next page

fehrest page

back page

چه بايد كرد؟
1 - والدين در حضور كودكان به هيچ وجه دعوا و بگو مگو نكنند، و يكديگر را سرزنش ننمايند.
2 - والدين در جلسات خانوادگى از مطالبى كه روح حرص و طمع و يا بدگويى و غيبت از ديگران را در فرزندان القا مى كند خوددارى كنند.
3 - والدين خواسته هاى خويش را منطبق بر رضاى خداوند نمايند، نه مطابق با سليقه شخصى خويش .
4 - با ديد خوش بينى و حسن ظن به يكديگر بنگرند.
5 - يكديگر را با كلمات احترام آميز صدا كنند و از سخنان زشت و توهين آميز احترام نمايند.
6 - از روزگار گله و شكايت ننمايند و راضى به قضاى الهى باشند، زيرا اغلب شكوه ها و گله ها به طور ناخودآگاه به فرزندانشان ديد منفى مى دهد.
7 - در مورد مسائل خانه هفته اى يك روز جلسه بگذارند، و در حضور كودكان به مشورت و تبادل نظر بپردازند.
ريشه ايجاد عادات در كودكان
كودك عكس العملهاى خود را نسبت به پيشامدهاى مختلف ، از برخورد با اطرافيان مى آموزد، و ابتدا كودك نمى داند چه نوع رفتارى از خود نشان دهد، او منتظر جهت دهى و هدايت ديگران است .
تاءييد و تشويق و يا رد و تحذير پدر و مادر، رفتار كودك را مى سازد و جهت مى دهد؛ حال ، اگر اين جهت دهى ، به سوى فضائل اخلاقى باشد، شخصيّت كودك به آن سمت سوق پيدا مى كند و در جهت آن ارزشها رشد مى يابد و عادات خوب در او ايجاد مى شود و عكس العملها و قضاوتهاى كودك به اين طريق شكل مى گيرد. لذا تقليد و الگوپذيرى از ويژگيهاى دوران كودكى است ، كودك هرآنچه را كه ببيند و بشنود، براساس تقليد مى پذيرد و مطابق آن عمل مى كند، بدون اين كه به خوبى و بدى آن ، انديشيده باشد.
كودك بسيارى از آداب و رسوم زندگى ، مانند: غذا خوردن ، لباس پوشيدن ، سخن گفتن ، برخورد با افراد و حوادث را از پدر و مادر و ساير معاشران فرامى گيرد و تقليد مى كند.
ذهن و روان كودك ، چون آيينه اى صاف و پاك ، نسبت به هرآنچه كه مى بيند و مى شنود، از حساسيت و اثرپذيرى فوق العاده اى برخوردار است و بسان دوربين عكاسى زنده اى عمل مى كند كه هر لحظه آماده ثبت و ضبط حركات و برخوردها و خلقيات ديگران است . در حقيقت چشم و گوش ‍ حساس و تيزبين كودك كه دريچه روح اوست ، همانند عدسى اين دوربين عكاسى عمل مى كند.
بنابراين ، رفتار والدين بخصوص مادر تاءثير فراوانى بر روى كودكان دارد، اگر مادرى ترسو باشد نمى تواند كودكى شجاع بپروراند و همچنين اگر پدرى بخيل باشد، نمى تواند فرزندى باسخاوت تربيت كند.
كودك از مصالح و مفاسد امور اطلاعى ندارد و نمى تواند در كارهايش ‍ هدف گيرى درستى داشته باشد، لذا تمام توجّه او به پدر و مادر و اطرافيان است ، اعمال و حركات آنها را مشاهده مى نمايد و از آنان تقليد مى كند.
يكى از بارزترين كارهايى كه كودك بر اثر تقليد فرا مى گيرد، آموختن زبان است .
بنابراين ، آنچه پدران و مادران براى آينده كودك خود آرزو مى كنند، بايد خود آراسته به آنها باشند تا آن خواسته ها را از راه تقليد در كودك ايجاد نمايند.
تقليد هرچند از غرايز دوران كودكى است ، ولى اثر آن ناخودآگاه در تمامى عمر باقى خواهد ماند، لذا سرمشق نامطلوب بودن براى كودك ، تباه كردن آينده اوست .
متاءسفانه ، بعضى از والدين در مقابل ديدگان كودك هر نوع گفتار و كردارى را انجام مى دهند، بدون توجّه به اين كه كودك دقيقا تمام رفتار و گفتار آنان را زير نظر دارد و روزى نمونه آن رفتار را از خود بروز خواهد داد(278).
با توجّه به اين كه تقليد در تعليم و تربيت كودك به مراتب بيشتر از پند و اندرز دادن اثر دارد؛ مهمترين وظيفه اوليا و مربيان ، اين است كه خود نمونه اى عملى از رفتار و كردار نيك باشند، چون ايجاد هر نوع عادت خوب به دست آنان است ؛ آنان مى توانند اخلاق انسانى و صفات پسنديده را با عمل خود در شخصيّت كودك ايجاد كرده و او را بدان عادت دهند.
بنابراين در يك محيط سالم و محبت آميز، كودك تلاش مى كند خود را به پدر و مادر شبيه گرداند و هر اندازه نفوذ آنان در او بيشتر باشد، اين همسان سازى كودك نيز شديدتر انجام مى پذيرد.
روشهاى تربيتى
1 - محبت
از اصيلترين و مهمترين احتياجات روانى كودك برخوردارى از محبت است ، كودكان بايد احساس كنند كه والدين با آنان صميمى و مهربان هستند و آنان را يارى مى كنند تا بعدها مسائل خود را با والدين در ميان بگذارند.
كودكانى كه از محبت والدين محرومند، در خانه احساس ناامنى كرده ، از زندگانى ناراضى بوده ، افسرده و پژمرده مى گردند.
برعكس ، كودكانى كه از محبت والدين سرشارند، احساس سكون و آرامش ‍ بيشترى مى كنند و از روحيه اى شاد بهره مند بوده و اعتماد به نفس كافى دارند.
كودكان بيش از غذا، لباس ، اسباب بازى ، هواى آزاد، نيازمند آنند كه مورد توجّه و محبّت والدين قرار گيرند.
بعضى از والدين ، با فرزندانشان با سردى روبه رو مى شوند، در نتيجه اين كودكان به يك نوع گرسنگى عاطفى مبتلا مى گردند.
بنابراين مهمترين عامل سلامت روح كودك ، محبّت است و كمبود آن سبب ناهنجاريهاى عاطفى و روانى مى گردد و زمينه را براى آشفتگى روحى و بزهكاريهاى اجتماعى وى در آينده فراهم مى سازد.
در هر صورت محبت تاءثير بسزايى در سازندگى فرزند دارد.
از محبت تلخها شيرين شود از محبت مسها زرين شود(279)
پيامبر اكرم صلى اللّه عليه و آله مى فرمايند:
((كودكان را دوست بداريد و نسبت به آنان مهربان باشيد(280))).
اظهار محبت مى تواند به صورت نوازش كردن ، بوسيدن و در آغوش گرفتن باشد.
پيامبر اكرم صلى اللّه عليه و آله مى فرمايند:
((فرزندان خود را بسيار ببوسيد، زيرا با هر بوسه اى ، براى شما درجه اى در بهشت ، فراهم مى شود(281))).
به همين جهت است كه محبت به كودكان يتيم مورد تاءكيد بسيار اسلام است .
پيامبر اكرم صلى اللّه عليه و آله فرمودند:
((يتيمان را مانند فرزندان خود تربيت كنيد به آنان آن گونه مهر بورزيد كه به فرزندان خود مهر مى ورزيد)).
در محبت به كودكان بايد عدالت رعايت شود. پيامبر اكرم صلى اللّه عليه و آله فرمودند:
((ميان فرزندان خود به عدالت رفتار نماييد، همچنان كه دوست داريد بين شما نيكى و لطف به عدالت رفتار شود(282))).
والدين معمولا نسبت به فرزندان كوچكتر محبت بيشترى ابراز مى دارند؛ اين امر موجب آزردگى خاطر ساير كودكان و احساس حسادت آنان نسبت به كودك مزبور مى گردد.
از طرفى نبايد توجّه داشت كه محبت بيش از اندازه به كودكان موجب از خود راضى شدن آنان خواهد شد، و در آينده سبب سرخوردگى و شكست آنان مى شود، چون در طول زندگى و موقعيّتهاى مختلف در محيط مدرسه و اجتماع با مشكلاتى برخورد خواهند كرد، و ديگران همانند والدين به آنان محبّت و توجّه نمى كنند.
محبت در پرورش روح و روان كودك همانند غذا براى پرورش جسم ضرورى است ، همان طور كه كمبود يا زياده روى در غذا موجب عوارض ‍ نامطلوبى در جسم مى گردد، كمبود يا زياده روى در محبّت ، موجب اختلالاتى در روان كودكان خواهد شد، بنابراين اگر رعايت اعتدال در هر كارى شايسته است ، در محبّت نيز لازم و ضرورى است .
اثرات بى توجهى به كودك
عوارض بى توجهى و طرد كودك به صورتهاى زير در كودك مشاهده مى شود:
1 - بيماريهاى روان تنى كه آثار بدنى دارد، ولى منشاء آنها مشكلات روانى است .
2 - بيماريهارى تب يونجه و ناراحتيهاى پوستى و آسم .
3 - پرخاشگرى .
4 - تسليم شدن در مقابل ديگران به خاطر جلب محبّت آنان .
5 - خيالبافى و در خود فرو رفتن .
6 - گوشه گيرى ، انگشت مكيدن ، ناخن جويدن ...
اين بى توجهى والدين نيز علل و عوامل مختلفى دارد:
1 - محروميّت از پدر و مادر.
2 - طرد شدن از طرف پدر و مادر.
3 - عدم آشنايى با مسائل تربيتى و بى توجهى به احتياجات روانى كودك .
4 - به دنيا آمدن فرزند جديد (بخصوص اگر پسر باشد و فرزندان قبلى دختر باشند يا بالعكس ).
2 - احترام گذاشتن به شخصيّت كودك
پيامبر اكرم صلى اللّه عليه و آله گاهى به خاطر فرزندان خود (نوادگان پيامبر ((ص )) امام حسن و امام حسين عليهما السلام ) سجده نماز را طولانى مى كردند، و زمانى به خاطر گريه فرزندان ديگران نماز را سريعتر پايان مى دادند. به كودكان احترام مى گذاشتند و درس پرورش شخصيّت اطفال را، به مردم مى آموختند.
از پيامبر صلى اللّه عليه و آله روايت شده است :
((به فرزندان خود احترام كنيد و به آداب و روشهاى پسنديده با آنها معاشرت نماييد(283))).
وقتى نام فرزندتان را مى بريد، او را گرامى داريد، و در مجلس برايش جا باز كنيد، و با ترش رويى با او برخورد نكنيد(284).
راههاى شخصيّت دادن به كودك
1 - همبازى شدن با كودك
اصولا بازى براى كودك وسيله اى است جهت شناسايى جهانى كه در آن زندگى مى كند و نيز راه شناخت امكاناتى است كه در اطراف خود دارد و از اين طريق است كه رشد شخصيّت و سلامت و نشاط كودك تحقق مى يابد.
از راه بازى است كه كودك منظور و مقصود خود را عملا بيان مى كند و با محيط و جامعه اش پيوند مى خورد. بازى در زندگى كودك نقشى اساسى و حياتى ايفا مى كند(285).
كودكان از بازى و ورزش لذت مى برند و رشد مى يابند و در عين حال ضمن لذت بردن فرصتهاى خوبى براى بيان احساسات و عواطف خود پيدا مى كنند.
در اين موقعيت است كه آنان به تدريج راه كنترل احساسات را فرا مى گيرند و نيز از نظر رشد عقلى و اجتماعى در حين بازى با مسائل و مشكلات مختلفى روبه رو گرديده و با تلاش و كوشش فراوان سعى در جهت حل آنها دارند. لذا به طور طبيعى راههاى مقابله با مشكلات زندگى را به خوبى فرا مى گيرند و روح تعاون و دوستى در وجود آنان تقويت مى گردد.
از طريق بازيها و ورزشها، بسيارى از هدفهاى اساسى تربيتى و حتى آموزشى را مى توان به طور غير مستقيم در شخصيّت كودك القا نمود و به هدفهاى مذكور دست يافت .
با توجّه به اهميتى كه پرورش غير مستقيم در اين دوره دارد، از ديدگاه تربيتى اسلام ، بازى براى كودك ، بخصوص در هفت سال اوّل نقش بسيار حياتى و اساسى دارد(286).
در هنگام بازى است كه كودك خود تجربه مى كند، مى آموزد، رعايت ديگران را مى كند؛ مهارتها را فرا مى گيرد؛ سعى و تلاش مى كند؛ دقت به خرج مى دهد؛ كنجكاوى مى نمايد؛ چگونه سخن گفتن در برخوردها را فرا مى گيرد و نيز با نحوه استفاده از اندامهاى حسى و حركتى آشنا مى گردد؛ سازگارى با ديگران را فرا مى گيرد؛ نظم و انضباط را در حين بازى مى آموزد و نيز ياد مى گيرد كه چگونه حق ديگران را كارها رعايت نمايد.
نحوه نگاه كردن ، خوب گوش دادن ، راه رفتن و دويدن ، ارتباط با ديگران و خلاصه در يك كلمه ، كودك به وسيله بازى چگونه زيستن را فرا مى گيرد؛ چرا كه در اين حالت مركز رغبت كودك با توجه وى منطبق گرديده است ؛ لذا يادگيرى به سهولت و سادگى به دور از تحمّل شرايط خشك و سخت كلاس صورت مى گيرد؛ زيرا در اين دوران كودك از انرژى و جنب و جوش ‍ فوق العاده اى برخوردار است و نمى تواند مدت زيادى را در فضايى محدود به تمركز قواى ذهنى بپردازد.
به طور كلى بازى داراى اهداف زير است :
1 - آشنايى با محيط
2 - كسب تجربه زندگى
3 - تحصيل مهارتها
4 - به كارگيرى اندامها، ايجاد شور و نشاط در آنان و آمادگيشان براى شركت در كلاسهاى آموزشى
5 - به كارگيرى انفعالات و تحصيل عاطفه
6 - سرگرمى و لذّت و رفع خستگى و كسالت
7 - آشنايى با روابط اجتماعى (سازگارى اجتماعى )
8 - آشنايى با مسؤوليتهاى فردى و اجتماعى
9 - تخليه انرژى زايد جسمى و روانى
10 - آموزش به طريق غير مستقيم
يكى از طرق پرورش شخصيّت در كودكان ، شركت بزرگسالان در بازيهاى آنان است ؛ وقتى كه بزرگسالان خود را تنزل مى دهد و در بازى كودكان شركت مى كنند و يا آنان را در كارهاى كودكانه مساعدت مى نمايند، روح طفل از شادى لبريز مى شود و از خوشحالى به هيجان مى آيد.
كودك احساس مى كند كه كارهاى او آن قدر ارزنده است كه والدينش با او همكارى مى كنند؛ نفوذ در كودك براى ايجاد عادات و روشهاى نيكو به اين طريق ميسّر مى شود.
رسول اكرم صلى اللّه عليه و آله مى فرمايند:
((آن كس كه با كودك سرو كار دارد بايد رفتارى كودكانه در پيش ‍ گيرد(287))).
چونكه با كودك سر و كارت فتاد پس زبان كودكى بايد گشاد
2 - سلام كردن به كودك
يكى ديگر از راههاى شخصيّت دادن به كودك ، سلام كردن به او است .
رسول اكرم صلى اللّه عليه و آله مى فرمودند:
((پنج چيز است كه تا لحظه مرگ آنها را ترك نمى كنم ، ... يكى از آنها سلام گفتن به كودكان است . اين اعمال را هميشه انجام مى دهم تا پس از من بين مسلمين رايج گردد(288))).
كودكى كه به او سلام كنند و بدين وسيله از وى احترام نمايند لياقت و شايستگى خود را باور مى كند و از كودكى احساس مى كند كه ديگران براى او اهميت و ارزش قائلند.
3 - وفاى به عهد
وقتى اوليا و مربيان جهت تشويق به كودك وعده اى مى دهند، كودك از آنان توقع دارد كه به وعده خود عمل كنند، در اين صورت ، اگر اوليا به وعده خود عمل نكنند، كودك اعتمادش نسبت به آنها سلب مى گردد و ديگر توجهى به آنان نمى كند.
امام كاظم عليه السلام مى فرمايند:
((زمانى كه به كودكان وعده اى داديد به آن وفا كنيد، زيرا آنان تصور مى كنند كه شما روزى رسان آنها هستيد))(289).
4 - حلم و بردبارى
تربيت و آموزش كودكان بايد تواءم با مهر و محبّت و گذشت باشد، با عيب پوشى و نرمى با آنها برخورد شود و به آنان كمك و يارى گردد(290).
در برخورد با كودكان بايد به ويژگيهاى وى توجّه داشت و در مقابل جنب و جوش و جست و خيز او، اگر چه موجب مشكلاتى مى شود، بايد صبر و حوصله به خرج داد.
رسول اكرم صلى اللّه عليه و آله فرمودند:
((چه خوب است فرزند در خردسالى ، پرتحرك باشد، تا در بزرگسالى داراى شخصيتى آرام و خويشتن دار گردد)).
سپس فرمودند:
((سزاوار است كه كودك خردسال حتما اين چنين (پر جنب و جوش ) باشد(291))).
و نيز در حديث ديگرى مى فرمايند:
((شيطنت و جنب و جوش كودك در خردسالى نشانگر فزونى عقل او در بزرگسالى است )).
شلوغى و شيطنت يك حالت طبيعى در كودكان است ، و والدين نبايد آن را غير طبيعى بپندارند و با شدت و تندى از آن جلوگيرى نمايند، بلكه در اين موارد بايد رفتارى ملايم و بردبارانه از خود نشان دهند.
رفتار ناخوشايند كودكان نبايد اوليا و مربيان را از دايره صبر و تحمل خارج سازد.
خداى متعال خطاب به رسول اكرم صلى اللّه عليه و آله مى فرمايد:
((بدى را به بهترين روش پاسخ ده و با رفتار شايسته آن را دفع كن ...(292))).
مربى نبايد در برخورد با كودكان خشن و سختگير باشد، چون با خشونت و سخت دلى نمى توان آنان را اصلاح كرد.
حتى خداوند خطاب به پيامبر بزرگوارش پيرامون برخورد با مردم مى فرمايد:
((اگر درشت خوى و سخت دل بودى ، مردم از گرد تو پراكنده مى شدند(293))).
پيامبر اكرم صلى اللّه عليه و آله فرمودند:
((در تربيت مدارا كنيد و سختگيرى ننماييد، زيرا معلم دانشمند بهتر از سختگير مى باشد(294))).
تنبيه
تنبيه بدنى غالبا سازنده نيست ، بلكه به عنوان يك عامل بازدارنده در تربيت محسوب مى شود، كودك ممكن است از ترس تنبيه ، به حسب ظاهر دست از كار خلاف بردارد و در حضور اوليا و مربيان آن كار را انجام ندهد، امّا عادت بد او غالبا از بين نمى رود.
آثار نامطلوب تنبيه بدنى
تنبيهات بدنى گاهى ضررهاى غير قابل جبرانى را به همراه دارد؛ از آن جمله :
1 - كودك عادت مى كند در برابر زور، بدون چون و چرا تسليم گردد و به اين منطق خو بگيرد كه زورگو و قلدر پيروز است ؛ هر وقت عصبانى شدى بزن و باكى نداشته باش !
2 - كودك نسبت به تنبيه كننده حس بدبينى پيدا مى كند، و حالت سركشى در او برانگيخته مى شود.
3 - كودك ترسو بار مى آيد و شخصيتش در هم شكسته و تعادل روحى اش ‍ به هم مى خورد. با توجّه به آثار بد تنبيه بدنى ، در مورد خطاهاى كودك ، امام صادق عليه السلام مى فرمايند:
((در مورد كودكان حد جارى نمى شود، بلكه به نحو صحيحى بايد تاءديب شوند(295))).
بسيارى از اوليا براى تربيت كودكان از تنبيهات غير بدنى استفاده مى كنند؛
مانند: حبس كردن كودك در محلهاى وحشتناك ، سرزنش ، اهانت ، دشنام و... آثار منفى اين قبيل تنبيهات كمتر از آثار منفى تنبيهات بدنى نيست .
اين امور نيز شخصيّت كودك را در هم مى كوبد و بدآموزى دارد؛ يعنى ، سبب مى گردد كه كودك هم ، چنين رفتار و گفتارى را از خود نشان دهد و كم كم به آنها عادت كند، علاوه بر آن ، سرزنش زياد موجب لجوج شدن كودك خواهد شد.
حضرت على عليه السلام مى فرمايند:
((زياده روى در سرزنش ، آتش لجاجت را شعله ور مى سازد(296))).
اسلام مهر و محبّت و نرمش و ملاطفت را بيش از روشهاى ديگر، در تربيت مؤ ثر و مفيد مى داند؛ هر چند در بعضى موارد لازم است در مقابل خطاى كودك عكس العمل مناسب نشان داده شود؛ زيرا اگر در برابر كار زشت كودك واكنش مناسب انجام نشود، زشتى آن در نظرش كاسته شده و چه بسا به آن كار عادت كند.
لذا پاره اى از تنبيهات غير بدنى را مى توان به اجرا گذارد، امّا تنها به صورتى حساب شده و عاقلانه ؛ مثل : قهر كردن از كودك ، محروم نمودن او از تفريح و گردش ، منع كردن از بازى و كارهايى كه مورد علاقه اوست . اين قبيل تنبيهات ، اگر به موقع و دقيق به كار گرفته شوند، در تربيت كودكان مفيد واقع مى شوند.
مردى در حضور امام موسى بن جعفر عليه السلام از فرزند خود شكايت كرد؛ حضرت به وى فرمود: ((فرزندت را نزن ، و براى ادب كردنش ، از او قهر كن ، ولى مواظب باش ، قهر چندان طول نكشد(297))).
البته همان طور كه قبلا اشاره شد، معمولا تنبيه ، اعم از بدنى و غير بدنى سازنده نيست و اثر مثبتى از خود به جاى نمى گذارد و ميل به اصلاح را در كودك به وجود نمى آورد.
كودك به خاطر ترس از تنبيه ممكن است از انجام آشكار عمل خلاف اجتناب نمايد، ولى آن را در پنهانى انجام دهد و گاه از ترس تنبيه به فريب كارى و دروغگويى و رياكارى متوسل گردد. در بعضى موارد اگر تنبيه متناسب و به جا انجام پذيرد، اثر سازنده در بر خواهد داشت ؛ در اين صورت تنبيه علاوه بر اصلاح فرد خطاكار، نسبت به اطرافيان جنبه عبرت آموزى هم دارد؛ از اين رو گاهى در خطاهاى بزرگ كودكان و نوجوانان ، ناگزير بايد فرد خطاكار به طور علنى تنبيه شود، تا ديگران هم درس گرفته و عمل اشتباه او را تكرار نكنند.
نكات مهم در امر تنبيه
در امر تنبيه كودكان به نكات زير بايد توجّه كرد:
1 - تنبيه لازم نيست هميشه زبانى باشد، گاهى يك نگاه ملامت بار يا بى اعتنايى مى تواند براى كودك آموزنده و سازنده باشد.
2 - قبل از تنبيه بايد ريشه و علّت تخلف را جست و جو كرد تا با از ميان بردن آن از تكرار تخلف جلوگيرى به عمل آيد.
3 - تنبيه بايد به عنوان آخرين روش تربيتى مورد استفاده قرار گيرد، تنبيه كودك كار بسيار حساسى است و بايد فوق العاده دقيق و محتاط بود، بخصوص در مورد تنبيه بدنى كه بهتر است هرچه كمتر انجام بگيرد.
4 - بايد سعى كرد كه تنبيه در حضور جمع ، خصوصا در مقابل دوستان كودك اعمال نشود؛ زيرا موجب رنجش كودك و در نتيجه سبب گستاخى وى مى گردد.
5 - در تنبيه بايد عمل بد كودك نكوهش شود نه شخصيّت او؛ مثلا، اگر كودك ، كار ناشايستى انجام داد، بايد گفت : اين كار تو بد بود نه اين كه گفته شود: تو فرد بدى هستى !
6 - والدين نبايد امر تنبيه را به فرزند بزرگتر واگذار نمايند، چرا كه اين امر سبب اختلاف بين فرزندان مى شود.
7 - در تنبيه نبايد زياده روى نمود، چون اثر خود را از دست مى دهد.
8 - به رخ كشيدن خوبيهاى كودكان ديگر، غالبا نتيجه مفيدى در بر ندارد، و موجب حسادت كودك نسبت به فرزندان خواهد شد.
9 - در تنبيه ، بهتر است از صراحت در اظهار عيب و خطاى كودك پرهيز شود، و حتى الامكان با تعريض و كنايه مطلب بيان گردد.
10 - در تنبيه بايد مورد تخلف مشخص باشد، تا كودك علّت تنبيه را درك نمايد و در موارد ديگر از آن دورى كند.
در همه اين موارد ضرورى است كه كودك بفهمد براى چه چيزى مورد ملامت قرار گرفته ، و اوليا و مربيان به خاطر چه مساءله اى با او قهر كرده اند، و او بايد چه كند تا نظر آنها را مجددا به خود جلب نمايد.
11 - هر خطا و اشتباه كودك قابل تنبيه نيست ؛ مثلا، اگر ليوان از دستش ‍ بيفتد و بشكند، خود او متوجه اشتباهش مى گردد؛ در اين جا بايد از وى درگذشت و تنها تذكرى آرام داد تا بعدا بيشتر مواظب باشد.
12 - در تنبيه بايد مشكلات و شرايط جسمى و روحى و روانى كودك را در نظر گرفت .
13 - نبايد كودك به وسيله اوهام و خرافات تهديد شود؛ مثلا؛ نبايد او را با ديو و غول و امثال آن ترساند.
14 - تنبيه نبايد وسيله انتقام و تشفى خاطر والدين و مربيان باشد؛ در حين تنبيه بايد كاملا بر احساسات خود مسلّط بود، به گونه اى كه كودك احساس ‍ نكند شما از تنبيه وى خوشحاليد.
15 - لاف زدن در تنبيه كودك ، اگرچه ممكن است تاءثير موقت داشته باشد، ولى كودك ، به زودى غير واقعى بودن آن را درمى يابد و اين امر موجب مى گردد تنبيه تاءثير خود را از دست بدهد.
16 - در برخى از موارد لازم است فرد ديگرى ميانجى گردد، و از جانب كودك عذرخواهى كند و قول دهد كه كودك ديگر كار زشت را انجام ندهد، ولى بايد توجّه داشته باشد كه تنبيه كننده را تخطئه نكند.
17 - در اجراى تنبيه ضرورى ، نبايد اهمال و مسامحه شود، لذا نبايد خطاهاى كودك را مدتى ناديده انگاشت و پس از جمع شدن آنها وى را مورد انتقاد و تنبيه شديد قرار داد.
18 - اگر كودك از كار زشتش پشيمان شد و آن را ترك كرد، بايد او را با مهر و محبّت پذيرفت و به او آموخت كه اصولا انسان جايزالخطاست ، منتها بايد سعى كند خطاهايش را كم كرده و خود را اصلاح كند.
تشويق
يكى از روشهاى بسيار مؤ ثر در تربيت كودك ، تشويق كارهاى خوب اوست .
اصولا تشويق در روح و نهاد كودك اثر فوق العاده اى دارد و او را به انجام كارهاى نيك ترغيب مى كند. هر انسانى طبعا، خودش را دوست دارد و مى خواهد ديگران به شخصيّت او احترام گذارند و از او قدرشناسى كنند، حال اگر كودك در كارهاى خوب مورد تحسين قرار گيرد، به آن كارها متمايل مى گردد و بالعكس اگر مورد ناسپاسى و بى توجهى قرار گرفت ، از آن امور دلسرد گرديده و دلزده مى شود.
حضرت على عليه السلام مى فرمايند: هرگز نيكوكار و بدكار پيش تو يكسان نباشند، زيرا چنين روشى نيكوكار را از كار نيك بى رغبت ساخته و بدكار را به كار بد سوق مى دهد(298).
آرى ، از طريق تشويق مى توان ، كودك را به كارهاى مطلوب وادار نمود، و از كارهاى ناشايست بازداشت . گاهى اندك نوازشى به كودك نيرو مى دهد تا به تلاش بپردازد و از آن لذت ببرد، در اين صورت روحيه اى شاد پيدا مى كند و دست از ناسازگارى برمى دارد.
نكاتى چند درباره تشويق
براى مفيد واقع شدن تشويق ، اصول تربيتى زير بايد رعايت شود:
1 - كار يا اخلاقِ نيكِ كودك ، مورد تحسين واقع شود، نه خود او، تا ارزش ‍ كار نيك را دريابد.
2 - كار كودك واقعا شايسته تشويق باشد و تشويق تنها براى دلخوش كردن موقت او به كار نرود.

next page

fehrest page

back page