26 - بدون اجازه وى ، دست به وسايل ، اسباب بازيها و يا كيف او زدن .
27 - مكرر، توقعات و انتظارات بالايى را مطرح كردن .
28 - در رفت و آمدها و ميهمانيها او را به حساب نياوردن .
29 - انتقاد كردن و مدام عيبها را گفتن .
30 - پذيرفتن مسؤوليتهايى به جاى آنان ، كه منطقا به كودكان و نوجوانان مربوط مى شود.
31 - سختگيرى ، خشونت و مجبور كردن كودك به كارى .
32 - به كار بردن لحن و حالت چهره و رفتار غيركلامى كه مبين عدم احترام باشد.
33 - ترحم و دلسوزى بيجا.
34 - انجام كارهايى كه كودكان و نوجوانان خود قادر به انجام آن هستند.
35 - گفتن اين كه ، توانايى تصميم گيرى را ندارى .
36 - تسلط بيش از حد، كنترل بى اندازه و نظارت افراطى .
37 - تذكرات مكرر.
38 - بگو مگو كردن در مورد خوردن و انتظار داشتن به اين كه كودكان همه غذاها را دوست بدارند و از آن بخورند.
39 - منوط كردن كارها و انجام تكاليف با تشويقهاى آنى و لحظه اى .
40 - بيان اين كه ، تو در اين كار و در اين درس ضعيفى ، فكر نمى كنم از عهده اش برآيى ، فكر نمى كنم بتوانى آن را انجام بدهى .
41 - بدون در نظر گرفتن خواست وى ، چيزهايى را به او تحميل كردن .
نمونه اى از احاديث و روايات درباره تمهيدات مراحل اوليه تربيت كودك
1: الف ) هر كس تنها براى زيبايى با زنى ازدواج كند، خواسته خود را در وجود او نيابد، و هر كس تنها به منظور
مال همسر گزيند، خداوند او را به همان مال وامى گذارد. در ازدواج ، همسر باايمان انتخاب كنيد(235).
ب ) فقط به خاطر زيبايى ظاهرى با زنى ازدواج نكنيد، ثروت فراوان زن نيز شما را فريب ندهد، بلكه معيار شما اخلاق و ديانت زن
باشد(236).
پيامبر اكرم صلى اللّه عليه و آله
ج ) شقى از دامن مادرش به شقاوت مى رسد و سعيد نيز از دامن مادرش به سعادت دست مى يابد(237).
پيامبر اكرم صلى الله عليه و آله
د) همسر انسان همانند طوقى است در گردن او، پس بنگر كه چه طوقى به گردن مى افكنى (238).
امام صادق عليه السلام
2: الف ) كسى كه ريشه خانوادگى اش پاك و شريف است ، در هر حال داراى فضيلت و شرافت است (239).
امام على عليه السلام
ب ) بهترين زنان شما زنى است كه بچه آورد، مهربان و پاكدامن باشد، و نزد
فاميل محترم ، و در برابر شوهر فروتن باشد و فرمانش را گردن نهد، در خلوت در اختيار وى باشد و تنها براى همسرش زينت كند، نسبت به
ديگران بى اعتنا و بى توجّه باشد؛ زنى كه سهلگير و نرمخو باشد و چون شوهرش خشمگين شود، نيارامد تا رضايت او را فراهم كند، در غياب
شوهر آبروى وى را حفظ كند و نگهبان مال و حيثيت شوهر باشد؛ در امر دين يار و ياور او بوده ، خوشبو و خوش پخت و پز باشد، بجا خرج كند و
بجا امساك نمايد، چون شوهرش او را ببيند، مسرور گردد، چنين زنى خير دنيا و آخرت و سعادتى براى مرد و از كارگزاران خداوند است و كارگزار
خدا نااميدى و پشيمانى ندارد(240).
پيامبر اكرم صلى اللّه عليه و آله
ج ) در زيارت امام حسين عليه السلام مى خوانيم : شهادت مى دهم كه شما نور پاك الهى در اصلاب عالى پدران و نياكان و نور پاك الهى در ارحام
مطهر مادران بوديد(241).
3: الف ) بپرهيز از عمل زناشويى در جايى كه كودكى شما را ببيند و بتواند و ضعيت شما را توصيف كند(242).
امام صادق عليه السلام
ب ) ببين نطفه خود را در چه محلى مستقر مى كنى ، زيرا اخلاق اجداد به فرزندان به ارث مى رسد(243).
پيامبر اكرم صلى اللّه عليه و آله
ج ) و چون قصد انعقاد نطفه كنى ، رو به قبله و پشت به قبله قرار مگير.
روبه قبله بگو: خداوندا امانت خويش را دريافت كردم و به مقتضاى پيمان زناشويى او را بر خود
حلال ساختم ، خدايا فرزند مباركى از او نصيبم فرما و شيطان را از اولادم بى نصيب گردان (244).
4: اگر در موقع آميزش و لحظه انعقاد نطفه ، دل آرام گيرد و دوران خون به موضع طبيعى و بدن خالى از اضطراب باشد، فرزند به پدر و مادر
شبيه خواهد شد(245).
امام حسن عليه السلام
5: نخستين موهبت پدر نسبت به فرزند اين است كه نام نيك بر او نهد(246).
پيامبر اكرم صلى الله عليه و آله
6: هر كس صاحب فرزندى شد، در گوش راست كودك اذان و در گوش چپش اقامه بگويد تا از شر شيطان در امان باشد(247).
امام على عليه السلام
7: الف ) فرزندت را از يك پستان شير مده ، بلكه در شير دادن از هر دو پستان كودك را سير كن تا برايش غذا و نوشيدنى
كامل باشد(248).
امام صادق عليه السلام
ب ) بنگريد كه كدام زن فرزند شما را شير مى دهد، زيرا كودك با اخلاق او رشد مى كند(249).
پيامبر اكرم صلى اللّه عليه و آله
ج ) همان گونه كه براى ازدواج جست و جو مى كنيد براى شير دادن هم تحقيق كنيد، زيرا كه شير طبع كودك را عوض مى كند(250).
امام على عليه السلام
حقوق فرزندان و وظايف اوليا و مربيان نسبت به آنها
1 - امام سجاد عليه السلام فرمود: امّا حق زيردستانى كه تحت سلطه و حاكميت تو هستند، اين است كه بدانى آنها به
دليل ضعفشان و نيرومندى تو زيردست تو شده اند، پس بر تو واجب است كه با آنان به عدالت رفتار كنى و برايشان همچون پدرى دلسوز
باشى ، و خطاهايى را كه از روى جهل و نادانى مرتكب شده اند، ببخشايى و در كيفر
اعمال بدشان شتاب نكنى و خداوند را به سبب قدرتى كه در امور آنان به تو داده است سپاسگزار باشى (251).
2 - و امّا حق كسانى كه جهت دانش آموزى ، اداره آنان به عهده تو قرار گرفته ، اين است كه بدانى خداى
عزوجل تو را درباره دانشى كه به تو ارزانى فرموده ، سرپرست آنان قرار داده و از گنجينه هاى خود رهايى بر تو گشوده است . پس اگر در
آموزش مردم نيكى كنى و با آنان تندى و خشونت مكنى و آزرده خاطرشان مگردانى ، خداوند از
فضل و كرمش بر دانش تو مى افزايد و اگر مردم را از دانش خود محروم سازى و به هنگام درخواست آموزش آنان ، ترش رويى كنى ، بر خداست كه
دانش و صفاى علم را از تو باز ستاند، و تو را از جايگاه بلندى كه در دلها دارى ، فرود آورد(252).
3 - از جمله تكاليف (شما) معلم اين است كه با دانش آموز و طالب علم با خوش خويى و ملايمت رفتار كنى و مسؤوليت سرپرستى را به خوبى انجام
دهى ، موقعيت كسى را پيدا كنى كه نيازهاى معنوى آنان را از روى دلسوزى تهيه و ذخيره مى كند، تا به تدريج به آنان برساند و آنان را آماده
سازد.
در عين حال نسبت به آنان خيرخواه باشى و با خشونت رفتار مكنى ، نصيحت گر آنان باشى ، همان گونه كه سرپرست ، به امور كسانى كه تحت
تربيت و حمايت خويش دارد، رسيدگى مى كند. در برابر كوتاهيهاى او صبر و استقامت و حوصله نشان دهى و هر سختى را كه
تحمل مى كنى ، به حساب خدا منظور نمايى و با محاسبه دقيق از عمر و استعداد و شرايط تربيت پذيرى او بهره گيرى ؛ همانند كسى كه اگر
نيازمند فقيرى را مى بيند به اندازه نيازش به او عطا مى كند. در اين صورت است كه راهنما و رهبر شايسته اى براى او هستى و مى توانى در اين
زمينه مايه اميد او باشى .
در غير اين صورت عمر و استعداد او را تباه كرده اى و نسبت به او ظلم روا داشته اى و مانع شكوفايى استعدادهاى او شده اى و موجب از بين رفتن عزت
و سيادت او گرديده اى (253).
4 - و امّا حق فرزندت بر تو اين است كه بدانى او از توست و در زندگى دنيا خير و شر او وابسته به توست . تو در سرپرستى او مسؤ
ول حسن تربيت و هدايتش به سوى خداى عزوجل هستى و همچنين در كمك او بر اطاعت و فرمانبردارى از خدا مسؤولى ، پس در مورد او چنان
عمل كن كه خود را در مقابل نيكى به او قابل پاداش ، و در برابر به او سزاوار عقوبت بدانى (254).
5 - پيامبر صلى اللّه عليه و آله فرمود: حقوق فرزند بر پدر در سه مورد است :
1 - نام نيك بر او نهادن 2 - سواد آموختن 3 - به هنگام رشد و بلوغ وسايل ازدواجش را فراهم نمودن (255).
6 - حضرت على عليه السلام فرمود: بهترين ارثى كه پدران براى فرزندان به جاى مى گذارند ادب نيكوست (256).
7 - اما حق كسانى كه از تو كوچكترند اين است كه :
الف ) در آموزش و آموختن آنان مهربان باشى .
ب ) (در برابر كوتاهى آنان ) گذشت داشته باشى .
ج ) رازدار و عيب پوش آنان باشى (آنان را شرمسار مكنى ).
د) (در كارها)با آنان مدارا كنى .
ه ) (در مشكلات و سختى ) يار و ياورشان باشى .
و) خطاهاى (ناشى از كودكى و كم تجربگى ) آنان را ببخشايى و چشم پوشى كنى ، چرا كه اين كار باعث بازگشت و توبه آنان خواهد شد.
ز) با آنان رفيق باشى و مدارا كنى .
ح ) و آنان را در موقعيت هاى سخت و طاقت فرسا قرار ندهى ، زيرا كه اين گونه رفتار، براى رشد و پرورش آنان مناسبتر است (257).
نقش معلم در سازندگى و آگاهى والدين نسبت به آن
علم الانسان ما لم يعلم (258)؛ خداوند، به انسان آنچه را كه نمى دانست آموخت .
درود بى پايان ما نثار معلمى باد(259) كه با هر سخنش روح و جان مى گيريم و استعدادها و قابليتهايمان شكوفا مى شود؛ با شنيدن هر كلامش
پرمى گيريم ، پرواز مى كنيم ، به بلنداى انسانيت رهنمون مى شويم و به سرچشمه
زلال حكمت دست مى يابيم . كلام معلم ، ديده بصيرتمان را مى گشايد و ارزشهاى والا و متعالى را در معرض ديد ما قرار مى دهد.
اى معلم ! دلهاى ما مشتاق كلام توست ، چون از كلام تو جان ، رمق مى گيرد و از حركت تو روان به شوق و تكاپو مى افتد و در برابر كردار و
رفتار تو دل ، خاضع و خاشع مى گردد؛ فروغ بينش تو روان متعلمان را مى نوازد و بنده خود مى سازد، آرى : من علمنى حرفا فقد صيرنى
عبدا(260).
آيا به راستى مى توان از مقام واقعى معلم ، تجليل كرد و آن را گرامى داشت ؟
مع الاسف در جامعه ، آن چنان كه بايد، نقش حساس و والاى معلم شناخته نشده و
تجليل از معلم ، آن گونه كه مناسب شاءن و مقام اوست به عمل نمى آيد.
نقش معلم به قدرى گرانقدر و والاست كه پيامبر اكرم صلى اللّه عليه و آله مى فرمايد: بالتعليم ارسلت ؛ من براى تعليم فرستاده شده ام
(261). و نقش معلم از نظر تربيتى به قدرى حساس و با اهميت است كه امام على عليه السلام فرمود: ((كسى كه خود را در مقام راهبرى مردم قرار
مى دهد، بايد پيش از آن كه به تعليم ديگران بپردازد، به تعليم خويش اقدام كند و تاءديب او به عملش پيش از تاءديب به وسيله زبانش باشد.
كسى كه معلم و ادب كننده خويشتن است ، به احترام سزاوارتر است از كسى كه (فقط) معلم و مربى مردم است (262))).
بنابراين ، معلمى كارى است دشوار و مهم و رسالتى است بس بزرگ و هر كسى را توان پذيرش اين مسؤوليت خطير نيست ؛ سوز و درد مى خواهد،
عشق و احساس مى طلبد، صبر و تحمل مى بايد، چرا كه هر چيزى كه قدر و منزلتش والاترست ، مسؤوليتش هم سنگينتر و مهمتر است .
تعليم و تربيت انسانها از ابتداى تولد آغاز مى شود و شاكله وجودى آنان در كودكى
شكل مى گيرد.
العلم فى الصغر كالنقش فى الحجر(263)؛ دانش در كودكى ، همانند نقشى در سنگ است .
و يا و من لم يتعلم فى الصغر لم يتقدم فى الكبر(264)؛ كسى كه در كودكى نياموزد، در بزرگى نمى تواند جلو بيفتد.
معلم واقعى ، كسى است كه به شاگردانش شخصيت دهد و آنان را از عادتها و احيانا از روشهاى نادرست خانه و خانواده و محيط و اطرافيان بازدارد.
در واقع ، بزرگترين رسالت معلم ، كه از گفتار و كردار وى ظاهر مى شود، همان شخصيت دادن به دانش آموز است . معلمى كه بتواند بين خود و
شاگردانش پل دوستى برقرار سازد و با آنان صميمى گشته و برخوردى سرشار از شادى و اميد، محبت و بزرگوارى داشته باشد، موفّق است .
اين شيوه در انديشه و كردار فراگيرنده ، تاءثير فراوان برجاى گذاشته و در قلب و روح او نفوذ مى كند.
در طول تاريخ ، انسانهاى بزرگ ، بخش اعظم شخصيت و موفقيت خود را نتيجه بهره گيرى از اساتيد و معلمان آگاه و با ايمان و بزرگوار خويش
مى دانند.
براى يك معلم فرهيخته ، معلمى شغل و حرفه نيست ، بلكه ذوق و هنرى است كه ريشه در اعماق روح بى تاب انسانهايى دلسوخته دارد و رسالتى
است پيامبر گونه ... او بايد به اهميت نقش و وظيفه اجتماعى و الهى خود پى برده و از جهت علمى و اخلاقى ، خود را پربار نمايد و در
عمل ، همچون پدر يا مادرى دلسوز و مهربان ، پابه پاى شاگردانش براى آشنايى آنان در جهت آموختن علم و دانش ، اخلاق و تربيت ، گام بردارد.
معلمى كه بتواند افكار صحيح را با روشى جالب و درخور توجّه ، همچون نسيم بهارى روانه ذهن و انديشه دانش آموزانش سازد، معلم موفّقى است .
معلم خوب ، كسى است كه علاوه بر تسلط كامل به موضوع درسى ، با اصول
تعليم و تربيت ، آشنايى داشته و به پرسشهاى دانش آموزان ، جواب مناسب دهد و از مطالعه مستمر و يادگيرى مطالب تازه در جهت افزايش معلومات
خود دريغ نورزد؛ دانش و آموخته هاى فراگير را با واقعيتهاى خارج از مدرسه ارتباط دهد و در
عمل به آنان بياموزد كه مطالب آموخته شده را چگونه بايد در زندگى به كار برد. در برابر بروز مشكلات رفتارى دانش آموزان ، زود قضاوت
نكند، رفتار و عكس العمل هاى آنان را به طرز دقيقى ريشه يابى كرده و قبل از هرگونه تصميم گيرى ، علتها را بشناسد و در ارزيابيهاى خود،
عامل مؤ ثر خانه و خانواده و محيط و اطرافيان را در زمينه اختلال يا بهبود وضع روحى و عاطفى دانش آموزان از نظر دور ندارد.
معلم ، محرم اسرار شاگردان است . طبيبى است كه در صدد معالجه بيمارى نادانى است .
معلم ، كسى است كه اوقات زندگى اش را وقف آگاهى و رشد و پرورش نونهالان جامعه كرده و همواره در اندوه و شادى ، گرفتارى و شادمانى
شاگردانش شريك بوده و راهنماى آنان است ؛ معلمى كه مدرسه را جايگاهى مقدس و كلاس درس را عبادتگاه خود مى داند و با ((وضو)) به كلاس
درس مى رود، تعليم و تعلم را عبادت مى داند و براى توفيق بيشتر و شناخت و هدايت شاگردانش ، در امر تعليم و تربيت از خداوند مدد مى جويد.
نونهالان را روحهاى بزرگى مى بيند كه در جسمى كوچك آشيانه دارند و آنان را آيتى الهى مى داند كه هر كدام وسيله اى براى تقرب به خدا و
نزديكى به مبداء لايزال الهى هستند.
معلمى كه برخوردى انسانى دارد و با مهر و عطوفت ، علم و دانش را مى آموزد با معلمى كه رفتارى خشك و خشن دارد و با زور و فشار، تهديد و ارعاب
، دانش آموزان را وادار به آموختن مى كند، تفاوت دارد؛ اولى ، استعداد نونهالان را شكوفا مى سازد و دومى استعدادها را كور مى كند فان القلب اذا
اكره عمى (265)؛ به راستى كه دل اگر به كارى مجبور شود، كور مى شود.
معلمى كه كارش را هنر و وظيفه اش را رسالتى الهى در جامعه خود مى داند با معلمى كه ((بارى به هر جهت )) بوده و فقط مى خواهد ساعتى چند
با دانش آموزان به سر برد و هر ماه ، مبلغى را به عنوان حقوق دريافت كند، تفاوت دارد.
معلمى كه هم و غم خود را بر اين قرار مى دهد كه ذهن كودكان را همچون انبارى پر از معلومات و محفوظات نمايد با معلمى كه تمام تلاش و كوشش
خود را صرف برانگيختن قوه تجزيه و تحليل و تقويت قدرت تعقل و تفكر كودكان مى نمايد، فرق دارد.
معلمى كه با حلم و بردبارى سعى در بيدار كردن قدرت ابتكار و خلاقيت نوآموز در علم و دانش دارد با معلمى كه فاقد اين تلاش و كوشش است ،
متفاوت است .
معلم واقعى ، دانش آموز را فردى محكوم امرها و نهيهاى خود نمى داند و با او به مثابه يك محكوم ، برخورد نمى كند و از رشد قدرت اظهارنظر او نه
تنها ترسى ندارد كه خوشحال و شادمان هم مى شود.
معلم واقعى ، كسى است كه نوآموزان ، آزادى داده و حدود آن را حفظ مى كند و به جاى انباشتن ذهن آنان از معلومات و محفوظات محض ، روى فهم و
استدلال و قدرت تجزيه و تحليل و ابتكار آنان تكيه مى كند. او به جاى فرمان دادن و محكوم كردن دانش آموزان ، آنان را با رويى باز و لبى
خندان راهنمايى مى كند و با طرح سؤ الات و پرسشهاى به جا و مناسب به تفكر و
تعقل وامى دارد و از نمره به عنوان يك حربه تهديد و تطميع استفاده نمى كند، بلكه آن را وسيله اى براى تشويق و ترغيب در جهت سعى و تلاش
بيشتر نوآموزان مى داند.
اظهارنظرها و پرسشهاى دقيق نوآموزان ، او را خسته و ملول نمى كند و جسارت بيان و تذكر دانش آموزان در باب تناقض رفتار و گفتار معلم ، او را
به عصبانيت نمى كشاند و با آنان به رقابت و تلافى برنمى خيزد.
خلاصه و در يك كلام ، معلم حقيقى با گفتار و كردارش به شاگردان خويش ، چگونه انديشيدن ، چگونه انتخاب كردن و بالاخره چگونه زيستن را
مى آموزد. اين گونه معلمان ، با كسانى كه بر دانش آموزان ، آمرانه حكومت مى كنند و با زور و فشار مى خواهند در روح آنان نفوذ كنند و دادن آزادى را
موجب پررويى آنان دانسته و پرسشها و كنجكاوى آنان را آزار و مزاحمتى براى خود تلقى مى كنند، تفاوت دارند، چرا كه نمى دانند، در وادى علم و
ايمان ، عشق و محبت ، حلم و بردبارى ، آزادى و آزادگى كارساز و راه گشاست .
همان طور كه غنچه گلى را نمى شود به زور و فشار به صورت گل شكوفا شده اى درآورد، در امر تعليم و تربيت روح لطيف انسانى نيز
عامل زور ناموفّق است ، چرا كه در دلهاى انسانها تمايلات و استعدادهايى نهفته است و معلم واقعى ، كسى است كه بتواند از راه آن تمايلات قلبى ،
وارد شود(266) و آنها را پرورش دهد.
معلمى موفّق است كه بداند تشويق و ترغيبها را در كجا به كار برده (267) و از تذكرها و تحذيرها در كجا استفاده نمايد تا موجبات رشد و
كمال دانش آموزان را فراهم ساخته و از دلسردى و سستى آنان در امر تحصيل علم و دانش و درس و مدرسه جلوگيرى نمايد.
|
درس معلم ار بود زمزمه محبتى | |
جمعه به مكتب آورد طفل گريزپاى را |
در اين صورت است كه فراگير، احساس مى كند كه گم شده خود را پيدا كرده و شوق و اميدى براى آموختن علم و دانش در دلش جوانه مى زند و همين
احساسات ، او را در طى مراتب عاليه تحصيلات و پيمودن مدارج بالاى علمى ، علاقه مند ساخته و يارى خواهد كرد.
بنابراين ، اوليا و والدين بايد آگاه باشند كه فرزندان معصوم و گلهاى پاك خود را به دست چه كسانى مى سپارند و خميرمايه وجودى آنان را از
ابتدا در اختيار چه كسى قرار مى دهند.
تجليل و سپاس معلم ، زمانى امكان پذير است كه شخصيت و مقام حقيقى وى شناخته شود و پس از شناخت است كه وظيفه اوليا و والدين در بزرگ داشت
مقام معلم ، معين و مشخص مى گردد، زيرا تجليل و سپاس از مقام معلم بدون آشنايى و شناخت قدر و منزلت آنان معنا ندارد.
اوليا و والدين محترم پس از آشنايى با نقش معلم در جامعه و شناخت وظيفه حساس و كارى او در رشد و پرورش نونهالانشان ، مى توانند از وى
تجليل به عمل آورند.
در صورتى كه اوليا بتوانند زمينه و امكانات رشد اين ارزشها را فراهم ساخته و با هماهنگى و همكارى بى دريغ خود با مدرسه و معلم ، در جهت
به انجام رسانيدن اين رسالت و مسؤوليت بزرگ نسبت به سرمايه هاى عظيم انسانى ، نقشى سازنده داشته باشند... مى توان گفت : گامى كوچك
در جهت تجليل از مقام رفيع معلم برداشته شده است .
فصل هفتم : مراحل شكل گيرى مقررات اخلاقى در كودكان و نوجوانان
ان قوما عبدوااللّه رغبة فتلك عبادة التجار، و ان قوما عبدوااللّه رهبة فتلك عبادة العبيد، و ان قوما عبدوااللّه شكرا فتلك عبادة الاحرار؛
گروهى خدا را به اميد بخشش او عبادت مى كنند، اين عبادت تجار است ؛ گروهى خدا را از روى ترس عبادت مى كنند، اين عبادت بردگان است و
گروهى خدا را (از روى معرفت ) شايسته ستايش مى دانند و اين عبادت آزادگان است (268).
مراحلشكل گيرى مقررات اخلاقى كودكان و نوجوانان
يادگيرى و پذيرش ارزشهاى اخلاقى در سه مرحله ممكن است شكل گيرد:
مرحله نخست :
كودكان ، پذيرش قوانين و مقررات اخلاقى ، ارزشها و ضدارزشها و رفتارهاى خواسته شده از سوى والدين و مربيان را در ذهن خود، براساس
پيامدهاى جسمانى و آنى آن ارزيابى مى كنند. در واقع منشاء پذيرش مقررات و يا اطاعت از قوانين اخلاقى ، براساس احساس خوشايندى (لذت ) و يا
ناخوشايندى (درد و الم ) آنى است كه كودك آن را احساس و درك مى كند. در اين مرحله كودك توجهى به معنا و ارزش اعتبارى و اهميت اعتقادى معيارهاى
ارزشى رفتار خويش ندارد. بلكه از ديدگاه او درست و نادرست ، خوب و بد، براساس آثار و پيامدهاى ملموس جسمانى ارزيابى مى شود. زيرا
پدر و مادر و يا مربى در مقام تسلط و اقتدار هستند. از اين رو، پذيرفتن و اطاعت كردن از صاحبان اقتدار و احترام به افراد معتبر و قدرتمند، مهمترين
شاخصه اين مرحله است كه كودك در تحليل نهايى و علّت يابى منطقى ، دليل اطاعت را اجتناب از تنبيه (دورى از درد و الم ) و نزديك شدن به احساس
خوشايندى (خوشى و لذت ) مى داند.
مرحله دوّم :
پذيرش قوانين و مقررات اخلاقى را براساس انتظارات پدر، مادر، مربى ، گروه و اجتماع انجام مى دهد. در واقع ، توجّه بيشتر به تاءييد و يا عدم
تاءييد ديگران ، يعنى اقتدار گروه است نه قدرت بدنى آنها. در اين مرحله ، مقررات را كوركورانه براى اجتناب از نكوهش و انتقاد جمع و گروه مى
پذيرد. براى او عملى درست است كه مطابق با خواسته گروه باشد و توجّه به اقتدار جمعى و گروهى مطرح است نه پيامدهاى آنى آن . بيشتر
توجّه به خواسته هاى گروه ، يعنى مورد قبول قرار گرفتن و حفظ موقعيت اجتماعى
دليل انجام كار و اطاعت است .
براساس يك نوع وفادارى متقابل جمعى و مورد تاءييد واقع شدن ، انگيزه كارها
شكل مى گيرد. در اين جا، به جاى اقتدار فردى ، اقتدار جمعى و اجتماعى حاكم است . توجّه به جمع و گروه و محروميت و طرد از موقعيت در گروه ،
عامل انجام كار و اطاعت است . در حقيقت ، اين جا پذيرش و عدم پذيرش مقررات اخلاقى به احساس خوشايندى و لذت در گروه يا احساس ناخوشايندى
در اثر محروميت از گروه دارد و همين انگيزه اصلى است ؛ منتها تفاوت آن با مرحله قبلى در اين است كه در آن جا اقتدار فردى حاكم بود و در اين جا
اقتدار گروهى و اجتماعى حاكم بر ذهن كودك است .
مرحله سوّم :
پذيرش مقررات اخلاقى و انضباطى براساس اعتبارشان از ديدگاه درونى ، مورد
قبول خود فرد است نه به سبب اقتدار مربى و يا گروه ، كه از خارج تحميل شده باشد. در اين جا فرد در پذيرش و اطاعت از ارزشها و مقررات ، نه
توجهى به سلطه و اقتدار مربى دارد و نه توجّه به مقبوليت و پذيرش در جمع ، بلكه نفس
عمل و نفس ارزشهاى اخلاقى و قوانين رفتارى براى فرد مطلوبيت دارد و او براساس انتخابى آگاهانه و آزادانه ، به
قبول و اصالت ارزشها رسيده است و علّت عمل و رفتار، علاقه مندى و تصميم گيرى آگاهانه اوست . اين نوع يادگيرى و پذيرش مقررات اخلاقى ،
پايدارترين و اصيلترين شكل درك ، فراگيرى و اطاعت از مقررات است . رفتارى است ماندنى ، چون علّت خود فرد است و
عامل درونى است . برخلاف دو مرحله قبلى (اقتدار فردى و گروهى و يا موقعيت ) كه
عامل اطاعت ، عامل بيرونى است . يادگيرى و اطاعت در مرحله سوّم ، ريشه در اعماق
دل و جان آدمى دارد و اين نوع اطاعت و پذيرش مقررات با طيب خاطر به عمل منجر مى شود، چه كسى حضور داشته باشد چه نداشته باشد. اگر
شرايط بيرونى هم تغيير كند، باز فرد از قبول و عمل به عقيده و ارزشهاى خود دست بردار نيست .
قال على عليه السلام : من لم يعرف مضرة الشر لم يقدر على الامتناع منه ، من لم يعرف منفعة الخير لم يقدر على
العمل به ؛
|