next page

fehrest page

back page

فنطقت فاطمه عليهاالسلام بشهاده (ان لا اله الا الله ) و ان ابى رسول الله (ص) سيد الانبياء و ان بعلى سيد الاوصياء و ان ولدى سيد الاسباط). سپس بر هر يك از آن بانوان سلام كرد و هر يك را بنام ايشان خواند. پس آن بانوان اظهار شادى كردند و حوريان بهشتى خندان شدند و اهل بهشت را بشارت دادند به ولادت حضرت فاطمه عليهاالسلام سيده نساء اهل جنت و سيده نساء عالمين من الاولين و الاخرين و در آسمان نورى درخشيد كه پيشتر از آن ملائك و فرشتگان چنان نورى مشاهده نكرده بودند. فلذالك سميت الزهراء عليهاالسلام :
پس آن بانوان مقدسه بخديجه مكرمه خطاب نموده گفتند بگير اين دختر والا گهر را كه طاهره و مطهره و زكيه و با بركت است ذات اقدس حقتعالى و مبدء اعلى بركت داده او را و نسل او را پس خديجه عليهاالسلام در كمال خوشحالى و شادى سينه خود را در دهان او گذاشت : و دارد كه حضرت فاطمه سلام الله عليها در هر روزى آنقدر نمود مى كرد كه اطفال ديگر در يك ماه نمو مى كنند و در هر ماهى آنقدر نمو مى كرد كه اطفال ديگر در ظرف يكسال : صلوات و درود خدا بر حضرت فاطمه زهرا (س ) و بر پدر حضرت فاطمه زهرا (س ) و بر شوهر حضرت فاطمه زهرا (س ) و بر فرزندان حضرت فاطمه زهرا (س ) ازلا و ابدا و سرمدا.
ولدت حضرت الفاطمة الزهرا سلام الله عليهما فى جمادى الاخره يوم العشرين منها بعد مبعث رسول الله صلى الله عليه و آله بخمس ‍ سنين :
تاريخ معتبر ولادت با سعادت و با بركت ملكه ملك و ملكوت حضرت فاطمه لاهوتى صفات ، دختر والا گهر و كوثر اعطائى الهى به حضرت ختمى مرتبت محمد صلى الله عليه و آله را در بيستم جمادى الاخر سنه پنجم بعد از بعثت پيامبر (ص) ضبط كرده است .
مرحوم علامه ربانى الشيخ مهدى المازندرانى نيكو سروده است : (از كوكب الدرى )
يا حبذا من ليلته الميلاد الليلته العشرين من جمادى
ميلاد بنت المصطفى الرسول (ص) صديقه طاهره بتول
سيده انسيه حوراء فاطمه زكيه زهراء
يا ليله سر بها محمد (ص) اذ ولدت بنت النبى احمد(ص)
ميلادها سر قلوب البشر لانها شفيعه فى المحشر
وقرت العيون من ابناها كذاك قرت عين من والاها
خديجه بمكه مليكه كانت على العريش والاريكه
حقت لها لو فخرت مدى الزمن ببنتها ام الحسين و الحسن (ع)
نور الاله قد ضحى و اشوق غصن النبى قد علا و اوراق
و اشرقت مكه بالانوار و طيبه كذاك بالازهار
بكل الافاق ضيائها ضحى انار اطباق السموات العلى
و نورها قد كان قنديل الضياء معلقا فى ساق عرش الكبرياء
الحق حكيم ربانى حكيم صفاى اصفهانى در نعمت ملكه ملك و ملكوت حضرت فاطمه زهراء سلام الله عليها عالى سروده است :
اى گوهر يكدانه بريز از خم لاهوت در ساغر بلور صفا سوده ياقوت
مرغ ملكوتى است زجاجى كه دهد قوت قوت جبروتى است كه در خطه ناسوت
نوشم مى مدح گهر نه يم فرتوت صديقه كبرى صدف يازده لولو
مرآت خدا عالمه نكته توحيد كش خيمه عصمت زده بر عرصه تجريد
آن جلوه كه بالذات برون است ز تحديد مولود محمد (ص) كه بدان نادره تابيد
ذات احدى كرده پديد اين سه مواليد زين چار زن حامل و آن هفت تن شو
بالاى مكان فوق زمان ذات ممجد كز نقص زمانى و مكانى است مجرد
فرزند نبى جفت ولى طاق مويد طاق حرم عصمت او قصر مشيد
آن شافعه كان رائحه كز خلد مخلد جويند و نيابند بجز خاك در او
انسيه حورا سبب اصل اقامت اصلى كه بباليد بدو نخل امامت
نخلى كه ز توليد قدش زاد قيامت گنجينه عرفان گهر بحر كرامت
در باغ نبى طوبى افراخته قامت در ساحت بستان ولى سر و لب جو
سر سند كل اثر صادر اول نه عقل در يك اثر پاك معطل
نفس فلك پير در اين مرحله مختل برتر بودش پايه ز موهوم و مخيل
بالاتر از اين چار خشيجان بهى بل صد مرحله والاتر از اين گنبد نه تو
هرگز نشنيديم خدا را بودى ام اى ام الوهيين وى در تو خرد گم
باز آى كه ما مردم افروخته انجم بر ديده نشانيمت بر ديده مردم
ددل بى تو به جان آمد بنماى تبسم تا بشكفد از خاك گل و خندد خيرو
اوصاف خدا در تو هويداست كما هى علم تو محيط است بمعلوم الهى
ذاتت متناهى صفتت نامتناهى سر تا قدمت آئينه طلعت شاهى
خورشيد گهى تافت بمه گاه بماهى با گرد سمند تو نياراست تكاپو
خورشيد چو رويت به سما و به سمك نيست چون روى تو پيداست كه خورشيد فلك نيست
از عشق تو در سينه عشاق تو شك نيست شور لب شيرين تو در كان نمك نيست
اى زاده انسان كه بخوبيت ملك نيست از عشق تو برپاست بكونين هياهو
من با تو بتوحيد دلى يكدله دارم از عشق تو بر گردن جان سلسله دارم
من قطره كه از بحر فزون حوصله دارم از بهر عنايات تو چشم صله دارم
من عشق تو را پيشرو قافله دارم تا بار گشايم به فناى حرم هو
اى پاى تو پهلو زده خورشيد سما را بر فرق من خسته بسايان كف پا را
اى دست خدا دست صفا گير خدا را از ديده بيننده مينداز (صفا) را
داى آنكه بود از مدد دست تو ما را آرام تن و قوت دل و قوت بازو
اى ذات خدا را رخ نيكوى تو مرآت فانى به تو فعل و اثر و وصف در آن ذات
نفى من درويش بود پيش تو اثبات بر درگه حق اى تو شهنشاه خرابات
دحاجات مرا اى تو بر آرنده حاجات بسراى كه از درد بود حشمت دارو
در هر صفتى اعظم اسماء الهى اندر فلك قدرت نبود چو تو ماهى
عالم همگى بنده شرمنده تو شاهى محتاج از در الطاف نگاهى
دنه غير تو حصنى و ملاذى و پناهى يا فاطمه الزهرا انا بك نشكو
اشراق چهارم : بيان اسماء و القاب و كنيه حضرت فاطمه زهرا سلام الله عليها
ابن بابويه بسند معتبر از يونس بن ظبيان روايت كرده است كه حضرت صادق كاشف حقايق عليه الصلوه و السلام فرموده كه حضرت فاطمه سلام الله عليها را نه اسم است نزد خداى عزوجل الفاطمه و الصديقه و المباركه و الطاهره و الزكيه و الراضيه و المرضيه و المحدثه و الزهراء). آنگاه حضرت صادق عليه السلام فرمود كه آيا مى دانى كه چيست تفسير فاطمه (ع) يونس عرض نمود خبر بده مرا از معنى آن اى سيد من . حضرت فرمود فطمت من الشر يعنى بريده شده است از كل بديها. سپس فرمود كه اگر اميرالمؤ منين على عليه السلام تزويج نمى نمود او را كفوى و نظيرى نبود او را بر روى زمين تا روز قيامت . نه آدم و نه آنها كه بعد از او بودند (از كتاب بحار و غيره )
اين حديث شريف نورانى برهان ساطع و دليل قاطع است بر اينكه حضرت اميرالمومنين و سيد الاولياء معلم الملك و الملكوت ولى الله اعظم على مرتضى عليه آلاف التحيه و الثناء از جميع انبياء و رسل و اوصياء ايشان بعد از حضرت ختمى مرتبت عقل كل خاتم الانبياء والرسل ، مرتبه اش ‍ افضل و اشرف و ارفع مى باشد و نيز برهان ساطع و روشنى است بر افضليت و اشرفيت و ارفعيت ملكه ملك و ملكوت حضرت فاطمه زهرا سلام الله عليها بعد از پدر خاتم انبيا حضرت محمد مصطفى و بعد از شوهرش حضرت على مرتضى صلوات الله عليهما از كل انبياء و رسل و اوصياء ايشان و همچنين از قاطبه ماسوا على الاطلاق .
ولنعم ما قيل :
حق چو نديده همسرش در همه ممكنات از آن واجب و لازم آمدش ‍ خلقت حيدر آورد
ذات اقدس حق تعالى و مبدء اعلى از عنايتى كه به حضرت فاطمه (س ) داشته ، اسم او را از اسم خود مشتق فرموده است . چنانكه در روايت معتبر از قول پيغمبر آمده كه قال النبى (ص) لفاطمه شق الله لك يا فاطمه اسما من اسمائه فهو الفاطر و انت فاطمه ) (از بحار ج 43) اين حديث شريف نورانى برهان و دليل ساطع است كه حضرت فاطمه سلام الله عليها مظهر اسماء حسناى الهى و مجلاى صفات علياى ربوبى است و اين حديث دلالت بر عصمت آن ملكه ملك و ملكوت دارد چه در علم كلام و حكمت متعاليه با براهين عقليه و ادله متقنه محكمه ثابت و مبرهن گرديده كه خداى متعال و ذات ذى الجلال الوهى منزه و مبرى از كل عيوب و نقائص است و جامع جميع صفات كماليه و نعوت جماليه و جلاليه است .
بنابراين كسى كه مظهر صفات و اسماء اوست مى بايست به حكم عقل و برهان منزه و مبرى از كل عيوب و نواقص باشد مگر نقص امكان كه اين از لوازم وجود ممكن الوجود است .
پس مستفاد از جمله (فطمت من الشر) در تفسير فاطمه (ع) و اشتقاق فاطمه از اسم مبارك (فاطر) دليل قاطع است بر اينكه حضرت فاطمه سلام الله عليها منفطمه است از جميع شرور و عيوب و نقائص و چون چنين است پس لازم است كه واجد جميع خيرات و داراى جميع محاسن و مكارم و متصف به كل كمالات در تمام شئون بوده باشد.
و چگونه چنين نباشد و حال آنكه فاطمه (س ) مظهر كل اسماء الهيه و مرآت و آئينه ذات و صفات ربوبيه است فاطمه (س ) مظهر علم خداست . فاطمه (س ) مظهر حلم خداست . فاطمه (س ) مظهر قدرت خداست . فاطمه (س ) مظهر جمال خداست . فاطمه (س ) مظهر جلال خداست .
و لها جلال ليس فوق جلالها الا جلال الله جل جلاله
و لها نوال ليس فوق نوالها الا نوال الله عم نواله
فهم بسى رفت و نبودش طريق عقل بسى راند و نبودش مجال
لودنت الفكره من حجبها لا حترقت من سبحات الجلال
آرى كم كسى است كه بتواند به افق مقام اعلاى حضرت فاطمه سلام الله عليها اكتناها معرفت حاصل نمايد و كم كسى است كه بتواند به مقام نورانيت حضرت فاطمه (س ) را بشناسد.
زيرا در مقام معرفت آن حضرت ، عقول ذوى العقول حيارى و افهام ذوى الافهام صرعى است رفعت شاءن و عظمت مرتبه شامخه اين بانوى عظمى بقدرى بالا است كه در حيطه ادراك نيايد. كه فاطمه (س ) از نظر حقيقت باطن ليله القدر است و مگر مى تواند كسى ادراك ليله القدر نمايد؟ در حديث معتبر از لسان كاشف حقايق حضرت امام صادق عليه الصلوه و السلام چنين نقل شده كه فرموده است انا انزلناه فى ليله القدر): الليله فاطمه و القدر (الله ) فمن عرف فاطمه حق معرفتها فقد ادرك ليله القدر و انما سميت (فاطمه ) لان الخلق فطموا عن معرفتها (از بحار علامه مجلسى ، ج 43، ص 65)
ارباب عرفان و معرفت و كرسى نشينان عرش علم و حكمت را محور اين حديث شريف نسبت به تشابه و مضاهات ليله القدر با وجود حضرت فاطمه سلام الله عليها توجيهاتى است .
از جمله آنكه همانطورى كه معرفت اكتناهى بكنه ذات الوهى براى احدى ميسور نيست ، معرفت اكتناهى بكنه ذات فاطمه لاهوتى صفات نيز براى احدى امكان پذير نيست و همانطوريكه حقيقت ليله القدر و منزلت و عظمت قدر آن براى خلق مجهول است . نيز قدر و منزلت حضرت فاطمه زهرا سلام الله عليها بر خلق مجهول است .
و همانطوريكه در شاءن ليله القدر در قرآن آمده فيها يفرق كل امر حكيم آيه 4 - سوره دخان ، نيز وجود حضرت فاطمه سلام الله عليها از جهت اينكه اسوه و الگو است براى مردم پس در واقع ميزان تفريق حق از باطل است .
و نيز همانطوريكه ليله القدر ظرف است از براى آيات و سور قرآنى به حكم انا انزلناه فى ليله القدر آيه 1 - سوره القدر چه قرآن در ليله قدر نازل شده است همين طور وجود فاطمه سلام الله عليها وعاء و ظرف است براى آيات نورانيه وجوديه ائمه اطهار و مظاهر تامه اسماء و صفات پروردگار كه همه نسل و ذريه آن بزرگوار يعنى فاطمه سلام الله عليها مى باشند. زيرا صدف وجود فاطمه زهرا ظرف وجود همه امامان و وعاء گوهرهاى ائمه اطهار عليهم السلام است و اوست كه ام الائمه است و هر امام خود كلام الله ناطق و هر يك آيه كبراى الهى هستند كه از صقع ربوبى در ظرف ليله القدر فاطمى تجلى و ظهور نموده و به عبارت ديگر نازل شده اند. مضافا به اينكه مصحفى نورانى محتوى جميع حقايق الهى بر حضرت فاطمه (س ) نازل گرديد كه جميع علوم و اسرار از ازل تا ابد در آن صحيف مباركه منطوى است و آن مصحف هميشه مورد استفاده ائمه معصومين عليهم السلام بوده و الساعه آن صحيفه شريفه نزد حضرت ولى عصر مهدى ارواحنا له الفداء موجود است .
و از جمله تشابه ليله القدر با وجود حضرت فاطمه سلام الله عليها آن است كه چنانكه ليله القدر ليله مخصوصه تجليات خاصه الهيه باسماء لطفيه و فيوضات و بركات و اشراقات ربانيه است و در ليله القدر است كه ادعيه و حاجات بندگان در دربار الوهى باجابت مى رسد، نيز با توسل بندگان و مخلوقات با ايمان به ذيل عنايت حضرت فاطمه زهراء سلام الله عليها كه ليله القدر معنوى و ظرف تجلى رحمت رحيميه ربانى است و در واقع باب رحمت واسعه و مظهر الله و وجيه عندالله است و مصداق خير من الف شهر و مصداق كوثر اعطائى الهى و منبع خير كثير نامتناهى الهى به حضرت ختمى مرتبت محمد صلى الله عليه و آله است ، حاجات حاجتمندان بوسيله و وساطت حضرت فاطمه زهرا (س ) نزد خدا روا و دردهاى دردمندان شفا يابد ولى توسل به خاندان عصمت و ولايت و زيارت آنان عارفا بحقهم شرط اساسى آن است كما قال الصادق عليه الصلوه و السلام : نحن والله الاسماء الحسنى (التى لا يقبل الله من العباد عملا الا بمعرفتنا) كاشف حقايق الذى انكشف له الملك و الملكوت فرمود: مائيم اسماء حسناى الهى عمل بندگان نزد خداوند سبحان مورد قبول واقع نمى شود مگر به معرفت ما. (به مقام نورانيت )
و قيل عن لسانهم صلوات الله عليهم :
ما جام جهان نماى ذاتيم ما مظهر جمله صفاتيم
ما نسخه نامه الهيم ما گنج طلسم كائناتيم
هم مظهر واجب الوجوديم هم معنى جان ممكناتيم
هر چند كه مجمل دو كونيم تفصيل جميع مجملاتيم
برتر ز مكان و در مكانيم بيرون ز جهات و در جهاتيم
ما هادى جمله علوميم كشاف جميع مشكلاتيم
بيمار و ضعيف را شفائيم محبوس و نحيف را نجاتيم
گو مرده بيا كه روح بخشيم گو تشنه بيا كه ما فراتيم
اى درد كشيده دوا جوى از ما مگذر كه ما دواتيم
مولف توصيه اكيد مى كند خوانندگان محترم را كه هميشه در مقام حاجت مشروعه - هر چه باشد - از خواندن دعاى توسل كه در كتاب مفاتيح الجنان قمى و ساير كتب ادعيه معتبر است غفلت ننمايند. زيرا اثر اجابت آن سريع و بسيار مفيد و بارها براى نگارنده به تجربه رسيده است و اين دعاى نورانى سريع الاجابه از توسل به حضرت ختمى مرتبت پيغمبر رحمت شروع و به دوازدهمين نير برج امامت و ولايت حضرت خاتم الاوصياء ولى عصر ختم مى گردد و توسل به حضرت فاطمه سلام الله عليها در آن دعا مندرج است .
باين عبارت يا فاطمه الزهرا يا بنت محمد يا قره عين الرسول يا سيدتنا و مولاتنا انا توجهنا و استشفعنا و توسلنا بك الى الله و قدمناك بين يدى حاجاتنا يا وجيه عندالله اشفعى لنا عندالله .
صديقه كبرى گهر درج رسالت ام النجبا واسطه العقد جلالت
بر چرخ الوهيت خورشيد عدالت اسم الله اعظم شرر ديو ضلالت
يك مظهر لاهوتى در يازده حالت يك حجت يزدانى با يازده برهان
نورش ازلى بود ز انوار الهى در جلوه گرى بود به آثار الهى
گرديد عيان از رخش اسرار الهى دو ديده او ديده بيدار الهى
در باغ هدى شاخه پربار الهى شاخى كه بيارايد از او ميوه عرفان
اى مظهر حق آينه با يازده مظهر اى پيكر نورانى وى روح مطهر
اى دختر پيغمبر وى همسر حيدر اى چهره زيباى تو آرايش محشر
اى فاطمه اى آئينه حضرت داور اى هيكل توحيد و اى آيت سبحان
بارى حضرت فاطمه سلام الله عليها را نامهاى ديگرى است مانند صديقه و مباركه و محدثه و طاهره و زكيه و راضيه و مرضيه و زهراء كه تسميه آن حضرت به اين اسماء شريفه همه من جانب الله سبحانه و تعالى و به تعيين خداوند متعال است ، كما صرح فى الروايه المذكوره قوله عليه السلام : لفاطمه تسعه اسماء عند الله عزوجل الحديث .
و اما اسماء و القاب كثيره و بسيار براى آن بزرگوار است كه بعضى منصوص ‍ و برخى غير منصوص است و از آن جمله است برخى از القاب شريفه اى كه در نعت حضرت فاطمه زهرا سلام الله در قالب نظم ريخته و سروده شده و الحق عالى است و آن اشعار درربار از اين قرار است
القاب بنت المصطفى كثيره نظمت منها نبذه يسيره
نفسى فداها و فدا ابيها و بعلها الولى مع بنيها
سيده انسيه حوراء نوريه حانيه عذراء
كريمه رحيمه شهيده عفيفه قانعه رشيده
شريفه حبيبه محترمه صابره سليمه مكرمه
صفيه عالمه عليمه معصومه مغصوبه مظلومه
ميمونه منصوره محتشمه جميله جليله معظمه
حامله البلوى بغير شكوى حليفه العباده و التقوى
حبيبه الله و بنت الصفوه ركن الهدى و آيه النبوه
شفيعه العصاه ام الخيرة تفاحه الجنه و المطهره
سيده النساء بنت المصطفى صفوه ربها و موطن الهدى
قره عين المصطفى و بضعه مهجه قلبه كذا بقيه
فهيمه عقيله حكيمه محزونه مكروبه حكيمه
عابده زاهده قوامه باكيه صابره صوامه
عطوفه رؤ فه حنانه البره الشفيقه الانانه
والده السبطين دوحه النبى نور سماوى و زوجه الوصى
بدر تمام غره غراء روح ابيها دره بيضاء
واسطه قلاده الوجود دره بحر الشرف و الجود
وليه الله و سر الله امينه الوحى و عين الله
مكينه فى عالم السماء جمال الآباء شرف الابناء
دره بحر العلم و الكمال جوهره العزه و الجلال
قطب رحى المفاخر السنيه مجموعه المآثر العليه
مشكاه نور الله و الزجاجه كعبه الامال لاهل الحاجه
ليله قدر ليله مباركه ابنه من صلت به الملائكه
قرار قلب امها المعظمه عاليته المحل سر العظمه
مكسوره الضلع رضيض الصدر مغصوبته الحق خفى القبر
(هذه الابيات النورانيه من الجنه العاصمه ).
قال المحقق الربانى ملا محمد باقر صاحب الخصائص ‍ الفاطميه :
سبحانك اللهم يا فاطر السماوات العلى و فالق الحب و النوى انت الذى فطرت اسما من اسمك و اشتققته من نورك فوهبت اسمك بنورك حتى يكون هو المظهر لظهورك فجعلت ذالك الاسم جرثومه لجمله اسمائك و ذالك النور ارومه لسيده امائك و ناديت فى الملاء الاعلى :انا الفاطر و هى فاطمه و بنورها ظهرت الاشياء من الفاتحه الى الخاتمه فاسمها اسمك و نورها نورك و ظهورها ظهورك و لا اله غيرك و كل كمال ظلك و كل وجود ظل وجودك فلما فطرت فطمتها عن الكدورات البشريته و اختصصتها بالخصائص الفاطميه مفطومه عن الرعونات العنصريه و نزهتها عن جميع النقائص مجموعه من الخصائل المرضيه بحيث عجزت العقول عن ادراكها و الناس فطموا عن كنه معرفتها فدعا الاملاك فى الافلاك بالنوريه السماويه و بفاطمه المنصوره ام السبطين و اكبر حجج الله على الخافقين ريحانه سدره المنتهى و كلمه التقوى و العروه الوثقى و سر الله المرضى و السعيده العظمى و المريم الكبرى و الصلوه الوسطى و الانسيه الحوراء التى بمعرفتها دارت القرون الاولى : و كيف احصى ثناها و ان فضائلها لا تحصى و فواضلها لا تقصى : البتول العذراء و الحره البيضاء ام ابيها و سيده شيعتها و بنيها ملكته الانبياء الصديقه فاطمه الزهراء سلام الله عليها و على ابيها و بعلها و بنيها.

براى حضرت فاطمه عليهاالسلام كنيه هاى متعدده اى است و از آن جمله است ام الفضائل ، ام العلوم ، ام الكتاب ، ام الخيره و ام الاسماء زيرا آن حضرت مظهر اسماء حسنى الهى است .
در هر صفتى مظهر اسماء الهى اندر فلك قدرت نبود چو تو ماهى
و از القاب و كنبه هاى آن حضرت است ام الحسن ، ام الحسين ، ام المحسن ، ام الائمه و ام ابيها چه آن حضرت مقوم و مربى جهت مقام روحانيت حضرت ختمى مرتبت است و بيان تشريح اين مطلب مهم محتاج به تحقيق نير عرشى است و مولف اين تحقيق را ضمن همين رساله نموده است .
اشراق پنجم : در بيان تحقيق نير عرشى محور ام ابيها
در صدور اين كلام معجز نظام از لسان مبارك حضرت خير الانام پيغمبر عالى مقام و تعبير آن بزرگوار درباره دختر والا گهرش ملكه ملك و ملكوت حضرت فاطمه زهرا سلام الله عليها به (ام ابيها) جاى هيچ شك و ترديد نيست . مخصوصا كه از ناحيه عامه و خاصه اين گفته روايت شده است . ولى فهم اين نكته مهم در وسع ادراك همه كس نيست ، مگر براى راسخون فى الحكمته والعرفان .
خواهى گفت چگونه مى شود دخترى مادر پدر باشد؟
مسلم است كه اين گفته پيغمبر اكرم درباره دخترش (ام ابيها) محض اظهار و ابراز محبت نبوده تا از گفته هاى عرفيه تعبير شود و نيز از باب عطوفت و مهربانى به دخترش اين تعبير از آن حضرت سزاوار نيست كه بگويد مادرم و نمى شود گفت كه پيغمبر (ص) در مقام احترام با تعبير به اين كلام درباره دخترش چنين فرمايشى نموده است ، زيرا هر چند بسيار مورد احترام پدر باشد مادر پدر يا به منزله مادر نخواهد گرديد.
پس گفتن پيغمبر خاتم به دخترش (ام ابيها) را نمى شود از اين تعارفات تلقى نمود و حمل بر اين احساسات عرفيه كرد و از طرفى العياذ بالله نمى توان آنرا گزاف و مجاز توهم و تصور نمود، زيرا ساحت مقدس حضرت ختمى مرتبت عقل كل محمد (ص) كه مجسمه عصمت است و اعلى مرتبه عصمت را اقوالا و احوالا و اخلاقا و افعالا در تمام شئون واجد است ، منزه است از اينكه گزاف بگويد. بلكه شبهه اى نيست كه اين كلام معجز نظام در تعبير (ام ابيها) بيان حقيقت و عين واقعيت است كه از لسان آن حضرت نسبت به دخترش حضرت فاطمه سلام الله عليها صادر شده است و تحقيق اين حقيقت و واقعيت از نظر نگارنده اين است :
(تحقيق عرشى محور بيان (ام ابيها) از نظر مولف )
بايد دانست همين طور كه براى حق مقامى است كه آنرا (احديت ) نامند و اين مقام مطلق و نهان بودن صفات و اسماء الهيه و اسرار آنها و نهان بودن اسرار عالم تكوين و تكليف است ، و بعد از آن مقام الوهيت و (واحديت ) كه آن مرحله كثرت اسمائيه و صفاتيه است و در اين مرحله ظهور حقايق به نحو تفصيل است ، به نحوى كه محرم ظهور و اظهار به جز خاصان دربار و مقربان درگاه الهى كسى نيست ، بعد از اين مقام ظهور حق است به اشراق و تجلى فعلى كه آنرا وجود منبسط خوانند - كه عرش استواء مقام صادر اول و عقل كل و حقيقت محمديه است - همچنين مقام ولايت كليه مطلقه كه اقرب به حق از آن چيزى نيست ، داراى سه مرتبه از ظهور است :
اول مقام غيب كه جميع شئون ولايت و خواص و بركات آن در آن مقام غيب مستكن و مستجن است و آن طور وجودى حضرت ختمى مرتبت عقل كل محمد (ص) است كه رشته هاى منفصله از آن حضرت از حضرت على مرتضى عليه السلام گرفته تا حضرت حجت مهدى عليه السلام همه در غيب وجود آنجناب موجود و محجوب از مشاهده اغيار بودند تمام اوصاف كماليه دوازده امام عليهم السلام از على (ع) با همه سخنان درربارش و با همه علوم و كمالاتش تا وصى دوازدهم مهدى (ع) با همه علوم و كمالاتشان بنحو اجمال و بساطت در پرده غيب نبى اكرم و رسول خاتم صلى الله عليه و آله و سلم متحقق و مستور بود.
مقام دوم از طور ولايت بروز آن است در هويات مباركه ائمه عليهم السلام كه تفصيل همان مقام اول است چنانكه پيدا است كه تفصيل علوم و بسط سخن در مراحل توحيد و علوم ماوراء الطبيعه و حل مشكلات و تعليم اخلاق فاضله ، از حضرت على مرتضى عليه السلام كه شروع شد، مخزن آن حضرت رسول خاتم محمد صلى الله عليه و آله و سلم بود. ليكن در مرتبه احديت و غيب و تعاليم و ظهورات ائمه اطهار بعد از حضرت امام على عليه السلام از حضرت امام حسن و حضرت امام حسين و حضرت سجاد و حضرت باقر و حضرت صادق و حضرت كاظم و حضرت رضا و حضرت جواد و حضرت هادى و حضرت عسكرى و بعدا حضرت حجت مهدى ولى دهر و امام عصر صلوات الله عليهم اجمعين به همين منوال كه مبسوطا همه آنان نظير كثرت اسمائيه بطور متعدد ظاهر و شعب علوم و حكمت و فضائل و كمالات از هر يك جداگانه به عالم وجود فيضان نمود.
مقام سوم مرحله ظهور ولايت است بصورت تصرف و تجلى فعلى و تكوين باذن الله تعالى در همه كائنات كه مقام صنع است و بديهى است كه به عنوان خلافت الهيه منظور است نه به عنوان استقلال و اين مقام مرتبه ظهور مشيت است همچنانيكه وجود منبسط مقام فعل و مرتبه مشيت است :
تا اينجا معلوم شد كه مقام ولايت كليه مطلقه به مظهريت حق داراى شئون و مراتب ثلاثه الهيه (از احديت و واحديت و مقام تجلى فعلى مى باشد.)
و نيز معلوم شد كه ولايت يك مقام اجمال دارد و يك مقام تفصيل اما مقام اجمال از طور ولايت كه مظهر مرتبه (احديت و غيب ) است مخزن آن حضرت ختمى مرتبت عقل كل محمد صلى الله عليه و آله است و مقام تفصيل از طور ولايت بروز آن است در هويات مباركه ائمه اطهار عليهم السلام كه تفصيل همان مقام اول است .
حال پس از اين مقدمه عرفانيه مى گوئيم شبهه اى نيست كه منشاء بروز و ظهور تفصيلى مقام ولايت كليه مطلقه همانا حضرت فاطمه دختر حضرت خاتم انبياء صلوت الله و سلامه عليهما است كه اين بى بى عالم علت بروز ولايت از بطن اجمال به ظهور تفصيلى در مرتبه وجود ائمه اطهار گرديده است در حقيقت مقوم جهت ولايت و روحانيت پدرش خاتم انبياء شده و جهت ولايت و روحانيت پدرش را در مقام بسط و ظهور جلوه گر ساخته است .
بيان مطلب
بيان مطلب به لسان واضح تر نيز محتاج چند مقدمه ديگر است .
مقدمه اول : آنكه ام كه به فارسى آنرا مادر گويند به لحاظ آنست كه محل تربيت ماده ولد و پروراندن تا حدى كه از عالم قوه به فعليت برسد مى باشد و چون ولد از تربيت ام متولد و متكون مى گردد، از اين جهت است كه به مادر (ام ) اطلاق مى شود و لذا شير دادن و حضانت شرط اميت نمى باشد بلكه پروراندن در رحم شرط اميت است .
مقدمه دوم : مراد از (اب ) در حديث مبارك مقام ظهور تفصيلى جنبه ولايت و روحانيت حضرت ختمى مرتبت (ص) است .
و شكى نيست در اينكه اين نحوه و اين طور از وجود حضرت رسول اكرم (ص) كه مقام ظهور تفصيلى ولايت و روحانيت آن حضرت است متحقق نگرديد، مگر به وجود ائمه اطهار سلام الله عليهم اجمعين چه آنكه در بدو دعوت حضرت رسول خاتم صلى الله عليه و آله و سلم تا زمان رحلت آن بزرگوار بواسطه كمى وقت و كثرت ابتلائات به جنگها و محاربات و امثال آن مقدور آن حضرت نگرديد كه مقام ولايت كليه و روحانيت كامله خود را به بيان آرد و احكام اسماء و صفات و آنها كه مقتضيات اسمائند و اسرار مقام ولايت را كلا و طرا و تفصيلا نمايان و اظهار فرمايد. وليكن ائمه اطهار عليهم السلام به نحو مبسوط و به تفصيل اين مرتبه را يعنى مقام تفصيل ولايت و روحانيت حضرت ختميه را به مقام بسط و ظهور تفصيلى جلوه دادند، چنانكه اخبار و احاديث صادره از مقام عصمت و مخازن علم و حكمت شاهد و برهان اين قسمت است . مخصوصا اخبار صادره از امامين همامين حضرت باقر العلوم و حضرت صادق كاشف حقايق عليهم الصلوه و السلام در بيان شرح اسماء و صفات حق تعالى و رموز اسرار و دقايق توحيد كه در كتاب اصول كافى كلينى و توحيد صدوق و احتجاج طبرسى و غيره ثبت و ضبط است و هم آثار مرويه از حضرت رضا عليه السلام در همين مقام كه مقام بسط و تفصيل ظهور ولايت است و در كتب معتبره منقول است نيز شاهد قوى و برهان محكم بر اين مطلب است كه بيان نموديم تا برسد به دوره رجعت ائمه اطهار كه ظهور كامل مقام ولايت كليه مطلقه و دولت و حكومت كلى آنها متصل مى شود به افق عالم آخرت :
باش تا صبح دولتش بدمد كاين هنوز از نسائم سحر است
(لكل اناس دولته يرقبونها و دولتنا فى آخر الدهر يظهر)
اين بيت منسوب است به حضرت امام صادق عليه السلام .
مقدمه سوم : نظر به دو مقدمه قبل ، هرگاه كسى بگويد كه ائمه اطهار عليهم السلام وجود تفصيلى حضرت رسول خاتم صلى الله عليه و آله و سلم هستند (به اعتبار جهت روحانيت ) نه به لحاظ مقام جسمانيت ، درست و صحيح گفته است . زيرا حقيقت ولادت ثانويه روحانيت حضرت رسول اكرم (ص) از بطن اجمال بطور تفصيلى در مرتبه ائمه اطهار عليهم السلام حاصل شده است .
پس از تمهيد اين سه مقدمه ، حال مى گوئيم حضرت فاطمه سلام الله عليها (ام ابيها) يعنى مادر حضرت رسول (ص) است به شرط رعايت دو امر يكى آنكه مراد از حضرت رسول مقام روحانيت آن حضرت است و دوم آنكه مادر بودن حضرت فاطمه زهراء (ع) براى پدرش به لحاظ وجود تفصيلى روحانيت حضرت رسول (ص) كه قبل از حضرت فاطمه زهرا سلام الله عليها و تولد او دارا بوده است .
پس نتيجه اين شد كه مراد از (ام ابيها) اين است كه حضرت رسول خاتم (ص) مولود روحانى تفصيلى دخترش محسوب مى گردد. زيرا دخترش ‍ فاطمه (ع) مادر ائمه اطهار (ع) مى باشد و ائمه عليهم السلام وجود روحانى تفصيلى حضرت رسول اكرم صلى الله عليه و آله و سلم مى باشند و به عبارت اخرى : ولادت ثانويه روحانيه حضرت رسول خاتم (ص) از بطن دختر گراميش حضرت فاطمه زهرا سلام الله عليها است .
بالجمله
الفاطمه متولده جسما و روحا من ابيها و اما ابوها فهو متولد روحا و تفصيلا من بنتها (لا جسما و لا اجمالا). خذ هذا التحقيق النير العرشى و اغتنم :
للحكيم المتاءله و العارف الصمدانى ميرزا محمود القمى رضوان الله تعالى عليه (المتخلص بالرضوان ): فى نعت الفاطمه الزهرا سلام الله عليها

اى مهين بانوى بيت الحرم غيب قدم سر ناموس رسول مدنى خاتم
اى تو خاتون همه كشور ملك و ملكوت وى تو بانوى همه ملك عرب تا به عجم
اى تو آن گوهر يكتا كه به يكتائى تو مادر دهر نياورد و نيارد به شكم
دختر اينگونه به صلب ازليت ناياب گوهر اينگونه ندارد ابديت به رحم
نه به پشت قدم اين نقش و نه در بطن حدوث پس از اين نقش مجرد فلقد جف قلم
مطلع شمس جمال و افق ماه جلال مشرق سرّ وجود و ملك خلق شيم
چادر عفتت از بافته نور خدا پرده عصمتت از اقمشه شهر قدم
بطن در بطن همه لامعه نور خدا صلب در صلب همه بارقه علم و كرم
جلوه در جلوه همه مظهر انوار خدا پرده در پرده همه سر جلال اعظم
مام در مام همه صاحب جاه و حشمت باب در باب همه قبله حاجات امم
دوده در دوده همه مظهر انوار خدا پشت در پشت همه معدن الطاف و نعم
پدران تو همه يكه سواران وجود مادران تو همه صاحب اعزاز و حشم
پسران تو بزرگان همه كون و مكان ابن در ابن همه شمس ضحى بدر ظلم
معنى سوره قدرى و ظهور طه بضعه حضرت ياسين و به قرآن تواءم
اين چنين نسخه دگر نسخه نويس ايجاد نه رقم كرد و نخواهد پس از اين كرد رقم
روحت از روح رسول و تنت از جوهر قدس در سراپاى تو پا و سرا حمد مُدغم
همسرت حيدر و زان فخر كنى بر حوا پدرت احمد و زان فخر كنى بر آدم
خجل از سبحه و سجاده زهدت يحيى بنده قدس تو عيسى و كنيزت مريم
اى كه بر خاك درت مُلك و مَلك سجده كنان پى تعظيم درت پشت كند گردون خم
بندگان تو ز آسيب قيامت آزاد دوستى تو جراحات گنه را مرهم
(راه باز است ز كوى تو به سرچشمه فيض چون توئى كوثر و هم منبع فيض عالم )
شمئه فضل تو را ناطقه ام باشد لال پاره فضل تو را نطق مجرد ابكم
چشم تا چشم خدا بين نشود مى نشود با تو اى محرم اسرار الهى محرم
چون تو ديدى كه جهان لايق ماواى تو نيست كردى عجل بوفاتى طلب از باب كرم
گرچه من تجربه كردم كه حقيقت دانان همه در نقمت و در رنج و عذابند و الم
بر خلاف عادت اين تجربه (رضوان ) مى خواه تا كه صديقه نجاتت دهد از دست نقم
قطره اى ريز ز ابر كرمت بر (رضوان ) پيش يك قطره ز جود و كرمت عمان نم
اشراق ششم : بيان اينكه وجود فاطمه زهرا سلام الله عليها مصداق كوثر اعطائى خدا به خاتم انبياء است
بسم الله الرحمن الرحيم
انا اعطيناك الكوثر، فصل لربك و انحر، ان شانئك هو الابتر.

ذات اقدس حضرت احديت جلت عظمته خطاب به حبيبش حضرت ختمى مرتبت محمد مصطفى عليه و آله افضل التحيته و الثناء مى فرمايد: ما كه مالك الملك و الملكوت و صاحب العز و الجبروت هستيم به تو كه مختار و برگزيده ما از كل ماسوا هستى كوثر عطا فرموديم .
كوثر يعنى چه ؟
كوثر به معناى خير كثير است و در اين مقام كه مقام تفضل و عنايت ذات الوهى است به حضرت ختمى مرتبت ، شامل است جميع خيرات نامتناهيه و تمام مواهب و فيوضات الهيه و كليه عطايا و آلاء و نعم ربانيه را على الاطلاق اعم از مواهب و عطاياى لاهوتيه و جبروتيه و ملكوتيه و ناسوتيه و اعم از نعم دنيويه و برزخيه و اخرويه و اعم از نعم غيبيه و شهوديه و اعم از نعم ظاهريه و باطنيه و از نعم آفاقيه و انفسيه و نعم امريه و خلقيه از عرشيه و فرشيه بطوريكه هيچ خير و نعمتى و كمالى و فضيلتى در اقليم هستى و دار وجود از غيب و شهود نيست ، مگر اينكه همه در تحت حيطه كوثر اعطائى الهى به حبيبش خاتم انبياء و سرور اصفياء حضرت محمد مصطفى عليه و آله آلاف التحيه و الثناء واقع و قرار گرفته است : حال با توجه به اين معنى كه اشاره شد نسبت به كلمه (كوثر) به معناى خير كثير شبهه اى نيست كه ساير معانى در تفاسير عامه و خاصه همه از مصاديق همين خير كثير است نه معناى استقلالى ، تا مورد اشكال برخى از مفسرين واقع شود.

next page

fehrest page

back page