انسان وقتى به ارزش ((خود)) پى ببرد و بفهمد كه از عالم بالا و با عظمت است ، ديگر به خوارى و سرشكستگى تن نمى دهد. همه تلاش
پيامبران و ائمه معصومين عليهما السلام در اين بوده كه انسان را با عظمت وجوديش آشنا سازد: من عرف نفسه فقد عرف ربه (333)؛ كسى كه
خودش را شناخت خدايش را هم مى شناسد.
وقتى كسى كرامت و ارزش نفس خويش را احساس كرد ديگر تن به ذلت و زبونى و آلودگى نمى دهد؛ دروغ نمى گويد، خودبينى و خودمحورى
ندارد، غيبت نمى كند، تكبر نمى ورزد، جسارت نمى كند، ظلم و ستم روا نمى دارد.
اگر انسان خود واقعى خويش را پيدا كند ديگر احساس حقارت نمى كند، بلكه احساس عظمت و قدرت شخصيّت مى كند و اين در پرتو نور الهى و
تقرب به منبع عزت حاصل مى شود. انسان اگر براساس فطرتش فقط خداوند را در عالم مؤ ثر بداند رشد مى يابد. انسان به طور فطرى حقيقت
را دوست دارد و طالب حقيقت است و از جهل تنفر دارد و ايثار و گذشت از خود را براى رسيدن به حق دوست مى دارد. چون خودش را وابسته به عالم رحمت
و فيض احساس مى كند و نيكى را دوست دارد و احسان را ارزش مى داند و نسبت به انجام آن ، احساس ارزشمندى مى كند.
از ديدگاه تربيتى اسلام ، تمام احساسهاى ارزشى و اخلاقى و معنوى پس از ادراك و شناخت خويشتن ، در پرتو فيض الهى
حاصل مى شود. دست يابى به ارزش وجودى و سرمايه هستى (334) در تعليم و تربيت دينى ، دريافت كرامت و احساس ارزشمندى نسبت به
سرچشمه عزت است كه رفتار و كردار و اهداف انسان تاءثير مى گذارد. اگر انسان خود واقعى خويش را كشف كند، به ارزشهاى اخلاقى و عالى
دينى رسيده (335) و در مسير تكامل واقع شده است . تمام فلسفه اخلاقى و تربيتى اسلام بر
حول محور خودشناسى و خداشناسى و يافتن عزت نفس در پرتو عزتمندى حقيقى دور مى زند. از طرفى رشد شخصيّت انسان وابسته به تربيت
طبيعت و فطرت در جهت گرايش به حق و مبارزه حقيقى با خواسته هاى نفسانى و تلاش و عزت و عظمت در تمام شؤ ون مختلف زندگى را تنها بايد از
خدا و در نزد خدا يافت و بس .
پيامبر اكرم صلى اللّه عليه و آله فرمود: در زندگى دنيا هم احتياجاتتان را با رعايت عزت نفس برآورده سازيد: اطلبوا الحوائج بعزة الانفس
(336): نيازمنديها را با حفظ عزت نفس برآورده سازيد. امام على عليه السلام به فرزندش امام حسن عليه السلام فرمود: اءكرم نفسك عن
كل دنية ؛ نفس خود را از هر پستى و فرومايگى حفظ كن و عزيز بدار. پيامبر صلى اللّه عليه و آله فرمود: فاستعفف عن السؤ
ال ما استطعت (337)؛ تا مى توانى از مردم چيزى طلب مكن و نيز فرمود: لو يعلمون ما فى المساءلة ، ما مشى اءحد يساءله شيئا: اگر مردم
مى دانستند در درخواست از مردم چه (خوارى و ذلّتى ) وجود دارد، هرگز كسى از كسى چيزى درخواست نمى كرد.
امام باقر عليه السلام مى فرمايد: اَلْياءس عمّا فى اَيْدِى النّاسِ عِزُّ لِلْمُؤ مِنين (338)؛ ياءس و بى نيازى و چشم طمع نداشتن از آنچه در
دست مردم است موجب عزت نفس مؤمن است . و قوى آن كسى است كه بر هواى نفس خود غالب باشد: الشّديد مَنْ غَلَب نَفْسَه (339).
امام حسين عليه السلام فرمود: مَوْتٌ فى عِزٍّ خَيرٌ مِنْ حَياةٍ فى ذُلٍّ(340)؛ مرگ با عزّت از زندگى با ذلت بهتر و بالاتر است و نيز
فرمود: فَاءِنّى لا اءرَى الْمَوتَ إ لّا سعادَةً وَ لا الْحيوةَ مَعَ الظّالمينَ إ لّا بَرَما(341)؛ من مرگ را جز سعادت نمى بينم و زندگى با ستمگران را
جز ملامت نمى نگرم .
على عليه السلام مى فرمايد: اَلْمَنيَّةُ وَ لاَ الدَّنِيَّةُ، وَ التَّقَلُّلُ وَ لاَ التَّوَسُّلُ(342)؛ مرگ آرى ، ولى پستى نه ، به كم ساختن و قانع بودن ،
آرى ولى دست نياز پيش ديگران دراز كردن ، هرگز! سيدالشهداء عليه السلام مى فرمايد: الصِّدقُ عزُّ والكِذبُ عَجْزٌ(343)؛ صداقت و راستى
از عزت و بزرگوارى ، و دروغ و دروغگويى از عجز و ناتوانى است . على عليه السلام مى فرمايد: اَلغَيْبَة جُهْدُ الْعاجِز(344)؛ غيبت نهايت
تلاش افراد ناتوان و ذليل است .
امام صادق عليه السلام فرمود: ما مِنْ رَجُلٍ تَكَبَّرَ، اَوْ تَجَبَّرَ إ لّا لِذِلَّةٍ وَجَدَها فِى نَفْسِهِ؛ هيچ انسانى گرفتار تكبر و يا ستمگرى و يا خشونت
نمى شود، مگر به سبب حقارتى كه در نفس خويش احساس مى كند و نيز مى فرمايد: ما مِنْ اءحدٍيتيهُ إ لّا مِنْ ذِلَّةٍ يَجِدُها فى نفسه (345)؛ هيچ
انسانى دچار تكبر نمى شود مگر به سبب خوارى و ذلتى كه در درون خويش احساس مى كند.
امام هادى عليه السلام مى فرمايد: مَنْ هانَتْ عَلَيْهِ نَفْسُهُ فَلا تَاءْمَنْ شَرَّهُ(346)؛ هر انسانى كه شخصيتش در نظرش خوار و بى مقدار شد، از
شرش ايمن مباش .
امام على عليه السلام فرمود: نفاق الْمرء مِنْ ذِلٍّ يَجدُهُ فى نَفسه (347)؛ نفاق و دورويى انسان ، ناشى از حقارت و ذلتى است كه شخص در
وجود خود احساس مى كند.
نيز مى فرمايد: مَنْ هانَتْ عَلَيْهِ نَفْسُهُ فَلا ترج خيره (348)؛ كسى كه نفسش در نظرش خوار و بى مقدار شد به خيرش اميدى نداشته باش .
اميرمؤمنان على عليه السلام فرمود:
مَنْ كَرُمَتْ عَلَيْهِ نَفْسُهُ هانَت عَلَيهِ شَهَواتُهُ(349)؛ كسى كه شخصيتش برايش بزرگوار و عزيز شد، شهوات و تمايلات نفسانى در
نظرش خوار و بى مقدار مى شود.
كسى كه عزت نفس دارد، تن به معصيت نمى دهد. و نيز فرمود: من شرفت نفسه نزعها عن ذله المطالب (350)؛ كسى كه شرافت نفس دارد ذلت
خواهشهاى نفسانى را از خود دور مى كند و نفس و شخصيت خود را به گناه آلوده نمى سازد.
و نيز فرمود: مَن كَرُمَت عَلَيهِ نَفسُهُ لَم يُهَنها بِالمَعصيه (351)؛ كسى كه كرامت نفس و عزت نفس دارد (نفسش برايش عزيز است ) هرگز با
ارتكاب گناه و معصيت آن را حقير و پست نمى سازد.
امام حسين عليه السلام فرمود: من اقرّ بالذّل طائعا فليس منّا اهل البيت (352)؛ هر كس از روى اختيار به خوارى و ذلت گردن نهد از ما نيست . از
اين روايات نتيجه گرفته مى شود كه قوام و استوارى شخصيت انسان در گرو حفظ كرامت و عزت نفس ، به دست خود فرد و محيط تعليم و تربيت
اوست . اساس تعليم و تربيت دينى ، بر محور پرورش و تقويت كرامت نفس انسان دور مى زند. خداوند در قرآن كريم مى فرمايد: و لقد كرّمنا
بنى آدم (353)...؛ كرامت (ذاتى ) را به فرزندان آدم ارزانى داديم . بنابراين ، نظام تربيتى جامعه بايد تلاش كند تا كرامت ذاتى به كرامت
ارزشى تحوّل يابد.
كرامت در رفتار و برخوردهاى پيامبر اكرم صلى اللّه عليه و آله
در سيره عملى پيامبر اكرم صلى اللّه عليه و آله به وضوح مشخص است كه ايشان در برخوردهايشان همواره رفتارى كريمانه داشتند و مردم را
تكريم مى كردند و خود با كرامت ترين انسانها بودند: كان اكرم الناس (354).
حضرت بيشترين تكريم را در رفتارش نسبت به مردم ابراز مى داشت .
امام حسين عليه السلام فرمود: به پدرم گفتم : رفتار پيامبر با مردم چگونه بود؟ فرمودند: هميشه خوشرو و خوش برخورد بود(355). نرم و
خوشخوى بود. برخورد خشن نداشت ، سبكسر و فحاش و عيبجو نبود و مداحى كسى را نمى كرد. هرگز كسى را سرزنش نمى نمود و از او عيب و ايراد
نمى گرفت . لغزش و عيبهاى مردم را جست و جو نمى كرد. در مقابل برخورد بد و بددهنى مردم بردبار و شكيبا بود و مى فرمود: هر وقت نيازمندى را
ديديد، او را يارى كنيد. هرگز ثناى كسى را نمى پذيرفت مگر اين كه به عنوان سپاس گزارى (از آن حضرت ) باشد. كلام احدى را قطع نمى
كرد، مگر اين كه از حد گذشته باشد كه با برخاستن كلام وى پايان مى پذيرفت (356).
پيامبر اكرم صلى اللّه عليه و آله توصيه مى كرد كه برادران دينى خود را گرامى بداريد: من اءكرم اخاه المسلم ، فانما يكرم اللّه
عزّوجل (357)، هر كس برادر مسلمان خود را تكريم كند، خداى عزّوجلّ را تكريم كرده است .
نيز مى فرمود: لا تحقّرنَّ احدا من المسلمين فإ ن صغيرهم عنداللّه كبير(358)، هرگز فردى از مسلمانان را كوچك و حقير نشماريد كه كوچك آنان
نزد پروردگار، بزرگ و ارجمند است .
وجود مبارك پيامبر صلى اللّه عليه و آله - آن طور كه سيره نويسان نوشته اند - در برخوردهاى اجتماعى به هر كس كه مى رسيد ابتدا سلام مى داد و
هر كس خواسته اى از وى داشت در انجام دادن كار او، هرگونه سختى را تحمل مى فرمود تا خواسته اش برآورده شود. هرگز نشد كسى دست پيامبر
را بگيرد و آن حضرت زودتر از طرف مقابل دست خود را بكشد. چون به مسلمانى مى رسيد ابتدا با او مصافحه مى كرد و چون
مشغول نماز بود و كسى در كنارش مى نشست نماز خود را زودتر تمام مى كرد و به او مى فرمود: آيا حاجتى دارى ؟ هر كس به حضور وى مى رسيد، او
را تكريم مى كرد، چنانكه گاهى عباى خود را زير پاى او پهن مى نمود و يا او را بر تشك خود مى نشانيد(359).
برخوردهاى اجتماعى پيامبر اكرم صلى اللّه عليه و آله سراسر رحمت و عطوفت و كرامت بود.
با لبخند با مردم رو به رو مى شد: كان اكثر الناس تبسما(360)؛ او بيشتر از هر كس ديگر متبسم بود. در نگاه كردن به مردم هيچ كس را
استثنا نمى كرد و در وقت نگاه به مساوات نظر مى انداخت : كان رسول اللّه صلى اللّه عليه و آله يقسّم لحظاته بين اصحابه ، ينظر الى ذا و
ينظر الى بالسّويّة (361).
به منظور احترام كامل نسبت به اصحابش آنان را با لقب و كُنيه و با اسمى كه بيشتر دوست داشتند، خطاب مى كرد و هرگز سخن كسى را قطع نمى
كرد:
يُكنِّى اصحابه و يدعوهم باءحبِّ اءسمائهم تكرمة لهم و لا يقطع على اءحد حديثه (362).
پيامبر اكرم صلى اللّه عليه و آله اساس رشد و اصلاح امت را بر پرورش و ايجاد كرامت و عزّت نفس در آنان مى ديد. همواره كرامت در نگاه ، رفتار،
گفتار و در برخوردهاى وى نمايان بود.
كرامت در برخورد با كودكان
پيامبر اكرم صلى اللّه عليه و آله با تمام وجود به كودكان احترام مى گذاشت و همواره با آنان به تكريم رفتار مى كرد. امام صادق عليه السلام
مى فرمود: روزى پيامبر صلى اللّه عليه و آله نماز ظهر را با مردم به جماعت مى خواند ولى دو ركعت آخر را به سرعت و بدون مستحبات به پايان
رساند. پس از اتمام نماز مردم گفتند: يا رسول اللّه ، آيا در نماز حادثه اى پيش آمد؟ حضرت صلى اللّه عليه و آله فرمود: مگر چه شده است ؟
گفتند: دو ركعت آخر را با سرعت به پايان رسانديد. فرمود: مگر صداى گريه كودك را نشنيديد(363)؟
در روايت ديگرى آمده است كه پيامبر صلى اللّه عليه و آله مردم را به نماز دعوت كرد و امام حسن ، كودك
خردسال دخترش فاطمه زهرا سلام اللّه عليها نيز با آن حضرت بود.
پيامبر كودك را كنار خود نشاند و به نماز ايستاد. در بين نماز يكى از سجده ها را خيلى طولانى كرد. راوى حديث مى گويد: من سر از سجده برداشتم
ديدم امام حسن عليه السلام روى دوش پيامبر نشسته است . وقتى نماز تمام شد مردم گفتند: اى
رسول خدا، سجده اى را از شما نديده بوديم ؟ گمان كرديم كه بر شما وحى
نازل شده است . فرمود: وحى نرسيده ، فرزندم حسن در حال سجده بر دوشم سوار شد، نخواستم شتاب كنم و كودك را به زمين بگذارم ، آن قدر
صبر كردم تا خودش از شانه ام پايين آمد(364).
نيز نقل شده است كه پيامبر صلى اللّه عليه و آله نشسته بود، حسن و حسين وارد شدند، حضرت چون آنها را ديد به احترامشان از جاى خويش بلند شد
و به انتظار ايستاد.
كودكان آهسته راه مى رفتند. لحظاتى طول كشيد. نرسيدند سپس پيامبر صلى اللّه عليه و آله به طرف آنان رفت و هر دو را در آغوش گرفت و بر
دوش خود سوار كرد و به راه افتاد و در همان حال مى فرمود: فرزندانم مركب شما چه مركب خوبى است و شما چه سواران خوبى هستيد(365).
رفتار نيكوى پيامبر اكرم صلى اللّه عليه و آله تنها به حسن و حسين عليهماالسلام اختصاص نداشته ، بلكه رفتار وى با همه كودكان از موضع
تكريم شخصيت آنان بوده است . نقل شده است كه روزى رسول اكرم صلى اللّه عليه و آله از سفرى برگشتند و در راه به كودكان برخورد كردند و
به احترام آنها ايستادند. آن گاه فرمودند: كودكان را بياوريد. مردم نيز آنان را آوردند و از زمين بلندشان كرده و به آن حضرت مى دادند.
رسول خدا بعضى را در آغوش گرفتند و بعضى را بر دوش خود سوار كردند و به اصحاب خود نيز فرمودند: كودكان را در آغوش بگيريد و بر
دوش خود بنشانيد. كودكان از اين صحنه مسرت بخش ، خوشحال شدند و براى آنان بسيار خاطره انگيز بود(366).
رفتار پيامبر اكرم صلى اللّه عليه و آله به قدرى با خردسالان نيكو و محبت آميز بود كه اين جمله ضرب
المثل شده بود: التلطّف بالصبيان من عادة رسول اللّه صلى اللّه عليه و آله (367)؛ مهربانى و احترام به كودكان عادت
رسول خدا بوده است . از امام باقر عليه السلام نقل شده كه رسول خدا فرمود: خمسٌ لا اءدعهنّ حتّى الممات : ... والتّسليم على الصبيان ، لتكون
سنّة من بعدى (368)؛ پنج چيز است كه تا لحظه مرگ آنها را ترك نمى كنم : ... و {يكى از آنها} سلام دادن به كودكان است ، تا اين كه پس از
من به صورت سنتى بين مردم باقى بماند.
اگر معلم و مربى و والدين عزت نفس داشته باشند و در زندگى ، با كرامت با كودكان و نوجوانان برخورد نمايند، مسلّما، شخصيتهايى بزرگوار
و انسانهايى والا و نسلى عزتمند خواهيم داشت .
فصل يازدهم : نكات مهم كاربردى در تربيت كودكان و نوجوانان
نكات مهم كاربردى در تربيت كودكان و نوجوانان
1 - مربيان و والدين بايد مددكار كودكان باشند و به جاى پرخاشگرى و ارعاب آنان ، با صبر و
تحمّل و برخوردى محبّت آميز، علاوه بر ايجاد اعتماد به نفس و احساس امنيت در آنان زمينه شكوفايى استعدادهايشان را فراهم سازند.
2 - در دوره ابتدايى تمام فعاليتهاى پرورشى - آموزشى بايد با تنوع و جذابيت و تواءم با تشويق و سرگرمى باشد و از آن جا كه بازيهاى
كودكان براى رشدِ آنان ضرورت دارد و وسيله اى بسيار مهم براى تربيت جسم و روح و انديشه و عواطف و احساسات آنان به شمار مى رود، ((هنر
مربى گرى )) در تربيت نونهالان به كارگيرى و تلفيق بازيها با مسائل تربيتى و آموزشى است .
3 - والدين و مربيان بايد ساعتهايى از روز را براى پاسخگويى و برخورد صحيح با كودكان و فرزندان خود اختصاص دهند. همچنين بايد جهت
تصميم گيرى در مقابل درخواستها و يا رفتارهاى كودك ، معيارها و ضوابط صحيحى را در نظر بگيرند.
عدم شناخت صحيح و نداشتن ديدگاه تربيتىِ درست درباره كودكان و عدم رعايت آداب و سنن اسلامى ، موجب غفلت از ايجاد تحولات عميق در شخصيت
انسان مى گردد. متاءسفانه بسيارى از والدين و مربيان هنوز هم وظايف خود را درباره فرزندانشان نمى دانند و با خشونت و بى اعتنايى با آنان
برخورد مى كنند(369) و حتى والدين و معلمان به جاى شكوفا نمودن استعدادهاى خدادادى كودكان به تحقير و تنبيه و سرزنش آنان مى پردازند.
اجبار كودكان
4 - از دستور دادن مستقيم و مكرر به كودكان خوددارى كنيم ؛ بگذاريم خودش آن گونه رفتارى را كه از او انتظار داريم درك و احساس كند.
5 - كودكان را به زور و به طور تحميلى به كارى مجبور نكنيد، بخصوص هنگامى كه
مشغول بازيهاى مورد علاقه خود هستند؛ مثلا، بهترين زمان براى خوابيدن ، موقعى است كه آنها بر اثر فعاليتهاى مورد علاقه شان خسته شده اند.
بنابراين ، مناسبترين زمان درخواست از آنان ، هنگامى است كه زمينه هاى احساس نياز و علاقه به انجام كارى را در آنها مشاهده كنيم .
6 - خصلتهاى نيك والدين ، بخصوص مادر، همچون سخاوت ، شجاعت و... جهت اصلى
شكل دادن به شخصيت كودك را در روابط اوليه او تعيين مى كند.
آزادمنشى والدين كه جنبه هاى مشخصه آن ، آزادى دان به كودكان و هم صحبت شدن و اهميت دادن به اظهار نظر آنان و همچنين مشورت و
تبادل نظر در تصميمات خانوادگى است ، موجب شكوفايى زمينه هاى سازندگى ، خلاقيت ، كنجكاوى و آزادانديشى و رهبريت نونهالان مى گردد.
7 - ارتباطِ شديد عاطفى كودك با پدر و مادر، او را به سوى همكارى با آنان سوق داده و زمينه اطاعت از فرمانهاى آنان را فراهم مى سازد، زيرا به
تجربه ، ثابت شده كه كودكانِ مطيعتر، كودكانى بوده اند كه مادرانشان در خصلتهاى زير از سايرين برتر بوده اند:
الف ) نسبت به خواسته هاى كودك ، حساسيت داشته و همواره بدان توجه مى كردند.
ب ) كودك را در هر شرايط و موقعيتى پذيرا بودند.
ج ) با تدبير و سياست ، با وى همكارى مى كردند و هرگز اراده خود را با زور و شدت
عمل به او تحميل نمى كردند.
د) به كودكان خود احترام مى گذاردند.
ه ) در عين ابراز محبت ، قاطع و استوار بودند.
و) با عدالت و انصاف با آنها و ساير كودكان ، رفتار مى كردند.
8 - هنگام خواب ، بهترين زمان براى قصه گويى است كه مى توان بهترين سرگذشتها را با زبانى ساده براى كودكان بازگو نمود كه اين خود
در شخصيت سازى كودكان ، بسيار مؤ ثر است .
9 - درك اين مساءله كه كودكان به مهر و محبت نياز دارند به ما هشدار مى دهد كه برخوردهاى خشن و قهرآميز، موجب انحراف مسير رفتار عادى كودك
گشته و سخت گيريهاى بجا و خواستن تكليفهاى مكرر و دشوار از آنان يك نوع حالت دفاعى همراه با لجاجت در آنان ايجاد مى نمايد، به طورى كه
آزادى از آنها سلب شده و گاهى براى رسيدن به خواسته هايشان به دروغ ،
متوسل مى گردند.
10 - از آنجا كه كودك ، تحت تاءثير شديد والدين است ، رفتار و عادتها و خصلتهاى مثبت يا منفى را از طريق تقليد از والدين كسب مى كند.
بنابراين ، چنانچه والدين به يكديگر دروغ بگويند، كودك نيز به دروغگويى كشيده مى شود.
11 - گرايشها و معاشرتهاى خانوادگى با افراد خوش اخلاق و متدّين ، موجب علاقه به
مسائل مذهبى و رشد خصوصيتهاى اخلاقى كودكان خواهد شد.
12 - از كودكان نمى توان انتظار داشت كه پيوسته صامت و ساكت و بدون درخواست و سؤ
ال از ما، در گوشه اى نشسته و فقط به درس خواندن مشغول باشند، بلكه بايد به نياز روحى و جوشش درونى آنان در اين دوران پر انرژى و
تحرك ، توجه نماييم .
13 - كودك رفتار والدين و مربيان را به منزله يك پيام تلقى مى كند؛ پيامى كه مى رساند چه چيزهايى
قابل پذيرش و مطلوب و چه چيزهايى نادرست و نامطلوب است . اگر اولياى امور در اجراى خواسته هاى خود ترديد نشان دهند، يا يكبار رفتارى را
بپذيرند و بار ديگر آن را رد كنند، در اين صورت نونهالان را در يك موقعيت سرگردانى قرار داده اند؛ چرا كه در اين صورت آنان رفتار مشخصى
را به عنوان عمل مطلوب و پسنديده يا نامطلوب و ناپسند نخواهند شناخت و دچار اضطراب خواهند شد.
14 - ميزان اختيار و آزادى دادن به كودكان در خانه يا در كلاس ، مشروط به حفظ
كنترل و انضباط آنان است ؛ بنابراين ، آزادى را در قبال كنترل و حفظ انضباط مى توان محك زد.
15 - مربيان بايد در رفتار و تصميم گيريهاى خود بر پايه استدلال و منطق
عمل نمايند و همواره عواقب و پيش بينيها و آينده نگريهاى لازم را درباره تصميمات و يا دستورهايى كه صادر مى كنند، در نظر بگيرند.
16 - اوليا و مربيان بايد در برخورد با كودكان ، رفتارى پسنديده و آگاهانه و مبتنى بر آزادى ارائه دهند، نه اين كه به طور ناگهانى و عكس
العملى و انفعالى با آنان رفتار كنند تا اختلالات روانى و رفتارى در آنان پديد نيايد.
17 - والدين و مربيان هميشه درباره دستورهايى كه صادر مى كنند بايد بينديشند كه :
الف ) چه چيزهايى اساس تصميم آنان را تشكيل مى دهد؟
ب ) اقتضاى سنى كودك چه نوع عمل و عكس العملى را مى طلبد؟
ج ) رغبت و علاقه كودك چه روشى را ايجاب مى كند؟
نكات پرورشى در دوره ابتدايى
18 - كودكان بايد نسبت به رفتارى كه مربيان و والدين از آنان انتظار دارند دقيقا آگاهى داشته باشند.
19 - كودكان بايد بدانند مقررات مربوط به آنان به چه علّت و براى چه وضع شده است و
دليل كارها را بدانند تا بهتر پذيرا باشند؛ در اين راستا بايد سعى شود هر ضابطه و مقرراتى كه وضع مى شود،
دليل منطقى از ديدگاه كودك داشته باشد.
20 - به كودكان بايد فرصت داد تا رفتار مطلوب و شايسته را مشاهده و تمرين نمايند و بعد از تمرين رفتار خاصى و يا عادت مطلوبى ، معلم
وظيفه دارد، دليل دست بودن آن را ذكر نمايد.
21 - كودكان بايد رفتار صحيح را در عمل بياموزند.
22 - مربيان و والدين بايد بدانند كه عادت شدن رفتار درست ، حاصل تمرين و تكرار است و با انجام و تكرار است كه عادات مطلوب در وجود
كودكان جايگزين مى شود.
23 - براى ايجاد عادت مطلوب ، پى گيرى مداوم از طرف مدرسه و خانه به طور هماهنگ ، امرى ضرورى است .
24 - در اولين بار نبايد انتظار داشت كه كودك رفتار مطلوب را ارائه داده و مطيع هر دستورى باشد، بلكه بايد مدتى بگذرد تا مطلب برايش
قابل پذيرش و درك باشد.
25 - انجام رفتار و كارهاى خواسته شده از كودك ، بايد براساس سن و اقتضاى ظرفيت وجودى او صورت پذيرد و حتما توانايى انجام كار براى
كودك و مربى محرز شده باشد.
26 - انتظار رفتارى همانند رفتار بزرگسالان و رعايت ميزانها و معيارهاى آنان از كودكان ، منطقى نيست و مربيان بايد رفتارى متناسب با اقتضاى
سن كودك از وى انتظار داشته باشند.
27 - والدين و مربيان بايد بدانند كه موقعيتها مى توانند به تغيير رفتار كودكان بسيار كمك كنند؛ مثلا، براى جلوگيرى از اتلاف وقت كودكان
در نگاه به تلويزيون ، مى توان آن را از اتاق هال (جايگاه عمومى ) جابه جا كرده و در محلى ديگر كه رفت و آمد در آن كمتر است قرار داد؛ در اين
صورت با تغيير محيط، كودكان ساعتهاى كمترى را براى نگاه كردن به تلويزيون اختصاص مى دهند.
ناسازگارى
28 - اوليا و مربيان بايد بدانند كه ناسازگاريهاى اجتماعى و عاطفى - كه تا دوره نوجوانى ادامه دارد - ناشى از محروميتها و كمبودهاى عاطفى و
بى توجهى والدين در دوره اوليه كودكى است . بنابراين ، چنين كودكانى بيش از ديگران ناسازگار بوده و فاقد قدرت و اراده و خويشتن دارى مى
باشند و بيشتر، رفتارى پرخاشگرانه دارند؛ اغلب حواس پرتى در كلاس داشته و هنگام درس پرتقلا مى باشند و حتى زمانى كه از آنها تكاليف
درسى خواسته مى شود، متوسل به دروغ مى شوند؛ وسايل اطراف خود را خراب مى كنند، عصبانى مى شوند و ديگران را كتك مى زنند، بدون نياز،
درخواست كمك مى كنند و حتى روابط اجتماعى سطحى و ضعيفى دارند.
آزادى
29 - دادن آزادى به كودكان موجب ايجاد روحيه استقلال طلبانه و كنجكاوى در آنان مى گردد. در نتيجه ، تلاش و كوشش آنان در تسلّط به محيط،
افزايش يافته و داراى روحيه اعتماد به نفس مى گردند، به طورى كه در برخورد با موقعيتهاى جديد، آمادگى استفاده از شيوه هاى مناسب براى
انجام عكس العمل مناسب در وجودشان متبلور مى گردد. البته تشويق والدين و مربيان به اين امر، كمك بسزايى مى كند.
30 - والدين و مربيانى كه از آزادى و حركت و تكاپوى كودكان جلوگيرى مى نمايند، باعث از دست دادن يا ضعيف شدن روحيه كنجكاوى و انگيزه
استقلال طلبى و اعتماد به نفس آنان مى گردند، تا آن جا كه بيشتر آنها حس ابتكار و
استقلال خود را از دست داده و در انجام كارها ناتوان شده و فاقد پايدارى و استقامت در كارها مى شوند و لذا در برابر مشكلات با سختى و دشوارى
روبه رو گشته و از انجام كارها سرپيچى نموده و مرتب شكايت مى كنند. به نظر مى رسد علت اين كارها فقدانِ تشويق و آزادى
عمل براى كوششهاى اوليه دوران كودكى باشد.
|