اين مساءله حياتى كمتر مورد توجّه قرار مى گيرد و اكثرا زرق و برقها و مطامع و آرزوهاى دور و دراز، ما را از صحيح زندگى كردن
غافل كرده و از وظيفه اصلى مان باز داشته است ، به طورى كه در برخورد با ديگران رعايت هيچ گونه آداب و اخلاق اسلامى را نمى كنيم و معلوم
نيست اين آداب و اخلاق ، كى و كجا و در چه زمانى بايد رعايت شود. هرگز درباره رفتار خود نمى انديشيم و رفتار و كردارمان در برخورد با
اعضاى خانواده و افراد جامعه را به حساب نمى آوريم و هيچ گونه مراقبت و محاسبه اى در
اعمال خود انجام نمى دهيم و تمام هوش و حواس خود را صرف كارهاى به ظاهر مهمتر و پرسودتر و پرموقعيّت تر... و آرزوهاى دور و دراز و خيالى
خود مى كنيم و از سود و زيان حقيقى و گذشت عمر خويش غافليم و محصور در حصار عادتها و خواسته هاى نفسانى و حبسنى عن نفعى بعد اءملى
(19). كارهاى واجب و لازم را از جمله كارهاى پيش پا افتاده مى پنداريم ؛ كار با كودكان را از مقوله كارهايى مى دانيم كه وقت اضافه مى خواهد
و مربوط به افراد بيكار است ؛ دور از شاءن و مقام و موقعيّت خود مى دانيم كه وقتمان صرف كار با كودكان شود و چيزهاى مهمترى وجود دارد؛
فرزندان را بايد به مادرشان سپرد تا بزرگ شوند، بعد كه بزرگ شدند بايد درباره آنان تصميم گرفت و جدّى برخورد كرد. در چنين خانواده
اى كودك قادر به رشد و تعالى نخواهد بود و به علّت تسلّط و نفوذ حيرت آور برنامه هاى تلويزيون ، ارتباط بين فرزندان و پدر و مادر
خانواده ، قيچى شده و هر كس شب و روز خود را، به دنبال كارهاى خود سپرى مى كند و هر كس به خاطر خواسته هاى خود به گرد آرزوهاى خويش مى
چرخد... قرآن مى فرمايد: والعصر، انّ الانسان لفى خسر، الاّ الّذين آمنوا و عملواالصّالحات ....
معلّمان و مربّيان نسبت به حقوق افراد تحت تربيّت خود، مسؤوليّتى بس بزرگ دارند و بايد در راه شناخت و رعايت وظيفه خود نسبت به دانش
آموزان سعى و تلاش نمايند، چرا كه بدون شناخت و آگاهى ، در پى ريزى و سازماندهى شخصيّت كودكان ، گام برداشتن گناهى است نابخشودنى
كه ديگر، قابل جبران نمى باشد.
O مهمترين وظيفه والدين و مربّيان ، شناخت كودكان و درك و تحليل حالات و رفتار آنان است و مخصوصا توجه به اين نكته است كه در برخوردها و
ارتباط خود با كودكان ، نهايت صبر و بردبارى و تحمّل و خويشتن دارى را نشان دهند، زيرا به تجربه ثابت شده : والدينى كه در رفتار با
فرزندانشان از صبر و بردبارى و حوصله كافى برخوردار هستند، بيشتر در فرزندشان نفوذ دارند و بيشتر مورد توجّه آنان قرار مى گيرند و
آنان كه در زندگى كم حوصله اند، نمى توانند با فرزندان خود ارتباطى صميمانه و نزديك برقرار نمايند.
والدين نبايد هميشه انتظار داشته باشند كه كودكان ، كارها را دقيق و بى اشكال به پايان برسانند. بايد همواره از انتقاد و اعتراض نسبت به
اعمال و رفتار كودك جدّا خوددارى كرد و با تشويق و ستايش از زحمات و كارهاى خوب و تكيه بر نقاط مثبت وى او را هدايت و ارشاد كرد.
پايه ريزى شخصيّت اخلاقى كودك
شخصيّت انسان و اساس خصوصيّات اخلاقى وى از ابتداى كودكى - بخصوص در سالهاى اوّليّه عمر - پايه ريزى مى شود(20). علاقه فراوان
به فراگيرى و انعطاف پذيرى عميق در برابر تاءثيرات رفتار و عكس العملهاى والدين و اطرافيان ، ويژه مرحله خردسالى و
قبل از ورود به دبستان است ؛ به همين دليل ، همه معلومات ، عادتها، عكس العملها، ويژگيهاى اخلاقى اى كه در اين دوران ،
تحصيل مى گردد، به طور ريشه دار و مستحكم و عميق در روح كودك باقى مانده و بناى اصلى شخصيّت و سازمان و شاكله وجودى او را
تشكيل مى دهد و بر اساس آن ، شخصيّت او شكل مى پذيرد.
بنابر تحقيقاتى كه به وسيله دنشمندان رفتارشناس صورت گرفته است ، بيشتر نابسامانيها و بزهكاريهاى رفتارى در بزرگسالان ، نتيجه
تربيّت غلط و برخورد ناصحيح در دوران اوّليّه رشد و آغاز سالهاى زندگى است .
در واقع ، اساس و پايه اصلى شكل گيرى شخصيّت انسان در دوران هفت سال
اول زندگى است ؛ همان دوران حساسى كه كودك در كنار والدين به سر مى برد.
اين دوران ، مهمترين مرحله زندگى يك انسان و به تعبير پيامبر اكرم صلّى اللّه عليه و آله دوران سيادت و آقايى انسان به شمار مى رود؛ پيامبر
اكرم صلّى اللّه عليه و آله فرمود: الولد سيّد سبع سنين ، و عبد سبع سنين ، و وزير سبع سنين (21).
اين دوران ، تنها مقدّمه رشد و زندگى انسان نيست ، بلكه دوران بى مانند و حسّاس و پراهميّت يك انسان است و پيش بينى اين كه
طفل امروز در آينده به چگونگى انسانى تبديل خواهد شد تا حدود زيادى با اين مساءله در ارتباط است كه در سنين خردسالى در دامن چه كسى پرورش
يافته و از چه پستانى شير خورده و از چه مالى تغذيه كرده و در چه محيطى زندگى كرده و با چه كسانى معاشرت داشته و اطرافيان وى چه
تاءثيراتى در روح و فكر و قلب او بر جاى گذاشته اند؟
اگر كودكى در دوران طفوليت و قبل از دبستان و همچنين دوران ابتدايى و دبستان در خانواده اى پاك و پرمهر و محبت و سرشار از عشق و ايمان به خدا
پرورش يافته و عملا با روشها و اصول تربيّتى اسلام رشد يافته باشد، قدرت تفكّر و انديشه وى در جهت شناخت پديده هاى طبيعى عالم و در
ارتباط با مبداء آفرينش در جهت درك واقعيّتهاى زندگى به صورتى خلاّق پرورش مى يابد؛ در حالى كه اگر در اين دوران پربار و حسّاس
تربيّتى ، از چنين موقعيّتهايى محروم باشد، جبران آن در سنين بالاتر مشكل و در بعضى از مواقع غير ممكن است . از وصيّتهاى اميرالمومنين ، على
عليه السّلام به فرزندش امام حسن عليه السّلام است كه مى فرمايد: انّما قلب الحدث كالارض الخالية ما القى فيها من شى ء قبلته فبادرتك
بالادب قبل ان يقسو قلبك و يشتغل لُبك (22)؛ البته دل كودك همچون زمينى خالى است كه هر بذرى در آن پاشيده شود مى پذيرد؛ پس من پيش
از آن كه قلبت سخت شود و فكرت به امورى ديگر مشغول شود، به ادب و تربيّت تو مبادرت ورزيدم . دوران خردسالى دورانى است كه اگر كودك
در زمينه هاى مربوط به پرورش عواطف و احساسات ، از جمله احساس همدردى ، شادى ، ابراز مهر و محبّت ، برقرارى ارتباط سالم با ديگران و
سازگاريهاى اجتماعى و ... تحت مراقبت و تعليم و تربيّت صحيح اسلامى - كه از ايمان و اعتقاد به خدا سرچشمه گرفته است - قرار نگيرد، به
يك انسان خودخواه و بى عاطفه و عارى از مهر و محبّت و حسّ قدرشناسى نسبت به ديگران و ساير افراد خانواده و اجتماع ،
تبديل خواهد شد.
تنها با الهام از مكتب گرانقدر اسلام و بهره گيرى از دستورها و اخلاق و شيوه زندگى ائمّه معصومين عليهم السّلام و استفاده از دعاها و ساير آداب و
سنن اسلامى در جهت تزكيّه و تصفيه روح خويش است كه مى توان در مواجهه با واقعيّتهاى طبيعى از صبر و استقامت لازم - كه ويژه يك انسان مومن
مسلمان است - برخوردار بود. نبايد در انجام رسالت بزرگ تربيّت كودكى كه خداوند او را براى پرورش و هدايت به دست ما سپرده است ، وى را
از صحنه هاى طبيعى و نگرانيهاى زندگى دور نگاه داريم ، بلكه بايد او را با
كمال عطوفت و مهربانى و به تدريج با واقعيّتهاى عينى زندگى آشنا سازيم ؛ همچنين نبايد سعى و تلاش و همّ و غمّ مداوم ما تنها در جهت تاءمين
وسايل رفاه و آسايش و راحت طلبيها و خوش گذرانيهاى مادّى وى باشد، بلكه بايد به پرورش روح و روان او بپردازيم و او را با ارزشها و
موازين اخلاق اسلامى آشنا كنيم ، به گونه اى كه تنها خواست و ميل خود را در نظر نگيرد، بلكه كم كم با
مسائل و روابط اجتماعى آشنا شده و در آينده نسبت به نگرانيها و غم و اندوه و گرفتاريهاى ديگران احساس مسؤوليّت كند و اين كه چه كمكى به
ديگران مى تواند بكند برايش اهميّت داشته باشد و با اين سخن گرانقدر پيامبر اكرم صلّى اللّه عليه و آله كه مى فرمايد: من اصبح و لم يهتمّ
باءمور المسلمين فليس بمسلم (23) آشنا شود.
جوانه هاى كمك به ديگران از همين دوران رشد آغاز مى شود و كودك با مهر و محبّت امروز، انسان ايثارگر فردا خواهد شد. احساسات و عواطف در دوران
كودكى ، بسيار حسّاس و لطيف است و در اين دوران ، شكل گيرى عواطف و درك مسؤوليّتها و تشخيص ارزشها و اهميّت دادن به آنها و اين كه آيا در
آينده ، بينشى مادّى يا الهى پيدا خواهد كرد و اين كه آيا يار و ياور مظلومان و دشمن ستم پيشگان خواهد بود، مشخص خواهد شد.
بالاخره ، كمك به ديگران در مقابل حوادث زندگى و توجّه به زير دستان و محرومان در پرتو تقرّب به خدا تحت تعليم و تربيّت فرهنگ
اسلامى شكل گرفته و اين ارزشها در كودكى به انسان منتقل مى شود. از اين رو، بايد تمام برخوردها و واكنشهاى تربيّتى خانواده ها بسيار حساب
شده و در جهت رشد و شكوفايى ارزشهاى اخلاقى - اسلامى باشد و در همه حالات و شؤ ونات زندگى ، رفت و آمدها، نشيت و برخاستها، خوردن و
خوابيدنها، ... و در همه لحظه هاى مختلف زندگى كه والدين و اطرافيان كودك با وى در تماس هستند، همه و همه بايد به طور آگاهانه و بر اساس
مبادى آداب و سنن اسلامى ، دقيقا رعايت گردد و تمام حركتها و فعّاليّت ها با ياد و ذكر و خدا آغاز شود و با حمد و ستايش پروردگار پايان پذيرد.
بايد همواره به كودك شخصيّت داد و او را در جهت آماده سازى و پذيرش و احساس مسؤوليّت ، محترم شمردن شخصيّت والاى ديگران ، درك موقعيّت
آنان با روحيّه اى سخاوتمندانه و كرامت نفس در ارتباط و كمك به ديگران پرورش داد. حتّى در زندگى و موقعيّت خانواده ، كودك نبايد خود را جداى
از اعضاى خانواده تصوّر كند و در مسؤوليّتها و كارهاى روزمره زندگى - ولو در حدّ توان - شريك نباشد. معلّمان و مربّيان نيز مسؤوليّت دارند
با طرح ارزشهاى والاى اخلاقى در قالب قصّه ها(24) و داستانها و سرگذشت زندگى بزرگان و ائمّه معصومين عليهم السّلام با زبانى ساده و
دلنشين ، روح و روان كودك را با پاكيها، صداقتها، رشادتها، كرامتها، ايثارها و گذشتها آشنا ساخته و
صيقل دهند. البته توفيق در اين امر مهم ، مستلزم برخوردارى و آشنايى پدر و مادر، اعضاى خانواده و اوليا و معلّمان و رسانه هاى ارتباط جمعى با
ارزشهاى اصيل و اخلاق و آداب سنن اسلامى است . اين جاست كه نظم و انضباط صحيح و برقرارى هماهنگى و ارتباط بين اين سه نهاد (خانه و مدرسه
و رسانه ارتباط جمعى ) در طول دوران تحصيل و تعليم و تربيّت از ضروريّات است .
متاءسّفانه برخى از والدين يا مربّيان ، قادر به درك كامل مفهوم واقعى انضباط و يا نقش بارز آن در رشد و نمو كودك نيستند؛ به همين
دليل در برخورد با كودكان خود نمى دانند چگونه قاطعيّت را همراه با مهربانى و نظم و انضباط و ادب در تعليم و تربيّت به منزله رها كردن
تربيّت به حال خود و اتلاف وقت و عمر نونهالان است ؛ لا ميراث كالادب (25).
انضباط در تعليم و تربيّت نه به منظور محدود كردن و يا تحت فشار قرار دادن شخصيّت كودك ، بلكه برخورد مطلوب و متناسب با سن كودك است
، به طورى كه بر اساس آن ، رفتار كودك شكلى منطقى به خود گرفته و در زمان و مكان مختلف با توجه به تواناييهايش پاسخى مناسب ارائه
مى دهد، و در آينده مى آموزد كه چگونه از وقت و امكانات خود كمال استفاده را نموده و در كارها اعتماد به نفس پيدا كند.
به موازات انضباط، بايد احترام به كودك نيز مورد توجّه خاص قرار گيرد، چرا كه احترام
متقابل ، مبنا و اساس روابط بين مربّى و كودك بوده و در اين صورت است كه كودك در
مقابل دستورها - به مثابه تبعيّت از همسالان - تسليم شده و از خودسريهاى بى رويه جلوگيرى مى شود. خواسته هاى صحيح و
معقول و پى گير و در عين حال قاطع والدين ، كودك را در يافتن روشهاى صحيح رفتارى يارى مى دهد.
توجّه به همه جنبه هاى شخصيّت
چون تعليم و تربيّت اسلامى ، توجّهى به همه خصوصيّات و ويژگيهاى آدمى دارد و هدف آن ،
شكل بخشيدن به كلّ شخصيّت انسان است نه پرورش بعضى از جنبه ها و غفلت از برخى ديگر؛ لذا در مكتب اسلام ، انسان مومن شخصيّتى چند بعدى
دارد و بايد در همه زمينه ها استعدادهايش شكوفا شود و از طرف ديگر، يك وحدت و هماهنگى در شخصيّت ، گفتار و رفتارش مشاهده شود. جريان
تربيّت در صورتى نتيجه بخش خواهد بود كه كودك از محتواى تعليم و تربيّت اسلامى - كه تمامى دستورها و آداب و احكام آن در زمينه هاى مختلف
هماهنگ با يكديگرند - برخوردار گردد و پرورش او نيز با موفقيّت انجام پذيرد، زيرا در امر تعليم و تربيّت اسلامى ، توجّه به بعضى از
مسائل تربيّتى و غفلت از بعضى ديگر موجب انحراف اخلاقى و پرورش يك بعدى انسان خواهد شد؛ چنان كه در
طول تاريخ اين امر اتّفاق افتاده و شخصيّتهاى يك بعدى براى خود و جامعه مضر بوده اند و هر يك با
اعمال نظر خود، جامعه را به سمتى انحرافى كشانيده اند .
O مساءله ديگر، هماهنگى بين زمان و اصول تربيّتى مناسب است . رعايت اين
اصل كه در چه زمانى چه چيزى را بايد به كودك آموخت ، موجب موفقيّت اوليا و مربّيان در امر آموزش خواهد شد. بايد توجّه داشت كه كودك همواره در
حال تاءثيرپذيرى است و اين امر تنها منحصر به شرايط معيّن يا زمان معيّن آموزش رسمى نمى شود، بلكه در فرصتهاى ديگر نيز كودك ، تحت
تربيّت و آموزش غير رسمى قرار دارد و چه بسا آموزشهاى غير رسمى ، تاءثير بيشترى از آموزشهاى رسمى داشته باشند.
عوامل مهم ديگر كه در تربيّت كودك و شكل گيرى شخصيّت وى به طور غير مستقيم و غير رسمى تاءثير مى گذارند، عبارتند از:
1- نحوه ارتباط و هماهنگى پدر و مادر با يكديگر.
2- دوستى و معاشرت با اطرافيان ، همسالان ، همسايگان و فاميل .
3- شخصيّتهايى كه در مقابل او قرار گرفته اند و افراد مهمّى كه كودك در زندگى ، با آنها در تماس و ارتباط است .
4- معيارها و ارزشهايى كه كودك بر اساس آن تهديد يا تنبيه مى شود.
5- حوادث و مسائلى كه در زندگى كودك ، پيش مى آيد و نحوه برخورد اطرافيان با آنها.
6- ارزشهايى كه خانواده براى كودك ، مهم جلوه مى دهند.
7- چگونگى گذراندن اوقات فراغت .
8- و مهمتر برنامه هاى رسانه هاى ارتباط جمعى است .
قبل از ورود به دبستان
كودكان ، قبل از ورود به دبستان ، بايد از موقعيّت پرورشى مناسبى برخوردار بوده باشند و موفقيّت آنان در دوره بعد از دبستان ، مبتنى بر
بهره گيرى و دست ورزى ، وسعت احساس ، و شناخت تجربى در درك طبيعت است . هر چه كودكان از دايره وسيعترى از ادراكات حسّى و تجربى
برخوردار باشند، زمينه فراوانى براى درك و تفكّر و شناخت در دوران بعد از هفت سالگى خواهند داشت . از طرفى بايد مربّيان و معلّمان ، توجّه
داشته باشند كه پرورش فكرى و آموزشى كودكان نمى تواند جداى از مسائل عاطفى و احساسى و اخلاقى بوده باشد.
تاءثير مسائل عاطفى در يادگيرى
درك و يادگيرى كودك در بسيارى از اوقات ، تحت الشّعاع مسائل عاطفى و پرورشى قرار مى گيرد و بر اثر برخوردهاى نامناسب والدين يا
مربّيان با كودك و دلسردى او، تمركز حواس او در كلاس درس از بين مى رود. عدم توجّه والدين و مربّيان به اين موضوع ، ممكن است كودك را در
يادگيرى مسائل آموزشى دچار مشكل كند و تلاش و علاقه او را از بين ببرد.
مهمترين مساءله در پرورش فكرى ، علمى و آموزشى كودكان ، متّكى بودن
مسائل آموزشى به جنبه هاى احساسى و عاطفى مورد علاقه كودكان و همچنين توجّه به نيازهاى روانى آنان در اين دوران است . در چنين شرايطى كودك
با شوق و علاقه معلومات تازه اى دريافت مى كند و تلاش خود را براى كشف هر چه بيشتر حقايق ، افزونتر مى سازد.
پرورش فكرى كودك با پيوندهاى عاطفى و احساسى همراه با جهت گيريهاى صحيح والدين و مربّيان ، در هدفدار بودن نظام و توجّه به مبداء
آفرينش - كه سر چشمه همه كمالات است - به اوج خود مى رسد و در صورت سازماندهى صحيح برنامه هاى پرورشى ، برنامه هاى آموزشى كودك
، نتيجه بخش واقع خواهد شد و به موفقيّت خواهد رسيد.
آموزش مفاهيم درسى بدون در نظر گرفتن شرايط عاطفى كودك و بدون پيدا كردن مركز رغبت و علاقه وى و بدون برخوردارى از برنامه ريزى
صحيح ، موجب حفظ معلومات سطحى و فشار و خستگى روحى فراوان كودك در كلاس خواهد شد. از طرف ديگر، والدين ، بايد كودك را در جهت درك
صحيح كارها و رويدادها و حوادث مختلف در محيط خانه و مدرسه مورد توجّه قرار داده و راهنمايى كرده و يارى دهند.
همچنين پرورش فكرى كودك و تربيّت وى تا حدّ زيادى با رفتار همه روزه والدين و برخوردها و برنامه هاى مورد علاقه آنها ارتباط مستقيم دارد و
ايمان و آگاهى والدين نسبت به ارزشهاى اسلامى در عمل ، چگونگى و روش برخورد صحيح آنان با كودكان ، شرط لازم براى سازماندهى و برنامه
ريزى پرورش فكرى خردسالان است ، و تنها در صورت عمل ، كودك خود را از طريق بهره گيرى از راههاى مثبت و سازنده ، آماده ورود به مرحله
آموزشى خواهند كرد. اهداف تربيّتى در مرحله دبستان ، عبارتند از: ايجاد زمينه عادتهاى مطلوب و سنّتهاى صحيح ، به وجود آوردن نوع دوستى ،
برقرارى روابط دوستانه بين كودكان و بزرگسالان ، رعايت قواعد و قوانين زندگى ، مهربانى و دلسوزى نسبت به ديگران ، آماده شدن براى
قبول نظم و انضباط اجتماعى ، علاقه به ارزشهاى انسانى و احترام متقابل .
ايجاد عادتهاى مطلوب
براى آماده كردن كودك به قبول آداب (26) زندگى و رفتار اجتماعى ، بايد مقدّمات لازم را از راه ايجاد انگيزه ها و علاقه ها و ارتباط و تماس
دايمى با همسالان خوب از طريق انجام بازيهاى دوستانه با آنان ، مورد توجّه قرار داده و زمينه ايمان به خدا، ايثار، گذشت ، فداكارى ، كمك به
ديگران و احساس همدردى را در آنان فراهم كرد. از آن جا كه دوران كودكى مهمترين مرحله در
شكل گيرى شخصيّت اخلاقى انسان است و كودكان از قدرت انعطاف و تاءثير پذيرى بيشترى برخوردارند، تماس دايمى با افراد با ايمان و مؤ
من ، بهترين زمينه پرورش در اين مرحله سنّى است ، زيرا كودك ، اعمال و افكار و معيارهاى اطرافيان را تقليد كرده و به كار مى گيرد. اين جاست كه
يك بار ديگر نقش مهم پدر و مادر و مربّيان به عنوان الگوهاى رفتارى كودكان به روشنى آشكار مى گردد.
از آن جا كه كودك تمامى معلومات ، مهارتها، تواناييها، اعتقادات ، رفتار و اخلاق خود را در حين فعّاليّتهاى غير رسمى و ناآگاهانه فرا مى گيرد،
نه از طريق تذكّرهاى پى در پى شفاهى والدين و مربّيان ، بنابراين ، همه
اصول اخلاقى و تربيّتى بايد از طريق مهر و محبّت با تشويق به كارها و فعّاليّتهاى ورزشى و پرورشى ، پياده شود تا استعدادها، كسب
مهارتها و عادتهاى مطلوب و تواناييهاى مطلوب در كودك ، شكوفا گردد.
تاءثير بازى در رشد كودك
بسيارى از والدين و بعضى از مسؤولان اجتماع ، از اهميّت و تاءثير بازيها و سرگرميها در كودكان غافلند و از فراهم كردن امكانات لازم براى
آنها خوددارى مى كنند و حتّى آن را كارى عبث و بيهوده مى پندارند. در صورتى كه اگر در بازى ، هدفى نهفته باشد، از دايره لهو و لعب بودن
خارج شده و به عنوان يك امر مقدّس تلقّى مى شود. علاوه بر اين ، عده اى نيز از بازى براى آسوده كردن خود و در امان ماندن از مزاحمتها و سر و
صداى كودكان بهره مى گيرند و توجّهى به جنبه هاى بدآموزى آن ندارند، در صورتى كه والدين ، مراقبت و نظارتى بر كارهاى كودكان نداشته
باشند، ممكن است توسّط افراد ناباب به بدآموزى كشيده شوند.
در مدارس و مراكز آموزشى اگر امكانات و وسايل بازى براى كودك فراهم نباشد، به طورى كه در ساعتهاى ورزش و زنگ تفريح به اندازه كافى
فعّاليّت و جنب و جوش نداشته باشد، انرژى متراكمى كه در وجودش نهفته ، تخليه نشده و آرامش لازم را جهت تمركز حواس پيدا نخواهد كرد. در
واقع ، مدرسه مسؤول فراهم آوردن امكانات ، و معلّمان و مربّيان مسؤول هدايت و راهنماى تلاشهاى كودكان هستند. بايد
كنترل و هدايت به گونه اى باشد كه آنان در طول روز، وقت خود را بيهوده تلف نكنند و از همكارى و بازى و سرگرمى و كار در اوقات مناسب در
جهت آرامش و وسعت بخشيدن به جريان يادگيرى و كسب تجربه و رسيدن به اهداف عالى تعليم و تربّيت ، مساعدت جويند.
به طور خلاصه ، مى توان گفت : والدين و مربّيان تنها با ايمان و اعتقاد راسخ خود نسبت به مبداء آفرينش و شناخت و تهذيب نفس خويش و آشنايى
لازم با روان و شخصيّت كودك و شناخت اصول و مبانى تعليم و تربيّت اسلامى ، قادر هستند فعّاليّتهاى كودك را در زمينه هاى احساسى ، عاطفى ،
اخلاقى ، آموزشى و همچنين روابط صحيح وى با همسالان و ديگر افراد اجتماع ، رهبرى و هدايت نمايند و براى تحقّق بخشيدن به آرمانهاى متعالى
تعليم و تربيّت اسلامى ، در جهت سازندگى شخصيّت نونهالان ، كه سرمايه هاى عظيم و آينده ساز كشور اسلامى مى باشند، گامى به پيش
نهند.
فصل دوّم : تربيّت فرزند و مراحل رشد او
تربيّت فرزند و مراحل رشد او
قرآن كريم مى فرمايد: ((اى كسانى كه ايمان آورده ايد، خود و خانواده خويش را از آتش جهنّم نگه داريد(27).))
حضرت على عليه السّلام در توضيح اين آيه مى فرمايد: خود و خانواده و فرزندانتان را تعليم خير دهيد و آنان را تربيّت كنيد(28). (تا از آتش
جهنّم حفظ شويد).
يكى از اساسيترين مسائلى كه امروزه در محافل علمى و آموزشى جهان مطرح است ، مساءله تربيّت و پرورش انسان است .
از ديدگاه اسلام ، تربيّت ، عبارت از: فراهم آوردن زمينه ها و مجموعه روشهايى است كه از ابتداى تولّد و حتّى
قبل از تولّد بايد به كار برد تا استعدادهاى نهفته در وجود انسان رشد و شكوفا گرديده و در مسير
تكامل قرار گيرد.
اسلام براى تربيّت و ساختن جامعه اى نمونه ، اصول و روشهايى را ارائه داده است . اين
اصول و روشها تحت عناوين احكام و دستورات زندگى ، قبل از تولّد پيش از مرحله
تشكيل خانواده و برخى بعد از ازدواج و تولّد نوزاد به كار مى رود.
انتخاب همسر، نحوه تشكيل خانواده ، حقوق متقابل زن و شوهر، شرايط و چگونگى
تشكيل نطفه ، حالات و رفتار مادر در دوران باردارى ، توجّه همه جانبه به كودك در حالت جنينى ، نام گذارى كودك در اين ايّام ، آداب لحظه ولادت و
هفته اول ، مقرّرات شير خوارگى (29) همه و همه از امورى هستند كه در حالات و ويژگيها و خوى و خصلتهاى
طفل اثر مى گذارند(30). به طور كلى مى توان مراحل رشد و تربيّت را از ديدگاه اسلام در دوران پيش از تولّد و بعد از تولّد بررسى كرد:
مرحله قبل از تولّد شامل پيش بينيهاى لازم در انتخاب همسر - جهت انتقال صفات و خصلتهاى مطلوب به كودك - تدابير لازم به هنگام انعقاد نطفه و
دوران جنينى و زايمان است .
مرحله بعد از تولّد را مى توان به پنج مرحله عمده تقسيم نمود: كودكى ، نوجوانى ، جوانى ، بزرگسالى و پيرى . ما در اين جا به بررسى سه
مرحله كودكى ، نوجوانى و جوانى مى پردازيم .
پيامبر اكرم صلّى اللّه عليه و آله مراحل نخستين رشد انسان را به سه بخش مهم تقسيم نموده و مى فرمايد:
فرزند در هفت سال
اول سيّد و آقا و در هفت سال دوم مطيع و فرمانبردار و در هفت سال سوم وزير و مسؤ
ول است (31).
با الهام از سخن پيامبر عظيم الشاءن اسلام مى توان دوران رشد انسان را تا سن 21 سالگى به ترتيب به سه مرحله (سيادت ، اطاعت و وزارت )
تقسيم نمود، كه اين سه مرحله خود منطبق با دوران كودكى ، نوجوانى و جوانى مى باشد.
اگر كودكى ، دوره سيادت و آقايى را به معناى واقعى كلمه و با آزادى و بهره ورى از خواسته هايش سپرى كند به سادگى به دوره اطاعت خواهد
رسيد و همواره مطيع و فرمانبردار مربّيان و والدين خواهد شد و نيز اگر دوران اطاعت (هفت
سال دوم ) را عاقلانه طى كند و به وزارت و معاونت پدر و مادر در محيط خانواده دست خواهد يافت .
لذا پيامبر بزرگوار اسلام صلّى اللّه عليه و آله در حديثى ديگر بر اساس اين سه دوره ،
اصول كلّى كاربردى تربيّت و وظايف والدين و مربّيان را در قبال كودكان ، نوجوانان و جوانان ، تعيين و مشخّص نموده اند:
بگذار فرزندت هفت سال بازى كند و هفت سال بعد تاءديب و تربيّت شود و هفت
سال بعد او را همراه و مشاور خود قرار بده (32)
هفت سال اول زندگى
كودك در دوران هفت سال اول زندگى ، ذهنش نارسا و جسمش ناتوان است ، لذا پدر و مادر بايد با ديده راءفت و عطوفت به او نگاه كنند و بسيارى از
خواسته هايش را برآورده سازند و به نيازهايش پاسخ مثبت دهند. كودك در هفت
سال اول ، آقاست . بايد آزاد باشد، بازى كند، فرمان بدهد و شخصيّت پيدا كند.
وى را نبايد مقيّد و محدود كرد و نبايد آموزشى را بر او تحميل كرد. او به طور غير مستقيم تحت تاءثير محيط پيرامون خويش ؛ يعنى ، خانواده ، اجتماع
و اطرافيان و كودكان ديگر قرار مى گيرد و پرورش مى يابد.
مهمترين دوران
سالهاى اوّليّه عمر هر فرد كه بدون شك از مهمترين و مؤ ثّرترين دوران زندگى او به شمار مى رود، سالهاى
شكل گيرى شخصيّت انسان است . در گذشته چنين مى پنداشتند كه كودك در سنين طفوليت ، فقط نياز به توجّه و مراقبت جسمانى دارد و پرورش
ذهنى ، عاطفى ، اجتماعى به عنوان يك عامل تعيين كننده در امر تعليم و تربيّت كودك به حساب نمى آمد.
تصوّر اين بود كه اگر كودك از نظر تغذيه ، پوشاك ، بهداشت ، مسكن و امكانات تحصيلى در تنگنا نباشد، در رشد و بلوغ جسمانى و همچنين رشد
استعدادهاى تحصيلى از همه جلوتر خواهد بود.
|