پشيمانى آدم و حوا
آدم و حوا پشيمان شدند و گفتند:
((خداوندا ما بر نفس خويش ستم روا داشتيم اگر به ما رحم نكنى و ما را نبخشى ما از زيانكاران خواهيم بود))(39)
پس آدم پذيرفت كه ستمكار است اما با تجربه اى تلخ يعنى آنگاه كه خداوند به او گفت اگر از اين درخت
تناول نمايى از ستمكاران خواهى بود او قبول نمود اما در اين زمان واقعيت ستمكار بودن را حس نمود در آنگاه بدى گناه را لمس نكرده بود اما با اين
تناول بدى گناه بر او آشكار شد و با زبان حقيقت مى گفت ما بر خويش ستم روا داشتيم اما اين پشيمانى اكنون براى اين زمانش فايده اى نداشت او
بايد اين بهشت را ترك مى گفت گو اينكه توبه او براى وصول به بهشت بعد الدنيا مفيد بود.
اخراج از بهشت و جدال با زشتيها
((گفتيم همگى از بهشت بيرون رويد. در زمين بين شما دشمنى هاست و در آنجا تا زمان معينى مستقر و بهره مند هستيد))(40)
شيطان توانست انسان را از بهشت بيرون آورد و كار را براى خود راحت و براى آدم
مشكل سازد آدم در بهشت تنها با يك ممنوع روبرو بود و تا همان يك نهى را رعايت مى نمود در مسير
كمال و قرب قرار داشت . پس كار براى او راحت بود و شيطان براى بيرون راندن او از مقام قرب بايد كارى كند كه انسان همان منع را عصيان كند.
پس كار براى او مشكل بود اما اكنون كه آدم از بهشت رانده و در دنيا قرار گرفته ديگر نهى و منع در يك درخت نيست بلكه هزاران منع و نهى او را
فراگرفته است دستورات الهى بسيار است و در نتيجه كار براى شيطان راحت و بر آدم بسيار
مشكل است شيطان ابزارهاى فراوانى در اختيار دارد ديگر مجبور نيست از همان يك ممنوع آدم را منحرف كند بلكه طرق براى او بسيار و متنوع شده است .
بى تجربگى علت اخراج
ماءمون از امام رضا سؤ ال نمود كه چرا آدم از درخت خورد؟ حضرت فرمودند:
آدم و حوا نديده بودند كسى به نام خدا بر دروغ قسم ياد كند.(41)
يعنى يك بى تجربگى آدم را از بهشت بيرون راند و در زمين پر ابتلا قرار داد. به اين ترتيب انسان بر زمين قرار يافت . بر زمينى كه شيطان
قبل از او آمده مهياى تهاجم بر آدم و اغوا و گمراه سازى اوست و خداوند آدم را به سلاح
عقل مجهز نموده تا عبوديت خدا را برگزيده و از همين عالم خاكى راهى كمال مطلوب شود.
و به اين ترتيب از مبارزه شيطان با آدم مجموعه اى از تجربيات شكل گرفت .
سازماندهى حزب شيطان
شيطان به تشكيل حزب پرداخت و گروه متمايل به خود را سازماندهى نمود و آنها را همچون سربازانى در برابر خداگرايان و
اهل حق به كار گرفت و حق و حزب الله را مورد هجوم قرار داد. و در هر زمانى و نقطه اى فريبى را بكار برد و آدمها در برابر فريبهاى او شكست
خورده و باز با عنايت الهى و مدد انبياى او در مسير حق قرار گرفته اند كه در اين مبارزه طولانى تاريخى عده اى بهشتى و گروهى دوزخى شده اند.
اما اين مجموعه مبارزات تجربياتى را براى ما نهادينه كرده كه خداوند از همانها در قرآن به عنوان قصه و داستان ياد مى كند و مى فرمايد اين
داستانها براى شما عبرت و پند و تجربه است .
اگر انحراف آدم در بهشت به دليل فقدان تجربه قابل توجيه باشد اما امروز هيچ انحرافى از ما به
دليل فقدان تجربه قابل توجيه نيست چرا كه اين امور قبلا در مبارزه شيطان با آدمهايى كه
قبل از ما بوده اند تجربه شده و در اين راه تلفات فراوانى بر زمين افتاده است يعنى تجربه اى گرانقدر در اختيار ما قرار گرفته است .
شيطان با تمام قوا به مبارزه با آدم و فرزندان او پرداخت و اينجا معلوم مى شود كه حزب الله در معرض دائمى هجوم و تخريب شيطان و حزب او
هستند و لحظه اى غفلت بنى آدم از دشمن قسم خورده و حزب او موجب نابودى و انهدام آنهاست .
مجريان برنامه الهى
خداوند براى خلق آدم و زندگى او در اين عالم و هدايت او در برابر شيطان برنامه مدونى دارد كه آغاز و پايان آن را مى داند.
آغاز اين برنامه با ورود آدم در عالم خاكى آغاز گشته و پايان آن مرگ آخرين آدم و ورود در عالم قيامت است . اين برنامه را مجريانى است كه انبياى
الهى اند و گو اينكه انبياء يكى پس از ديگرى مى آيند اما برنامه همان است و البته با اجراى برنامه ، پيشرفت نيز
حاصل مى شود. پس هر پيامبرى وارث اقدامات پيامبران قبلى است ، و همه انبياى الهى كتب يكديگر را
قبول دارند و هيچگونه تفاوتى بين خود و پيامبر قبلى غير از زمان اجراى برنامه و
كمال آن نمى بينند و همين است سرّ زيارت وارث كه ما پيامبر اسلام را وارث انبيا از آدم تا خاتم مى دانيم و على بن ابى طالب را وارث پيامبر و ائمه
پس از او را وارثان آنها و اكنون امام عصر حضرت بقيه الله اعظم صاحب الزمان را وارث همه انبياء و اوليا دانسته و اوست كه حرف آخر برنامه
الهى را در اين عالم خواهد زد و آدم با او آخرين مدارج كمال را سير خواهد نمود.
اولين شهيد حزب الله
اولين اقدامات شيطان در ميان فرزندان آدم در زمين نتيجه داد و قابيل كه در دام شيطان قرار گرفته بود هابيلِ حزب الله را به
قتل رسانيد و به اين ترتيب اولين كشته را حزب الله داد و حزب الشيطان ثابت نمود كه هيچ دريغى از ريختن خون حزب خدا ندارد.
خداوند داستان آنها را چنين نقل مى فرمايد:
((بر آنها داستان دو فرزند آدم را بخوان كه براى خداوند قربانى آوردند اما قربانى يكى
قبول و از ديگرى قبول نشد.))(42)
((به آنكه قبول شده بود گفت تو را مى كشم ليكن او گفت خداوند تنها از اهل تقوا
قبول مى كند.))(43)
((اگر دست خود به سوى من دراز كنى كه مرا به قتل برسانى من چنين نمى كنم من از خداوند
متعال مى ترسم .))(44)
((من مى خواهم تو گناه خود و مرا به دوش كشى و در اين صورت جهنم خواهى رفت كه اين كيفر ستمگران است .))(45)
((بالاخره هواى نفس كشتن برادر را زيبا نشان داد و او برادرش را كشت و از زيانكاران شد.))(46)
و به اين ترتيب قابيل كه فريب شيطان را خورده و در دام او قرار گرفته سلسله دار شيطانيان شد و در برابر او بندگان خدا، آدم و ساير
فرزندانش بودند. و اين جريان همچنان بود تا آدم از دنيا رفت و فرزند او شيث پيامبر بعد او و پيامبران ديگر كه منادى توحيد و عبوديت الهى
بودند اين جدال را تا به حال ادامه دادند و نيز ادامه خواهند داد.
|