next page

fehrest page

back page

مداخله دانش آموز در پى ريزى مقررات و ارزشهايى كه به طور طبيعى ، ضرورت آن را در محيط و فضاى اجتماعى مدرسه و گروه خود احساس ‍ مى كند، به وى جسارت مى بخشد كه خود را در مشاركت گروههاى درسى و تربيتى سهيم و مؤ ثر بداند و احساس ارزشمندى بنمايد. در اين جا نه شخصيّت فرد، مغرور و خودمدار پرورش مى يابد و نه استقلال و احساس ‍ عزت نفس در وجودش افول مى كند، بلكه با تكيه بر احساس ارزشمندى ، اعتماد به نفس و استقلال در او تحقق مى يابد.
مكانيزم شكل گيرى احساس ارزشمندى و عزّت نفس
براى كودك و نوجوان هيچ قضاوتى جالبتر از شنيدن اظهار نظر ديگران در مورد شخصيّت خويش وجود ندارد. در عين حال ارزشيابى شخص از خويش مهمترين عامل حركت و تحوّل در روند رشد و پرورش اخلاقى و تحصيلى است .
تصويرى كه يك دانش آموز از خويشتن دارد، به صورت غيرمستقيم در رفتارها و عكس العملهايش در زندگى تجلّى مى يابد و در نحوه انتخاب و گزينش ارزشها و معيارهايش بسيار مؤ ثر است . حتى يادگيرى و رعايت مقررات همواره براساس اين باور ذهنى استوار است كه آيا اين عمل به من ارزش مى دهد يا نه و آيا به حال من مفيد هست يا نه ؟ ارزشيابى فرد از خودش در جريانات فكرى و بروز احساسات و تمايلات و گزينش ارزشها و ضدارزشها و انتخاب هدفهاى كوتاه مدت و دراز مدت ، يكى از نشانه هايى است كه انگيزه رفتار و كردار او را براساس باور ذهنى اش روشن مى سازد.
اصولا انسان زمانى به حركت و تكاپو در مى آيد و اعمالى از وى سر مى زند كه انگيزه اى درونى يا بيرونى داشته باشد. مهمترين انگيزه اى كه در انسان پس از ارضاى نيازهاى مادى و غريزى پا به عرصه وجود مى گذارد، نياز به احساس ارزشمندى و عزت نفس است . انسانى كه وارد محيط مى شود ناگزير است در زندگى رفتارى را انتخاب كند و كار و يا عملى را انجام دهد و هيچ راهى براى گريز از انتخاب و گزينش رفتار وجود ندارد.
از طرفى انسان نمى تواند خود را از حيطه ارزشها و قضاوتهاى ارزشى محيط و اطرافيان - كه پيوسته هر روز با آن مواجه است - رهايى بخشد. بنابراين داشتن يك بينش صحيح براى ارزيابى خود بسيار مهم و كارساز است . اگر انسان تصوير درستى از تواناييها و استعدادها و نقاط قوت و ضعف خود داشته باشد و بر جهات مثبت وجود خويش آگاهى يابد به خويشتن اعتماد مى ورزد و در انجام كارها و وظايف خود احساس مسؤوليت خواهد كرد. انسان تا خود را شايسته و مورد احترام احساس نكند نمى تواند به عمل و رفتارى دست بزند كه به زندگى او معنا و ارزش ببخشد. هر چه انسان معرفت بيشترى به شخصيّت خويش و ارزشها و تواناييهاى خود پيدا مى كند احساس ارزشمندى بيشترى خواهد كرد و به همان ميزان در انجام وظايف و رفتارهاى خويش موفقتر خواهد بود. يعنى آگاهى مثبت از خويشتن و عملكرد خود، انسان را به احساس ارزشمندى و عزت نفس ‍ سوق مى دهد. موجود زنده اى كه به رفتار خود آگاهى ندارد به طور خودكار و غريزى عمل مى كند و براى رفتارش انگيزه معنوى و فطرى وجود ندارد و رفتار و عكس العملهايش غريزى و ناخودآگاه است ، ولى انسان - چون آگاهى و اختيار دارد - براى هر عمل و رفتارش بايد انگيزه و يا هدفى داشته باشد. انسان براى اين كه احساس مفيد بودن كند و در نتيجه فعّال و كارآمد باشد، بايد از هدف و انگيزه برخوردار باشد. انگيزه و هدف در انسان ارتباط تنگاتنگى با نيازهاى غريزى و روانى وى دارد. در حقيقت انگيزه هاى حركت و رفتار انسان بر پايه نيازهاى طبيعى و فطرى (308) وى استوار است . كودك در فرايند رشد و فعاليت اوليه خويش ، كم كم از طريق محيط و اطرافيان به قدرت و تواناييهاى خويش در گزينش اشيا پى مى برد. انسان هر قدر كه به خواسته هاى خود دست يابد احساس مى كند كه بهره بيشترى از وجود دارد و در نتيجه احساس عزت نفس مى كند، احساس مى نمايد كه در مقام يك انسان خوب و موجّه و قابل قبولى قرار دارد؛ يعنى حس مى كند رفتارها و انتخابها(309) و كارهايش از سوى ديگران ارزشمند و با اهميّت تلقى مى شود. در حقيقت انگيزه رفتارش از طريق انعكاس رفتار و عكس العملهاى متقابل محيط و اطرافيان شكل مى پذيرد. در فضاى معنوى ، احساس شايستگى و لياقت و كارآمدى ، مترادف است با احساس ‍ ارزشمندى و در نهايت موفقيت و يافتن انگيزه و حركت به سوى رشد و كمال .
بهداشت روانى انسان بستگى كامل به ميزان احساس ارزشمندى و سودمندى دارد و احساس لياقت و كارآيى و قدرت عمل او نيز، خود انعكاس نحوه نگرش و جهان بينى اوست . فرد اگر طرز تفكر و بينش ‍ صحيحى نسبت به معيارها و ارزشهاى زندگى داشته باشد و همچنين ارزيابى درستى از توانمنديهاى خود به دست آورد، در اتخاذ تصميمات و گزينش رفتارهاى صحيح ، از روشهاى موفقيت آميزى استفاده خواهد كرد. شناخت امكانات و آگاهى به نقاط قوت و تواناييها، موجب حركت و تلاش ‍ مداوم در كار مى شود و تلاش و كوشش موجب موفقيت و موفقيت موجب احساس ارزشمندى و احساس ارزشمندى موجب عزت نفس گرديده و در اثر ارضاى اين نياز فطرى براى فرد احساس اعتماد به نفس پيدا مى شود و زمينه تبلور عزم و اراده براى انجام كارها و يادگيرى درسى در او تحقق مى يابد.
بنابراين ترغيب فعاليتهاى كودك در جهت فهم و يادگيرى جنبه هاى مختلف زندگى و ايجاد احساس لياقت در او، شرط اوليه و عامل مؤ ثر كسب اعتماد به نفس به شمار مى رود. پيدايش اعتماد به نفس ، نقطه آغازين تكاپوى فكرى و خلاقيّتهاى ذهنى و عملى كودكان به حساب مى آيد.
اگر مشكلات رفتارى و نقيصه هاى درسى و اشتباهات اخلاقى كودكان در فراز و نشيبهاى خانه و مدرسه با ديدى آگاهانه پذيرفته شود، زمينه هاى رشد و شكل گيرى عزم و اراده و عزت نفس ، در آنان فراهم مى شود.
OOO صفحه 304
مهمترين نياز روانى انسان
تمايل به حفظ و حراست و استمرار عزت نفس و احساس ارزشمندى در انسان پديده اى فطرى و ذاتى است كه نمى توان منكر آن شد و از سوى ديگر، شناخت و ارزشيابى هر فردى از خويش ، عاملى حياتى در حركت و فعاليتها و تلاشهاى وى در طول زندگى به حساب مى آيد. هيچ كس ‍ نمى تواند نسبت به قضاوتى كه در مورد شخصيتش مى شود بى تفاوت و بى رغبت باشد؛ زيرا فطرت آدمى چنين اجازه اى را به خود نمى دهد. انسان به طور طبيعى شيفته و مشتاق شنيدن نظريات مثبت و موافق ديگران درباره خويش است و به آن اهميت مى دهد و از طريق آن ، احساس ارزشمندى مى كند و گاهى ممكن است در اين راه حقيقت را ناديده انگارد و قضاوتش ‍ را حتى درباره خويش به تحريف بكشاند و ذهن خود را اغفال نمايد و خويشتن را فريب دهد و نداى وجدان را به صورتى سركوب نمايد تا از رو در رويى با حقايقى كه ارزشيابى مثبت او را درباره خويش مورد شك و ترديد قرار مى دهد، اعراض نمايد و راههاى نامعقول و غيرصحيح استفاده كند تا خود و رفتار خويش را درست و موجه جلوه دهد. راهها و روشها و افكار و موضع گيريهاى اجتماعى و سياسى را به ظاهر قبول مى نمايد تا خود را قانع و مطمئن سازد كه واجد فضيلت و ارزش است هر چند در حقيقت و واقع فاقد آن باشد؛ زيرا احساس عزت نفس نيازى فطرى در بشر است كه اگر شخص به علتهاى مختلف نتواند آن را از طريق صحيح و مشروع تحصيل نمايد به ميزان فقدان آن ، به جعل و كسب نوع دروغين و نادرست آن از هر طريقى كه ممكن باشد اقدام مى كند، تا با تشبث به آن چهره و شخصيّت خويش را بيارايد و احساس ارزشمندى كند و با اين روش ‍ به نياز درونى خود پاسخ مثبت دهد.
احساس لذت و خوشايندى و اجتناب از احساس الم و ناخوشايندى از نظر روان شناختى يك نياز فطرى و يك واكنش طبيعى انسان است . احساس ‍ خوشايندى و لذت كه در اثر احساس ارزشمندى در فرد پديد مى آيد به منزله نتيجه و پاداش فعاليت و رفتار موفقيت آميز وى در محيط زندگى است . انسان از طريق احساس خوشايندى و لذت و شادمانى ارزش زندگى را تجربه مى كند و اين احساس ممكن است برانگيخته شده از نيازهاى فيزيولوژيك و يا نيازهاى اجتماعى و معنوى باشد. استمرار احساس ‍ ارزشمندى از رفتار خويش ، براى حفظ تداوم تلاشهاى انسان در محيط زندگى ، مساءله اى ضرورى است .
احساس ارزشمندى دانش آموز در شرايطى خاص در پنج زمينه كار، تفريح ، تحصيل ، انجام تكليف و انجام وظيفه در خانه و مدرسه ، در ارتباط با والدين و معلم و مربى و نيز در روابط گروههاى همسال پديد مى آيد و اين پنج زمينه در محيط آموزشى ، عوامل تعيين كننده اى در تغيير و شكل دهى رفتار دانش آموز مى باشد. كودك و نوجوان فعاليتى را پى گيرى مى كند و تكليفى را مى پذيرد و آن را از روى رضا و رغبت انجام مى دهد كه نسبت به آن ، احساس خوشايندى داشته باشد و در حال انجام دادن آن ، احساس ارزش ‍ كند. همين احساس ، خود سبب مى شود فرد به طور عميقى ذهن و فكر خويش را به كار اندازد و از قواى عقلى و عاطفى خود به صورت فعّال و خلّاق استفاده نمايد. موفقيت در كار به نوبه خود موجب دلگرمى و شادكامى وى گرديده و متقابلا موجب احساس ارزشمندى و در نتيجه ترغيب براى تلاش و فعاليت و كار بيشتر دانش آموز مى شود(310). اين مكانيزم به طور مداوم در طول زندگى انسان موفق همواره ادامه دارد، هرچند با افزايش سن و تحوّل هدف و انگيزه عمل فرد ارتقاء مى يابد.
اساس پيدايش و تجلّى عزت نفس
احساس كرامت و عزت نفس در انسان ، معلول تربيت سالم و همزيستى با افراد كريم النفس و بزرگوار است . عزت نفس موجب بهره ورى فرد از نيروى تفكر و به كارگيرى آن در امور زندگى است . اساس احساس عزّت نفس ‍ ريشه فطرى داشته و همواره نفس به سوى سرچشمه عزّت در حركت است (311). راز و رمز موفقيت هر فرد را بيشتر بايد در نحوه پرورش دوران كودكى در محيطى احترام آميز و خانواده اى بزرگوار جست و جو كرد. اين امر مى تواند در دوران مدرسه با فراهم كردن فضاى معنوى همراه با برخوردى كريمانه احيا و تقويت شود.
بازتاب عزت نفس و احساس ارزشمندى
موفقيت در كار و رفتار، موجب اعتماد به نفس و اعتماد به نفس موجب تقويت عزم و اراده فرد خواهد شد. اين امر نيز در فضاى معنوى ، زمينه ساز عشق به ارزشها و تمايل به رعايت قوانين و مقررات اخلاقى در زندگى روزانه است . انسانى كه فاقد احساس ارزشمندى است ، كشش و كوشش ‍ زيادى از خود نشان نمى دهد و نسبت به انجام امور بى تفاوت است . احساس بى لياقتى و حقارت ، موجب راكد شدن جريان فكرى و ركود ذهنى فرد مى شود. پديد آمدن اين زمينه عاطفى سبب مى گردد فرد، نيروى فكرى خود را به كار نيندازد و هيچ گاه خود را براى فهم و درك و عمل آماده نبيند و توان و رغبت خويش را براى انجام دادن تكليف و كار از دست بدهد. همين امر، يكى از علل بدرفتارى كودكان نيز هست . انسانى كه احساس عزت نفس دارد به سلاح نيرومندى مجهز شده ؛ يعنى به تواناييهاى عقلى و حُسن تدبير و ارزش و اعتبار خويش اعتماد پيدا كرده است . در چنين شرايطى ، واقعيتها و مشكلات را، دشمنِ خود نمى داند و در بهره بردارى از تمام قدرت و استعداد بالقوه خويش ، خود را ناتوان نمى بيند.
انعطاف و خلّاقيت در عزت نفس
خلّاقيت در ظهور گرايشهاى مثبت در فرد براى سازندگى و بارورى و انعطاف پذيرى در كارهاى خير و انسانى ، از مهمترين ويژگيهاى عزت نفس ‍ به شمار مى آيد. هر چه عزّت نفس شخص قوى تر باشد، همّت و غيرت و سعى و فعاليت وى بيشتر خواهد بود. بر همين اساس ، او هدفهاى عالى تر و والاترى را براى خود بر مى گزيند و خواستار تلاش و شتاب (312) بيشترى در كارهاى خير مى گردد. گرايش اوليه انسان برخوردار از عزت نفس در قلمرو حركت و تلاش بى وقفه و رفتارهاى خوب و انجام كارهاى بزرگ جلوه گر مى شود. ظهور نشانه هاى پيشرفت و خلاقيّت در اثر تحمل و بردبارى ، و انعطاف پذيرى در سختيها و دشواريها در چنين انسانهايى بى نظير است و معلول تجلى عزت نفس است ، نه منشاء آن .
احترام و تمجيد معقول و طبيعى از كار و فعاليت شخص دانش آموز، بهترين روشى است كه او به طور طبيعى در درون خود احساس ارزشمندى را تجربه كند و تحرك و خلاقيّت را در وى زنده نگه دارد.
وسعت ديد و سعه وجودى در عزت نفس
اساس پرورش دينى در اسلام ، رشد و توسعه شخصيت از طريق تقويت عزّت نفس براى نزديكى به منبع عزّت است . وسعت ديدى كه با پرورش ‍ روحيه بزرگوارى و كرامت نفس حاصل مى شود موجب مى گردد، فرد آبرو و اعتبار و ارزش والايى براى خود قائل شود و هرگاه ضربه اى حقارت آميز به وى وارد شود عكس العمل و مقاومت نشان داده و هرگز تن به ذلت و تحقير شخصيت خويش ندهد. رفتار خوب و كارهاى خير به طور طبيعى در انسان ايجاد احساس كرامت و ارزشمندى مى كند.
در جريان شناخت ارزشهاى والا و انس با آنها، آدمى شخصيتى بالنده و سعه وجودى گسترده اى پيدا مى كند و به مرحله اى مى رسد كه فرد تنها در ارتباط با مبداء آفرينش احساس آرامش و ارزشمندى مى نمايد و خود را كم كم به كانون عزّت نزديك مى بيند. تزكيه نفس و رعايت تقوا، رفتارها و اعمال انسان را ضابطه مند و الهى مى گرداند و در اثر رشد و سعه وجودى ، فرد، احساس ارزشمندى و رضايتمندى را تنها در سايه رضايت پروردگار خويش ، محقق مى داند. اين امر گرايش به كارهاى خير را در انسان تقويت نموده و تحمل سختيها و مشكلات را براى دست يابى به ارزشهاى متعالى سهل و ساده مى گرداند. چنين انسانى ارزش و سعه وجودى خود را تنها در ارتباط و پيوند با منبع عزّت و رضايت الهى احساس مى كند و عزم و اراده خود را فانى در عزم و اراده حضرت حق مى داند.
فقدان عزت نفس
همان طور كه فهميديم ، انسان براى رويارويى با محيط و رشد و تعالى خود، نيازمند عزّت نفس و دست يابى به اعتماد به نفس و عزت و اراده در انجام دادن كارها داشت .
كسى كه عزت نفس ندارد، براى خويشتن ارزش و اهميتى قائل نيست و در نتيجه ، رفتار معقول و صحيحى از وى سر نمى زند. انسان هر چه در شناخت تواناييها و نقاط قوت و ضعف خود، آگاهى ناقصترى داشته باشد، در تنظيم اعمال و رفتار خويش ناموفقتر است و از فعاليتهاى مثبت امتناع مى ورزد و از تلاش ذهنى و خلّاق و بروز استعدادهاى بالقوه خويش دور مى ماند، و در نتيجه دچار ياءس و افسردگى و اختلالات روانى خواهد شد.
احساس حقارت و شك و ترديد در انجام كارها، موجب زيان ديدن سرمايه وجودى ؛ يعنى كرامت نفس و اعتماد به نفس مى گردد و فرد، از حركت و تلاش باز مى ماند و فعاليتش متوقف مى گردد و تسليم حوادث مى شود، در نتيجه احساس اضطراب و درماندگى و عدم لياقت مى نمايد.
مثلا كودك در مقابل برخوردهاى محيط و اطرافيان شخصيت خود را به طور مداوم در معرض ارزشيابى ديگران مى بيند. اطرافيان با سرزنشها و دخالتهاى بى موقع و طرح انتظارات و توقعات بالا او را تحت فشار قرار مى دهند، همواره خطاهاى او را زير ذره بين قرار مى دهند، اين خود به منزله تهديد و تضعيف امنيت خاطر وى مى شود. چنين فردى شخصيتى مضطرب پيدا مى كند و عزت نفسش كاهش مى يابد و آرامشش - كه لازمه رشد متعادلش است - به مخاطره مى افتد و در نتيجه ، دلسردى و ياءس و كم رغبتى به كار و تحصيل در او قوت مى گيرد.
دانش آموز به هر اندازه كه نتواند خود را با ارزشها و معيارهاى خواسته شده و توقعات مورد انتظار اطرافيان وفق دهد، به همان اندازه احساس ناكامى و بى لياقتى و حقارت در وى رشد مى نمايد و اين خود بزرگترين مانع براى فعاليت و تلاشهاى بعدى كودك خواهد شد.
در طول دوران تحصيل اگر براى دانش آموز احساس ارزشمندى حاصل نشود، به درس و تحصيل بى علاقه مى گردد و در نتيجه در كلاس درس ‍ تمركز حواس لازم را براى فراگيرى فعّال از دست مى دهد.
كُند فهمى و بى رغبتى دانش آموز به درس و يادگيرى ، بازتاب منفىِ كاهش ‍ احساس كفايت و لياقت است . در بيشتر مدارس به علّت آسيب ديدن عزت نفس ، دانش آموزان پس از گذشت چند روزى از سال تحصيلى ، تلاش و رغبت خود را به درس از دست مى دهند و ارزشيابيهاى نامعقول و مقايسه هاى نابه جا، قدرت و توانايى عمل دانش آموز را مورد شك و ترديد قرار مى دهد، به طورى كه فرد شور و شوق به تحصيل را از دست مى دهد و در اثر قضاوتهاى ارزشى و ارزيابيهاى شخصيتى و طعنه ها، اين باور بر او غلبه پيدا مى كند كه همه درهاى موفقيت به روى وى بسته شده است ؛ از اين رو، حيران و آشفته ، گاهى خود را از انجام كوچكترين عملى عاجز و ناتوان مى بيند و همين موضوع باعث مى شود كه زمينه هاى رشد استعدادها و خلّاقيها در دانش آموز افول نمايد.
كودك و نوجوان براساس رشد ذهنى و توان فكريى كه به دست مى آورد، هدفهايى را براى خود بر مى گزيند، ولى امر و نهيها و تحكماتى را كه اطرافيان به وى تحميل مى كنند، او را از حركت باز مى دارد و چون احساس ‍ ارزشمندى نمى كند، به تدريج قدرت فكر و تدبير در فعاليتهاى درسى و اخلاقى و نظم بخشى به امور خويش را از دست مى دهد و از نيل به عزم و اراده و فهم و درك و شناخت باز مى ماند.
متاءسفانه والدين به علّت عدم توجّه به اين مسائل و سخت گيريها و توقعات بيجا، موجبات عدم تعادل و ناهماهنگى و آسيب پذيرى روانى دانش آموزان را فراهم مى آورند. در حقيقت رفتار و عكس العملهاى دانش آموز در محيط خانه و مدرسه ، معلول و بازتاب احساس ارزشمندى و عزت نفس آنان در محيط زندگى است . اجبار و تحميل و به حساب نياوردن كودكان و نوجوانان ، عدم توضيح و تفسير مسائل روزمره زندگى و يا ابراز محبّت بيجا و خدمت بيش از حد والدين و اطرافيان ، توان فكرى كودكان را تحليل مى برد و آن را سست و بى مايه مى سازد.
عدم بازشناسى و ارزيابى صحيح فرد از خود سبب مى گردد كه براى ارضاى نياز فطرى عزت نفس خويش ، حقايق را ناديده انگارد و راه ناصواب بپيمايد و براى خروج از احساس حقارت به ارزشهاى كاذب متوسل شود و بدين سبب ، شخصيّت متزلزلى پيدا مى كند و همواره در برخوردها، در معرض مخاطره و شكست واقع مى شود، لذا مى كوشد با استفاده از راههاى نامعقول و نادرست براى خود كسب ارزش كند.
خودفريبى (313) جريانى است پيچيده كه موجب حركات و رفتار نفاق آميز مى شود(314).
طرح موضوعات ارزشى در سطح بالا و انتظار از كودك و نوجوان ، بدون در نظر گرفتن سن و توان و ظرفيت آنان ، بر احساس حقارت و بى اعتمادى آنان به خويشتن مى افزايد. در اين صورت آنان به علّت عدم امنيت خاطر، از تعقل و تفكر در كارهاى عادى هم ، خوددارى مى كنند و در صحنه زندگى براى انجام هر كارى ترس و وحشت ، آنان را فرامى گيرد و از احساس عدم كفايت و بى لياقتى در كارها رنج مى برند.
به اين ترتيب ، بر اثر دخالتها و تذكرات و سرزنشهاى محيط و اطرافيان ، دريچه فهم و درك بر روى كودكان بسته مى شود و آنان از لحاظ عاطفى مورد بى مهرى و خشونت و يا توجّه و محبّت افراطى واقع شده و در نتيجه آسيب روانى مى بينند.
تاءثيرات زيانبار احساس حقارت
هر چه كودك و يا نوجوان احساس حقارت بيشتر نمايد، به همان ميزان ، احساس توانمندى و موفقيت وى كاهش مى يابد. چنين افرادى با ترديد و دو دلى و بى تصميمى روزگار مى گذرانند. اين موقعيتها زمينه گرايش به انحرافات اخلاقى و بى انضباطيها را در آنان فراهم مى سازد، به طورى كه به انتخاب ضدارزشها تمايلات بيشترى نشان داده و خود را نسبت به رعايت مقررات و قبول ارزشها خوار و ناتوان مى بينند. اگر دانش آموز احساس كند حداقل بخشى از رفتارهاى تربيتى وى در خانه و يا مدرسه مورد پسند و توجّه اطرافيان است ، در برخورد و روبه رو شدن با مسؤوليتها و تكاليف ، احساس ياءس و بى تفاوتى نمى كند و رعايت مقررات و خوب و شايسته بودن را از عهده خود خارج نمى پندارد. همچنين در حل مشكلات درسى و اخلاقى ، خود را درمانده و بيچاره نمى بيند. در حالى كه احساس بى لياقتى ، موجب ركود روند فكرى فرد مى شود و در نتيجه ذهن و عقل و استعداد وى را از كار مى اندازد و انجام تكاليف و عمل به وظيفه را برايش غير ممكن مى سازد. پيدايش چنين ديدگاهى براى كودكان و نوجوانان به علّت شرايط بغرنج محيط خانه و يا مدرسه ، سبب مى شود كه هيچ گونه تغيير و تحوّل مثبتى در رفتار و شخصيت آنان حاصل نشود.
بسيارى از اختلالات رفتارى در كودكان و نوجوانان ، معلول پيدايش چنين بينشى درباره خويشتن است . بيشتر افراد در زندگى اسير توهمات و تصوّرات منفى خود هستند؛ آنان از طريق تلقين منفى اطرافيان ، به خود بدگمان شده اند.
بنابراين براى تغيير رفتار اين گونه افراد مهمترين كار در درجه اوّل ايجاد تغيير در بينش و ديدگاههاى آنان است ؛ زيرا عدم بينش صحيح سبب گرديده تا فرد قابليتهاى بالقوه خويش را در عمل به حساب نياورده و دانش آموز بى توجّه به درس و قوانين و مقررات مدرسه جلوه كند.
سرزنشها و تحقيرها امنيت خاطر را از كودكان سلب مى كند و توقعات اطرافيان ، خواسته هاى زندگى را بر دوش آنان سنگين مى گرداند و موجب رفتارها و عكس العملهاى ناپسند و اذيت و آزار ديگران مى گردد؛ زيرا فرد آسيب ديده ، تحمل خود را در زندگى از دست داده و پيوسته با ناكامى مواجه گرديده است . از اين رو، از تذكرات و راهنمايى ديگران نفرت پيدا كرده و معمولا در برخورد با اطرفيان دچار سوءظن و بدگمانى مى شود. رفتارها و كارهايش معمولا با اضطراب و نگرانى همراه است . عزت نفسش ‍ آسيب ديده و فعاليتهايش بدون فكر، و به طور انفعالى صورت مى پذيرد. براى جلب توجّه ديگران هر كارى را با انگيزه دست يابى به قدرت و يا انتقام از افراد انجام مى دهند. ملامتها و رنجى كه در اين گونه خانواده ها از سوى اطرافيان نصيب كودكان مى شود، گاه از تنبيهات بدنى دردناكتر است و آثار نفرتى كه در اعماق روح آنان باقى مى گذارد، به آسانى از بين نخواهد رفت . خدمات و محبتهاى افراطى به كودكان و نوجوانان و جدّى نبودن در امور مربوط به آنان ، همه موجب عميقتر شدن زخمهاى حاصله در روح و روان آنهاست . تمام انسانها به طور فطرى نياز به اين دارند كه در جايگاه خود مورد توجّه و تقدير قرار گيرند و به موقع به آنان فرصت داده شود تا استعدادها و تواناييهاى خود را به منّصه ظهور برسانند و فقدان عزّت نفس ، پاسخ منفى به تمام اين نيازهاى فطرى است .
فصل دهم : عوامل كاربردى در احياى كرامت نفس فرزندان
1 - روش آزادمنشانه
احياى كرامت نفس در دانش آموز، متضمن روش برخورد آزادمنشانه در محيط خانه و مدرسه است . به كارگيرى چنين روشى مستلزم اعتقاد والدين و مربى به ارزشهاى والاى انسان در قرآن و همچنين آشنايى با مسائل روان شناختى و مراحل تحوّل و رشد انسان است . در اين صورت مربى با تفكر و قضاوت منصفانه در تنظيم رفتار خويش نسبت به رفتار ديگران ، بر طبق معيارهاى ارزشى عمل خواهد كرد.
به حساب نياوردن كودكان و نوجوانان در تصميم گيريهاى مربوط به مسائل خودشان ، به منزله در نظر گرفتن احساسات و غير فعاّل گذاردن ذهن و توان فكرى آنان است . اين امر موجب تخريب قوا و استعدادهاى باطنى و عناصر وجودى فعّال آنان مى شود.
پرورش قدرت تفكر و استدلال با پديد آوردن فضايى باز، در پرتو روحيه اى آزادمنشانه امكان پذير است . ايجاد امنيت خاطر، زمينه حركت و خلّاقيتهاى ذهنى كودكان را به وجود مى آورد.
در روش آزادمنشانه ، كودكان احساس امنيت خاطر بيشترى مى كنند و به راحتى براى عمل نفس مى كشند. آنان به طور طبيعى اجازه انتخاب و گزينش پيدا مى كنند.

next page

fehrest page

back page