نام كتاب : والدين و مربيان مسؤول
نام نويسنده : رضا فرهاديان
يادداشت ناشر
شالوده يك جامعه سالم با تعليم و تربيت درست شكل مى گيرد. با تعليم و تربيت صحيح و روشمند مى توان جامعه اى بالنده و پويا و صالح
ساخت و والدين و مربيان در اين نقشى سازنده دارند.
مركز انتشارات دفتر تبليغات اسلامى حوزه علميه قم بخشى از هم خود را صرف چاپ و نشر كتاب هايى در زمينه اخلاق و تعليم و تربيت كرده و
تاكنون ده ها اثر در اين زمينه نموده است .
حجة الاسلام آقاى رضا فرهاديان از مؤ لفان پرتلاش و فعال مركز انتشارات است . پيش از اين هفت كتاب در زمينه تعليم و تربيت از ايشان با
عنوان هاى زير در اين مركز چاپ شده است : 1. آنچه يك جوان بايد بداند (ويژه پسران )؛ 2. آنچه يك جوان بايد بداند (ويژه دختران )؛ 3. آنچه
والدين و مربيان بايد بدانند؛ 4. آنچه معلمان و مربيان بايد بدانند؛ 5. تربيت برتر: آنه والدين و معلمان بايد بدانند؛ 6. طرح ارتباط اوليا و
مربيان در پرورش اخلاقى دانش آموزان ؛ 7. آنچه درباره كودكان و نوجوانان بايد بدانيم .
از آن جا كه اين كتاب ها خواستاران زيادى داشته و بارها باز چاپ شده است ، مناسب مى نمود كه علاوه بر نشر آنها به
شكل سابق با كيفيت مطلوب و ارزان تر و در يك مجموعه در اختيار آنان قرار گيرد.
از اين رو مؤ لف محترم هفت كتاب مذكور را با حذف مطالب تكرارى در اين كتاب عرضه كرده است .
شايان ذكر است كه اين مركز از آثار مؤ لفان محترم در زمينه تعليم و تربيت و اخلاق
استقبال مى كند.
مركز انتشارات دفتر تبليغات اسلامى حوزه علميه قم
مقدمه
در روزگارى كه جهان پيوسته و با سرعت روبه تغيير و دگرگونى و ماشينى شدن است ، تسلط روزافزون نظام صنعتى و سيستم ماشينى ، بر
همه نهادها اثر گذارده و بيش از همه ، نهاد بنيادين خانواده ، رابط گرم و با صفا و صميمى و عاطفى خانه و خانواده را تحت الشعاع خود قرار داده و
اين بنيان مقدس از درون در حال تهى شدن و فرو ريختن است . از اين رو، جهت و نظام تفكر و انديشه انسانى ، به طور ناخودآگاه ، در مسير
سيل تهاجم فرهنگى و ماهواره اى و نيروهاى نامرئى و ويرانگر فيلم و موسيقى قرار گرفته و خطر آن است كه به تدريج انسان نسبت به
مسائل اخلاقى و آداب و سنن دينى حساسيت و اهميت خود را از دست بدهد. بدين جهت ضرورت دارد بيش از گذشته و
قبل از هر چيز، به بنيادهاى فرهنگ اصيل خويش بازگرديم ؛ بازگشتى به سرچشمه غنى ارزشهاى اسلامى و آداب و سنن دينى .
بايد توجه داشت كه در هر جامعه اى تحول واقعى سياسى ، اقتصادى و نظامى ، ريشه در
تحول فرهنگى دارد، بايد افكار و انديشه ها تغيير كند تا ارزشها و رفتارها
تحول يابد، بايد روشها تغيير كند و متناسب با معيارهاى ارزشى ، شخصيتها
شكل بپذيرد.
در اين رهگذر، محتواى روشهاى تربيتى نيز بايد از ارزشهاى متعالى و فرهنگ اسلامى نشاءت بگيرد و با
تحول نظام فرهنگى جامعه ، دگرگونيهايى در روشها و معيارهاى تربيتى
حاصل شود. همچنين شيوه هاى تربيتى نامناسب نظام گذشته كه باعث روحيه ستم پذيرى و
شكل گيرى انسانهايى فاقد شخصيت بود، بايد دگرگون شود و بتواند افرادى آزاده ،
مستقل ، با عزم و اراده ، با شخصيت و خلاق بپرورد و در جهت سازندگى فرداى اين كشور گامهايى بسيار اساسى بردارد.
در حال حاضر بخشى از فرصتهاى فراغت كودكان و نوجوانان با تسلط ناخواسته تكنولوژى و برنامه هاى تخديرى نظام فرهنگى و ماديگرى
غرب ، به طور ناخودآگاه پر مى شود و ديگر مجالى براى بروز اراده ها و عزمهاى قوى در عرصه هاى زندگى اجتماعى باقى نمى گذارد.
بنابراين در صحنه هاى واقعى زندگى ، كودكان و نوجوانان كمتر حضور مى يابند و جايى براى درك و لمس تجربه هاى طبيعى آنان ، باقى نمى
ماند. چرا كه خانواده ها خود زودتر از كودكانشان تحت تاءثير اين فرهنگ تحميلى و صفحه سحرآميزى كه ماشينيسم بر نظام خانه و خانواده حاكم
كرده است ، قرار مى گيرند، در نتيجه فكر و اخلاق و روابطشان دگرگون شده ، عواطفشان روبه
اضمحلال نهاده و فرصت و فراغت تاءمل و انديشيدن و ايجاد رابطه با صفا و صميمى در پرتو نور ايمان از آنان سلب گرديده است .
از اين رو مشكلات و مسائل
اصيل و مهم زندگى ، در فرصتهاى گذرا و سرپايى حل و فصل مى شود و مجالى براى ارتباط محبت آميز و مداوم اعضاى خانواده نمى ماند و ديگر
اين فرزند، فرزند خانواده خود نيست ، بلكه فرزند برنامه هاى تحميلى نظام ماشينيسم و تكنولوژى مسلط فيلمهاى خارجى است .
صنعت و تكنولوژى كه اميد مى رفت فرصت غفلت انسان را در جهت رسيدگى به اخلاق و رفتار و
نيل به تعالى روحى زياد كند و نجات بخش انسان از كار و روزمرگى باشد، وسيله اى براى بلعيدن فرصت فراغت انسان و ابزارى براى تنوع
بخشيدن در مصرف براى مصرف بيشتر و ايجاد روحيه تجمل گرايى شده است .
((تلاش بيشتر براى رفاه بيشتر و رفاه بيشتر براى مصرف بيشتر)) گردونه ديوانه وارى كه هر روز در چرخش است و با به نسيان سپردن
هدف و فراموشى مقصود آفرينش ، انسان در صحنه زندگى متحير است و تمام جنبه هاى روحى و عواطف انسانى و احساسات و روحيه صادقانه خود را
تحت تاءثير فشارهاى روانى جامعه ، خرد كرده و به جاى حركت به سوى اهداف متعالى ، به طور ناخودآگاه و ناخواسته افكار و علايق غربى
رفتار و شخصيت والدين و كودكان و نوجوانان را شكل مى دهد.
در جهان امروز، على رغم پيشرفتهاى مادى ، آدمى دچار يك نوع فقر عاطفى و معنوى است كه ريشه آن ، فقدان يك تربيت صحيح و نداشتن يك تفسير
درست از زندگى و عدم التزام عملى به وحدانيت خدا و عدم اعتقاد به مؤ ثر بودن او در زندگى است ، كه بالطبع ، موجب اضطراب ، دلهره ، نگرانى
و پركردن اوقات با آرزوهاى واهى و همچنين حرص و ولع به گردآورى مال و جاه و مقام و مدرك از هر طريقى و به هر قيمتى گرديده و در نتيجه سبب
زير پا گذاردن ارزشها و آداب و سنن دينى شده است .
انسان امروز خود را گم كرده است . او بى تاب و پريشان از آينده اى مبهم و نامطمئن ، در اضطرابى مستمر به سرمى برد.
بدون ترديد، سعادت انسان ، در تربيت صحيح با رعايت معيارها و ارزشهاى گرانقدر و
اصيل اسلامى ، در دست يابى به حيات طيبه است (1). از اين رو، ما در پى اين مقصود، در صدد چاره انديشى برآمده ، با ارائه رهاوردها و برنامه
هاى تربيتى ، براى خود و كودكانمان عزم گام برداشتن به سوى اين هدف مقدس را داريم ، برنامه اى كه بين نيازهاى جسم و جان ، توازن و
تعادل برقرار كند و نونهالان را براى فرداى زندگى آماده تر سازد. به طورى كه از شخصيتى والا برخوردار گردند و به منشها و عادتها و
رفتارهايى كه از سيره ائمه معصومين عليهم السلام و الگوهاى حقيقى بشرى ، نشاءت گرفته است ، آراسته گردند تا به اين ترتيب ، زمينه اى
آماده و مستعد براى تجلى ايمان و انتخاب گزينشى خلاق فراهم گردد.
فصل اول : تربيت
تربيت
دنياى كودك ، دنيايى است مملو از صفا و صميميت ، به دور از فريب و دغل ، دنيايى پاك و بى آلايش ، دنيايى شگفت انگيز و زيبا. كودكان ، جهان را
با روحيّه اى شاد و با چشمى پاك و بى آلايش و بى تكليف مى نگرند، حيله ها و تزويرها و نيرنگها و پليديها در آنان راهى ندارد.
آنان پيش از اين كه با مشكلات دنياى بزرگترها رو به رو شوند و نيز قبل از آن كه از زندگى كار براى مصرف و مصرف براى كار و يا تلاش
بيشتر براى اندوختن بيشتر، خسته و ملول و عصبى گردند و كاسه صبرشان لبريز شود، بايد به فكر چاره بود و آنان را نجات داد. كودكان
جگر گوشه هاى ما هستند، آنان ميوه زندگى اند. باقيات و صالحات هستند و وسيله تجارت پر سود ما در اين دنيا! آنان سرمايه هاى سرشار
كشورند، كسانى هستند كه به زودى مسؤوليّتهاى سنگين اجتماعى و رسالت هدايت جامعه را به دوش خواهند كشيد. اينان نوجوانان و جوانان امروز و
سازندگان جامعه فردايند. بر ماست كه آنان را صحيح تربيت نماييم و براى مسؤوليّت آينده شان آماده سازيم .
سه اصل اساسى در نظام تربيتى اسلام
1- ((توحيد و خدا محورى )):اوّلين اصل اعتقادى حاكم بر جهان بينى انسان
در اصول اعتقادى ما آنچه بايد بر جهان بينى و انديشه ها حاكم باشد توجه به خدا و ياد و ذكر اوست ، بايد همواره خدا را حاضر و ناظر بر
اعمال خود بدانيم و در تمام لحظات زندگى ، در خانه ، مدرسه ، محل كار و در همه موقعيّتها خود را در محضر پروردگار احساس كنيم .
تنها او را در زندگى مؤ ثّر بدانيم و محور همه تلاشها و رفتار و گفتارها خدا باشد، در اين صورت است كه ديگر
عمل ناشايستى از ما سر نمى زند و مرتكب گناه نمى شويم .
به سبب غفلت است كه انسان از مسير كمال خارج مى شود و در مقابل ، ياد خدا موجب تصحيح انگيزه ها و اصلاح رفتار آدمى مى گردد.
در فرهنگ اسلامى ، مساءله تعليم و تربيّت ، تعليم و تزكيّه ، آموزش و پرورش دو جزء جدايى ناپذير از يكديگر بوده و هدف از بعثت انبيا را
تشكيل مى دهند. در واقع ، هدف از نهضت و بعثت انبيا تعليم و تربيّت انسانها بوده است .
اوّلين اصلى كه پيامبر بزرگوار اسلام (ص) به عنوان محتواى تعليم و تربيّت انسانها اعلام كرد و تا آخرين لحظه هاى عمر در
عمل و رفتار خويش بر آن پافشارى نمود، اصل توحيد و يكتاپرستى بوده است : قولوا لا اله الاّ اللّه تفلحوا...؛ بگوييد خدايى جز اللّه نيست
تا رستگار و خوشبخت شويد. فلاح و رستگارى و نجات بشر در گرو اعتقاد و التزام عملى به وحدانيّت و يگانگى خداوند است (2). در قرآن بيش
از هر چيزى بر يگانگى و يكتايى خدا تكيه شده و اين اصل بيش از شصت بار با عبارتهاى گوناگون آمده است : لا اله الاّ اللّه ، لا اله الاّ هو... لا
اله الاّ انت ... لا اله الاّ انا... انّ الهكم لواحد....
لقمان عليه السّلام در مقام تعليم و تربيّت فرزند خود، اوّلين اصلى را كه بيان مى كند، همان توجّه به وحدانيّت و يگانگى و يكتايى خداست .
يا بنىّ لاتشرك بااللّه انّ الشّرك لظلم عظيم (3)؛ اى پسرم ، به خدا شرك مورز، زيرا شرك ستمى بزرگ است .
همچنين حضرت ثامن الائمّه ، على بن موسى الرّضا عليه السّلام هنگام ورود به نيشابور، در آن
استقبال با شكوه و تاريخى كه مردم از وى به عمل آوردند، در محيطى كه همه چشمها به او دوخته شده بودند و همه گوشها مشتاق شنيدن سخنان
گهربار ايشان بودند، همين جمله را نقل مى كنند كه پدرم از پدرش و او از پدرش تا به پيامبر صلّى اللّه عليه و آله مى رسند كه او از
جبرئيل عليه السّلام و او از خداى عزّوجل شنيد كه فرمود: كلمة لا اله الاّ اللّه حصنى فمن
دخل حصنى امن من عذابى ؛ اعتقاد به اين كه جز اللّه خدايى نيست ، دژ استوار من است ؛ پس هر كس به اين دژ وارد شود از عذابم محفوظ مى ماند.
اين اوّلين اصلى بود كه همه پيامبران (4) بويژه پيامبر اكرم صلّى اللّه عليه و آله به عنوان معلّم و مربّى انسانها در تاريخ بشر، مطرح كرده
و با تكيه بر آن ، انقلاب و دگرگونى در جهان بينيها و سپس تحوّلى در رفتارها و شخصيّتها و منش انسانهاى عصر جاهليّت به وجود آورد(5).
اعتقاد به يگانگى خدا و اين كه همه قوت و قدرت و تاءثيرات در عالم به دست اوست ، اوّلين
اصل تربيتى و مهمترين بناى اساسى در جهان بينى و نظام فكرى در تعليم و تربيّت انسان است .
ايمان و اعتقاد به اين اصل ، سبب تصحيح رفتار، اصلاح اخلاق ، تزكيّه نفس و پيشرفت و تعالى و رستگارى و خوشبختى انسان مى شود. همين
اصل بود كه يقين را در سلمان ، شجاعت را در ابوذر، استقامت را در بلال و انفاق و ايثار را در خديجه عليها السّلام و... جلوه گر ساخت .
از ديدگاه تعليم و تربيّت اسلامى ، تمامى گرفتاريها و غم و غصّه ها و كج رفتاريها و انحرافات بشر در رفتار و اخلاق به علّت عدم ايمان و
اعتقاد واقعى به يگانگى و يكتايى خداست ، چرا كه اعتقاد و ايمان به اين حقيقت ، بازتاب گسترده اى در رفتار و عكس العملهاى فردى و اجتماعى
انسانها دارد و همواره آنان را از لغزشها و خطاها و انحرافات گوناگون مصون مى دارد.
انسانهايى كه تنها خدا را در زندگى مؤ ثّر بدانند و به او توكّل كنند و تنها او را ((قاضى الحاجات )) و ((كافى المهمّات )) و حاكم بر
سرنوشت خود بدانند، خصلتهاى پست و حقير و رذايل اخلاقى همچون : ترس و طمع ، حرص و آز، حسد و كبر، عجب و غرور، دروغ و غيبت و ظلم و تجاوز
و ياءس و نااميدى در آنان رشد نمى يابد، زيرا ريشه و منشاء همه اين رذايل اخلاقى به عدم اعتقاد و ايمان واقعى به يگانگى و يكتايى خدا برمى
گردد.
ايمان و اعتقاد و التزام عملى به اين حقيقت كه اللّه آفريدگار جهان و هستى بخش همه موجودات است و تنها او مؤ ثّر در وجود و دست اندركار سرنوشت
انسانها و حاضر و ناظر بر اعمال است ، بينش و نگرش ما را نسبت به عالم دگرگون مى كند و تحوّلى در جهان بينى ما پديد مى آورد كه دامنه
تاءثيرش در اعمال و رفتار و اخلاق و شخصيّت ما ظاهر مى گردد.
اعتقاد به اين اللّه حقيقتى است زنده ، جاويد، استوار، دانا، قادر، ازلى ، ابدى ، يگانه ، بى نياز، مهربان ،
عادل ، مدير، مدبّر، حكيم ،... بينش ويژه اى به ما مى دهد كه جهان را زنده ، پويا، با نظم ، هدفدار، دقيق و حساب شده بدانيم .
در نتيجه ، انعكاس اين اعتقاد و ايمان در رفتار و اعمال و عكس العملهاى روزمره ما و در برخوردهاى فردى و اجتماعى ، در
داخل خانه و محيط كار و جامعه و در مقابل كودك و بزرگسال ظاهر مى گردد.
از رسول اكرم صلّى اللّه عليه و آله و حضرت صادق عليه السّلام نقل گرديده است كه ((هر كس لا اله الاّ اللّه را با
كمال اخلاص بگويد، داخل بهشت مى شود و اخلاصش به اين است كه اعتقاد به ((لا اله الاّ اللّه )) او را از آنچه كه خداى
عزّوجل حرام كرده است باز دارد)).
بدون ترديد، بينش توحيدى در تصميم گيريها و انتخاب ارزشها و روابط با ديگران ، اثر مى گذارد و بازتاب اين بينش در عكس العملها و خلق و
خوى متقابل فرد در محيط زندگى و در برابر ديگران ظاهر مى شود.
انفاق ، ايثار، خوش رفتارى با فرزندان ، خوش خلقى با مردم ، يارى رسانى به همنوعان ، ترك حسد، تكبر، غرور، خودخواهى و ديگر
رذايل اخلاقى از آثار تربيّتى يكتاپرستى و يكتابينى با محتواى عميق آن است .
تاءثير گسترده ايمان به توحيد در زندگى به سبب اين است كه انسان ، تنها خدا را قبله
دل و هدف خود قرار داده و براى دست يابى به اين مقصود همه تلاش و فعّاليّت خود را معطوف به جلب رضايت او مى گرداند. موحّدى كه به ارزش
و اهميّت معرفة اللّه پى برده است ، طبعا گرايش به زراندوزى در نظرش بى اهميت مى شود، چون ماديات را تنها وسيله اى براى گذران زندگى
مى داند نه هدف ، و منصب و مقام را مسؤوليّتى براى خدمتگزارى ، نه وسيله اى براى فخر فروشى و
مال اندوزى و خودمحورى .
اينها همه تاءثير عملى اعتقاد و ايمان به يگانگى و يكتايى خداست .
آنچه كه در اخلاق ، تحت عنوان رذايل و فضايل طرح مى گردد، به زير بناى اعتقادى انسان مربوط مى شود و در واقع ، ظهور
رذايل و فضايل اخلاقى در اعتقادات و جهان بينى و نگرش انسان ريشه دارد. انسانى كه خدا را حاضر و ناظر و مراقب
اعمال و رفتار خويش مى داند، رفتار و كردارش را همسو با خواست و رضايت او كرده و بدين وسيله به سوى تعالى و
كمال حركت مى كند. هيچ نيرويى جز خدا را در عالم مؤ ثّر نمى داند، از هيچ كس جز او حساب نمى برد و براى هيچ كس جز او كار نمى كند و تنها او در
چشمانش بزرگ جلوه مى كند(6).
نتيجه بازتاب چنين ديدگاهى در انسان ، اين مى شود كه ترس از او رخت بر مى بندد، انفاق در او قوّت مى يابد، مصايب و حوادث زندگى او را
تكان نمى دهد و در مقابل آنها بردبارى نشان مى دهد و همواره سعى و تلاش و همّت خود را براى انجام اعمالى مصروف مى كند كه خدا از او مى خواهد
و از رفتارى كه خدا او را نهى كرده اجتناب مى ورزد، زيرا ظهور خصلتهاى زشت در آدمى نشانه ضعف توحيد و سستى ايمان نسبت به يگانگى خداست
(7).
رسيدن به كمال اخلاقى امكان پذير نيست ؛ مگر با شناخت خدا و اعتقاد و ايمان به يگانگى او؛ اين شناخت
حاصل نمى شود، مگر با تلاش و تفكّر در آيات و پديده هاى آفرينش ، كه يكى از اين پديده ها خود انسان و نفس خويشتن است .
شناخت نفس ، موجب پى بردن به عظمت آفرينش و نيل به معرفة اللّه مى شود. از پيامبر اكرم صلّى اللّه عليه و آله
نقل شده است كه فرمود:
من عرف نفسه فقد عرفه ربّه (8)؛ كسى كه خود را بشناسد، خدا را شناخته است .
قرآن هم بر اين اصل تكيه دارد: و فى انفسكم افلا تبصرون (9)؛ در وجودتان (نفسهايتان ) چرا
تاءمّل نمى كنيد. بصيرت ؛ تاءمّل و تدبّر عميق در نفس و شخصيّت انسان است .
على عليه السّلام نيز در اين باره مى فرمايد: افضل المعرفة معرفة الانسان نفسه (10)؛ بالاترين شناخت انسان ، شناخت نفس خودش است .
و نيز مى فرمايد: عجبت لمن يجهل
نفسه كيف يعرف ربه ؛ تعجّب مى كنم از كسى كه خودش را نمى شناسد، چطور خدا را مى شناسد(11)؟
و من عرف نفسه فقد انتهى الى غاية كلّ معرفة و علم ؛ كسى كه خود را شناخت به بالاترين درجه معرفت و دانش دست يافته است (12).
با شناخت نفس است كه در صدد تزكيّه و تربيّت خود بر مى آييم و اگر نفس را نشناسيم ، نمى دانيم كه چگونه و در كجا چه رفتارى از خويش
نشان دهيم .
تغيير در جهان بينى انسانها با اعتقاد واقعى و التزام عملى به توحيد و تغيير در رفتار انسانها با تزكيّه و تقوا امكان پذير است ؛ قد افلح من
زكّاها...(13) و قد افلح من تزكّى ...(14)؛ رستگار شد كسى كه (نفسش را) تزكيّه كرد.
بنابراين ، شناخت نفس ، معرفت به خدا و تزكيّه نفس ، اساس و محور تعليمات انبيا بوده و در نظام تعليم و تربيّت اسلامى دو
اصل مهم به شمار مى روند.
ما معلّمان و مربّيان كه عهده دار ساختن شخصيّت كودكان و نونهالان هستيم ، بايد خويشتن خويش را بشناسيم و به تربيّت و تزكيّه آن بپردازيم .
شناخت شخصيّت و روحيّه كودكان به مراتب دشوارتر و پيچيده تر از شناخت بزرگسالان است . يك
بزرگسال ، احساسات و عواطف خود را به سادگى ظاهر مى سازد و بيان مى كند، ولى يك كودك خواسته ها و تمنيّات روحى و عاطفى پيچيده خويش را
نمى تواند به سادگى بيان كند؛ گر چه به شكلى سمبليك با رفتار و عكس العملهاى خويش آن را اظهار مى كند، ولى بسيار پيچيده و مبهم است
به گونه اى كه جز با آشنايى و آگاهى نسبت به اصول روان شناسى و مبانى تعليم و تربيّت اسلامى ، نمى توان به آن پى برد.
2- ((تقوا)) اصل حاكم بر رفتار و اعمال
در بينش اسلامى رفتار و اعمال انسان بايد بر مبناى تقوا باشد؛ چرا كه در پيشگاه خداوند، ارزشمندترين انسانها باتقواترين آنهاست .
تقوا؛ يعنى ، نگه داشتن خود از خطا و انحراف ، خويشتن دارى ، در عمل خدا را در نظر داشتن .
3- ((ابتلا)) اصل حاكم بر بينش و نگرش انسان در ارتباط با حوادث جهان
انسان در اين جهان براى رسيدن به كمال آفريده شده است و زندگى وى در دنيا يك دوران محدود و مقدّماتى براى خودسازى و پرورش استعدادهاى
اوست كه نتيجه آن در آخرت ظاهر مى گردد.
بنابراين ، همه حوادث ، و رويدادها و دريافت نعمتها و نقمتها، به خاطر آزمايش است ، و نبايد به خوشيهاى دنيا
دل بست ، يا از رنجهاى آن دل گير شد، بلكه رويدادها را بايد وسيله اى براى كسب ارزشها و رسيدن به ترقّى و
كمال تلقّى كرد.
در برخورد با نقمتها و حوادث تلخ صبر و پايدارى نمود و بردبارى را نبايد از دست داد و با برخوردارى از نعمتها و حوادث شيرين نبايد سرمست
و مغرور شد؛ انسانى كه چنين بينشى داشته باشد، همواره رفتارى آرام و تواءم با حلم و بردبارى و صبر و استقامت خواهد داشت .
اگر انسانها اين سه اصل را هميشه در نظر داشته باشند، آن وقت رفتارشان در زندگى تفاوت خواهد كرد، رفتارى انسانى ، الهى خواهند داشت و
چون خود تربيّت و تهذيب شده اند، مى توانند فرزندان خود را نيز به طور صحيح تربيّت نمايند.
طرح و بناى شخصيّت كودكان
اگر شما ندانسته طرح و اجراى بناى ساختمان مسكونى خود را به فردى واگذار كنيد و پس از گذشت مدّتى ، معلوم شود كه فرد مورد نظر،
آگاهيهاى لازم را جهت بنا و پى ريزى ساختمان نداشته ، و تنها تماشاگر ساختمانهاى ديگران بوده و با اين كار خود، هزينه هاى فراوانى بر
شما تحميل كرده است چه خواهيد كرد؟
در حالى كه اگر چنين اتّفاقى رخ دهد، خسارات مادّى بر شما وارد شده ، كه جبران و ترميم آن در
طول زندگى امكان پذير بوده و غير ممكن نخواهد بود. البته بايد توجّه داشت كه در پى ريزى بنا و ساختمان مسكونى امرى ناديده و پوشيده و
غير محسوس وجود ندارد، بلكه آنچه مشهود است و با آنها سروكار داريم ، امورى محسوس و ديدنى از
قبيل گل و آجر، آهن و سيمان ، گچ و آهك و ... مى باشد.
با اين حال ، انجام چنين كارى به اطّلاعات فنى درباره پروژه ساختمان سازى ، تفكّر و انديشه ، برنامه ريزى و تجربه كارى و پى گيرى مداوم
نياز دارد تا بتوان به گونه اى مطلوب از عهده بناى ساختمان بر آمده و به نحو احسن آن را به پايان برد.
اما بسيارى از ما در ساختن و پرورش شخصيّت وجودى و پى ريزى بنيادهاى تربيّتى و شخصيّتى فرزندانمان ناآگاهانه و بدون احساس
كوچكترين مسؤوليّتى و بدون صرف وقت و در نظر گرفتن نقشه و انديشه اى
عمل مى كنيم و لحظه اى به اين موضوع فكر نمى كنيم كه بدون شناخت شخصيّت كودك و در نظر گرفتن شرايط لازم تربيّت و همچنين بدون
آشنايى (15) با اصول و مبانى تعليم و تربيّت اسلامى ، گام برداشتن در زندگى ، عواقب شوم و زيانها و خسارتهاى جبران ناپذيرى در پى
خواهد داشت و ما را دچار غم و اندوه و پشيمانى خواهد نمود كه در اين صورت ، ديگر راه باز گشت نخواهيم داشت (16).
بارى به هر جهت زندگى كردن ، هر گونه برخورد نمودن ، در برخوردها و رفتارهاى خانوادگى ، توجّه به نيازهاى كودكان نداشتن ، اقتضاى
سن و ظرفيّت آنان را در نظر نگرفتن و پايبند به هيچ يك از ارزشهاى والاى تعليم و تربيّت نبودن ، موجب زيانهاى بزرگى مى شود كه به
آسانى جبران پذير نيست . هر چند به خيال خود، كارهاى شخصى مان بسيار خوب و عالى باشد!
قل هل ننبّئكم بالاءخسرين اعمالا # الّذين ضلّ سعيهم فى الحيوة الدّنيا و هم يحسبون انّهم يحسنون صنعا(17)؛ بگو! آيا شما را آگاه كنيم كه
رفتار چه كسانى بيش از همه به زيانشان بود؟
آنهايى كه سعى و تلاششان در زندگى دنيا تباه شده و خيال مى كردند كه كارى نيكو انجام مى دهند.
موضوع تعليم و تربيّت
موضوع تعليم و تربيّت ، ((انسان )) است كه از پيچيدگى روحى ، لطافت عاطفى ، دقّت عقلى و ظرافت احساسى خاصّى برخوردار است . عدم
آشنايى با روشها و اصول علمى تعليم و تربّيت ، ما را در سراشيبى ، دشواريها و ناهنجاريهاى روانى به پيش خواهد برد. مع الاسف در خانواده ها
تربيّت فرزندان و كودكان ، معلول خلق و خوى والدين و تابع عادت و عدم آگاهى آنان به
مسائل اساسى تربيّت است ، كه در نتيجه اين عدم توجّه ، اغلب كودكان از انضباط فردى و اجتماعى محروم بوده و در زندگى با آداب و اخلاق
اسلامى بيگانه و فاقد اعتماد به نفس ، شجاعت و عزم و اراده اند.
پرداختن به خويشتن و احساس وظيفه نسبت به تربيّت خود و خانواده خود، اساسى ترين وظيفه ماست ، يا ايّها الّذين آمنوا قوا اءنفسكم و اءهليكم
نارا...(18)؛ اى كسانى كه ايمان آورده ايد، خود و خانواده خويش را از آتش جهنّم نگهداريد.
|