2 - لباس: در لباس، معتدل و ميانه رو هستند. 3 - مشى: در روش زندگى و در راه رفتن فروتن و متواضعاند. 4 - تقواى چشم: چشمان خويش را از آنچه خداوند بر آنها حرام نموده پوشيدهاند. 5 - تقواى گوش: گوشهاى خود را وقف شنيدن دانش سودمند ساختهاند. 6 - ثبات نفس: در بلا و آسايش حالشان يكسان است. 7 - اشتياق به لقاء الله: اگر روز مرگشان معين نبود، از شوق ثواب و خوف عقاب، روح آنان حتى براى لحظهاى هم در كالبدشان قرار نمىيافت. 8 - توجه به عظمت خالق: بزرگى و هيبت الهى، دل آنان را فرا گرفته است. 9 - كوچك ديدن مخلوق: خالق در دل آنان بزرگ و غير خالق در ديدگانشان كوچك است. 10 - مشاهده بهشت: آنان چون كسى هستند كه بهشت الهى را ديده و در آن متنعم است. 11 - مشاهده جهنم: و نيز مانند كسى است كه آتش جهنم را مشاهده كرده و در آن معذّب است. 12 - غم دل: قلبهايشان اندوهگين است (غمهاى آنان در دلشان است) 13 - بى آزارى: ديگران از شرشان در امانند. 14 - تناسب جسم: اندامشان نحيف و لاغر است. 15 - كوچكى حاجات: حاجاتشان كوچك و اندك است. 16 - عفت نفس: روح و نفسشان پاك و عفيف است. 17 - صبر: با صبر و استقامت در اين چند روزه دنيا، به راحتى و آسايش ابدى دست يافتند. آنها در شدايد و گرفتارىها بردبار و صبورند. 18 - عدم دلبستگى به دنيا: در برابر جلوهگريها و فريبهاى دنيا مقاومت كرده و بدان پشت نمودند و به اسارت آن در نيامدند. 19 - شب زنده دارى: در شب همواره بر پا ايستادهاند. 20 - قرائت و ترتيل قرآن: قرآن را با شمردگى و تدبير قرائت مىكنند. 21 - درمان با قرآن: جان خويش را با قرآن محزون ساخته و درمان دردهاى خود را از آن مىگيرند. 22 - تحقق قرآن در خويش: هرگاه به آيه رحمت و تشويق برسند با طمع و اشتياق تمام بدان روى آورند و آنرا نصب العين خود سازند و هرگاه به آيه عذاب و خوف رسند گوش خويش را براى شنيدن آن باز مىكنند، و صداى ناله و به هم خوردن زبانههاى آتش مهيب و هولناك جهنم در گوششان طنين انداز است. 23 - در خواست نجات: با ركوع و سجود و به خاك افتادن در دل شب، از خداوند درخواست رهايى از عذاب و آتش مىنمايند. 24 - حلم: در روز بردبارانى دانا و نيكوكارانى پرهيزكارند. عملشان با حلم توأم است. 25 - علم: با آگاهى و علم و معرفت عمل مىكنند. در كسب دانش حريصند. 26 - تأثير عجيب خوف خدا: ترس و خوف از خدا آنها را همچون چوبه تيرى لاغر ساخته چنانكه ديگران آنان را بيمار و بىخبران ايشان را ديوانه مىپندارند، در حالى كه بيمار نبوده، بلكه انديشهاى بس بزرگ آنان را بدين وضع در آورده است. 27 - اعمال: اعمال زياد خود را به چيزى نشمرده و از اعمال قليل خويش راضى نيستند، اعمال نيك را انجام مىدهند اما باز هم ترسانند. 28 - خود كوچك بينى: همواره خود را (در پيشگاه خداوند) متهم و مقصر مىبينند. 29 - در برابر مدح ديگران: در برابر مدح و ستايش ديگران به هراس افتاده و در مقام مناجات عرضه مىدارند: من از ديگران نسبت به خودم آگاهترم، و پروردگارم به من از خودم آگاهتر است. خدايا مرا به آنچه به من نسبت مىدهند مؤاخذه مفرما و از آنچه درباره من تصور مىكنند برترم قرار داده و گناهانى را كه نمىدانند بيامرز. 30 - دين: در دين خدا نيرومندند. دين خود را محفوظ نگاه مىدارند. 31 - اخلاق: نرم خوى و دورانديشند. 32 - ايمان: با ايمانى مملو از يقيناند. 33 - ميانه روى: در حال غنى، ميانه رو هستند. 34 - عبادت: در عبادت خاشعند. قلبشان با خشوع است. 35 - آراستگى: در عين تهيدستى آراستهاند. 36 - صبر: در سختى صبورند. 37 - كسب: طالب (كسب و روزى) حلالاند. 38 - طمع: از آز و طمع بدورند. 39 - نشاط: در طريق هدايت با نشاط و چالاكند. 40 - كارهاى شايسته: حتى از كارهاى شايسته خود بيمناكند (مبادا پذيرفته نشود). 41 - ياد خدا: شبشان به سپاسگزارى و روزشان به ياد خدا مىگذرد. 42 - خواب و بيدارى: با خوف مىخوابند و شادمان برمىخيزند. ترسشان از غفلت و سرورشان به خاطر فضل و رحمت الهى است كه به آن عطا شده است. 43 - مهار و تأديب نفس: هرگاه نفس او در انجام وظايفى كه خوش ندارد سركشى كند، او هم از آنچه دوست دارد محرومش مىسازد. 44 - تعالى روح و علو همت: روشنى چشمش در چيزى است كه زوال در آن راه ندارد (خدا و آخرت) 45 - زهد: بىعلاقگى و زهدش در چيزى است كه باقى نمىماند (دنيا و غير خدا) 46 - صدق گفتار و كردار: علم و حلم را به هم آميخته و گفتار را با كردار هماهنگ ساخته است. 47 - آرزو: آرزوهايش كوتاه و نزديك است. 48 - لغزش: لغزشش كم است. 49 - خشوع: جانش خاشع و ترسان است. 50 - قناعت: نفسش قانع است. 51 - خوراك: خوراكش اندك است. 52 - آسانى امور: امورش آسان (و بدون زحمت و اذيت) است. 53 - نگاهبان دين: نگاهبان دين خويش است. 54 - در برابر خشم و شهوت: شهوتش مرده (و آن را سركوب كرده). و خشمش را فرو خورده است. 55 - محل اميد: همگان به خيرش اميدوارند. 56 - ياد خدا: اگر در ميان غافلان باشد از ذاكران (خدا) محسوب شده، و اگر در ميان ذاكران باشد از غافلان به حساب نمىآيد. 57 - عفو: كسى را كه به او ظلم كرده (و پشيمان شده) مىبخشد. 58 - عطا: به آنكس كه او را محروم ساخته عطا مىكند. 59 - پيوستن: به آنكس كه پيوندش را قطع نموده مىپيوندند. 60 - خوش زبانى و عفت كلام: گفتارش نرم است. از گفتههاى زشت و ناسزا بركنار است. مردم را به نامهاى زشت نمىخوانند. 61 - تنزه از بدى: زشتى و بدى از او آشكار نمىگردد. نيكيهايش هويدا و عيان است. 62 - شكر نعمت: در موقع نعمت و آسايش سپاسگزار است. 63 - دورى از ظلم: نسبت به كسى كه دشمنى دارد، ظلم روا نمىدارد. به خاطر دوستى با كسى مرتكب گناه نمىشود. 64 - اعتراف به حق: قبل از اينكه شاهد و گواهى بر ضدش اقامه شود، خود به حق اعتراف مىكند. 65 - امانت: آنچه را به او سپردهاند ضايع نمىسازد. 66 - اهميت موعظه: آنچه را به او تذكر دادهاند به فراموشى نمىسپارد. 67 - دورى از القاب زشت: ديگران را با القاب زشت نام نمىبرد. 68 - رعايت به حقوق همسايگان: به همسايگان زيان نمىرسانند. 69 - شماتت نمىكند: مصيبت زده را شماتت نمىكنند. 70 - دورى از باطل: در محيط و امر باطل وارد نمىشود. 71 - همگامى با حق: هيچگاه از دايره حق فراتر نمىروند. 72 - سكوت: اگر سكوت كند، سكوتش او را مغموم نمىسازد. 73 - سختى براى آسايش ديگران: خود را در سختى قرار مىدهد، اما ديگران از جانب او در آسايشاند. 74 - خنديدن: اگر بخندد صدايش به قهقهه بلند نمىگردد. 75 - شكيبايى: هرگاه بر او ستم شود شكيبايى مىكند تا خداوند انتقام او را بگيرد. 76 - سختى براى آخرت: خويش را براى آخرت به زحمت مىاندازد و ديگران را در راحتى قرار مىدهد. 77 - حفظ مرز دوستى: دورى كردنش از ديگران از روى كبر نيست و اگر كنارهگيرى كند براى پاك ماندن است. نزديكيش به كسى به خاطر مكر و خدعه نيست. و در معاشرت با نرمى و مهربانى رفتار مىكند.
|