چنانچه در تفسير امام حسن عسكرى عليه السلام در
تاءويل اين آيه وارد شده است كه حضرت صادق عليه السلام فرمود: چون بعد از نوح
عليه السلام ساحران و ارباب حيل در زمين بسيار شدند، حق تعالى دو ملك فرستاد بسوى
پيغمبر آن زمان كه بيان نمايند سحر ساحران را و بيان كنند چيزى چند را كه سحر ايشان
را به آن توان كرد و مكر ايشان را به آن رد توان كرد، و نهى كردند از ايشان را از
آنكه سحر كنند به سبب آنچه مى آموزند از براى مردم ، چنانچه طيبى گويد: فلان چيز
زهر است و دفع ضرر آن به فلان دوا مى توان كرد، چنانچه حق تعالى فرموده است و
ما يعلمان من احد حتى يقولا انما نحن فتنه فلا تكفر فرمود: يعنى آن پيغمبر امر كرد آن
دو ملك را كه ظاهر شوند براى فرزندان آدم به صورت دو انسان و تعليم نمايند به
مردم آنچه خدا تعليم ايشان نموده است ، پس ايشان به هر كه تعليم مى كردند طريق
سحر و باطل گردانيدن سحر را مى گفتند به آن كسى كه از ايشان ياد مى گرفت كه :
ما افتتان و امتحانيم براى بندگان كه اطاعت نمايند خدا را در آنچه مى آموزند و به آن
باطل گردانند سحر ساحران را و خود سحر نكنند پس كافر مشو به كردن سحر و ضرر
رسانيدن به مردم و به اينكه سحر را وسيله خود گردانى كه مردم را بخوانى بسوى
آنكه اعتقاد كنند به آنكه تو به سبب سحر قادرى بر ميراندن و زنده گردانيدن و آنچه
خواهى مى توانى كرد در برابر خدا و اين كفر است .
فيتعلمون منهما ما يفرقون به بين المرء و زوجه فرمود: يعنى آموختند طالبان سحر
از آنچه شياطين نوشته بودند در ملك سليمان و در زير تخت او گذاشته بودند و نسبت
به او مى دادند از سحرها و نيرنجات و آنچه
نازل شده بود بر هاروت و ماروت از اين دو صنف مى آموختند چيزى چند را كه به آنها
جدائى مى افكندند ميان مرد و جفت او؛ و اينها امرى چند بود كه مى آموختند چيزى چند را كه
به آنها جدائى مى افكندند ميان مرد و جفت او؛ و اينها امرى چند بود كه مى آموختند براى
ضرر رسانيدن به مردم كه جدائى مى انداختند ميان مردم به حيله ها و تخييلات و نمامى
كردن و چيزها كه مى نوشتند و در جاها دفن مى كردند كه دوستى ميان دو كس بهم رسانند
يا عداوت ميان دو كس بيندازند.
و ما هم بضارين به من احد الا باذن الله (941) فرمود: يعنى نبودند آنان كه
اينها را مى آموختند ضرر رساننده احدى را مگر به آنكه خدا ايشان را به خود بگذارد و
منع لطف خود از ايشان بكند به سبب بديهاى اعمال ايشان ، و اگر مى خواست مى توانست
ايشان را قهر و جبر نمايد بر ترك آنها.
و يتعلمون ما يضرهم ولا بنفعهم .(942) ((و مى آموختند چيزى را كه ضرر به
ايشان مى رسانيد و نفع به ايشان نمى بخشيد.،)) فرمود: زيرا كه ايشان چون ياد مى
گرفتند بعمل مى آوردند و متضرر مى شدند به آن ، پس ايشان ياد مى گرفتند چيزى را
كه ضرر مى رسانيد به ايشان در دين و نفع اخروى به ايشان نمى داد بلكه به سبب
اين از دين خدا بدر مى رفتند.
و لقد علموا لمن اشتراه ما له فى الآخره من خلاق (943) فرمود: يعنى ((آنها كه
ياد مى گرفتند مى دانستند كه آنچه را خريده اند از سحر به دين خود كه به سبب آن از
دين بدر رفته اند آن را بهره اى در ثواب بهشت نيست ،)) و لبئس ما شروا به
انفسهم لو كانوا يعلمون (944) ((و بتحقيق بد چيزى است آنچه فروخته اند به آن
جانهاى خود را اگر مى دانستند)) كه آخرت را فروخته اند و ترك كرده اند بهره خود
را از بهشت ، زيرا كه ايشان را اعتقاد آن بود كه خدائى و آخرتى و مبعوث شدنى نخواهد
بود.
پس راويان تفسير به خدمت حضرت امام حسن عسكرى عليه السلام عرض كردند: جمعى مى
گويند كه هاروت و ماروت دو ملك بودند كه حق تعالى ايشان را اختيار كرد از ميان ملائكه
در وقتى كه بسيار شد گناهان فرزندان آدم و ايشان را با ملك ديگر به زمين فرستاد و
ايشان عاشق زهره شدند و اراده زنا با او كردند و شراب خوردند و آدمى را كشتند، و خدا
ايشان را در بابل عذاب مى كند و ساحران از ايشان سحر ياد مى گيرند، و خدا آن زن را
مسخ كرد به ستاره زهره .
پس حضرت فرمود: پناه مى برم به خدا از اين
قول ، زيرا كه ملائكه خدا معصوم و محفوظند از كفر و قبايح به الطاف خدا، چنانچه در حق
ايشان مى فرمايد: ((نافرمانى خدا نمى كنند در آنچه امر مى كند ايشان را و مى كنند
آنچه ايشان را امر مى كند به آن ،))(945) و باز مى فرمايد: ((آنها كه نزد خدا
هستند - يعنى ملائكه - تكبر نمى كنند از عبادت خدا و مانده نمى شوند و تسبيح مى گويند
در شب و روز و سستى ايشان را عارض نمى شود،))(946) و باز مى فرمايد:
((بلكه بنده اى چندند گرامى داشته شده و پيشى نمى گيرند بر خدا به گفتار، و
ايشان به امر او عمل مى نمايند)).(947)
پس فرمود: اگر چنان باشد كه ايشان مى گويند هر آينه خدا اين ملائكه را خليفه خود
گردانيده خواهد بود در زمين و خواهند بود در دنيا به منزله پيغمبران و ائمه عليهم
السلام ، و آيا از انبياء و ائمه ممكن است كه آدم كشتن به ناحق و زنا كردن صادر شود؟!
آيا نمى دانى كه خدا هرگز زمين را از پيغمبرى يا امامى از فرزندان آدم خالى نگذاشته
است ؟ آيا نشنيده اى كه خدا مى فرمايد: ((نفرستاديم
قبل از تو بسوى خلق مگر مردانى چند كه وحى مى فرستاديم بسوى ايشان از
اهل شهرها))(948)؟ پس اين دليل است بر آنكه ملائكه را بسوى زمين نفرستاده است
كه پيشوايان و حكام باشند بلكه ايشان را بسوى پيغمبران خود فرستاده است .
پس راويان عرض كردند: بنابر اين شيطان نيز مى بايد ملك نباشد!
فرمود: او نيز ملك نبود بلكه از جن بود، چنانچه حق تعالى فرموده است (كان من الجن
)(949) و باز فرموده است و الجان خلقناه من
قبل من نار السموم ،(950) و بدرستى كه خبر داد مرا پدرم از جدم از حضرت امام
رضا عليه السلام از پدرانش از رسول خدا صلى الله عليه و آله كه حضرت فرمود: حق
تعالى اختيار كرد از جميع عالميان محمد و آل محمد صلى الله عليه و آله را و اختيار كرد
پيغمبران را و اختيار كرد ملائكه مقربان را و اختيار نكرد ايشان را مگر براى آنكه مى
دانست كه كارى نخواهند كرد كه از ولايت و دوستى خدا بيرون روند و از عصمت الهى برى
شوند و ضم شوند با گروهى كه مستحق عذاب خدا گرديده اند.
راويان گفتند: به ما روايت رسيده است كه : چون حضرت
رسول صلى الله عليه و آله نص فرمود بر حضرت اميرالمؤ منين عليه السلام به امامت ،
عرضه كرد خداوند عالميان ولايت آن حضرت را بر ملائكه پس گروه بسيارى
قبول ولايت آن حضرت نكردند و خدا ايشان را مسخ كرد به صورت وزغ آبى !
فرمود: معاذ الله ! اين حديث را بر ما دروغ بسته اند، و ملائكه رسولان خدايند، و چنانچه
بر پيغمبران خدا كفر روا نيست بر ايشان نيز روا نيست و شاءن ملائكه عظيم است و مرتبه
ايشان جليل است و از امثال اين امور منزهند.(951)
به اينجا منتهى شد آنچه از تفسير امام عليه السلام
نقل كرديم ، و ساير احوال ملائكه و بيان عصمت ايشان را در كتاب ((روح الارواح ))
بيان خواهيم كرد انشاء الله تعالى .
و بر اين موضع ختم كرديم جلد اول ((حياه القلوب )) را در وسط ماه
شوال سال هزار و هشتاد و پنج از هجرت مقدسه نبويه در جوار روضه مقدسه منوره
عرشيه ملكوتيه رضيه صلوات الله على مشرفها و الحمدلله اولا و آخرا
و صلى الله على محمد سيد المرسلين و آله المقدسين المكرمين و لعنه الله على اعدائهم
اجمعين .
|