نام كتاب : سوگنامه كربلا (ترجمه لهوف)
نويسنده : سيد بن طاوس
مترجم : محمدطاهر دزفولى
به كوشش : صادق حسن زاده
على بن موسى بن جعفر معروف به ((ابن طاوس)) در سال 589 هق در شهر دانشمند خيز و عالم پرور ((حله)) چشم به جهان گشود. ابن
طاوس در آن شهر علم و اجتهاد رشد يافت و از محضر پدر بزرگوارش بهره كافى برد و همانطور كه خود مى گويد:
پدر و نيز جد وى ((ورام)) بيشترين نفوذ را بر وى در سالهاى رشدش داشته اند و به او فضيلت ، تقوى و تواضع را ياد داده اند.
علماى ديگرى كه ابن طاوس در نزد آنان درس خوانده عبارتند از: ابوالحسن على بن يحيى الخياط حلى ، حسين بن احمد السوراوى ، تاج الدين حسن بن
على الدربى ، نجيب الدين محمد السوراوى ، صفى الدين بن معد بن على الموسوى ، شمس الدين فخار بن محمد بن فخار الموسوى و...
ابن طاوس در نسلهاى بعدى به عنوان ((صاحب الكرامات)) معروف شد.
او خود از حوادث معجزه آسايى كه برايش رخ داده مواردى را نقل مى كند. و نيز گزارش شده كه با امام زمان (عج) در تماس مستقيم بوده است . گفته
مى شود كه علم به ((اسم اعظم)) به او اعطاء گرديد اما اجازه اينكه آن را به فرزندانش بياموزد، داده نشد.
ابن طاوس به فرزندانش مى گويد كه ((اسم اعظم)) همچون مرواريدهاى درخشان در نوشته هاى وى پراكنده بوده و آنان با خواندن مكرر آنها،
مى توانند آن را كشف كنند.
تقواى ابن طاوس از بسيارى از عبارات تاءليف او مى درخشد... ابن طاوس كفن خود را آماده كرده و به آن خيره مى شد و روز رستاخيز را در پيش چشم
خود مجسم مى كرد. دلمشغولى او به مرگ ، از عبارات مختلف ((كشف المحجه)) به دست مى آيد.(1)
ابن طاوس خود اذعان داشته كه من به اول هر ماه آگاهى دارم بدون اينكه به هيچ يك از اسباب آگاهى بدان ، تمسك نمايم .
علامه طباطبايى صاحب تفسير الميزان در منهج عرفانى هم به دو نفر از بزرگان اماميه بسيار اهميت مى دادند: يكى سيد على بن طاوس رضوان الله
عليه و همچنين كتاب معروف ايشان موسوم به ((اقبال)) كه مشحون از اسرار
اهل بيت عليهم السلام است ، اهميت فوق العاده مى دادند. ديگرى سيد بحرالعلوم ، كه هر دو به تواتر حكايات به محضر مبارك حضرت ولى عصر
اءرواحنا له الفداء شرفياب گرديده اند...))(2)
عارف فرزانه ميرزا جواد آقا ملكى تبريزى از ((ابن طاوس)) تعبير به ((سيدالمراقبين)) فرموده است .(3) و در مورد ديگر مى فرمايد:
((... آن چنان كسى است كه شيخ من قدس سره مى گفت : مانند ابن طاوس در ((علم مراقبه)) در اين امت از طبقه رعيت نيامده است)).(4)
آيت الله شيخ جعفر شوشترى (وفات : 1303 ه.ق) درباره ابن طاوس ، مى فرمايد: ((... و بدان كه در
نقل مراثى ، از آن جناب ، معتبرترى نداريم . در جلالت قدر، مثل ايشان كم است .))(5)
اهميت كتاب لهوف
كتاب ((لهوف)) ابن طاوس اختصار و اشتهار را با هم جمع كرده و در نزد علماى برجسته شيعه جايگاه مهمى براى خودش باز كرده است به
طورى كه شهيد محراب آيت الله سيد محمد على قاضى تبريزى مى فرمايد: ((كتاب لهوف سيد ابن طاوس - رحمة الله عليه -، نقلياتش بسيار
مورد اعتماد است و در ميان كتب مقاتل كتاب مقتلى به اندازه اعتبار و اعتماد به آن نمى رسد و در اطمينان بر آن كتاب در رديف
اول كتب معتبره مقاتل قرار گرفته است))(6)
رهبر معظم انقلاب حضرت آيت الله خامنه اى مد ظله العالى در خطبه هاى نماز جمعه تهران چندين مرتبه از روى همين كتاب
مقتل ابن طاوس ، ذكر مصيبت خوانده است و در نماز جمعه مورخ 18/2/77 مصادف با يازدهم ماه محرم 1419 ه ق ، چنين فرمودند: ((من امروز مى خواهم از
روى مقتل ابن طاوس كه كتاب ((لهوف)) است چند جمله ذكر مصيبت كنم و چند صحنه از اين صحنه هاى عظيم را براى شما عزيزان بخوانم ، البته
اين مقتل بسيار معتبرى است .
ابن طاوس كه على بن طاوس باشد فقيه ، عارف ، بزرگ ، صدوق ، موثق ، مورد احترام همه و استاد فقهاى بسيار بزرگى است . خودش اديب و
شاعر و شخصيت خيلى برجسته يى است . ايشان اولين مقتل بسيار معتبر و موجز را نوشتند. البته
قبل از ايشان مقاتل زيادى است . استادشان ((ابن نما)) مقتل دارد، شيخ طوسى
مقتل دارد، ديگران هم دارند، مقتلهاى زيادى قبل از ايشان نوشته اند؛ اما وقتى ((لهوف)) آمد، تقريبا همه
مقاتل ، تحت الشعاع قرار گرفت . اين مقتل بسيار خوبى است ؛ چون عبارات ، بسيار خوب و دقيق و خلاصه انتخاب شده است .))(7)
آقاى اتان گلبرك كه بهترين تحقيق را درباره آثار ابن طاوس به عمل آورده ، مى نويسد: ((به گفته آقا بزرگ عنوان ((لهوف)) معروفتر از
((ملهوف)) است . احتمالا همين تاءليف است كه شيخ حر عاملى در اجازه خود به محمد
فاضل المشهدى ( ((بحار)) 110/117) در ميان آثار ابن طاوس ، كه اجازه روايت آنها را به وى داده به آن با عنوان
((مقتل الحسين)) ياد مى كند. لهوف درباره رخدادهايى است كه به حادثه كربلا منتهى شده ، همچنين
اصل جنگ و رخدادهاى بعدى آن .
بيشتر داستان را يك ((راوى ناشناخته)) نقل مى كند. هدف وى اين بود كه لهوف در عاشورا خوانده شود (نك :
((اقبال))). اگر كسى بدان دسترسى نداشته باشد، وى پيشنهاد مى كند همان مطالبى كه در
اقبال (يعنى : ((اللطيف فى التصنيف))) آمده خوانده شود. ((لهوف)) يكى از معرفترين تاءليفات ابن طاوس در آمد. چند چاپ از آن وجود
دارد و چند بار نيز به فارسى ترجمه شده است (نك : ((ذريعه)) 18/296 ش 188؛ 26/ 201 ش 17 1؛ مشار، مؤ لفين 4/ 416، فهرست
1307 1308؛ مق : ارجمند ص 165)...))(8)
سرانجام اين دانشمند متقى و زاهد و عارف و پرتلاش و كوشا، در روز دوشنبه پنجم ذى القعده
سال 664 ه. ق در بغداد رحلت كرد و به نوشته ((حوادث جامعه))، جنازه او را پيش از دفن به نجف اشرف
نقل دادند. ناگفته نماند كه قبلا كفن خود را تهيه كرد، و در حج بيت الله ، لباس احرام خود نمود، آن را در كعبه معظمه در روضات مطهره حضرت
رسالت (صلى الله عليه و آله و سلم) و ائمه بقيع و عراق ، متبرك نموده و همه روزه نگاهش مى كرد و آن را وسيله شفاعت آن بزرگواران ، قرار داده
بوده است .(9)
ترجمه لهوف
به خاطر اهميت كتاب لهوف كه از معتبرترين متون به شمار مى آيد، جمعى از بزرگان به ترجمه آن پرداخته اند كه ظاهرا اولين ترجمه به قلم
شيواى ميرزا رضا قلى تبريزى به نام ((لجة الالم)) مى باشد و بعد از آن ((لهوف)) به قلم مترجم معروف عصر مشروطيت ، محمد طاهر بن
محمدباقر موسوى دزفولى ، در سال 1321 ه. ق انجام پذيرفته و اينك ترجمه ايشان با ويرايش و مقدارى پيرايش متن و سليس تر نمودن آن ،
تقديم حضور عاشقان مكتب ولايت و شهادت ، مى گردد. دو سال بعد از اين ترجمه يعنى در
سال 1323 ه. ق . محدث نامى حاج شيخ عباس قمى ((رحمه الله)لله) بخش دوم لهوف را كه درباره واقعه روز عاشورا است ، ترجمه نمودند
اينجانب نسخه اى از لهوف را در دست دارد كه در حاشيه آن ، ترجمه محدث قمى آمده است .
از درگاه خداوند متعال براى همه شيفتگان مكتب اباعبدالله (عليه السلام) بخصوص شهيدان انقلاب اسلامى كه عشق و محبت خود را به امام حسين (عليه
السلام) عملا نشان دادند و جان در اين راه پرافتخار باختند و نظام اسلامى را با خون پاك خود تثبيت نمودند، اجر
جزيل خواستاريم .
حوزه علميه قم
صادق حسن زاده 12/12/77
مقدمه مترجم
بسم الله الرحمن الرحيم
الحمد لله الذى اءخرق قلوبنا بمصائب فرخ الرسول و اءجرى دموعنا على قرة عين
البتول و جعل سرورنا فى طول اءحزانه و اءدام همومنا بدوام اءشجانه و الصلاة و السلام على
رسول الله محمدبن عبد الله (صلى الله عليه و آله و سلم) الجارى عليه عبرته مدة حياته و على اءميرالمؤ منين المخبر بقتله وسبى بناته .
اءما بعد؛ چنين گويد اين بنده قاصر، ابن محمد باقر الموسوى الدزفولى ، محمد طاهر - عفى الله عن جرائمهما - كه در اين اوان محنت اقتران ، كه ايام
عاشوراء سال 1321 ه. ق از افق مصيبت قريب العهد به طلوع است . و از اين جهت ، نائره اندوه و محنت ، باز از دلهاى شيعيان در مصيبت مولاى خود در
شرف اشتغال هيجان است و سيلاب اشك از ديده ماتميان رشك عمان ، هر كسى به نحوى عزا دار و به قسمى سوگوارند، اين بنده روسياه و غريق
بحر گناه را به نظر رسيد كه ايام مصيبت فرجام را وسيله تمسك به ذيل شفاعت سبط خير الانام - عليه الصلاة و السلام - نموده بدين گونه كه
به عرض برادران دينى خواهد رسيد و كتاب مستطاب ((اللهوف على قتلى الطفوف)) كه از معتبرترين كتب
مقاتل اماميه - كثر الله اءمثالهم فى البرية - تاءليف سيد بزرگوار عالى مقدار، على بن موسى بن جعفر بن محمد بن طاوس الحسينى نور - الله
مضجعه و عطر الله مرقده - مى باشد و از جمله علماء اءعلام و محققين فرقه اماميه و طايفه ناجيه اثنى عشريه است و در جلالت شاءن و سطوع برهان
، اجل از آن است كه كسى بتواند احصاء برهه اى از مفاخر و فضائل آن جناب را نمايد؛ چه از غايت ظهور و اشتهار به مثابه آن است كه مدح خورشيد
عالمتاب را در مراى ناظران احدى توان نمود و يا آنكه بحر محيط را به كاسه وهم توان پيمود. شكر الله مساعيه و رفع الله درجاته .
و بالجمله ؛ چون اين كتاب مستطاب را مراتب بلند و معارج ارجمند از وثوق و اعتماد در نزد حجج الاسلام و علماى اءعلام است ، مناسب چنين دانستم كه لالى
مضامين و جواهر فوايد آن را در نظر كافه شيعيان و ((اهل بيت))اش لاسيما آن كسانى كه از درك مفاد عبارات عربى در پرده و حجابند جلوه گر
نمايد كه هر كس به قدر استعداد از اين فيض عظيم بهره و از اين سرچشمه نجات غرفه برداشته و عامه خلق بر حقايق وقايع روز عاشورا و غير
آن به شرحى كه در اين كتاب مرقوم گرديد كه خالى از زوائد است و عارى از آنچه طبع شيعه مؤ من غيور از شنيدن او متاءذى است اطلاع
كامل حاصل نمايند. اميد كه اين بنده روسياه را از دعاى خير در مظان استجابت فراموش نفرمايند و چون در ترجمه ديباچه كتاب ، مهم غرضى نيافتم
اعراض از آن را اولى دانستم (10) و از مسلك اول كه به دو اصل كتاب است شروع در ترجمه گرديد و ابتداء شروع ، روز 22 ماه ذى الحجة الحرام
سال 1320 ه. ق بوده . به عون الله تعالى در ظرف بيست روز به اتمام رسيد.
اميدوار از عواطف و مراحم اهل فضل و دانش چنان است كه دامان عفو بر زلات بپوشانند و از خدشه در لغزشهاى آن اغماض فرمايند.
والعذر عند كرام الناس مقبول و بالله التوفيق وعليه التكلان .
مقدمه مؤ لف
بسم الله الرحمن الرحيم
الحمدلله المتجلى لعباده من افق الاءلباب ، المجلى عن مراده بمنطق السنة والكتاب ، الذى نزه اءولياءه عن دار الغرور، وسما بهم الى اءنوار
السرور.
ولم يفعل ذلك محاباة لهم على الخلائق ، ولا الجاء لهم الى جميل الطرائق .
بل عرف منهم قبولا للاءلطاف ، واستحقاقا لمحاسن الاءوصاف ، فلم يرض لهم التعلق
بجبال الاهمال ، بل وفقهم للتخلق بكمال الاءعمال .
حتى عزفت نفوسهم عمن سواه ، وعرفت اءرواحهم شرف رضاه ، فصرفوا اءعناق قلوبهم الى ظله ، وعطفوا آمالهم نحو كرمه وفضله .
فترى لديهم فرحة المصدق بدار بقائه ، وتنظر عليهم مسحة المشفق من اءخطار لقائه .
ترجمه :
بسم الله الرحمن الرحيم
حمد و سپاس خداى را كه پرتوى نورش از افق عقلهاى ناب براى بندگانش متجلى گشت و مرام و مرادش را به وسيله زبان گوياى سنت و كتاب
آشكار ساخت . آن خدائى كه دل دوستان و دلباختگان خود را از چنگال دنياى دلفريب رهانيد و به سوى نورهاى سرورانگيز كشانيد. اين لطف براى
شيفتگانش بى جهت يا جبرآميز و الزام آور نبوده است بلكه از آن روى بوده كه خداوند
متعال آنها را قابل و لايق دريافت چنين الطاف و سزاوار آراستگى به چنين صفات نيكو و برجسته اى دانسته است . پس خداوند
متعال راضى نشد كه دلباختگان خود را گرفتار بيكارى و بلاتكليفى ببيند لذا به آنها توفيق
عمل به تكاليف را عنايت فرمود و در اين عرصه موفق شان ساخت ؛ به طورى كه اولياء الله به كردارهاى
كمال پرور روى آوردند و از هرچه غير او بود دل كنده و آسوده خاطر گشتند. روح آنها شرف خشنودى و رضاى خدا را دريافت تا اينكه اعماق
دلهايشان متوجه حق گرديد و در سايه لطف و عنايت او آرام گرفت و سمت و سوى آرزوهايشان به
فضل و كرم الهى سوق يافت . در وجود آنان سرورى سرشار مشاهده مى كنى كه مخصوص دلهاى مطمئن به عالم بقا و آن سراست
ولا تزال اءشواقهم متضاعفة الى ما قرب من مراده ، و اءريحيتهم مترادفة نحو اصداره و ايراده ، و اءسماعهم مصغية الى استماع اءسراره ، و قلوبهم
مستبشرة بحلاوة تذكاره .
فحياهم منه بقدر ذلك التصديق ، وحباهم من لدنه حباء البر الشفيق .
فما اءصغر عندهم كل ما شغل عن جلاله ، وما اءتركهم لكل ما باعد من وصاله ، حتى اءنهم ليتمتعون باءنس ذلك الكرم
والكمال ، ويكسوهم اءبدا حلل المهابة والجلال .
فاذا عرفوا اءن حياتهم مانعة عن متابعة مرامه ، وبقاءهم حائل بينهم و بين اكرامه ، خلعوا اءثواب البقاء، وقرعوا اءبواب اللقاء، وتلذذوا فى طلب
ذلك النجاح ، ببذل النفوس والاءرواح ، وعرضوها لخطر السيوف والرماح .
والى ذلك التشريف الموصوف سمت نفوس اءهل الطفوف ، حتى تنافسوا فى التقدم الى الحتوف ،
ترجمه :
و همچنين اثر خوف و ترسى در آنها مى بينى كه از علو جبروت و عظمت پروردگار عالميان و ملاقات با اوست . پيوسته شوق آنان به
كمال قرب خداوند در تزايد است و دلهايشان متمايل به انجام تكاليف الهى است و در اين راه جديت
كامل دارند و گوشهايشان براى شنيدن اسرار الهى مهياست و دلهايشان از حلاوت ذكر خدا، شاد و خرم است . به مقدار ايمانشان از لذت ذكر الهى
بهره مند مى گردند و خداوند متعال از خزينه لطف و عطايش ، آنچه را شايسته بخشش نيكوكار مهربان است ، به آن مردان الهى بدون هيچ منت ،
ارزانى فرموده است .
پس چقدر كوچك شد در نزد ايشان هر چيزى كه روگردان گشت از جلال و عظمت او و چقدر متروك و
مبتذل گرديد بر ايشان ، هر آنچه باعث دورى از وصال او آمد، به حدى كه ايشان همواره از انس با آن چنان
كمال لذت مى برند و پيوسته به زيورهاى هيبت و جلال الهى ملبس اند. چون دانستند كه حيات و زندگى آنان مانع از
كمال بندگى و متابعت حكم خداونديست ، ناچار از بقاء خود گذشته به لقاى حضرت حق پيوستند و در طلب اين رستگارى تا سرحد ايثار و جانبازى
پيش رفتند و آماده شدند كه جان و تن خود را در معرض نيزه ها و شمشيرهاى بران ، قرار دهند.
مرغ جان شهداى كربلا براى رسيدن اين كمال و شرافت ، قفس تن را درهم شكستند و به پرواز درآمدند و سبقت و مبادرت به
و اءصبحوا نهب الرماح والسيوف .
فما اءحقهم بوصف السيد المرتضى علم الهدى رضوان الله عليه ، و قد مدح من اءشرنا اليه
فقال :
|
لهم جسوم على الرمضاء مهملة | |
و اءنفس فى جوارالله يقريها | |
كاءن قاصدها بالضر نافعها | |
و اءن قاتلها بالسيف محييها |
ولولا امتثال اءمر السنة والكتاب فى لبس شعار الجزع والمصاب ، لاءجل ما طمس من اءعلام الهداية ، و اءسس من اءركان الغواية ، وتاءسفا على ما
فاتنا من تلك السعادة ، وتلهفا على اءمثال تلك الشهادة ، والا كنا قد لبسنا لتلك النعمة الكبرى اءثواب المسرة والبشرى .
وحيث اءن فى الجزع رضى لسلطان المعاد، وغرضا لاءبرار العباد، فها نحن قد لبسنا
سربال الجزوع ، وآنسنا بارسال الدموع ، وقلنا للعيون : جودى بتواترالبكاء، وللقلوب : جدى جد
ثواكل النساء.
ترجمه :
شهادت را سبب لذت و آرامش دانستند و غارت اموال و اسيرى عيال و اطفال ، هيچگونه كدورت و
ملال به دلهاى خود راه ندادند.
چنانچه سيد مرتضى علم الهدى (رحمه الله) سروده : لهم نفوس على الرمضا مهملة ...؛ يعنى براى آنان بدنهايى است كه بر ريگزار گرم
افتاده و جانهايشان در جوار خدا آرميده ؛ گويا اينان كسانى اند كه آسيب رسانندگانشان ، سود دهندگان آنها به شمار مى آيند و قاتلان آنان ، زنده
كنندگان آنان محسوب مى شوند!
و اگر نبود امتثال فرمان سنت پيامبر و كتاب پروردگار در پوشيدن لباس جزع و مصيبت زدگى هنگام از بين رفتن نشانه هاى هدايت و ايجاد بدعتها
و تاءسف براى از دست دادن سعادت و تاءثر بر شهادت آنان ، هرآينه در
مقابل اين نعمت بزرگ ، جامه هاى سرور و بشارت به تن مى كرديم ، ولى چون ناله و ماتم در مصيبت دخترزاده حضرت خاتم ، سبب رضاى خداست ، و
نيكوكاران را غرضى در اين عزادارى مترتب است .
ما هم جامه عزا پوشيديم و اشك از ديدگان جارى ساختيم و به چشمان خود چنين خطاب كرديم :
اى ديدگان ! از پى در پى گريستن غافل نباشيد و به دلهاى خود خطاب كرديم : همچون زنان فرزند مرده در ناله و زارى بكوشيد كه امانتهاى
پيامبر رؤ وف در اين سرزمين معروف ، مباح شمرده شده است و اساس وصيت آن حضرت درباره حرمسرا و بچه هاى دلبندش
فان ودائع الرسول الرؤ وف اءضيعت يوم الطفوف ، ورسوم وصيته بحرمه واءبنائه طمست باءيدى اءمته و اءعدائه .
فيالله من تلك الفوادح المقرحة للقلوب ، والجوائح المصرحة بالكروب ، والمصائب المصغرة
كل بلوى ، والنوائب المفرقة شمل التقوى ، والسهام التى اءراقت دم الرسالة ، والاءيدى التى ساقت سبى الجلالة ، والرزية التى نكست رؤ وس
الاءبدال ، والبلية التى سلبت نفوس خير الآل ، والشماتة التى ركست اءسود
الرجال ، والفجيعة التى بلغ رزؤ ها الى جبرئيل ، والفظيعة التى عظمت على الرب
الجليل .
و كيف لا يكون كذلك و قد اءصبح لحم رسول الله مجردا على الرمال ، ودمه الشريف مسفوكا بسيوف
الضلال ، ووجوه بناته مبذولة لعين السائق و الشامت ، وسلبهن بمنظر من الناطق والصامت ، وتلك الاءبدان المعظمة عارية من الثياب ، والاءجساد
المكرمة جاثية على التراب ؟!!
ترجمه :
با دستهاى امتش و دشمنان بى غيرتش از بين رفته است .
خدايا! به تو پناه مى بريم از اين كارهاى بزرگ كه دلها را جريحه دار كرده و از اين مصيبت هاى عظيم كه غم و غصه ها را به صورت فرياد از
دل برمى آورد و اين گرفتارى كه همه گرفتاريها را كوچك و ناچيز مى نمايد و از اين پيشامدها كه كانون تقوى را متفرق مى سازد و از تيرهايى
كه خون رسالت را بر زمين ريخت و دستهايى كه خاندان جلالت را به اسارت برد و مصيبتى كه بزرگان را سرافكنده نمود و فتنه و بلايى كه
جانهاى بهترين خانواده را از پيكرشان برگرفت و سرزنشى كه دست شيرمردان را بست و رخداد دلخراشى كه
جبرئيل را هم به ماتم نشاند و واقعه جانسوزى كه در پيشگاه پروردگار عظمت داشت .
چرا اين چنين نباشد؟ حال آنكه پاره اى از گوشت بدن پيامبر، عريان بر روى شن هاى بيابان ، افتاده و خون شريفش به تيغ گمراهان ريخته شده
و صورتهاى دخترانش در مقابل چشم شتررانان و شماتت گران و تاراج لباسهايشان در ديدگاه هر گويا و خاموش صورت پذيرفته و اين
بدنهاى باعظمت و اين پيكرهاى باكرامت ، در حالى كه برهنه از لباس هستند، بر روى خاك افتاده اند.
|
مصائب بددت شمل النبى ففى | |
قلب الهدى اءسهم يطفن بالتلف | |
و ناعيات اذا ما مل ذو وله | |
سرت عليه بنار الحزن و الاءسف |
فياليت لفاطمة و اءبيها عينا تنظر الى بناتها وبنيها: ما بين مسلوب ، وجريح ، ومسحوب ، وذبيح ، وبنات النبوة : مشققات الجيوب ، ومفجوعات
بفقد المحبوب ، وناشرات للشعور، وبارزات من الخدور، و لاطمات للخدود، و عادمات للجدود، ومبديات للنياحة
والعويل ، وفاقدات للمحامى والكفيل . فيا اءهل البصائر من الاءنام ، و يا ذوى النواظر و الاءفهام ، حدثوا نفوسكم بمصائب هاتيك العترة ، و نوحوا
بالله لتلك الوحدة و الكثرة ، و ساعدوهم بموالاة الوجد و العبرة ، وتاءسفوا على فوات تلك النصرة . فان نفوس اءولئك الاءقوام و دائع سلطان
الاءنام ، وثمرة فؤ اد الرسول ، و قرة عين الزهراء البتول ، و من كان يرشف بفمه الشريف ثناياهم ،
ويفضل على اءمته اءمهم و اءباهم .
مصائب بددت شمل النبى ففى ...؛
ترجمه :
يعنى مصيبت هايى كه كانون خاندان پيامبر را پريشان كرد و تيرهايى كه در
دل خورشيد هدايت نشست و آن قلب بشريت را از كار انداخت . و فريادهاى طنين انداز زنان خبر از مرگ آنان مى داد و آن جناب را مخاطب مى ساخت و آتش
سوزان حزن و اندوه و تاءسف را در دلش شعله ور مى ساخت .
اى كاش فاطمه و پدرش مى ديدند كه دختران و فرزندانشان را پا برهنه كرده اند و عده اى را زخمى و و گروهى را اسير و برخى را سربريده
اند. دختران خاندان نبوت گريبان چاك و مصيبت زده و با مويهاى پريشان از پشت پرده ها بيرون آمده و بر صورتهاى خود سيلى مى زنند و در غم از
دست دادن حمايت گران و سرپرستان خود، صدا به نوحه و زارى بلند نموده اند.
اى مردم آگاه و اى انسانهاى تيزبين ، قتلگاه اين خاندان را به ياد آوريد و به بى كسى و غربت آنان و زيادى دشمنان ، نوحه سرايى كنيد و با غم
و اندوه دائم و اشك چشمانتان ، آنان را يارى نماييد كه جانهاى آنان امانتهاى پروردگار جهان و ميوه
دل پيامبر مسلمانان و نور چشم فاطمه زهراء، هستند.
آنان كسانى اند كه پيامبر با دهان مباركش دندانهاى آنان را مى مكيد و پدر و مادر آنان را از پدر و مادر خود، برتر مى دانست .
|
ان كنت فى شك فسل عن حالهم | |
سنن الرسول و محكم التنزيل | |
فهناك اءعدل شاهد لذوى الحجى | |
و بيان فضلهم على التفصيل | |
و وصية سبقت لاءحمد فيهم | |
جاءت اليه على يدى جبريل |
وكيف طابت النفوس مع تدانى الاءزمان بمقابلة احسان جدهم بالكفران ، وتكدير عيشه بتعذيب ثمرة فؤ اده ، وتصغير قدره باراقة دماء اءولاده ؟!
و اءين موضع القبول
لوصاياه بعترته و آله ؟ و ما الجواب عند لقائه و سؤ اله ؟ و قد هدم القوم ما بناه ! و نادى الاسلام واكرباه ! فيالله من قلب لا يتصدع لتذكار
تلك الاءمور! ويا عجباه من غفلة اءهل الدهور! و ما عذر اءهل الاسلام والايمان فى اضاعة اءقسام الاءحزان ! اءلم يعلموا اءن محمدا موتور و جيع ؟ و حبيبه
مقهور صريع ؟ والملائكة يعزونه على جليل مصابه ؟
والاءنبياء يشاركونه فى اءحزانه و اءوصابه ؟
ان كنت فى شك فسل عن حالهم ...؛
ترجمه :
|