fehrest page

back page

قبضه شمشير را با انگشتان خونين خود مى فشرد. دستش مدام در حركت است . اسبش پيوسته بدون لحظه اى درنگ و توقف مى دود و در كام امواج سپاه دشمن فرو مى رود و دگر باره بيرون مى آيد، حسين ، اين رزم آور دلير و اين آزاده مرد آزادانديش ، كه شرافت و شجاعت را همراه شير، از مادر گرفته است ، رو در روى تابش خورشيد، برق تيغش را به چشم دشمن مى زند و بدون وقفه ، پويا و پرتلاش ، با آن روبه صفتان مى جنگد. قدرت ايمان ، به او توانى وصف ناپذير بخشيده است كه در اين تلاش و تكاپوى دايمى اش ، خسته نمى شود. و هنگام حمله به جبهه سياه سپاه دشمن از عمق جان ، بانگ مى زند:
- الله اكبر! ...
- الله اكبر! ...
از شمشير امام ، خون مى چكد، از چپ و راست حمله مى كند و دفاع مى نمايد. و با يادآورى هدف مقدسى كه در راه آن به اين جهاد پرداخته و خون پاكش را بهاى بارور گشتن نهال فضيلت اسلام و عدالت دين و حريت قرآن قرار داده است ، باز خروش برمى آورد و حمله مى كند و شمشير مى كشد و پيش مى تازد و در قلب سپاه دشمن باز هم نواى روحبخش و فرياد پرطنين حسين :
- الله اكبر! ...
- الله اكبر! ...
تير از هر طرف بر او مى بارد. زهى از كمانى كشيده مى شود و تيرى بر پيشانى ((قهرمان كربلا)) مى نشيند. امام با دستش آن را بيرون مى كشد اما از جاى آن ، خون فوران مى زند و بر چهره برافروخته از شوق شهادت او جارى مى گردد.
اكنون ، ديگر چشمان خون گرفته اش دشمن را به خوبى نمى بيند. مى خواهد با گوشه لباس ، خونها را از چشم و روى خود پاك كند كه در همين دم ، تيرى بر سينه اش مى نشيند و در قلب او نفوذ مى كند و كانون آن همه مهر و ايمان و مركز آن همه شور و حماسه و عزت و شرافت ، آسيب مى بيند. هر كس با هر چه كه در دست دارد بر ((امام )) ضربتى مى زند.
و بدين گونه توان امام پايان مى يابد و همچون نگينى بر زمين ((كربلا))مى افتد.
اينك ، كربلا خونرنگ است .
دشت ، از خون حسين ( عليه السلام ) سرخ فام است .
خون او، ترسيم خط حائل ميان حق و باطل است .
خون ، خط مى كشد و خط و راه ، از خون سرچشمه مى گيرد.
و به خون ، ختم مى گردد و خون عاشوراييان ،
محك شناخت صادقان و مدعيان در طول تاريخ مى شود.
اين ((خون )) كه امروز بر ((خاك )) مى ريزد، بر سر راه ستمگران خار مى روياند و پيش پاى آزادگان لاله مى كارد.
((آويزه عرش )) بر زمين افتاده است .
ازدحامى مى شود... غبارى برمى خيزد... و... فرو مى نشيند... و حسين ، طپيده در خون گرم خويش ... در حالى كه آخرين دقايق را مى گذراند، مى گويد:
خدايا! ...
راضيم و جز تو معبودى نمى شناسم .
((... رِضىً بِقَضائِكَ وَلا مَعْبُودَ سِواكَ...)).(115)
چهره حسين ( عليه السلام ) از التهاب عشق الهى ، در آستان شهادت ، درخشش خاصى دارد.
((هلال بن نافع ))، كه در كنار عمر سعد ايستاده است ، وقتى خبر برزمين افتادن حسين را مى شنود، خود را به كنار اين بزرگ مرد در خون طپيده مى رساند.
منظره اى را كه مى بيند، اين گونه ترسيم مى كند:
((حسين را ديدم ، جان مى داد، به خدا قسم ! هرگز كشته به خون آغشته اى را چون حسين بن على ، زيباروى و جذاب و درخشنده نديده ام ، درخشش سيمايش و شكوه جمال او - در آن لحظه - مرا چنان به خود مشغول داشت كه از فكر كشته شدن او غافل شدم ...)).(116)
سيدالشهدا( عليه السلام ) چشمان خون گرفته اش را به آسمان مى دوزد، در واپسين دم ، با آفريدگار خويش ، راز و نياز مى كند.
و پس از چند لحظه ... خاموش مى شود و اين ((قلب تپنده )) از حركت بازمى ايستد و همه چيز پايان مى يابد.
نه ! نه ! بلكه آغاز مى گردد.
حسين ، فقط روز ولادت دارد، چرا كه او هرگز نمرده است .
شهادت هم ميلاد سرخ است .
در كربلا هرگز چيزى ((تمام )) نمى شود.
اين پايانى است براى آغازى ديگر...
و اگر پايانى است ، در سخن ماست ، نه در حيات حسين ( عليه السلام ).(117)
سر امام از پيكرش جدا مى شود و بر فراز نيزه اى بلند افراشته مى گردد، چشمان خونبار امام ، بر فراز ((نى ))، آيت بلندى حق است .
امام ((جان )) خويش را در راه بقاى ايمان و دين مى دهد و براى رسوا ساختن ((نظام ستم ))، قامت اعتراض برمى افرازد و چون نمى خواهد سايه سياه ذلت و بردگى را بر سر خود و مردمش ببيند، ((نام )) را بر ((ننگ )) بر مى گزيند و به استقبال مرگ مى شتابد و به همراه يارانى سراپا اخلاص و پايمردى و وفا، كه زينت اسلام و افتخار قرآنند، با انتخاب ((شهادت )) رسالت بزرگ خويش را انجام مى دهد، تا به مردمى كه هنوز نمى دانند يزيد دين ندارد و مسلمان نيست بلكه از اسلام به عنوان پوششى براى تبهكارى و فريب و خيانت استفاده مى كند، آگاهى و بيدارى و بصيرت بدهد و به ما و همه نشستگان در كلاس تاريخ و تمامى فرزندان خَلفِ اسلام بياموزد كه چگونه بايد زندگى كنيم و چگونه بايد بميريم .
اين درس بزرگ ، به قيمتى سنگين فراهم مى آيد...
عاشورا هرچه قساوت دارد يكباره بر آنان فرو مى ريزد و صحرايى را كه آسمان از باريدن بر آن بخل مى ورزد از باران سرخ خون ، سيراب مى كند و بيشتر، كه رود خون در آن جارى مى سازد و درختانى را كه ريشه در خون شهيدان صدر اسلام در رزمگاههاى بدر و احد و خيبر و مرج عذراء و... دارد، به ثمر مى رساند.
اكنون سكوتى مرموز بر اين دشت حاكم است . كاروان ، غارت گشته و به آتش كشيده شده است و كاروانيان ، ((اسارت )) را استقبال كرده اند؛
- اسارت آزاديبخش را.
اكنون غروب آن روز تيره تر از شام است و همه چيز به حال عادى بازگشته است . چكاچك شمشيرها، شيهه اسبان ، همهمه جنگاوران ، رجزخوانى قهرمانان ، طنين طبل و شيپور... همگى از صدا افتاده است . و ((واى جغدى هم نمى آيد به گوش )) و باد غروب ، از غبارهاى اين دشت ، بر پيكر شهيدان مى پاشد تا مگر پرده اى - هر چند نازك - بر اين جنايت و فاجعه بكشد.
ولى تابنده اختر را چه مى توان كرد؟ - خورشيد را مى گويم - كه چهره بر اين خونها سوده و با چهره اى برافروخته و خونرنگ ، بر كوههاى باختر ايستاده و افشاگرى مى كند، تمامى خونهاى ريخته شده را جمع كرده و از افق مغرب به آسمان مى پاشد و سرتاسر افق را حناى خون مى بندد.
اينك ، مغرب ، آيينه اى شده تمام قد، كه تمامى اين فاجعه هاى هولناك را و اين قساوتهاى زشت را به طور روشن نشان مى دهد و دشمن هر چه دستهاى سياهش را بر افق بالا مى برد تا سرخى افق را بپوشاند ولى افق خونين ، بيدارتر است .
هر چه بر پرده هاى سياه دشمن افزوده مى شود، افق ، دامن خون آلودش را بالاتر مى برد و... بالاتر، تا هر چه بيشتر اين تجاوزى را كه به ناموس انسانيت شده است روشن و آفتابى كند و بگويد: حتى زنان و كودكان هم از تعرض مسلحانه نظام حاكم ، مصون نمانده اند و يزيد، تمام مقررات اسلامى جهاد را زير پا گذاشته و اسلام و سرنوشت مسلمانان را به بازيچه گرفته است ،(118) حسين كشته مى شود ولى بار سنگينى را كه بر دوش دارد به پايان مى برد. مسؤ وليتى بزرگ و فداكارى تاريخى مى بايست انجام گيرد و يك گام مثبت و تحول آفرين در اين نقطه عطف تاريخى در اين تنگناى زمانى باريكتر از مو، بود كه برداشته شود... اين مسؤ وليت انجام مى گيرد و آن گام برداشته مى شود. حسين با ((شهادت )) و زينب با ((اسارت )).
اسيران آزاديبخش ، سفر پيامگزارى ((خون )) را در دشت و هامون آغاز مى كنند.
ما رهسپار شهر خموشانيم شهرى كه سايه بان زده از وحشت
شايد به تازيانه فريادى بيدارشان كنيم از اين غفلت
در كوفه و دمشق ، بپا سازيم طوفانى از وزيدن صرصرها
هر جا كه شهر خفته و تاريكيست روشن كنيم جلوه اخگرها
رفتيم پيشواز اسارتها تا كاخهاى ظلم براندازيم
تا در زمان قحطى حق جويان آبى به آسياب حق اندازيم

زينب كه قافله سالار اسيران است ، همراه ديگر كاروانيان ، در حالى كه چتر كبود آسمان بالاى سرشان است و سينه گسترده دشت خون گرفته كربلا به زير پايشان ، رسالت خود را آغاز مى كند و او ((پيامبر)) خون هاى كربلاست . مى رود تا خلقها را بياگاهاند - كه خود جاى سخن دارد، مفصل و فراوان - اينان ، در بامداد اين روز، همه چيز داشتند ولى اينك در شامگاه ، هيچ ندارند، نه ! بلكه همه چيز را اكنون دارند، آينده از آن اينانست ، و حق هميشه پيروز است و ((مگر خورشيد مى ميرد؟)).
((زينب )) در به ثمر رساندن و پيروز ساختن نهضت كربلا، نقشى دارد بس بزرگ و حياتى .
((پس از آن روز،
چه بسيارند آن زنها
كه طفلان آشنا كردند بر صبر و شكيبايى .
و ما ديديم دنيا را به زيبايى .
پس از آن روز،
چه بسيارند آن مردان
كه ((ننگ )) زندگانى را
به پاس ((نام )) بخشيدند)).
سلام بر حسين ! روزى كه زاده شد
و... روزى كه شهيد شد
و... روزى كه زنده برانگيخته خواهد شد.
مؤخره
با توجه به اينكه در اين كتاب ، به تحليل كلى نهضت امام حسين ( عليه السلام ) و انگيزه ها و اهداف و نتايج آن انقلاب خونين نپرداختيم ، در پايان ، تنها به سرفصلهاى آنگونه مباحث ،اشاره مى شودتابراى خوانندگان عزيز،راهگشاى مطالعه وسيعتر و كليدى براى رديابى حوادث ((قيام عاشورا)) باشد.
علل و انگيزه هاى نهضت
1- تعهد و مسؤ وليت دينى و اجتماعى امام حسين ( عليه السلام ) در برابر اسلام و مسلمين .
2- افزايش فسادها و انحرافات و ستمهاى بنى اميه .
3- امر به معروف و نهى از منكر.
4- به خطر افتادن موجوديت دين و اساس اسلام .
5- حاكميت رژيم اموى و تسلط ناروا بر جامعه .
6- اعلام آمادگى كوفيان براى يارى امام در نهضت .
فسادهاى رژيم بنى اميه
1- اسلام زدايى و تحريف معارف دين .
2- ترويج فرهنگ جبر و سكوت و تسليم .
3- غارت بيت المال مسلمانان و صرف آن در راه منافع و اميال شخصى .
4- فساد اخلاق و ترويج شراب و شهوت و قمار و احياى ضد ارزشهاى دوران جاهليت .
5- حيله گرى و تزوير و تبليغات دروغين .
6- به كار گماردن عناصر نالايق و فاسده صرفا به دليل اموى بودن .
7- كينه و عداوت آنان با اولاد على ( عليه السلام ).
8- محروم كردن شيعه از حقوق سياسى ، اجتماعى و اقتصادى .
9- كشتارهاى دسته جمعى مسلمين در شهرها.
10- شهيد كردن چهره هاى درخشان و انقلابى و آگاه مسلمان .
11- بيعت گرفتن اجبارى از مردم ، به نفع يزيد.
اهداف نهضت امام حسين ( عليه السلام )
1- زنده كردن اسلام .
2- آگاه ساختن مسلمانان و افشاى ماهيت واقعى امويان .
3- احياى سنت نبوى و سيره علوى .
4- اصلاح جامعه و به حركت درآوردن امت .
5- از بين بردن سلطه استبدادى بنى اميه بر جهان اسلام .
6- آزادسازى اراده ملت از محكوميت سلطه و زور.
7- حاكم ساختن حق و پيروان آن .
8- تاءمين قسط و عدل اجتماعى و اجراى قانون .
9- از بين بردن بدعتها و كجرويها.
مراحل نهضت
1- امتناع از بيعت با يزيد و به رسميت نشناختن حكومت وى .
2- هجرت شبانه و مخفيانه امام از مدينه به مكه .
3- اعزام نماينده ويژه (مسلم بن عقيل ) به كوفه ، براى زمينه سازى بيعت گرفتن از شيعيان هوادار، جهت تشكيل حكومت اسلامى .
4- اقامت چهارماهه امام در مكه ، همراه با تبليغات مؤ ثر و روشنگرى اذهان مردم عليه يزيد.
5- حركت از مكه به سوى عراق ، براى به دست گرفتن رهبرى نهضت و پيوستن به انقلابيون كوفه .
6- رسيدن به كربلا و قرار گرفتن در محاصره نيروهاى دشمن ، پيش از رسيدن به كوفه (دوم محرم ).
7- شهادت امام و اصحاب وى در حماسه بزرگ روز عاشورا.
8- بهره بردارى امام سجاد و حضرت زينب و اهل بيت ( عليهم السلام ) از خون شهيدان در طول اسارت و پس از آن و افشاگريهاى مؤ ثر و بيدارگر عليه رژيم حاكم .
9- رسوايى و تزلزل موقعيت امويان .
آثار و نتايج نهضت
1- قطع نفوذ دينى بنى اميه بر افكار مردم .
2- احساس گناه در جامعه ، به خاطر يارى نكردن حق و كوتاهى در اداى تكليف .
3- پديد آمدن مكتب جديد اخلاقى و انسانى (ارزشهاى نوين عاشورايى و حسينى ).
4- فروريختن ترسها و رعبها از اقدام و قيام .
5- رسوايى يزيديان و باند حاكم .
6- بيدارى روح مبارزه در جامعه .
7- تقويت انگيزه هاى مبارزاتى مردم .
8- پديد آمدن حركتهايى چون :
- انقلاب توابين .
- انقلاب مختار.
- انقلاب مدينه .
- انقلاب ((مطرف بن مغيره )).
- انقلاب ((ابن اشعث )).
- انقلاب ((زيد بن على )).
- انقلاب ((ابى السرايا)).
9- الهامبخشى عاشورا، به همه نهضتهاى رهايى بخش و حركتهاى انقلابى تاريخ .
10- تبديل شدن ((كربلا)) به دانشگاه عشق و ايمان و جهاد و شهادت ، براى نسلهاى انقلابى شيعه .
11- به وجود آمدن يك مكتب و پايگاه نيرومند و عميق و گسترده تبليغى و سازندگى پيرامون چهره مقدس سيدالشهدا( عليه السلام ) و شهادت آن حضرت .
12- و...
اميد است كه عناوين فوق ، كه تنها در حد يك فهرست راهنماست ، مفيد و مؤثر باشد.

fehrest page

back page