next page

fehrest page

back page

22 - حضور قلب در نماز
  سؤ ال :  
لطفا با توجه اينكه حضرتعالى در باب نماز و آداب آن دو كتاب وزين و مهمى تاليف فرموديد بفرمائيد چگونه ميتوان در نماز حضور قلب پيدا كرد و اساسا چرا در نماز غافليم ؟
  جواب :  
اما حضور قلب در عبادت : پس از براى آن نيز مراتبى است كه عمده آن دو مرتبه است : يكى حضور در عبادت اجمالا، و آن چنان است كه در عين اشتغال به عبادت - هر عبادتى باشد چه از باب طهارت مثل وضو و غسل و چه از باب نماز و روزه و حج و ديگر امور - انسان به طريق اجمال ملتفت باشد كه ثناى معبود مى كند گرچه خود نمى داند كه چه ثنائى مى كند و چه اسمى از اسما حق را مى خواند. (139) شيخ عارف كامل ما - روحى فداه - براى اين نحو عبادت مثل مى زند به اينكه يكى قصيده در مدح كسى بگويد و به طفلى كه معناى آن را نمى فهمد در مدح اين شخص است . البته آن طفل كه قصيده را مى خواند اجمالا مى داند ثناى ممدوح را مى كند گرچه كيفيت آن را نمى داند. ماها نيز كه طفل ثنا خوان حق هستيم و نمى دانيم كه اين عبادات را چه اسرارى است و هريك از اين اوضاع الهيه با چه اسمى از اسما ارتباط دارد و به چه كيفيت ثناى حق است ، اينقدر بايد ملتفت باشيم كه هر يك از آنهائى ثنائى است از كامل مطلق و معبود و ممدوح على الاطلاق ، كه خود ذات مقدس در اين اوضاع خود را ثنا فرموده و ما را امر فرموده كه در پيشگاه مقدسش اين نحو ثنا كنيم . (140)
عزيزم ! تو مناجات با حق را مثل تكلم با يكنفر بندگان ناچيز حساب كن . چه شده است كه اگر با يك نفر از دوستان ، سهل است با يك نفر از بيگانگان ، اشتغال به صحبت داشته باشى مادام كه با او مذاكره مى كنى ، از غير غافلى ، و با تمام توجه به او مشغولى ، ولى در اشتغال به مكالمه و مناجات با ولى النعم و پروردگار عالميان ، بكلى از او منصرف و غافلى و به ديگر امور متوجهى ؟! آيا قدر بندگان از ذات مقدس حق افزون است ؟ يا تكلم با آنها ارزشش از مناجات با قاضى الحاجات بيشتر است ؟ آرى من و (شما) مناجات با حق را نمى دانيم چيست . تكاليف الهيه را سربار امور مى دانيم . البته امرى كه تحميل بر شخص شد و سربار زندگانى گرديد در نظر اهميت نخواهد داشت . بايد سرچشمه را اصلاح كرد و ايمان به خداوند و فرمايشات انبيا پيدا كرد تا كار اصلاح شود. همه بد بختى ها از ضعف ايمان و سستى يقين است . (141)
انسان در حال غلبه غضب محبت گاهى از هر امرى غافل مى شود. يكى از دوستان موثق ما مى گفت : ((وقتى با جمعى از او باش در اصفهان منازعه كرديم ، در بين اشتغال به زد و خورد مى ديدم بعضى از آنها مشت به من مى زند، نفهميدم چيست ، بعد كه فراغت حاصل شد و به خود آمدم معلوم شد با كارد چندين زخم به من زدند كه از آثار آن تا چندى بسترى بودم )) البته نكته آن هم معلوم است . وقتى كه نفس توجه تام به يك امرى پيدا كرد از ملك بدن غافل مى شود و احساسات از كار مى افتد و همش هم واحد مى شود. ما خود در جنگ و جدال مباحث - نعوذبالله منها - ديديم كه اگر در مجلس هر امرى واقع شود از آن بكلى غافل هستيم . ولى افسوس كه ما به هر امرى توجه تام داريم جز به عبادت پروردگار عبادت پروردگار. (142)
بنابراين ، اول مرتبه حضور در باب عبادات ، حضور قلب در عبادات است اجمالا، و آن از براى همه كس ميسور است . و آن ، چنان است كه انسان به قلب خود بفهماند كه باب عبادات باب ثناى معبود است . و از اول عبادت تا آخر آن ، به طور اجمال قلب را به اين معنى كه اشتغال به ثناى معبود دارد متوجه و حاضر كند، گرچه خود نمى داند چه ثنائى مى كند و ذات مقدس را به چه و با چه ثنا مى كند و آيا اين عبادت ثناى ذاتى است يا اسمائى يا غير آن ، تقديسى يا تحميدى است ، مثل آنكه شاعرى مديحه اى براى كسى بگويد و به طفلى بفهماند كه اين در مدح فلان است ، ولى او نداند كه ممدوح را با چه و به چه مدح و ثنا كرده ، او اجمالا مى داند كه مدح مى كند گرچه تفصيلا نداند. همين طور اطفال دبستان معارف محمدى صلى الله عليه و آله ، كه مدايح و ثناهائى را كه به كشف كامل تام آن حضرت مكشوف و به وحى و افاضه حضرت حق ، جل جلاله ، بر قلب شريفش نازل شده ، در پيشگاه مقدس مى سرايند، گرچه خود نمى دانند كه چه ثنائى مى گويند و به چه و براى چه ، مدح مى سرايند، ولى اول مرتبه كمال عبادات آنها آن است كه قلب آنها در عبادت فرموده و خاصان درگاه به آن رطب اللسان شده اند. بلكه اگر ثناگوئى به لسان اوليا كند بهتر است . (143)
سبب عدم حضور قلب ما در عبادات و غفلت از آن چيست . اگر ما مناجات حق تعالى و ولى نعم خود را به قدر مكالمه با يك مخلوق ضعيف اهميت دهيم ، هرگز اين قدر غفلت و سهو و نسيان نمى كنيم . و پر معلوم است كه اين سهل انگارى و مسامحه ناشى از ضعف ايمان به خداى تعالى و رسول و اخبار اهل بيت عصمت است ، بلكه اين مساهله ناشى از سهل انگارى محضر ربوبيت و مقام مقدس حق است ، ولى نعمتى كه ما را به لسان انبيا و اوليا بلكه با قرآن مقدس خود، به مناجات و حضور خود دعوت فرموده و فتح ابواب مكالمه و مناجات با خود را به روى ما فرموده ، با اين وصف ما به
قدر مذاكره با يك بنده ضعيف ادب حضور درگاه او است ، مى شويم ، گوئى وقت فرصتى به دست آورديم و مشغول افكار متشتته و خواطر شيطانيه مى گرديم ، كانه نماز كليد دكان يا چرتكه حساب يا اوراق كتاب است . اين را نبايد جز ضعف ايمان به او، و ضعف يقين ، چيز ديگر محسوب داشت ، و انسان اگر عواقب و معايب اين سهل انگارى را بداند و به قلب بفهماند، البته در صدد اصلاح بر مى آيد و خود را معالجه مى كند.
انسان اگر امرى را با اهميت و عظمت تلقى نكند، كم كم منجر به ترك آن مى شود، و ترك اعمال دينيه به ترك دين ، انسان را مى رساند. (144)...و از امورى كه انسان را اعانت كامل كند بر تحصيل حضور قلب ، مراقبه از وقت است كه عهد معهود و ميعاد موعود حق است . و شخص سالك الى الله و مجاهد فى سبيل الله اگر نتوانست تمام اوقات خود را به حق دهد، لااقل اين پنج وقت را كه حق تعالى به او وقت داده و دعوت براى ملاقات فرموده بايد مراقبت كند و از حق تعالى به جان و دل تشكر كند كه او را اجازه ورود در مناجات داده و بار خدمت در مجلس انس و محفل قدس داده . پس ، از آن غفلت نكند و از وعده گاه حق تخلف نورزد. (145)
اى عزيز، تو نيز به قدر ميسور و مقدار مقدور اين وقت مناجات را غنيمت شمار و به آداب قلبيه آن قيام كن ، و به قلب خود بفهمان كه مايه حيات ابدى اخروى و سرچشمه فضائل نفسانيه و راس المال كرامات غير متناهيه به مراودت و موانست با حق است و مناجات با او، خصوصا نماز كه معجون روحانى ساخته شده با دست جمال و جلال حق است و از جميع عبادات جامعتر و كاملتر است . پس ، از اوقات آن حتى الامكان محافظت كن . و اوقات فضيلت آن را انتخاب كن كه در آن نورانيتى است كه در ديگر اوقات نيست و اشتغالات قلبيه خود را در آن اوقات كم كن بلكه قطع كن . و اين حاصل شود، به اينكه اوقات خود را موظف و معين كنى . و براى نماز كه متكفل حيات ابدى تو است ، وقتى خاص تعيين كنى كه در آن وقت كارهاى ديگرى نداشته باشى و قلب را تعلقاتى نباشد، و نماز را با امور ديگر مزاحم قرار مده تا بتوانى قلب را راحت و حاضر كنى .(146)
اگر اجازه نبود كه انسان وارد بشود بر عبادات ، همه عبادات ، انسان خجالت مى كشيد كه بايستد در مقابل خدا و بخواهد در مقابل خدا او را تمجيد كند.
انسان كوچكتر از اين است كه بايستد در مقابل خدا و خدا را تمجيد كند، تمجيد كند. اين ادعاست . تمجيد و تمجيد، ادعاى اين است كه من شناختم ، و انسان عاجز است از اينكه بشناسد، لكن چاره نيست چون خود گفته است ، خود او امر فرموده است و چون او امر فرموده است ، همه بايد اطاعت كنند ولو اينكه قاصر هستند از اينكه تمجيد كنند خدا را، تنزيه كنند خدا را. هر جا تكبير آمده ، دنبالش تنزيه هم ، در نماز اينطور است ، سبحان الله مى گويد بعد الله اكبر. اول تنزيه مى كند خدا را، بعد تمجيد مى كند، بعد تكبير مى كند كه حمد خدا در بين يك تنزيه و يك تكبير واقع مى شود. مى خواهيد ركوع برويد تكبير مى كنيد، تكبير مى گوئيد. از ركوع برمى خيزيد تكبير مى گوئيد. در ركوع تنزيه مى كنيد. وقتى وارد به سجود مى خواهيد بشويد باز تكبير مى گوئيد، در سجود تنزيه مى كنيد، بعد از سجود تكبير مى گوئيد، باز تكبير مى گوئيد و وارد سجود مى شويد و تنزيه مى كنيد. همه اش براى اين است كه بفهماند كه مساله بالاتر از اين مسائل است . منزه است از اينكه تو تكبير كنى ، تكبير مى گوئيد، تنزيه مى كند او را از اينكه تكبير بگوئيد برايش . تنزيه مى كنيد تكبير مى كند او را كه تنزيه اش كنيد. نماز و وضعش اين طورى است و عبادات ديگر. و اگر نبود امر خدا و لزوم اطاعت از امر خدا، بايد بگويم انسان آنكه حظ ضعيفى از معرفت دارد جرات به اينكه بايستد و عبادت كند خدا را نداشت .(147)
23 - تقوا و ورع
  سؤ ال :  
همانطورى كه حضرتعالى استحضار دارند بالاترين درجه تقوا، همانا ورع مى باشد لذا خواهشمندم در اين خصوص توضيحى فرموده و طريقه حصول آن را بيان فرمائيد.
  جواب :  
بايد دانست كه به حسب روايات شريفه ، ميزان ، در كمال ورع ، اجتناب از محارم الله است و هر كس اجتناب از محرمات الهيه كند از ورع دارترين مردم بشمار آيد. پس اين امر را شيطان در نظرت بزرگ نكند و تو را مايوس ‍ ننمايد، زيرا كه از عادت آن ملعون است كه انسان را از راه ياس به شقاوت ابدى مى اندازد. مثلا در اين باب مى گويد: ((چطور ممكن است در شهرى كه داراى صد هزار جمعيت يا بيشتر است انسان از تمام آنها بيشتر ورع داشته باشد؟)) اين از مكايد آن لعين و وساوس نفس اماره است . جواب آن اينست كه بحسب روايات هر كس از محرمات الهيه اجتناب كند مشمول اين روايات است و از زمره ورعناك ترين مردم بشمار مى آيد. و اجتناب محرمات الهيه كار بسيار كشكلى نيست ، بلكه انسان با جزئى رياضت نفس ‍ و اقدام ، مى تواند ترك جميع محرمات كند. البته (اگر) انسان بخواهد اهل سعادت و نجات باشد و در تحت ولايت اهل بيت و مشمول كرامت حقتعالى باشد و تا اين اندازه هم صبر در معصيت نداشته باشد، نمى تواند، لابد قدرى پافشارى و تحمل و ارتياض لازم است . (148)
پس انسان سالك پس از آن كه ، متسنن به سنن الهيه و متلبس به لباس ‍ شريعت شد و اشتغال به تهذيب باطن و تصقيل سر و تطهير روح و تنزيه قلب پيدا كرد، كم كم از انوار غيبيه الهيه در مرآت قلبش تجلياتى حاصل شود و با جذبه هاى باطنيه و عشق فطرى جبلى ، مجذوب عالم غيب گردد و پس از طى اين مراحل ، سلوك الى الله با دستگيرى باطنى غيبى شروع شود و قلب حق طلب و حق جو شود و وجهه قلب از طبيعت منسلخ و به حقيقت منسلك گردد و با جذوه نار محبت و نور هدايت ، كه يكى رفرف عشق و يكى براق سير است ، به سوى كوى محبوب و جمال جميل ازل رهسپار شود و دست و رو از آلودگى توجه به غير شست و شو دهد و با قلب پاك از آلودگى به رجز شيطان ، كه حقيقت سوائيت و اصل اصول شجره منحوسه خبيثه غيريت و كثرت است متوجه به قصد و مقصود گردد و مترنم به (وجهت وجهى للذى فطرالسموات و الارض )... (الى آخره ) (149) گردد و خليل آسا، تنفر از آفلين ، كه مقارنقص و رجز است ، پيدا كند و توجه به كمال مطلق ، نقشه قلب او گردد. (150)
24 - عجب و غرور
  سؤ ال :  
يكى از مهالك مسئله عجب است كه دامى بس سخت و سنگين در طريق يك سالك الى الله ، است استدعا دارد راجع به اين مطلب نيز ما را راهنمائى فرمائيد؟
  جواب :  
اى عزيز! تمام (عمر) ما كه پنجاه شصت سال است ، فرض مى كنيم كه در قيام كنيم به جميع وظايف شرعيه ، و با ايمان صحيح و عمل صالح و توبه صحيحه از اين دنيا برويم . آيا اين مقدار اعمال و ايمان ما را چه مقدار جزا است ؟ با آنكه به حسب كتاب و سنت و اجماع جميع ملل چنين شخصى مورد رحمت حق است و به بهشت موعود مى رود و ريحان خواهد بود. آيا در اينجا مجال انكارى هست ؟ با اينكه اگر بناى جزاى عمل باشد - (به ) فرض باطل كه عمل ما جزائى داشته - اينقدرى كه عقل از تصورش كما و كيفا عاجز است نخواهد بود. پس معلوم شد كه مطلب بر اساس ديگر مبتنى است و بر پايه ديگر چرخ مى زند. آن وقت هيچ استبعادى باقى نمى ماند و براى انكار راهى باز نخواهد ماند. (151)
اى انسان ضعيف بيچاره !
آن روزى كه در كتم عدم و چاه نيستى پنهان بودى ، و نه از تو و نه از پدران تو خبرى بود ((نه از درد نشان بود و نه از درد نشان )) (152) (هل اتى على الانسان حين من الدهر لم يكن شيئا مذكورا) (153) كدام قدرت كامله و رحمت واسعه تو را از آن ظلمت بى منتهى نجات داد. و كدام دست توانا به تو خلعت هستى و نعمت كمال و جمال عنايت فرمود؟! (154)
عزيزا! با كدام لياقت و جديت و كوشش ، لايق فرو فرستادن ، وحى الهى شدى ؟ بزرگترين رحمتهاى الهى و بالاترين نعمتهاى ربانى ، نعمت هدايت به صراط مستقيم و راه نمايى به طريق سعادت است . آيا كدام كسب و عمل يا كدام لياقت و عبادت اين نعمت بزرگ را براى ما فراهم آورد؟ آيا با چه سابقه خدمتى ما لايق وجود انبيا عظام و سفراى كرام الهى شديم ؟ (155)
عزيزا! دعوى مقامات و مدارج كردن سهل است . چه بسا باشد كه به خود انسان نيز، مطلب مشتبه شود و خودش نيز نداند كه مرد ميدان اين دعوى نيست ، ولى اتصاف به حقايق و وصول به مقامات با اين دعويها نشود. (156) دخترم عجب و خودپسندى از غايت جهل به حقارت خود و عظمت خالق است اگر اندكى به عظمت خلقت به اندازه اى كه تاكنون بشر با همه پيشرفت علم به شمه اى از آن آگاه شده است تفكر شود حقارت خود و همه منظومه هاى شمسى و كهكشانها را ادراك مى كند و عظمت خالق آنها را اندكى مى فهمد و از عجب و خودبينى و خودپسندى خود اظهار خجلت و احساس جهالت مى نمايد. (157)
25 - راه مبارزه با شيطان
  سؤ ال :  
شيطان دشمنى است كه تمام عبادات خود را بواسطه عدم يك سجده بر آدم عليه السلام بر باد داد و آن نشانه اين است كه شيطان بعنوان دشمن قهار براى انسان مطرح است به نظر حضرتعالى راه مبارزه با شيطان چيست ؟
  جواب :  
واى عزيز! از خداى تبارك و تعالى در هر آن استهانت بجوى و استغاثه كن در درگاه معبود خود، و با عجز و الحاح عرض كن : بار الها! شيطان دشمن بزرگى است كه طمع بر انبيا و اولياى بزرگ تو داشته و دارد. تو خودت با اين بنده ضعيف گرفتار امانى و اوهام باطله و خيالات و خرافات عاطله ، همراهى كن كه بتواند از عهده اين دشمن قوى برآيد، و در اين ميدان جنگ با اين دشمن قوى كه سعادت و انسانيت مرا تهديد مى كند، تو خودت با من همراهى فرما كه بتوانم جنود او را از مملكت خاص تو خارج كنيم و دست اين غاصب را از خانه مختص به تو كوتاه نمايم . (158)
پس اى عزيز فكرى كن و چاره جويى نما و راه نجاتى و وسيله خلاصى از براى خود پيدا كن . و به خداى ارحم الراحمين پناه ببر، و در شب هاى تاريك با تضرع و زارى از آن ذات مقدس تمنا كن كه تو را اعانت كند در اين جهاد نفس ، تا ان شاء الله غالب شوى و مملكت وجودت را رحمانى گردانى ، وجنود شيطان را از آن بيرون كنى ، و خانه رحمت هايى خداوند به تو عطا فرمايد. (159)
در هر حال از خداى مهربان در هر وقت خصوصا در خلوت با تضرع و استكانت و عجز و مذلت بخواه كه تو را هدايت كند به نور توحيد، و قلب تو را منور كند به بارقه غيبى يك بينى و يك پرستى ، تا از همه عالم وارهى و همه چيز را نابود دانى و با تضرع از آن ذات مقدس خواهش كن كه اعمال تو را خالص گرداند و تو را هدايت فرمايد به طريق خلوت و ارادت . (160)
26 - كنترل خطورات ذهنى
  سؤ ال :  
لطفا در خصوص خطوراتى كه در حالات مختلف به ذهن انسان خطور مى كند خصوصا در حين انجام عبادات كه مزاحم تمركز ذهن مى شود راهنمائى فرمائيد؟
  جواب :  
بدان كه اول شرط از براى مجاهد در اين مقام و مقامات ديگر مى تواند منشا بر شيطان و جنودش شود، حفظ طاير خيال است . چون كه اين خيال مرغى است . بس پرواز كن ، كه در هر آنى به شاخى خود را مى آويزد، و اين موجب بسى از بدبختى ها است و خيال يكى از دستاويزهاى شيطان است كه انسان را به واسطه آن بيچاره كرده ، به شقاوت دعوت مى كند. انسان مجاهد كه در صدد اصلاح خود بر آمده و مى خواهد باطن را صفايى دهد، و آن را از جنود ابليس خالى كند بايد زمام خيال را در دست گيرد، و نگذارد هر جا مى خواهد پرواز كند و مانع شود از اين كه خيال هاى فاسد باطل خود را متوجه امور شريفه كند، و اين اگر چه در اول امر قدرى مشكل بنظر مى رسد و شيطان و جنودش آن را به نظر، بزرگ جلوه مى دهند، ولى با قدرى مراقبت و مواظبت ، امر سهل مى شود. (161)
ممكن است براى تجربه ، تو نيز چندى در صدد جمع خيال باشى و مواظبت كامل از آن كنى . هر وقت مى خواهد متوجه امر پست و خسيسى شود، آن را منصرف كنى و متوجه كنى به امور ديگر، از قبيل مباحات يا امور راحجه شريفه . اگر ديدى نتيجه گرفتى ، شكر خداى تعالى كن بر اين توفيق ، و اين مطلب را تعقيب كن ، شايد خداى تو به رحمت خود راهى براى تو باز كند از ملكوت ، كه هدايت شوى به صراط مستقيم انسانيت ، و كار سلوك الى الله تعالى براى تو آسان شود. و ملتفت باش كه خيالات فاسده قبيحه و تصورات باطله از القاآت شيطان است كه مى خواهد جنود خود را در مملكت باطن تو بر قرار كند، و تو كه مجاهدى با شيطان و جنودش ، و مى خواهى صفحه نفس را مملكت الهى و رحمانى كنى ، بايد مواظبت كيد آن لعين باشى ، و اين اوهام برخلاف رضاى حق تعالى را از خود دور نمايى تا ان شاء الله در اين جنگ داخلى ، اين سنگر را كه خيلى مهم است از دست شيطان و جنودش بگيرى كه اين سنگر، بمنزله سر حد است . اگر اين جا غالب شدى ، اميدوار باش . (162)
و مثل قلب مثل طايرى است كه دائما از شاخه اى به شاخه اى پرواز مى كند. مادامى كه درخت آرزوى دنيا و حب آن در قلب برپا است ، طائر قلب بر شاخه هاى آن متعلق است ، و اگر به رياضات و مجاهدات و تفكر در عواقب و معايب آن و تدبر در آيات و اخبار و حالت اولياى خدا، قطع اين درخت را نمود، قلب ساكن و مطمئن مى شود و موفق به كمالات نفسانيه ، كه از آن جمله حصول حضور قلب به همه مراتب آن است ، ممكن است بشود، والا به هر قدر موفق شد در كم نمودن آن ، موفق به نتيجه مى شود. (163)
27 - مراقبه و محاسبه
  سؤ ال :  
خواهشمنديم راجع به مسئله مراقبه ، و انجام عمل محاسبه كه از اركان مهم مبحث سر و سلوك مى باشد توضيحات لازم را مبذول فرمائيد؟
  جواب :  
از امورى كه لازم است از براى مجاهد، مشارطه و مراقبه و محاسبه است .
مشارطه آن است كه در اول روز مثلا با خود شرط كند كه امروز بر خلاف فرموده خداوند تبارك و تعالى رفتار نكند. و اين مطلب را تصميم بگيرد. و معلوم است كه يك روز خلاف نكردن ، امرى است خيلى سهل ، و انسان مى تواند با آسانى از عهده بر آيد. تو عازم شو و شرط كن و تجربه نما و ببين چقدر سهل است . ممكن است شيطان و جنود آن ملعون است و. او را از روى واقع و قلب لعن كن ، و اوهام باطله را از قلب بيرون كن ، و يك روز تجربه كن ، آن وقت تصديق خواهى كرد. و پس از اين مشارطه ، بايد وارد مراقبه شوى و آن چنان است كه در تمام مدت شرط، متوجه عمل به آن باشى ، و خود را ملزم بدانى به عمل كردن به آن ، و اگر خداى نخواسته در دلت افتاد كه امرى را مرتكب شوى كه خلاف فرموده خدا است ، بدان كه اين از شيطان و جنود او است كه مى خواهد تو را از شرطى كه كردى باز دارند به آن ها لعنت كن و از شر آن ها به خداوند پناه ببر، و آن خيال باطل را از دل بيرون نما، و به شيطان بگو كه من يك امروز با خود شرط كردم كه خلاف فرمان خداوند تعالى نكنم ولى نعمت من سال هاى دراز است به من نعمت داده ، صحت و سلامت و امنيت مرحمت فرموده و لطف هايى كرده كه اگر تا ابد خدمت او كنم ، از عهده يكى از آن ها بر نمى آيم . سزاوار نيست يك شرط جزئى را وفا نكنم . اميد است ان شاء الله شيطان طرد شود و منصرف گردد، و جنود رحمان غالب آيد. و اين مراقبه با هيچ يك از كارهاى تو از قبيل كسب و سفر و تحصيل و غيرها منافات ندارد، و به همين حال باشى تا شب كه موقع محاسبه است ، و آن عبارت است از اين كه حساب نفس را بكشى در اين شرطى كه با خداى خود كردى كه آيا بجا آوردى ؟ و با ولى نعمت خود در اين معامله جزئى خيانت نكردى ؟ اگر درست وفا كردى ، شكر خدا كن در اين توفيق و بدان كه يك قدم پيش رفتى و مورد نظر الهى شدى ، و خداوند ان شاء الله تو راهنمايى مى كند در پيشرفت امور دنيا و آخرت ، و كار فردا آسان تر خواهد شد. چندى به اين عمل مواظبت كن ، اميد است ملكه گردد از براى تو، به طورى كه از براى تو، كار خيلى سهل و آسان شود، بلكه آن وقت لذت مى برى از اطاعت فرمان خدا و از ترك معاصى در همين عالم ، با اين كه اينجا عالم جزا نيست ، لذت مى برى ، و جزاى الهى اثر مى كند و تو را ملتذ مى نمايد. و بدان كه خداى تبارك و تعالى تكليف شاق بر تو نكرده ، و چيزى كه از عهده تو خارج است و در خور طاقت تو نيست . بر تو تحميل نفرموده ، لكن شيطان و لشكر او كار را بر تو مشكل جلوه مى دهند، و اگر خداى ناخواسته در وقت محاسبه ديدى سستى و فتورى شده در شرطى كه كردى ، از خداى تعالى معذرت بخواه و بنا بگذار كه فردا مردانه به عمل شرط، قيام كنى ، و به اين حال باشى تا خداى تعالى ابواب توفيق و سعادت را بر روى تو باز كند و تو را به صراط مستقيم انسانيت برساند. (164)
پس اى عزيز! در كارهاى خود دقيق شو و از نفس خود در هر عملى حساب بكش و او را در برابر هر امرى ، استنطاق كن كه آيا اقدامش در خيرات و براى امور شريفه براى چيست ؟ دردش چيست كه مى خواهد از مسائل نماز شب سوال كند؟ يا اذكار آن را تحويل بدهد؟ مى خواهد براى خدا مساءله بفهمد يا بگويد؟ يا مى خواهد خود را از اهل آن قلمداد كند؟ چرا سفر زيارتى كه رفته با هر وسيله است به مردم مى فهماند؟ حتى عددش را. چرا صدقاتى را كه در خفا مى دهد، راضى نمى شود كه كسى از او مطلع نشود؟ به هر راهى شده ، سخنى از آن بميان آورده ، به مردم ارائه مى دهد. (165)
ولى بدان كه خدعه هاى نفس اماره و شيطان داخلى و خارجى زياد است و چه بسا انسان را با اسم خدا و اسم خدمت به خلق خدا از خداى باز مى دارد و به سوى خود و آمال خود سوق مى دهد. مراقبت و محاسبه نفس ‍ در تشخيص راه و خودخواهى و خداخواهى از جمله منازل سالكان است . خداوند ما و شما را در آن توفيق دهد. (166)
اگر در شب و روز چند دقيقه اى به حسب اقبال قلب و توجه آن يعنى به مقدارى كه قلب حاضر است - نفس را محاسبه كند در تحصيل نور ايمان ، و از آن مطالبه نور ايمان كند، و آثار ايمان را از آن جستجو كند، خيلى زودتر به نتيجه مى رسد، ان شاء الله . (167)
هر شخصى بايد خودش را محاسبه كند. يكى از مناطق سير، محاسبه آدم است . نوع انسان مراقبت از خودش بكند در روز مشغول عمل است كه خلاف نكند، شب هم كه ، آخر شب هم كه مى رود منزل از خودش محاسبه كند، مثل يك كسى كه از او استنطاق مى خواهد بكند، بازرسى مى كند، خودش بازرسى كند ببيند كه امروز چه كرده است . شما از خودتان هر شب بازرسى كنيد و ببينيد با اين صندوق چه عمل كرديد. (168)
يكى از امورى كه حتى در امراض موثر است تلقين است كه مريض به خودش و يا ديگرى به او تلقين كند كه خوب مى شوى ، اين وقتى مكرر شد در نفس انسان اثر مى گذارد در موعظه هم همين طور است ، انسان بايد هم خودش را موعظه كند و هم در معرض موعظه واقع بشود. هيچ انسانى نيست كه محتاج به موعظه نباشد منتها انسان هاى بالا واعظشان خداست و انسان هاى بعد واعظشان آنها هستند تا برسد به آخر، تا برسد به ما، ما خودمان احتياج به موعظه داريم و موعظه چندين ساله در خود من باز تاثير بسزا نكرده است ...
اين براى اين است كه در باطن انسان ، شيطان بزرگى است كه ايستاده است تا انسان را به هلاكت برساند، تمام همش اين است كه انسان را بدون ايمان از اينجا بيرون كند و ما از گرفتارى به اين عواقب سو به خدا پناه مى بريم . (169)
اگر كسى مراقب حال خودش باشد، توجه به مسائل انسانى داشته باشد، با مراقبت و با اينكه خودش را محاسبه كند، اگر در - فرض كنيد - مجلس يا در جاى ديگر يك روزى گذشته است كه در آنجا مسائلى پيش آمده است شب برود حساب كند ببيند كه واقعا اينكه من امروز گفتم مبدا اين چى بود، يك مبدا شيطانى داشت يا مبدا الهى داشت ، اگر محاسبه كند آدم شب از خودش و خودش را در محاسبه قرار بدهد كه امروز تو اين صحبت را كردى ، اين مبدا، مبدا شيطانى بوده است نه مبدا انسانى و الهى ، ممكن است كم كم دنبال اين برود كه اصلاح كند و اگر اين كار را نكند و همان رويه را تعقيب بكند، هيچ بعيد ندانيد كه يك نفر زاهد، عابد، مسلمان ، همه چيز، يك انسان فاسد شقى اى از كار در آيد، مامون نيست هيچ كس . (170)
اى عزيز! قدرى از حال غفلت بيدار شو و در امر خود تفكر كن و صفحه اعمال خود را نگاه كن . بترس از آنكه اعمالى را كه به خيال خودت ، عمل صالح است از قبيل نماز و روزه و حج و غير آن ، خود اينها اسباب گرفتارى و ذلتت نشوند در آن عالم ، پس حساب خودت را در اين عالم تا فرصت دارى بكش ‍ و خودت ميزان اعمالت را بر پا كن و در ميزان شريعت و ولايت اهل بيت اعمال خود را بسنج و سخت و فساد و كمال و نقص آن را معلوم كن و آنها را جبران كن تا فرصت هست و مهلت دارى و اگر در اينجا خود را محاسبه نكنى و حساب خودت را درست نكنى در آنجا كه به حساب رسيدگى مى شود و ميزان اعمال بر پا مى شود مبتلا به مصيبتهاى بزرگ شوى . بترس ‍ از ميزان عدل الهى و به هيچ چيز مغرور مباش و جد و جهد را از دست مده .(171)
28 - اولين گام در راه مبارزه با نفس
  سؤ ال :  
لطفا اولين مرحله ابتدائى مبارزه با مفاسد اخلاقى را كه حضرتعالى پيشنهاد مى نمائيد را بيان فرمائيد؟
  جواب :  
بهترين علاج ها كه علما اخلاق و اهل سلوك از براى اين مفاسد اخلاقى فرموده اند اين است كه هر يك از اين ملكات زشت را كه در خود مى بينى ، در نظر بگيرى و بر خلاف آن تا چندى مردانه قيام و اقدام كنى ، و همت بگمارى برخلاف نفس تا مدتى ، و بر ضد خواهش آن رذيله رفتار كنى و از خداى تعالى در هر حال توفيق طلب كنى كه با تو اعانت كند در اين مجاهده ، مسلما بعد از مدت قليلى ، آن خلق زشت رفع شده و شيطان و جندش از اين سنگر فرار كرده ، جنود رحمانى به جاى آن ها برقرار مى شود.
مثلا يكى از ذمائم اخلاق كه اسباب هلاكت انسان است ، و موجب فشار قبر است ، و انسان را در دو دنيا، معذب دارد، بد خلقى با اهل خانه يا همسايگان يا هم شغلها يا اهل بازار و محله است كه اين زاييده غضب و شهوت است . اگر انسان مجاهد، مدتى در صدد بر آيد كه هر وقت ناملايمتى پيش آمد مى كند از براى او، و آتش غضب شعله ور مى شود، و بناى سوزاندن باطن را مى گذارد، و دعوت مى كند او را بر ناسزا گفتن و بدگويى كردن ، بر خلاف نفس اقدام كرده ، عاقبت بد و نتيجه زشت اين خلق را ياد بياورد، و در عوض ملايمت بخرج بدهد، و در باطن ، شيطان را لعن كند و به خدا از او پناه ببرد، من به شما قول مى دهم كه اگر چنين رفتارى كنيد - بعد از چند مرتبه تكرار - آن خلق بكلى عوض شده ، و خلق نيكو در باطن مملكت شما منزل مى كند. (172)
آقايان بايد مراقبه كنند، بايد مراقبت كنند خودشان را از صبح تا عصر بايد مراقب خودشان باشند نفس انسان سركش است يك آن از آن غافل بشويم (نعوذ بالله ) انسان را به كفر مى كشد اگر غافل بشود انسان . شيطان راضى نيست به فكر ما، او كفر ما را مى خواهد، او مى خواهد همه را منتهى كند به كفر منتها از معاصى كوچك مى گيرد و كم كم وارد مى كند در بزرگتر و كم كم در بزرگتر كم كم بالاتر تا برسد به آنجا كه خداى نخواسته انسان را منحرف كند اصلا از اسلام . بايد مراقبت كنيد آقا از خودتان بايد از اول صبح كه از خواب پا مى شويد يا اول اذان يا عشا يا قبل از اذان كه پا مى شويد از خواب طويل ، بايد مراقب خودتان باشيد. (173)
29 - ايمان قلبى و زبانى
  سؤ ال :  
فرق ايمان قلبى و زبانى را لطفا بيان فرمائيد؟
  جواب :  
ممكن است عقل شما به برهان چيزى را ادراك كند، ولى قلب تسليم نشده باشد و علم بى فايده گردد. مثلا شما به عقل خود ادراك كرديد كه مرده نمى تواند به مسى ضرر بزند، و تمام مرده هاى عالم به قدر يك مگس ، حس ‍ و حركت ندارند و تمام قواى جسمانى و نفسانى از او مفارقت كرده ، ولى چون اين مطلب را قلب قبول نكرده و تسليم عقل نشده ، شما نمى توانيد با مرده ، شب تاريك بسر بريد. ولى اگر قلب ، تسليم عقل شد و اين حكم را از او قبول كرد، هيچ اين كار براى شما اشكالى ندارد. چنان چه بعد از چند مرتبه اقدام ، قلب تسليم شده ، ديگر باكى از مرده نمى كند.
پس معلوم شد كه تسليم ، كه خط قلب است ، غير از علم است كه حظ عقل است . (174)
ما همه داد، از توحيد مى زنيم و حق تعالى را ((مقلب القلوب و الابصار)) مى خوانيم ، و ((الخير كله بيده )) و ((الشر ليس اليه )) مى سرائيم ولى باز در صدد جلب قلوب بندگان خدا هستيم ، و دائما خيرات را از دست ديگران تمنا داريم ، اينها نيست جز اين كه اينها، يا حقايق عقليه اى است كه قلب از آن بى خبر است و يا لقلقه هاى لسانى است كه به مرتبه ذكر حقيقى نرسيده . (175)
بيچاره انسان غافل ! در امور زايله دنيا - كه خود مى داند، و هر روز مى بيند كه اهل آن ، آن را مى گذارند و مى روند و حسرتها را مى برند، اين قدر اهميت مى دهد، و با كمال جد و جهد در جمع و تحصيل آن مى كوشد، و خود را با هر ذلت و زحمت و هر محنت و تعبى رو به رو مى كند، و از هيچ عار و ننگى پرهيز نمى كند. ولى براى تحصيل ايمان كه كفيل سعادت ابدى او است - اينقدر سست و افسرده است كه با اينهمه مواعظ انبيا و اوليا و اينهمه كتابهاى آسمانى ، باز از سستى و سهل انگارى دست نكشيده ، و به فكر روزگار مصيبت و ذلت و زحمت خود نيفتاده . (176)
ايمان فقط اين نيست كه ما اعتماد داشته باشيم كه خدايى هست و پيغمبرى هست و چه ، نه ايمان يك مساءله اى بالاتر از اين است اين معانى را كه انسان ادراك كرده به عقلش ، بايد با مجاهدات به قلبش برساند كه قلبش ‍ آگاه بشود، بيايد مطلب را. خيلى چيزهاست كه انسان به برهان مى داند كه فلان قضيه فلان طور است يا فلان طور نيست ، لكن چون ايمان نيامده است ، تاثير نمى كند، مثلا نوع مردم اينطور هستند كه در يك شب تاريكى ، اگر يك مرده اى در محلى باشد پيش او مى ترسند بخوابند و همه عقيده شان هم اين است كه مرده هيچ اثرى ندارد، هيچ كارى از او نمى آيد، عقلشان مى گويد كه مرده است ،... لكن اين مطلب به قلب نرسيده ، مرده شورها به واسطه تكرارى كه كرده اند، عمل تكرار شده را به واسطه تكرار، آنها پيش مرده مى خوابند، هيچ برايشان چيزى نيست ، اين فرق ما بين ادراك عقلى و ايمان است . ادراك عقلى آدم مى كند تاثير در آدم ندارد، تا ايمان نباشد، مساءله عقلى را قلبش نفهميده باشد، باورش نيامده باشد، آن مساءله عقلى تاثيرش كم است . ايمان عبارت از اين است كه آن مسائلى را كه شما با عقلتان ادارك كرده ايد آن مسائل را قلبتان هم به آن آگاه بشود، باورش ‍ بيايد، اين محتاج به يك مجاهده اى است تا به قلب شما، بفهميد. (177)
30 - جايگاه رياضت در سير و سلوك
  سؤ ال :  
يكى از مباحثى كه در راه مبارزه با نفس مطرح مى شد مسئله رياضت دادن به نفس اماره است استدعا دارد در خصوص حد و ميزان رياضت شرعى و اسلامى مطالب لازم را بفرمائيد.
  جواب :  
شيخ استاد ما (178) دام ظله - مى فرمودند: ميزان در رياضت باطل و رياضت شرعى صحيح ، قدم نفس و قدم حق است . اگر سالك به قدم نفس ‍ حركت كرد و رياضت او براى ظهور قواى نفس و قدرت سلطان آن باشد، رياضت باطل و سلوك آن منجر به سو عاقبت مى باشد، و دعوى هاى باطله نوعا از همين اشخاص بروز مى كند. و اگر سالك به قدم حق سلوك كرد و خدا جو شد، رياضت او حق و شرعى است ، و حق تعالى از او دستگيرى مى كند به نص آيه شريفه كه مى فرمايد: ((و الذين جاهدوا فينا لنهدينهم سبلنا)) (179) كسى كه مجاهده كند در راه ما هر آينه هدايت مى كنيم او را به راه هاى خود. (180) گمان مكن كه رذايل نفسانى و اخلاقى روحى ممكن الزوال نيست . اين ها خيال خامى است كه نفس اماره و شيطان القا مى كند و مى خواهد تو را از سلوك راه آخرت و اصلاح نفس باز دارد. انسان تا در اين دار تغير و نشاه تبدل است ، ممكن است در تمام اوصاف و اخلاق تغيير پيدا كند، و هر چه ملكات محكم هم باشد تا در اين عالم است ، قابل زوال است . منتها به حسب اختلاف شدت و ضعف ، زحمت تصفيه تفاوت مى كند. البته اول پيدايش صفتى در نفس ، با زحمت و رياضت كمى او را مى توان ازاله كرد. مثل نهال نورسى كه ريشه نداونيده باشد ومتمكن در زمين نشده باشد. ولى بعد از آن كه آن صفت ، متمكن در نفس شد، و از ملكات مستقره نفس گرديد، زوالش ممكن است ولى زحمت كندنش زياد است . تو هرچه ديرتر در فكر قلع ريشه هاى مفاسد قلب و روح افتى ، ناچار زحمت و رياضت بيش تر گردد. (181)
پس اى غافل چيزى را (كه ) با يك كاه يك سال زحمت جزئى دنياى با اختيار خود ممكن است اصلاح كرد، و گرفتارى هاى دنيا آخرت را به آخر رساند، نگذر بماند و تو را هلاك كند. (182)
و از مفاسد بزرگ حب دنيا آن است كه انسان را از رياضت شرعيه و عبادات و مناسك باز دارد. و جنبه طبيعت را قوت دهد، و تعصى نمايد طبيعت از اطاعت روح ، و انفياد آن را نكند و عزم انسانى را سست كند، و اراده را ضعيف نمايد، با اين كه يكى از اسرا بزرگ عبادات و رياضت شرعيه آن است كه بدن و قواى طبيعيه و جنبه ملك ، تابع و منقاد روح گردد، و اراده نفس در آن ها كاركن شود كه به مجرد اراده ، بدن را به هر كار بخواهد، وادار كند، و از هر كار بخواهد، انجام دهد. و يكى از فضايل و اسرار عبادات شاقه و پرزحمت آن است كه اين مقصد از آن ها بيش تر انجام گيرد، و انسان به واسطه آن ها داراى عزم مى شود، و بر طبيعت غالب مى آيد و بر ملك چيره مى شود، و اگر اراده ، تام و تمام شود و عزم قوى و محكم گردد، مثل ملك بدن و قواى ظاهره و باطنه آن مقل ملائكه الله شود كه عصيان خدا نكنند. به هر چه آن ها را امر فرمايد، اطاعت كنند، و از هرچه نهى فرمايد، منتهى شوند، بدون آن كه باد تكلف و زحمت باشد. قواى ملك انسان هم اگر مسخر روح شد، تكلف و زحمت از ميان برخيزد و به راحتى مبدل گردد، و اقاليم سبعه ملك ، تسليم ملكوت شود و همه قوا عمال آن گردند. و بدان اى عزيز! كه عزم و اراده قويه در آن عالم ، خيلى لازم است و كار كن است . ميزان يكى از مراتب بهشت كه از بهترين بهشت ها است ، اراده و عزم است كه انسان تا داراى اراده نافذ و عزم قوى نباشد، داراى آن بهشت و مقام عالى نشود. (183)
مثلا در زمستان سرد، شب از خواب ناز گذاشتن و به عبادت حق تعالى قيام كردن ، روح را بر قواى بدن چيره مى كند و اراده را قوى مى كند، و اين در اول امر، اگر قدرى مشكل و ناگوار باشد، كم كم پس از اقدام ، زحمت من مى شود، و اطاعت بدن از نفس زياد مى شود. چنان چه مى بينيم اهل آن بدون تكلف و زحمت ، قيام مى كنند، و اين كه ما تنبلى مى كنيم و بر ما مشكل و شاق است ، براى آنست كه اقدام نمى كنيم : و اگر چند مرتبه اقدام كنيم ، كم كم زحمت مبدل به راحت مى شود. بلكه اهل آن ، التذاذ از آن مى برند بيشتر از آن التذاذى كه ما از مشتهيات دنيا مى بريم . پس به اقدام نفس عادى مى شود و ((الخير عاده )) (184)
اى عزيز! بدان كه خواهش و تمناى نفس نشود به جايى ، و به آخر نرسد اشتهاى آن . اگر انسان يك قدم دنبال آن بردارد، مجبور شود پس از آن چند قدم بردارد. و اگر با يكى از هواهاى آن همراهى كند ناچار شود با چندين تمناى آن همراهى كند. اگر يك در به روى خواهش نفس باز كنى ، لابدى كه درهاى بسيارى به روى آن بازكنى . يك وقت به واسطه يك متابعت نفس به چندين مفاسد، و از آن به هزاران مهالك مبتلا شوى . تا آن كه خداى نخواسته در دم آخر جميع راه حق را بر تو مسند كند. چنان چه خداى تعالى در نص كتاب كريم از آن خبر داده است . (185)
پس بر سالك راه آخرت و تائب از معاصى لازم است كه الم رياضت و عبادت را به ذائقه روح بچشاند، و اگر شبى در معصيت و عشرت بسر برده ، تدارك آن شب را بكند به قيام به عبادت خدا. و اگر روزى را به لذات طبيعيه ، نفس را مشغول كرده ، به صيام و مناسك مناسبه جبران كند، تا نفس ‍ بكلى از آثار و تبعات آن كه حصول تعلقات و رسوخ محبت به دنيا است پاك و پاكيزه شود. البته توبه در اين صورت كامل تر مى شود و نورانيت فطريه نفس عود مى كند. و پيوسته در خلال اشتغال به اين امور تفكر و تدبر كند در نتايج معاصى و شدت باس حق تعالى و دقت ميزان اعمال و شدت عذاب عالم برزخ و قيامت ، و بفهمد و به نفس و قلب بفهماند كه تمام اين ها نتايج و صور اين اعمال قبيحه و مخالفت هاى با مالك الملوك است . اميد است كه پس از اين علم و تفكر، نفس از معاصى متنفر شود و انزجار تام و تمام برايش حاصل شود. (186)
31 - دنياطلبى منشا همه فسادها
  سؤ ال :  
استدعا دارد در مورد دنيا خواهى و آثار سوء آن در روح انسان را بيان فرموده آنگاه علاج اين بيمارى مهلك را نيز فرمائيد؟
  جواب :  
گفته شده است : آن آخرى كه انسان مى خواهد ارتحال كند از اين عالم ، مى آيند شياطينى كه مى خواهند نگذارند اين آدم موحد از اين عالم بيرون برود مى آورند جلوى رويش چيزهائى را كه دوست دارد. طلبه مثلا كتاب دوست دارد كتابش را مى آورند مى گويند كه ما آتش مى زنيم برگرد عقيده اى كه داراى والا اينها را آتش مى زنيم ، آنكه علاقه به فرزند دارد، آنكه علاقه به چيز ديگر داد. (همين طور است ) خيال نكنيد كه اهل دنيا عبارت از آنهايند كه مثلا كاخ دارند. ممكن است يك نفر خيلى هم كاخ داشته باشد اهل دنيا نباشد يك طلبه يك كتاب داشته باشد اهل دنيا باشد علاقه داشته باشد. ميزان علاقه است ميزان دنيا آن علايقى است كه انسان به اين اشيا دارد و اين علايق ممكن است آن دم آخر كه انسان ببيند دارد از علائقش جدا مى شود دشمنى بياورد با خدا، دشمن خدا بشود و از اين عالم برود. علائق را بايد كم بكنيم ، علاقه ها بايد كم بشود، طبيعتا ما از اينجا مى رويم ، (و) على اى حال چه علاقه قلبى به چيزى داشته باشيم يا نداشته باشيم فرقى به حال (ما) نمى كند. فرض كنيد كه علاقه داشته باشيد به اين كتابتان يا نداشته باشيد كتاب مال شماست ، از آن هم استفاده مى كنيد، علاقه داشته باشيد به اين خانه يا نداشته باشيد، اين خانه مال شماست استفاده هم مى كنيد، علاقه را كم كنيد، علاقه را تا مى توانيد از بين ببريد. آنكه انسان را گرفتار مى كند اين علاقه اى است كه انسان دارد است آن هم از حب رياست نفس مبدا همان حب نفس است . حب دنيا، حب نفس ، حب رياست يك دردى است كه انسان را به هلاكت مى رساند. حب مسند، حب مسجد همه اينها دنيا است ، علايق دنيا است . (187)
ما خودمان را - براى آن حب نفسى كه داريم - خيلى مهذب و صحيح و آدم كامل مى دانيم و ديگران را معيوب مى دانيم و به عيبشان ايراد مى گيريم . در آن شعر هست كه يك آقائى - شعرش را نمى خواهم بخوانم - به يك كسى اشكال كرد (او) گفت من همينهايى كه مى گوئى هستم اما تو آنطور كه مى نمائى هستى ؟ (188)
اينكه در روايات ما هست كه ((حب الدنيا راس كل خطيئه )) اين يك واقعيتى است و اساس حب دنيا هم ، ريشه حب دنيا هم حب نفس است كه آن هم حب دنياست . تمام فسادهائى كه در بشريت پيدا شده است از اولى كه بشريت تحقق پيدا كرده است تاكنون و تا آخر، منشاش همين حب نفس ‍ است . از حب نفس است كه حب به جاه ، حب به سلطنت ، حب به مقام ، حب به مال و حب به همه انگيزه هاى شهوانى پيدا مى شود و انبيا اساس ‍ كارشان اين بوده است كه اين حب نفس را تا آن مقدار كه ممكن است سركوب كنند و نفس ها را مهار كنند. (189)
خداوندا! دل ما را از كدورت شرك و نفاق پاك فرما و آيينه قلب ما را از زنگار حب دنيا كه منشا اين همه امور است ، صافى فرما، و با ما همراهى فرما، و از بيچاره هاى گرفتار هواى نفس و حب جاه و شرف ، دستگيرى كن در اين سفر پرخطر و اين راه پر پيچ و خم و تنگ و تاريك . تويى قادر و تواناى همه چيز. (190)

next page

fehrest page

back page