next page

fehrest page

back page

شكر اين كوثر فصل و انحر است دشمنت خود بى اثر او ابتر است
جان (ربانى ) ثناگو تا ابد بر محمد مظهر ذات صمد
سايه قرآن و عترت مستدام بر سر ما دائما در دو نظام
ذات اقدس احديت دخترى بحضرت ختمى مرتبت محمد صلى الله عليه و اله بنام فاطمه زهرا سلام الله عليها عطا فرمود كه آن بانوى عظمى و ملكه دو سرا ام لائمه عليهم السلام است و ذريه پيغمبر خاتم از وجود اين دختر والاگهر تا قيامت كبرى باقى است و اين است نسل كثير محمدى (ص) و ذريه بسيار كه بوعده پروردگار از آن بزرگوار باقى و پايدار است و اين است كثرت نسل و ذريه بى شمار كه اختصاص بآنحضرت دارد.
كثرت نسل و ذريه بسيار اختصاص بحضرت ختمى مرتبت دارد
حال ممكن است كسى بگويد كه چه طور اين كثرت نسل و ذريه بسيار خصيصه آن بزرگوار است كه ديگر از پيغمبران داراى نسل فراوان بوده اند؟
جواب اين اشكال با شناختن حقيقت محمديه (ص) كه صادر اول است مندفع است زيرا برهانا عقلا و نقلا ثابت و مبرهن است كه آنحضرت صادر نخستين و اولين جلوه رب العالمين است و در واقع آدم اول است لقوله (ص) (انا آدم الاول ) يعنى منم آدم لاهوتى جبروتى : و قيل عن لسانه (ص)
و انى و ان كنت بن آدم صورتا فلى فيه معنى شاهد بابوتى
گر بصورت من ز آدم زاده ام من به معنى جد جد افتاده اءم
پس در واقع عالم وجود نسل كثير و وليده وجودى ذى جود حضرت ختمى مرتبت و دختر گراميش ملكه ملك و ملكوت عصمت كبرى حضرت فاطمه زهرا صلوات الله و سلامه عليهما مى باشد اين است كوثر حقيقى منبع خير كثير واقعى و اعطاء فضل بى نهايت حضرت احديت جلت عظمته بحضرت خاتم انبياء و سرور اصفياء محمد مصطفى صلى الله عليه و آله كه عالم و آدم همه ذريه اويند و بهمين جهت است كه فرموده (اول ما خلق الله نورى ) و شكى نيست كه پيغمبر اكرم و دختر گراميش فاطمه نور واحدند و خلقت آنها بر كل ماسوا على الاطلاق سبقت سرمدى دارد و نيز تقدم شرفى و رتبه اى و دهرى بر جميع موجودات و مخلوقات دارند.
آنچه اول شد پديد از جيب غيب بود نور پاك او بى هيچ ريب
بعد از آن نور مطلق زد علم گشت عرش و كرسى و لوح و قلم
يك علم از نور پاكش عالم است يك علم ذريت است و آدم است
همچو شبنم آمدند از بحر جود آفرينش از طفيلش در وجود
جمله عالم از شعاع ذات اوست نسل او باشند و ذريات اوست
جمله از فيض عطاى كوثر است فيض رحمان و عطاى داور است
آفرين بر لطف خلاق مبين كرده اين اعطا به ختم المرسلين
جان (ربانى ) ثناگو تا ابد بر محمد مظهر ذات صمد
جان بقربان گرامى دخترش فاطمه زهرا و دخت اطهرش
كز عنايات خداى اكبرش خاص احمد كرده او اين كوثرش
دست ما دامان صاحب كوثرش كاو بود شافع به روز محشرش
سايه پيغمبر عالى مقام بر سر ما در دو عالم مستدام
اشراق هفتم : در بيان تسبيح حضرت فاطمه الزهرا سلام الله عليها با تحقيق نير عرشى محور جملات آن
تسبيح حضرت فاطمه زهرا سلام الله عليها عبارت است از ذكرى مخصوص كه پدر بزرگوارش حضرت ختمى مرتبت آن اذكار درربار را به او آموخته و بدختر والاگهرش عطا فرموده است .
اين ذكر متضمن تكبير و تحميد و تسبيح پروردگار است و مجموعا صد عدد است : بدين نحو كه ذيلا بيان مى شود:
سى و چهار مرتبه گفتن (الله اكبر)
سى و سه مرتبه گفتن (الحمدلله )
سى و سه مرتبه گفتن (سبحان الله )
لذت و ثواب اين تسبيح در فهم و معرفت به آن حاصل و عائد تسبيح گوينده مى گردد هر چه درجه معرفت عالى تر است ثواب آنهم بيشتر است در هر عبادت معرفت لازم است چه عبادت فرع معرفت است
دانى كه چيست لذت با عارفان نشستن سمع خدا كشودن صوت خدا شنيدن
از جاهلان مپرسيد اسرار حق شناسى كاين فرقه را نباشد عشق بحق رسيدن
تحصيل معرفت كن تا بندگى بدانى كاين بوده قصد خالق از بنده آفريدن
بگذار هر چه دارى در رهن علم و حكمت كاخر زيان نه بينى زين كيميا خريدن
الله اكبر مى گوئيم : الله يعنى چه ؟ الله اسم ذات حق تعالى و مبدء اعلى است
الله يعنى ذات مستجمع جميع صفات كماليه و نعوت و اسماء جماليه و جلاليه
الله يعنى بسيط الحقيقه و كل الكمالات الذاتيه و الصفاتيه و الفعليه بالذات و الاصالته
الله : آن ذاتى است كه مستجمع جميع اسماء لطفيه و اسماء قهريه و اسماء تنزيهيه و تشبيهيه است
الله : آن ذاتى است كه كل الكمال و كل الجمال و كل الجلال و كل الوجود است
الله : آن ذاتى است كه كل البهاء و كل الحسن و كل الخير است :
الله : آن ذاتى است كه كل العلم و كل القدره و كل الحيوه است :
الله : آن ذاتى است كه واجب الوجود بالذات است :
الله : آن ذاتى است كه واجب من جميع الجهات و الحيثيات است
الله : آن ذاتى است كه آن ذاتى است كه واجب العلم واجب القدره و واجب الحيوه است
الله : آن ذاتى است كه صرف الوجود و صرف كل كمال وجود است
الله : آن ذاتى است كه صرف العلم است و صرف القدره و صرف الحيوه است
الله : آن ذاتى است كه در مقام الهيت شريك ندارد
الله : آن ذاتى است كه در مقام احديت شريك ندارد:
الله : آن ذاتى است كه در مقام فردانيت و وحدانيت شريك ندارد:
الله : آن ذاتى است كه كه در مقام صمديت و شئون صمديت شريك ندارد
الله : آن ذاتى است كه در وجوب وجود شريك ندارد:
الله : آن ذاتى است كه در حقيقت وجود ندارد
الله : آن ذاتى است كه در اصل وجود شريك ندارد
الله : آن ذاتى است كه واجد مقام جمعيت اطلاقيه است
الله : آن وجودى است كه داراى وحدت حقه حقيقيه است
الله : آن ذاتى است كه علت موجده جميع اشياء است
الله : آن ذاتى است كه خالق و صانع كل اشياء است
الله : آن ذاتى است كه مربى كل اشياء و موجودات است
الله : آن ذاتى است كه مبدء المبادى و علت العلل است
الله : آن ذاتى است كه غايت الغايات و نهايته النهايات است
الله هو الذى يتاءله اليه كل مخلوق عند الحوائج و الشدائد:
الله : معناه الذى اله الخلق عن درك مائيته و الاحاطه بكيفيته مائيت اينجا ماهيت است و مراد از ماهيت در اينجا يعنى (ما به هو هو لا مايقال فى جواب ما هو) زيرا ذات حق بسيط است و انيت صرفه و وجود محض است بدون ماهيت كه او صمد است :
بيان معناى الوهيت و اقسام توحيد در كتاب توحيد ربانى ، تفسير سوره مباركه توحيد به تفصيل با براهين عقليه و نقليه گرديده و بلطف خدا بطبع رسيده است و در اينمقام بفهرست آن محور كلمه (الله ) اشاره شد.
(حكيم سعدى گويد)
جهان متفق بر الهيتش خرد ماند در كنه ماهييتش
بشر ماوراى جلالش نيافت بصر منتهاى جمالش نيافت
نه بر اوج ذاتش پرد مرغ وهم نه در ذيل وصفش رسد دست فهم
نه ادراك در كنه ذاتش رسد نه فكرت به غور صفاتش رسد
توان در فصاحت به سحبان رسيد نه در كنه بيچون سبحان رسيد
كه خاصان در اين ره فرس رانده اند به (لا احصى ) از تك فرو مانده اند
نه هر جاى مركب توان تاختن كه جائى سپر بايد انداختن
وگر سالكى محرم راز گشت به بندند بر وى در بازگشت
كسى را در اين بزم ساغر دهند كه داروى بى هوشيش در دهند
بنابراين عقول جميع ذوى العقول و افهام جميع ذوى الافهام را نه تنها به ادراك كنه ذات و صفات خداى متعال راهى نيست بلكه همه در اين وادى حيران و سرگردانند و جز اعتراف به عجز خود چاره اى ديگر ندارند و اين اعتراف و اقرار خلاصه مى شود در ذكر (الله اكبر): كه به بيان آن ذيلا اشاره اجمالى و مختصر مى شود:
الله اكبر: (بيان مختصر محور معناى (الله اكبر):
الله اكبر يعنى اكبر من ان يوصف : خدا بزرگتر از آن است كه بوصف در آيد زيرا هر چه بوهم و فكر و عقل ما آيد حق متعال و ذات ذوالجلال اجل از آن است و مافوق آن است پس چگونه مى خواهد بوصف در آيد.
بيان مطلب
نظر باينكه ما متناهى هستيم و حقتعالى نامتناهى است : ما محدوديم و حق جل و علا نامحدود: ما محاطيم و حق تعالى محيط: وجود ما مشوب است به ماهيت و عدم و حق وجود صرف است و از ماهيت و شوب عدم معرى است :
پس چگونه ممكن و ميسر است كه متناهى ادراك نامتناهى و محدود ادراك نامحدود و وجود مشوب ادراك صرف الوجود را كما هو حقه نمايد مضافا به اينكه ما ادراك اتصال خود را بجميع عوالم نامتناهى نمى كنيم و تا ادراك اتصال خود را بجميع عوالم ننمائيم عظمت و كبريائى ذات الوهى را در مرتبه فاعليت او نخواهيم نمود پس چگونه براى ما عظمت ذات كبرياء ذوالجلال ادراك خواهد شد پس بالبرهان (الله اكبر) يعنى (اكبر من يوصف ) و اين كلام معجز نظام از كاشف حقايق مولانا الصادق عليه الصلوه و السلام است كه در معناى (الله اكبر) فرموده است :
چنانچه در كتاب توحيد صدوق باب 45 در معناى الله اكبر از آنحضرت نقل شده است :
عن ابى عبدالله عليه السلام قال : قال رجل عنده الله اكبر، فقال الله اكبر من اى شى ء فقال من كل شى ء فقال ابو عبد الله عليه السلام : حددته فقال الرجل كيف اقول : فقال عليه السلام قل (الله اكبر من ان يوصف :)
از حضرت ابى عبدالله كه مراد حضرت امام صادق عليه السلام است نقل شده در كتاب مزبور كه يكنفر در محضر امام عليه السلام كلمه (الله اكبر) كه تكبير است بر زبان جارى كرد.
حضرت از او سوال فرمود با اين تكبير خداى متعال را از كدام شى و چه چيز بزرگتر مى پندارى آن مرد عرض كرد (من كل شى ء) من خدا را از كل اشياء و از همه چيز بزرگتر مى دانم : حضرت فرمود تو با اين گفته ات كه مورد اعتقاد تو است ذات كبريائى الوهى را تحديد نمودى تو خيال و تصور مى كنى اشياء و موجودات بزرگى در عالم وجود دارند ولى بالمقايسه با آنها خدا را از همه آنها و از كل اشياء اكبر و بزرگتر مى پندارى و حال اينكه اين تصور تو غلط و باطل است بلكه در واقع كفر و شرك است زيرا در قبال خدا اشياء و موجودات هيچ رسميت و استقلالى ندارند تا خداى يكتا از كل آن اشياء اكبر و بزرگتر تصور گردد.
عرض كرد پس چگونه (الله اكبر) را معنى كنم تا تحديد كه لازمه اش اين فساد در اعتقاد است لازم نيايد و با اعتقادى صحيح و درست خدا را بشناسم و چه بگويم كه موحد واقعى باشم . حضرت امام صادق كاشف حقايق عليه السلام فرمود قل الله اكبر يعنى (اكبر من ان يوصف ): يعنى خدا بزرگتر از آن است كه بوصف در آيد بعبارت ديگر عظمت و كبريائى ذات الوهى قابل توصيف نيست :
و نيز در همان كتاب توحيد صدوق باب 45 حديث ديگرى در معناى (الله اكبر) از امام صادق كاشف حقايق روايت شده كه واضحتر و بهتر نقاب از چهره حق و حقيقت برداشته شده و عاليترين درس عرفان و توحيد به اهل ايمان داده شده است .
حضرت ابو عبدالله يعنى امام صادق عليه الصلوه و السلام در جواب شخص ديگر كه گفت : (الله اكبر من كل شى ء) فقال عليه السلام ثم شى ء فيكون الله اكبر منه ): فقلت ما هو فقال (ع) (الله اكبر من ان يوصف ):
مفاد كلام معجز نظام امام عليه السلام كه فرمود (و كان ثم شى ء فيكون الله اكبر منه ) اين است كه اساسا چيزى فى حيال حق و در قبال او نيست تا بگوئى خدا از آن شى ء بزرگتر است چه ماسوى الله عنوان (لاشى ء) دارند.
بنابراين اشياء و موجودات در قبال هويت حق همه لا شى ء محضند و از خود هويتى ندارند بلكه استحقاق حمل وجود و موجود ندارند چه همه باطل الذاتند چنانچه لبيد كه سرمست رحيق وحدت و تربيت شده مكتب قرآن است در محضر پيغمبر اكرم صلى الله عليه و آله و سلم مترنم باين بيت گرديد
الا كل شى ما خلا الله باطل و كل نعيم لا محالته زائل
دارد كه براى حضرت خاتم انبيا از گفته لبيد شاعر سراينده اين بيت اهتزاز ملكوتى و حال وجدى حاصل گرديد و فرمود (اصدق شعر قال به العرب و او را مورد تحسين و آفرين قرار داد:
ريشه اين واقعيت و حقيقت كه جز خدا هيچ چيز رسميت و اصالت وجودى ندارد منطق وحى و نص قرآن است كه فرموده است (ذالك بان الله هو الحق و ان ما يدعونه من دونه هو الباطل و ان الله هو العلى الكبير) آيه 62 سوره حج فقل بقوه البرهان و القرآن و العرفان : - لا هويته الا هويته و ما سواه على الاطلاق اعدام و اباطيل :
حكيم سعدى شيرازى گفته است .
ره عقل جز پيچ در پيچ نيست بر عارفان جز خدا هيچ نيست
توان گفتن اين با حقيقت شناس ولى خورده گيرند اهل قياس
كه پس آسمان و زمين چيستند بنى آدم و ديو و دد كيستند
پسنديده پرسيدى اى هوشمند بگويم جوابت گر آيد پسند
كه هامون و دريا و كوه و فلك پرى آدمى زاد و ديو و ملك
همه هر چه هستند ازان كم ترند كه با هستى اش نام هستى برند
عظيم است پيش تو دريا به موج بلند است خورشيد گردون به اوج
ولى اهل صورت كجا پى برند كه ارباب معنى به ملكى درند
كه گر آفتاب است به ذره نيست وگر هفت درياست يك قطره نيست
چو سلطان عزت علم بر كشد جهان سر به جيب جهان در كشد
يعنى چون سلطان عزت به احديت قهاريه تجلى فرمايد خط بطلان روى تمام ماسوا كشيده شود و چشم وحدت بين ديارى را غير حق نه بيند و معلوم شود
كه يكى هست و هيچ نيست جز او وحده لا اله الا هو
((الحمد لله ))
الحمد لله : يعنى حمد مختص خدا است و هيچ كس غير از خدا مستحق حمد و لايق ستايش و سزاوار ثناء نمى باشد: زيرا حمد و ثناء در ازاء كمال و فضيلت است و اصل كمالات و فضائل همه از خدا است .
چه وجود ذاتى مختص اوست و نيز كمالات وجودى از علم و قدرت و حيات و اراده و غيرها همه بالذات و بالاصالته مختص اوست : و هر كمال و فضيلتى كه در ماسواء است پرتوى از شعشعه جمال ربانى و رشحه اى از كمال و ظل و سايه اى از فروغ حضرت سبحانى است و اشياء و موجودات از خود هيچ كمال و فضيلتى ندارند تا سزاوار حمد و ثنا باشند پس از اين جهت است كه مستحق حمد و ثناء منحصرا ذات كل الكمال صمدى الوهى است و لذا فرمود (الحمد لله ) كه لام (لله ) لام اختصاص است و الف و لام (الحمد) را اگر استغراقى بدانيم يعنى كل الحمد و اگر جنسى بگيريم يعى طبيعت حمد مختص خدا است زيرا كامل مطلق بالذات و بالاصالته خدا است :
و اگر حمد و ثناء و تعظيم به جهت برائت از نقص باشد نيز حمد مختص ‍ خدا است زيرا موجودى كه مبرى و منزه از جميع نقائص باشد منحصرا خدا است كه وجود محض است و از خلط با عدم مبرى است و نور صرف است و از شوب با ظلمت معرى است و هيچ موجودى غير از خدا مبرى و منزه از كل نواقص و عيوب نمى باشد كه مشوب به هيچ عدمى و ظلمتى و نقصى نباشد زيرا ممكن الوجود اگر فرضا برائت از هر نقص داشته باشد ولى برائت از نقص امكان و تعلق بغير نخواهد داشت و الا ممكن الوجود بالذات نخواهد بود و حال آنكه ممكن الوجود فقر صرف است .
پس ثابت و مبرهن است كه مستحقق حمد و سزاوار ثنا و تعظيم از اين جهت هم ذات يكتاى صمدى الوهى است و بس : يا ايها الناس انتم الفقراء الى الله و الله هو الغنى الحميد آيه 16 سوره فاطر:
و همانطوريكه محموديتها و ثناها مختص خدا است و عائد به اوست كما فى الحديث (اليه يرجع عواقب الثناء) همين طور حامديت هر حامدى براى هر محمودى نيز مرجعش خدا است و عائد به او است و مخصوص ‍ اوست كما اينكه بحول و قوه اوست چون هستى بخش اوست و نعمت از آن او است و منعم حقيقى و واهب كل نعم و بخشنده كل كمالات و فيوضات و بركات على الاطلاق او است : پس از اين لحاظ هم كه حمد و شكر در برابر نعمت باشد نيز مستحق حمد و شكر بالحقيقته جز خدا كسى نيست چه او هست متفرد بالانعام و او است جواد مطلق كه جود و بخشش ‍ او بر سبيل فيض و عنايت است نه بجهت عوض و غرض زيرا كامل مطلق را غرض زائد بر ذات نيست :
فالحمد كل لله و منه و اليه : و در دعا مى خوانيم اللهم لك الحمد سرمدا ابدا لا انقطاع له و لا نفاد له و لك ينبغى و اليك ينتهى : از دعاى عشرات در مفاتيح الجنان حاج شيخ عباس قمى رحمته الله عليه :
(للحكيم المتاءله الحاج ملاهادى السبزوارى قدس الله سره السبحانى )
محامد من اى حامد بدت ظاهرها لاى محمود ثبت
ففى الحقيقته اليه آئل اذ لله فواضل فضائل
فالحمد كل الحمد مخصوص به بل كل حامديته بحوله
يا واهب العقل لك الحامد الى جنابك انتهى المقاصد
بنور وجهه استنار كل شى ء و عند نور وجهه سواه فى ء
يا من هو اختفى لفرط نوره الظاهر الباطن فى ظهوره
و لنعم ما قيل :
حمد بى حد را سزد ذاتى كه بى همتاستى واحد و يكتاپرستى هم خالق اشياستى
در حقيقت ماسوائى نبود اندر ماسوا كل شى ء هالك الا وجهه پيداستى
داخل فى كل شى ء خارج عن كل شى ء وز ظهور خويش هم پيدا و ناپيداستى
اوست دارا و مراتب از وجود واحد است كل موجودات را گر اسفل و اعلاستى
عكس و عاكس و ظل و ذى ظل متحد نبود يقين كى توان گفتن كه شمس ‍ و پرتوش يكتاستى
نسبت واجب به ممكن نسبت شمس است و ضوء نى به مانند بنا و نسبت بناستى
ذات ممكن با صفاتش گرچه غير از واجب است از قبيل فى و شى نى رشحه درياستى
كثرت اندر وحدت است و وحدت اندر كثرتست اين در آن پنهان بود و آن اندرين پيداستى
حق حق است و خلق خلق و اول از ثانى برى ثانى از اول معرى نزد هر داناستى
در توهم هرچه ايد نيست واجب ممكن است (كل ما ميز تموا) شاهد بر اين دعواستى
بيت اخير متخذ است از كلام معجز نظام حضرت باقر العلوم عليه السلام مى باشد كه فرموده است كل ما ميزتموه باوهامكم فى ادق معانيه فهو مخلوق لكم مصنوع مثلكم مردود اليكم :
(هر چه انديشى پذيراى فنا است آنكه اندر وهم نايد او خدا است ):
((سبحان الله ))
در كتاب شريف توحيد صدوق در باب 44 در معنى (سبحان الله ) چنين نقل شده است كه از حضرت امير المؤ منين و سلطان العارفين رئيس ‍ الموحدين مولى الموالى على بن ابيطالب عليه الصلوه و السلام سئوال شد يا اباالحسن (ما تفسير سبحان الله ) قال عليه السلام (هو تعظيم جلال الله عزوجل و تنزيهه عما قال فيه كل مشرك فاذا قالها العبد صلى عليه كل ملك : از ولى الله اعظم على عليه السلام از معنى و تفسير (سبحان الله ) سئوال گرديد ولى ذوالجلال فرمود (سبحان الله ) در مقام تعظيم و تنزيه ذات خداوند متعال استعمال مى شود و هرگاه عبد قائل به اين كلمه شود و سبحان الله بر زبان جارى سازد كل ملائك و همه فرشتگان بر آن عبد و بنده خدا صلوات فرستند:
و نيز در همان كتاب توحيد در همين باب 44 حديث ديگر از هشام جواليقى نقل شده كه گفته است از حضرت امام صادق كاشف حقايق عليه السلام سئوال كردم از قول خداى عزوجل (سبحان الله ) چه قصد مى شود از آن حضرت فرمود (سبحان الله ) دلالت دارد بر تنزيه خدا كه خداى متعال منزه و مبرى است از هر عيب و نقص :
ناگفته نماند بنابر قرائت مشهور در تسبيح حضرت فاطمه زهرا سلام الله عليها ترتيب گفتن آن اول گفتن (الله ) اكبر و بعد گفتن (الحمد لله ) و سپس ‍ ذكر (سبحان الله ) است .
نگارنده گويد شايد گفتن (سبحان الله ) در آخر اين اذكار اعتذار بنده است در نزد پروردگار و پيشگاه الوهى كه مبادا ذكر و تسبيح او نواقصى داشته باشد لفظا يا معنا لذا بگفتن (سبحان الله ) تنزيه مى كند حق را از گفتن آن نواقص و يا خطرات اوهامى كه در اثناى تكبير يا حمد عارض او مى شود چه تسبيح در واقع عبارتست از سلب جميع نواقص :
بار خدايا مهيمنى و مدبر وز همه عيبى منزهى و مبرى
ما نتوانيم حق حمد تو گفتن با همه كروبيان عالم بالا
قال سيد الساجدين و زين العابدين مولانا على بن الحسين فى مناجاته (الهى قصرت الالسن عن بلوغ ثنائك كما يلق بجلالك ) از مفاتيح قمى .
حكيم سنائى گويد
ملكا ذكر تو گويم كه تو پاكى و خدائى نروم جز به همان راه كه توئم راهنمائى
همه درگاه تو جويم همه از فيض تو پويم همه توحيد تو گويم كه بتوحيد سزائى
تو رحيمى تو حكيمى تو عظيمى تو كريمى تو نماينده فضلى تو سزاوار ثنائى
نتوان وصف تو گفتن كه تو در فهم نگنجى نتوان شبه تو جستن كه تو در وهم نيائى
لب و دندان سنائى همه توحيد تو گويد مگر از آتش دوزخ بودش روى رهائى
لمؤ لفه
تو سزاوار ستايش صفتت رحمت و بخشش تو مربى همه عالم تو خداوند جهانى
همه علمى همه قدرت همه حلمى همه حكمت همه فيضى و كمالى همه نورى و بهائى
احدى تو صمدى تو غنى از يار وزيرى برى از شبه و نظيرى متفرد به بقائى
همه تكبير تو گويم همه تحميد تو گويم همه تسبيح تو گويم كه به تحميد سزائى
تكبير گفتن (الله اكبر): تحميد گفتن (الحمد لله ): تسبيح گفتن (سبحان الله ) است و مجموعه اين اذكار درربار تسبيح حضرت فاطمه زهرا سلام الله عليها بعدد سابق الذكر ناميده شده است .
تعليم اين اذكار از ناحيه پدر بزرگوار بدخترش فاطمه زهرا است و در واقع عطيه پيغمبر اكرم صلى الله عليه و اله و سلم به آن حضرت است مداومت امت را بر اين تسبيح كه يادگار حضرت فاطمه زهرا دختر والاگهر پيغمبر خاتم حضرت محمد مصطفى عليهما آلاف التحيته و الثنا است فضيلت و ثواب بسيار براى آن در اخبار صادره از مقام عصمت و معادن حكمت عليهم السلام وارد است كه به شمه اى از آن اجمالا اشاره مى شود:
بيان فضيلت تسبيح حضرت فاطمه زهرا صلوات الله عليها
احاديث معتبره صادره از مقام عصمت و معادن حكمت نسبت به فضيلت تسبيح حضرت فاطمه زهرا سلام الله عليها دختر والاگهر پيغمبر حضرت محمد مصطفى عليه و آله افضل التحيته و الثناء بسيار است :
و ما در اين مقام اكتفاء مى كنيم بذكر چند حديث مختصر تيمنا و تبركا باشد كه با دانستن فضيلت آن قدر اين اذكار درربار يادگار دختر پيغمبر بزرگوار موجب مداومت آن بعد از هر نماز در پيشگاه پروردگار باشد و بدين وسيله خدا را بسيار ياد كرده و به آيه كريمه (و اذكرو الله ذكرا كثيرا) عمل نموده باشيم : و از آن جمله است حديث اول : قال رسول الله (ص) لبنته فاطمه الزهرا (ع): يا فاطمته اعطيك ما هو خير لك من الدنيا بما فيه تكبرين الله بعد كل صلاه اربعا و ثلاثين تكبيرتا و تحمدين الله ثلاثا و ثلاثين تحميدتا و تسبحين الله ثلاثا و ثلاثين تسبيحتا ثم تختمين ذالك بلا الله الا الله و ذالك خير لك من الذى اردت و من الدنيا و ما فيها فلزمت صلوات الله عليها هذا التسبيح بعد كل صلوة و نسب اليها: البحار ج 85
فرمود پيغمبر صلى الله عليه و آله و سلم بدخترش حضرت فاطمه عليها السلام
اى فاطمه من عطا مى كنم تو را چيزى كه آن چيز بهتر است از دنيا و آنچه در آن است و آن چيز عبارت از گفتن بعد از هر نماز سى و چهار مرتبه تكبير (الله اكبر) و سى و سه مرتبه تحميد (الحمد لله ) و سى و سه مرتبه تسبيح (سبحان الله ) و ختم كن آنرا بذكر تهليل (لا اله الا الله ) و اين تسبيح بهتر است از براى تو از آنچه اراده دارى بوصول آن و نيز بهتر است از دنيا و آنچه در آن است پس حضرت فاطمه صلوات الله عليها طبق دستور پدر بزرگوار مداومت باين اذكار فرمود لذا اين تسبيح بآن حضرت نسبت داده شده است : چنانچه مشهور شده به تسبيح الزهرا سلام الله عليها خداوند توفيق مداومت گفتن اين اذكار درربار را بعد از هر نماز بقاطبه مسلمين و مؤ منين على الاطلاق عطا فرمايد.
و نيز از جمله احاديثى كه در فضيلت تسبيح الزهرا (ع) نقل شده همانا احاديث نورانيه است كه محدث قمى رضوان الله تعالى آنرا در مفاتيح آورده است .
از امام پنجم مولانا امام محمد باقر علوم اولين و آخرين عليه الصلوه والسلام روايت شده كه فرموده است عبادت كرده نشده است ذات اقدس ‍ الوهى به چيزى كه افضل و بهتر از تسبيح حضرت فاطمه زهرا سلام الله عليها باشد و اگر چيزى بهتر مى بود حضرت رسول اكرم صلى الله عليه و آله و سلم آنرا بدختر گراميش فاطمه عليهاالسلام عطا مى فرمود:
و نيز بسند معتبر آنحضرت مروى است كه هر كه تسبيح حضرت فاطمه زهرا سلام الله عليها را بگويد و بعد از آن استغفار كند خداى غفار او را بيامرزد و آن بر زبان صداست و در ميزان عمل هزار و شيطان را دور مى كند و خدا را خوشنود مى گرداند و نيز بسندهاى صحيح از حضرت امام صادق كاشف حقايق صلوات الله و سلامه عليه منقول است كه هر كه بعد از نماز تسبيح حضرت فاطمه عليهاالسلام را بگويد پيش از آنكه پاها را از هيئت نماز بگرداند آمرزيده شود و بهشت بر او واجب گردد.
و در حديث معتبر ديگر از آن حضرت روايت شده كه فرموده است تسبيح حضرت فاطمه سلام الله عليها را بعد از هر نماز خواندن بهتر است نزد من از آنكه هزار ركعت نماز بگذارد در هر روزى : و نيز از آن حضرت منقول است كه فرموده ما امر مى كنيم كودكان خود را به تسبيح حضرت فاطمه عليهاالسلام چنانكه امر مى كنيم ايشان را به نماز پس آنرا ترك مكن كه هر كه مداومت نمايد بر آن شقى و بدبخت نمى شود.
بارى احاديث در فضيلت تسبيح الزهرا (ع) زياده از آن است كه در اين رساله مختصره ايراد توان كرد:
و كيفيت آن بنابر اشهر آن است كه سى و چهار مرتبه (الله اكبر) و سى و سه مرتبه (الحمد لله ) و سى و سه مرتبه (سبحان الله ) بگويد و مجموعا عدد آن صد است و نبايد آنرا كم و زياد نمود چه در اذكار و تسبيحات اسرارى نهفته است كه هر كسى را آگهى به آن نيست و همان به كه ما بدان متعبد باشيم و چون و چرا نمائيم : زيرا از نتيجه مطلوبه دور مى مانيم : مخصوصا كه اگر در تعداد آن دستورى از لسان معصوم صادر شده باشد مثلا اگر بما بگويند سر صد قدم گنجى است پنهان شده و شما بايد صد قدم برداريد تا به آن گنج برسيد بديهى است ما نمى توانيم يك قدم جلو و يا دنبال برداريم چه در غير اين صورت بگنج نمى رسيم پس در اذكار وارده و تعداد آن بهر چه دستور داده شده بايد عمل نمائيم :
خداوند توفيق اذكار الهى از تكبيرات و تحميدات و تسبيحات را بما و كافه خداپرستان عطا و مرحمت فرمايد مخصصوصا مداومت بر تسبيح حضرت زهرا سلام الله عليها را كه اعطائى و يادگار حضرت ختمى مرتبت محمد مصطفى صلى الله عليه و آله و سلم است بدختر والاگهرش فاطمه الزهرا (ع) و نظر به اينكه اين خاندان جليل توجهشان بمعنويات است نه بماديات لذا بهترين عطيه و هديه پيغمبر اكرم بدخترش فاطمه اين عطيه و موهبت الهيه مى باشد كه نزد فاطمه عليهاالسلام ارزش آن بالاتر از تمام عالم ملك و ملكوت است آيا چيزى بهتر و بالاتر و نفيستر از ذكر تسبيح جلال و تحميد جمال و تكبير كمال خداى متعال هست نه بخدا قسم چيزى براى انسان بهتر و با فضيلت تر از ايمان و محبت خدا و معرفت بخدا و ذكر تسبيح او نيست : لذا لذات معنوى و روحى و ذكر الله است و در مناجات زينت الهيون و اسوه ربانيون سيد سجاد عليه السلام آمده است :
الهى استغفرك من كل لذه بغير ذكرك و من كل شغل بغير طاعتك الهى انت قلت و و قولك الحق : يا ايها الذين آنوا اذكرو الله ذكرا كثيرا (و سبحوه بكره و اصيلا) (مفاتيح الجنان محدث قمى )
علامه ربانى ملامحسن فيض كاشانى گويد:
بجز از ذكر يار استغفرالله ز بود مستعار استغفر الله
زبان كان تر بذكر دوست نبود ز شرش الحذر استغفر الله
استاد عالى مقام حكيم الهى قمشه اى گويد:
از هر چه جز عشق رخت اى يار توبه وز هر سخن جز ذكرت اى دلدار توبه
تا جان بود كوشيم در راه وصالت كز هر چه غير از لذت ديدار توبه
صد لن ترانى گوئى از ره بر نگرديم ما و وصالت ديگر از هر كار توبه
در باغ عالم از نظر بر سنبل و گل با يار سنبل موى گل رخسار توبه
هستى ما خار گلستان وجود است با رويت اى گل آفرين از خار توبه
تا جلوه حسنت در اين گلزار ديديم كرديم از خار و گل اين دار توبه
از هر نظر جز بر رخت استغفر الله وز هر عمل جز طاعتت صد بار توبه
با خلق احسان با خدا تسليم و اخلاص زين هر دو بگذشتى ز هر كردار توبه
جز عاشقى از هر گناهى چون الهى كرديم بر درگاهت اى غفار توبه
دستور خاتم انبيا (ص) بدخترش فاطمه زهرا (ع) قبل از خواب
عن فاطمه الزهرا صلوات الله عليها قالت : دخل على رسول الله صلى الله عليه و آله و قد افترشت فراشى للنوم فقال يا فاطمه لا تنامى الا و قد عملت اربعته : ختمت القرآن و جعلت الانبياء شفعائك و ارضيت المومنين عن نفسك و حجبت و اعتمرت : قال هذا و اخذ فى الصلاة فصبرت حتى اتم صلاته : قلت يا رسول الله امرت باربعته لا اقدر عليها فى هذا الحال فتبسم صلى الله عليه و آله و قال اذا قراءت قل هو الله احد ثلاث مرات فكانك ختمت القرآن و اذا صليت على و على الانبياء قبلى كنا شفعانك يوم القيامته و اذا استغفرت للمومنين رضوا كلهم عنك و اذا قلت سبحان الله و الحمد لله و لا اله الا الله و الله اكبر فقد حججت و اعتمرت : از (خلاصه الاذكار):
اين حديث شريف نورانى از ملكه ملك و ملكوت حضرت فاطمه لاهوتى صفات نقل شده است كه فرموده هنگاميكه بستر خوابم را گسترده بودم پدر بزرگوارم حضرت رسول الله صلى الله عليه و آله بر من وارد شده و سپس ‍ چنين به من دستور فرمود اى فاطمه دختر والا گهرم سر به بستر خواب مگذار مگر اينكه اين چهار عمل را انجام بدهى نخست اينكه يكدوره قرآن ختم نمائى دوم اينكه انبياء و پيغمبران را شفيع خود قرار بدهى سوم اينكه اهل ايمان از خود راضى و خوشنود سازى چهارم اينكه يك حج و عمره انجام بدهى :
پدر بزرگوارم اين اعمال چهارگانه را بمن دستور داد و امر فرمود و بنماز مشغول گرديد من در حال فكر كه چگونه برايم ميسر است اين فرمان پدرم را اجرا كنم با اينكه كار بسيار مشكلى است پس صبر و تامل نمودم تا پدر بزرگوارم نمازش را به اتمام رسانيد آنگاه عرض كردم يا رسول الله شما چنين دستورى به من داديد كه انجام آن در نظرم دشوار مى آيد و من با اين وقت كم قدرت و توان انجام اين چهار عمل مورد دستور شما ندارم :
پس در اين حال پدرم تبسم فرمد و خنديد و آنگاه بمن چنين فرمود تو اگر سوره مباركه ((قل هو الله احد)) را سه مرتبه قرآئت نمائى مثل اين است كه يك ختم قرآن انجام داده اى و اگر بر من و بر پيغمبران قبل از من صلوات بفرستى ما در روز قيامت كبرى همه شفعا تو هستيم و اگر براى اهل ايمان استغفار و طلب آمرزش از پروردگار بنمائى همه آنان از تو رضايتمند و خرسند خواهند شد و اگر اين اذكار درربار را بر زبان خود جارى سازى و بگوئى (سبحان الله و الحمد لله و لا اله الا الله و الله اكبر مثل اين است كه عمل حج و عمره را انجام داده اى :
مولف گويد الحق چه دستور نفيس و گرانبهائى حضرت ختمى مرتبت محمد مصطفى عليه آلاف التحيته والثناء بدختر گراميش حضرت فاطمه زهرا سلام الله عليها عطا و مرحمت فرموده است : چهار عمل باين سهل و آسانى اما اينقدر ثواب و پاداش بسيار در قبال اين دستور منظور و به انجام دهنده آن عطا مى شود:
و اين نيست مگر از جهت اهميت محتواى اين اعمال چهار گانه پس بايد دانست و بايد فهميد چرا قرائت سه مرتبه سوره توحيد برابر يكدوره ختم قرآن است شبهه نيست كه معرفته الله اعلى المعارف است و اين سوره مباركه محتوى عاليترين درس عرفان و معرفت در شناختن حق تعالى است چه شناسنامه كامل خدا است و اين سوره مباركه است كه محتوى اعلى مرتبه توحيد است و اختصاص دارد بدانشگاه عالى و نهايى خاتم انبيا و سرور اصفياء حضرت محمد مصطفى عليه و آله افضل التحيته و الثناء: و مختص امت عالى رتبه آنحضرت است : هيچ يك از انبيا و رسل سالفه نتوانسته اند باين مرتبه عاليه از توحيد دعوت نمايند بدو جهت يكى آنكه مرتبه آنان مقتضى اين دعوت در افق اعلى نبوده است چه هر پيغمبرى را مقام و مرتبه و موقفى است كه واقف در آن مقام و مرتبه مخصوص به خود است بطورى كه نمى تواند در مقام دعوت بخلق از موطن و موقف عرفان خاص خود تجاوز نمايد و جهت آنكه اقوام و امم ايشان استعداد و قابليت ادراك و فهم اين مرتبه عاليه را در توحيد نداشته اند.
ولى مرتبه خاتميت مقتضى اين دعوت بوده چه حضرت ختمى مرتبت واجد اين مرتبه است كه مظهريت مقام احديت و صمديت را داراست و اين مقام و مرتبه مختص آن حضرت است لذا دعوت بموقف و موطن عرفان خود نموده است و مويد اين نكته همانا كلام معجز نظام امام سجاد زين العابدين زينت الهيون است قال السجاد عليه السلام (ان الله عزوجل علم انه يكون فى آخر الزمان اقوام متعمقون فانزل الله قل هو الله احد و الايات من سوره الحديد الى قوله (و هو عليم بذات الصدور) فمن رام وراء ذلك فقد هلك : اصول كافى : مفاد كلام امام سجاد عليه السلام اين است كه ذات خداى متعال در ازل مى دانست كه در آخر الزمان اقوامى متعمق و متفكر كه داراى فكر دقيق و عميق در فهم معارف الهيه و حقايق ربانيه و آيات قرآنيه هستند بوجود مى آيند بدين جهت (قل هو الله احد) و آيات اول سوره حديد را نازل فرمود و هر كس غير از اين جويد هلاك است زيرا براى خداشناسى و توحيد حقتعالى ملاك عرفان واقعى و ميزان حقيقى محتواى سوره توحيد و آيات مباركات اول سوره حديد است پس بايد بر آن تكيه كرد و از اقوال و افكارى كه مخالف آن است و آدمى را بضلالت و هلاكت و صراط غير مستقيم توحيد سوق مى دهد پرهيز نمود زيرا وراء مسلك توحيد نيست مگر كفر و شركت و تعطيل و تشبيه و اباطيل و بس در اهميت محتواى سوره توحيد كه حضرت باقر شكافنده علوم اولين و آخرين پنجمين نير برج ولايت و امامت عليه السلام فرموده است (لو وجدت لعلمى الذى اتانى الله عزوجل حملته لنشرت التوحيد و الاسلام و الايمان و الدين و الشرايع من الصمد): توحيد صدوق :

next page

fehrest page

back page