next page

fehrest page

back page

با اميد به حركت نوين فرهنگى - كه از نهضت و انقلاب اسلامى برخاسته و پايه هاى تحوّل نظام بر آن استوار است ، و با الهام از قرآن كه براساس فطرت ، انسان را تا ژرفترين معرفتها و حكمتها و اعطاى علم اسما و كرامت به وى و با نگاهى نو در گستره اى نوين و اطمينان بخش - مى توان راهى را در پيش ‍ گرفت كه جهان در انتظار آن است . چرا كه تعليم و تربيت اسلامى هم اكنون در مقام و موقعيتى قرار دارد كه موضع گيريهاى نوينش در حكم بزرگترين الگوها و نمونه ها، براى مردم دنيا و نهضتهاى آزادى بخش مطرح است و رسالتِ غنا بخشيدن به نظام معاصر تعليم و تربيت جهانى را بر عهده دارد؛ يعنى ساختن نظامى نو و انسانى نو در جامعه اى توحيدى در پرتو معيارها و ارزشهاى الهى .
بنابراين ، رشد و تكامل انسان را در اين نظام ، تنها بايد در سايه رعايت تقوا و تزكيه در يك تعامل و تعاهد اجتماعى در فضايى معنوى و سرشار از روح ايمان و اعتقاد به كرامت انسانى در جهت مبداء كمال جست و جو كرد.
به همين جهت بايد تجديد نظرى كلى در شناختها و روشها و شيوه هاى تربيتى و شرايط حاكم بر فضاى نظام آموزشى موجود بنماييم .
ژرف انديشيدن ، درست عمل كردن ، اخلاص داشتن ، تزكيه نمودن ، تدبير داشتن ، ابداع كردن ، نو ديدن ، وسعت ديد، سعه صدر و بردبارى داشتن و طرف مقابل را تحمل كردن و صفات خوب و خصلتهاى باارزش ديگران را ديدن ، طالب خير و حق بودن و زيباييها را دوست داشتن ، همه از ويژگيهاى بلند و ارزشمند تربيتى اسلام است اصولا اين ويژگيها بالقوه در سرشت انسان هست و با شكفتن اين خصلتها و استعدادها به كمال مى رسد.
مهمترين اصل
مهمترين اصلى كه بايد در نظام آموزش و پرورش و تعليم و تربيت در نظر گرفته شود؛ ارتباط تنگاتنگ بين تحوّل روانى انسان در هر مرحله از رشد با محتواى تربيتى و آموزشى است . متناسب كردن آموزش و پرورش با تحوّل روحى دانش آموز يك ضرورت است . بايد محتواى هر تعليم و تربيت و يا آموزش و پرورشى با نيازها و كاربردها و فايده آن در زندگى همراه گردد، تا قابل درك و فهم شود و دانش آموز به آن تمايل نشان دهد و براى وى جاذبه داشته باشد و به فهم و درك عميق آن نايل گردد.
كتابها و محتواى برنامه ها و شيوه هاى آموزشى و تربيتى را بايد از نو بازسازى كرد، طرح درسها را با عنايت به اين اصل طراحى كرد. در عين حال ، اگر معلمانى مؤمن ، دلسوز، آشنا و كارآزموده و فعّال و علاقه مند در اختيار نداشته باشيم ، مهمترين اصلاحات آموزشى و تغييرات بنيادى كتابهاى درسى راه به جايى نمى برد. بنابراين در طراحى آموزشى و تربيتى مساءله كارورزى و آموزشى و آماده سازى معلّمان و مربيان ، مساءله اى اساسى و زيربنايى است .
معلم و مربى نبايد با فشار، دانش آموز را به صورت موجودى تابع و حرف شنو و پذيرنده صرف ، تربيت كند، زيرا دانش آموز به محض شنيدن سخنرانيهاى معلم و مربى ، چيزى ياد نمى گيرد، بلكه شناخت و يادگيرى واقعى - كه منجر به عمل مى شود - زمانى اتفاق مى افتد كه تجربه عملى و درون سازى فعّال ذهنى خود دانش آموز در تعامل و تقابلى فكرى در گروه صورت پذيرد. بنابراين ، لازم است آموزش و پرورش در برنامه ريزى خود تجديدنظر كند و به دانش آموز فرصت دهد تا در قالب فعاليتهاى گروهى با تاءمل و تفكر و انگيزه ، فرايند يادگيرى را دنبال كند و مدرسه زمينه چنين امرى را مهيّا نمايد.
فراهم كردن فضايى كه دانش آموز به صورت زنده و فعال در يك كنش ‍ متقابل ، تجربه كند و ياد بگيرد و تجارب خود را در عمل به كار گيرد و سپس ‍ به تفكر و ارزيابى بپردازد، كار ساده اى نيست . معلم بايد دانش آموز را به تجربه وادارد و به او فرصت انديشيدن بدهد به طورى كه دانش آموز در هر مسؤوليت و تكليفى ، در جريان كار و عمل ، بتواند هدف و انگيزه و رفتار خود را تحليل منطقى نمايد و به راه درست انديشه و تحليل و در نهايت ، انتخاب و گزينش معيارهاى صحيح دست يابد.
دانش آموز بايد فرصت داشته باشد تا بازشناسى و كشف روابط بين پديده را در ذهن خويش سازمان دهد و به تلاش و فعاليتى خودانگيخته - كه بارقه اوليه آن را معلم در فرآيند آموزش ايجاد كرده است - مجهز گردد. اين روحيه علمى را نمى توان تنها از طريق آموزش مستقيم و يا حتى دادن آزمونهاى دشوار در مدرسه تاءمين كرد. نبايد به جاى سخنرانيهاى كلاسى به نمايش تصوير با وسايل آزمايشگاهى توسل جست ؛ بلكه كلام ، تصوير، وسايل آزمايشگاهى و كارگاهى در هر حال جزء امكانات و لوازم اوليه و مورد نياز يك كلاس فعّال است ، آنچه در اين جا مهم و مورد نظر است ، طراحى آموزشى و تهيه پيش نيازها و پيش فرضها و سؤ الات و بالاخره شيوه هاى اجرا است ، تا براى دانش آموزان فضايى ايجاد كند كه مكانيزمهاى تحليل و استدلال و قدرت تفكر و يافتن انگيزه و روحيه پژوهش را در آنان زنده نمايد.
محور اساسى كار
براى آن كه تحوّل دانش آموز متناسب با رشد ساختارى وى ادامه يابد، شناخت عميق معلم و مربى از مبانى تعليم و تربيت و محتواى درسى و آموزشى و روان شناسى مراحل رشد، اولين و اساسى ترين قدم است . آن گاه با در نظر گرفتن ساختهاى رشد عقلى نسبت به انگيزش دانش آموز در طراحى محتوا و روش آموزش - كه در تعامل او با محيط خارج حاصل مى شود - برنامه ريزى كرد. در تربيت و آموزش زنده و فعّال ، دانش آموز محور اصلى قرار مى گيرد و در فضايى معنوى و عادلانه در اثر تعامل فرد با فرد و فرد با گروه يادگيرى تحقق مى يابد. در چنين شرايطى - اگر صحيح رهبرى شود - دانش آموز، كار فردى خود را با كار گروهى بسط مى دهد و به رقابت سالم مى پردازد و با انگيزه درونى - يعنى همان احساس ارزشمندى - از اقبال جمعى تركيب مى كند و به طور طبيعى به تلاش در فهم ديدگاههاى همسالان مى پردازد و با درك واقعيت ، انديشه خويش را با عمل سازش مى دهد، به وجد مى آيد، احساس شخصيّت مى كند، و نشانه هاى اعتماد به نفس و عزم و اراده در وى ظاهر مى گردد.
تعليم و تربيت را قبل از اين كه بخواهيم به عنوان يك علم در نظر بگيريم ، خود يك فن و يك هنر است . مربى و معلم بايد هم به صفت علمى و هم به هنر آفرينندگى و خلّاقيت مجهز باشد. معلم تنها انتقال دهنده معلومات ساده نيست .
هنر آموزش و ذوق پرورش همراه با جنبه هاى عاطفى و ارتباطى ، در يك فرايند آموزشى و تربيتى ، از نقاط قوّت و قدرت يك معلم است ، چرا كه هدف از تربيت ، شكوفا ساختن استعدادهاى فطرى و فعال كردن شخصيّت دانش آموز در جهت تحكيم و تقويت عزت و كرامت نفس و تفاهم با ديگران است .
تربيت بايد در مدرسه زمينه پيدايش ديدگاه باز و همكارى و تفاهم و گذشت و دوستى را در بين دانش آموزان و همسالان توسعه دهد. اين ديدگاه ، لازمه زندگى مشترك و اجتماعى است كه به سوى رشد و كمال حركت مى كند و از فرهنگ اسلامى نشاءت مى گيرد. با تغيير و تحوّلى كه در نظام آموزشى ما لازم است صورت بگيرد، در مدرسه هاى فعلى بايد هدف چيزى بالاتر از انباشتن معلومات و پر كردن محفوظات در ذهن دانش آموزان و همچنين گوش دادن صرف به درس و اجبار و اكراه به اطاعت و فرمانبردارى و ايجاد زمينه سبقت جوييهاى سرسام آور و رقابت جوييهاى تنگ نظرانه براى دريافت نمره بيست باشد.
بايد آن فضاى معنوى كه در صدر اسلام بر حوزه هاى درسى ما سايه افكنده بود و در جهت پرورش شخصيتهاى آزاده و آزادمنش و محقق و عزتمند گام برمى داشت زنده شود. بايد فضايى معنوى و صميمى ، به دور از فشار و اكراه و جو رقابت جويى و نخبه پرورى ، در عين احترام به شخصيّت همه افراد، قاطعيت لازم براى اجراى ارزشهاى متعالى ، به وجود آيد.
بنابراين ، تعليم و تربيت ، آموزش صرف نيست ، بلكه فراهم آوردن موقعيتها، زمينه ها و ايجاد شرايطى است براى تحوّل شخصيّت آدمى و مستلزم وجود روابطى عميق و گسترده و پُرجذبه و عاطفى بين معلم و دانش آموز است .
متاءسفانه در اكثر مدارس پس از گذشت چند هفته از سال تحصيلى ، ارزشيابيهاى آموزشى باعث مى شود كه روابط و مناسبات بين معلم و دانش آموز به سردى گرايد و رغبت و شوق و ابتكار در هر دو از بين برود و اعتماد و احترام متقابل از هر دو سلب شود؛ زيرا نحوه ارائه محتواى درسها و حتى خود موادّ درسى و نوع امتحان و ارزشيابى و پرسشها، و تشويقها و تنبيه ها به نتايج واقعى و حقيقى منجر نمى شود و اصولا توانايى و استعداد واقعى دانش آموز را به طور صحيح ، آشكار نمى سازد.
زمينه هاى قبلى ، مانند مشكلات عاطفى و روحى ، سنجش حافظه و يادگيرى آنى و سطحى بدون فهم و استدلال ، بيشتر دخالت دارد تا سنجش ‍ واقعى ظرفيتهاى خلّاق و تفكر علمى افراد. از اين رو بازتاب اعلام نمره هاى آزمونها بين اطرافيان ، با شخصيّت دادن به دانش آموز به نحو ظريفى گره خورده است ، چرا كه در ارزشيابى ، نظر بيشتر دانش آموزان اين است كه آيا پس از اعلام نتايج آزمونها، آنها مورد توجّه و پذيرشند يا نه ؟ بنابراين از نظر عاطفى پس از اعلام نتايج ارزشيابيهاى كلاسى و برجسته كردن شخصيّت تعدادى ، موجبات ياءس و دلسردى و سرخوردگى بسيارى ديگر از دانش آموزان فراهم مى آيد. وانگهى رتبه بندى دانش آموزان بر حسب نمره هاى خام درسى و سنجش و مقايسه آنان با يكديگر بدون در نظر گرفتن كار و توان و سن و هوش و ذوق و استعداد و تفاوتهاى فردى و مشاغل آينده آنان در زندگى اجتماعى ، كارى ناصواب است .
حسّاسيتها و شرايط عمل
فضاى آموزشى و تربيتى مدرسه بايد از هر نوع قضاوت و ارزش گذارى نسبت به شخصيّت دانش آموزان خالى باشد تا امنيّت خاطر آنان را فراهم سازد. شرايط آموزشى بايد به آنان مجال دهد تا با رغبت و انگيزه اى قوى در فضايى آرام و با روحيه اى شاد و فعّال در كسب ارزشها و اندوختن تجربيات و فراگيرى مطالب علمى و اخلاقى مشاركت جويند و بتوانند مطالب آموخته شده را در تمام دوره هاى زندگى خود مورد استفاده قرار دهند. بايد زمينه ها را طورى فراهم ساخت كه دانش آموزان به طور مداوم دامنه فعاليت و كنجكاوى خود را در فراگيرى مطالب جديد توسعه دهند، بدون اين كه از رغبت و انگيزه آنان در يادگيرى چيزى كاسته شود. بايد مدرسه حساسيّتى ايجاد كند كه دانش آموز ياد بگيرد چگونه فكر خود را به كار اندازد و از تجربيات خويش چگونه استفاده كند و در مواجهه با مسائل و مشكلات درسى و اخلاقى عاقلانه تصميم بگيرد. در اين شرايط همه افراد ذوق و علاقه و تلاش خود را به كار مى اندازند و تواناييها و استعدادهاى بالقوه خود را به ميدان آورده و به فعليت مى رسانند. اين امر از كاهش انگيزه آنان - كه ناشى از احساس حقارت نزد همسالان و عدم احساس ‍ ارزشمندى در درس و تحصيل است - جلوگيرى مى نمايد.
نبايد قبل از اين كه دانش آموز به كشف مناسبات و مفاهيم درسى و اخلاقى - كه در خلال بحثها و تعاملات گروهى ايجاد مى شود - بپردازد، از وى خواسته شود به صورت سربسته و ديكته شده بدون فهم و ادراك آنها را بپذيرد و پيش از آن كه براى وى جنبه تجسمى و تحليلى پيدا كند، آنها را به طور طوطى وار حفظ كند.
هدف از تعليم و تربيت دانش آموز، تغيير بينش و طرز تفكر و پيدا كردن قدرت تجزيه و تحليل و بروز شخصيتى فعّال و مستقل در اوست به طورى كه بتواند به سادگى در فرايند يادگيرى روابط موجود بين پديده هاى ملموس و مفاهيم ارزشى را از نو كشف و بازسازى كند. هدف ، تكرار ندانسته ها و يا حفظ مفاهيم و مسائل علمى و اخلاقى بدون درك و تحليل نيست . بايد دانش آموز خود، شخصا با رغبت به آموختن بپردازد و مسائل و واقعيّات را تجربه كرده و به حقيقت راه يابد، حتى اگر لازمه اين كار براى مدرسه و معلم و مربى ، صرف اوقات فراوان باشد. اين امر مستلزم برنامه ريزى صحيح و اجراى آن به صورت فردى و گروهى و تلاش و فعاليت گسترده مجموعه كادر و نظام آموزشى مدرسه است .
عقلى ترين و احساسى ترين جنبه هاى شكفتگى كامل شخصيّت و رشد و پرورش آن ، از مجموعه مناسبات و روابط گرم و صميمانه مربيان و دانش آموزان در فضايى معنوى و سرشار از محبّت و احترام - كه آرامش و اطمينان خاطر را براى فرد، فرد دانش آموزان فراهم مى كند - حاصل مى شود، چرا كه تحوّل شخصيّت و درك و فهم و درون سازى مطالب و مفاهيم درسى و اخلاقى در گرو ارتباطى عاطفى در شرايط اختيارى و آزاد همراه با امنيت خاطر در اثر خواست قلبى دانش آموز صورت مى پذيرد.
تعليم و تربيت ، دو جزء تفكيك ناپذيرى را تشكيل مى دهند كه نتيجه نهايى آن را منحصرا بايد در ارتباط جذّاب و عاطفى و معقول معلم و شاگرد جست و جو كرد. ممكن نيست ما افراد با شخصيّت ، مؤمن و آزادمنش و مستقل تربيت كنيم ولى آنان را در طول حيات تحصيلى شان با اكراه و فشار و بى احترامى و امر و نهيهاى تحكّم آميز انضباطى مجبور كنيم چيزى ياد بگيرند، بدون آن كه خود را در شرايطى برخوردار از احترام و آزادى ببينند؛ چه اگر دانش آموزى از نظر آموزشى و فكرى محكوم و توسرى خور باشد چگونه مى تواند از نظر اخلاقى و دينى آزادانديش و آزادمنش باشد؟ فضاى سالم و متعادلى كه دانش آموز در آن ، احساس برابرى ، آزادى ، امنيت و احترام متقابل نمايد براى پروراندن و شكوفاندن استعدادهاى نهفته وى ، از ضرورى ترين عوامل بنيادى تعليم و تربيت اسلامى است (305).
ارزشهايى همچون : نظم و انضباط و قوانين اخلاقى وقتى كه آزادانه توسط خود فرد در تعاملى گروهى و تحليل درونى ، درك و پذيرفته شود، نسبت به زمانى كه اين موافقت قلبى حاصل نشده باشد تفاوتى ژرف و عميق دارد. اگر در فرآيند آموزش ، تركيب كار در گروه ، با كشش و كوشش و كنجكاوى و احساس ارزشمندى پديد آمده باشد، به ترقى و انضباطپذيرى آگاهانه دانش آموز منجر خواهد شد. اين امر با زمينه سازى مدرسه و تدبير معلم و هدايت مربى - با علم به تفاوتهاى فردى و توجّه به سطح تواناييها و گرايشهاى عاطفى و بها دادن به شخصيّت افراد در قالب ايجاد گروههاى آموزشى و تربيتى - موجب توسعه بينش و ايجاد حس مسؤوليت در آنان مى گردد. برخوردهاى حساب نشده در فضاى تحكم آميز و نامناسب و فرصتهاى كوتاه و فشرده به علّت افزايش كمّى حجم درسها و دانش آموزان و عدم آمادگى روحى و روانى معلم و برنامه هاى آموزشيى كه هدفش ‍ انباشتن معلومات و محفوظات باشد، فهم و درك را از دانش آموز گرفته و قدرت تعقل وى را معطل مى گذارد.
ارزش گذاريهاى سطحى نسبت به علايق و تلاشهاى دانش آموزان موجب آسيب روانى و عاطفى دانش آموز مى شود و او را از تكاپوى فعّال و مستمر باز مى دارد. تنبيه و مجازات قبل از تحقيق و بررسى موقعيت روانى و خانوادگى دانش آموز و عدم وقت گذارى معلم و مدرسه براى علّت يابى و تحقيق و تحليل واقعه ، موجب توقف و دلسردى او مى شود. چرا كه تنبيهات و مجازات از نظر دانش آموز تنها گشاينده عقده مجريان و كاهنده ارزش كسانى است كه آنها را به كار مى گيرند و در نتيجه روابط خود را با دانش آموز روز به روز تيره تر مى سازند.
براى ايجاد احساس تكليف و برانگيختن احساس مسؤوليت بايد از ناحيه اى توصيه ها و خواسته ها صادر گردد كه دانش آموز نسبت به آن احساس امنيت و برابرى و احترام قلبى داشته باشد. حس كند كه در مقابل هيمنه و عظمت و بزرگى انسان كريم النفسى ايستاده است و ترس او تواءم با احترام قلبى ، در وى احساس تكليف و احساس مسؤوليت به وجود مى آورد. احساس احترامى كه دانش آموز به معلم و مربى دارد سرچشمه اطاعت و تبعيت از وى مى گردد و زمانى اين تبعيت منطقى و پايدار و عميق خواهد بود كه اين احساس دو جانبه باشد؛ يعنى دانش آموز احساس كند كه با او همانند انسانى بزرگ سال و با شخصيّت رفتار مى شود و به او ارزش و بها مى دهند و به اظهار نظر و افكار و احساسات او ارج مى نهند.
استخراج انرژى پرتوان عزّت نفس
بنابراين ، يكى از راههاى مهم ايجاد حس مسؤوليت و تكليف ، منبع عظيم و پرقدرتِ عزت و كرامت نفس است كه در انسان ريشه فطرى دارد و اين ويژگى در شرايطى احيا و بارور مى گردد كه فرد امنيت خاطر داشته و در محيطى معنوى و صميمى ، احساس دلگرمى و ارزشمندى بنمايد. در چنين موقعيتى ، ارزشها و قوانين در قالبى معين به صورت تكليف بر كسى تحميل نمى شود، بلكه فضا طورى طراحى گرديده كه دانش آموز با اختيار خود آزادانه و هماهنگ با ديگر اعضاى گروه به پيروى از قوانين و ارزشها گردن مى نهد.
بايد به اين نكته توجّه داشت كه دانش آموز همچنان كه گاهى درس خود را خوب پس مى دهد، بدون آن كه مفهوم و معناى حقيقى آن برايش روشن و واضح باشد و به صورت طوطى وار، يادگيرى سطحى را جانشين فعاليت و درك عقلى مى نمايد، همان طور نيز، گاهى ممكن است خود را بى چون و چرا تابع جوّ محيط و اطرافيان قرار داده و از آنان تبعيّت كند و ارزشهاى اخلاقى و دينى را با آب و تاب از حفظ بيان كند، بدون اين كه به اهميّت واقعى قواعد و مقرراتى كه از آنها اطاعت مى كند رسيده باشد و يا اين كه در موقعيتهاى عملى و شرايط جديد آن را به كار ببندد.
حيطه تربيتى روش آزادمنشانه و فضاى معنوى احترام متقابل در ((تربيت برتر)) - كه براساس اعتقاد به كرامت انسانى از ديدگاه اسلام درباره انسان و با الهام گيرى از ارزشهاى متعالى طراحى گرديده ، - دقيقا به شخص ‍ دانش آموز فرصت مى دهد ارزش و اخلاق و انضباطى را براى خود برگزيند كه لزوما آن را در صحنه زندگى از طريق الگوگيرى از والدين و مربيان و اسوه هاى دينى خود در واقعيت اجتماعى زندگى و در پرتو احساس ‍ ارزشمندى مى فهد و ديگر احتياجى نيست كه ندانسته به قبول امر و نهيهاى شفاهى و قالبى مجبور شود؛ البته به كارگيرى چنين روشهايى از طرف مدرسه و معلم و والدين مستلزم آشنايى به مفاهيم بنيادى نظريه اسلام ، و اعتقاد واقعى به كرامت و شخصيّت والاى انسان در فرهنگ قرآن است .
از اين رو بايد همه كوشش و تلاش خانه و مدرسه و مربى و نظام آموزشى ، در جهت شخصيّت دهى به افراد و احيا و تقويت حس عزّت نفس به عنوان محور اصلى فعاليتهاى تربيتى و نيز پيش روى به سوى الگوى انسان كامل باشد؛ چرا كه مقصود از تربيت ، شكوفايى شخصيّت انسان و استعدادهاى وى به نحو تام و تمام است ، شكوفايى استعدادها به معناى گسترش ‍ شخصيّت است و گسترش شخصيّت ، يعنى ظهور اسما و صفات ربوبى و دست يابى به سعه وجودى و سعه صدر.
انسان كريم داراى وقار و طماءنينه و سرشار از ايمان به مبداء آفرينش و قدرت تحمل و بردبارى بوده و در فراز و نشيبهاى زندگى و حوادث و سختيها به خوبى مى تواند رفتار خود را با مشكلات و گرفتاريهاى مختلف سازش دهد و رشد يابد.
مهمترين اصول در روشهاى برخورد
حال بايد ديد كه براى گسترش و رشد شخصيّت افراد، چه روشهايى را به كار گيريم تا موفّق شويم زمينه هاى استقلال و توسعه شخصيّت و عزّت نفس را در دانش آموز مهيّا سازيم . در اين جا رعايت دو اصل مهم ، كارساز است :
1. اِعمال روشى آزادمنشانه ، با روحيه اى باز و سخاوتمندانه ، به طورى كه امنيت خاطر فرد در آن تاءمين شود و به صورت طبيعى زمينه مناسبى براى انتخاب و گزينش آگاهانه ارزشها فراهم گردد.
2. برقرارى احترام متقابل با ايجاد فضاى معنوى و صميمى ، همراه با قاطعيت و سخت گيرى در مورد معيارها و ارزشها و مقررات از پيش بيان شده ، به دور از هرگونه تحميل و اكراه .
اين مسلم است كه آزادى هر فرد، مستلزم احترام به آزادى همه افراد است .
رعايت احترام نسبت به افراد، در آنان اين روحيه را پديد مى آورد كه در عين احساس ارزشمندى و احترام نسبت به ديگران ، هم با بى بندوبارى مخالف باشند و هم با زور و اجبار؛ زيرا چنين افرادى احساس شخصيّت و عزّت نفس مى كنند و مى خواهند در جمع ديگران مورد احترام باشند، چرا كه همين نياز را هم در وجود آنان نيز احساس مى كنند، بنابراين سعى مى كنند تا روابط خود را با ديگران براساس احترام متقابل توسعه دهند تا آنان نيز همين احساس را نسبت به ايشان داشته باشند.
هدف از تربيت شخصيّت انسان ، تحكيم حقوق و احترام متقابل و دادن آزاديهاى اساسى براى رشد و پرورش افرادى مستقل و آزاده (306) و صاحب عزم و اراده است ، افرادى كه تنها از پروردگار عالم پيروى كنند و از او كمك بگيرند و نيروى تفكر خود را در راه عبوديت او به كار اندازند و از معيارهاى مكتبى پيروى نمايند. برخوردارى از اين استقلال و آزادى ، بنا به قاعده احترام متقابل (قبول آزاديهاى ديگران و احترام به آنان همان طور كه خود، آن را از ديگران انتظار دارند) سبب مى گردد كه حقوق ساير افراد را محترم بشمارند. پديد آمدن چنين بينشى براى دانش آموز مستلزم فراهم كردن فضايى معنوى و به دور از اجبار و اكراه با معلّمان و مربيانى فهميده و دلسوز است كه همگى شناخت و اعتقاد عميقى به ارزشهاى الهى و كرامت نفس انسان داشته باشند و آن را با پوست و گوشت خود لمس كنند. قوانين و مقررات و پذيرش آنها از طرف دانش آموز به صورت اطاعت محض و كوركورانه نمى تواند اعتقاد پايدارى را در وى به وجود آورد. از اين ديدگاه ، تعليم و تربيت ديگر آموزش تنها نيست ، بلكه تركيبى از پرورش و تزكيه نفس بوده و با تغيير و تحوّل بينش دانش آموز همراه است .
شك نيست كه قبل از دوره دبستان اعضاى خانواده بخصوص پدر و مادر در خانه نقش مربى و معلم را به عهده دارند. در اين صورت ، مساءله اساسى اين است كه مدرسه به عنوان يك نهاد مترقى و پيشرو بايد به فضاى پرورشى مثبتى تبديل شود كه خواسته ها و تمايلات نفسانى را - ولو از سنين دبستانى - تعديل نمايد تا روحيه خود نگهدارى و عزم و اراده در كودك تقويت شود، اگرچه خانواده در طول دوران قبل از دبستان موفّق به ايجاد چنين زمينه هايى نشده باشد. در اين صورت مدرسه بايد در حكم نهادى پيشرو در جهت تزكيه و پرورش چنين روحيه اى تلاش نمايد. بنابراين ، رسالت مدرسه در اين راستا بالاتر از تاءمين و ارتقاى سطح محفوظات و ايجاد رقابت شتابنده معدل گرايى است ، بلكه رسالت آن تضمين تحوّل و رشد استعدادها و توانائيهاى دانش آموزان در جهت استقلال و احياى كرامت نفس است .
رشد و توسعه همه استعدادها با تكيه بر ويژگيهاى فردى در زمينه هاى علمى و تربيتى دانش آموزان بايد به عنوان يكى ديگر از اهداف آموزشى و پرورشى مدارس مدّنظر باشد. زمينه سازى براى بروز و ظهور ويژگيها و استعدادهاى فردى نبايد به خاطر اهداف كلى جامعه و يا ديدگاهها و رقابت جوييهاى يك سويه مراكز و نهادهاى آموزشى يا مؤ سسات ادارى و تجارى محو و نابود شود و همانند كالاى كارخانه ها با انتظار واحد و يك نواختى در جهت برآوردن نيازهاى كلى جامعه و يا خواسته هاى محدود والدين ، به يكسان سازى و پرورش انسانهاى تك ساحتى منجر شود.
ارتباط نزديك و مداوم والدين با مدرسه بايد هدفى بيش از كسب اطلاع و آگاهى از پيشرفت تحصيلى درباره اخلاق و نمره دانش آموز داشته باشد. اگر اين تماسها در جهت پرورش اخلاقى دانش آموزان با برنامه ريزى صحيح و عميقى صورت گيرد، غالبا به اصطلاح واقعى روشهاى تربيتى و احساس ‍ مسؤوليت دو جانبه در جهت بارورى به ثمر نشستن اهداف مشترك خانه و مدرسه منتهى خواهد شد. همكارى مشترك اين دو نهاد در جهت شكوفايى شخصيّت ، يعنى رسيدن دانش آموز به واقعيتها و ارزشهاى وجودى خويش و رشد همه جانبه استعدادهاى او.
در اين جا مى توان مفهوم والاترى از شكوفايى شخصيّت در نظر گرفت و آن ظهور اسما و صفات الهى در انسان است . گرايشهاى فطرى و رشد و پرورش ‍ آنها، زمينه دست يابى به كرامت نفس و احساس مسؤوليت را هموار مى سازد.
اگر شخصيّت فرد در اثر روش آزادمنشانه ، خودخواه و مغرور بار آيد، راه را بر روابط احترام متقابل - كه لازمه زندگى اجتماعى مشترك - است مى بندد، ولى در اين جا منظور از روش آزادمنشانه (307)، فراهم آوردن شرايطى خالى از اكراه ، با اعتقاد به كرامت انسانى و آكنده از امنيت خاطر و احترام متقابل است ، به طورى كه فرد نسبت به ديگران احساس برابرى در انسانيت كند و ارزشهاى دست يافتنى را در وجود خود احساس نمايد. اين احساس ، زمينه را براى پذيرش آگاهانه ارزشهاى دينى و اخلاقى - كه لازمه يك جامعه عزتمند الهى است - مهيا مى سازد و موجب مى گردد دانش آموز به رعايت آن معيارها گردن نهد.

next page

fehrest page

back page