14 - قضاوت صحيح نسبت به خود و ديگران
15 - يار و ياور مظلوم و دشمن ستمكار بودن
16 - ذكر و ياد خداوند در همه حال
با توجّه به اين كه نوجوان در اين مرحله از دوران زندگى شديدا تحت تاءثير مربى و معلّمان خود هستند و از آنان الگو مى گيرند، والدين بايد
در حفظ حريم شخصيّت و قداست مربّيان و معلّمان به عنوان يك الگو و نمونه در نزد فرزندان خود بكوشند و هرگز حاضر نشوند شخصيّت معلّم
را در مقابل آنان خدشه دار كرده و يا خرد كنند؛ در غير اين صورت لطمه بزرگى به احساس طبيعى همانند سازى نوجوانان با معلّمان وارد مى كنند و
اثرات جانبى اين مساءله سبب دلسردى و عدم رغبت نوجوانان به مسائل تحصيلى و درسى خواهد شد.
البته معلّمين بايد به اين مساءله توجّه داشته باشند كه موفّقيّت آنان در امر تدريس بستگى به ميزان مهارتشان در درس و علم و آگاهى آنان از
مسائل تربيّتى و روان شناسى دارد و اگر بتوانند با ايجاد انگيزه و رغبت و همچنين ايجاد ارتباطى قوى و عاطفى با نوآموزان نقش خود را به عنوان
يك مربّى نمونه ايفا كنند، به راحتى و بدون هيچ گونه دشوارى مساءله تعليم و تعلّم خود به خود صورت خواهد گرفت ؛ چرا كه نوجوانان به
طور طبيعى جوياى درك و فهم و يادگيرى مسائل مختلف هستند.
هفت سال سوّم زندگى
هفت سال سوّم عمر كه از پانزده سالگى آغاز مى گردد، همان دوران بلوغ و جوانى است ، در اين مرحله نوجوان به سبب بحران بلوغ خواهشها و
تمايلات متفاوت و متضّادى دارد.
از طرفى خودخواهيهاى كودكانه با ديگردوستى و نوع دوستى در هم مى آميزد با اين كه جوان مى خواهد با دوستان خود باشد، در عين
حال علاقه مند به تنهايى است . كودك پرجنب و جوش ديروز به جوان حسّاس و زود رنج امروز
بدل گرديده و تغييرات سريع جسمى تاءثيرات فراوانى در حالات روحى او به جا مى گذارد. با ظاهر شدن نيروى جنسى در او احساس نسبت به
جنس مخالف پديد مى آيد(50).
او بسيار حسّاس و زود رنج است و در مقابل رفتار ديگران به سرعت عكس العمل نشان مى دهد. گاهى به فكر فرو مى رود و زمانى به سخنان
اطرافيان مى انديشد.
به شدّت از همسالان خود الگو مى پذيرد و از رفتار آنان پيروى مى كند. سازگارى اجتماعى او دچار آشفتگى گرديده است . نيروى متراكمى كه در
وجودش نهفته است مى خواهد به صورتى خود را نمايان كند.
بنابراين در رفتارش اظهار منيّت و علاقه به تملّك شخصى ، ابراز وجود و اظهار تعلّق به گروه نمايان است .
غالبا مى خواهد در جمع مطرح شود و نقش و مسؤوليّتى به عهده بگيرد.
حالات و شخصيّتش ناپايدار است و در بعضى اوقات نسبت به ديگران بى اعتماد و در كارها بى حوصله است . با كمبودهاى خود به مقابله بر مى
خيزد، ديگر دوره وابستگى به سر آمده است و مى خواهد زندگى مستقل خود را پايه ريزى كند.
اطرافيان بخصوص والدين بايد اين موقعيّت بحرانى و بسيار حسّاس جوان را درك كنند و دريابند كه بايد با وى با محبّت و ملاطفت و ظرافتى
خاص برخورد نمايند، چنان كه پيامبر بزرگ اسلام صلّى اللّه عليه و آله فرموده است : به شما سفارش مى كنم كه نسبت به جوانان مهربان
باشيد، زيرا آنان در اين هنگام نازك دل هستند(51)، لذا در بعضى از اوقات بايد خطاهاى جوان را ناديده گرفت و از آن چشم پوشى كرد، بايد
همواره او را به خود نزديك ساخته و اوقاتى را با او باشند(52) و به نيازهاى روحى و عاطفى او برسند.
در نتيجه برخوردهاى صحيح والدين است كه كم كم ويژگيهاى دوران كودكى از ميان مى رود و نشانه هاى بزرگى و رشد يافتگى را در جوان خود
احساس خواهند كرد.
جوان در اين دوره رشد ذهنى بيشترى پيدا مى كند و از لحاظ ابزار ذهنى به بلوغ عقلى خود مى رسد.
رسول اكرم صلّى اللّه عليه و آله موقعيّت او را در اين دوره با كلمه وزير(53) تعبير نموده اند؛ يعنى ، او مرحله اطاعت و كار آزمايى را پشت سر
نهاده و نقش وزير را در كشور خانواده به عهده مى گيرد(54).
كودك قبل از بلوغ در محيط خانه مسؤوليّتى ندارد، اما وقتى بالغ مى شود بايد مسؤوليّت بپذيرد و قسمتى از بار سنگين خانواده را به دوش
بكشد. به عبارت ديگر مشاور و يار و ياور پدر و مادر باشد و در تدابير امور زندگى با وى
تبادل نظر شود، در تصميم گيريها مورد توجّه قرار گيرد و به شخصيّتش احترام گذاشته شود، تا بدين وسيله نياز به تشّخص طلبى و
استقلال جويى وى ارضا شود.
در اين دوران احساسات و گرايش دينى بروز و ظهور پيدا مى كند، لذا بايد شرايط و محيطى براى وى فراهم كرد، تا به طور
كامل از جهت عقايد دينى اقناع گردد(55).
والدين در وهله اول در برابر خود مسؤولند(56)؛ يعنى ، بايد قبل از رسيدگى به فرزند، خود را اصلاح كنند و نفس خويش را از
رذايل پاك و تزكيه نمايند.
اوليا و مربّيان تنها با آگاهى و شناخت مى توانند در ارتباط با جوانان خود رفتارى مناسب از خود نشان دهند.
دوران جوانى
جوان براى درك بهتر خود و نيز آشنايى با محيط پيرامون خويش ، نياز به راهنمايى و آگاهى دارد. او همواره در
حال رشد و نمو است و رشد جسمى اش به طور طبيعى ، همراه با حالتها و هيجانهاى روحى و عاطفى است . جسم جوان به
شكل غير ارادى به رشد خود ادامه مى دهد و رشد روحى و روانى وى در ارتباط مستقيم و
متقابل با جسم اوست . هنگامى جريان رشد، حلت طبيعى به خود مى گيرد، كه او از نظر فكرى و اعتقادى در جهت صحيح و در مسير طبيعى برنامه هاى
تكاملى نظام آفرينش قرار گيرد.
بنابراين ، جوان براى رشد روانى و سازندگى خود، نيازمند هدايت و راهنمايى مربّيان صالح و خيرانديش است . از طرفى او نيازمند تفكّر درباره
خود و رفتار و اعمال و عكس العملهاى خويش در محيط زندگى است . او بايد چگونه زيستن را بياموزد، بخصوص زمانى كه به ((هويّت )) خود پى
مى برد و كم كم خودش را پيدا مى كند كه من كيستم و در كجا هستم و چگونه بايد باشم .
او بايد پاسخ اين سؤ الها را بيابد تا بتواند در مسير زندگى خود سنجيده گام بردارد و به آينده اى مطمئن و سعادتمند دست يابد.
يكى از روان پزشكان (57) مى گويد: ((من در تحقيقات فراوانى كه درباره علّت ناراحتيهاى اشخاص انجام داده ام ، به اين نتيجه رسيده ام كه
اين افراد، در دوران كودكى و جوانى ، چگونه زيستن را به خوبى فرا نگرفته اند و به اندازه كافى راهنمايى نشده اند. بسيارى از آنان در
حال حاضر، پدر يا مادر هستند و داراى فرزندانى نيز مى باشند. آنها بدون اين كه خودشان بخواهند و يا بدانند، ناراحتيهاى روحى و روانى خود را
به فرزندان منتقل مى كنند.))
جوان به علّت اين كه سنّش كم است و كمتر از بزرگسالان گرفتار ناملايمات زندگى شده ، داراى ذهنى خام و عارى از تجربه است . او كمتر از
بزرگترها سرد و گرم روزگار را چشيده و با مشكلات و دشواريهاى كمترى در زندگى رو به رو گرديده است .
ذهن پاك و ساده اش چندان فرصت انحراف و آلودگى پيدا نكرده و از طرفى چون به دوران كودكى نزديك است ، بهتر از افراد مسن ، مى تواند
خاطره ها و حوادث دوران كودكى خود را به ياد بياورد و علّت بعضى از احساسها و رفتار خود را بفهمد تا در نتيجه ، هرگاه رفتار ناپسندى از خود
مشاهده كرد، به آسانى آن را علّت يابى كرده و اصلاح نمايد.
جوان ، هنوز قسمت بيشتر عمر خود را در پيش رو دارد. او با شناخت بهتر خود، مى تواند از بروز واكنشهاى نابهنجار در برابر پيشامدهاى زندگى
در آينده ، جلوگيرى نمايد.
فصل سوّم دوران بلوغ جوان
نخستين گام
يكى از آگاهيهاى بسيار مهم در زندگى جوان ، قبل از شناختن محيط و پديده هاى پيرامونش ، آشنايى با ((خود)) است . توجّه به خويشتن و
آگاهى درباره ((خود)) يكى از شگفتيهاى نظام آفرينش است ، زيرا انسان علاوه بر علم و آگاهى به اشيا و ديگران ، نسبت به ((خود))،
آگاهى و توجّه ((حضورى ))(58) دارد و در عين حال مى تواند توجّه خود را به شخصيّت خويش متمركز سازد و رفتار و كردار خود را مورد
ارزيابى و تحليل قرار دهد، حتّى بهتر از يك پديده خارجى ، ((خود)) و رفتار خود را مورد مطالعه و تجربه و جستجوى علمى قرار دهد.
انسان اطلاعات علميى كه از خارج دريافت مى كند، ممكن است همراه با خطا و اشتباه باشد، ولى درباره ((خود)) خطا نمى كند.
در اين باره قرآن مى فرمايد، انسان به نفس خود آگاهى دارد، اگر چه (براى خطاهايش ) عذرتراشى كند(59).
انسان وقتى باطن خويش را شناخت و اصلاح كرد، رفتارى كه از او صادر مى گردد نيز اصلاح مى شود. جوان داراى اين قدرت خواهد بود كه در
برابر موفّقيّتها و يا شكستهاى زندگى ، خود را نبازد و با تقويّت ايمان و
توكّل به خدا با عزمى راسخ ، در حوادث به جلو گام بردارد؛ زيرا غرور برخاسته از موفّقيّت يا نوميدى
حاصل از شكست ، هر دو براى وى خطرناك است . مطالعه فرازهاى زندگى رهبران بزرگى كه منشاء خدماتى به انسانها بوده اند و آنان را به
سوى دانش و عدالت و خداپرستى هدايت كرده اند، ما را به اين نكته آگاه مى سازد كه : اين گونه افراد از جمله كسانى بوده اند كه دوران حساس
بلوغ خود را به سلامتى و پاكى پشت سر گذاشته و ايّام جوانى را آگاهانه سپرى كرده و از قدرت جوانيشان بيشترين استفاده را نموده اند. آنان
شيوه اى را برگزيده اند كه استعدادهايشان را در جهت كمال ، شكوفا كرده و همواره وجودشان براى خود و ديگران منشاء خير و بركت بوده است .
انديشيدن و درس آموزى از زندگى دانشمندان علوم و رهبران دينى بويژه پيامبران بزرگ به جوان كمك مى كند كه در موقعيّتها و
مراحل مختلف زندگى بر اساس بهترين و ارزشمندترين دستاوردها عمل نمايد تا استعدادهاى خود را شكوفا سازد. اما كسانى كه موجب فساد و
گمراهى خود و ديگران گرديده اند، بيشتر افرادى بوده اند كه در دوران مهم و بحرانى بلوغ ، انحراف و آلودگى فراوان پيدا كرده و آسيبهاى
جبران ناپذيرى به شخصيّتشان وارد شده است .
بنابراين بى اطلاعى جوان از مسائل حسّاس دوران بلوغ ، موجب اختلال روانى و
تزلزل در شخصيّتش گرديده و در نهايت ، آينده اى مبهم و تاريك در انتظارش خواهد بود.
آينده نگرى براى جوان
جوانان در آينده اوقات زيادى در پيش رو خواهند داشت و هر وقت ، فرصت دست دهد، حق دارند از آنها استفاده نمايند، ولى چگونه ، چطور و با چه هدفى
؟
يك جوان با ايمان ، با بينش صحيحى كه درباره خود و اين رويدادها دارد، حوادث ناگوار و غير اختيارى را، به عنوان يك
پل و نردبان ترقّى و وسيله آزمايش الهى - كه كمال و رشد و سعادت او درگرو آن است - تلقّى مى كند و با عبور آگاهانه از آن ، آينده تابناك خود
را رقم مى زند.
حوادث و پيشامدهاى دوران جوانى انسانهاى بزرگ (رهبران اجتماعى و مذهبى ، همچون : امام خمينى ، شيخ انصارى ، علامّه طباطبايى و دانشمندان علوم
طبيعى ، چون : انيشتين ، اديسون ، پاستور و...) همه گوياى اين حقيقت است كه اينان با درك درست و بينش صحيحى كه نسبت به ناگواريها داشته
اند، به نحو شايسته اى با آن برخورد كرده و پيروزمندانه از آن گذشته اند.
به طور كلّى بايد دانست كه اگر ما داراى هدف و اعتقادى صحيح و عاقلانه باشيم ، آن هدف در زندگى به ما آرامش و دلگرمى و نيرو مى دهد و ما را
با پشتكار زياد وارد معركه زندگى كرده و به پيش مى راند و در پايان ، ما شادمانه با موفّقيّتى تمام به آن هدف دست خواهيم يافت .
واقع بينى
اين تمايل در بيشتر ما وجود دارد كه كسالت و تنبلى خود را ناديده گرفته و شكست در كارها را به گردن ديگران و يا پيشامدها مى اندازيم و
نواقص و معايب خود را به حساب نياورده و در صدد برطرف كردن آن نيز نمى باشيم .
تجربه نشان داده است كه ما هميشه مايل هستيم كارها را آن طور كه دلمان مى خواهد، ببينيم ، نه آن طور كه هستند. دوست نداريم درباره معايب و نقصهاى
خودمان اندكى بينديشيم ، در حالى كه تفكّر در اين باره موجب جلوگيرى از تكرار خطا در كارهاى بعدى ما خواهد شد.
با اين بينش هر روز كه از عمرمان مى گذرد، يك قدم در جهت كمال و بى نقصى به پيش مى نهيم . به همين جهت است كه حضرت على عليه السّلام مى
فرمايد: شناخت خويش بالاترين و سودمندترين شناختهاست (60) و حتّى شناخت آفريدگار جهان را منوط به شناخت خود دانسته اند(61)، زيرا تا
انسان خود را نشناسد و انگيزه ها و خواسته هاى درونى خويش را به طور صحيحى
تحليل نكند و با هدف آفرينش در اين جهان آشنا نگردد، نمى تواند مسائل زندگى خود را به طرز درستى ارزيابى كند و درباره آنها قضاوت و
انتخاب صحيحى داشته باشد.
مهمترين دوران زندگى
مهمترين ويژگيهاى اين دوران ، بروز تمايلات جنسى است . ندانستن و آگاه نبودن از اين
مسائل ، ضامن گناه نكردن و پاك ماندن نيست .
اگر جوان به طرز واقع بينانه اى و از طريق يك منبع صلاحيتدار با مسائل كلّى بلوغ و حتّى
مسائل توليد نسل - كه مبداء آفرينش ، آن را در موجودات عالم ، اعم از انسانها و حيوانات و نباتات ، جهت حفظ و بقاى نسلشان قرار داده است - به
طور منطقى و طبيعى از ديدگاه مقدّسى آشنا شود، امكان بروز انحراف در او كاهش مى يابد.
از طرفى ، جوان بايد در اين دوران حسّاس و بحرانى ، قدر جوانى اش را بداند و افكار خود را
مشغول كنجكاويهاى ناآگاهانه و انحراف آميز درباره مسائل جنسى ننمايد، زيرا جست و جوى بيش از حد در اين باره ، زمينه وسوسه هاى شيطانى را در
وجود وى فراهم آورده و ادامه تحصيل و زندگى متعال و طبيعى او را با دشوارى و سرگردانى رو به رو مى سازد و در نتيجه ، استعدادهاى سرشار و
نيروى شاداب جوانى را هدر مى دهد.
پديده هاى جسمى بلوغ
ظهور بلوغ با دگرگونيهاى فيزيولوژيكى و بيوشيميايى در بدن شروع مى شود و وضع كاملا جديدى در وجود دختران و پسران پديد مى آورد.
غده هاى مترشحه داخلى و خارجى فعال مى گردد(62). صفات اوّليّه جنسى كه مربوط به اندامهاى جنسى مى باشد و وظيفه توليد
نسل را به عهده دارند. تغييرهاى حاصله بر اثر فعّال شدن غدّه هيپوفيزآدرنال (فوق كليوى ) و گنادها (غدد جنسى ) به وجود مى آيد(63).
اين دگرگونيها سرآغاز زندگى بزرگسالى به شمار مى رود كه در نظر
اوّل شايد چندان قابل توجّه نباشد، اما اختلاف آشكار آن با دوره كودكى از لحاظ وضع ظاهرى و رفتار و حالتهاى روانى ، كاملا محسوس است . حالت
طبيعى رسيدن به بلوغ جنسى براى بيشتر پسران از پانزده سالگى و براى دختران از نه سالگى آغاز مى گردد.
در طى اين مرحله در اكثر نوجوانان ، طرح نسبتا ثابت چهره و اندامهاى بدن ، نمايان مى گردد و پس از آن ، تغييرهاى جسمى تا پايان عمر به آرامى
ادامه دارد.
به طور كلّى در دوره نوجوانى آنچه كه بيش از همه به چشم مى خورد، بلند شدن قامت ، ازدياد وزن ، رشد سريع استخوانها و ماهيچه ها مى باشد و
همزمان با آن ، اعضاى داخلى بدن ، رشدى مشابه دارند.
از ويژگيهاى ديگر جسمى جوان در اين دوره ، روييدن مو در صورت و در بعضى از اعضاى بدن است . آهنگ صدا در پسران بَم و دو رگه مى شود و
براى اوّلين با در خواب ، محتلم مى گردند(64). البته ممكن است بروز اين خصوصيّات در افراد به طور متفاوت و در زمانهاى نسبتا مختلف صورت
پذيرد.
آثار روحى و روانى بلوغ در پسران
((بلوغ )) در واقع ، تغيير و تحوّل شديدى است كه سرتاسر وجود نوجوان را فرا مى گيرد. بلوغ ، يك نوع تولّد مجدّد است ؛ يعنى ، با
فرارسيدن بلوغ ، شخص ديگرى با روحيّه و اختصاصهاى جسمى متفاوت از كودك ، به وجود مى آيد(65).
در اين مرحله نوجوان خواهشها و تمايلهاى متفاوت و متضادى دارد.
با اين كه جوان مى خواهد با دوستان خود باشد، علاقه مند به تنهايى است .
در اين دوران ، كودك پرجنب و جوش ديروز، به جوان حسّاس و تاءثير پذير امروز
مبدّل شده و تغييرهاى سريع جسمى ، تاءثيرهاى فراوانى در حالات روحى او مى گذارد. او داراى روحيه اى كنجكاو و در عين
حال ، دچار نوعى سردرگمى است ؛ حسّاس و زود رنج بوده و در مقابل رفتار ديگران به سرعت واكنش نشان مى دهد؛ گاهى به فكر فرو مى رود و
زمانى به سخنان اطرافيان مى انديشد، ولى به شدّت از همسالان خود، الگو مى پذيرد و از رفتار آنان پيروى مى كند.
از نظر رشد شخصيّت ، ثبات نسبى دوره قبل ، دستخوش تحوّلى ناگهانى گرديده و رفتار خود را با انگيزه هاى درونى ، تشخّص طلبى و
استقلال جويى (66) بروز مى دهد. سازگارى اجتماعى او دچار آشفتگى گرديده است . نيروى متراكمى كه در جوان ، نهفته ، مى خواهد به صورتى
، خود را آشكار كند. بنابراين در رفتارش اظهار هويّت ، مالكيّت ، ابراز وجود، اظهار تعلّق به گروه ، نمايان است .
غالبا مى خواهد در جمع ، مطرح شود و نقش و مسؤوليّتى به عهده بگيرد(67).
همواره رفتار و حالات وى ناپايدار و در بعضى اوقات نسبت به ديگران بى اعتماد و در انجام كارها بى حوصله است . با كمبودهاى خود به مقابله
برمى خيزد؛ كم كم دوره وابستگى به سر آمده و مى خواهد زندگى مستقل خود را پايه ريزى كند.
اطرافيان جوان بايد موقعيّت وى را خوب درك كنند و با محبّت با او برخورد نمايند. در اين باره پيامبر اكرم صلّى اللّه عليه و آله فرمود: به شما
سفارش مى كنم كه با جوانان مهربان باشيد، زيرا آنان (در اين هنگام ) نازك
دل هستند(68).
آثار دوران بلوغ در دختران
دختر جوان در اين دوره بسيار حسّاس و زود رنج است . هميشه مواظب است كه ببيند ديگران درباره او چه مى گويند و چه قضاوتى دارند؛ به همين
دليل در برابر كوچكترين نقصى كه ديگران به او نسبت دهند حسّاس است . از جوش و لك صورت خود نگران است و از اين كه زيبايش نمى خوانند
ناراحت مى شود.
در برابر انتقادها نمى تواند خود را كنترل كند. مى كوشد لباسش به گونه اى باشد كه حتّى كمترين ايرادى نتوان بر او گرفت . در برابر
نيشخندها و هر كارى كه سبب تحقيرش شود، به شدّت واكنش و مقاومت نشان مى دهد. نسبت به كلمات معلّم و اطرافيانش حسّاس است و احساس مى كند كه
ديگران او را درك نمى كنند.
به شدّت از دوستانش الگو مى پذيرد. رقابت و چشم و هم چشمى او را وادار مى كند كه سعى نمايد،
مثل دوستانش لباس بپوشد، همانند آنان زندگى كند و وسايل زندگى خود را مانند آنان تهيّه كند؛ حتّى در اين مورد پدر و مادرش را زير فشار قرار
مى دهد تا وسايل زندگى را آن طور كه دوست دارد برايش مهيّا كنند.
دختر نوجوان به علّت كمى سن ، كم تجربه است . كمتر منطقى فكر مى كند و بيشتر تقاضاهايش بر اساس عواطف و احساسات صورت مى گيرد؛
زمانى كه خواسته هايش از سوى اطرافيان و والدين با مانع روبه رو گردد، به شدّت عصبانى و ناراحت مى شود. گاهى به زندگى بى علاقه
مى گردد و با تحيّر و سرگردانى به رؤ ياها و تخيّلات شيرين خود پناه مى برد و سعى دارد كه زندگى مورد علاقه خود را در رؤ ياهاى خويش
بازسازى كند. براى خود آرزوهاى شيرين تصوّر مى كند، در خيال خود قصرها مى سازد و خلاصه زندگى را آن طور كه دوست دارد، تصوّر مى كند.
لذا از واقعيّت گريزان است و نمى خواهد منطقى فكر كند(69). بيشتر وقت خود را به تماشاى برنامه ها و فيلمهاى تلويزيونى مى گذراند، به
طورى كه دوست دارد فيلمهاى سينمايى هرگز قطع نشود و تا پايان شب ادامه يابد... .
ارزش خود
مرحله بلوغ دوره خودشناسى است و معمولا جوان به خود مى آيد... اين بيدارى به علّت وجود تغيير و تحوّلاتى است كه در جسم و روان وى پديد مى
آيد.
او در اين مرحله بيش از هر مرحله سنّى ديگرى در جست و جوى خويش است ، مى خواهد بداند كيست و چيست و از راز وجود خود، از لياقتها و كفايتهاى خود
سر در بياورد، مى خواهد بداند براى چه كارى ساخته شده است .
در اين موقعيّت ، جوان بايد ارزش وجودى خود را درك كند و به كرامت ذاتى خود(70) و دوران حساس جوانى و نيز به عظمت مقام خود كه در سايه
عبادت و پرهيزكارى حاصل مى شود، آگاه شود؛ بداند كه فردى مهم و ارزشمند است و حق ندارد خود را كوچك بشمارد و نبايد تحقيرها را بپذيرد. او
بايد بداند كه سرمايه بزرگى و عظمتش در ايمان و تقوا و عفت و پاكدامنى است و آن را از دست ندهد. در مسيرى گام برندارد كه ايمانش به خطر
افتد و يا شرف و عفتش لكه دار شود. او حق ندارد خود را بازيچه تخيّلات و هوى و هوس و يا طرز تصوّر ديگران قرار دهد و موجبات ذلّت خود و
سرگرمى بى خبران و بى خردان را فراهم سازد. بايد اعتماد به نفس پيدا كند و مسؤوليّت بپذيرد.
رشد ذهنى و عقلى جوان
در اين دوره ، جوان رشد ذهنى بيشترى پيدا مى كند و از لحاظ ابزار ذهنى به حدّاكثر
تحوّل عقلى خود مى رسد. او مى تواند كاملا عمليّات ذهنى را انجام دهد.
آنچه يك بزرگسال را از يك نوجوان ، ممتاز مى كند، مساءله كم و بيش بودن تجربه است . او به خوبى مى تواند قضاياى منطقى را دريابد و
خوب و بد را از هم تميز دهد؛ مى تواند به سادگى در مورد كارهايش استدلال كند، زيرا نوعى هماهنگى بين تواناييهاى ذهنى و عملى او به وجود آمده
است . استعدادهايش از حالت عمومى - بر اساس رغبتها و ذوقهايش - جهت گيرى خاصّ خود را پيدا مى كند و به يكى از كارها و يا فعّاليّتهاى فنّى و
هنرى و... علاقه مند مى شود.
داراى قدرت تفكّر گرديده و مى خواهد خود را از قيد واقعيّتهاى محسوس و ملموس دوران كودكى رها سازد. ممكن است در بعضى از
مسائل شك كند، ولى او مى خواهد باورها و اعتقادهاى خود را دوباره ، بازسازى كند و آنها را از روى
استدلال و دليل قبول كند؛ به همين جهت در مكتب اسلام ، در دوران بلوغ و تكليف از جوان خواسته شده است كه عقايد والدين را به صورت تقليدى
نپذيرد، بلكه اصول اعتقادى را با استدلال منطقى ياد بگيرد تا در اعماق جانش نفوذ كند و خود بدان برسد تا در حوادث و پيشامدها براى او شك و
ترديد حاصل نشود.
در اين مرحله از زندگى او بايد بداند كه زندگى فقط در خورد و خوراك ، خلاصه نمى شود و ديگر نبايد، همچون دوران كودكى به
دنبال لذّت جويى و لذّت گرايى باشد. هدفى عالى در زندگى انسان وجود دارد، كه بايد آن را تعقيب كند و در مسير
كمال حركت نمايد. بايد چگونه زيستن را بياموزد و با برگرفتن رهنمودهايى از زندگى انسانهاى به
كمال رسيده چون پيامبر اكرم صلّى اللّه عليه و آله و ائمّه معصومين عليهم السّلام خطوط زندگى نوين خويش را ترسيم نمايد.
ظهور هويّت ((من )) در جوان
جوان در دوره بلوغ با بحران فوق العاده اى رو به رو مى شود، كه از سه جهت او را محاصره كرده است : بحران بيولوژيكى ، بحران روحى و
روانى ، بحران اجتماعى .
در بحران بيولوژيكى ، بدن جوان تغييرات فوق العاده زيادى پيدا مى كند كه با تحريكهاى جنسى تواءم است . در وهله
اول ، جوان بايد خود را با اين تحولها و تغييرهاى جديد جسمى و جنسى سازگارى دهد. در بحرانهاى اجتماعى ، جوان نيازهاى اجتماعى خود را به
صورت شركت در فعاليتهاى جمعى و ابراز تعلق به گروه و عضويت در آن برطرف مى سازد. مساءله مهم بحران روحى و روانى ، يافتن هويت
((خود)) است . او تا به حال تصوير درست و روشنى از خود نداشته ، ولى كم كم خود را به صورت يك وجود نوظهور، كشف مى كند.
|