next page

fehrest page

بسم الله الرحمن الرحيم
پند و تجربه مانع شكستهاى بزرگ است
((نحن نقص عليك احسن القصص بما اوحينا اليك لقد كان فى قصصهم عبرة لاولى الالباب ))
ما با آنچه بر تو وحى مى كنيم بهترين سرگذشتها را بيان مى داريم در سرگذشت آنها براى صاحبان عقل عبرت و پند و تجربه است
انسان در مسير زندگى ، براى رسيدن به كمال مطلوب و عبور از موانع نيازمند به استفاده از تجربيات گذشتگان است و در صورت بى توجهى به اين تجربيات در عرصه زندگى ، به طور قطع با شكستهاى بزرگى مواجه خواهد شد.
خداوند در قرآن كريم سرگذشتها و تجربيات مختلفى را براى ما نقل كرده و تذكر داده است كه در سرگذشت آنها درس و پند است .
اعتراض فرشتگان به آفرينش انسان
داستان آفرينش آدم در قرآن از جمله داستانهايى است كه بسيار مورد توجه قرار گرفته ، و تصوير زيبايى را از سرگذشت او تا رسيدن به عالم پر ابتلاى دنياى مادى ترسيم كرده است .
در آغاز خداوند مى فرمايد:
((هنگامى كه خداوند به ملائك فرمود من در زمين جانشين مى گذارم .))(1)
ملائكه به اين تصميم اعتراض نمودند و گفتند:
((آيا مى خواهى در زمين مفسد فى الارض قرار دهى و خونريز خلق كنى ))(2)
اگر هدف اين است كه تو را تسبيح گويد و تقديس نمايد نيازى به خلق او نيست ملائك به خوبى فهميدند كه انسان مى تواند در زمين فساد و تباهى نمايد و تنها اوست كه مى تواند زمين را تباه نمايد و ساير موجودات در حيطه وجودى خود اگر تخريبى هم دارند در زنجيره طبيعت ، اصلاح است و اگر خونريزى هم دارند به صلاح طبيعت و در راستاى چرخه تعديل موجودات است . اما انسان تنها موجودى است كه كشتارهايش فسادانگيز و دخالت او اغلب در چرخه طبيعت موجب تخريب است . به راستى كدامين موجود را سراغ داريد كه در ميان هم نوع خود مواد مخدر را توزيع كند تا حرث و نسلش را تباه نمايد؟ و كدامين حيوان را سراغ داريد كه در يك لحظه با بمب اتمى شهرى را به ويرانه تبديل نمايد؟
((در حاليكه ما با حمد و ستايش تو را تسبيح مى گوييم و تقديس مى نماييم .))(3)
خداوند پاسخ تفصيلى اين مساءله را موكول به ارائه عملكرد انسان به آنها نمود و در اينجا به همين اكتفا نمود كه گفت :
((من چيزى مى دانم كه شما نمى دانيد))(4)
مقام رضا
در حقيقت سؤ ال آنها از روى جهل به واقعيت بود و تا آنها واقعيت را نبينند آرام نخواهند گرفت گو اينكه توجه به عظمت الهى ، حكمت و علم لايتناهى او مى توانست دليل قاطعى براى سكوت و عدم اعتراض آنها باشد. و شايد در همين جا بتوان گفت آنها ثابت كردند كه آدم اشرف بر آنها است ؛ چرا كه در تعبد از آنها فراتر است و انسان كامل هرگز در برابر خداوند براى خود سؤ الى ندارد و مقام رضا از مراتبى است كه انسان در سير كمال به آن فايق مى شود كه در اين مقام اگر چه حكمت و فلسفه دستورات الهى را نمى داند اما چون مى داند او حكيم و عادل است كمال رضايت را نسبت به اعمال او دارد.
پذيرش حق
پس از آن اعتراض خداوند ((اسماء را بر آدم تعليم داد.))(5)
آنگاه ((اسماء را بر ملائك عرضه داشت ))(6)
و فرمود: اسماء را براى من بيان كنيد اگر در ادعاى خود راستگوييد.(7)
((گفتند تو منزهى ما را علمى نيست مگر آنچه از تو يافته ايم تو عزيز و حميدى ))(8)
مهم اين است كه وقتى كسى جاهلانه سخن گفت و فهميد از روى جهل و نادانى سخن گفته پذيرا باشد و قبول كند و بدتر از جهل ، پافشارى بر سخن جاهلانه پس از رفع جهل است .
ملائك اگر چه در اعتراضشان بر حق نبودند اما وقتى دريافتند كه جاهلانه سخن گفته اند با ادب آن را پذيرفتند.
نياز ملائك به انسان
((خداوند به آدم دستور داد تا آنها را از حقايق اسماء با خبر سازد))(9)
آدم معلم ملائك شد و با درجاتى كه پس از تعليم اسماء دارا شد، مى تواند در مرتبه اى قرار گيرد كه ملائك نيز به او محتاج باشند و در مسير تعالى و كمال ملائك قرار گيرد.
((هنگامى كه آدم آنها را از اسماء با خبر ساخت خداوند به آنها فرمود: آيا به شما نگفتم كه من غيب آسمانها و زمين را مى دانم و بر سرّ و آشكار شما آگاهم ))(10)
بار ديگر خداوند بر اين نكته تاكيد مى فرمايد كه اعتراض بر عمل او ناشى از جهل و بى توجهى به ميزان علم الهى و حكمت اوست ؛ كه اگر اين مساءله مورد توجه قرار گيرد انسان و هر موجود ديگرى كه داراى اين علم است از اعتراض ‍ دست برداشته و در برابر دستورات او تسليم مى شود.
برترى آدم بر ملائك
((هنگامى كه به ملائك گفتيم بر آدم سجده كنيد))(11)
وقتى بر آنها معلوم شد كه آدم برتر است و با تعليم اسماء او معلم و نبى ملائك شد آنها اقرار نمودند كه او از ملائك برتر است و آزمايش عملى آنها در اين اقرار، سجده آنها بر آدم بود كه :
((همه سجده كردند مگر ابليس كه خوددارى نمود و او از ناسپاسان بود.))(12)
شيطان گفت :
((آيا بر گلى كه خلق كرده اى سجده نمايم ))(13)
((و بالاخره او سجده نمى كرد))(14)
تقوى ملاك برترى
خداوند متعال شيطان را مورد سؤ ال قرار داد و فرمود:
((چرا پس از آنكه من دستور داده ام بر او سجده نمى كنى ؟))(15)
شيطان گفت :
((من از او بهترم مرا از آتش خلق كرده اى و او را از گل ))(16)
شيطان ماده خلق را مورد توجه قرار داد و به گمان خود دليلى براى رهايى از سجده فراهم نموده و به خداوند معترض شد كه خلاف حكمت عمل نموده اى ، از عالى مى خواهى بر دانى سجده كند، در حاليكه حكمت اقتضا دارد كه دانى بر عالى سجده نمايد و ماده خلق من آتش است كه هميشه برتر و فراتر از خاك قرار مى گيرد. پس امر به سجده من بر او در حقيقت امر به سجده بالاتر بر پايينتر است و اين مخالف اقتضاى حكمت مى باشد.
و البته اين در درون همه مستكبرين وجود دارد كه چون ملاك برترى را ماده و دسترسى به آن مى دانند و از آنجا كه به دنيايى دسترسى دارند لذا بر همه ديگران فخر فروشى نموده و انتظار دارند همه در برابر آنها عبد باشند. وقتى ماشين نو، خانه نو و هر ابزار ديگرى را در اختيار دارد گويا همه كمالات را يافته و بر همه عالم با غرور مى نگرند، و اگر صاحب اموال فراوان است گويا عالم در كف قدرت اوست و ديگران را اسير و ذليل و بى مقدار مى بيند؛ در حاليكه نمى داند دنيا ماده خلق است كه هرگز ملاك برترى نيست و موجب مزيت همان صورت انسانى است كه در نهايت ملاك و معيار برترى است كه خداوند فرمود:
ان اكرمكم عند الله اتقاكم
((با كرامتترين شما نزد خداوند با تقواترينتان است .))
تكبر علت خوارى و محروميت
خداوند متعال او را از مقام قرب بيرون راند و به او فرمود:
((از مقام قرب بيرون رو چرا كه حق ندارى در اين مقام تكبر كنى بيرون رو كه تو از افراد خوار و پست هستى .))(17)
((و تا قيامت لعنت من بر تو باد))(18)
با اين دستور شيطان يكباره همه ارزش و مقام خود را بر باد رفته ديد و سبب اصلى را نيز آدم مى دانست كه اين خلق جديد و دستور سجده بر او سبب همه اين بدبختيهاست و اين تنها گمان غلط او بود، چرا كه سبب بدبختى و تيره روزى شيطان خودخواهى و تكبر او بود. وگرنه او نيز مانند ساير ملائك مى توانست با سجده بر آدم در مقام قرب مانده و بلكه با فيوضاتى كه از نبوت خلق جديد به او واصل مى شود ارتقاى مقام يابد.
اين خصلت شيطان و شيطانى هاست كه هميشه سعى مى كنند ديگران را عامل بدبختى خود بدانند و كمتر براى رهايى از تيره روزيها، درون خود را جستجو مى كنند و كمتر به دنبال رفع نواقص فردى هستند.
نبرد شيطان با انسان
شيطان كه حاضر نبود دست از تكبر و حسادت خود بردارد به مقابله با آدم پرداخت به خداوند عرضه داشت
((گفت مرا تا روزى كه انسانها را مجدد مبعوث مى كنى مهلت بده ))(19)
خداوند گفتارش را قبول نمود و فرمود:
((تا مدتى كه براى من معلوم است تو را مهلت دادم ))(20)
معناى اين دو سخن اين است كه شيطان پس از دستور هبوط يا بايد به جهنم واصل مى شد و يا مدت محدودى را در زمين مى ماند و سپس به جهنم مى رفت اما شيطان درخواست كرد تا روز قيامت در زمين بماند و خداوند نه تا قيامت بلكه تا روز معلوم قبول نمود و به او مهلت داد.
پس از اين شيطان گويا خداوند را جاهل از واقعيت دانسته و به گمان خود با زرنگى توانسته از خداوند امكانات گرفته تا به مقابله با او بپردازد لذا به خداوند گفت :
((قسم به عزتت همه آنها را از راه بيرون مى كنم ))(21)
((مگر بندگانى را كه تو دست آنها را گرفته براى خود خالص ‍ گردانى ))(22)
در حقيقت شيطان مى داند كه خداوند آدم را به چه هدفى خلق نموده است .
هدف آفرينش آدم
خداوند متعال مى فرمايد: ((و ما خلقت الجن و الانس الا ليعبدون )) من جن و انس را براى عبوديت خلق نمودم
عبوديت تنها به معناى نماز و روزه نيست بلكه اگر چه نماز و روزه از مصاديق عبادتند عبوديت به معناى بندگى است و عبد يعنى بنده
خداوند مى فرمايد من جن و انس را خلق نمودم تا بنده و عبد و برده من باشند يعنى از خود در برابر من اراده اى نداشته بلكه تنها مجرى اراده و دستورات من باشند.
دشمن قسم خورده بشريت
شيطان به اين نكته توجه داشت كه خداوند بشريت را به هدف عبوديت خلق نموده لذا به خداوند گفت : من در مسير آنها قرار مى گيرم و آنها را از مسير بندگى گمراه مى نمايم يعنى بجاى اينكه اراده تو را اطاعت و بندگى كنند و بنده تو باشند كارى مى كنم كه برده من و هواى نفسشان باشند
شيطان براى اين كار قسم ياد كرد و با اين قسم ، تنها دشمن قسم خورده بشريت شد و اينكه ما در تعابير عاميانه خود گاهى مى گوييم فلانى دشمن قسم خورده ما است اين ناشى از اين بيان قرآن است كه شيطان را به عنوان دشمن قسم خورده انسانها معرفى مى نمايد كه راهى براى آشتى با او وجود ندارد و ما دشمن خود را به شيطان تشبيه مى كنيم و الا ما يك دشمن قسم خورده بيشتر نداريم و آن شيطان است . البته قابل ذكر است كه به تبع دشمنى آشتى ناپذير شيطان ، حزب او نيز با حزب الله آشتى ناپذير است و نمى توان حزب الشيطان را در زمانى تصوير نمود كه بتواند با حزب الله آشتى كند مگر اينكه قدرت معارضه نداشته باشد. كه در اين صورت مصالحه نيست بلكه ترك ميدان است .
شيطان بزرگ
در اينجا نكته اى جلب توجه مى كند كه امام خمينى در جملات خود فرمودند: آمريكا شيطان بزرگ است . دقت در اين بيان نشان مى دهد كه امام به طور اصولى آمريكا را غير قابل مصالحه دانسته و آشتى با او را از محالات دانسته اند چرا كه آشتى با او همانند آشتى با شيطان است كه تنها در دو صورت امكان دارد اول اينكه حزب الله تغيير ماهيت دهد و در عبوديت شيطان قرار گيرد و از عبوديت خداوند دست بردارد؛
دوم اينكه شيطان بنده خدا شود و استكبار خود را رها كند كه هر دو فرضِ مساله محال است چون در صورتى كه حزب الله تغيير ماهيت دهد ديگر جنگى نيست تا صلحى انجام شود و تغيير ماهيت شيطان نيز با توجه به ماهيت تكبر و استكبار او محال است .
كمينگاه شيطان
شيطان در تكميل تهديد خود گفت :
((سر راه آنها كه مستقيم و مربوط به تو و به تو منتهى مى شود خواهم نشست ))(23)
((و آنگاه از روبرو و پشت سر و چپ و راست به آنها حمله مى كنم و خواهى ديد اكثر آنها سپاسگزار تو نخواهند بود))(24)
و بار ديگر گفت :
((به من بگو اين همان است كه بر من برترى دادى ؟ اگر تا روز قيامت زنده ام بگذارى بر گردن فرزندان او ريسمان خواهم افكند و همه را به راه خود مى برم مگر اندكى را.))(25)
((بيرون رو كه پست و رانده از قرب هستى و هر كسى از فرزندان آدم از تو تبعيت كند جهنم را از تو و آنها پر خواهم ساخت .))(26)
خداوند بار ديگر به او فرمود:
گويا شيطان فراموش كرده بود كه با خداوند در حال سخن است و شايد گمان نموده كه اگر او را تهديد كند چيزى عوض ‍ مى شود و اين خصلت را او به حزب خود منتقل نموده است كه بجاى اطاعت خداوند به مقابله با او بر مى آيند و نمى دانند كه در برابر خداوند نمى توان خاكريز زد و از عذاب و انتقام او جلوگيرى نمود تنها ابزارى كه در برابر عذاب الهى مؤ ثر و كارساز است عبوديت و اطاعت و دست برداشتن از استكبار است .
و باز فرمود:
((بيرون رو هر كسى از آنها تو را تبعيت كند جهنم جزاى كاملى براى او خواهد بود))(27)
وعده شيطان
((حيله گرى كن و هركدام را خواستى از اين راه صدا كن و سواران و پياده نظامت را بكار گير و در اموال و اولادشان با آنها شريك شو و به آنها وعده بده گو اينكه وعده شيطان فريبى بيش نيست ))(28)
((بطور حتم بر بندگان من راهى ندارى و خداوند براى محافظت كافى است ))(29)
با اين مقدمات شيطان راهى زمين شد و منتظر ورود آدم بر زمين تا اغواى او را آغاز كند و به آنچه قسم ياد كرده بود عمل كند و خشم خود را از برترى آدم با اين عمل تسكين دهد.
با توجه با مجموع آيات مى توان گفت تنها دشمن قسم خورده ما كه همه دشمنيها ناشى از اقدامات اوست قبل از ما وارد زمين شده و پس از همه ما زمين را ترك خواهد نمود و بسيار قابل توجه است كه هرگاه دشمن وارد منطقه اى شود بطور حتم آنجا را نا امن و آلوده خواهد نمود و ورود در زمينى كه دشمن قبل از ما در آنجا حضور يافته احتياط بسيارى را واجب مى سازد.
آدم و حوا در بهشت
پس از اخراج شيطان از مقام قرب ، خداوند متعال به آدم و همسرش فرمود تا در بهشت ساكن شوند.
((به آدم گفتيم همراه با همسرت در بهشت ساكن شويد))(30)
((در اين بهشت از هر چه مى خواهيد گوارا تناول كنيد))(31)
((اما تنها به اين درخت دست نزنيد كه اگر از آن بخوريد ستمگر خواهيد بود))(32)
همه بهشت بر آدم حلال است و مى تواند از آن بهره ورى نمايد و تنها يك ميوه ممنوع است كه همان يك ميوه مى تواند موجب محروميت آدم از بهشت شود و آدم تنها با حيله و نيرنگ شيطان ممكن است از اين درخت تناول كند و شيطان براى اينكه به قسمى كه در باره گمراه سازى آدم ياد كرده عمل كند بايد آدم را وادار به خوردن اين ميوه كند و تنها در اين صورت او موفق خواهد بود پس آدم براى رهايى از گمراهى كافى است همين يك درخت را اجتناب كند و شيطان براى گمراه سازى او تنها همين يك ابزار را در اختيار دارد پس كار آدم در حفاظت خود بسيار راحت و كار شيطان در تهاجم به او بسيار مشكل است .
وسوسه شيطان
شيطان به سراغ آدم آمد
فوسوس اليه الشيطان
و شروع نمود به نيرنگ و فريب و وسوسه تا از آن درخت تناول كند.
((گفت آدم مى خواهى تو را به درخت جاودانگى و ملك فناناپذير راهنمايى كنم ))(33)
آيا گمان مى كنيم كه شيطان وقتى بخواهد آدم را به خوردن از آن درخت وادار نمايد بطور مستقيم به او خواهد گفت كه اين درخت براى تو خطرناك است و تو را از بهشت بيرون خواهد راند و بيا و از آن درخت تناول كن ؟ در اين صورت معلوم است كه هيچ عاقلى اقدام نخواهد نمود. بلكه شيطان بايد با نيرنگ و فريب درختى را كه ضد ارزش است بگونه اى تعريف نمايد كه براى آدم به عنوان يك ارزش جلوه كند و مهيا شود تا از آن تناول نمايد و شيطان با همين حيله وارد عمل شد
شيطان مى داند كه انسان به دنبال وصول به اسماء و صفات الهى است و جاودانگى و ملك فنا ناپذير از مختصات الهى است و براى آدم بسيار زيبا و خواستنى است چرا كه امرى مربوط به حق است بنا بر اين با دروغ درخت را اينگونه معرفى مى نمايد.
و چون مى دانست كه خداوند آدم را از اين درخت نهى فرمود و بطور طبيعى آدم به آن نهى توجه مى كند لذا براى زدودن اثر آن به آن نهى نيز اشاره نمود و گفت :
((اينكه خداوند به شما گفته از اين درخت نخوريد به همين علت است كه اگر تناول كنيد يا از ملائك مى شويد (كه دائم در مقام قربند) و يا جاودانه مى شويد.))(34)
ظاهرا شيطان با مقاومت آدم روبرو مى شود و گو اينكه با راهنمايى اول و توجيه نهى الهى در مسير حرف و فريب خود توانسته آدم را به سخن و مذاكره پيرامون درخت وادار كند اما هنوز نتوانسته اطمينان او را حاصل نمايد لذا در آخرين تهاجم خود به آدم قسم ياد كرد.
آخرين تهاجم شيطان
((شيطان براى آدم و همسرش قسم ياد كرد كه من شما را نصيحت مى كنم ))(35)
با اين قسم مجموعه اقدامات شيطان در فريب آدم تكميل شد زيرا آدم گمان نمى كرد كسى به نام خدا قسم دروغ ياد كند.
((با فريب آنها را به سقوط كشانيد.))(36)
((وقتى از درخت تناول كردند بلافاصله گناه اثر خود را نمود و بديهايشان آشكار شد و شروع كردند به پوشش آن با برگهاى بهشت ))(37)
((نداى الهى آمد كه مگر شما را از اين درختان نهى نكردم و مگر نگفتم كه شيطان دشمنى آشكار است .))(38)
بنابراين شيطان كه براى آدم دشمنى او معلوم بود و آدم مى دانست كه او از سجده بر او خوددارى نموده و با استكبار از مقام قرب حق رانده شده و او راى اين خسرانى كه ديده در برابر خداوند قسم ياد كرده كه آدم را از مسير عبوديت حق كه همان راه رسيدن به صفات الهى و خلد در ملك فناناپذير الهى است دور كند و در مسير عبوديت نفس و شيطان قرار دهد اما در همين حال چنان فريبى را تدارك ديد كه همين آدم را از مسير بيرون برد.

next page

fehrest page