3 - تشويق صورت رشوه به خود مى گيرد؛ مثلا، به كودك نگويند: اگر برادرت را اذيت نكنى ، به تو شيرينى مى دهم . چون در اين صورت
كودك تصور خواهد كرد كه هر وقت به او شيرينى ندادند مى تواند برادرش را اذيت كند.
4 - علّت تشويق بايد معين باشد تا كودك بداند براى كدام كار شايسته اى تشويق شده است .
5 - تشويق در حضور جمع اثر بيشترى دارد، بخصوص اگر كودك كار خوبى را با دشوارى انجام داده باشد.
6 - تشويق و تحسين نبايد از حدّ معقول و متناسب خود تجاوز كند، زيرا كودك را به غرور و خودبينى مبتلا مى سازد.
7 - مشوّق نبايد به صورت غايت و هدف در آيد، در تشويقها هدف مورد تاءكيد و تشريح قرار گيرد و چنان نشود كه وسيله جاى هدف را
بگيرد(299).
برخورد منطقى
گاهى والدين معيارهاى خود را وسيله سنجش رفتار بچه ها قرار مى دهند، در حالى كه ملاك رفتار بزرگسالان با ملاك رفتار نوجوانان متفاوت است و
والدين نبايد با ميزانهاى خويش رفتار و اعمال فرزندان را بسنجند.
لذا بايد انتظارات و توقعات خود را با رشد جسمى ، روانى ، عقلى ، و ذهنى كودكان متناسب سازند. كسانى كه بدون توجّه به رشد و توانايى
كودكان ، امورى را كه متناسب با استعدادشان نيست ، از آنان توقع دارند، لطمه فراوانى به شخصيّت آنان وارد مى سازند.
برخورد منطقى با خطاهاى فرزند و همچنين با نيازهاى وى ، يكى از مهمترين
عوامل ايجاد صميميّت است . خشونت شديد و در نظر نگرفتن خواسته هاى طبيعى متناسب با سنّ كودك ، سبب مى گردد كه از صميميّت و نفوذ والدين بر
كودك كاسته شود و كودك آنها را حامى و رازدار خود نداد. در اين صورت زمينه توجّه به افراد بيگانه و گرفتن دوستان ناباب فراهم مى گردد.
كودك بايد در خانه احساس امنيت و آرامش كند و پدر و مادر را نزديكترين افراد و صميمى ترين اشخاص نسبت به خود بداند، لذا نبايد زودتر از
موعد، از او انتظار رفتار منطقى داشت و يا در همه كارها با او به طور منطقى و خشك سخن راند، بلكه بايد موقعيت او را درك كرد و مناسب آن با او
برخورد نمود.
كودك همچون گلى است كه در موقعيت مناسب و زمينه مساعد، شكوفا مى شود و اگر به صورت تحميلى و زودتر از موقع باز شود، به زودى پژمرده
خواهد شد.
آگاهيهاى لازم و ضرورى قبل از مدرسه
والدين آگاه و علاقه مند در جهت همكارى با مدرسه جد و جهد فراوانى از خود نشان مى دهند تا فرزندانشان در مسير يادگيرى موفقيت آميز مطالب
درسى قرار گيرند.
والدين مى توانند محيط خانه را با مدرسه هماهنگ سازند و از ديدگاهها و نظرهاى مختلف آموزشى - تربيتى مطلع گردند.
سالهاى دوران ابتدايى تحصيل از جنبه هاى مختلف نقش مهمى در زندگى كودك دارد. والدين بايد تلاش كنند تا فرزندانشان آغاز خوبى در مدرسه
داشته باشند. كودكى كه در مراحل اوليه رشد را در شرايط مناسبى گذرانيده باشد، در سن هفت سالگى در آستانه
تحول روانى قابل ملاحظه اى است .
ويژگيهاى اين دوران :
1 - رشد جسمى ، عصبى و عقلانى كودك ، به حدّى رسيده است كه مى تواند به
عوامل خارجى پاسخهاى كاملا اختصاصى بدهد.
2 - در به كارگيرى صحيح و سريع اندامهاى حسّى و حركتى خود مهارت كافى كسب كرده است .
3 - در فعاليّتهاى مختلف ، هماهنگىِ لازم بين حس و حركت به وجود آمده است .
4 - با يادگيرى زبان ، آماده شركت در فعاليتهاى گروهى و جمعى شده است .
5 - خودمدارى اش تعديل يافته و مى تواند به رعايت حقوق ديگران گردن نهد.
6 - پيوندهاى عاطفى او جهت دار و هدف دار گرديده است .
7 - كنجكاوى او جهت دار و هدف دار گرديده است .
كودكان به واسطه كنجكاوى شديد خود به دنبال يادگيرى و اكتشاف ، و در نتيجه ساختن و اختراع هستند، يادگيرى آنها در اثر كنجكاوى خودشان ،
بيش از يادگيرى آنها از گفته هاى آموزگار است ، لذا بايد حس خلاقيّت و كنجكاوى را در آنان زنده نگهداشت .
كنجكاوى كودك از تمايل شديد وى ، به شناختن آنچه نمى شناسد ظاهر مى گردد؛ هر چند پاسخ دادن به تمام پرسشهاى كودك در اين دوره
مشكل است ، امّا سرباز زدن از پاسخگويى به آنها نيز صحيح نيست . بخصوص اعتراض به كودكى كه با سؤ الات متعدد و متنوع كودكانه خود
انسان را خسته مى كند، حس كنجكاوى او را تضعيف مى نمايد، در اين موارد بايد به او آموخت كه چگونه مى تواند با فكر و مشاهده پاسخ خود را
بيابد، چون او يك موجود متفكر است ، بايد فكر او را تقويت نمود تا نيروهاى خويش را به كار اندازد و از هوش و استعداد خود استفاده نمايد و براى
زندگى آينده آماده گردد.
اولين هدف تربيتى در دبستان
اولين هدف اساسى در دوره ابتدايى تعليم نظم و انضباط است .
نظم و انضباط يكى از مسائل مهمى است كه والدين و مربيان مدرسه بايد به كودك بياموزند.
كودك بايد در حرف زدن ، كار كردن ، خوابيدن ، غذا خوردن ، لباس پوشيدن ، رفت و آمد به مدرسه و حفظ
وسايل خود رعايت نظم و انضباط را بنمايد.
نظم و انضباط به قدرى اهميت دارد كه حضرت على عليه السلام در و وصيّت خود به آن سفارش كرده اند(300).
والدين و مربيان بايد كودك را با نظم و انضباط آشنا سازند تا به تدريج فردى منظم بار آيد و در همه شؤ ون زندگى آن را رعايت نمايد.
انضباط آگاهانه
كودك نبايد نظم و انضباط را از روى ترس و يا صرف فرمانبردارى از بزرگترها رعايت كند، بلكه بايد با آموزش مؤ دبانه عملا او را به سمت
نظم و انضباط هدايت نمود، به طورى كه برايش تفهيم شود كه زندگى بهتر در سايه رعايت انضباط ميسر است و هر چه در كارها نظم بيشترى
داشته باشد از آرامش و بهره افزونترى در زندگى برخوردار خواهد بود.
نشان دادن آثار نظم و بى نظمى و مقايسه افراد منظم و نامنظم در اين زمينه بسيار مؤ ثر است . همچنين براى اين منظور بايد والدين ، خود نظم و
انضباط را در كارها رعايت كنند و به آنچه مى گويند عمل نمايند، تا كودكان از آنان درس بگيرند.
اگر والدين خود عامل به نظم نباشند، تنبيه كودك براى بى نظميهاى او سودى ندارد، كودك بخش مهمى از آموخته هاى خود را از راه مشاهده نمونه ها و
الگوها فرامى گيرند. مداومت بر رفتارهاى مثبت و كارهاى نيكو(301) در
مقابل كودك بهترين وسيله آموزشى اوست .
گاهى در حضور فرزند به نظم و ترتيب خانه بپردازيد و اشيا را در جاى خود قرار دهيد. مرتب كردن رختخواب و در جاى معين گذاردن كيف و لباس
و كفش ، عملا به كودك سازماندهى و نظم را مى آموزد.
ساعت خواب و خوراك در خانه بايد معين باشد؛ زمان نظافت و بازى و تفريح و انجام تكاليف و استراحت كودك بايد به گونه اى منظم باشد كه
كودك در سايه عمل به آن ، به نتايج لذت بخشى برسد. اين امر عامل مناسبى براى ايجاد عادت خوب است .
برنامه خانه و مدرسه نبايد طورى باشد كه كودك از آن احساس خستگى كرده و به ستوه آيد. بر اين اساس برنامه ها چه در مدرسه و چه در خانه
بايد منطقى ، انعطاف پذير و به دور از تعارض با ديگر برنامه ها باشد.
البته در اجراى برنامه نبايد مته به خشخاش گذاشت ؛ مثلا، براى چند دقيقه تاءخير از ساعت خواب ، نبايد تندى و پرخاش نمود.
براى منظم بار آوردن فرزند مى توان چيدن وسايل سفره و اتاق را به كودك واگذار كرد و با تشويق و تحسين او را به اين كار راغب نمود.
بايد او را عادت داد پس از بازگشت از مدرسه و پس از بازى و قبل از غذا دست و صورت خود را حتما بشويد؛ روزهاى جمعه ناخن خود را بگيرد؛ هفته
اى يكبار حداقل استحمام كند؛ پس از ورود به خانه لباس بيرون را درآورد.
براى ايجاد اين عادتها، مراقبت دايم لازم است .
در موارد تخلّف از اين اصول بايد به نرمى به او تذكر داد و جلو سهل انگارى او را گرفت .
استفاده از عوامل كمكى
براى ايجاد نظم در كودك مى توان از عوامل كمكى استفاده كرد از جمله :
بازى ، قصه گويى و داستان خوانى و ... مى توان بدين وسيله صفات پسنديده و
فضايل بسيارى را در كودك پديد آورد، به او درس شجاعت ، همكارى و نظم و ترتيب داد. آموزش مناسبات دوستانه و تنظيم روابط معاشرت هم ، در
سايه آن ميسر است .
بعضى از بازيها كه مقرراتى دارد؛ مثل : نظام جمع ، دوى امدادى ، قايم موشك بازى ، بازى جهشى و حركتهاى ملايم ورزشى . اين امور مى تواند
عامل كمكى براى ايجاد نظم باشند(302).
بايد به كودكان بفهمانيم كه اگر رعايت نظم و انضباط را بكنند، بيشتر دوستشان خواهيم داشت .
همچنين تشويقها و تحسينها و دادن امتيازات به عنوان پاداشى براى نظم و انضباط بسيار مؤ ثر است .
والدين بايد در برابر رفتار نامطلوب كودك ايستادگى نشان بدهند، و از تصميماتى كه مى گيرند منصرف نشوند.
البته سفارش به نظم و انضباط نبايد بيش از حدّ باشد و به وسواس منجر شود، بعضى به تصور اين كه اگر فرزندشان تحت انضباط
بيشترى قرار گيرد، بهتر تربيت خواهد شد، بيش از اندازه به او امر و نهى مى كنند و كارهاى سنگين بر دوش او مى گذارند.
كودكى كه فرصتى براى سرگرمى و بازى معمولى نداشته باشد، عاقبت سركشى خواهد كرد. به كودكانى كه به سنّ هفت سالگى مى رسند،
بايد همكارى جمعى را ياد داد. اين يادگيرى از خانه و در ميان اعضاى خانواده شروع مى شود.
در هر خانواده نوعى ، فعاليت دسته جمعى مى توان پيشنهاد كرد كه هر يك از اعضاى خانواده در آن تشريك مساعى داشته باشند. در چنين فعاليتى
مى توان نظم و انضباط را به كودك آموخت ، تا عملا آن را تجربه كند و از آن احساس خوشايند داشته باشد.
پرورش دقت ذهنى و فكرى كودك نيز به عهده اوليا و مربيان است . كودك بايد دقت ذهنى پيدا كرده و بتواند
مسائل را با نظم خاصى در ذهن خويش جاى دهد، و به نظم عادت نمايد تا انديشه او قوت گيرد. بدون اين كه دقت ذهنى و نظم فكرى و قدرت
انديشه كودك بازيچه اى در دست آداب و رسوم غلط و انحرافات فرهنگ بيگانه خواهد شد.
آموزش خواندن براى درك معناى دقيق مطالب ، به طور منظم بايد از سالهاى
اوّل مدرسه شروع شود و تا پايان دوران مدرسه ادامه يابد.
كودك بايد تكاليفش را به طور منظم در دفتر بنويسد و در حل مسائل دقت نمايد. هر قدر كودك براى يافتن پاسخ تلاش كند، توانايى ذهنى و
فكر او فزونى مى يابد و به تفكر مداوم و منظم عادت مى كند.
بايد كودكان را تشويق كرد كه هنگام كار، كار كنند و هنگام بازى به بازى بپردازند. در هنگام مطالعه كودك بايد سعى شود برنامه هاى
تلويزيون ، صحبت اطرافيان ، بازى كودكان ديگر، حواس او را پرت نكند. بايد آنان را عادت داد، در كارى كه انجام مى دهند، دقت كافى
مبذول نمايند و در اوقات فراغت به بازى و تفريح بپردازند.
پيامبر اكرم صلى اللّه عليه و آله فرمود:
اذا سمّيتم الولد فاءكرموه و اءوسعوا له فى المجالس و لا تقبحوا له وجها؛
وقتى نام فرزند را مى آوريد او را گرامى بداريد و در مجلس جا برايش باز كنيد و به او روى ترش نكنيد(303).))
فصل هشتم : نقش ارزشيابى تحصيلى در شخصيّت كودكان
نقش ارزشيابى تحصيلى در شخصيت كودكان
هدف از ارزشيابى بعضى مدارس
متاءسفانه بعضى از مدارس و يا مربيان هدف از ارزشيابى و امتحان را عملى براى
غربال كردن دانش آموزان و طبقه بندى آنان مى دانند و هدفشان انتخاب و تعيين افراد شايسته و تشويق آنان به عنوان افراد مطلوب و موفّق است ؛
در حالى كه به طور ناخودآگاه بقيه اعضاى كلاس افراد ناشايسته و نالايق معرّفى مى شوند.
نتيجه اين ديدگاه و اين گونه تشويق كردنها، سبب خواهد شد كه اكثر افراد كلاس اعتماد به نفس و احساس لياقت را از دست بدهند و تصوّر
نامطلوبى به خويش پيدا كنند. همين امر، موجب دلسردى و عدم تحرك در انجام تكاليف درسى خواهد شد، لذا مشاهده مى گردد كه پس از امتحان ثلث
اوّل و دريافت نتايج آن ، بعضى از دانش آموزان نسبت به درس رغبتى نشان نمى دهند، در صورتى كه يكى از هدفهاى ارزشيابى ، ايجاد رغبت در
دانش آموزان بوده ولى در اين جا نتيجه عكس داده است .
بايد دانست نقش تعليم و تربيت و هدف از آن كه بايد متوجه همه آحاد افراد دانش آموزان باشد تنها متوجه فرد يا افراد خاصى گرديده و در نتيجه
، حق عده اى از دانش آموزان با اين بينش تضييع شده است . در حال حاضر با توجّه به تحولات سريع علمى و صنعتى در كشورهاى جهان ، به اين
نتيجه رسيده اند كه براى آن كه افراد بتوانند نقش خود را به عنوان عضو
فعّال جامعه به طور مؤ ثر ايفا نمايند بايد از مهارتها و لياقتها و داناييها و استعدادهاى متفاوتى برخوردار باشند و اعتلاى يك جامعه به اين
بسته است كه بتواند همه استعدادها را با تواناييهاى مختلف ، در جهتهاى متفاوت مورد نياز جامعه رشد دهد و تربيت نمايد.
در نظام تعليم و تربيت اسلامى ، در مورد همگان احساس مسؤوليت مى شود و هدف پرورش و آموزش همه افراد است نه يك يا چند فرد خاص . جامعه
آموزشى نيز بايد درباره همه افراد تحت تعليم خود احساس مسؤوليت نمايد.
بنابراين آموزش و پرورش بايد زمينه و امكانات رشد و پرورش استعدادها و خلّاقيتهاى دانش آموزان را با هر توان و ظرفيتى كه دارند فراهم نمايد
تا بتواند نقش خود را با عنوان نظامى متحوّل در جهت اهداف انقلاب اسلامى به نحو مطلوب ادامه دهد.
پيداست در چنين نظام آموزشى ، نقش امتحان و به اصطلاح ديگر ارزشيابى تغيير مى كند و رسالت حقيقى خود را باز مى يابد.
هدف از تعليم و تربيت
هدف از تعليم و يا تربيت و آموزش و پرورش ، ايجاد تغييرات مطلوب در سازمان بندى ذهنى دانش آموزان به منظور
تحول در رفتار آنان است . به اين معنا هر يك از مواد درسى و پرورشى ، پس از گذراندن دوران آموزشى آن ، بايد در رفتار و
اعمال دانش آموز تغييرات مثبت لازم و مشخصى را پديد آورد، مثلا، بايد بين رفتار دانش آموزى كه كتاب درسى خاص و يا مواد درسى معينى را
گذرانيده ، با دانش آموزى كه چنين برنامه اى را نديده نوعى تفاوت در رفتار مشاهده گردد. در اين صورت است كه ما به هدف از ارزشيابى
نايل گرديده ايم .
تعريف ارزشيابى
ارزشيابى عبارت است از: فرايندى منظم و مستمر براى سنجش تغييرات به وجود آمده در رفتار دانش آموز و ترغيب وى براى رسيدن به هدفهاى
آموزشى و تربيتى و هدايت جهت يادگيرى و تدريس .
با توجّه به تعريف فوق ملاحظه مى گردد كه ارزشيابى يكى از جنبه هاى مهم و جدائى ناپذير تعليم و تربيت و بالاخص تدريس و آموزش معلم
در كلاس مى باشد. بنابراين ، ارزشيابى وسيله اى نيست كه تنها در پايان
مراحل تحصيلى و براى انتخاب افراد شايسته به كار رود، بلكه بايد به طور مستمر و مداوم همراه با تعليم و تربيت در موقعيتهاى مختلف با
استفاده از روحيه كنجكاوى و تلاش دانش آموز در جهت ترغيب به فراگيرى بيشتر دانش ، انجام پذيرد.
همچنين هدف از ارزشيابى مقايسه كردن دانش آموزان با يكديگر، تعيين افراد ضعيف و برچسب زدن به آنان نيست . مقايسه كردن در شرايطى است كه
همه افراد مورد ارزشيابى از نظر فيزيكى و شرايط روحى و روانى در شرايط واحد به سر ببرند و از جهت خانوادگى ، نحوه تغذيه و بهداشت
روانى يكسان بوده و نيز از جهت هوش و تواناييهاى فردى در يك سطح باشند و از شيوه هاى صحيح در امر ارزشيابى استفاده شده باشد. در اين
شرايط است كه ارزشيابى پيشرفت تحصيلى ، نه تنها به دانش آموز كمك مى كند، بلكه معلم را قادر مى سازد كه خود، در رسيدن به اهداف درسى
و تحصيلى توانا گردد و براساس نتايج ارزشيابيهاى مداوم ، روش تدريس و جريان يادگيرى را در جهت رفع نقايص بهبود بخشد. همچنين
ارزشيابى صحيح مى تواند در دانش آموز ايجاد رغبت و علاقه نمايد تا به طور واقعى نقاط ضعف و قوت خود را تشخيص داده و با تقويت نقاط مثبت ،
انگيزه تلاش چشم گيرى داشته باشد.
اهداف ارزشيابى
نتيجه ارزشيابى تحصيلى ، در ارتباط با دانش آموز، معلم و والدين مورد بررسى قرار مى گيرد:
اهداف ارزشيابى در ارتباط با دانش آموز:
1 - تشخيص نقاط قوت و ضعف و ايجاد رغبت و انگيزه براى يادگيرى و تلاش بيشتر.
2 - شناخت هدفهاى درسى به طورى كه دانش آموز از روى سؤ الات امتحانى هدفهاى تدريس را كشف كند.
3 - ايجاد رغبت و كسب عادت صحيح به مطالعه .
4 - يادگيرى و فراگيرى مطالب مهم درسى .
اهداف ارزشيابى در ارتباط با والدين
1 - شناخت توان و استعداد و ظرفيت فرزند خود و تعديل نظرات و سطح توقعات در حد منطقى ، مطابق با بنيه و توان كودك .
2 - تقويت نقاط مثبت و جنبه هاى قوّت دانش آموز و ايجاد علاقه .
3 - ايجاد زمينه و آمادگى براى دانش آموز جهت رشد و پيشرفت تحصيلى .
اهداف ارزشيابى در ارتباط با معلم
1 - ميزانى براى شروع مراحل بعدى تدريس : زيرا اگر معلم اطمينان پيدا نكند كه دانش آموز مبحث قبلى را به نحو مطلوبى آموخته است شروع
مطالب بعدى درسى بى نتيجه خواهد بود.
2 - وسيله اى براى كمك به يادگيرى دانش آموز: اگر نتيجه ارزشيابى نشان دهد كه قسمتى از سؤ الهاى امتحانى براى دانش آموزان دشوار بوده و
يا اكثر آنان نتوانسته اند به پاره اى از سؤ الات پاسخ صحيح بدهند در اين صورت تدريس مجدد آن مطالب ضرورت پيدا مى كند.
3 - وسيله اى براى اصلاح روش تدريس معلم : با ارزشيابى مشخص مى شود كه مهارت تدريس و شيوه ها و روشهاى آموزشى موفّق بوده است يا
نه . اين گونه شواهد به معلم فرصت مى دهد كه همواره معلم در جهت اصلاح و بهبود روش تدريس خود تجديدنظر نمايد.
4 - وسيله اى براى تعريف هدفهاى تدريس : معلم مى تواند با ارزشيابى صحيح ، نگرش مطلوبى را در دانش آموز ايجاد كند كه براساس آن
نتايج ، فرد، فرد دانش آموزان در جهت رفع نارساييهاى خود جهت يابند و روش صحيح مطالعه و يادگيرى را فرابگيرند. در اين صورت دانش
آموز به يادگيرى علاقه مند مى گردد.
براى انجام ارزشيابى و امتحان صحيح و دقيق ، بايد تمام عوامل و اهداف ارزشيابى در نظر گرفته شود. ارزشيابى عملا نوعى قضاوت است و
چون اين قضاوت درباره شخصيّت دانش آموز انجام مى گيرد، بايد خيلى ظريف و دقيق و عادلانه صورت گيرد و اعلام نتيجه آن ، بايد طورى باشد
كه در جهت اهداف پرورشى ، رشد و علاقه دانش آموز مفيد و مؤ ثر باشد و ما را به اهداف تعليم و تربيت نزديك سازد. نحوه عرضه نتيجه
ارزشيابى بايد به گونه اى باشد كه در عين حفظ شخصيّت دانش آموز و حرمت عزت نفس وى ، موجبات دلسردى ، بى علاقگى و يا غرور بيش از
حد دانش آموز را فراهم نسازد. در آنان موقعيتى فراهم سازد كه به تلاش بيشتر در جهت پيشرفت تحصيلى ترغيب شوند. براى ارزشيابى و
قضاوت صحيح در مورد پيشرفت تحصيلى ، هرچه اطلاعات بيشترى از دانش آموز در اختيار ما باشد نتيجه ارزشيابى درست تر و
قابل اعتمادتر خواهد بود. در ارزشيابى علاوه بر اندازه گيرى ، چون همواره با يك نوع قضاوت كيفى درباره مطلوب بودن يا نبودن شخصيّت
همراه است ، براى صحت و دقت بيشتر بايد به عواملى چون موضوع تدريس ، روش تدريس ، حجم درس ، پرسشهاى مكرر در كلاس ، ميزان دقت در
طرح سؤ ال ، دانسته هاى قبلى دانش آموز و استانداردهاى علمى در طرح سؤ ال ، فرصت يادگيرى دانش آموز، شرايط روحى و روانى وى ، سن و
تواناييهاى فردى و بهره هوشى ، موقعيت خانوادگى ، ميزان همكارى و صميميّت والدين با يكديگر، توجّه شود تا بتوان به ارزشيابى و سنجش
دقيقى دست يافت .
بنابراين تنها نمره خام كتبى مدرسه نمى تواند شاخص گويا و دقيقى براى ارزشيابى و قضاوت صحيح درباره پيشرفت تحصيلى و رفتار و
كوشش دانش آموز باشد. با اين توضيحات ما در ارزشيابى دانش آموزان بايد به تلاش و كوشش آنها ارج نهيم نه به نمرات بيست آنان . از اين
رو براى جلوگيرى از تنشهايى كه از عرضه نمرات خام به والدين دانش آموزان و سابقه ذهنى ، كه فعلا در جامعه از نمره بيست وجود دارد، بايد
چاره اى انديشيد كه پس از هر ارزشيابى دقيقا اهداف آن تحقق يابد. يكى از آن هدفها ايجاد رغبت و انگيزه در دانش آموز است .
براى چاره انديشى ما انتظار داريم كه مدارس با توجّه به اهداف دقيق ارزشيابى خود را با در نظر گرفتن همه پارامترهاى ذكر شده و تهيه نمره
ميانگين كلاس به صورت يك نمودار كيفى : عالى ، خيلى خوب ، خوب و نياز به تلاش دارد، عرضه نمايند تا در اين مورد شخصيّت دانش آموزان ، هم
در محيط خانه و هم در مدرسه ، حفظ گردد و نيز با شناخت نقاط قوت خود به مواردى كه نياز به تلاش دارد بپردازند و از ايجاد ذهنيت سوء در دانش
آموز و اطرافيانش جلوگيرى نمايد. با اين روش توجّه به نقاط مثبت و ارزش گذارى روى كار خوب دانش آموز، او را به تلاش در جهت رفع نقايص
كار خويش مى كشاند.
البته بايد توجّه داشت كه هر روشى براى اندازه گيرى ارزشيابى ، خالى از خطا نخواهد بود، منتها بايد روشى را برگزينيم كه از خطاى
كمترى برخوردار باشد.
با تغيير روش ارزشيابى در مدارس (304) مى توان مانع از تحقير و احساس ناخوشايندى و دلسردى دانش آموز، پس از دريافت نتيجه
ارزشيابى شد. بنابراين بايد بازنگريى در مورد شيوه هاى برخورد و شيوه هاى ارزشيابى و همچنين عرضه نتيجه آن و نحوه قضاوتها بنماييم
تا اهداف تعليم و تربيت و ارزشيابى را در جهت رشد خلّاقيتها، حفظ استقلال و شخصيّت دانش آموزان و ايجاد اعتماد به نفس در آنان تسريع نمايد و
نونهالان را، كه آينده سازان اين كشور هستند، در جهت تعالى علمى و اخلاقى رهنمون سازد و از اختلالات رفتارى و افت تحصيلى آنان جلوگيرى
نمايد.
فصل نهم : زمينه هاى پرورش شخصيّت نونهالان
زمينه ها و مكانيزم عمل
فضاى فرهنگى ما بايد فرصت بيشترى به كودكان و نوجوانان بدهد تا با درون سازى ارزشهاى فرهنگى و مذهبى به درك و رعايت تقوا و
خويشتن دارى برسند و عنان عزم و اراده را در جهت كسب تجارب بيشتر در كنترل رفتار، كردار و گفتار خويش به دست گيرند.
بايد علاوه بر وسايل و امكانات ، زمينه هاى برخورد كريمانه با جذبه هاى ايمانى را فراهم كرد و شرايط مساعد و لازم را در دسترس آنان قرار
داد تا در فضايى معنوى و صميمى ، آزادانه و آگاهانه در راه پيشرفت تحصيلى و تربيتى بكوشند و در كسب ارزشهاى والاى اخلاقى به طور
طبيعى به گزينشى خلّاق دست يابند.
بهترين روش شناخت و پيش بينى تحوّل رشد و هدايت دانش آموزان براساس مشاهدات آنان در كارها و رفتارها و روابط واقعى با همسالان و هم
شاگرديها در قالب شكل گيرى گروههاى آموزشى و يا پرورشى فعّال نهفته است . از اين مهمتر رهبرى جهت دار گروههاست . در تعليم و تربيت
شيوه اى معين و ثابت و هميشگى نمى توان يافت كه آن را براى عموم افراد تجويز نماييم ، بلكه معلم و مربى بايد پس از شناخت نظريه بنيادى
اسلام درباره انسان و اطلاع از مراحل تحوّل و رشد و همچنين آگاهى نسبت به ارزشهاى
اصيل مكتبى ، با مجموعه اى از روشها و تكنيكهاى تربيتى آشنايى پيدا كند تا در شرايط مختلف ، با در نظر گرفتن تفاوتهاى فردى و
تواناييها و ظرفيتهاى گوناگون ، آنها را در موقعيتهاى مناسب با رفتار فرد سازش دهد، به طورى كه هر فردى در جهت استعدادها و خلّاقيتهاى
ويژه خود پرورش يابد. برخورد يكسان با افراد مختلف در شرايط متفاوت موجب ركود روند رشد و عدم پويايى شخص دانش آموز مى شود و
فرايند تعليم و تربيت را - كه بايد در حركتى مداوم و جهت دار براى فعّال كردن همه دانش آموزان و آماده سازى همه استعدادها، استمرار داشته باشد
- كُند مى كند و بيشتر آنان را از گردونه تلاش و حركت و داشتن انگيزه باز مى دارد. بنابراين بايد به شيوه ها و روشهاى محدود قديمى - كه معلم
تنها به عنوان متكلم وحده و حاكم بى چون و چرا و مسلّط در كلاس مطرح بود - پايان داده شود.
|