next page

fehrest page

back page

و سيد بن طاووس عليه الرحمه ذكر كرده است كه : در صحف ادريس عليه السلام ديدم در صفت خلق آدم فرموده است كه : حق تعالى به زمين شناساند كه از آن خلقى خواهد آفريد كه بعضى از ايشان اطاعت خواهند كرد و بعضى نافرمانى خواهند كرد، پس زمين بر خود لرزيد و طلب عطف و شفقت از حق تعالى نمود، و سؤ ال كرد كه از او برندارند كسى را كه نافرمانى او كند و داخل جهنم شود، پس جبرئيل آمد كه طينت آدم را از زمين بردارد پس سؤ ال كرد از او بعزت خدا كه برندارد تا او تضرع كند به درگاه خدا، پس تضرع كرد و حق تعالى امر كرد جبرئيل را كه برگردد، پس امر كرد ميكائيل را، و باز چنين كرد(228)، پسس امر كرد اسرافيل ، و باز چنين كرد، پس امر كرد عزرائيل را، چون به زمين آمد كه بردارد، زمين بلرزيد و تضرع كرد، عزرائيل گفت كه : پروردگار من مرا امر كرده است و آن را بعمل مى آورم ، خواه خوش آيد تو را و خواه بد آيد، پس يك قبضه از خاك گرفت چنانچه حق تعالى امر فرموده بود، و برد بسوى آسمان و در محل خود ايستاد، خدا به او وحى نمود كه : چنانچه طينت ايشان را از زمين قبض كردى و زمين نمى خواست ، همچنين روح هر كه به روى زمين است ؛ و هر كه مردن را بر او حكم كرده ام ، از امروز تا روز قيامت ، همه را تو قبض خواهى كرد.
پس چون صباح روز يكشنبه دوم شد، كه روز هشتم ابتداى خلق دنيا بود، امر كرد ملكى را كه طينت آدم را خمير كرد و مخلوط نمود بعضى را به بعضى ، و چهل سال آن را خمير كرد، پس آن را چسبنده گردانيد، پس لجن متغير گردانيد چهل سال ، پس آن را خشك كرد مانند سفال كوزه گران چهل سال (229)، پس چون صد و بيست سال از ابتداى تخمير طينت آدم گذشت ، با ملائكه گفت كه : من خلق مى كنم بشرى از خاك ، پس چون او را درست كنم و روح در او بدمم ، به سجده افتيد از براى او، پس گفتند: بلى ، پس خلق كرد خدا آدم را بر همان صورت كه آن را تصوير و تقدير كرده بود در لوح محفوظ، پس او را جسدى ساخت كه افتاده بود بر سر راهى كه ملائكه از آنجا به آسمان مى رفتند چهل سال ، پس ‍ جن چون در زمين فساد كردند، ابليس از ميان ايشان شكايت كرد بسوى خدا از فساد جن ، و سؤ ال كرد از خدا كه او با ملائكه باشد، و سؤ ال او را حق تعالى به اجابت مقرون گردانيد و با ملائكه به آسمان رفت . و چون فساد جن در زمين بسيار شد، خدا امر كرد ابليس را با ملائكه كه بر زمين فرود آيند و ايشان را از زمين برانند، پس روح در بدن آدم دميد و ملائكه را امر كرد كه از براى او سجده كنند، پس همه سجده كردند مگر شيطان كه از جن بود و سجده نكرد، پس عطسه كرد حضرت آدم پس حق تعالى به او وحى نمود كه : بگو ((الحمد لله رب العالمين ))، پس خدا به او گفت : ((رحمك الله ))(230) از براى اين خلق كرده ام تو را كه مرا يگانه بدانى و مرا عبادت كنى و حمد كنى و ايمان به من بياورى و به من كافر نشوى و چيزى را شريك من نگردانى .(231)
به سند معتبر منقول است كه شخصى (232)از حضرت امام رضا عليه السلام پرسيد كه : يابن رسول الله ! مردم روايت مى كنند كه رسول خدا صلى الله عليه و آله و سلم فرمود: بدرستى كه خدا خلق كرد آدم را بر صورت او.
فرمود كه : خدا بكشد ايشان را، اول حديث را انداخته اند، بدرستى كه حضرت رسول خدا صلى الله عليه و آله و سلم گذشت به دو شخصى كه به يكديگر دشنام مى دادند، پس ‍ شنيد كه يكى با ديگرى مى گويد: خدا قبيح گرداند روى تو را و روى هر كه را به تو مى ماند، پس حضرت رسول خدا صلى الله عليه و آله و سلم فرمود كه : اى بنده خدا! مگو اين را به برادرت ، بدرستى كه حق تعالى آدم را بر صورت او آفريده است .(233)
و مثل اين حديث از حضرت اميرالمؤ منين عليه السلام منقول است .(234)
مؤ لف گويد كه : بنابراين دو حديث ، ضمير صورت راجع به آن شخصى خواهد بود كه دشنام داده مى شد؛ و بعضى گفته اند كه : راجع به خدا است . و مراد از صورت ، صفت است ، يعنى او را مظهر صفات كماليه خود گردانيده است ، يا مراد همان صورت ظاهر باشد، و اضافه از براى تشريف باشد يعنى صورتى كه پسنديده و برگزيده بود از براى او؛ و بعضى گفته اند كه ضمير راجع است به آدم ، يعنى صورتى كه مناسب و لايق اين بود، يا آنكه در اول حال او را بر صورتى خلق كرد كه در آخر مردم او را مشاهده مى كردند، نه مثل ديگران كه به تدريج بزرگ مى شوند و تغيير در صورت و احوال ايشان بهم مى رسد.(235)
و مؤ يد بعضى از اين وجوه در حديث معتبر منقول است كه از امام محمد باقر عليه السلام پرسيدند از معنى اين حديث ، فرمود كه : اين صورت محدثه آفريده شده است كه خدا برگزيده بود و اختيار كرده بود بر ساير صورتهاى مختلفه ، پس آن را به خود نسبت داد چنانكه كعبه را به خود نسبت داد و فرمود كه : (بيتى )(236)، و روح را به خود نسبت داد و فرمود كه : ((بدمم در او از روح خود))(237)(238)
و به سند معتبر از حضرت صادق عليه السلام منقول است : حق تعالى چون خواست كه حضرت آدم را بيافريند، جبرئيل را فرستاد در ساعت اول روز جمعه ، پس به دست راست خود قبضه اى برگرفت ، پس رسيد قبضه اش از آسمان هفتم به آسمان اول ، و از هر آسمانى تربتى گرفت ؛ و قبضه اى ديگر گرفت از زمين هفتم بالا تا زمين هفتم پائين ، پس امر نمود جبرئيل را كه قبضه اول را به دست راست گرفت و قبضه ديگر را به دست چپ گرفت ، پس آنچه در دست راست بود حق تعالى به آن گفت كه : از توست رسولان و پيغمبران و اوصيا و صديقان و مؤ منان و سعادتمندان و هر كه من كرامت او را مى خواهم ، و گفت به آنچه در دست چپ بود كه : از توست جباران و مشركان و كافران و طاغوتها و هر كه خواهم خوارى و شقاوت او را. پس هر دو طينت با هم مخلوط شد، و اين است معنى قول خدا ان الله فالق الحب و النوى (239) يعنى : ((بدرستى كه خدا شكافنده حب است و نوى ))، فرمود كه : ((حب )) طينت مؤ منان است كه خدا محبت خود را بر آن افكنده است ، و ((نوى )) طينت كافران است كه از هر چيزى دور شده اند، و اين است معنى آنچه خدا فرموده است يخرج الحى من الميت و يخرج الميت من الحى (240) يعنى : ((بيرون آورد زنده را از مرده ، و بيرون مى آورد مرده را از زنده ))، پس زنده آن مؤ منى است كه بيرون مى آيد او از طينت كافر، و مرده آن كافرى است كه از طينت مؤ من بيرون مى آيد)).(241)
و به سند موثق از امام محمد باقر عليه السلام منقول است كه : حق تعالى پيش از آنكه خلايق را خلق كند فرمود كه : آب شيرين باش تا از تو خلق كنم بهشت و اهل طاعت خود را، و آب شور و تلخ باش تا از تو خلق كنم جهنم و اهل معصيت خود را، پس امر كرد كه اين دو آب با هم مخلوط شدند، پس به اين سبب كافر از مؤ من و مؤ من از كافر به هم مى رسد، پس ‍ خاكى گرفت از زمين و بر هم ماليد و افشاند پس مانند مورچگان به حركت آمدند، پس به اصحاب دست راست گفت : برويد بسوى بهشت به سلامت ، و به اصحاب دست چپ گفت : برويد بسوى آتش و پروا ندارم .(242)
و در روايت حسن فرمود: قبضه اى گرفت از خاك تربت آدم پس آب شيرين بر آن ريخت ، و چهل صباح گذشت ، پس چون آن طينت خمير شد جبرئيل آن را بر هم ماليد ماليدن سخت ، پس بيرون رفتند مانند مورچه هاى ريزه از دست راست و دست چپش ، پس امر كرد كه آتشى افروختند و همه را امر كرد كه داخل آن آتش شوند، و بر ايشان سرد و سلامت شد، و اصحاب دست چپ ترسيدند و داخل نشدند، و از آن روز فرمانبردارى و نافرمانى ايشان ظاهر شد، و فرمود كه : باز خاك شويد به اذن من ، پس آدم را از آن خاك آفريد.(243)
و در حديث ديگر حسن ديگر از آن حضرت منقول است كه : چون حق تعالى ذريت آدم را از پشت او بيرون آورد كه پيمان از ايشان بگيرد به پروردگارى خود و پيغمبرى هر پيغمبرى ، پس پيمان اول پيغمبرى را كه گرفت محمد بن عبدالله بود، پس خدا وحى فرمود به آدم كه : نظر كن چه مى بينى ؟ پس نظر كرد آدم بسوى ذريت خود و ايشان ذرات بودند و پر كرده بودند آسمان را.
آدم گفت : چه بسيارند فرزندان من ، و از براى امر بزرگى ايشان را خلق كرده اى و به چه سبب پيمان از ايشان گرفتى ؟
فرمود: از براى اينكه مرا عبادت كنند، و چيزى را شريك من نگردانند و ايمان به پيغمبران من بياورند و پيروى ايشان بكنند.
آدم گفت : پروردگارا! چرا بعضى از اين ذرات را بزرگتر مى بينم از بعضى ؟ و بعضى نور بسيار دارند و بعضى نور كم دارند؟ و بعضى در اصل نور ندارند؟
فرمود كه : از براى اين ، چنين خلق نموده ام ايشان را كه امتحان كنم ايشان را در همه حالات .
آدم گفت : پروردگارا! مرا رخصت مى دهى در سخن گفتن كه سخن بگويم ؟
فرمود: سخن بگو.
آدم گفت : پروردگارا! اگر ايشان را خلق مى كردى بر يك مثال و يك مقدار و يك طبيعت و يك خلقت و يك رنگ و يك عمر و يك روزى ، هر آينه بعضى بر بعضى ظلم نمى كردند، و ميان ايشان حسد و دشمنى و اختلاف در هيچ چيز به هم نمى رسيد.
حق تعالى فرمود: به روح برگزيده من سخن گفتى ، و به ضعف طبيعت خود تكلم كردى چيزى را كه تو را به آن علمى نيست ، و منم خالق عليم و به علم خود اختلاف قرار دادم ميان خلقت ايشان و مشيت كه جارى مى شود در ميان ايشان امر من ، و بازگشت همه بسوى تقدير و تدبير من است ، و خلق مرا تبديلى نيست ، و خلق نكرده ام جن و انس را مگر براى آنكه مرا عبادت كنند، و آفريده ام بهشت را براى كسى كه مرا عبادت و اطاعت كند و پيروى رسولان من كند از ايشان و پروا ندارم ، و آفريده ام آتش جهنم را براى كسى كه كافر شود به من و معصيت كند و متابعت رسولان من نكند و پروا ندارم ، و آفريده ام تو را و فرزندان تو را بى آنكه احتياجى بوده باشد مرا به تو يا به ايشان ، و تو و ايشان را خلق نكرده ام مگر اينكه بيازمايم شما را كه كدام يك نيكوكارتريد در زندگى دنيا و آخرت و زندگى و مردن و طاعت و معصيت و بهشت و دوزخ را، و چنين اراده كرده ام در تقدير و تدبير خود و به علم من كه احاطه به جميع احوال ايشان كرده است كه مختلف گردانيدم صورتها و بدنها و رنگها و عمرها و روزيها و اطاعت و معصيت ايشان را، و در ميان ايشان قرار دادم شقى و سعادتمند و بينا و نابينا و كوتاه و بلند و خوش رو و بد رو و دانا و نادان و مال دار و پريشان و اطاعت كننده و معصيت كننده و صحيح و بيمار و كسى كه دردهاى مزمن دارد و كسى كه هيچ درد ندارد، تا نظر كند صحيح به بيمار و مرا حمد كند بر اينكه او را عافيت داده ام ، و نظر كند بيمار بسوى صحيح و مرا دعا كند و سؤ ال كند كه او را عافيت دهم و صبر كند بر بلاى من پس او را ثواب دهم به عطاى بزرگ خود، و نظر كند مال دار بسوى پريشان و مرا حمد گويد و شكر كند، و نظر كند پريشان به مال دار پس مرا بخواند و از من سؤ ال نمايد، و مؤ من به كافر نظر كند و مرا حمد كند بر آنكه او را هدايت كرده ام ؛ پس از براى اين آفريده ام كه امتحان كنم ايشان را در خوش حالى و بد حالى ، و در عافيتى كه به ايشان مى بخشم و در بلائى كه ايشان را به آن مبتلا كنم ، و در آنچه به ايشان عطا كنم و در آنچه از ايشان منع كنم ، و منم خداوند پادشاه قادر، و مرا است كه جارى كنم آنچه مقدر گردانيده ام به هر نحو كه تدبير كرده ام ، و مرا هست كه تغيير دهم از اينها آنچه را خواهم بسوى آنچه خواهم ، و مقدم گردانم آنچه را پس انداخته ام ، و پس اندازم آنچه را پيش انداخته ام در تقدير خود، و منم خداوندى كه هر چه خواهم مى توانم كرد، و كسى را نيست كه از كرده من سؤ ال كند، و من از خلق خود سؤ ال مى كنم از هر چه ايشان مى كنند.(244)
مؤ لف گويد: شرح و بيان و تاءويل اين احاديث مشكله ، محتاج به بسط كلامى است كه مناسب اين مقام نيست و در كتاب ((بحارالانوار)) بيان شده است .(245)
و به سند معتبر از حضرت امام رضا عليه السلام منقول است كه : نقش نگين انگشتر حضرت آدم ((لا اله الا الله محمد رسول الله )) بود كه با خود از بهشت آورده بود.(246)
فصل دوم : در خبر دادن جناب مقدس ايزدى ملائكه را از خلق آدم و امر كردن ايشان را به سجده او، و امتناع نمودن ابليس لعين
در تفسير حضرت امام حسن عسكرى عليه السلام مسطور است : و قوله تعالى (و اذ قال ربك للملائكة ) يعنى : ابتدا كردن خلق از براى شما در وقتى بود كه گفت پرودگار تو به ملائكه كه بودند در زمين با شيطان و جن و فرزندان جان را از زمين بيرون كرده بودند، و عبادت الهى در زمين آسان شده بود: (انى جاعل فى الارض خليفة ) يعنى : ((بدرستى كه من گردانيده ام در زمين خليفه و جانشينى از براى خود بدل از شما)) و شما را از زمين بالا مى برم ، پس بر ايشان شديد و دشوار نمود اين امر، زيرا كه عبادت ايشان نزد برگشتن به آسمان بر ايشان دشوارتر بود.
قالوا اتجعل فيها من يفسد فيها و يسفك الدماء يعنى : ((گفتند ملائكه : اى پروردگار ما! آيا قرار مى دهى در زمين كسى را كه افساد مى كند در زمين و بريزد خونها)) چنانچه كردند جن و فرزندان جان كه ما ايشان را از زمين بيرون كرديم ؟
(و نحن نسبح بحمدك ) يعنى : ((و حال آنكه تنزيه مى كنيم تو را و پاك مى دانيم از آنچه لايق تو نيست از صفات )).
(و نقدس لك ) يعنى : ((زمين تو را پاك مى كنيم از آنها كه نافرمانى تو مى كنند)).
قال انى اعلم ما لا تعلمون (247) يعنى : ((خدا در جواب ايشان فرمود كه : من مى دانم - از مصلحتى كه خواهد بود در آنها بدل شما قرار مى دهم - آنچه شما نمى دانيد)) و ايضا مى دانم كه در ميان شما كسى هست كه در باطن كافر است و شما نمى دانيد (يعنى شيطان ). و علم آدم الاسماء كلها يعنى : ((تعليم كرد خدا به آدم نامها همه را)) يعنى نامهاى پيغمبران خدا و نامهاى محمد و على و فاطمه و حسن و حسين عليهم السلام و ساير ائمه طيبين صلوات الله عليهم اجمعين را، و نام مردانى از بزرگان و برگزيدگان شيعيان ايشان ، و از عاصيان دشمنان ايشان را.
ثم عرضهم على الملائكة يعنى : ((پس عرض كرد محمد و على و ائمه را بر ملائكه )) يعنى عرض كرد اشباح ايشان را كه نورى چند بودند در عالم ارواح .
فقال انبئونى باسماء هولاء ان كنتم صادقين (248) يعنى : ((خبر دهيد مرا به نامهاى اين جماعت اگر هستيد راستگويان )) در اينكه همه شما تسبيح و تقديس ‍ كننده ايد، و شما را در زمين گذاشتن اصلح است از آنها كه بعد از شما خواهند آمد، يعنى چنانچه نمى دانيد عيب و باطن آن كسى را كه در ميان شما است پس سزاوار است كه ندانيد عيب آنها را كه هنوز مخلوق نشده اند، همچنان كه نمى دانيد نامهاى شخصى چند را كه مى بينيد ايشان را. قالوا سبحانك لا علم لنا الا ما علمتنا انك انت العليم الحكيم (249) يعنى : ((گفتند: تو را تنزيه مى كنيم و پاك مى دانيم از آنكه كارى كنى كه مصلحت در آن ندانى ، نيست علمى ما را مگر آنكه تو تعليم كرده اى به ما، بدرستى كه توئى دانا به هر چيز، و حكيمى كه آنچه مى كنى موافق حكمت و مصلحت است )).
فقال يا آدم انبئهم باسمائهم يعنى : ((پس خدا گفت : اى آدم ! خبر ده ملائكه را به نامهاى پيغمبران و ائمه عليهم السلام )).
(فلما انباهم باسمائهم ) يعنى : ((چون خبر داد ملائكه را به نامهاى ايشان )) شناختند آنها را، پس عهد و پيمان گرفت بر ايشان كه ايمان بياورند به آنها، و تفضيل دهند آنها را بر خود.
قال الم اقل لكم انى اعلم غيب السموات و الارض يعنى : ((حق تعالى گفت نزد اين حال كه : آيا نگفتم به شما كه من مى دانم غيب و امر پنهان آسمانها و زمين را؟
و اعلم ما تبدون و ما كنتم تكتمون (250) يعنى : ((و مى دانم آنچه را اظهار نمائيد، و آنچه را كتمان مى كنيد))، فرمود كه : يعنى آنچه در خاطر داشت ابليس و عزم كرده بود كه اگر امر كند حق تعالى او را به اطاعت و سجده آدم ، ابا نمايد، و اگر بر آدم مسلط شود، او را هلاك نمايد، و آنچه ملائكه اعتقاد كرده بودند كه هر كه بعد از ايشان بهم رسد البته ايشان از او افضل خواهند بود، بلكه محمد و آل طيبين او صلوات الله عليهم اجمعين كه آدم نامشان را به شما خبر داد افضلند از شما.(251)
مؤ لف گويد: تفسير آيه به اين نحو كه مذكور شد، از تفسير امام عليه السلام ماءخوذ است ، و حاصلش آن است كه : چون استفسار ملائكه اين بود كه ما همه مسبحانيم ، و ايشان همهه مفسدانند، يا در ايشان فساد غالب است ، حق تعالى اسماى اشارف فرزندان آدم و بزرگى ايشان را به آدم اعلام فرمود، پس انوار مقدسه انبيا و اوصيا را عرض كرد بر ملائكه ، و از نام ايشان و صفات ايشان پرسيد؛ چون ايشان اقرار به جهل كردند، آدم را معلم ايشان گردانيد تا اسماء و صفات ايشان را تعليم ملائكه نمايد، چون تعليم كرد دانستند كه در ميان اولاد آدم جمعى هستند كه ايشان احقند به خلافت از ملائكه ، پس حق تعالى اتمام حجت بر ايشان از دو جهت فرمود:
يكى از جهت آنكه بنى آدم را همه مفسدان قرار داده بودند، پس اثبات جهل ايشان به اسماء و صفات آنها، مجملا اثبات حجت را بر ايشان فرمود، يا جهل به جميع اشخاص و احوال ايشان . استفسارى كه موجب اعتراض است ، روا نيست ، و بعد از تعليم آدم تفصيلا بر ايشان معلوم شد كه در ميان ايشان جمعى هستند به آن صفات كه ايشان وصف كردند، موصوف نيستند و به خلافت احقند.
و جهت دوم آنكه چون همه خود را وصف به تقديس و تسبيح نمودند، و حق تعالى مى دانست كه شيطان در ميان ايشان است و او در باطن چنين نيست ، پس از اين جهت نيز اسكات ايشان نمود كه هرگاه در افراد اولاد آدم جمعى بودند كه شما حال ايشان را نمى دانستيد و به تعليم من دانستيد ممكن است كه در ميان شما نيز كسى باشد كه به آن اوصاف كه خود را به آنها ستوديد، موصوف نباشد، پس حكم به احقيت كه بنايش بر اين بود باطل شد.
و بدان كه ميان علماى مخالفين خلاف است در اينكه آيا ملائكه همگى از گناهان كبيره و صغيره معصومند يا نه ؟ و احاديث مستفيضه از طريق شيعه بر طبق ظاهر آيات كريمه وارد است بر عصمت ايشان ، و اجماع علماى شيعه نيز بر اين منعقد شده است ، و اين آيه كريمه موول است به اينكه غرض ايشان اعتراض بر جناب مقدس ايزدى نبود، و نه اين بود كه ايشان ندانند يا اقرار نداشته باشند به اينكه حق تعالى آنچه مى كند موافق حكمت است ، و او به حكم و مصالح از ايشان اعلم است ، بلكه اين را بر سبيل استفهام و استفسار و استعلام پرسيدند كه بر ايشان ظاهر گردد حكمتى كه از ايشان مخفى بود، و اين سؤ ال به اين نحو چون متضمن ترك اولى بود، در مقام اعتذار بر آمدند.
و ايضا خلاف است ميان مفسران خاصه و عامه كه اين اسماء كه تعليم آدم نمود چيست ؟ بعضى گفته اند: مراد اين است كه نام جميع چيزها كه مايحتاج فرزندان اوست به جميع لغات تعليم او نمود، پس فرزندان او لغتها را از او آموختند، پس چون متفرق گرديدند هر يك به لغتى كه الفت گرفته بودند تكلم نمودند، و به تطاول از منه لغات ديگر را فراموش ‍ كردند، و مؤ يد اين معنى روايات خواهد آمد.
و بعضى گفته اند: مراد حقايق و خواص و كيفيات اشياست ، و كيفيت صنعتها و استخراج مياه و تعمير زمين و عمل آوردن طعامها و دواها و استخراج معدنها، و آنچه متعلق به عمارت دين و دنيا بوده باشد.
و بعضى گفته اند: اعم از هر دو است ، و اين معنى اخير جامع ميان اخبار مى تواند بود، كه در مثل اين حديث سابق ذكر اشراف افراد آنها شده باشد، و تعليم همه به حضرت آدم عليه السلام از براى بيان وفور قابليت و علم او بوده باشد.(252)
و اگر گويند كه : چون بر ملائكه ظاهر مى شد فضيلت آدم عليه السلام بنابر اين احتمالات كه مذكور شد به اينكه حق تعالى تعليم آدم نمود و تعليم آنها ننمود؟
جواب گوئيم : ممكن است تعليم آدم در حضور ملائكه شده باشد به نحو اجمالى ، كه ملائكه قابل فهميدن به آن نوع از تعليم نبوده باشند، و مراد ملائكه اين باشد كه ما نمى دانيم مگر چيزى را كه به تفصيل تعليم ما نمائى ، يا آنكه مراد از تعليم آدم اين باشد كه او را قابليت استنباط امور داده بود، و ملائكه قابل آن نوع از استنباط نبودند.
و در اين باب وجوه بسيار است كه اين كتاب محل ذكر آنها نيست ، و تفسيرى كه امام عليه السلام فرموده اند محتاج به اين تكلفات نيست و مؤ يد اين :
به دو سند معتبر منقول است از حضرت صادق عليه السلام كه : حق تعالى فرمود به حضرت آدم نامهاى حجتهاى خود را همه ، پس عرض كرد ايشان را و ايشان ارواح بودند بر ملائكه ، و فرمود: خبر دهيد مرا به نامهاى اين جماعت اگر راست مى گوئيد كه شما احقيد به خلافت در زمين به سبب تسبيح و تقديس شما از آدم ؟
گفتند سبحانك لا علم لنا الا ما علمتنا انك انت العليم الحيكم .(253)
پس حق تعالى فرمود: اى آدم ! خبر ده ايشان را به نامهاى اين جماعت .
پس خبر داد ايشان را به اسماء آن جماعت ، و مطلع شدند بر بزرگى منزلت ايشان نزد خدا، پس دانستند كه ايشان سزاوارترند به اينكه خليفه هاى خدا باشند در زمين او و حجتهاى خدا باشند بر مخلوقات او، پس پنهان گردانيد ارواح مقدسه را از ديده هاى ايشان و امر كرد ايشان را به ولايت و محبت ايشان ، و گفت به ايشان كه : ((نگفتم به شما كه من مى دانم غيب آسمانها و زمين را، و مى دانم آنچه ظاهر مى كنيد و آنچه را پنهان مى كنيد؟)).(254)(255)
و به سند معتبر از حضرت صادق عليه السلام منقول است كه چون حق تعالى به ملائكه گفت : من در زمين خليفه اى قرار مى دهم ، ملائكه به فرياد آمدند و گفتند: پروردگارا! اگر البته در زمين خليفه اى قرار مى دهى ، پس او را از ما قرار ده ، كسى كه عمل كند در ميان خلق تو به طاعت تو.
پس رو كرد خدا بر ايشان كه : من مى دانم آنچه شما نمى دانيد. پس ملائكه گمان بردند كه اين غضبى بود از خدا بر ايشان ، پس پناه به عرش بردند و بر دور عرش طواف كردند، پس ‍ امر فرمود حق تعالى به خانه اى از مرمر كه سقفش از ياقوت سرخ بود و ستونهايش از زبرجد كه دور آن طواف كنند، و هر روز هفتاد هزار ملك داخل آن خانه مى شدند كه بعد از آن تا روز وقت معلوم ديگر آنها داخل آن خانه نمى شوند.
و فرمود كه : روز قوت معلوم روزى است كه در صور مى دمند، پس شيطان مى ميرد ميان دميدن اول و دميدن دوم .(256)
و در روايت معتبر ديگر منقول است كه از آن حضرت پرسيدند از ابتداى طواف خانه كعبه ، فرمود: حق تعالى چون خواست آدم را خلق كند گفت به ملائكه : من در زمين خليفه قرار مى دهم .
پس دو ملك از ملائكه گفتند: آيا كسى را خليفه مى گردانى كه افساد كند در زمين و خونها بريزد؟ پس حجابها ميان ايشان و نور عظمت الهى كه پيشتر مشاهده مى كردند بهم رسيد، دانستند كه حق تعالى به خشم آمده است از گفتار ايشان ، پس گفتند به ساير ملائكه : چه چاره كنيم و چگونه توبه كنيم ؟
گفتند: ما توبه از براى شما نمى دانيم مگر آنكه پناه بريد به عرش .
پس پناه به عرش آوردند تا حق تعالى توبه ايشان را فرستاد و حجابها از ميان ايشان و نور الهى برداشته شد، پس خدا خواست كه به اين روش عبادت كنند او را، پس خانه كعبه را در زمين خلق كرد و بر بندگان لازم كرد كه دور آن طواف كنند، و بيت المعمور را در آسمان خلق كرد كه هر روز هفتاد هزار ملك داخل آن مى شوند كه ديگر بر نمى گردند تا روز قيامت .(257)
و در حديث معتبر ديگر از حضرت امام رضا عليه السلام منقول است كه : چون ملائكه بر حق تعالى رد كردند خلافت حضرت آدم را، دانستند كه بد كرده اند، پس پشيمان شدند و پناه به عرش بردند و استغفار كردند، پس حق تعالى خواست كه به مثل اين عبادت او را بندگى كنند، پس حق تعالى خلق كرد در آسمان چهارم خانه اى در برابر عرش كه آن را صراخ (258) ناميدند، و در آسمان اول خانه اى در برابر صراخ كه آن را بيت المعمور ناميدند، پس خانه كعبه را در برابر بيت المعمور ساخت ، پس امر كرد آدم را كه طواف كند دور خانه كعبه ، پس توبه او را قبول كرد، و اين سنت جارى شد تا روز قيامت .(259)
و به سند معتبر ديگر منقول است كه حضرت امام زين العابدين عليه السلام فرمود: از پدرم پرسيدم : به چه سبب طواف خانه كعبه هفت شوط مقرر شده است ؟
فرمود: زيرا كه چون حق تعالى به ملائكه فرمود: من در زمين خليقه قرار مى دهم ، و ايشان رد كردند بر خدا، گفتند: آيا خلق مى گردانى در زمين كسى را كه افساد كند و خونها ريزد؟ حق تعالى فرمود: من مى دانم آنچه شما نمى دانيد. و ملائكه را حق تعالى از نور عظمت خود محجوب نمى گردانيد، پس ايشان را محجوب گردانيد از نور خود هفت هزار سال .
پس هفت هزار سال پناه به عرش بردند، پس رحم كرد بر ايشان و توبه ايشان را قبول نمود، و از براى ايشان خلق كرد بيت المعمور را كه در آسمان چهارم است ، پس آن را مرجع و ماءمن اهل آسمان گردانيد، و خانه كعبه را در زير بيت المعمور آفريد و مرجع و محل ثواب و محل ايمنى اهل زمين گردانيد، پس به اين سبب هفت شوط طواف بر بندگان واجب شد، و به جاى هر هزار سال طواف ملائكه يك شوط بر بنى آدم واجب شد.(260)
مؤ لف گويد كه : مراد، از نور خدا يا انوار معرفت اوست ، يعنى ممنوع شدند از آن معارفى كه پيشتر بر ايشان فايض مى شد، يا مراد انوار عظمت و جلال اوست كه در عرش و حجب ظاهر ساخته است .
و در حديث معتبر از حضرت صادق عليه السلام منقول است كه : ملائكه ندانستند كه بنى آدم در زمين فساد خواهند كرد و خون خواهند ريخت مگر به آنچه ديده بودند جمعى را كه پيشتر فساد كرده بودند و خونها ريختند.(261)
و به سند معتبر منقول است كه : از حضرت صادق عليه السلام سؤ ال كردند از تفسير قول حق تعالى (و علم آدم الاسماء كلها)(262) چه چيز را تعليم آدم نمود؟
فرمود: زمينها و كوهها و دره ها و واديها، پس اشاره فرمود بسوى بساطى كه در زير آن حضرت افتاده بود و فرمود: اين بساط نيز از آنها بود كه تعليم او نموده بود.(263 )
و در حديث معتبر ديگر فرمود كه : نامهاى واديها و گياهان و درختان و كوهها.(264)
و به سند حسن منقول است كه : از امام محمد باقر عليه السلام سؤ ال نمودند از تفسير قول خدا (و نفخت فيه من روحى )؟(265)
فرمود: روحى بود كه خدا اختيار كرده بود و برگزيده بود و آفريده بود آن را، پس اضافه نمود آن را بسوى خود، و تفضيل داد او را بر جميع ارواح ، پس امر كرد در آدم از آن روح دميدند.(266)
و در حديث معتبر ديگر پرسيد كه : آن دميدن چگونه بود؟
فرمود روح متحرك است مانند باد؛ و براى اين آن را روح مى گويند كه نامش از ريح مشتق است ، و روح مجانس ريح است ؛ و از براى اين آن را به خود نسبت داد زيرا كه آن را برگزيد و بر ساير ارواح ، همچنانكه برگزيد خانه اى از خانه ها را و فرمود كه : ((خانه من ))،(267) و پيغمبرى از پيغمبران را و فرمود: ((خليل من ))،(268) و امثال اينها، و همه اينها آفريده شده و ساخته شده و حادثند، و ترتيب كرده شده اند.(269)
و در حديث ديگر از حضرت صادق عليه السلام منقول است كه : مراد از روح در اين آيه قدرت است .(270)
و به سند معتبر ديگر از آن حضرت منقول است كه از تفسير اين آيه پرسيدند: از آن حضرت ، فرمود: حق تعالى خلقى آفريد و روحى آفريد، پس امر كرد ملكى را كه آن روح را در او دميد، و اينها هيچ قدرت خدا را كم نمى كند زيرا كه همه از قدرت اوست .(271)
و بدان كه حق تعالى در يك جاى قرآن مجيد فرموده است : ((به يادآور آن وقتى را كه گفتيم به ملائكه كه : سجده كنيد از براى آدم ، پس سجده كردند مگر ابليس كه ابا كرد و تكبر نمود و بود از جمله كافران )).(272)
و در جاى ديگر فرموده است : ((بتحقيق كه شما را - يعنى پدر شما را - خلق كرديم و صورت او را درست كرديم پس گفتيم به ملائكه كه : سجده كنيد آدم را، پس كردند سجده مگر شيطان كه نبود از سجده كنندگان .
حق تعالى فرمود: چه مانع شد تو را از سجده كردن چون تو را امر كردم ؟
گفت : من بهترم از او، خلق كرده اى مرا از آتش و خلق كرده اى او را از خاك ؟
خدا فرمود: پائين رو از آسمان يا از بهشت ، پس تو را نيست كه تكبر كنى در آسمان يا در بهشت ، پس بيرون رو بدرستى كه تو از خواران و ذليلانى .
شيطان گفت : مرا مهلت ده تا روزى كه زنده مى شوند مردم .
فرمود: بدرستى كه تو از مهلت يافتگانى .
گفت : چون مرا از گمراهان شمردى يا نااميد از رحمت خود گردانيدى ، در كمين بنشينم از براى فرزندان آدم بر سر راه راست تو، كه ايشان را گمراه كنم ، پس بيايم بسوى ايشان براى گمراه كردن ايشان از پيش روى ايشان و از پس سر ايشان و از جانب راست ايشان و از جانب چپ ايشان ، و نيابى اكثر ايشان را شكر كنندگان نعمتهاى تو.
خداى تعالى فرمود: بيرون رو از بهشت ، مذمت كرده شده اى و دور كرده شده اى ، البته هر كه پيروى تو كند من پر مى كنم جهنم را از تو و ايشان همگى )).(273)
و در جاى ديگر فرموده است كه : ((بتحقيق كه خلق كرديم انسان را از گل خشكيده و از لجن متغير شده ، و خلق كرديم جان را پيشتر از آتش سوزنده ، و ياد آور آن وقت را كه پروردگار تو گفته به ملائكه كه : من مى آفرينم بشرى را از گل خشك از لجن متغير شده ، پس چون او را درست بسازم و بدمم در او روح خود را پس در افتيد براى او سجده كنندگان ؛ پس جميع ملائكه سجده كردند همگى مگر ابليس كه ابا نمود از آنكه بوده باشد با سجده كنندگان .
حق تعالى فرمود: اى ابليس ! چيست تو را كه نبودى با سجده كنندگان ؟
گفت : نبودم كه سجده كنم براى بشرى كه خلق كرده اى او را از گل و لجن گنديده .
فرمود: پس بيرون رو از بهشت ، پس بدرستى كه توئى رانده و سنگسار سنگ ملائكه ، و لعنت آدميان و عالميان بر توست تا روز جزا.
گفت : پروردگارا! پس مرا مهلت ده تا روز قيامت .
فرمود: تو از مهلت يافتگانى تا روز وقت معلوم .
گفت : پروردگارا! به گمراه كردن تو مرا سوگند مى خورم كه زينت دهم گناهان را در نظر ايشان در زمين ، و البته گمراه كنم ايشان را همگى بر بندگان تو از ايشان كه خالص گردانيده شده اند.
فرمود: اين راهى است بسوى من يا بر من است كه آن را براى مردم ظاهر گردانم ، بدرستى كه بندگان من نيست تو را بر ايشان تسلطى مگر آنها كه متابعت تو مى كنند از گمراهان )).(274)
و در جاى ديگر فرموده است : ((به ياد آور آن وقت را كه گفتيم به ملائكه : سجده كنيد آدم را، پس سجده كردند مگر ابليس ، گفت : آيا سجده كنم براى كسى كه او را آفريده اى از خاك ؟! گفت : اين آدم را كه گرامى داشتى و زيادتى دادى بر من ، اگر تاءخير نمائى اجل مرا تا روز قيامت البته گمراه كنم فرزندان او را مگر اندكى ، خدا فرمود: برو پس هر كه پيروى تو كند از ايشان پس بدرستى كه جهنم جزاى شماست جزاى وافر و كامل شده ، بر وجه تهديد فرمود كه : به حركت درآور هر كه را توانى از ايشان به صداى خود، و جمع كن بر ايشان سواران و پيادگان لشكر خود را، و شريك شو با ايشان در مالها و فرزندان ايشان ، و وعده بده ايشان را، و وعده نمى دهد ايشان را شيطان مگر از روى فريب ، بدرستى كه بندگان من نيست تو را بر ايشان سلطنتى ، و بس است پروردگار تو وكيل و نگاهدارنده از كفر و گناه )).(275)
و در جاى ديگر فرموده است : ((گفتيم به ملائكه : سجده كنيد آدم را، پس سجده كردند مگر ابليس كه بود او از جن ، پس فاسق شد و بيرون رفت از امر پروردگار خود.))(276)
و در جاى ديگر فرموده است : ((وقتى كه گفت پروردگار تو به ملائكه كه : من آفريننده ام بشرى از خاك ، پس چون او را درست كنم و از روح خود در او بدمم ، پس همه بيفتيد از براى او سجده كنندگان ، پس سجده كردند كل ملائكه همگى مگر ابليس كه تكبر كرد و بود از كافران .
خدا فرمود: اى ابليس ! چه چيز مانع شد تو را از اينكه سجده كنى براى آن كسى كه او را خلق كرده ام به دست قدرت و رحمت خود؟ آيا تكبر كردى و بلند مرتبه تر بودى از آنكه او را سجده كنى ؟
گفت : من بهترم از او، خلق كردى مرا از آتش و خلق كردى او را از خاك ؟
فرمود: پس بيرون رو از بهشت كه توئى رجيم و رانده و سنگسار شده ، و بدرستى كه بر توست لعنت من تا روز جزا.
گفت : پروردگارا! پس مرا مهلت ده تا روزى كه مردم از قبرها مبعوث مى شوند.
فرمود: تو از مهلت دادگانى تا روز وقت معلوم .
گفت : پس بعزت تو سوگند مى خورم كه گمراه كنم ايشان را همه ، مگر بندگان تو از ايشان كه خالص گردانيده شدگانند.
فرمود: منم پروردگار حق ، و حق مى گويم ، البته پر كنم جهنم را از تو و از هر كه پيروى تو كند از ايشان همه )).(277)
اين است ترجمه ظاهر لفظ آيات بنا بر اقرب احتمالات ، و اكنون ايراد مى نمائيم احاديث را تا تفاسير اهل بيت عليهم السلام در هر آيه اى ظاهر گردد:
در تفسير امام حسن عسكرى عليه السلام مذكور است كه منافقان به خدمت حضرت رسول صلى الله عليه و آله و سلم عرض كردند: على افضل است يا ملائكه مقربان ؟
فرمود: شرف نيافته اند ملائكه خدا مگر به دوستى محمد و على و قبول كردن ايشان ولايت اين دو بزرگوار را، بدرستى كه هيچكس از محبان على عليه السلام نيست كه دل خود را از قذرات غش و غل و كينه و نجاست گناهان پاك كرده باشد مگر او پاك تر و نيكوتر است از ملائكه ، و امر نفرمود خدا ملائكه را به سجده كردن از براى آدم مگر از براى آنچه در نفسهاى خود قرار داده بودند كه خلقى بعد از ايشان به دنيا نخواهد آمد هرگاه ملائكه را از زمين بيرون كنند مگر آنكه ملائكه در دين و فضل از ايشان بهتر خواهند بود، و به خدا و دين او داناتر خواهند بود، پس خدا خواست كه به ايشان بشناساند كه خطا كرده اند در گمانها و اعتقادهاى خود پس خلق كرد آدم را و تعليم نمود به او همه نامها و عرض كرد ايشان را بر ملائكه ، پس عاجز شدند از شناختن آنها پس امر فرمود آدم را كه خبر دهد ايشان را به آن نامها، و شناسانيد به ايشان فضيلت آدم را در علم بر ايشان ، پس بيرون آورد از پشت آدم ذريت او را كه از جمله آنها بودند پيغمبران و رسولان و برگزيدگان از بندگان خدا، و بهترين همه محمد بود، پس آل محمد، پس نيكان از اصحاب و امت آن حضرت ، و شناسانيد به ايشان كه ايشان افضلند از ملائكه هرگاه متحمل شوند آنچه بر ايشان لازم گرديده است از تكاليف شاقه ، و بر خود گذارند مشقت متعرض شدن اعوان شياطين را، و مجاهده نمودن با نفس اماره ، و متحمل شدن از گرسنگى عيال ، و سعى نمودن در طلب حلال ، و عنا و شدت مخاطره ها و ترسها از دشمنان از دزدان راهزن و پادشاهان قهار، و صعوبتها كه ايشان را عارض مى شود در راههاى مخوف و تنگناها و كوهها و تلها از براى تحصيل قوت خود و عيال خود از پاكيزه حلال ، حق تعالى شناساند به ايشان كه نيكان مؤ منين متحمل اين بلاها مى شوند، و خلاصى مى يابند از آنها، و محاربه مى كنند با شياطين و مى گريزانند ايشان را، و مجاهده مى نمايند با نفسهاى خود به دفع كردن آنها از خواهشهاى خود، و غالب مى شوند بر ايشان به آنچه خدا در ايشان تركيب كرده است از شهوت مجامعت و محبت پوشيدن و خوردن و عزت و رياست و فخر و خيلا و تكبر، و متحمل شدن شدت بلا از ابليس لعين و اعوان او، و وسوسه ها كه در خاطر ايشان مى كند، و خيالات بد كه در دل ايشان مى افكند، و گمراه كردنهاى ايشان ، و صبر كردن بر شنيدن طعن از دشمنان خدا، و شنيدن سازها، و سب دوستان خدا، و آن شدتها كه به ايشان مى رسد در سفرها براى طلب روزيهاى ايشان ، و گريختن از دشمنان دين ايشان ، و طلب منافع كه ايشان را ضرور مى شود كه از مخالفان دين طلب نمايند.
پس حق تعالى فرمود: اى ملائكه ! شما از همه اينها بركناريد، نه شهوت جماعى شما را از جا بدر مى آورد، و نه خواهش خوردن شما را بر امرى مى دارد، و نه ترس دشمنان دين و دنيا در دل شما تصرف مى كند، و نه شيطان در ملكوت آسمان و زمين مشغول مى گردد به گمراه كردن ملائكه من كه ايشان را به عصمت خود از شياطين حفظ كرده ام ؛ اى ملائكه من ! پس هر كه اطاعت من كند از ايشان ، و دين خود را سالم دارد از اين آفتها و نكبتها و بلاها، پس در راه محبت من متحمل شده است چيزى چند را كه شما متحمل آنها نشده ايد، و كسب كرده است از قربها بسوى من آنچه شما كسب نكرده ايد.

next page

fehrest page

back page