next page

fehrest page

نام كتاب : عمل در ترازوى حق
اثر: مصطفى جعفر طيارى دهاقانى
مقدمه دفتر
در قـرآن مـجـيـد، آيـاتـى بـه چـشـم مـى خـورد و در كـتـابـهـاى حـديـث ، روايـاتـى مـشـاهـده مـى گـردد كـه از ((حـبـط عمل ))، سخن به ميان آورده اند.
از ايـن رو يـكـى از مـسـائل مـهـم مـطـرح شـده در عـلم كـلام ، مـسـاءله ((احـبـاط، مـوازنـه و تـكـفـيـر)) اسـت ؛ بـديـن مـعـنـا كـه آيـا اعمال نيك و بد در يكديگر تاءثير متقابل دارند يا هر كدام از اعمال نيك و بد، حساب مخصوص خود را دارد.
موضوع فوق از زواياى گوناگونى جاى بحث دارد و علماى بزرگ به طور پراكنده آن را در علم كلام و تفسير، مورد بحث قرار داده اند كه در اينجا به گوشه اى از مباحث مهم اين موضوع اشاره مى كنيم :
الف : اختلاف در پذيرش احباط، موازنه و تكفير و عدم پذيرش آن .
ب : متعلق احباط، موازنه و تكفير چيست و شعاع دايره اى آن چه مقدار است ؟
ج : منظور از احباط اعمال در دنياست يا آخرت و يا هر دو.
د: مقصود، احباط اعمال مؤ من است يا كافر و يا هر دو.
ه‍: چه نتيجه اى از بحث مى توان به دست آورد؟
مـؤ لف مـحـتـرم اين كتاب ، با ديدگاه خاص خود، به بحثى نسبتا جامع و كاملى درباره موضوع فوق پرداخته و آن را به خوانندگان خويش عرضه مى نمايد.
ايـن دفـتـر، پـس از بـررسـى ، ويـرايـش و اصـلاحـاتـى چند، آن را به زيور چاپ آراسته و در اختيار پژوهشگران قرار مى دهد و جز خشنودى خداوند بزرگ ، هدفى را دنبال نمى نمايد.
دفتر انتشارات اسلامى
وابسته به جامعه مدرسين حوزه علميه قم
مقدمه مؤ لف
مـوضـوع ايـن پـژوهـش ((احـبـاط، تـكـفـيـر و مـوازنـه )) اسـت و نـوشـتـار حـاضـر از جـهـت كـلامـى بـه بـررسـى آن مى پردازد. پيش از ورود به اصل بحث ، بيان چند مطلب لازم است :
1 - توضيح موضوع
گرچه هدف كلى و اساسى اين نوشتار، توضيح و تبيين موضوع ((احباط، تكفير و موازنه )) مى باشد و اين مطلب در تمام كتاب مورد بررسى قرار گرفته ؛ اما توضيح اجمالى آن در ابتدا لازم است .
مـوضـوع ((احـبـاط، تـكـفـيـر و مـوازنه ))، يكى از مباحث كلامى است كه معمولا در بحث ((معاد)) از سوى متكلمان اسلامى مورد بررسى قرار مى گيرد. اين موضوع از مطالبى است كه معتزله درباره آن در مقابل اكثريت اماميه و اشاعره ، نظرى خاص دارند.
بـا تـوجـه بـه آيـات و روايـات متعددى كه در اين باب وارد شده است ، مى توان آن را از جهت تفسيرى و روايى بررسى كرد. علاوه بر اين ، از حيث فـلسـفـى و عـرفـانـى نـيـز شـايـسـتـه پـژوهـش و تـحـقـيـق اسـت ؛ امـا در ايـن نـوشـتـار جـهـت كـلامـى آن مـورد نـظـر اسـت ، گـرچـه بـه طـور اجمال از طرح ابعاد ديگر آن نيز ناگزير هستيم .
سـه واژه ((احـباط، تكفير و موازنه ))، مربوط به اين مطلب است كه آيا اعمال نيك و بد، حسنات و سيئات انسان ، ثواب و عقاب و يا استحقاق اين دو، در يكديگر تاءثير دارند يا نه و چگونه ؟
اگـر اعـمـال بـد و گـنـاهـان ، در اعـمـال نيك ، اثر بگذارند و آنها را از بين ببرند، بحث ، مربوط به ((احباط)) است و در صورت عكس آن ، بحث مربوط به ((تكفير)) است و اگر به صورت تاءثير متقابل و كسر و انكسار باشد، به آن ((موازنه )) گفته مى شود.
2 - اهميت طرح موضوع
با بيان نكات ذيل ، اهميت تحقيق و لزوم پژوهش موضوع مورد بحث روشن مى شود:
الف - بـا توجه به آيات متعددى كه در قرآن كريم با صراحت يا ظاهر و يا به صورت مضمون ، نظريه ((احباط و تكفير)) را بيان مى دارد و دليـلى بـر آن اسـت ، ايـن سـؤ ال مـطـرح مـى شـود كـه چـرا بـيـن مـتـكـلمـان اسـلامـى در قبول و اثبات ، يا رد و انكار آن اختلاف نظر شديد وجود دارد؟ بنابراين لازم است كه موضوع از اين حيث ، مورد بررسى قرار گيرد.
ب - چـه بـسـا مـمـكـن اسـت عـده اى از اهـل ايـمـان بـه جـهـت عـدم آشـنـايـى بـا مـسـاءله ((احـبـاط)) بـه يـاءس كـشـيـده شـونـد و بـه تـصـور ايـنكه اعـمـال صالح آنان به وسيله گناهانى كه مرتكب شده اند، باطل شده ، تسليم هواى نفس و وسوسه هاى شيطان شوند و در گرداب گناهان غوطه ور گـشـتـه و هـلاك گـردنـد؛ در مـقـابـل نـيـز مـمـكـن اسـت عـده اى بـا عـدم فـهـم صـحـيـح از ((تـكـفـيـر)) و بـا ايـن تـصـور كـه ايـمـان قـلبـى و اعـمـال نـيـك ، گـنـاهـان را مـى پـوشـانند و يا از بين مى برند، نسبت به ارتكاب گناهان كبيره ، جرى و گستاخ شوند. بنابراين ، پرداختن به اين موضوع از جهت تربيتى نيز اهميت دارد.
ج - اگـر مـسـاءله ((احـبـاط)) كـامـلا روشـن نـگـردد، مـمـكـن اسـت تـصـور شـود كـه احـبـاط بـا عدل و حكمت خداوند متعال منافات دارد؛ چرا كه اگر هر گناه و عمل زشتى موجب حبط ثواب كارهاى نيك شود و حسنات گذشته را محو و نابود سازد، آيا ظلم نخواهد بود؟
در مـورد ((تـكـفـيـر)) نـيـز اگـر قـرار بـاشـد يـك عـمـل نـيـك ، گـنـاهـان انـبـاشـتـه شـده گـذشـتـه را از بـيـن بـبـرد، آيـا بـا حـكـمـت جعل احكام (كه بيهوده و لغو نيست ) سازگار است ؟ بنابراين از جهت اعتقادى نيز، پژوهش درباره اين موضوع ، حائز اهميت است .
د - بـا تـوجه به اينكه ((احباط و تكفير)) در آيات متعددى از قرآن كريم مطرح شده است ، تحقيق و پژوهش اين مساءله ، در تفسير قرآن ، بويژه تفسير موضوعى ، كارساز و مفيد خواهد بود و در جمع بين آيات ، مؤ ثر واقع مى شود و اين نكته به نحوى در روايات نيز صادق است .
ه‍ - با وجود اينكه مساءله فوق يكى از مباحث اختلافى بين متكلمان است ، اما در بعضى از كتابهاى كلامى يا اصلا از آن بحثى به ميان نيامده و يا خيلى انـدك و در حـد چـنـد سـطر است ؛ در برخى از تاءليفات فقط به نقل مطالبى يكسان اكتفا شده است ؛ البته در بعضى از كتابهاى كلامى ، مطالبى قـابـل تـوجـه وجـود دارد، مـفسران نيز به مناسبت آيات مربوط به موضوع ، به صورت پراكنده مطالبى را در اين باب مطرح كرده اند. اخيرا نيز انـديـشـمـنـدان (1) بـزرگـوارى تـحـقـيـقـاتـى ارزشـمـنـد در ايـن زمـيـنـه داشـتـه انـد، امـا بـه هـر حال تاكنون يك اثر مستقل كه به بررسى جامع اين موضوع پرداخته باشد، ارائه نشده است و اين نكته اهميت پرداختن به پژوهش موضوع مورد بحث را آشكارتر مى سازد.
البـته ناگفته نماند كه در اين زمينه رساله هاى مستقلى نيز نوشته شده است ، چنانكه شيخ مفيد (رحمه الله ) مى گويد: ((من در اين رابطه كتابى بـه نـام ((المـوضـح فـى الوعـد والوعـيـد)) امـلا كـرده ام .(2) شـيـخ آقـا بـزرگ تـهـرانـى مـى نـويـسـد: ((چـهـار رسـاله مـسـتقل تحت عنوان ((الاحباط و التكفير)) نوشته شده است )).(3) وليكن برخى از آنها در دسترس نمى باشد و بعضى ديگر كه موجود است ، مـانـنـد رساله ((الاحباط و التكفير)) كه تاءليف ملاميرزا محمدبن الحسن شيروانى (م 1098ق )(4) مى باشد، اولا: از حدود سيزده صفحه (نسخه خـطـى و بـه انـدازه جـيـبـى ) تـجـاوز نـمـى كـنـد. ثـانـيـا: بـه هـمـان سـبـك بـقـيـه آثـار كـلامـى بـحـث را دنبال كرده ؛ بنابراين صرف اينكه به عنوان رساله اى مستقل نوشته شده است ، از امتياز خاصى برخوردار نمى باشد.
و - مهمترين نكته اى كه بيانگر اهميت بررسى اين مساءله مى باشد، آن است كه سعادت و شقاوت انسان با ((احباط و تكفير)) رابطه تنگاتنگى دارد؛ زيرا سرانجام ((احباط))، شقاوت ابدى و ((تكفير)) موجب سعادت جاودانه انسانى است .
3 - اهداف تحقيق
اهداف اين تحقيق به دو قسم كلى و ويژه تقسيم مى شود:
الف - هدف كلى كه به بررسى كلامى موضوع ((احباط، تكفير و موازنه )) مى پردازد.
ب - اهداف ويژه كه عبارتند از:
يك - بيان معناى لغوى و اصطلاحى سه واژه مذكور.
دو - نقل آرا و ذكر استدلال نظرها و نقد آنها.
سه - بررسى موضوع از ديدگاه قرآن و احاديث .
چهار - تبيين متعلق حبط، تكفير و موازنه .
پنج - تحقيق و ذكر عوامل احباط و تكفير.
شش - بيان رابطه احباط و تكفير با عدل ، حكمت الهى ، توبه و شفاعت .
4 - تاريخچه پژوهش موضوع
واژه ((حـبـط)) و ((تـكـفـيـر)) و مـشـتـقـات آن دو بـه تـرتيب شانزده و چهارده بار در قرآن مجيد به كار رفته است . در بعضى آيات نيز اين موضوع با الفاظ ديگرى مطرح شده است ؛ بنابراين ، مى توان در اسلام ، قرآن را اولين طرح كننده بحث ((احباط و تكفير)) دانست .
چنانكه قرآن كريم مى فرمايد: و لقد اوحى اليك و الى الذين من قبلك لئن اشركت ليحبطن عملك و لتكونن من الخاسرين .(5)
((به تو و همه پيامبران پيشين وحى شده كه اگر مشرك شوى ، تمام اعمالت تباه مى شود و از زيانكاران خواهى بود)).
طـبـق آيـه مـذكـور مـسـاءله حـبـط و تـكفير در زمان پيامبران پيشين (عليهم السلام ) نيز به نحوى مطرح بوده است ؛ پس به يك اعتبار مى توان گفت : تـاريـخچه بررسى اين موضوع ، با آغاز نبوت و رسالت شروع مى شود و اولين كسى كه اعمالش حبط شد، ((ابليس )) بود. در اين باره امام على (عليه السلام ) مى فرمايد:
فاعتبروا بما كان من فعل الله بابليس اذ احبط عمله الطويل وجهده الجهيد و كان قد عبدالله ستة آلاف سنة لا يدرى اءمن سنى الدنيا ام من سنى الاخرة عن كبر ساعة واحدة فمن ذابعد ابليس يسلم على الله بمثل معصيته ؟.(6)
((بـنـابـرايـن ، از آنـچـه خـداونـد در مـورد ابـليـس انـجـام داده ، عـبـرت گـيـريـد؛ زيـرا اعـمـال طـولانـى و كـوشـشـهـاى فـراوان او را (بـر اثـر تـكـبـر) از بـيـن بـرد؛ او خـداونـد را شـش هـزار سـال عـبادت نمود كه معلوم نيست از سالهاى دنياست يا از سالهاى آخرت ، اما با ساعتى تكبر همه را نابود ساخت ؛ پس چگونه ممكن است كسى بعد از ابليس همان معصيت را انجام دهد، ولى سالم بماند؟)).
در ديـن مـسـيـحـيـت نيز به گونه اى مساءله ((احباط و تكفير)) مطرح بوده است ، زيرا چنين اعتقادى وجود دارد كه حضرت آدم (عليه السلام ) با آن نـافـرمانى كه از خود نشان داد، مرتكب گناهى بس عظيم و بزرگ شد كه هيچ چيز نتوانست آن را جبران كند، مگر اينكه حضرت عيسى (عليه السلام ) بـه صـليـب زده شـد و اين وسيله نجات انسان (و تكفير گناه وى ) گشت و هر انسانى كه به دنيا مى آيد، وارث آن گناه اوليه پدر خويش (آدم (عليه السلام )) مى باشد و فقط با روى آوردن به مذهب مسيح (عليه السلام ) و ايمان آوردن به آن مى تواند از آن گناه رهايى پيدا كند.(7)
قـبـلا بـيـان شـد كـه در دين اسلام ، اولين طرح كننده مساءله ((احباط و تكفير))، قرآن كريم بوده است وليكن با توجه به اينكه قرآن مجيد، يك كـتـاب كـلامـى نـيـسـت كـه موضوعات آن به طور مستقل و مفصل مورد بحث قرار گيرد، هنوز جاى اين پرسش هست كه سير تاريخى بحث و بررسى اين موضوع در تاريخ كلام اسلامى از كجا و چگونه آغاز شده است ؟
معمولا، متكلمان اسلامى هر گاه بحث ((احباط و تكفير)) را مطرح مى كنند، سخن ابوعلى جبايى (م 303 ق ) و فرزندش ، ابوهاشم (م 321ق ) را در ايـن زمـيـنـه بـه مـيـان مـى آورنـد و ((نـظـريـه احـبـاط)) را بـه ابـوعـلى و ((نـظـريـه مـوازنـه )) را بـه ابـوهـاشـم نـسـبـت مـى دهـنـد و بـه دنبال آن معتزله را معتقد به ((احباط)) و اشاعره و اكثريت اماميه را مخالفان اين نظريه معرفى مى كنند.
صـريحترين و روشن ترين سخن در سير تاريخى موضوع مورد بحث كه از چه زمانى به طور صريح مطرح و دفاع از آن آغاز شده است ، همين نسبت اسـت ، امـا ابـوالحـسـن اشـعـرى (م 331 ق ) كـه شـاگـرد ابـوعـلى جـبـايـى بـوده اسـت ، قول به ((موازنه )) را به مرجئه نيز نسبت مى دهد و مى گويد:
((مـرجـئه در مورد ((موازنه )) با هم اختلاف دارند؛ عده اى از آنان مثل مقاتل بن سليمان معتقدند كه ايمان ، عقاب فسق را از بين مى برد و حبط مى كند؛ زيرا نسبت به آن ، سنگين تر مى باشد و خداوند متعال هيچ انسان موحد و خداپرستى را عذاب نمى كند، در برابر آنها گروهى ديگر، مانند ابو مـعـاذ مى گويند: عذاب دادن موحدان جايز است و خداوند متعال بين حسنات و سيئات آنان موازنه برقرار مى كند، اگر حسنات آنها رجحان داشته باشد، داخـل بـهـشـت مـى شـونـد و در صـورت عـكـس آن ، ايـن حـق خـداى تـعـالى اسـت كـه آنـان را عـذاب كـنـد يـا بـه آنـهـا تفضل نمايد و اگر مساوى بود به آنان تفضل مى شود و رهسپار بهشت مى گردند)).(8)
بـنـابـرايـن ، بـر طـبـق كـلام اشـعـرى مـسـاءله ((احـبـاط و تـكـفـيـر)) در نـيـمـه اول قـرن دوم و حـتـى اواخـر قـرن اول هـجـرى قـمرى نيز مورد بحث و بررسى قرار مى گرفته است ، زيرا خطيب بغدادى ، شمس الدين محمد ذهبى و ابن حجر عسقلانى نوشته اند كه : ((مـقـاتـل بـن سـليـمـان در سـال 150 هـجـرى از دنـيـا رفـتـه اسـت )).(9) شـيـح مـفـيـد (رحـمـه الله ) نـيـز مـى گـويـد: ((بـنـونـوبـخـت مـانند اهل اعتزال نظريه تحابط اعمال را پذيرفته اند)).(10)
((نـوبـخـت از سـتـاره شـنـاسـان بـزرگ ايـرانـى بـوده كـه در اوايـل قـرن دوم بـا پـسـرش ‍ بـه اسـلام روى آوردنـد و فـرزنـدانـش تـا اوائل قرن پنجم از بارزترين متكلمان اماميه بودند)).(11) شايد بنونوبخت با علم و فراستى كه داشته اند از همان آغاز روى آوردن به اسلام به مساءله مذكور پرداخته اند.
نـظـر مـذكـور را نـكـتـه ديـگـرى نـيـز تـاءيـيـد مـى كـنـد كـه گـفـتـه شـده اسـت : ((واصـل بـن عـطـا و عـمـرو بـن عـبـيـد در حـدود سـال 105 تـا 131 هـجـرى اصـول اعـتـزال را وضـع كـردنـد و در آن اوقـات كـه حـسـن بـصـرى در بـصـره بـه تـعـليـم و وعـظ اشـتـغـال داشـت ، فـرقـه اى از خـوارج بـه نـام ((ازارقـه )) بـر بـنـى امـيـه شـوريـده و مـدتـهـا در اطـراف بـصـره و شـط كـارون بـا عـمـال امـويـان زد و خـورد مـى كـردنـد، در ايـن وقت در ميان مسلمانان بر سر حكم گناهكاران (مرتكب كبيره ) اختلاف شديدى بروز كرد، بعضى آنها را كـافـر و بـعـضـى فـاسـق دانـسـتـنـد و خـود حـسـن بـصـرى مـى گـفـت : آنـهـا مـنـافـقـنـد كـه از كـافـر بـه مـراتـب بـدتـرنـد، واصل بن عطا با استادش مخالفت كرده و گفت : آنها نه كافرند نه مؤ من ، بلكه در منزلتى بين كفر و ايمان جاى دارند)).(12)
با توجه به آنچه بيان شد چنين ادعايى گزاف نخواهد بود كه گفته شود: منشاء اصلى پيدايش بررسى مساءله مورد بحث ، اختلاف نظرى بود كه درباره حكم مرتكب كبيره بين فرقه هاى مختلف و دانشمندان اسلامى بروز كرد. در واقع بحث در اين باره بوده است كه آيا گناه كبيره موجب حبط ايمان و اعمال نيك مى گردد يا نه ؟ راءى خوارج اين بوده است كه گناه كبيره باعث حبط ايمان مى شود و از اين نظر، مرتكب آن را كافر دانسته اند.
در كتاب ((شرح المواقف )) قول به ((احباط)) به خوارج نيز نسبت داده شده است .(13)
در بـرابـر خـوارج گـروهـى از مـرجـئه مـعـتـقـد شـده انـد كـه نـه تـنـهـا گـنـاه كـبـيـره ، بـاعـث خـروج از ايـمـان نـمـى گـردد، بـلكـه در قبال آن ، عذاب و عقابى نيز وجود ندارد، زيرا ايمان ، آن را ((تكفير)) مى كند.
مـمـكن است گفته شود كه اگر سرمنشاء مساءله ((احباط و تكفير)) به نزاع مربوط به حكم مرتكب كبيره باز مى گردد، پس بايد آن را به زمان ظهور و پيدايش خوارج كه جلوتر از زمان بروز و شكل گيرى مرجئه و معتزله مى باشد، مربوط دانست .
احـتـمـال ديگرى نيز وجود دارد كه اين مطلب از زمان رسول خدا (صلى الله عليه وآله ) مطرح بوده است ؛ در صدر اسلام براى عموم مسلمانان روشن و واضـح بـود كـه اگـر كـافـرى بـه اسـلام روى مـى آورد و واقـعـا مـؤ مـن مـى شـد، تـمـام گـذشـتـه تـاريـك او مـحـو و نـابود مى گشت ، زيرا اسلام ماقبل آن را جبران مى كند ان الاسلام يجب ما قبله (14) و اين همان ((تكفير)) است كه ايمان و حسنات ، كفر و گناهان گذشته را محو مى كند.
در مورد احتمال مذكور نكاتى وجود دارد كه دليل يا شاهد بر ضعيف بودن آن است :
1 - در زمـان پـيـامـبـر اسـلام (صلى الله عليه وآله ) مسلمانان از وجود پر بركت حضرت ختمى مرتبت و اين نعمت بزرگ الهى بهره مند بودند و عموم آنـان سـخـن ايشان را با جان و دل مى پذيرفتند، لذا اگر پرسش و سؤ الى مطرح مى شد، از محضر مباركش كسب فيض نموده ، پاسخ را دريافت مى كردند، بنابراين ، جايى براى موضع گيرى و اتخاذ نظرهاى مختلف ، باقى نمى ماند.
2 - مـسـلمـانـان در چـنـد دهـه اول ، نـوعـا بـه طـور عـمـومـى درگـيـر جـهـاد و دفـاع از كـيـان اسـلامـى بـودنـد و فـرصـتـى بـراى تـاءمـل در بـاب ايـن گـونـه مـسـائل و بـحث كردن در مورد آن را پيدا نمى كردند و از طرفى معمولا سواد خواندن و نوشتن نداشتند تا با سؤ الات و شبهاتى كه احيانا در بعضى از كتابها آمده بود، برخورد كنند و با چنين مباحثى رو به رو شوند.
3 - بـسـيارى از اختلافاتى كه در قرنهاى بعدى دامنگير مسلمانان شد، به امورى كه در جريان رحلت جانگداز پيامبر اسلام (صلى الله عليه وآله ) رخ داد، مـربـوط مـى شـود. مـسـلمانان از طرفى مرجع و ملجاء خويش را از دست داده بودند و به عللى كلام هيچ كس ديگر را همچون سخن پيامبر (صلى الله عـليـه وآله ) فـصـل الخـطاب نمى دانستند تا به آن قانع شوند و اطمينان خاطر پيدا كنند، و از طرف ديگر با فتوحات پى در پى و گسترش دامـنه حكومت مسلمانان ، آنها با افكار غير اسلامى و مذاهب ديگر آشنا شدند و احيانا بعضى از تازه مسلمانان نيز رسوباتى از اعتقادات قبلى خويش در ذهـن داشـتـنـد، ايـن مـسـائل و مـانـنـد آن بـاعـث شـد كـه خـواه نـاخـواه سـؤ الاتـى اعـتـقـادى مطرح شود. از سويى ديگر خلفاى بناحق اموى و عباسى طبق امـيـال و اغـراض سـيـاسـى خـود بـه دنـبـال آن بـودنـد - و يـا دسـت كـم بـى مـيـل نـبـودنـد - كـه مـسـلمـانـان بـيـشـتـر مـشـغـول بـحـث و جـدل شوند تا مزاحم رياست آنان نگردند، و شايد نتيجه آن مباحث به حكومت آنها مشروعيت نيز مى بخشيد. ترجمه كتابهاى ايرانى و يونانى به عربى نيز كه در دوره عباسيان انجام گرفت ، سهم مهمى در تحول و تطور مباحث كلامى داشته است .
هـرچـنـد نـتوان تمامى آنچه را كه در نكات ياد شده بيان گشته ، به سندهاى تاريخى استناد داد و ليكن از سوى ديگر نيز (تا آنجا كه جست و جو و تـتـبـع شده ) نمى توان به طور قطع بيان داشت كه مساءله ((احباط و تكفير)) از صدر اسلام مطرح بوده است ، بلكه آنچه را كه مى توان به صـورت قـطـعـى ابـراز داشـت ، آن اسـت كـه بـحـث و بـررسـى ايـن مـوضـوع از زمـان ((جـبـائيـان )) بـه طـور جـدى مـطـرح شـده اسـت . قـبـل از آن نـيـز (يـعـنـى اواخـر قـرن اول و اوايـل قـرن دوم ) بـه گـونـه اى بـيـن مـرجـئه و خـوارج و سـپـس اهل اعتزال مورد بررسى قرار گرفته است ،(15) و سپس در كتابهاى كلامى و تفاسير (به جز بعضى از آنها مانند تفسير طبرى ) معمولا از آن بحث شده و مى شود.
در بـيـن فـرقـه مـعـتـزله ، قـاضـى عـبـدالجـبـار (م 415 ق ) در دو كـتـاب ((شـرح الاصـول الخـمـسـة )) و ((المـغـنـى فـى ابـواب التـوحيد والعدل )) بيش از ديگران ((احباط و تكفير)) را مورد بحث قرار داده است . از ميان اشـاعـره ، تـحـقـيـقـات امـام فخر رازى (م 606 ق ) در كتاب ((التفسيرالكبير)) و ((البراهين در كلام )) و سعدالدين تفتازانى (م 793 ق ) در كـتـاب ((شـرح المـقـاصـد)) و سـيـد شـريـف جـرجـانـى (م 812 ق ) در كـتـاب ((شـرح المـواقـف )) قـابـل تـوجـه اسـت . ابـومـحـمـد سـعـيـد قـرطـبـى مـعـروف بـه ابـن حـزم (م 456 ق ) كـه ظـاهـرى مـذهـب بـوده اسـت ، در كـتـاب خـويـش ((الفصل فى الملل و الاهواء و النحل )) بحث نسبتا مفصلى را در اين زمينه مطرح كرده است .
از بـزرگـان و مـتـكـلمـان شـيـعـه ، شـيـخ مـفـيـد (رحـمـه الله ) (م 413 ق ) در كـتـاب ((اوائل المـقـالات ، الحـكـايـات ، المسائل السرويه و الاعتقادات )) و سيد مرتضى (رحمه الله ) (م 436 ق ) در ((الذخيرة فى علم الكلام )) و شيخ طوسى (رحمه الله ) (م 460 ق ) در ((تـمـهيدالاصول فى علم الكلام )) و تفسير ((التبيان )) و سديد الدين محمود حمصى رازى (م 600 ق ) در ((المنقذمن التقليد)) و خواجه نصيرالدين طوسى (م 672 ق ) در ((فصول العقايد، قواعدالعقايد و تجريد الاعتقاد)) و ابن ميثم بحرانى (م 699 ق ) در ((قواعد المرام فـى عـلم الكـلام )) و عـلامـه حـلى (م 728 ق ) در ((نـهـج المـسـتـرشـديـن فـى اصول الدين ، كشف الفوائد فى شرح قواعد العقايد و كشف المراد)) و فاضل مقداد (م 808 ق ) در ((اللوامع الالهية )) و... موضوع ((احباط و تكفير)) را مورد بحث و بررسى قرار داده اند.
در قرون اخير، انديشمندانى مانند محقق لاهيجى (م 1051 ق ) در كتاب ((سرمايه ايمان )) و علامه مجلسى (م 1111 ق ) در ((بحارالانوار)) (ج 5، ص 331 - 334 و ج 68، ص 197 - 203) و سـيـد نـعـمت الله جزائرى (م 1112 ق ) در ((الانوار النعمانية )) و... در رد يا اثبات ((احباط و تكفير)) مباحثى را مطرح كرده اند.
در زمـان مـا، بـزرگـانـى هـمـچون علامه شعرانى در ((تعليقات بر تفسير مجمع البيان و ترجمه و شرح تجريدالاعتقاد)) و علامه طباطبائى در ((تـفـسـيـر المـيـزان )) و شـهـيـد مـطـهـرى (رحـمـه الله ) در ((عـدل الهـى )) و آيـت الله سـبـحانى - حفظه الله - در ((الالهيات ، بحوث فى المـلل و النـحـل و مـنـشور جاويد)) و آيت الله معرفت - حفظه الله - در كتاب ((التمهيد)) و... تحقيقات ارزشمندى را در اين زمينه انجام داده اند و بـه بـحـث و بـررسـى دربـاره مـوضـوع ((احـبـاط و تـكـفـيـر)) پـرداخـتـه انـد، ولى بـر اهـل فـن و تـحقيق پوشيده نيست كه همه اين تلاشها و تحقيقات در عين اينكه بسيار لازم ، مفيد و سودمند مى باشد، اما به هيچ وجه (در مسير پژوهش اين مـسـاءله ) كـافـى نـيـسـت ، لذا نـگارنده با استعانت از خداوند متعال اميد دارد كه در ضمن جمع آورى ، تنظيم و تبيين آراى تمامى اين بزرگان ، در جهت حل مسائل اساسى اين موضوع گامى برداشته باشد.
لازم بـه ذكـر اسـت ، از آنـجا كه عمده مخاطبان اين كتاب ، دانش پژوهان حوزوى و دانشگاهى مى باشند در مواردى ، اصطلاحات خاص علمى و برخى از مطالب بدون توضيح يا به صورت فشرده آمده است .
در پـايـان لازم مـى دانـم از استادان ، بزرگان ، مؤ لفان و كليه كسانى كه به گونه اى اينجانب را در فراهم آوردن اين نوشتار، يارى كرده اند، تشكر و سپاسگزارى كنم و از درگاه خداوند متعال براى آنان طول عمر همراه با سلامت و توفيق روزافزون و براى مؤ لفان گذشته ، علو درجات را خواهانم .
مصطفى جعفر طيارى دهاقانى
حوزه علميه قم
26/1/1374
بخش اول : احباط
ولقد اوحى اليك و الى الذين من قبلك لئن اشركت ليحبطن عملك ولتكونن من الخاسرين (16)
((به تو و همه پيامبران پيشين وحى شده كه اگر مشرك شوى ، تمام اعمالت تباه مى شود و از زيانكاران خواهى بود.))
فصل اول : معناى احباط
معناى لغوى احباط
واژه ((احـبـاط)) مـصـدر بـاب ((افعال )) و از ريشه ((حبط)) مى باشد؛ اما در اينكه مصدر ثلاثى مجرد آن ((حبط)) (به فتح با) يا ((حبط)) (به سكون با) است ، دو نظر وجود دارد:
1 - ريـشـه اصـلى ((احـبـاط))، ((حـبـط)) اسـت و مـصـدر ((حـبـط و حبوط)) نيز به ((حبط)) بر مى گردد. اين نظر را ((ازهرى )) پذيرفته است .(17)
2 - ريـشـه اصـلى ((حـبـط)) مـى بـاشـد و ((حـبـط)) از بـاب مـجـاز اسـت . ايـن نـظـر را ((زمـخـشـرى )) قبول كرده است .(18)
عـلاوه بـر دو نـظـر يـاد شـده ، احـتـمـال ديـگـرى نـيـز شـايـسـتـه بـررسـى اسـت كـه ((حـبـط و حـبـط)) دو واژه مستقل از هم باشند؛ ولى كسى از اهل لغت آن را بصراحت ذكر نكرده است . آنچه حايز اهميت مى باشد، پرداختن به بررسى معناى اين دو واژه است .
واژه حبط
فـعـل ((حـبـط يحبط)) كه مصدر آن ((حبط و حبوط)) است در معانى بطلان ثواب ، فاسد كردن ، فاسد شدن ، هدر رفتن و خشك شدن (آب چاه ) به كار رفته است .
((ابن فارس )) مى گويد: ((سه حرف (ح ، ب ، ط) لغت و ريشه واحدى است كه بر بطلان يا درد دلالت دارد)).(19)
واژه حبط
ايـن واژه در اسـتـعـمـالهـاى گـونـاگـون و بـه مـعـانـى مـخـتـلفـى بـه كـار رفـتـه اسـت از قبيل : فاسد گشتن ، نفخ كردن شكم ، ورم كردن و...(20)
واژه احباط
در كـتـب لغـت بـراى واژه ((احـبـاط)) نـيـز چـنـد مـعـنـا ذكـر شـده اسـت كـه عـبـارتـنـد از: باطل كردن ، هدر دادن ، فاسد كردن ، خشك شدن (آب چاه ) و...(21)
((زمخشرى )) استعمال ((احباط)) را در معناى ((ابطال )) مجاز و از باب استعاره به حساب آورده است .(22)
ماده اصلى احباط
آيـا ريـشـه اصـلى ((احـبـاط))، ((حـبـط)) اسـت يـا ((حـبـط))؟ و در صـورت اول آيـا ((حـبـط)) بـه ((حـبـط)) بـرمـى گـردد و صـورتـى مـجـازى از آن اسـت و يـا ايـنـكـه واژه اى مستقل و در عرض آن است .

next page

fehrest page