يعنى اگر نسبت به آنان در دل خود، شكى دارى ، از سنت پيامبر و قرآن سؤ
ال كن ، براى اينكه اين دو عادلترين شاهدان راستگو نزد فرزانگان هستند و بيان فضيلت ايشان به
تفصيل در آن دو آمده است و خداوند متعال به وسيله حضرت جبرئيل فضايل آنها را ابلاغ فرموده است . چگونه اين مردم به همين زودى (همه چيز را
فراموش كردند) و در برابر نيكيهاى پدرش به ناسپاسى پرداختند و عيش حضرتش را با زجر و اذيتى كه بر ميوه دلش روا نمودند، مكدر ساختند و
با ريختن خون فرزندانش قدر و منزلت او را كوچك شمردند؛ پس آن همه سفارش كه درباره خاندان و فرزندانش كرده بود، چه شد؟! هنگام ملاقات
با آن حضرت در قيامت ، چه پاسخى خواهند گفت ؟! اين ستمكاران بنايى را كه ايشان برپا ساخته بود، ويران كردند و فرياد وامصيبتاه از اسلام
بلند شد و به خدا پناه مى بريم از دلى كه به ياد اين كارها نشكند و تعجب مى كنم از غفلت مردم اين زمانه ، كه چه شده اين مسلمانان را؟ و چه
عذرى براى آشكار نساختن غم اين مصيبت دارند؟ آيا نمى دانند كه هنوز انتقام كشته اى كه از پيامبر (صلى الله عليه و آله و سلم) شده ، گرفته
نشده ؟ و دل مبارك پيامبر دردمند است و فرزند دلبندش گرفتار دشمن شده و كشته بر زمين افتاده است و فرشتگان بر اين مصيبت بزرگ تسليت اش
عرض مى كنند و پيامبران الهى هم در اين اندوهها با او همدردى مى كنند؟
فيا اءهل الوفاء لخاتم الاءنبياء، علام لا تواسونه فى البكاء؟!
بالله عليك اءيها المحب لولد الزهراء، نح معها على المنبوذين بالعراء، و جد و يحك بالدموع السجام ، وابك على ملوك الاسلام ، لعلك تحوز ثواب
المواسى لهم فى المصاب ، وتفوز بالسعادة يوم الحساب .
فقد روى عن مولانا الباقر (عليه السلام) اءنه قال :
((كان زين العابدين (عليه السلام) يقول : اءيما مؤ من ذرفت عيناه لقتل الحسين (عليه السلام) حتى
تسيل على خده بواءه الله بها فى الجنة غرفا يسكنها اءحقابا، و اءيما مؤ من ذرفت عيناه حتى
تسيل على خده فيما مسنا من الاءذى من عدونا فى الدنيا بواءه الله منزل صدق ، و اءيما مؤ من مسه اءذى فينا صرف الله عن وجهه الاءذى و آمنه من سخط
النار يوم القيامة)).
و روى عن مولانا الصادق (عليه السلام) اءنه قال :
من ذكرنا عنده ففاضت عيناه و لو مثل جناح الذبابة غفر الله له ذنوبه ولوكانت
مثل زبد البحر.
ترجمه :
اى مردمى كه نسبت به خاتم انبياء (صلى الله عليه و آله و سلم) وفادار هستيد، چرا در گريستن با او همراهى و همكارى نمى كنيد؟!
اى دوستدار پدر زهرا عليها السلام ، به خدا، در عزاى كسانى كه بر روى خاك افتاده اند با فاطمه زهرا عليها السلام ، هم ناله باش . واى بر
تو! سيل اشك جارى ساز و بر مظلوميت بزرگان و پادشاهان اسلام گريه كن ، شايد پاداش آنانكه در اين مصيبت همدردى كردند به دست آورده و به
فوز سعادت روز حساب نائل گردى كه از سرور ما امام باقر (عليه السلام) روايت شده كه فرمود: پدرم زين العابدين (عليه السلام) پيوسته
مى فرمود: هر مؤ منى كه به خاطر شهادت امام حسين (عليه السلام) ديدگانش را پر از اشك سازد، آنچنان كه به صورتش روان شود، خداوند در
عوض آن ، غرفه هايى را در بهشت براى او اختصاص مى دهد كه صدها سال در آنها مسكن گزيند و هر مؤ منى كه از اين اذيت و آزارها كه از ناحيه
دشمنان در دنيا به ما رسيده ، چشم هايش اشك آلود گردد به آن مقدارى كه از آن اشك به گونه اش سرازير شده ، خداوند
متعال در منزل صدقش او را جاى دهد. و هر مؤ منى كه در راه ما آزارى ببيند، خداوند آزار و اذيت روز قيامت را از او بگرداند و از خشم و غضب روز رستاخيز
ايمنش فرمايد. و از سرور ما امام صادق (عليه السلام) روايت شده كه فرمود: كسى كه در نزدش يادى از ما شود، ديدگانش پر از اشك گردد،
اگرچه به مقدار بال مگسى باشد، خداوند گناهانش را بيامرزد، هرچند آن گناهان به اندازه كف روى درياها باشد.
و روى اءيضا عن آل
الرسول عليهم السلام اءنهم قالوا:
((من بكى و اءبكى فينا مائة فله الجنة ، ومن بكى و اءبكى خمسين فله الجنة ، ومن بكى و اءبكى ثلاثين فله الجنة ، و من بكى و اءبكى عشرين فله
الجنة ، ومن بكى و اءبكى عشرة فله الجنة ، ومن بكى و اءبكى واحدا فله الجنة ، و من تباكى فله الجنة)).
قال على بن موسى بن جعفر بن محمد بن طاووس الحسينى - جامع هذا الكتاب -:
ان من اءجل البواعث لنا على سلوك هذا الكتاب اءننى لما جمعت كتاب : مصباح الزائر و جناح المسافر، و راءيته قد احتوى على اءقطار محاسن الزيارات
و مختار اءعمال تلك الاءوقات ، فحامله مستغن عن نقل مصباح لذلك الوقت الشريف ، اءو
حمل مزار كبير اءو لطيف .
اءحببت اءيضا اءن يكون حامله مستغنيا عن نقل مقتل فى زيارة عاشوراء الى مشهد الحسين صلوات الله عليه .
ترجمه :
همچنين روايت شده كه : كسى كه در مصيبت ما، خود گريان شود و يا صد نفر را بگرياند ما ضمانت مى كنيم كه او از
اهل بهشت باشد؛ و كسى كه گريه كند و يا پنجاه نفر را بگرياند، اهل بهشت است و كسى كه بگريد و يا سى نفر را بگرياند باز از
اهل بهشت به شمار مى آيد و كسى كه بگريد و يا ده نفر را بگرياند، از اهل بهشت خواهد بود و كسى كه گريه كند و يا فقط يك نفر را بگرياند،
اهل بهشت است و كسى كه خود را شبيه گريه كنندگان مى سازد (هرچند اشك نمى ريزد) باز هم خدا او را به بهشت خواهد برد.
على بن موسى بن جعفر بن محمد بن طاوس - كه اين كتاب لهوف را جمع آورى نموده - گويد: آنچه بيش از هر چيز مرا به نوشتن اين كتاب وادار نمود،
اين بود كه چون كتاب ((مصباح الزائر وجناح المسافر)) را گرد آوردم ، ديدم كه كتابى
شامل بهترين جاهاى زيارت و برگزيده ترين اعمالى كه هنگام زيارت به جا آورده مى شود، شد. و هر كه آن كتاب را همراه داشته باشد از
حمل كتاب زيارت و اعمال آن ، اعم از كتاب كوچك و بزرگ ، بى نياز شده است . لذا
تمايل پيدا كردم كه هر كه آن كتاب را با خود دارد، در كنارش كتاب مقتل جمع و جورى هم براى عزادارى سيد الشهداء (عليه السلام) همراه داشته
باشد و از كتابهاى ديگر بى نياز گردد. از اين رو، اين كتاب را فراهم آوردم و باتوجه به اينكه زيارت كنندگان فرصت كمترى دارند.
فوضعت هذا الكتاب ليضم اليه ، و قد جمعت هاهنا ما يصلح لضيق وقت الزوار، و عدلت عن الاطناب والاكثار، و فيه غنية لفتح اءبواب الاءشجان ،
وبغية لنجح اءرباب الايمان ، فاننا وضعنا فى اءجساد معناه روح ما يليق بمعناه .
وقد ترجمته بكتاب : اللهوف على قتلى الطفوف ، و وضعته على ثلاثة مسالك ، مستعينا بالرؤ وف المالك .
ترجمه :
در اينجا رشته سخن را كوتاه نموده و مطالب را به طور اختصار بيان مى كنم و همين مقدار كافى است كه درهاى غم و اندوه را به روى خوانندگان
باز نمايد و مؤ منان را رستگار سازد، كه در قالب اين الفاظ حقايق ارزنده اى گنجانده ام و نامش را ((اللهوف على قتلى الطفوف)) نهادم و بر
سه مسلك تدوين نمودم و از خداى مهربان و مالك جهان ، يارى مى طلبم .
المسلك الاءول فى الاءمور المتقدمة على القتال
كان مولد الحسين (عليه السلام) لخمس ليال خلون من شعبان سنة اءربع من الهجرة .
وقيل : اءليوم الثالث منه .
وقيل : فى اءواخر شهر ربيع الاءول سنة ثلاث من الهجرة .
وروى غير ذلك .
ولما ولد هبط جبرئيل (عليه السلام) و معه اءلف ملك يهنون النبى (صلى الله عليه و آله و سلم) بولادته ، و جاءت به فاطمة عليها السلام الى
النبى (صلى الله عليه و آله و سلم)، فسر به و سماه حسينا.
فى الطبقات : قال ابن عباس : اءنباءنا عبد الله بن بكر بن حبيب السهمى ،
قال : اءنباءنا حاتم بن صنعة ، قالت اءم الفضل زوجة العباس رضوان الله عليهما:
مسلك اول : در مسائلى كه قبل از ماجراى كربلا وقوع يافته است
تولد امام حسين (عليه السلام)
تولد حضرت سيدالشهداء ابى عبدالله الحسين (عليه السلام) در پنجم ماه شعبان المعظم به
سال چهارم از هجرت رسول الله (صلى الله عليه و آله و سلم) بوده ؛ و بعضى گفته اند كه روز سوم آن ماه بود و برخى تولد آن جناب را روز
آخر ماه ربيع الاول به سال سوم از هجرت گفته اند و بجز اين اقوال ، روايات ديگر نيز وارد است .
بالجمله ؛ چون آن جناب در دار دنيا آمد، جبرئيل (عليه السلام) با هزار ملك از آسمان
نازل گرديد بر رسول مجيد (صلى الله عليه و آله و سلم) و آن حضرت را تهنيت نمود به ولادت آن مولود مسعود. فاطمه زهرا عليها السلام فرزند
ارجمند را به خدمت پيغمبر (صلى الله عليه و آله و سلم) آورد، آن جناب از ديدار نور ديده خود، خرسند و خشنود شد و آن مولود شريف را ((حسين
)) نام نهاد.
در كتاب ((طبقات)) از ابن عباس ذكر نموده به روايت او از عبدالله بن بكر بن حبيب سهمى كه گفت : خبر داد مرا حاتم بن صنعه بر آنكه ((ام
الفضل)) - زوجه عباس بن عبدالمطلب - رضوان الله عليهما-
راءيت فى منامى قبل مولده كاءن قطعة من لحم رسول الله (صلى الله عليه و آله و سلم) قطعت فوضعت فى حجرى ، ففسرت ذلك على
رسول الله (صلى الله عليه و آله و سلم)، فقال : ((خيرا راءيت ، ان صدقت رؤ ياك فان فاطمة ستلد غلاما فاءدفعه اليك لترضعيه)).
قالت : فجرى الاءمر على ذلك .
فجئت به يوما، فوضعته فى حجره ، فبينما هو يقبله فبال ، فقطرت من بوله قطرة على ثوب النبى (صلى الله عليه و آله و سلم)، فقرصته ،
فبكى ، فقال النبى (صلى الله عليه و آله و سلم) كالمغضب : ((مهلا! يا ام
الفضل ، فهذا ثوبى يغسل ، و قد اءو جعت ابنى)).
قالت : فتركته فى حجره ، وقمت لآتيه بماء، فجئت ، فوجدته صلوات الله عليه و آله يبكى .
فقلت : مم بكاؤ ك يا رسول الله ؟
فقال : ((ان جبرئيل (عليه السلام) اءتانى ، فاءخبرنى اءن اءمتى تقتل ولدى هذا. [لا اءنالهم الله شفاعتى يوم القيامة ].
گفت : پيش از آنكه امام حسين (عليه السلام) متولد گردد، شبى در خواب ديدم كه گويا پاره اى از گوشت بدن حضرت خاتم الانبياء (صلى الله
عليه و آله و سلم) بريده شد و در دامن من قرار گرفت ؛ پس اين خواب خود را به حضرت
رسول (صلى الله عليه و آله و سلم) عرض نمودم . آن جناب فرمود: كه همانا اگر خواب تو راست باشد فاطمه زهرا عليها السلام پسرى خواهد
زائيد و من آن طفل را به تو مى سپارم تا او را شير دهى .
ام الفضل گفت : كه به همان قسمى كه رسول خدا (صلى الله عليه و آله و سلم) فرموده بود واقع گرديد و حسين (عليه السلام) را به من سپرد و
دايه او بودم تا اينكه روزى آن طفل را به خدمت جد بزرگوارش آوردم و او را در دامان پيغمبر نهادم و آن حضرت ، نور ديده خود را مى بوسيد ناگاه
طفل بول كرد و قطره اى از بول او بر جامه پيغمبر رسيد. من گوشت بدنش را نشگون گرفتم ، امام حسين (عليه السلام) به گريه افتاد.
رسول خدا (صلى الله عليه و آله و سلم) مانند شخصى خشمناك به من فرمود: ((آرام باش ، اى ام
الفضل ! اينك جامه را به آب مى توان شست ، تو فرزند دلبند مرا آزردى .))
ام الفضل گفت : او را در دامان پيغمبر گذاردم و خود رفتم تا آنكه آب آورده جامه
رسول الله (صلى الله عليه و آله و سلم) را بشويم ، چون برگشتم ديدم كه جناب پيغمبر (صلى الله عليه و آله و سلم) گريان است . عرض
كردم : يا رسول الله ! چه چيز شما را گريانيد؟
فرمود: اينك جبرئيل بر من نازل گرديد و مرا خبر داد كه اين فرزند را، امت من به
قتل مى آورند!
قال رواة الحديث : فلما اءتت على الحسين (عليه السلام) من مولده سنة كاملة ، هبط على
رسول الله (صلى الله عليه و آله و سلم) اثنا عشر ملكا: اءحدهم على صورة الاءسد ، والثانى على صورة الثور، والثالث على صورة التنين ،
والرابع على صورة ولد آدم ، والثمانية الباقون على صور شتى ، محمرة وجوههم [باكية عيونهم ]، قد نشروا اءجنحتهم ، و هم يقولون : يا محمد،
سينزل بولدك الحسين بن فاطمة ما نزل بهابيل من قابيل ، و سيعطى مثل اءجر
هابيل ، و يحمل على قاتله مثل وزر قابيل .
ولم يبق فى السموات ملك الا و نزل الى النبى (صلى الله عليه و آله و سلم)،
كل [يقرؤ ه السلام ،] و يعزيه فى الحسين (عليه السلام)، و يخبره بثواب ما يعطى ، و يعرض عليه تربته ، والنبى (صلى الله عليه و آله و سلم
) يقول : ((اءللهم اخذل من خذله ، و اقتل من قتله ، و لا تمتعه بما طلبه)).
قال : فلما اءتى على الحسين (عليه السلام) سنتان من مولده خرج النبى (صلى الله عليه و آله و سلم) فى سفر له ، فوقف فى بعض الطريق ،
فاسترجع و دمعت عيناه .
راويان حديث چنين گفته اند كه چون يك سال تمام از عمر شريف آن جناب گذشت ، دوازده فرشته بر
رسول مجيد نازل گرديد؛ يكى به صورت شير، دومى به صورت گاو، سومى به صورت اژدها، چهارمى به صورت انسان و هشت ملك ديگر هم
به شكل هاى مختلف بودند با روهاى قرمز و بالهاى خود را پهن نموده و مى گفتند: يا محمد! زود باشد كه به فرزند دلبند تو حسين بن فاطمه
عليها السلام نازل شود مانند آنچه كه به هابيل از قابيل نازل گرديد؛ و زود باشد كه اجر و مزد شهادت فرزند تو را،خداى
عزوجل بدهد مانند آن اجر ثوابى كه به هابيل بخشيده و به گردن قاتل او بگذارد مانند گناهى را كه بر گردن
قابيل است . و هيچ فرشته مقربى در آسمانها باقى نماند مگر آنكه بر پيغمبر (صلى الله عليه و آله و سلم)
نازل گرديدند و آن جناب را در قتل فرزند، تعزيه مى گفتند و خبر مى دادند آن
رسول مكرم را به آن ثوابى كه خداى عزوجل به امام حسين (عليه السلام) خواهد داد و خاك قبر مطهر او را به
رسول خدا (صلى الله عليه و آله و سلم) نشان مى دادند و آن حضرت نفرين بر قاتلان فرزند، مى نمود و عرض مى كرد كه پروردگارا،
مخذول گردان كسى را كه فرزند مرا خوار نمايد و بكش كشنده او را و او را از رسيدن به مراد خود بهره مند مگردان .
راوى گويد: چون دو سال از عمر شريف آن جناب گذشت رسول خدا (صلى الله عليه و آله و سلم) را سفرى پيش آمد؛ پس در پاره اى از راه كه مى
رفت بايستاد و گفت : ((انا لله و انا اليه راجعون)) و چشمان آن جناب اشك آلود گرديد و گريه نمود؛ سبب گريه را از آن حضرت سؤ
ال نمودند،
فسئل عن ذلك ، فقال : ((هذا جبرئيل (عليه السلام) يخبرنى عن اءرض بشط الفرات
يقال لها كربلاء، يقتل عليها ولدى الحسين بن فاطمة)).
فقيل له : من يقتله يا رسول الله ؟
فقال : ((رجل يقال له ((يزيد)) لعنه الله -، وكاءنى اءنظر الى مصرعه و مدفنه)).
ثم رجع من سفره ذلك مغموما، فصعد المنبر فخطب و وعظ، والحسن والحسين عليهما السلام بين يديه .
فلما فرغ من خطبته وضع يده اليمنى على راءس الحسن واليسرى على راءس الحسين ثم رفع راءسه الى السماء و
قال : ((اءللهم ان محمدا عبدك و نبيك وهذان اءطائب عترتى و خيار ذريتى و اءرومتى و من اءخلفهما فى اءمتى ، و قد اءخبرنى
جبرئيل (عليه السلام) اءن ولدى هذا مقتول مخذول ، اءللهم فبارك له فى قتله واجعله من سادات الشهداء، اءللهم و لا تبارك فى قاتله و خاذله)).
قال : فضج الناس فى المسجد بالبكاء والنحيب .
فرمود: ((هذا جبرئيل .)) اينك جبرئيل است كه مرا خبر مى دهد از زمينى كه كنار فرات واقع است و آن را ((كربلا)) مى گويند كه بر روى آن
زمين فرزند دلبند من ، حسين فاطمه كشته مى گردد!
عرض نمودند: يا رسول الله ! كشنده آن جناب كيست ؟
فرمود: كشنده او مرديست كه نام نحس او ((يزيد)) است - خدا او را لعنت كند - و گويا كه من اكنون قتلگاه و
محل قبر او را به چشم خود نظر مى نمايم .
چون رسول خدا (صلى الله عليه و آله و سلم) از آن سفر به مدينه مراجعت فرمود، مهموم و مغموم بود؛ پس بر منبر بالا رفت و خطبه انشاء فرمود و
مردم را موعظه نمود در حالى كه حسن و حسين عليهما السلام در خدمت آن بزرگوار در پيش روى آن حضرت بودند و چون از اداى خطبه فارغ گرديد،
دست راست خود را بر سر حسن (عليه السلام) و دست چپ خود را بر سر حسين (عليه السلام) بنهاد و سر مبارك را به سوى آسمان بلند نمود و گفت
: خداوندا، به درستى كه محمد (صلى الله عليه و آله و سلم) بنده تو و نبى تو است و اين دو فرزند از اطائب عترت و بهترين ذريه من و بنيان من
اند.
و ايشان را در ميان امت خود مى گذارم كه جانشين من اند و اينك جبرئيل خبر داد مرا كه اين فرزند من كشته خواهد شد و
مخذول خواهد بود؛ خداوندا كشته شدن را بر او مبارك گردان و او را از جمله سادات شهداء بگردان و مبارك مكن در حق
قاتل و خوار كننده او.
راوى گفت : پس مردم و اهل مسجد صداها به گريه و افغان بلند
و قال النبى (صلى الله عليه و آله و سلم): ((اءتبكون و لا تنصرونه)).
ثم رجع - صلوات الله عليه - و هو متغير اللون محمر الوجه ، فخطب خطبة اءخرى موجزة و عيناه تهملان دموعا ثم
قال :
((اءيها الناس انى قد خلفت فيكم الثقلين : كتاب الله ، وعترتى و اءرومتى و مزاج مائى و ثمرة فؤ ادى و مهجتى لن يفترقا حتى يردا على الحوض
، وقد اءبغضتم عترتى و ظلمتموهم اءلا و انى اءنتظرهما، و انى لا اءسالكم فى ذلك الا ما اءمرنى ربى اءن اءساءلكم المودة فى القربى ،
فانظروا اءلا تلقونى غدا على الحوض .
اءلا و انه سترد على يوم القيامة ثلاث رايات من هذه الاءمة :
راية سوداء مظلمة قد فزعت لها الملائكة ، فتقف على ، فاءقول : من اءنتم ؟ فينسون ذكرى و يقولون : نحن
اءهل التوحيد من العرب .
فاءقول لهم : اءنا اءحمد نبى العرب والعجم .
فيقولون : نحن من اءمتك يا اءحمد.
نمودند، آن حضرت فرمود كه شما الآن بر حال او گريه مى كنيد و حال آنكه او را يارى نخواهيد كرد. پس از اتمام آن مجلس ، بار ديگر به مسجد
مراجعت فرمود در حالتى كه رنگ مبارك آن حضرت متغير و روى نازنينش از شدت غضب سرخ بود و خطبه مختصر ديگر بخواند و در آن
حال از چشمان آن حضرت اشك مى ريخت پس فرمود: ايها الناس ! به درستى كه من در ميان شما دو چيز سنگين و بزرگ را واگذارده ام يكى كتاب
خداست و ديگرى عترت من كه بنياد امر من و مايه امتزاج آب طينت من و ميوه دل و پاره جگر من اند. اين دو چيز از هم جدايى ندارند تا آنكه در كنار حوض
كوثر بر من وارد شوند و به تحقيق كه دشمن داشتيد عترت مرا و برايشان ستم روا نموديد، آگاه باشيد كه من در روز قيامت انتظار اين دو امر
بزرگ دارم تا آنكه به نزد من آيند و من پرسش نمى كنم درباره ايشان مگر آنچه را كه پروردگار من به من امر فرموده و آن آنست كه از شما
بخواهم كه در حق ذوى القربى من ، دوستى نماييد؛ پس انديشه كنيد كه مبادا در فرداى قيامت بر كنار حوض كوثر نتوانيد كه مرا ديد (در حالى
نسبت به آنها كينه و ظلم روا داشته باشيد).
زود باشد كه در روز قيامت سه سركرده اين امت با سه علم در نزد من خواهد آمد: يك علم سياه و تاريك كه ملائكه از دهشت و وحشت ديدار آن به فرياد
آيند؛ پس در حضور من بايستند. من گويم كه منم احمد پيغمبر خدا بر عرب و عجم . گويند كه ما از امت توايم اى احمد!
فاءقول لهم : كيف خلفتمونى من بعدى فى اءهلى و عترتى و كتاب ربى ؟
فيقولون : اءما الكتاب فضيعناه ، و اءما عترتك فحرصنا على اءن نبيدهم عن آخرهم عن جديد الاءرض .
فاءولى وجهى عنهم ، فيصدرون ظماء عطاشا مسودة وجوههم .
ثم ترد على راية اءخرى اءشد سوادا من الاءولى ، فاءقول لهم : كيف خلفتمونى فى الثقلين الاءكبر والاءصغر: كتاب ربى ، وعترتى ؟
فيقولون : اءما الاءكبر فخالفنا، و اءما الاءصغر فخذلناهم ومزقناهم كل ممزق .
فاءقول : اليكم عنى ، فيصدرون ظماء عطاشا مسودة و جوههم .
ثم ترد على راية اءخرى تلمع و جوههم نورا، فاءقول لهم : من اءنتم ؟
فيقولون : نحن اءهل كلمة التوحيد والتقوى ،
پس من خواهم گفت كه بعد از من چگونه بوديد در حق اهل بيت و عترت من و در حق كتاب پروردگار من ؟
جواب مى گويند: اما كتاب را، پس آن را ضايع نموديم و اما عترت تو را، پس راغب و حريص بوديم كه ايشان را تماما هلاك نمائيم و از روى زمين
برداريم .
پس من روى از ايشان بگردانم و از نزد من ، تشنه با روهاى سياه برگردند پس از آن ، گروه ديگر با علم به نزد من آيند كه از گروه
اول سياه تر،
پس به ايشان گويم : پس از وفات من چگونه رفتار نموديد بر دو ((ثقل)) كه در ميان شما گذارده بودم ؛ يكى بزرگ و ديگرى كوچك ، كه
بزرگ كتاب خدا و كوچك عترت من بودند.
جواب گويند: اما ثقل بزرگ را كه كتاب خدا بود، مخالفت حكم آن نموديم و اما
ثقل كوچك كه عترت باشد آن را خوار گردانيديم و از هم گسيختيم .
پس به ايشان گويم : از نزد من دور شويد! پس تشنه و روسياه برگردند.
آنگاه گروه ديگر با علم و با چهره هاى درخشنده از نور، بر من وارد شوند. به ايشان گويم :
شما چه كسانيد؟
گويند: مائيم اهل كلمه توحيد و پرهيزكارى .
نحن اءمة محمد (صلى الله عليه و آله و سلم)، ونحن بقية اءهل الحق ، حملنا كتاب ربنا فاءحللنا حلاله و حرمنا حرامه ، و اءحببنا ذرية نبينا محمد
(صلى الله عليه و آله و سلم)، فنصرناهم من كل ما نصرنا منه اءنفسنا، و قاتلنا معهم من ناواهم .
فاءقول لهم : اءبشروا فاءنا نبيكم محمد (صلى الله عليه و آله و سلم)، و لقد كنتم فى دارالدنيا كما وصفتم ، ثم اءسقيهم من حوضى ، فيصدرون
مرويين مستبشرين ، ثم يدخلون الجنة خالدين فيها اءبد الآبدين .
قال : و كان الناس يتعاودون ذكر قتل الحسين (عليه السلام)، و يستعظمونه و يرتقبون قدومه .
فلما توفى معاوية بن اءبى سفيان لعنه الله - و ذلك فى رجب سنة ستين من الهجرة - كتب يزيد بن معاوية الى الوليد بن عتبة و كان اءميرا بالمدينة
ياءمره باءخذ البيعة له على اءهلها و خاصة على الحسين بن على عليهما السلام ، و
يقول له : ان اءبى عليك فاضرب عنقه وابعث الى براءسه .
فاءحضر الوليد مروان بن الحكم واستشاره فى
مائيم امت محمد (صلى الله عليه و آله و سلم)؛ ما بقيه اهل حق هستيم ، كتاب پروردگار خود را برداشته ايم و
حلال آن را حلال دانسته ايم و حرام آن را حرام شمرديم و ذريه پيغمبر خود را دوست مى داشتيم و ايشان را يارى كرديم از هر چيزى كه خود را از آن
يارى نموديم و با هر كس كه قصد جنگ با ايشان داشت قتال كرديم .
پس به ايشان گويم كه شما را بشارت باد! منم محمد پيغمبر شما و الحق در دار دنيا چنان بوديد كه اكنون وصف نموديد؛ پس ايشان را از حوض
كوثر سيراب كنم و آنها سيراب و خوشحال مى گردند و داخل بهشت مى شوند و در بهشت ، هميشه جاويدان باشند.
راوى گويد: عادت مردم بر اين جارى شد كه ياد از قتل حسين مظلوم مى نمودند و آن را در نظر عظيم مى شمردند و منتظر و مترقب چنين واقعه بودند.
چون معاوية بن ابى سفيان - عليهما اللعنة و النيران - در ماه رجب به سال شصت از هجرت ، جان به مالك دوزخ سپرد و يزيد حرام زاده به جاى آن
ملعون به سلطنت نشست . يزيد نامه اى به وليد بن عقبه حاكم مدينه نوشت و در آن نامه امر نموده بود كه برايش از
اهل مدينه ، خصوصا از حضرت ابى عبدالله الحسين (عليه السلام) بيعت بگيرد و در آن نامه ، مندرج بود كه هر گاه آن جناب بيعت ننمايد او را
گردن بزن و سر او را از براى من بفرست !
پس وليد بعد از مطالعه آن نامه ، مروان بن حكم را طلبيد و با او در اين باب مشورت نمود.
اءمر الحسين (عليه السلام).
فقال : انه لا يقبل ، ولو كنت مكانك لضربت عنقه .
فقال الوليد: ليتنى لم اءك شيئا مذكورا.
ثم بعث الى الحسين (عليه السلام)، فجاءه فى ثلاثين رجلا من اءهل بيته و مواليه ، فنعى الوليد اليه موت معاوية ، و عرض عليه البيعة
ليزيد.
فقال : ((اءيها الاءمير، ان البيعة لا تكون سرا، و لكن اذا دعوت الناس غدا فادعنا معهم)).
فقال مروان : لا تقبل اءيها الاءمير عذره ، و متى لم يبايع فاضرب عنقه .
فغضب الحسين (عليه السلام) ثم قال : ((ويلى عليك يابن الزرقاء، اءنت تاءمر بضرب عنقى ، كذبت والله ولؤ مت)).
ثم اءقبل على الوليد فقال : ((اءيها الاءمير انا اءهل بيت النبوة ومعدن الرسالة و مختلف الملائكة ، و بنا فتح الله و بنا ختم الله ، و يزيد
رجل فاسق شارب
مروان گفت كه امام حسين (عليه السلام) قبول نخواهد نمود كه با يزيد بيعت نمايد و اگر من به جاى تو مى بودم او را گردن مى زدم .
وليد گفت : اى كاش ! من در سلك معدومين بودمى تا به اين امر شنيع مبتلا نگرديدمى .
پس از آن ، وليد كسى را خدمت ابى عبدالله (عليه السلام) فرستاده او را طلب داشت . آن حضرت با سى نفر از
اهل بيت و دوستان خود به منزل وليد، تشريف آوردند. وليد خبر مرگ معاويه پليد را به او داد و اظهار داشت كه آن جناب با يزيد بيعت نمايد.
امام (عليه السلام) فرمود: اءيها الاءمير! بيعت كردن من نمى توان كه به پنهانى باشد، چون فردا شود و مردم را طلب دارى ما را نيز با ايشان
بخواه .
مروان لعين كه در آن مجلس حاضر بود گفت : اى امير! اين عذر را از او مپذير و اگر بيعت نمى نمايد او را گردن بزن .
|