اما امروزه اين حقيقت به تجربه آشكار گرديده است كه كودك در تمام مراحل رشد و بلوغ ، نه تنها نيازمند توجّه و مراقبت
كامل جسمانى است ، بلكه در تواناييهاى احساسى ، ادراكى ، تخيّلى و ذهنى و همچنين در مهارتهاى كلامى و بدنى ، نياز مبرمى به محبّت و
راهنماييهاى آگاهانه و علمى دارد.
غالبا اختلال و تنشهايى كه در رفتار و اعمال جوانان در دوران بلوغ ظاهر مى گردد، ناشى از كمبود توجّه در دوران مهم و حسّاس طفوليت و نبودن
برنامه هاى صحيح پرورشى در جهت رشد و بارورى فكرى و عقلانى افراد در اين مرحله است .
زمانى كه مشكلات رفتارى و اجتماعى جوانان و بزرگسالان مورد تجزيه و
تحليل دقيق علمى قرار گيرد، اين مساءله روشن مى گردد كه كمبود توجّه و محبّت و مراقبتهاى پرورشى اوليا و والدين در نخستين سالهاى زندگى
كودك است كه بعدها منجر به عدم سازش و انطباق او با محيط و همچنين به وجود آمدن انحرافات اخلاقى و اجتماعى و سركشى نسبت به قوانين جامعه
مى گردد.
اساسى ترين مساءله در بهداشت روانى دوران هفت سال اول ، مساءله آزادى در رشد و كسب تجربه است (33).
در اين دوران چون ذهن كودك هنوز رشد كافى نكرده ، عملا براى تجزيه و
تحليل عقلى آمادگى ندارد و از طرفى حواس پنجگانه نقش بسيار مهمّى در فعّاليّتها و عكس العملهاى كودك به عهده دارد.
از طريق حواس ، كودك به فعّاليّتهاى حسّى و حركتى رو مى آورد. او دوست دارد بدود، بازى كند، بجهد، جست و خيز كند(34) و چيزهاى جديدى را
در زندگى تجربه و كشف كند. لذا علاقه دارد به هر چيزى كه در اطراف خود مى بيند دست بزند و خود به تنهايى با حواسش آن را بيازمايد و
تجربه كند.
آزادى در استفاده و بهره گيرى از حواس و عضلات است كه زمينه ساز خلاقيّت و رشد و شكوفايى حسّى و حركتى كودك مى شود. در اين دوران نبايد
كارى كرد كه به سيادت و آقايى لطمه اى وارد شود.
هنگامى كه كودك با تمام قوا و نيروى خويش سرگرم بازى و فعّاليّت است نبايد به او دستور داد، امر و نهى كرد و يا او را از جنب و جوش
نشاطآورش باز داشت .
والدينى در پرورش فرزند خود موفقند كه فرصتهايى براى تربيّت كودك خويش اختصاص دهند و نيز كشورى رو به رشد پيشرفت است كه
بتواند امكانات و شرايط مناسبى جهت فعّاليّتها و جنب و جوش و بازى كودكان و نونهالان خود فراهم آورد. اگر كودك براى رشد خود محيط مساعدى
پيدا كند و انرژى متراكم وجودى اش در شرايط و فضاى مناسب و در جهت صحيح مصرف شود از لحاظ بهداشت روانى ،
تعادل روحى و اخلاقى خود را به دست خواهد آورد.
كودك بايد در كمال آزادى و راحتى و برخوردارى به سر برد. اگر به سيادت وى به هر دليلى و به هر اندازه اى خدشه وارد شود
تعادل روحى و روانى و اخلاقى او به هم خواهد خورد.
بيشتر مشكلات و اختلالات روانى كودكان در مدارس مولود فراهم نبودن زمينه هاى پرورشى قبلى در خانواده است .
طفلى كه به دنيا مى آيد، بايد اين آرامش و آزادى را در كنار مهر و محبّت مادر احساس كند، به موقع خوابانيده شود، به موقع بيدار شود، شير داده
شود، لباسهاى آلوده اش تعويض شود، و به گريه هاى وى پاسخ مناسب داده شود. اگر واكنشها و رفتار والدين ، بخصوص در اين دوران ، در
قبال كودك به اندازه و به موقع صورت پذيرد، كودك نيز در آينده از تعادل روانى و اخلاقى و هماهنگى بيشترى در شخصيّت برخوردار خواهد
شد، در غير اين صورت عدم تعادل روحى و روانى و ناسازگاريهاى رفتارى را به
دنبال خواهد داشت .
كودك بايد در اين دوران بدود، بازى كند، لذت ببرد و روح لطيفش از محبّتها و
استقبال و پذيرايى گرم اطرافيان سيراب شود.
در اين دوران روحيّه كودك بسيار ظريف و لطيف (35) و حسّاس است و به هيچ وجه نبايد آزرده شود.
اصولا اين دوران ، دوران سيادت و آقايى كودك است نه دوران فرمانبردارى و اطاعت !
بعضى از والدين بر اين تصوّرند كه كودك بايد در اين سنين به تمام حرفها و امر و نهيهاى آنان گوش فرا دهد و مطيع محض آنان باشد. اينان
بچّه اى را خوب مى دانند كه تنها حرف شنو باشد و هيچ كارى نكند؛ از جاى خود تكان نخورد؛ جست و خيزى نداشته باشد؛ كنجكاوى نكند، و تنها در
گوشه اى ساكت و صامت بنشيند و مزاحم اطرافيان خود نشود. غافل از اين كه اين دوران از ديدگاه تربيّتى اسلام و همچنين از نظر علمى ، دوران
سيادت و آزادى كودك و دوران همه چيز خواستن (36)، تحرّك و جنب و جوش داشتن ، دوران بازى و تفريح ، دوران فعّاليّتهاى آزاد و بالاخره دوران
آزادى و شكفتگى كودك است .
در اين دوران نبايد طفل را از بازى و فعّاليّتهاى طبيعى باز داشت و در مقابل خواسته ها و تمايلاتش سدّ و مانع ايجاد كرد، بلكه كودك بايد اين
دوران را به طور طبيعى و آزاد سپرى كند، لذّت ببرد، به بازى بپردازد، كنجكاوى و تجربه كند؛ اينها همه خود از اهداف تربيّتى اين دوران است .
والدينى در آينده روى كودك تاءثير و نفوذ كلام خواهند داشت كه در اين مرحله بهتر و بيشتر فرمانبردار باشند. پدر و مادرى كه در
مقابل خواسته ها و نيازهاى طبيعى جسمى و روانى كودك مى ايستند، تاءثير و نفوذ خود را نسبت به وى شديدا از دست خواهند داد و از طرفى مانع رشد
و شكوفايى استعدادهاى نهفته در وجود او مى شوند.
ثمرات ارزشمند سيادت كودك در هفت سال اول
1- شكوفايى استعدادهاى نهفته در كودك
طفلى كه در محيطى آرام ، آزادانه احساس كند هر آنچه را كه مى خواهد برايش فراهم مى شود، به طور طبيعى ذهنش آماده مى گردد تا آنچه را كه در
توان دارد، بروز دهد و آشكار سازد... بخواهد و بيرون بريزد و استعدادهاى نهفته خويش را ظاهر سازد؛ زيرا كه مانعى براى ابراز وجود و اظهار
شخصيّت خود نمى بيند... بدين وسيله استعدادهاى نهفته اش را بروز مى دهد.
از طرفى اين تجربيّات ، خود زمينه ساز درك و فهم و بالاخره شناخت و خلاّقيّت بيشتر وى در آينده خواهد شد. در
مقابل اگر كودك آزاد نباشد و به خواسته و نيازهاى طبيعى اش وقعى گذاشته نشود و يا حتّى جلو احتياجات و نيازمنديهاى كودكانه اش گرفته
شود، ديگر موقعيّتى براى كشف و اظهار وجود و ابراز استعدادهاى خود نمى يابد و انگيزه هاى درونى اش سركوب گرديده و مجالى براى رشد و
شكوفايى پيدا نمى كند.
بنابراين ، اين گونه كودكان در آينده هم نمودى ندارند و خلاقيّتى از آنان انتظار نمى رود.
2 - اعتماد كودك به پدر و مادر
در اين دوران ، كودكى كه احساس كند هر چه مى خواهد، پدر و مادر در اختيار وى قرار مى دهند به پدر و مادر اعتماد مى كند و آنان را يار و ياور و
نقطه اتكاى خود در زندگى مى شمارد و نسبت به آنان احساس امنيّت و محبّت مى كند. در نتيجه ، زمانى هم كه به رشد و بلوغ برسد از نظر عاطفى
خود را مرهون محبّتهاى والدين و وابسته به آنان حس مى كند. به گفته هاى آنان گوش فرا مى دهد و از راهنماييها و تجربيّات آنان بهره مند خواهد
شد و در جوانى هم وارد اجتماع مى شود، در برخوردها و پيشامدها و مشكلات ، والدين را از خويش مى داند و با آنان به مشورت مى نشيند و
مسائل خود را در ميان مى گذارد، زيرا آنان را پشتيبان دلسوزى براى خود مى شناسد.
در اين جا چون جوان به والدين اعتماد پيدا كرده است ، استدلال آنان را با جان و
دل قبول مى كند و از آنان تبعيّت مى كند و بالاخره والدين ، به هر صورتى كه باشند، با همه
احوال برايش پذيرفتنى هستند.
بسيارى از مشكلات جوانان به اين علّت است كه آنان در دوران كودكى مقبول والدين خود نبوده اند و به خواسته ها و نيازهاى روحى و روانى آنان
توجّهى نمى شده ، در نتيجه پدر و مادر هم مورد اعتماد آنان واقع نشده اند.
پدر و مادرى كه بهترين دوران و حسّاسترين زمان شكل گيرى شخصيّت فرزندشان در كودكى - كه خميره وجودش كاملا در اختيارشان بوده است -
ناآگاهانه از دست داده اند، ديگر در بزرگسالى نمى توانند چندان نفوذى بر وى داشته باشند؛ زيرا به تدريج نونهالشان از آنان فاصله مى
گيرد، به طورى كه در هنگامه جوانى ، كه خلق و خوى استقلال طلبى اش آشكار مى شود، (به علّت طبع حساس جوانى ) اين حالت تشديد و عميق
گرديده و از والدين تنفّر پيدا مى كند.
از طرف ديگر هم ، اطرافيان فرصت طلب كوچه و خيابان با اظهار دوستى و محبّتهاى ظاهر فريب از اين كمبود استفاده نموده و وى را به سوى
خويش كشيده و شخصيّتش را تحت تاءثير خود قرار مى دهند.
اين به ظاهر دوستان ، اگر منحرف باشند، موقعيّت مناسبى را براى گريزان شدن جوان از خانواده ، فراهم مى سازند و چه بسا او را به
انحرافات اخلاقى و بزهكاريهاى اجتماعى سوق دهند، چرا كه در گذشته متناسب با خواسته ها و نيازهاى روحى وى و همچنين به اقتضاى سن او با وى
رفتار نشده و در مقابل بيشتر خواسته هاى او پاسخ منفى داده شده ، لذا كودك ديروز كه امروز جوان گرديده است و احساس
استقلال مى كند، ديگر رغبتى به سخنان و نصيحتهاى پدر و مادر از خود نشان نمى دهد و از آنان فاصله مى گيرد، و
مسائل و مشكلات خود را با آنان در ميان نمى گذارد؛ زيرا با توجّه به تجربيّات پيشين خود در گذشته ، فكر مى كند كه اگر مشكلش را با آنان در
ميان بگذارد همانند گذشته آن را نمى پذيرند و به او تحكّم مى كنند و جلو نصيحتها و خواسته هايش را مى گيرند.
3 - مهيّا شدن كودك براى دوران اطاعت
زمانى كه والدين موفّق شدند با كودك ارتباطى دوستانه داشته باشند، و با محبّت ، اعتماد او را نسبت به خود جلب نمايند، كودك به آنان علاقه
مند مى شود و در سنين نوجوانى و جوانى به دستورها و راهنماييهاى آنان توجّه مى كند و به سخنان و نصايح معقولانه آنان گوش فرا مى دهد؛ زيرا
احساس مى كند، همان طور كه در گذشته پدر و مادر احساسات او را درك مى كرده اند و همواره او را با آغوش باز مى پذيرفتند و به شوق و ذوق
يادگيرى و كنجكاوى او پاسخ مثبت مى داده اند، حال نيز كه آنان زمينه را براى فراگيرى و تجربه هاى جديد او فراهم مى كنند، رغبت نشان مى دهد و
تجربه هاى اندك خويش را غنا مى بخشيد و به راهنماييها و دستورات مفيد آنان گوش فرا مى دهد.
حالا ديگر خود به دنبال كسب تجربه آگاهانه است ، تجارب ديگران را هم مى گيرد و به كار مى بندد و مى آزمايد و در اين راه هر نوع اطلاع و
راهنمايى و ارشادى را با روى باز مى پذيرد؛ بنابراين اعتماد و پذيرش و ايجاد امنيّت از طرف والدين در دوران كودكى متقابلا موجب پذيرش و
اعتماد و احساس خاطر از طرف نوجوان در بزرگسالى مى گردد و بدين طريق كودك براى اطاعت و فرمانبردارى از اوليا و والدين در دوران
نوجوانى آماده مى گردد.
از نظر روحى و روانى پذيراى دريافت هر نوع مطلب و تجربه اى بنا به اقتضاى سن خود مى شود و از فراگيرى آن لذّت مى برد.
او ديگر با نشاط و شادابى از والدين و مربّيان شنوايى دارد و اطاعت مى كند؛ زيرا آنان فضاى اطمينان بخشى براى او تدارك ديده اند، كه در آن
فضا اعتماد كودك را به خويش جلب كرده اند.
از طرفى آمادگى ذهنى نوجوان ايجاب مى كند كه در اين مرحله از دوران زندگى با روحيّه اى كنجكاوانه ، به يادگيرى و فراگيرى دانستنيهاى
دلنشين از طرف اوليا و مربّيان بپردازد.
4 - آرامش روحى و روانى كودك در دوران بعدى
اصولا مايه و پايه آرامشهاى دوران بعدى كودك ، در گرو بهره گيرى و غناى وى از آزادى و تجربه دوران سيادت است .
آرامش و بردبارى در جوانى مرهون فعّاليّتها و جست و خيزهاى دوران كودكى است و لذا
رسول اكرم صلّى اللّه عليه و آله فرمودند: ((چه خوب است كودك در خردسالى پرتحرّك و پرجنب و جوش باشد تا در بزرگسالى آرام و
خويشتن دار گردد(37).))
5 - ايجاد روحيه اعتماد به نفس و پرورش شخصيّتى مستقل
آنچه كه روحيّه اعتماد به نفس كودك را در اين دوران حفظ مى كند و آن را بارور مى سازد، آزادى و تجربه است .
چون طفل در اين سنين ، خود به سادگى تجربه مى كند و مى آزمايد و در عمل به نتايجى عينى مى رسد كه براى او يقين آور است .
حال هر قدر محيط غنى تر باشد، براى كسب تجربيّاتى بيشتر و ارزيابى و شناخت او آماده تر مى گردد و به سبب آن ، روحيّه اعتماد به نفس و
اتّكاء به خويشتن و استقلال در وى قوى تر مى شود.
در چنين محيطى خواستن به دنبالش توانستن و در پى آن اعتماد به نفس شكل مى گيرد و نوجوان به سوى شخصيّتى
مستقل جهت مى يابد.
تذكّرى درباره دوران سيادت
مشكلات و دشواريهايى كه والدين در دوران سيادت كودك احساس مى كنند، بيشتر مربوط به خود آنان است ، تا كودك ؛ زيرا آنان نمى خواهند وقتى
را براى كودك صرف كنند و فرصتى را در اختيار او بگذارند و به سؤ الات وى پاسخ مثبت دهند.
از طرفى محيطى را براى او فراهم كرده اند كه چينش وسايل
داخل آن مطابق ميل و خواسته ها و بعضا هوسهاى پدر و مادر مرتّب شده است . چنين محيط زندگى ، براى جولان و فعّاليّتهاى آزاد و واكنشهاى طبيعى
كودك مناسب نمى باشد.
حال كودكى كه در چنين فضايى مجبور به زندگى است ، على رغم خواسته ها و نيازها و روح كنجكاوش ، براى هر چيزى كه دست دراز مى كند و به
سوى هر جايى كه حركت مى كند با داد و فرياد، بكن و نكن ، برو و نرو والدين و اطرافيان رو به رو مى گردد.
اين چنين محيطى مخالف بهداشت و سلامت روانى كودك است و خواسته هاى اين
نونهال نو شكفته را سركوب كرده و ديگر مجالى براى شكوفايى و زمينه اى را براى نشو و نماى استعدادهاى نهفته وى فراهم نمى سازد.
البته بايد در محيط زندگى كودك اشيايى را كه براى وى مضر و خطرناك است قبلا از دسترس او دور نمود، ولى هرگز نبايد او را به
دليل اين كه چيزها را خراب مى كند و يا وسايلى را مى شكند، از واكنشهاى طبيعى خود بازداشت .
والدين بايد محيط زندگى را طورى آماده سازند كه وسايل مورد نياز را در جاى مناسب خود بگذارند و اشياى تيز و خطرناك ، داروهاى سمى يا
نوشته هاى مهم و وسايل شكستنى و گران قيمت را از دسترس كودك دور نگهدارند.
والدين وسايل دقيق و حسّاس الكترونيكى را كه مى خواهند باز كرده و درست كنند، اگر جاى جداگانه اى ندارند، نبايد در موقعى باشد كه كودك
بيدار است و در هنگام كار با خشم و عصبيّت ، كودك را از نزديك شدن به
وسايل باز دارند.
همچنين كودكان بزرگتر ديگرى كه به مدرسه مى روند بايد در جاى جداگانه اى
وسايل و لوازم خود را پهن كنند كه موجبات آزار خود و راندن كودك را فراهم نسازند. مادران بايد خيّاطى را در جايى كه كودك حضور ندارد و يا در
مواقعى كه كودك خواب است ، انجام دهند. و وسايلى از قبيل سوزن و چرخ خيّاطى و... نبايد در دسترس كودك باشد. در هر صورت كودك معصوم مقصّر
نيست و در مواقعى هم كه حوادث و خطراتى پيش مى آيد به علّت ندانم كارى بعضى از والدين است .
اگر به آينده و رشد استعدادهاى كودك علاقه مند هستيم بايد همواره تلاش نماييم كه به سيادت و آقايى كودك لطمه اى وارد نيايد و روزانه او را
در مقابل رگبار بكن و نكن هاى خود و اطرافيان قرار ندهيم .
اگر كودك در موقعيّتى قرار گرفت و خواسته اى را ابراز كرد كه امكان پذير نيست و يا برايش مضر است ، بايد با حفظ سيادت كودك توجّه او را
به طرزى عاقلانه به سوى امر مطلوب ديگر كه بتواند به نوعى جايگزين خواسته هاى او گردد، جلب نماييم و به طورى كه متوجّه نشود شى ء
خطرناك را از دسترس او دور نماييم .
مثلا اگر كودك كارد تيزى برداشت ، بدون سر و صدا و داد و فرياد بايد توجّه او را به سوى خوراكى يا اسباب بازى مورد علاقه اش
برگردانيم و آهسته چاقوى تيز را از دستش خارج سازيم .
البته بهتر اين است كه ما از قبل فكرش را كرده باشيم و فضا و محيط را طورى مرتّب كنيم كه مجبور نباشيم دائما كودك را از كارى باز داريم و
يا اشياى مورد علاقه اش را كه به آن دست يافته است ، از دستش بگيريم و در نتيجه او را از خواسته هايش جدا سازيم زيرا اين دوران ، دوران
سيادت و آقايى ، دوران كنجكاويها و تجربه هاى مفيد حسّى كودك است . ما نبايد ناآگاهانه جلوى تجربه ها و كنجكاويهاى طبيعى و خودجوش كودك
را، كه زمينه ساز فعّاليّتها و خلاقيّتهاى ذهنى او در بزرگسالى است ، بگيريم .
اين دوران ، دوران حسّى و آشنايى و ارتباط او با محسوسات است ، و هرچه تجربه هاى حسّى كودك قوى تر باشد، در آينده از تفكّر و
تعقّل و خلاقيّت قوى ترى برخوردار خواهد بود.
چرا كه فراوان بودن تجربيّات حسّى در سنين كودكى مى تواند به عنوان بزرگترين مصالح زيربناى تفكّر و انديشه هاى او در بزرگسالى و
اساس جولان ذهنى و تفكّرات عقلى اش قرار گيرد(38).
در اين دوران بايد عمده تلاش اوليا و مربّيان ، ايجاد فضايى آزاد و آرام همراه با غنى كردن محيط جهت كسب تجربه ها و بازيهاى كنجكاوانه و جنب و
جوش و فعّاليّتهاى پرتحرّك و ملايم كودك باشد.
همچنين والدين و مربّيان بايد زمان و فضاى مناسبى براى بازى و فعّاليّتهاى كودك در نظر بگيرند تا او بتواند به طور طبيعى و آزادانه به
تجربه هاى شخصى بپردازد. بايد همواره به خواسته ها و نيازهاى كودكان توجّه كرد و از طرف ديگر آنان را از آنچه كه موجب تحقير و سرزنش و
تخريب شخصيّت وى مى شود دور نگه داشت .
در اين جا نقش مهم و سازنده نهادهاى تربيّتى و پرورشى و ارشادى كشور مشخص مى شود كه به خاطر ترقّى و تعالى
نسل آينده ساز كشور - بخصوص قشر محروم و مستضعف انقلاب كه از فضا و محيط بازى شخصى محروم مى باشند - توجّه بيشترى
مبذول شود و نونهالان معصوم را با ايجاد و گسترش پاركها و مكانها و فضاهاى مناسب براى بازى و تفريح در شرايطى سالم با حفظ ارزشهاى
اسلامى يارى دهند، به طورى كه سلامت روحى و روانى كودك از هر نظر تاءمين گرديده و شخصيّتش مورد تهديد واقع نشود، تا نونهالان اين كشور
را متناسب و همراه با فرهنگ اصيل اسلامى رشد و تعالى بخشند و استعدادهاى نهفته اين ملّت كه جدا سرمايه هاى ذخيره شده اين مرز و بوم مى باشند
را در جهت اهداف عالى نظام اسلامى شكوفا سازند.
هفت سال دوّم زندگى
در هفت سال دوّم زندگى تغييرات قابل ملاحظه اى در تن و روان نوجوان پديد مى آيد جسمش نسبتا قوى شده ، ذهنش رشد يافته و درك و فهمش
افزايش مى يابد. خوبيها و بديها را تا حدودى مى فهمد، به همين جهت مورد سؤ
ال و بازخواست اوليا و مربّيان واقع مى شود، اما چون عقلش كاملا شكفته نشده ، صلاح و فساد خود را به درستى تشخيص نمى دهد.
در اين مرحله است كه اوليا و مربيان او را آموزش مى دهند و راهنمايى كرده و وظايفش را تعيين مى كنند.
نوجوان معمولا از فرمان آنان اطاعت مى نمايد. اين دوره دوره تاءديب اوست و مربّيان بايد به ادب (39) او بپردازند، و او را در جهت اهداف آموزشى و
تربيّتى اين دوره به كار گيرند(40).
از ابتداى اين دوره است كه آموزش رسمى آغاز مى شود؛ كودك در مدرسه شروع به
تحصيل مى كند و تكاليف درسى به عهده وى گذاشته مى شود و مسؤوليّتهايى هر چند محدود به عهده او واگذار مى گردد.
كودك اگر دوران سيادت را به طور طبيعى و آزاد و در فضايى مناسب و اطمينان بخش سپرى كرده باشد، در دوران اطاعت داراى نوعى
تعادل روانى است و با روحيّه اى شاد و علاقه مند، مسؤوليّت مى پذيرد و براى كسب تجربيّات بيشتر از اوليا و مربّيان اطاعت و حرف شنوى
دارد(41).
او كه ديگر وارد دوران نوجوانى شده ، احساس مى كند كه خود به تنهايى نمى تواند به همه معلومات و آگاهيهاى وسيع پيرامونش دست يابد،
بلكه خود را نيازمند كسى مى بيند، كه اطمينان و اعتماد او را جلب كرده و به او توجّه دارد، تا بتواند به راحتى از او پرسش نمايد و به سؤ الاتى
كه برايش پيش مى آيد، پاسخ دهد.
ذهن نوجوان ، رشد يافته و خواسته ها و نيازهاى او معقولتر شده است ، فطرت كنجكاو او آماده است كه مشتاقانه از طريق اطرافيان كسب تجربه كند
و معلومات و اطّلاعات خود را بالا ببرد.
او مى تواند بياموزد و تعليم داده شود(42). ديگر او را نبايد در اين دوره كاملا آزاد گذاشت ، بلكه اوقات وى بايد تحت مراقبت و برنامه هاى منظّم
قرار گيرد، تا به نظم و انضباط عادت كند(43). در اين دوره كم كم بايد او را به انجام
اعمال عبادى ترغيب و تشويق نمود(44).
هفت سال دوّم مهمترين دوران اءدب آموزى
هفت سال دوّم به جهت رشد و تواناييهاى ذهنى و مساعد بودن ذهن و حافظه ، مهمترين مرحله آموزشى است . به خصوص از جهت تربيّت در اين دوران است
كه نوجوان بايد مؤ دّب به مبادى و آداب اسلامى گردد(45).
آدابى كه در اين دوران بايد توسط مربّيان در مدرسه و پدر و مادر در خانه ، به طور هماهنگ آموزش داده شود، به تدريج در
طول اين هفت سال در وجود و شخصيّت نوجوان جايگزين گرديده و در تكوين اساس شخصيّت آينده اش نقش مهمّى ايفا مى كند.
تمام حركات و رفتار و نحوه كنترل عواطف و احساسات انسان در بزرگى مرهون آموزش و تاءديب و قالب بندى رفتارى در دوران هفت
سال دوّم است ؛ زيرا اين مرحله بهترين دوره رشد و تبلور هوش و حافظه بوده و سرعت يادگيرى نوجوان فوق العاده قوى است .
آداب و اخلاق اسلامى را كه در احاديث آمده است ، بايد معلمّان محترم با بيانى شيوا در ضمن داستانهايى شيرين و جالب شرح داده و به نوجوان
بياموزند، تا به طور طبيعى به يادگيرى آن مبادرت ورزد. براى حفظ احاديث مى توان دانش آموزان را موظّف كرد كه پس از آموزش يك حديث هر روز
هنگام ورود معلّم به كلاس آن را تكرار نمايند. اين روش سبب مى گردد در طول يك تا دو هفته دانش آموزان به طور
كامل حديث را حفظ نموده و خاطراتى كه پيرامون موضوع آن حديث گفته مى شود، به خاطر بسپارند و در رفتار
حال و آينده آنان مؤ ثّر باشد.
سخنان ائمّه معصومين عليهم السّلام در ذهن پاك و خالى از هر گونه غل و غش نوجوان ، تاءثير خاصّى داشته و در روح و نفس وى نفوذ مى كند(46)،
و سبب رشد و تعالى نوجوان خواهد شد. به طورى كه با اين روش در طول مدّت دوران اوّليّه
تحصيل ، نوجوان مى تواند با بخش مهمّى از آداب اسلامى آشنايى پيدا كند.
آداب مهمّى كه دانش آموزان در اين مرحله از عمر خود در مدرسه مى توانند به صورت جدّى فراگيرند به ترتيب عبارتند از(47):
1 - سلام كردن
2 - نظم و انضباط
3 - شروع كردن هر كارى با نام خدا
4 - آداب غذا خوردن
5 - آداب آشاميدن
6 - نظافت و تطهير
7 - احترام به پدر و مادر و بزرگان
8 - آداب معاشرت با ديگران
9 - آداب سخن گفتن
10 - آداب خوابيدن
11 - رعايت حق ديگران در كارها
12 - آشنايى با وضو گرفتن
13 - آشنايى با غسل كردن
14 - آشنايى با نماز خواندن و دعا كردن
15 - آشنايى با روزه گرفتن
16 - آداب قرآن خواندن
17 - آداب مسافرت كردن
18 - آشنايى با آداب دوستى و رفاقت
به موازات آموزش اين آداب بايد، تلاش در كسب خصلتهاى خوب و فضايل اخلاقى و همچنين دورى و اجتناب از كارهاى بد و
رذايل اخلاقى را، از جمله اهداف مهم ديگر تربيّتى اين دوران به شمار آورد(48).
البته بايد توجّه داشت كه آموزش آداب و اخلاق بايد هماهنگ و همزمان به صورت عملى انجام پذيرد به نحوى كه دانش آموزان و نوجوانان آنها را
در رفتار و كردار مربّيان و معلّمان و والدين خود مشاهده نمايند، در غير اين صورت اين گونه
مسائل آثار مطلوبى بر شخصيّت نوجوانان و دانش آموزان نخواهد داشت .
فضايل و رذايل اخلاقى كه در اين دوران از زندگى نوجوان ، مى تواند تقويّت و يا اصلاح شود عبارتند از(49):
1 - صداقت و راستگويى
2 - پرهيز از دروغگويى
3 - پرهيز از حسد
4 - پرهيز از غيبت
5 - انجام كارهاى خير و كمك به ديگران
6 - پرهيز از تهمت و سخن چينى
7 - به جا سخن گفتن و پرهيز از ياوه گويى
8 - پرهيز از ظلم و آزار ديگران
9 - دورى از اسرافكارى
10 - اهمّيّت قائل شدن به عهد و پيمان
11 - پرهيز از ستيز و لجبازى با ديگران
12 - سخاوت و بذل و بخشش
13 - عفو و گذشت
|