ابنياء بنشسته از هر سو رديف اندر رديف اوليا استاده از هر سو قطار اندر قطار
آدم و حوا از عشرت چون غلام و چون كنيز حيدر و صديقه را گشته ز جان خدمتگذار
موسى از يكسو بكف بگرفته ابريق بلور عيسى از يكسو بكف بگرفته طشت زرنگار
يكطرف يعقوب با صد شوق مى پاشيد آب يكطرف ايوب با صد شوق مى افروخت نار
نوح و ابراهيم و داود و سليمان و شعيب لوط و اسماعيل و هود و صالح پرهيزكار
هر يكى در پيش روى حضرت خير البشر از پى اظهار خدمت كرده شغلى اختيار
در فلكها اختران از شور آن فرخنده سور با سرور و عيش شادى گشته از هر سو بكار
در چنين مجلس كه وصفش را شنيدى مصطفى (ص) از پى صرف طعام و آبهاى خوشگوار
خطبه غرا بخواند و بست با صد خرمى عقد مهر و ماه را چون حكم يزدان استوار
ز آن سپس بنمود آن شاهنشه كون و مكان حضرت صديقه را بر ناقه شبها سوار
ز آن همايون ناقه فرخنده پى با صد سرور داشت سلمان از پى فخريه بر دوشش مهار
بود جبريلش بصد عزت روان اندر يمين بود ميكالش بصد شوكت روان اندر يسار
با دل خرم عقيل و حمزه و جعفر ز پى تيغها بگرفته بر كف با هزاران اقتدار
دختران پاك عبدالمطلب خرد و بزرگ تهنيت گويان بدند اندر قفايش ‍ رهسپار
عترت عبدالمناف از وجد آن خرم زفاف با زنان مصطفى بودند شاد و شادخوار
حور و غلان و ملك از هر طرف با صد شعف گرد او صف بسته بودندى هزار اندر هزار
با چنين عزت بياوردند آن صديقه را تا در دولت سراى والد هشت و چهار
دست زهرا را نبى بگرفت و در دست على داد و آنكه دادشان در حجله شادى قرار
شاد شد خورشيد گردون نبوت را روان زهره زهرا چو آمد مشترى را در كنار
عن ابى ايوب الانصارى قال ان النبى (ص) مرض فاءتته فاطمه سلام الله عليها و بكت فقال يا فاطمه ان لكرامته الله اياك زوجك من هو اقدمهم سلما و اكثرهم علما ان الله تعالى اطلع الى اهل الارض اطلاعته فاختارنى منهم فجعلنى نبيا مرسلا ثم اطلع اطلاعته فاختار منهم بعلك فاوحى الى ان ازوجه اياك و اتخذه وصيا يا فاطمه منا خير الانبياء و هو ابوك و منا خير الاوصياء و هو بعلك و منا خير الشهداء و هو حمزه عم ابيك و منا من له جناحان يطير بهما فى الجنته حيث شاء و هو جعفر ابن عم ابيك و منا سبطا هذه الامته و سيدى شباب اهل الجنته الحسن و الحسين و هما ابناك والذى نفسى بيده منا مهدى هذه الامته و هو ولدك (از ينابيع الموده صفحه 436)
اين حديث نورانى معتبر در كتاب منتخب الاثر و هم در ينابيع الموده مندرج است از ابو ايوب انصارى روايت شده كه هنگاميكه مريض شد حضرت نبى خاتم صلى الله عليه و آله و سلم حضرت فاطمه دختر والاگهرش بعيادت پدر بزرگوار آمده و بر عارضه بيمارى آنحضرت گريست .
حضرت ختمى مرتبت بدختر گراميش فرمود بلحاظ كرامت و ارزش و رفعت مقام و احترامى كه ذات احديت عنايته بتو داشته بدين جهت تو را بزوجيت و همسرى كسى در آورد كه در اسلام از ديگران اقدم و اسبق و جلوتر و از حيث علم و عرفان و دانش مقامش از همه خلايق بالاتر و بيشتر است و آن على مرتضى است .
همانا ذات قدوسى جهات الوهى توجه و عنايت و تجلى خاصى بر اهل ارض عالم امكان فرمود و از ميان كل ماسوا مرا اختيار كرد و برگزيد و مقام نبوت ختميه و رسالت مطلقه را به من عنايت و عطا كرد سپس تجلى ديگر فرمود باهل ارض و از ميان همه آنان شوهر عاليقدر تو را كه شخص على مرتضى است مختار و برگزيده خود قرار داد و به من وحى فرمود تا تو را به عقد ازدواج او درآورم و او را وصى خود قرار دهم دخترم فاطمه بدان كه خير الانبياء كه از تمام آنان اشرف و افضل و مقام و مرتبه اش از همه عاليتر و بهتر است از ما است و آنكس منحصرا پدر تو مى باشد (تو چنين پدرى دارى ) كه اشرف ما فى الوجود در تمام عوالم غيب و شهود است .)
و بعد از پدرت از حيث اشرفيت و افضليت بهترين اوصيا در نظام كل از ما است و او منحصرا شوهر عاليمرتبه تو شخص على مرتضى است .
و نيز بهترين و شريفترين شهيدان از ما است و آن بزرگوار حمزه عموى پدرت مى باشد و از ما است كسى كه خداوند متعال دو بال ملكوتى باو عطا فرموده است كه بوسيله آن در بهشت بهر جا خواهد در طيران است و آن بزرگوار جعفر پسر عموى پدرت مى باشد.
و نيز از ما است دو سبط اين امت و دو سيد و آقاى جوانان اهل جنت و آن دو بزرگوار دو فرزند دلبند تو مى باشند كه حسن و حسين نام دارند. آنگاه فرمود پيغمبر اكرم صلى الله عليه و آله و سلم و الذى نفسى بيده منا مهدى هذه الامته و هو من ولدك : قسم و سوگند به آن كسى كه جانم در دست قدرت مطلقه اوست كه از ما است مهدى اين امت و آن بزرگوار از فرزندان معصومين تو مى باشد.
آنكه كند نور وى آخر ظهور ساحت دنياست ورا كوه طور
دست شريعت بقدومش بلند پست شود هر چه بود ناپسند
مهدى موعود شه بى نظير عيسى و خضريش نديم و وزير
وارث اوصاف همه انبياء معدن اوصاف همه اولياء
در اين مقام نسبت بمدح بانوى ملك و ملكوت فاطمه زهرا سلام الله عليها و فرزندان گراميش قصيده طيبه از استاد عاليمقام حجه الاسلام علام قمقام عارف سبحانى آيته الله حكيم الهى قمشه اى مرحوم حاج شيخ مهدى اعلى الله مقامه الشريف بخاطر رسيد كه ذكر آن را اينجا مناسب ديدم و آن اشعار درربار اين است .
به برج معرفت گردون درخشان اخترى دارد به جيب خود سپهر عشق تابان گوهرى دارد
به باغ وحى و بستان نبوت گلبنى باشد كه آن گلبن هزاران باغ گل در هر پرى دارد
به بستان ولايت تازه سرو قامتى يابى كه آن قامت چو غوغاى قيامت محشرى دارد
به چشم از كحل ادراك حقايق سرمه بينش بگوش از گوشوار علم و ايمان گوهرى دارد
فلك ز آن حلقه گيسوى مشكين چنبرى گيرد ملك ز آن نرگس شهلاى رضوان ساغرى دارد
از آن مشكين گيسو ليلته القدر آيتى باشد وز آن خندان لب لعل آب حيوان مظهرى دارد
زمين هر محفل از اشراق رويش شاهدى بيند فلك هر جانب از انوار حسنش اخترى دارد
جحيم از قهر او بر دشمنانش شعله افروزد بهشت از لطف او بر دوستانش ‍ كوثرى دارد
وقارش بر قد و بالاى عصمت زيورى بندد شكوهش بر سر از سلطان عزت افسرى دارد
به بر از اطلس زيباى جنت حله ديبا به سر از فاق لولاك نبوت معجرى دارد
در آفاق حقيقت اخترش را بهترين طالع كه چون شاه ولايت شام وصلش ‍ همسرى دارد
سزد گر آفتاب و مه ز مهرش رخ بيفروزد كه در جيب فلك رفعت شبير و شبرى دارد
امير دين از آن برج ولاى آسمان رفعت به از مه يازده تابنده مهر انورى دارد
حسن خلق و حسين افسر على قدر و محمد فر كه او چون شاه صادق ماه مذهب جعفرى دارد
دگر موسى كاظم پس على فرزند دلبندش كه در ملك رضا آن والى حق كشورى دارد
دگر سلطان تقوى خسرو يكتا تقى ديگر نقى پاك جان آن كو حسن فر عسكرى دارد
دگر غوث زمان قطب جهان آن معنى قرآن امام انس و جان قائم ولى داورى دارد
بلى دخت پيغمبر طهر اطهر شافع محشر به طالع يازده رخشنده ماه و اخترى دارد
ز غوغاى قيامت كى هراسد شيعه پاكش كه چونان عصمت كبرى شفيع محشرى دارد
عجب نبود (الهى ) را گر ايمن باشد از دوزخ كه از مهرش دلى روشن چو مهر خاورى دارد
بيان اينكه مودت و محبت نسبت بحضرت فاطمه زهرا سلام الله عليها علامتكمال ايمان و موجب سعادت دنيا و آخرت و بسيار و بى نهايت قابل اهميت است .
قال الله تعالى : قل لا اسئلكم عليه اجرا الا الموده فى القربى آيه 23 سوره شورى .
بگو اى پيغمبر گرامى من اجر و مزدى از شما در برابر رسالت خود جز مودت و محبت آنان كه به من قرابت دارند نمى طلبم .
منظور حضرت ختمى مرتبت محمد صلى الله عليه و آله از ذوى القربى و نزديكان خود همانا در درجه اولى حضرت على مرتضى و فاطمه زهرا و دو فرزند اين دو بزرگوار مى باشند چنانكه در روايات معتبره نقل شده
(لما نزلت هذه الايته : قل لا اسئلكم عليه اجرا الا الموده فى القربى قالو يا رسول الله : من قرابتك : من هولاء الذين وجبت علينا مودتهم . قال : على و فاطمه و ابناهما (عليهم السلام ) و قالها ثلاثا
. دارد كه هنگاميكه آيه شريفه مزبوره نازل شد اصحاب عرض كردند يا رسول الله خويشاوندان و اقرباء شما كه مودت و محبت آنها بر ما فرض و واجب است كيانند؟ پيغمبر اكرم فرمود آنها على و فاطمه و دو فرزند آن دو هستند و اين جمله را سه بار تكرار فرمود: از احقاق الحق جلد 3 ص 2 و نيز از حضرت امام چهارم على بن الحسين عليهماالسلام نقل شده كه هنگاميكه امير اهل ايمان على عليه السلام به شهادت رسيد حسن بن على عليهماالسلام در ميان مردم خطبه اى خواند كه بخشى از آن اين بود:
انا من اهل البيت افترض الله مودتهم على كل مسلم فقال تبارك و تعالى لنبيه (قل لا اسئلكم عليه اجرا الا الموده فى القربى فرمود من از خاندانى هستم كه خداوند تبارك و تعالى مودت آنها را بر هر مسلمانى واجب كرده است و به پيامبرش فرموده قل لا اسئلكم الآيه منظور مائيم و مقصود خدا از اكتساب حسنه مودت ما اهل بيت است .
اين حديث در مستدرك الصحيحين جلد 3 صفحه 172 و در ذخاير محب الدين طبرى صفحه 137 و در صواعق ابن حجر صفحه 101 نقل شده است .
و نيز در كتاب نفس المهموم محدث قمى دارد كه وقتى حضرت على بن الحسين (ع) را به اسارت آوردند و بر دروازه دمشق نگهداشتند پير مردى شامى نزد آنحضرت آمد و بر اسارت آن بزرگوار و ساير اسراء اظهار شادى نمود و شكر خدا كرد حضرت سيد سجاد (ع) كه سخن آن پيرمرد غافل را شنيد وى را خواست و بدو فرمود اى شيخ تو كه بر اسيرى ما شكر كردى ما را شناختى ؟ آيا تو در قرآن اين آيت را نخوانده اى قل لا اسئلكم عليه اجرا الا الموده فى القربى يعنى من از شما مزد رسالت نخواهم مگر خويشاوندان و نزديكان مرا دوست داريد پيرمرد گفت خوانده ام امام عليه السلام فرمود ما همانهائيم كه اين آيه در حق ما نازل شده است و چند آيه ديگر در اين رابطه از ناحيه آنحضرت از آن پيرمرد سئوال شد و جواب داد كه تمام آيات را كه فرموده ايد تلاوت نموده ام آيا اين آيات در مورد شماست و شما همانها هستيد كه در آيات نامبرده اشارت به آن گرديده است فرمود آرى فورا آن پيرمرد معذرت خواست و از جسارت نسبت باهل بيت عصمت كه عدم شناخت او باعث شده بود توبه كرد و از كشندگان دشمنان آل محمد (ص) در نزد خدا بيزارى جست و معلوم شد كه تبليغات دشمن امر را بر او مشتبه ساخته است .
در اين مورد اشعارى استاد حكيم الهى قمشه اى رضوان الله تعالى عليه در كتاب نغمه حسينى سروده است كه ذكر آن در اين مقام مناسب است .
مردى از آن خاك كه ويرانه باد چشم چو بر فوج اسيران گشاد
گفت سپاس ايزد سبوح را آنكه عطا كرد به تن روح را
كز شر و آشوب شما گمرهان لطف حق آسود خليفه جهان
زين عباد اين سخن اصغا نمود گفت كه اى شيخ ببايد زدود
از دل تو زنگ خطا و غلط تا كه ز قرآن شنوى چند خط
خوانده اى اى شيخ ز قرآن حق آيه (لا اسئلكم ) در ورق
آيه تطهير و خمس خوانده اى از چه در آئين به غلط مانده اى
ما بخدا مقصد اين آيتيم آل پيمبر علم ملتيم
ما بخدا خويش رسول اللهيم معدن علميم و ز وحى آگهيم
ما بخدا صاحب سر حقيم والى ملكيم و شه مطلقيم
ما كه در اين سلسله ذلتيم سبط رسول و شرف ملتيم
هادى خلقيم بنص رسول حجت حقيم بحسن قبول
شيخ كز او صحبت قرآن شنيد شد خجل انگشت بدندان گزيد
گفت عجب در غلط افتاده ايم بر سر باطل عبث استاده ائيم
واى به من واى بر آئين من واى بر اين مهر من و كين من
گفت عجب كرده يزيد ابن دون در بر ما قصه دين واژگون
سخت پشيمان شد و فرياد كرد لعن بر آن مظهر بيداد كرد
گفت كه بيزارم از اين روزگار وز عمل زشت يزيد الفرار
كرد تبرى ز يزيد كفور روى دل آورد برب غفور
اشك همى ريخت كه اى ذوالجلال زارم و بيزارم از اين بدسكال
لعن ابد باد بر اين ديوخو باد بدان شاه ستمگر تفو
بودمى از جهل ز دين بى خبر ذوالكرما از گنهم در گذر
يا رب از اين پس به يزيد جهول دشمنم و دوست به آل رسول
دامن سجاد گرفت از ادب گفت كه اى مظهر الطاف رب
بر من نادان خطاكار بخش زشتى اين پير دل افكار بخش
توبه ام از لطف و كرامت پذير اى به دو عالم تو مرا دستگير
خسرو سجاد بدان شيخ راد گفت خدا يار و رسول از تو شاد
توبه ات اى شيخ بحق شد قبول حشر تو با عترت پاك رسول
مفسر عاليقدر مرحوم طبرسى از كتاب (شواهد التنزيل ) حاكم حكانى كه از محدثين و مفسرين معروف اهل سنت است از (ابى امامه باهلى ) چنين نقل مى نمايد حضرت رسول خاتم صلى الله عليه و آله و سلم فرمود: ان الله خلق الانبياء من اشجار شتى و انا و على (ع) من شجرة واحدة فانا اصلها و على (ع) فرعها و فاطمه (ع) لقاحها و الحسن و الحسين (عليهما السلام ) ثمارها و اشياعنا اوراقها الى ان قال (ص) لو ان عبدا عبدالله بين الصفا و المروه الف عام : ثم الف عام : ثم الف عام حتى يصير كالشن البالى ثم لم يدرك محبتنا كبه الله على منخريه فى النار ثم تلا (قل اسئلكم عليه اجرا الخ )
حضرت نبى اكرم (ص) فرمود ذات حقتعالى و مبدء اعلى سلسله انبيا را از اشجار مختلفى آفريد ولى من و على (ع) را شجره واحده خلق فرمود من اصل آن شجره ام و على فرع و شاخه آن فاطمه (ع) موجب بارورى آن است و حسن و حسين (ع) ميوه ها و ثمره آن و شيعيان ما اوراق و برگهاى آنند تا آنجا كه فرمود اگر كسى خدا را بين صفا و مروه هزار سال و سپس هزار سال و بعد از آن نيز كهنه و پوسيده گردد اما حب و عشق ما را نداشته باشد خدا او را بصورت در آتش افكند سپس اين آيه مباركه را تلاوت فرمود (قل لا اسئلكم عليه اجرا الا الموده فى القربى ) آيه 23 سوره شورى .
قال الزمخشرى فى تفسير المسمى بالكشاف : آنها لما نزلت (قل لا اسئلكم عليه اجرا الا الموده فى القربى ) قيل يا رسول الله من قرابتك هولاء الذين وجبت علينا مودتهم . قال : على و فاطمه و ابناهما: و قال (ص) يعنى رسول الله صلى الله عليه و آله و سلم :
من مات على حب آل محمد مات شهيدا: الا و من مات على حب آل محمد مات مغفورا له الا و من مات على حب آل محمد مات تائبا: الا و من مات على حب آل محمد مات مستكمل الايمان .
الا و من مات على حب آل محمد بشره ملك الموت بالجنته ثم منكر و نكير الا و من مات على حب آل محمد يزف الى الجنته كما تزف العروس الى بيت زوجها.
الا و من مات على حب آل محمد فتح له فى قبره بابان الى الجنته الا و من مات على حب آل محمد جعل الله قبره مزار ملائكته الرحمه الا و من مات على حب آل محمد مات على السنته و الجماعته الا و من مات على بغض ‍ آل محمد جاء يوم القيامته مكتوب بين عينيه آيس من رحمته الله .
الا و من مات على بغض آل محمد مات كافرا: الا و من مات على بغض آل محمد لم يشم رائحته الجنته :
الكشاف ج 3، ص 467.
زمخشرى كه از اعاظم مفسرين است در تفسير خود بنام كشاف چنين گويد
هنگاميكه اين آيه شريفه قل لا اسئلكم عليه اجرا الا الموده فى القربى ، نازل شد گفته گرديد اى رسول خدا خويشاوندان تو كه مودت و محبت به آنها بر ما واجب شده چه كسانى مى باشند فرمود على و فاطمه و دو فرزندان آنها هستند. آنگاه فرمود:
هر كس بر محبت آل محمد بميرد شهيد از دنيا رفته است (يعنى مقام و درجه شهيد را داراست ).
آگاه باشيد هر كس بر محبت آل محمد از دنيا برود آمرزيده شده و بخشوده از دنيا رفته است .
آگاه باشيد هر كس بر محبت آل محمد از دنيا رود مؤ من كامل الايمان از دنيا رفته .
آگاه باشيد هر كس بر محبت آل محمد از دنيا رود ملك الموت (يعنى فرشته مرگ او را بشارت و مژده به بهشت مى دهد و نيز دو فرشته ديگر كه ماموران سئوال در قبر همين بشارت را به او مى دهند)
آگاه باشيد هر كس بر محبت آل محمد از دنيا برود او را با عزت و احترام و اكرام بسوى بهشت مى برند آن چنانكه تازه عروس را به خانه داماد برند.
آگاه باشيد هر كس بر محبت آل محمد از دنيا رود در قبر او دو در بسوى بهشت بروى او گشوده مى شود.
آگاه باشيد هر كس بر محبت آل محمد از دنيا برود خدا قبر او را زيارتگاه فرشتگان رحمت قرار ميدهد
آگاه باشيد هر كس بر محبت آل محمد از دنيا برود بر طبق سنت و جماعت اسلام از دنيا رفته .
آگاه باشيد هر كس بر محبت آل محمد از دنيا برود روز قيامت در حالى وارد عرصه مى شود كه در پيشانى او نوشته شده (مايوس از رحمت خدا).
آگاه باشيد هر كس بر دشمنى و بغض آل محمد (ص) از دنيا رود كافر از دنيا رفته .
آگاه باشيد هر كس با عداوت و دشمنى بر آل محمد (ص) از دنيا برود هرگز رائحه و بوى بهشت را استشمام نخواهد نمود.
جالب توجه اينكه فخر رازى كه از اكابر مفسرين اهل تسنن است بعد از ذكر اين حديث شريف نورانى كه صاحب تفسير كشاف آن را بصورت ارسال مسلم ذكر نموده است اضافه ميكند كه آل محمد صلى الله عليه و آله كسانى هستند كه بازگشت امرشان به اوست كسانى كه ارتباطشان محكمتر و كاملتر باشد آنها آل محمد محسوب مى شوند و شك نيست كه فاطمه و على و حسن و حسين محكمترين پيوند را با حضرت رسول الله داشتند و اين از مسلمات و مستفاد از احاديث متواتره است بنابراين لازم است كه آنها را آل پيغمبر اكرم صلى الله عليه و سلم بدانيم .
آنگاه ميگويد بنابراين ثابت و مسلم و محرز است كه اين چهار تن ذوى القربى پيغمبر خاتم هستند و بايست از احترام فوق العاده برخوردار باشند فخر رازى دلائلى بر اثبات اين مسئله دارد و ميگويد شك و شبهه اى نيست كه پيغمبر اكرم (ص) بسيار فاطمه را دوست ميداشت و درباره او فرمود فاطمه بضعته منى يؤ ذينى ما يؤ ذيها فاطمه پاره تن من است آنكه او را آزار دهد مرا آزار داده و اذيت نموده است و نيز با احاديث متواتره صادر از لسان رسول الله صلى الله عليه و آله ثابت و محقق شده كه آنحضرت على مرتضى و حسن و حسين را دوست ميداشته پس محبت آنها بر تمام امت واجب است و به آياتى چند از قرآن اشاره ميكند و نتيجه ميگيرد كه مودت و محبت آل محمد صلى الله عليه و آله بر كافه مسلمين و اهل ايمان واجب است اين بود خلاصه از گفتار فخر رازى در تفسيرش مجلد 27/صفحه 166/165.
مولف گويد اينكه اين همه در آيات قرآنيه و احاديث معتبره تاكيد بر مودت و محبت شده مخصوصا درباره خاندان عصمت و معادن حكمت و آل اطهار حضرت محمد صلوات الله عليهم فائده و نفع اين مودت و محبت بحال خود امت است وگرنه پيغمبر اسلام اجر و مزدى براى رسالت خود از امت انتظار ندارد و نيازى هم بدان ندارد بلكه اين مودت و محبت به نفع و سود امت است و اثبات كننده ولايت است كه توام با توحيد است و در واقع محبت اهل بيت عصمت محبت بخداست چنانكه اطاعت از ايشان اطاعت از خداست و در اشراقات سابق باين واقعيت تصريح نموديم كه (حب محبوب خدا حب خدا است ).
پس بر ما است كه مظهر حب خدا شويم و از محبت بخلق خدا دريغ نداريم بالاخص محبت آنها كه بنص قرآن بر ما واجب است و اين محبت است كه مكمل ايمان و دين ما است و نفعش در نظام ملكى و ملكوتى عائد خودمان مى شود.
اللهم اجعلنا من المحبين بمحمد حبيبك خاتم النبيين و رحمة للعالمين و محبى آله الطاهرين و عترته المعصومين سيما فاطمه و ابيها و بعلها و بنيها). آمين .
اشراق دهم : بيان ميزان انسانيت و آدميت
مقدمتا بايد دانست كه كلمه ميزان در لغت بر مايوزن به الشى ء و بر وسيله سنجش اطلاق مى شود و نظر باينكه در عرف اهل معرفت الفاظ موضوعند از براى معانى عامه پس وسيله سنجش اعم از اين است كه از جنس و سنخ ماديات و جسمانيات باشد يا از سنخ روحانيات و معنويات باشد و همين طور شى ء موزون اعم است از اينكه جسمانى و مادى باشد يا روحانى و معنوى ملكى باشد يا ملكوتى جبروتى باشد يا لاهوتى از سنخ و جنس ‍ ماديات باشد يا مجردات از اعيان ذوات باشد يا از صفات و ملكات در هر صورت بايست ميزان و شى موزون سنخيتى و مجانستى و مناسبتى با يكديگر داشته باشد و بايد دانست كه ميزان كل شى بحسبه و وسيله سنجش هر چيز را تناسب با شى ء موزون شرط است كه بايد رعايت شود.
مثلا براى اجسام ثقيله در مقام سنجش ترازوهاى خاصى معين شده مانند قپان و غيره و بر همين مقياس است سنجش اجسام خفيفه و ظريفه و چنان نيست كه تمام اجسام داراى يك ميزان باشند.
فى المثال براى سنجش درجه حرارت ميزانى است كه آنرا ميزان الحرارة نامند براى سنجش فشار خون كه در چه درجه است ميزانى است كه مشاهده مى نمائيد براى سنجش نغم و اصوات و مطلق آوازها و آهنگها (ميزان علم موسيقى است ) كه واضع آن فيثاغورت حكيم و شايد از انبياء باشد.
نقل عن فيثاغورت انه عرج بصفاء نفسه و ضياء قلبه الى عالم الملكوت فسمع حفيف الاملاك و دمدمته الافلاك ثم رجع و رتب عليها علم الموسيقى . ملا محمد جلال الدين عارف معروف در كتاب مثنوى گويد:
پس حكيمان گفته اند اين لحنها از دوار چرخ بگرفتيم ما
بانگ گردشهاى چرخ است اين كه خلق مى نوازندش به طنبور و بحلق
ناله سرنا و تهديد دهل چيزكى ماند بدان ناقور كل
مؤ منان گويند كآثار بهشت نغز گردانيد هر آواز زشت
ما هم اجزاء آدم بوده ائيم در بهشت آن لحنها بشنوده ايم
گرچه بر ما ريخت آب و گل شكى يادمان آيد آز آنها اندكى
ليك چون آميخت با خاك كرب كى دهد اين زير و اين بم آن طرب
انسان بالفطره و بالطبع از صوت خوش لذت مى برد و حال وجد و ابتهاج برايش رخ مى دهد.
ميزان براى سنجش اخبار و احاديث صحت و سقم كتاب الله قرآن است .
ميزان براى سنجش اشعار علم عروض و قواعد آن است . ميزان براى سنجش افكار از حيث خطا و صواب علم منطق و قواعد آن است .
ميزان براى سنجش علوم عقليه علم حكمت و فن فلسفه است .
ميزان سنجش معارف ربانيه و شناخت نظام اسمائيه و لوازم آن از اعيان ثابته و شناخت مظاهر اسماء الهيه سرمدا و دهرا و زمانا علم شريف عرفان و حكمت متعاليه است كه رياست و سيادت بر ساير علوم و فنون دارد و اوحدى از اهل عرفان و معرفت و كرسى نشينان عرش علم و حكمت در ازمنه و اعصار يافت مى شوند در وجه الارض كه واجد اين علم شريف بوده باشند و اگر هم يافت شوند كمتر حاضرند كه اين علم را بكسى بياموزند مگر تشخيص دهند كه اهليت براى آموختن اسرار و رموز اين علم اعلى براى اهلش دريغ نخواهند داشت بلكه فرض و واجب است كه تشنگان شراب معرفت و عشاق حقايق را بقدر ظرفيت او از صهباى عرفان سيراب نمايند و دستور هم همين است .
قال سيد العابدين و زين العارفين مولانا على بن الحسين صلوات الله و سلامه عليه
انى لاكتم من علمى جواهره كيلا يرى الحق ذو جهل فيفتتنا
قد تقدم فى هذا ابوالحسن الى الحسين و وصى قبله الحسنا
يا رب جوهر علم لو ابوح به لقيل لى انت ممن يعبد الوثنا
و لاستحل رجال مسلمون دمى يرون اقبح ما ياءتونه حسنا
حافظ قرآن لسان الغيب گويد:
با مدعى مگوئيد اسرار عشق و مستى تا بى خبر بميرد در عين خودپرستى
علمى كه بشر را آدم ميكند و او را انسان واقعى مى سازد منحصرا علم عرفان است علم حكمت قرآنى است (نه حكمت يونانى ). و من يؤ تى الحكمته فقد اوتى خيرا كثيرا آيه 269 سوره بقره .
اساس و ريشه علم حكمت و عرفان در واقع قرآن است حكماى متاهلين و عرفاى شامخين همه شاگردان تربيت شده مكتب قرآن و سر سپرده اهل بيت عصمت و معادن حكمت عليهم السلام مى باشند.
برو گر عاقلى زين حكمت آموز بنور حكمت آن جان بيفروز
سخن بشنو ز وحى آسمانى كه مر جانراست عمر جاودانى
چو قرآن بحر بى پايان عرفان يكى گنجينه شايان عرفان
سخن سنجى كه علمه البيان است گهر آويز گوش عقل و جان است
به پيش حكمت قرآن احمد (ص) كه زد بر مخزن اسرار سرمد
ميار افسانه اشراق و مشاء كه شب بود اين جهان و قوم اعشاء
به غير از علم قرآن هر چه گويند شبان تيره در بيراهه پويند
كتاب سر لا ريبى است قرآن ظهور شاهد غيبى است قرآن

next page

fehrest page

back page