next page

fehrest page

اصل ششم : رازهاى ازدواجهاى مكرر امامان (ع ) 
اشاره : 
يكى از اصولى كه در زندگى امامان شيعه (ع ) ديده مى شود اينكه آنها غالبا بيش از يك همسر داشتند، و ازدواجهاى مكرر مى نمودند مثلا بعضى از امامان (ع )، داراى شش يا هشت زن بودند. چرا؟ فلسفه اين ازدواجها چه بوده ؟
نظر به اينكه : امامان (ع ) الگوى جامعه هستند، و شيعيان آنها را فرزندان جسم و روح پيامبر (ص ) مى دانند، و به عقيده شيعه ، شيوه زندگى آنها، در تمام ابعاد، مورد تاءييد پيامبر (ص ) است ، و آنان مصداق كامل اولى الاءمر هستند كه در قرآن ، خداوند ما را به اطاعت و پيروى از آنها فرمان داده و مى فرمايد:
اطيعوا الله و اطيعوا الرسول و اولى الامر منكم
: اطاعت كنيد خدا را، و اطاعت كنيد رسول خدا و صاحبان امر را (نساء 59 )
بنابراين بر ما لازم است همه جزئيات زندگى امامان (ع ) را بررسى كنيم ، و شيوه آنها را در ابعاد گوناگون زندگى بشناسيم تا از روى معرفت ، از آنها پيروى نمائيم .
يكى از مسائل زندگى آنها، ازدواجهاى مكرر آنها است ، بايد بدانيم فلسفه و راز اين ازدواجهاى مكرر چه بوده است ؟
گاهى بعضى ناآگاه ، اين سؤ ال را غليظتر عنوان كرده ، مثلا مى گويند:
آيا امامان (ع ) داراى حرمسرا و چندين نديمه بودند، و در زندگى (العياد بالله ) كامجويى فراوان داشتند؟
آيا براستى چنين است ؟
تحقيق و بررسى :  
براى روشن شدن اين موضوع ، نياز به شرح چند مطلب است :
1 در بررسى زندگى امامان (ع ) چنين مشخص مى شود كه آنها داراى دو جنبه بودند: 1 جنبه الهى و معنوى 2 جنبه بشرى در مورد جنبه بشرى ،
داراى زندگى متوسط بودند، از نعمتهاى الهى بهره مند مى شدند، از جمله ازدواج مى كردند، و داراى فرزندانى مى شدند، و خود را براى همسران خود مى آراستند، و ازدواج را به عنوان يك ارزش و يك سنت خوب مى دانستند
روايت شده ، بانويى به محضر امام صادق (ع ) آمد و عرض كرد:
من زن متبتله هستم (يعنى وارسته و رها شده از كامجوئى هاى دنيا مى باشم )، امام صادق (ع ) به او فرمود: منظورت از اين سخن چيست ؟ .
او در پاسخ گفت : ازدواج نمى كنم (غريزه جنسى را به خاطر زهد و وارستگى ، ترك مى نمايم ) .
امام صادق (ع ) فرمود: چرا ازدواج نمى كنى ؟ .
او گفت : مى خواهم ، به مقام عالى زهد و وارستگى نائل شوم . امام صادق (ع ) به او فرمود:
انصر فى فلو كان ذلك فضلا لكانت فاطمة احق منك ، انه ليس احد يسبقها الى الفضل
: برو از اين تصميم دست بردار، اگر ترك ازدواج ، ارزش معنوى بود، حضرت زهرا (س ) به خاطر آن ارزش ، سزاوارتر از تو به ترك ازدواج بود، زيرا هيچ بانوئى در تحصيل ارزشهاى معنوى ، از حضرت زهرا (س ) پيشى نگرفته است (1) [ بنابراين وقتى كه فاطمه (س ) ازدواج كرد، بدان كه ترك ازدواج ، فضيلت نخواهد بود ] .
بر همين اساس ، امامان (ع ) اصل ازدواج را مقدس مى شمردند و به آن اقدام مى كردند، و ترك آن را به عنوان كار ناپسند مطرح مى نمودند . ولى در مورد ازدواجهاى مكرر امامان (ع ) اين نسبت كه آنها داراى حرمسرا بودند و هر شبى را نزديكى از همسران ، مى گذرانيدند ، و ... كاملا نارواست ، و اصلا چنين چيزى در ميان نبوده است ، آنها اهل تهجد و نماز شب و زهد بودند، آنكس كه شهوتران و هوسباز است ، هرگز نمى تواند شب زنده دار باشد، چنان فردى به جاى بيدارى شب ، چنان مست خواب مى شود كه صبح ساعت 9، با زور از خواب بيدار مى گردد.
چكيده سخن اينكه : هميشه جنبه هاى معنوى امامان (ع ) بر جنبه هاى مادى آنها غلبه داشته ، و زندگى پر از عبادت و تضرع از خوف خدا و تلاش ‍ شبانه روزى امامان (ع )، هرگز با شهوترانى سازگار نيست .
2 بر اساس تحقيقى كه دانشمندان محقق نموده اند و ما از بررسى كتابهاى بسيار (مانند مجلدات بحار الانوار و كتاب ارشاد مفيد و ...) به دست آورده ايم ، ازدواجهاى امامان (ع ) در آمار زير خلاصه مى شود:
1 امام على (ع ) هشت همسر آزاد و يك نفر كنيز داشت (2)
2 امام حسن مجتبى (ع ) پنج زن آزاد، و دو نفر كنيز داشت
3 امام حسين (ع )، پنج زن داشت (3)
4 امام سجاد (ع ) يك زن آزاد، و شش كنيز داشت (4)
5 امام باقر (ع ) دو زن آزاد و دو كنيز داشت (5)
6 امام صادق (ع ) يك زن آزاد و چند كنيز داشت
7 امام كاظم (ع ) شش همسر داشت كه همه كنيز بودند
8 امام رضا (ع ) يك همسر آزاد به نام خيزران (مادر امام جواد ) داشت ، و يك كنيز، و مدتى ام حبيبه دختر ماءمون همسر او بود كه ماءمون او را بر آن حضرت تحميل كرده بود.
9 امام جواد (ع ) يك همسر داشت به نام سمانه مادر امام هادى (ع )، و نيز همسر ديگرش ام الفضل دختر ماءمون بود، كه ماءمون او را به آن حضرت تحميل كرد.
10 امام هادى (ع ) يك همسر داشت به نام سليل .
11 امام حسن عسكرى (ع ) يك همسر داشت به نام نرجس مادر حضرت قائم (عج )
نتيجه اينكه : اين آمار، كه دقيقترين و مشهورترين آمار است (6)
نشان مى دهد كه حرمسرايى در ميان نبوده ، و در ميان امامان (ع )، سه نفر از آنها يعنى امام جواد (ع ) و امام هادى (ع ) و اما حسن عسكرى (ع ) تنها يك زن داشتند، و در ميان آنها تنها امام على (ع ) بود كه در طول مدت عمرش ، داراى هشت همسر آزاد و يك كنيز شد.
فلسفه ازدواجهاى مكرر امامان (ع )  
اكنون اين سؤ ال مطرح مى شود كه چرا بسيارى از امامان (ع )، بيش از يك همسر داشتند، و بعضى پنج تا شش همسر و يا هشت همسر داشتند؟!
پاسخ به اين سؤ ال را كه در شش مطلب زير در اينجا به طور خلاصه بيان مى شود در مى يابيم :
1 توليد نسل  
در آن عصر، جنگ زياد بود، مردها كشته مى شدند، جبهه اسلام از نظر نيروى انسانى ضعيف مى شد (با توجه به اينكه در آن عصر، پيروزى در جنگها، بيشتر بر تعداد نفرات سپاه ، بستگى داشت ) امامان (ع ) ازدواجهاى مكرر داشتند، تا ديگران نيز از آنها پيروى كنند و با كنيزان و زنان بيوه ، ازدواج نمايند و فرزندانى به وجود آيد تا در آينده ، سپاه اسلام از نظر جمعيت ، مشكل و كمبودى نداشته باشد، بر اين اساس ، ازدواج يك تكليف بود، و پشتوانه اى براى آينده سپاه اسلام .
2 حفظ شخصيت زنان و تربيت آنها  
در جنگها عده اى از زنان اسير مى شدند، و به صورت برده در مى آمدند، و يا با كشته شدن شوهرانشان ، بى سرپرست مى شدند، و شخصيت اجتماعى آنها پائين مى آمد، از ظرفى ازدواجها بسيار ساده بود، و قيد و شرط سنگين نداشت ، و موجب مشكلات اقتصادى نمى شد، امامان (ع ) براى حفظ شخصيت اين بانوان با آنها ازدواج مى كردند، تا در جامعه تحقير نشوند و عقده اى و سرشكسته نگردند، با توجه به اينكه ادامه اين وضع ، باعث پيامدهاى شوم و مفاسد و انحرافات مى گرديد، ازدواج عامل اصولى براى جلوگيرى از انحرافات ، و حفظ شخصيت بانوان و پاسدارى از حريم عفاف مى شد، بنابراين لازم و ضرورى بود، كه از كنار اين مشكل ، بى تفاوت نبود، و در حل طبيعى آن اقدام كرد، كه ازدواج يكى از راههاى مهم حل مشكل بود .
و ازدواج امامان (ع ) با زنان برده ، نوعا براى حفظ شخصيت آنها و احترام به كرامت انسان بود، امامان (ع ) با آنها ازدواج مى كردند و آنها را تربيت نموده ، سپس آزاد مى نمودند، به اين ترتيب ، هم يكى از مشكلات جامعه را حل مى نمودند، و هم با آينده نگرى حساب شده ، از پيامدهاى شوم افزايش ‍ برده ، جلوگيرى مى نمودند، به عنوان مثال :
امام سجاد (ع ) با كنيز عمويش امام حسن (ع )، ازدواج كرد، و غلام آزاد شده اش را همسر مادر رضاعى خود نمود، عبدالملك (پنجمين خليفه عباسى ، كه طبق خوى اشرافى خود اين كار را مناسب شاءن امام سجاد (ع ) نمى دانست ) نامه اعتراض آميزى براى آن حضرت نوشت (كه مثلا تو با اين كار خود، شخصيت عرب آزاده را كوبيدى )
امام سجاد (ع ) در پاسخ نوشت : از مضمون نامه تو آگاه شدم ، بدان كه ما از شيوه رسول خدا پيروى مى كنيم ، كه زينب دختر عمه اش را همسر غلام زيد بن حارثه نمود، و با كنيز آزاد كرده اش صفيه دختر حى بن اخطب ازدواج كرد (7)
نظير اين شيوه ، در مورد امامان ديگر نيز نقل شده است ، بنابراين يكى از فلسفه هاى ازدواجهاى مكرر امامان (ع )، حفظ حريم شخصيت ، بانوان بوده است .
3 حفظ بانوان از فساد اخلاقى  
امامان (ع ) الگو بودند، يكى از اهداف آنها در ازدواجهاى مكرر، اين بود كه ازدواج بين مسلمين رواج يابد، و زنان داراى همسر گردند، و از مفاسد جنسى جلوگيرى به عمل آيد، چرا كه زن بى شوهر هم خودش در خطر انحراف بود، و هم اگر او مى توانست پاك زندگى كند، افراد سبكسر، او را به خاطر اينكه سرپرست ندارد، مورد آزار قرار داده ، و براى او ايجاد مزاحمت مى نمودند، به عنوان نمونه ، در تاريخ آمده ، عبدالله بن عامر ( بر اثر دسيسه معاويه ، براى آنكه همسر زيباى او با يزيد ازدواج كند ) همسرش ام خالد را طلاق داد، ولى قبل از آنكه معاويه اقدام كند، امام حسن (ع ) باام خالد ازدواج كرد . (8)
اين ازدواج ، ازدواج صورى بود، چرا كه ام خالد يك زن زيبايى بود، هوسبازان با نيرنگ خود مى خواستند او را همسر يزيد كنند و در اين راستا او را به فساد بكشانند.
امام حسن (ع ) براى جلوگيرى از انحراف ، با او ازدواج كرد، و پس از مدتى عبدالله بن عامر كه از كار خود پشيمان شده بود، براى گرفتن امانتى كه نزد همسر سابقش ام خالد داشت ، به خانه امام حسن (ع ) آمد، امام حسن (ع )به او فرمود: من با همسر سابق تو به خاطر حفظ او، ازدواج كرده ام ، او را پاك و سالم به عنوان امانت نگه داشته ام و امروز اين امانت را به تو رد مى كنم ، عبدالله شاد شد و امام حسن (ع ) او را طلاق داد و به عقد ازدواج مجدد عبدالله در آورد، عبدالله همسر خود را به خانه اش بازگردانيد . (9)
اين فراز تاريخى نشان مى دهد كه ازدواجهاى امامان (ع ) براى شهوترانى نبوده ، و بر اساس مصالح اجتماعى و جلوگيرى از هر گونه فساد، انجام مى گرفته است .
در اينجا خطاب به خانواده هاى عزيز شهيدان ، به عنوان خيرخواهى يادآورى مى شود: كه بعضى با بهانه هايى از جمله اينكه من با شوهرم عهد كرده ام ازدواج نكنم و ... ازدواج نمى كنند، اين عهد، اساسى ندارد و يك بهانه پوچ است ، براى حفظ موقعيت و شخصيت زن ، و حفظ او از فساد و ... لازم است كه ازدواج كنند.
بايد به بانوانى كه چنين مى انديشند، گفت : بانوانى مانند اسماء بنت عميس همسر جعفر طيار، شهيد جنگ موته ، پس از شهادت شوهرش ، ازدواجهاى مكرر نمود، سكينه دختر امام حسين (ع ) پس از شهادت شوهر اولش ، عبدالله بن حسن (ع ) به ازدواجهاى مجدد اقدام نمود،لبابه همسر حضرت عباس (ع ) (دختر عبدالله بن عباس ) پس از شهادت حضرت عباس (ع )، با زيد بن امام حسن (ع ) ازدواج كرد، و از او داراى دو فرزند گرديد (10) و ...
رسول خدا (ص ) فرمود من تزوج فقد اوتى نصف العبادة : كسى كه ازدواج كند، نيمى از پاداش عبادات (از مجموع عبادات ) به او داده شود.(11)
بنابراين ، ترك ازدواج نه تنها وفادارى و تقدس و ارزش نيست ، بلكه ضد تقدس و ارزش است .
4 ازدواج پس از فوت همسر  
بايد توجه داشت كه عامل بخشى از ازدواجهاى امامان (ع )، فوت همسر قبلى بوده است ، مثلا تا حضرت زهرا(س ) زنده بود، امام على (ع ) با زن ديگرى ازدواج نكرد، براى بعضى از امامان (ع ) نيز، چنين موضوعى وجود داشته است ، و چنين نبود كه در يك زمان بيش از چهار زن دائم داشته باشند.
ضمنا به اين سؤ ال پاسخ داده مى شود كه در اسلام ، داشتن بيش از چهار زن دائم جايز نيست (فقط اين حكم در مورد پيامبر اكرم (ص ) استثناء شده است ) بنابراين امامانى كه بيش از چهار زن داشته اند، يا در يك زمان نبوده ، و يا بعضى از زنهاى آنها از طريق كنيز يا متعه ، همسر آنها شده اند .
وصيت حضرت زهرا در مورد ازدواج على با امامه للّه
در اينجا ذكر اين مطلب ، مهم است كه وقتى زهرا (س ) در بستر شهادت قرار گرفت ، مى دانست كه بعد از او، حضرت على (ع ) بدون همسر خواهد شد، از طرفى همسر داشتن ، از لوازم طبيعى و از ضروريات زندگى است ، در وصيت خود، به على (ع ) فرمود:
يابن عم رسول الله اوصيك اولا ان تنزوج بعدى بابنة اختى امامه فانها تكون لولدى مثلى ، فان الرجال لابد لهم من النساء
: اى پسر عموى رسول خدا!، نخست به تو وصيت مى كنم كه بعد از من با امامه دختر خواهرم (زينب ) ازدواج كنى ، زيرا (اولا) او نسبت به فرزندانم ، مثل من (مهربان ) است ( و ثانيا) براى مردان ، لازم است كه داراى همسر باشند
(12)
امام على (ع ) بعد از رحلت حضرت زهرا (س ) (قبل از آنكه چهلمين روز رحلت فاطمه (س ) فرا رسد) با امامه ازدواج كرد، و از او داراى فرزند شد كه او را محمد بن على الاوسط مى خواندند، او از شهداى كربلا است .
امامه تا آخر عمر على (ع ) همسر آن حضرت بود، امير مؤ منان على (ع ) به مغيره بن نوفل بن حارث بن عبدالمطلب ، وصيت كرده بود، كه بعد از من با امامه ازدواج كن ، مبادا معاويه با ازدواج كند، پس از شهادت امام على (ع )، امامه خواستگارى معاويه را رد كرد و با مغيره ازدواج نمود، و تا آخر عمر همسر او بود تا اينكه در سال 50 ه .ق از دنيا رفت . (13)
5 ازدواجهاى افتخارى  
فرزندان و نوادگان پيامبر اسلام (ص ) همه زيبا بودند، و در جمال و كمال نظير نداشتند، گاهى بانوانى به حضور آنها مى آمدند و التماس مى كردند كه گرچه مدت كوتاهى باشد، با آنها ازدواج كنند، آنها به عظمت مقام فرزندان پيامبر (ص ) اعتقاد داشتند، افتخار مى كردند كه نامشان در ليست عروسهاى حضرت فاطمه زهرا (س ) ثبت گردد، امامان (ع ) از جمله امام حسن (ع ) بر اساس مصالحى ناچار مى شدند كه تقاضاى آنها را بپذيرند (14) با توجه به اينكه اين نوع ازدواج ، مخارجى براى امامان (ع ) نداشت .
6 احياى سنت و پاسدارى از آن  
بخشى از ازدواجهاى امامان (ع ) براى احياى سنت و نگهبانى از احكام اسلام بود، توضيح اينكه متعه (ازدواج موقت ) يكى از ازدواجهاى مشروع در عصر پيامبر (ص ) بود، و بعد از آن حضرت ، در عصر خلافت ابوبكر نيز، رائج بود، و پس از ابوبكر، مدتى در عصر خلافت عمر نيز اجرا مى شد، ولى پس از آن مدت ، عمر شديدا آن را حرام و قدغن كرد، و اين سنت اسلامى را نابود نمود و از ميان برداشت ، و صريحا اعلام كرد كه :
متعتان محللتان فى عهد رسول الله و انا احرمهما و اعاقب عليهما
: دو متعه (حج تمتع و متعه زنان ) در عصر رسول خدا(ص ) حلال بودند و من اين دو را حرام كردم ، و هر كس مرتكب اين دو، شود، او را مجازات مى نمايم .
امامان شيعه (ع ) براى احياى اين سنت ، با بيانات گوناگون ، مسلمانان را به ازدواج موقت تشويق مى نمودند، و خود نيز در اين راستا، پيشقدم مى شدند .
امام صادق (ع ) مى فرمود: المتعة نزل بها القرآن ، و جرت بها السنة : حكم متعه در قرآن (آيه 24 نساء) نازل شده ، و سنت پيامبر (ص ) بر طبق آن جارى گرديده است (15) نيز فرمودند:
ليس منا من لم يؤ من بكرتنا و لم يستحل متعنا : از ما نيست كسى كه به رجعت ما معتقد نباشد، و متعه زنان را حلال نداند (16)
امامان (ع ) مى ديدند اين سنت اسلامى ، بر اثر بدعت عمر، مرده است ، خواستند آن را احياء كنند، و نگذارند، دستور مسلم اسلامى ، از قوانين اسلام حذف گردد، اكنون در اين راستا، به روايات زير توجه كنيد:
1 ابن بابويه به اسناد خود نقل مى كند كه :
ان عليا (ع ) نكح امراءة بالكوفة من بنى نهشل متعة : حضرت على (ع ) در كوفه با زنى از طايفه نهشل ازدواج موقت نمود (17)
2 اسماعيل بن فضل مى گويد: امام صادق (ع ) به من فرمود:
تمتعت منذ خرجت من اهلك : آيا در اين مدتى كه از خاندانت جدا شده اى ، متعه كرده اى ؟!)) .
گفتم : از اين جهت بى نياز هستم ، فرمود:
و ان كنت متسغنيا فانى ان تحيى سنة رسول الله : گرچه بى نياز هستى ، ولى من دوست دارم كه سنت رسول خدا (ص ) را زنده كنى (18)
3 محمد بن مسلم مى گويد: امام صادق (ع ) به من فرمود: تمتعت ؟: آيا متعه كرده اى ؟ ، عرض كردم : نه ، فرمود:
لا تخرج الدنيا حتى تحيى السنة : از دنيا بيرون نرو، مگر اينكه سنت (متعه ) را زنده كنى (19)
نتيجه اينكه : ازدواجهاى مكرر امامان (ع ) به خاطر شهوت جنسى نبود، بلكه مصالح و حكمت هاى گوناگونى ، مانند مصالح ششگانه فوق و ... موجب ازدواجهاى مكرر آنها مى شده است .
اصل هفتم : شيوه امامان (ع ) در تربيت فرزند 
اشاره :  
در شيوه زندگى امامان (ع )، يكى از برجستگى ها اين بود كه آنها عنايت خاصى به داشتن فرزند، و تربيت فرزند بر اساس صحيح ، داشتند، از همان آغاز تكوين فرزندان مى كوشيدند كه نهاد آغازين فرزند بر اساس استوار توحيد و ايمان باشد، و بعد چون باغبانى آگاه و دلسوز، كه در پرورش نهال ، كوشا است ، در پرورش معنوى فرزند مى كوشيدند .
آنها به قانون وراثت ، توجه داشتند و سخن رسول خدا (ص ) را دريافته بودند كه :
الشقى شقى فى بطن امه ، و السعيد سعيد فى بطن امه
: انسان تيره بخت در رحم مادرش تيره بخت است ، و انسان سعادتمند، در رحم مادرش سعادتمند است (20)

يعنى انسان ، داراى زمينه سعادت يا شقاوت از ناحيه مادر خواهد شد، و قبل از ولادت او بايد در تكوين او، زمينه سازى نيكى گردد .
در اينجا نخست به آمار زير در مورد تعداد فرزندان امامان (ع ) از دختر و پسر مطابق نقل كتاب ارزشمند ارشاد شيخ مفيد (ره ) مى پردازيم (21) و سپس به بحث و بررسى ادامه مى دهيم .
آمار فرزندان امامان شيعه (ع )  
فرزندان اميرمؤ منان على (ع )  
حضرت على (ع ) از همسران مختلف داراى 27 فرزند بود كه عبارتند از:
1 امام حسن (ع ) 2 - امام حسين (ع ) 3 زينب كبرى (س ) 4 زينب صغرى (ام كلثوم ) 5 محمد حنفيه 6 عمر 7 رقيه 8 عباس 9 جعفر 10 عثمان 11 عبدالله 12 محمد اصغر 13 عبيدالله 14 يحيى 15 ام الحسن 16 رمله 17 نفيسه 18 زينب صغرى 19 رقيه صغرى 20 ام هانى 21 ام الكرام 22 جمانه 23 امامه 24 ام سلمه 25 ميمونه 26 خديجه 27 فاطمه .(22)
فرزندان امام حسن (ع )  
امام حسن (ع ) داراى پانزده فرزند از همسران مختلف بود كه عبارتند از:
1 زيد 2 ام الحسن 3 ام الحسين 4 حسن مثنى 5 عمر 6 قاسم 7 عبدالله 8 عبدالرحمن 9 حسين اثرم 10 طلحه 11 فاطمه 12 ام عبدالله 13 فاطمه 14 ام سلمه 15 رقيه .(23)
فرزندان امام حسين (ع )  
امام حسين (ع ) داراى شش فرزند از همسران مختلف بود كه عبارتند از:
1 على بن الحسين (امام سجاد عليه السلام ) 2 على بن الحسين (على اكبر عليه السلام ) 3 جعفر بن حسين 4 عبدالله 5 سكينه 6 فاطمه (24)
فرزندان امام سجاد (ع ) 
امام سجاد (ع ) داراى پانزده فرزند از همسران مختلف بود، كه عبارتند از:
1 امام محمد باقر (ع ) 2 عبدالله 3 حسن 4 حسين 5 زيد 6 عمر 7 حسين اصغر 8 عبد الرحمن 9 سليمان 10 على 11 خديجه 12 محمد اصغر 13 فاطمه 14 عليه 15 ام كلثوم (25)
فرزندان امام باقر (ع )  
امام باقر (ع ) داراى هفت فرزند بود كه عبارتند از:
1 امام صادق عليه السلام 2 عبدالله 3 ابراهيم 4 عبيدالله 5 على 6 زينب 7 ام سلمه .(26)
فرزندان امام صادق (ع )  
امام صادق (ع ) داراى ده فرزند از همسران مختلف بود كه عبارتند از:
1 امام كاظم عليه السلام 2 اسماعيل 3 عبدالله 4 ام فروه 5 اسحاق 6 محمد 7 عباس 8 على 9 اسماء 10 فاطمه . (27)
فرزندان امام كاظم (ع ) 
امام كاظم (ع ) داراى 37 فرزند از همسران مختلف بود كه عبارتند از:
1 امام رضا (ع ) 2 ابراهيم 3 عباس 4 قاسم 5 اسماعيل 6 جعفر 7 هارون 8 حسن 9 احمد 10 محمد 11 حمزه 12 عبدالله 13 اسحاق 14 عبيدالله 15 زيد 16 حسين 17 حسن 18 فضل 19 سليمان 20 فاطمه كبرى 21 فاطمه صغرى 22 - رقيه 23 حكيمه 24 ام ابيها 25 رقيه صغرى 26 ام جعفر 27 لابه 28 زينب 29 خديجه 30 عليه 31 آمنه 32 حسنه 33 بريهه 34 عايشه 35 ام سلمه 36 ميمونه 37 ام كلثوم . (28)
فرزندان امام رضا (ع )  
حضرت امام رضا (ع ) يك فرزند داشت ، كه همان امام جواد (ع ) بود. (29)
فرزندان امام جواد (ع ) 
امام جواد (ع ) داراى چهار فرزند پسر و دختر بود كه عبارتند از:
1 امام هادى (ع ) 2 موسى 3 - فاطمه 4 امامه (30)
فرزندان امام هادى (ع ) 
امام هادى (ع ) پنج فرزند داشت كه عبارتند از:
1 امام حسن عسكرى (ع ) 2 حسين 3 محمد 4 جعفر (كذاب ) 5 عايشه . (31)
فرزندان امام حسن عسكرى (ع ) 
امام حسن عسكرى (ع ) داراى يك فرزند يعنى حضرت مهدى قائم آل محمد (ص ) بود . (32)
فرزندان امام مهدى (ع ) 
در اين مورد، نظرات مختلفى ارائه شده ، بعضى بر اساس اينكه امام ترك اولى نمى كند، و ازدواج و داشتن فرزند، از مستحبات مؤ كد است ، دريافته اند كه آن حضرت داراى فرزندانى است !ولى بعضى شيوه زندگى او را استثنايى دانسته اند ( و الله اعلم ).
تربيت فرزندان سالم : 
امامان (ع ) تمام اصول اصلى و فرعى را كه نقشى در تربيت صحيح فرزندان داشتند، با دقت و جديت رعايت مى كردند، مانند:
1 توجه خاص امامان در انتخاب همسر  
از آنجا كه يكى از زمينه هاى پيدايش انحراف و گناه ، فرزندان تربيت نشده هستند، و تربيت بر اساس اصول صحيح ، نقش به سزايى براى زمينه سازى پيدايش ارزشها خواهد داشت ، و خشت اول بناى ساختمان وجود انسان است ، امامان (ع ) به آن اهميت بسيار مى دادند .
در مورد ازدواج كه پايه اصلى براى زمينه سازى تربيت صحيح فرزندان است ، امامان (ع ) در انتخاب همسر، دقت بسيار داشتن آنها در مساءله ازدواج خود و ازدواج فرزندان خود، سعى وافر داشتند كه به صورت ساده ، دور از تشريفات ، و بر اساس دين و اخلاق ، انجام شود، در مورد انتخاب شوهر، رسول خدا (ص ) فرمود:
اذا جائكم من ترضون خلقه و دينه فزوجوه
: هرگاه خواستگارى كه اخلاق و دين او را مى پسنديد، نزد شما آمد، با ازدواج او موافقت كنيد .
(33)
و علت آن ، چنين بيان شده است : لان المرئة تاءخذ من ادب زوجها و يقهرها على دينه : زيرا زن تحت تاءثير اخلاق شوهرش قرار مى گيرد، و شوهر او را بر دينش مقهور مى سازد . (34)
از سوى ديگر فرمود: اياكم و خضراء الدمن : بپرهيزيد از سبزى هاى كه از جاهاى كثيف مى رويد
شخصى پرسيد: منظور از اين جمله چيست ؟
پيامبر فرمود:
المرئة الحسناء فى منبت السوء : زن زيبايى كه از خانواده ناشايسته ، به وجود مى آيد . (35)
بر همين اساس ، اكثر ازدواجهاى امامان و امامزادگان (ع )، فاميلى بود، زيرا افراد شايسته در ميان بنى هاشم ، فراوان بودند.
مثلا امام سجاد (ع ) با فاطمه دختر عمويش امام حسن (ع ) ازدواج كرد، و فرزندش امام باقر (ع ) از همين مادر (فاطمه ) است .
اميرمؤ منان على (ع ) بيشتر دختران خود را به عقد ازدواج برادرزاده هايش ‍ فرزندان عقيل ، مانند حضرت مسلم (ع )، عبدالله ، محمد و عبدالرحمن در آورد، و يك دخترش حضرت زينب (س ) همسر برادرزاده اش عبدالله بن جعفر، نمود، حضرت ابوالفضل العباس ، با لبابه دختر عبدالله بن عباس ازدواج نمود . چند پسر امام حسن (ع ) با دختران امام حسين (ع ) ازدواج كردند، مانند حسن مثنى كه با فاطمه بنت الحسين (ع )ازدواج كرد، و از او داراى پنج فرزند گرديد و عبدالله بن حسن كه با سكينه ازدواج كرد . حضرت على اكبر (ع ) با دختر عمويش امام حسن (ع ) ازدواج نمود . (36)
حضرت عبدالعظيم با دختر قاسم بن حسن بن زيد بن امام حسن كه نامش ‍ خديجه بود ازدواج كرد . (37)
حكيمه دختر امام جواد (ع ) همسر يكى از نوه هاى امام سجاد (ع ) شد .
نفيسه دختر زيد بن حسن بن على (ع )، همسر اسحاق ، پسر امام صادق (ع ) شد (38) و ...
و گاهى خواستگاران نابابى مى آمدند، آنها را رد مى كردند، مثلا معاويه توسط مروان خواست تا ام كلثوم دختر عبدالله بن جعفر را به عقد ازدواج يزيد در آورد، عبدالله بن جعفر گفت : اختيار اين دختر با دائيش امام حسين (ع ) است ، و امام حسين (ع ) مانع چنين ازدواجى شد . (39)
2 ازدواج ساده ، و قبل از بيست سال براى پسران
يكى از مشكلاتى كه پيامدهاى شوم و انحرافى دارد و پايه و مايه فساد و گمراهى شده ، و آثار درخشان مربيان بزرگ را خنثى مى كند، تاءخير ازدواج از سنين بلوغ است ، چرا كه غريزه جنسى ، نيرومندترين غريزه ، در وجود انسان است ، و در سنين بلوغ به سر حد قوت خود مى رسد، بايد به طريق طبيعى و سالم ، ارضاء شود، طريق طبيعى آن ازدواج است ، كه اگر تاءخير بيفتد، موجب انحرافات و فساد جنسى خواهد شد .
بزرگترين مشكل و مانع ، بر سر راه ازدواج ، هزينه هاى سنگين و بى مورد، تشريفات و مهريه هاى سنگين است ، زيرا چنين مخارج و هزينه هاى سرسام آور، موجب مى شود كه پسر و دختر جوان ، نتوانند ازدواج كنند، و طبعا ازدواج آنها به تاءخير بيفتد .
امامان (ع ) چون به عوامل تربيت صحيح فرزندان ، و ساير مردم فوق العاده اهميت مى دادند، هم ازدواج را ساده برگزار مى كردندن ، و هم آن را از حد طبيعى خود، تاءخير نمى انداختند.
درباره روش ساده ازدواج ، در شيوه زندگى امامان (ع )، سخن بسيار است ، در اينجا به عنوان نمونه ، به مطالب زير، توجه كنيد:
رسول خدا (ص ) فرمود: من بركة المرئة خفة مؤ نتها و من شومها شدة مؤ نتها : يكى از نشانه هاى بركت زن ، سبك بودن هزينه زندگى او است ، و از نشانه هاى بد قدمى او، سنگينى هزينه زندگى او مى باشد . (40) نيز فرمود: شوم المرئة غلاء مهرها: مهريه سنگين نشانه بد قدمى زن است . (41)
مردى همراه بانويى به محضر پيامبر (ص ) آمدند و مرد گفت : من تصميم دارم با اين زن ازدواج كنم .
پيامبر (ص ) از مقدار مهريه او پرسيد، او گفت : چيزى ندارم پيامبر (ص ) در دست او انگشترى ديد، فرمود: همين انگشتر را مهر او قرار بده . (42)
به اين ترتيب ، ازدواج آنها با كمال سادگى انجام گرفت .
مهريه اى كه امامان براى خود و فرزندانشان قرار مى دادند، همان مهر السنه بود، يعنى همان مهريه اى كه براى حضرت زهرا(س ) تعيين شد، و سفارش مى كردند كه مهريه را بيشتر از آن نكنند كه قيمت آن معادل 500 درهم نقره بود.
حضرت رضا (ع ) با اينكه در عصر شكوفايى اقتصاد و وفور نعمت زندگى مى كرد، در يكى از سخنان خود، مى فرمايد:
ايما مؤ من خطب الى اخيه حرمته فبذل له خمسماءة درهم فلم يزوجه فقد عقه و استحق من الله عزوجل ان لا يزوجه حوراء
: هر مؤ منى كه از دختر برادر مسلمانش خواستگارى كند، و پانصد درهم (به عنوان ) مهريه ، بذل كند، ولى آن برادر مسلمان ، اين مبلغ را كم شمرده و جواب رد بدهد، با خواستگار، بد رفتارى و نامهربانى كرده است ، و سزاوار است كه خداوند او را در قيامت همسر حوريان بهشتى نگرداند .
(43)
پيامبر اسلام (ص ) كه بزرگترين مربى جهان بشريت است ، روزى بالاى منبر، در مورد پيآمد شوم تاءخير ازدواج دوشيزگان فرمود: ان الابكار بمنزلة الثمر على الشجر اذا ادرك ثمره فلم يجتنى افسدته الشمس و نثرته الرياح ، و كذلك الابكار اذا ادركن ما يدرك النساء فليس لهن دواء الا البعولة
: دوشيزگان همانند ميوه هاى رسيده روى درخت هستند، كه اگر چيده نشوند، تابش خورشيد آنها را تباه ساخته و بادها اجزاء فاسد شده آنها را پراكنده مى كنند، و همچنين دوشيزگان وقتى كه به سن ازدواج رسيدند، دوايى براى آنها جز شوهرانشان نيست . (44)
پيامبر (ص ) به جوانى به نام عكاف كه بدون عذر، ازدواج را تاءخير انداخته بود، قاطعانه امر كرد و فرمود: تزوج و الا فانت من المذنبين : ازدواج كن ، و گرنه از گنهكاران هستى . (45)
در شيوه زندگى امامان (ع ) به خوبى روشن است كه هزينه ازدواج و مهريه را ساده و سبك مى گرفتند، و براى فرزندانشان در اوائل سنين ازدواج ، سنت ازدواج را برقرار مى ساختند، به عنوان مثال :
امام سجاد (ع ) در كربلا 23 سال داشت ، زيرا آن حضرت در سال 38 ه .ق در مدينه متولد شد، و ماجراى كربلا، در آغاز سال 61 ه .ق رخ داد بنابراين آن حضرت در حدود 23 سال داشته است ، در عين حال مورخين مى نويسند، پسرش امام باقر (ع ) در كربلا چهار ساله بود (زيرا آن حضرت در سال 57 ه .ق ديده به جهان گشود ) از اين مطلب فهميده مى شود كه امام سجاد (ع ) قبل از بيست سالگى ازدواج كرده است .
در مورد على اكبر (ع ) در كربلا كمترين سنى كه نوشته اند 18 سال بوده ، و بيشترين سنى كه گفته اند، 27 سال بوده است ، در حالى كه مى نويسند هنگام شهادت ، فرزند پنج ساله داشته است .
و با توجه به اينكه امام كاظم (ع ) در سال 128 ه .ق متولد شده ، و امام رضا (ع ) در سال 148، ديده به جهان گشوده ، نتيجه مى گيريم كه امام كاظم (ع ) در سن كمتر از بيست سالگى ازدواج كرده است .
و با توجه به اينكه امام جواد (ع ) در سال 195 ه .ق متولد شده ، و امام هادى (ع ) در سال 212 ه .ق ديده به جهان گشوده ، نتيجه مى گيريم كه امام جواد (ع ) در كمتر از 17 سالگى ازدواج كرده است . و همچنين با توجه به اينكه امام هادى (ع ) در سال 212 ه .ق متولد شده ، و فرزندش امام حسن عسكرى (ع ) در سال 232 ه .ق ديده به جهان گشوده ، نتيجه مى گيريم كه امام هادى (ع ) قبل از بيست سالگى ازدواج كرده است .
امامان (ع ) در مورد فرزندان خود نيز همين شيوه را داشتند، و نوعا قبل از بيست سالگى ، وسائل ازدواج آنها را فراهم مى نمودند، و به اين ترتيب به يكى از عواملى كه پشتوانه طبيعى براى تربيت سالم است ، توجه و عنايت خاصى داشتند .
البته مشكلات ديگرى نيز بر سر راه ازدواج وجود دارد كه موجب تاءخير آن خواهد شد، مانند مشكل مسكن كه مهمترين و دشوارترين مانع بر سر راه ازدواج است ، بايد دولت و ملت دست به دست هم نهند، براى حفظ جوانان از انحرافات ، و از خطر شبيخون فرهنگى غرب ، براى دفع و رفع موانع ازدواج ، از جمله مشكل مسكن ، اقدام جدى كنند، كه امروز سستى و كندى در اين كار، حتى به اندازه يك روز، خيانت بزرگ به آرمان مقدس بينش اسلامى است ، و موجب بى اثر شدن آثار تربيتى مكتب انسانساز اسلام خواهد شد.
3 توجه به نامگذارى فرزندان  
امامان (ع ) در مورد نامگذارى فرزندانشان كه يكى از شئون تربيت است ، سعى داشتند كه فرهنگ شيعه زنده بماند، در اين مسير، از هر فرصتى استفاده مى كردند، از جمله نامهاى قهرمانان و بزرگان شيعه را براى فرزندان خود انتخاب مى كردند، و علاقمندان به خاندان رسالت نيز، از آنها پيروى مى نمودند .
بر همين اساس ، در ميان فرزندان امامان ، نامهاى : محمد، على ، احمد، فاطمه ، حسن ، حسين ، خديجه ، زينب ، زيد به طور مكرر ديده مى شود، در حالى كه دشمن درصدد نابودى فرهنگ شيعه بود، امامان ، نامهاى قهرمانان شيعه را، با نامگذارى فرزندان خود، زنده نگه مى داشتند .
گاهى در ميان فرزندان يك امام ، مثلا امام كاظم (ع )، يك نام براى دو فرزند، تعيين مى شد، منتها براى اينكه اشتباه نشود، با كلمه صغرى و كبرى ، مشخص مى گرديد، مثل فاطمه كبرى و فاطمه صغرى .
و يا در مورد فرزندان امام حسين (ع ) سه نفر از آنها به نام على بود، كه عبارتند از على اكبر، على اوسط و على اصغر.
روزى مروان بن حكم حاكم ناپاك معاويه در مدينه ، به امام سجاد (ع ) گفت : نام تو چيست ؟ .

امام سجاد: نام من على است .
مروان : نام برادرت چيست ؟
امام سجاد: نام او نيز، على است .
مروان : اوه !على ، على ، چه خبر است ؟!مثل اينكه پدرت تصميم گرفته نام همه پسرانش را على بگذارد .
امام سجاد مى فرمايد: به حضور پدرم آمدم ، و سخن مروان را به او گزارش ‍ دادم ، پدرم فرمود: واى بر مروان ، پسر زن كبود چشم و پاك كننده پوست حيوانات ،
لو ولد ماءة لا حببت ان لا اسمى احدا منهم الا عليا : هرگاه داراى صد پسر گردم ، دوست دارم نام همه آنها را بدون استثناء على بگذارم . (46)
سبط بن جوزى در كتاب تذكره مى نويسد: در ميان دختران امام كاظم (ع ) چهار دختر به نام فاطمه بودند، به اين ترتيب فاطمه كبرى ، فاطمه وسطى ، فاطمه صغرى ، و فاطمه اخرى . (47)
آرى امامان (ع )، براى حفظ فرهنگ تشيع ، اصرار داشتند كه نام شخصيتهاى برجسته و پيشگامان تشيع ، در طول تاريخ زنده بماند .
نظارت دقيق امامان (ع ) در مورد تربيت فرزندان خود  
امامان (ع ) پس از رعايت اصول تربيت ، نظارت دقيق و مداوم در مورد فرزندان خود داشتند، و سعى وافر داشتند تا آنها را متدين ، متعهد و انقلابى پرورش دهند، براى تحصيل چنين آثار، هرگز نسبت به آنها بى تفاوت نبودند.
در وهله اول : با آنها دوست و رفيق بودند، و با كمال محبت با آنها رفتار مى نمودند، يار و ياور آنها بودند، و در دشوارى ها دست آنها را مى گرفتند .
رسول اكرم (ص ) فرمود:
رحم الله عبدا اعان ولده على بره بالاحسان اليه و التاءلف له و تعليمه و تاءديبه
: خداوند رحمت كند بنده اى را كه فرزندش را بر نيكى و سعادتش يارى كند به اينكه به او احسان نمايد و با او رفتار دوستانه داشته باشد، و به آموزش و پرورش او بپردازد .(48)
مردى به محضر رسول خدا (ص ) آمد و گفت ما قبلت صبيا: من هرگز كودكى را نبوسيده ام ، وقتى كه رفت ، رسول خدا(ص ) فرمود:
هذا رجل عندى انه من اهل النار : اين مردى است كه در نزد من ، از اهل دوزخ است . (49)
در وهله دوم : امامان (ع ) در مسير تربيت فرزند، هرگز آنها را تحقير نمى كردند، بلكه به آنها شخصيت مى دادند، غريزه رشد جويى آنها را سركوب نمى نمودند، و از هر گونه كارى كه موجب عقده حقارت فرزند مى شد، دورى مى نمودند، زيرا مى دانستند كه هر كس براى خود شخصيتى قائل نيست به هر انحراف و گناهى دست مى زند، از سوى ديگر اگر كسى در خود احساس شخصيت كند، آن را با گناه ، نابود نمى كند، چنانكه اميرمؤ منان على (ع ) فرمود:
من كرمت عليه نفسه لم يهنها بالمعصية : كسى كه خود را گرامى مى دارد، آن را با گناه ، خوار نكند . (50)
در وهله سوم : همواره فرزندان خود را نصيحت و امر به معروف و نهى از منكر مى كردند، و در اين راستا، اصرار داشتند و از هر فرصتى اذهان صاف فرزندانشان را با حكمت ، و مطالب سازنده و عميق باور مى نمودند .
امامان (ع ) همچون لقمان حكيم ، كه گوش جان فرزند عزيزش را با حكمت هاى ژرف مى نواخت ، و مكرر با تعبير لطيف : يا بنى (اى پسر جانم ) با كمال محبت ، فرزندش را نصيحت مى نمود (51) همواره با نداى : يا بنى ، يا بنى ، با جلب عواطف فرزند، باران نصيحت خود را بر صفحه آماده قلب فرزندشان فرو مى آوردند . چنانكه امام على (ع ) در يك نامه اندرز خود به امام حسن (ع ) ده بار، مى فرمايد: يا بنى (اى پسر جانم ) (52)
و در فرازى از آن مى فرمايد:
فبادرتك بالادب قبل ان يقسو قلبك و يشتغل لبك
: من در تربيت و تاءديب تو، قبل از آنكه قلبت سخت شود و عقل و فكرت به امور ديگر سرگرم گردد، پيشى گرفته ام . (53)
و امام حسين (ع ) به معلم فرزندش به نام عبدالرحمن سلمى كه سوره حمد را به فرزندش آموخته بود، و اندكى او را تعليم و تربيت نموده بود، هزار دينار جايزه داد و دهان او را پر از گوهر نمود، شخصى به آن حضرت گفت :
آنهمه جايزه دادى ؟!، امام حسين در پاسخ فرمود:
و اين يقع هذا من عطائه : اين مبلغ اندك از كجا ارزش تعليم او را جبران مى كند؟! (54)
نتيجه اينكه ، تبليغات و نصايح منطقى و مهرانگيز، قطعا اثر بخش است ، و از اركان اصلى تربيت مى باشد، و امامان (ع ) از اين عامل در پاكسازى و بهسازى فرزندان خود، كمال استفاده را كردند . (55)
و همچنين امامان (ع ) در تربيت فرزند، غذاى پاك به آنها مى دادند، آنها را در اتخاذ دوست و رفيق كنترل مى نمودند، و از رفتن به محيط فاسد بر حذر مى داشتند، و به طور كلى ، همه عوامل زمينه ساز تربيت و تكامل فرزند را فراهم نموده ، و از هر گونه عوامل ضد تكامل جلوگيرى مى نمودند .
بر همين اساس ، فرزندان امامان (ع ) 99 درصد، انسانهاى برازنده ، پرهيزكار، دانشمند، مبارز، انقلابى ، وارسته ، شجاع ، سخاوتمند و خوش اخلاق ، بار آمدند، و در زندگى ، خلف صالح ، و آئينه جمال و كمال پدران پاك خود بودند، و قدم به جاى قدم آنها نهادند.
نگاهى بر زندگى نورانى امامزادگان (ع )  
پس از امامان (ع )، هيچگاه نبايد نقش امامزادگان را در تحكيم و گسترش ‍ دين فراموش كرد، و هيچكس بعد از پيامبر (ص ) و امامان (ع )، مانند امامزادگان بر گردن ما حق ندارند.
قهرمانان برجسته از ياران امام حسين (ع ) كه سخاوتمندانه در راه اسلام ، شهد شهادت نوشيدند، امامزاده بودند، مانند:
حضرت عباس (ع ) و سه برادرش عون و عثمان و عبدالله (ع )، و مانند على اكبر و فرزندان امام حسن (ع ) و نواده هاى انقلابى او، و زيد بن امام سجاد، و فرزند او يحيى بن زيد و شهداى فخ به سردارى حسين بن على فرزند حسن مثلث و دهها امامزاده ديگر، كه تا سر حد شهادت ، به حمايت از آئين اسلام پرداختند، كه نمونه هايى از نهضتهاى آنها را خاطر نشان خواهيم كرد .
اين آثار درخشان و پربارى كه از امامزادگان (ع ) بروز كرد، نتيجه تعليم و تربيت صحيح امامان بود كه چنان گنجينه ها و ذخيره هاى بزرگ و گرانبهايى را به جامعه اهداء نمود .
حضرت على اكبر (ع ) يك نفر امامزاده است ، ولى در مكتب امام حسين (ع ) به درجه عالى كمال رسيده ، كه امام حسين (ع ) او را چنين تمجيد مى كند:
اشبه الناس خلقا و خلقا و منطقا برسول الله
: على اكبر (ع ) شبيه ترين انسانها از نظر جمال و كمال و منطق ، به رسول خدا (ص ) است . (56)
حضرت عباس (ع ) يك امامزاده است ، ولى آنچنان در جهان درخشيد و جهاد و ايثار كرد، كه امام حسين (ع ) وقتى كه به بالين پيكر خونين و مطهرش ‍ در روز عاشورا آمد، فرمود:
جزاك الله خير يا اخى ، لقد جاهدت فى الله حق جهاده : اى برادر!خداوند پاداش خير به تو عنايت فرمايد، تو حقيقت جهاد را به طور كامل انجام دادى (57)
تجزيه و تحليلى پيرامون قيام امامزادگان  
از متون تاريخ و روايات فهميده مى شود كه از عصر امام باقر (ع ) تا عصر امام هادى (ع )، امامزادگان بسيارى كه دست پرورده امامان (ع ) بودند، در برابر طاغوتهاى اموى و عباسى ، قيام كرده اند .
محدث و تحليل گر بزرگ ، ابوالفرج اصفهانى ، در كتاب مقاتل الطالبين شرح حال 216 امام زاده را كه به شهادت رسيده اند، ذكر كرده ، قيام علويان ، و نوادگان امام حسن مجتبى (ع ) و ... در عصر و حكومت هشام بن عبدالملك (دهمين خليفه اموى ) تا عصر متوكل ( دهمين خليفه عباسى )، يعنى در قرن دوم و سوم و چهارم هجرت ، سراسر تاريخ آن اعصار را پر كرده است ، و همواره زندانها پر از علويان آزاده و انقلابى بوده اند ،
امامان شيعه (ع ) همه اين قيامها را تاءييد مى كردند، جز در موارد اندكى كه رهبران قيام ، مردم را به سوى خود دعوت مى كردند، امامان شيعه (ع ) در اين موارد به خاطر اينكه انگيزه قيام را قبول نداشتند، آن قيامها را تاءييد نمى نمودند .
ولى اكثر قيامهاى آل على (ع ) و سادات را تاءييد مى نمودند .
پاسخ به دو سؤ ال  
در اينجا اين دو سؤ ال مطرح است :
نخست اينكه : امامان (ع ) مانند امام باقر (ع )، امام صادق (ع )، امام كاظم (ع )، امام رضا(ع ) و امام جواد (ع ) در قيامهاى علويان و سادات ، به طور مستقيم شركت نمى نمودند؟!
دوم اينكه : چرا در بعضى از موارد، آنها را منع مى نمودند، و با تعبيراتى مانند اينكه : كشته مى شويد، قيامتان به نتيجه نمى رسد و ... با آنها برخورد مى نمودند؟
پاسخ اينكه : در مورد سؤ ال اول ، امامان (ع ) مى دانستند كه اين قيامها به پيروزى نمى رسد و سران قيام كشته خواهند شد، ولى اصل قيام را براى كنترل گستاخى حاكمان طاغوتى ، مفيد مى دانستند، اگر خودشان مستقيم شركت مى كردند، كشته مى شدند، در نتيجه رهبرى فكرى و سياسى جامعه شيعه كه در دست آنها بود، و آنها محور رهبرى بود، از دست مى رفت ، با توجه به اينكه اگر ستاد مركزى رهبرى متلاشى مى شد، پشتوانه قيام علويان نابود مى گرديد، و ضربه معنوى سختى بر آنها وارد مى شد .
از اين رو براى حفظ محور، امامان (ع ) به طور مستقيم شركت نمى نمودند .
و در مورد سؤ ال دوم ، منع امامان (ع ) كه در آن مواردى كه انگيزه هاى قيامها، درست بود، به خاطر آن نبود كه اصل قيامها، نادرست است و هيچگونه فايده ندارد، بلكه به عنوان دلسوزى بود كه اين قيامها در ظاهر شكست مى خورد و رهبران قيام كشته خواهند شد، از اين رو مخفيانه ، با تعبيرات گوناگون ، همين قيامها را تاءييد مى نمودند، مگر در آن مواردى كه رهبر قيام ، مردم را به سوى خود دعوت مى كرد.
اكنون براى روشن شدن مطلب ، در اينجا به ذكر چند نمونه از قيامهاى علويان و سادات و امامزادگان مى پردازيم :
قيام خونين زيد بن امام سجاد (ع ) 
امام سجاد (ع ) پانزده فرزند داشت ، در ميان آنها بعد از امام باقر (ع )، هيچكدام در مقام مانند زيد بن على (ع ) نبودند كه بر ضد حكومت طاغوتى هشام بن عبدالملك ، قيام كرد و با يارانش به شهادت رسيد ).
شيخ مفيد (ره ) در كتاب ارشاد در شاءن زيد مى گويد:
و كان زيد على بن الحسين (ع ) عين اخوته بعد ابى جعفر (ع ) و افضلهم ، و كان عابدا، ورعا، فقيها، سخيا شجاعا، و ظهر بالسيف ياءمر بالمعروف و ينهى عن المنكر و يطلب بثارات الحسين (ع ) : زيد بن على (ع ) پس از امام باقر (ع )، شريفترين و برترين برادران آن حضرت بود، او مردى عابد، پرهيزكار، فقيه ، سخاوتمند و شجاع بود، و براى اجراى امر به معروف و نهى از منكر و خونخواهى حسين (ع )، با شمشير خروج كرد او در روز دوشنبه دوم ماه صفر سال 120 ه .ق در سن 42 سالگى به شهادت رسيد . (58)
سپس به سند خود از جارود بن منذر نقل مى كند كه گفت : وارد مدينه شدم ، از هر كس در مورد زيد بن على (ع ) سؤ ال مى كردم ،در پاسخ مى گفت :
ذاك حليف القرآن : زيد همواره با قرآن است و از آن جدا نمى گردد. (59)
به هر حال امامان (ع ) گرچه به طور مستقيم در قيام زيد شركت نكردند، ولى با تعبيرات مختلف ، او و قيام او را تاءييد مى نمودند، به عنوان نمونه :
روزى امام باقر (ع ) به برادرش زيد نگاه كرد و فرمود:
هذا سيد اهلبيتى و الطالب باوتارهم
: اين شخص سرور دودمان من و خونخواه آنها است .
سپس فرمود: لقد انجبت ام ولدتك يا زيد
: حقا آن مادرى كه تو را زائيد، داراى نجابت و اصالت بود .
(60)
نيز مى فرمود: اللهم اشدد ازرى بزيد : خدايا پشتم را به وسيله زيد، محكم گردان .
و روزى زيد به حضور امام باقر (ع ) آمد، امام باقر (ع ) اين آيه را خواند:
يا ايها الذين آمنوا كونوا قوامين بالقسط شهداء لله : اى كسانى كه ايمان آورده ايد، نگهبان عدالت باشيد و براى خدا گواهى دهيد. (نساء 134 )
سپس به زيد رو كرد و فرمود:
انت و الله يا زيد من اهل ذلك
: سوگند به خداى زيد، تو مصداق اين آيه هستى . (61)
امام صادق (ع ) فرمود:
ان زيدا كان عالما، و كان صدوقا، و لم يدعكم الى نفسه ، و انما دعاكم الى الرضا من آل محمد، و لو ظفر لو فى بما دعاكم اليه : همانا زيد، مردى عالم و راستگو بود، و شما را به سوى خودش دعوت نمى كرد، بلكه شما را به راهى كه مورد رضايت آل محمد (ص ) است فرا مى خواند، و اگر او پيروز مى شد، به وعده خود، وفا مى نمود .(62)
و در سخن ديگر فرمود: اما الباكى على زيد فمعه فى الجنة ، اما الشامت فشريك فى دمه
: آن كس كه در سوگ زيد گريست ، همراه او در بهشت است و آن كس كه (قيام ) او را سرزنش كرد، در خون او شريك است . (63)
شيخ مفيد در ارشاد مى نويسد: هنگامى كه زيد كشته شد، امام صادق (ع ) بسيار غمگين گرديد، و از مال خود هزار دينار ميان خانواده هاى پيروان زيد كه با او كشته شده بودند پخش كرد . (64)
امام رضا (ع ) در ضمن گفتارى به ماءمون فرمود: زيد بن على (ع ) را به زيد النار برادرم تشبيه نكن ، زيد بن على (ع ) از علماى آل محمد (ص ) بود، و براى خدا خشم كرد و با دشمنان جنگيد تا در راه خدا كشته شد، پدرم فرمود: از پدرم جعفر بن محمد (امام صادق ع ) شنيدم كه در شاءن زيد امام سجاد (ع ) فرمود:
رحم الله عمى زيدا انه دعا الى الرضا من آل محمد، و لو ظفر لو فى بما دعا اليه
: خداوند عمويم زيد را رحمت كند، او مردم را ( در قيام خود) به سوى خشنودى (امام ) آل محمد (ص ) دعوت مى كرد، اگر پيروز مى شد به اين دعوت وفا مى نمود ( و امامت امامان معصوم را مى پذيرفت ) .
و در پايان ، حضرت رضا (ع ) فرمود:
و كان زيد و الله ممن خوطب بهذه الآية : و جاهدوا فى الله حق جهاده هو اجتباكم
: سوگند به خدا، زيد از كسانى بود كه مورد خطاب اين آيه ( و مشمول آن ) شد، كه خداوند ( در سوره حج آيه 78 ) مى فرمايد: و در راه خدا جهاد كنيد و حق جهادش را ادا نمائيد، او شما را برگزيد . (65)
امامان شيعه (ع ) به رهبران قيام ، تذكر مى دادند كه در ظاهر موفق نخواهند شد و شكست مى خوردند، در عين حال قيام آنها را تاءييد مى نمودند، زيرا همين قيامهاى ناكام ، داراى فوائدى بود، مثلا در مورد زيد بن امام سجاد (ع ) روايت شده ؛ او به حضور برادرزاده اش امام صادق (ع ) آمد و در مورد قيام خود به مشورت پرداخت ، امام صادق (ع ) به او فرمود: يا عم ان رضيت ان تكون المقتول المصلوب بالكناسة فشاءنك
: اى عمو!اگر راضى هستى كه در محله كناسه كوفه ، كشته شوى و به دار آويخته گردى ، اختيار با خودت است .
وقتى كه زيد از حضور امام صادق (ع ) رفت ، امام صادق (ع ) فرمود:
ويل لمن سمع و اعيته فلم يجبه : واى بر كسى كه صداى كمك خواهى زيد را بشنود، ولى جواب مثبت به او ندهد . (66)
لازم به تذكر است كه درباره زيد بن امام سجاد (ع )، روايات ذم نيز نقل شده ، ولى محققين علماى اسلام قسمتى از آن روايات را از نظر سند مردود شمرده اند، و قسمتى را بر اساس تقيه دانسته اند .
مرجع فقيد حضرت آيت الله العظمى خوئى (ره ) در كتاب ارزشمند معجم رجال الحديث الشيعه در شرح حال زيد بن على كه روايت كننده روايات بسيار است ، به ذكر نه روايت كه بيانگر بد گويى از زيد است پرداخته ، و سپس همه آنها را از نظر سند، و يكى از آنها را از نظر دلالت رد كرده است (67)
شهادت جانسوز زيد، و سوزاندن پيكر پاك او 
از گفتنيها اينكه : زيد، هدف خود از قيام را چنين تبيين مى كرد لو ددت انى احرق بالنار و ان الله اصلح لهذه الامة امرها
: دوست دارم كه با آتش سوزانده گردم و خداوند امور مسلمانان را اصلاح كند .

زيد در ماه شوال سال 120 يا 119 هجرى ، در كوفه از شيعيان بيعت گرفت ، ليست آنها را از پانزده هزار تا 80 هزار نفر نوشته اند ولى وقتى كه جنگ شروع شد و لشكر هشام بن عبدالملك در اطراف كوفه وارد جنگ شد، كوفيان بى وفا، اطراف زيد را خالى كردند به طورى كه از آن همه بيعت كننده ، تنها پانصد يا سيصد نفر باقى ماندند.
زيد با همان ياران اندك به جنگ ادامه داد، تا اينكه از ناحيه دشمن ، تيرى بر پيشانى او خورد، و فرو رفت كه از پاى درآمد، او را به خانه يكى از ياران بردند و در آنجا روز جمعه سوم ماه صفر به شهادت رسيد .
جسد مطهر زيد را كه يارانش در محلى خفى ، به خاك سپرده بودند، دشمن پيدا كرد و از قبر بيرون آورد و سر از بدنش جدا نمود و به مدينه فرستاد، پيكر بى سرش را به دار آويخت و مدت طولانى كه از يك سال تا شش سال نوشته اند، بر دار آويزان بود، سپس وليد بن يزيد (يازدهمين طاغوت اموى ) دستور داد بدن خشكيده او را از دار گرفته و با آتش سوزاندند، اكنون بارگاهى كه در محل سوزاندن پيكر مطهر زيد بنا شده ، در حدود شش ‍ فرسخى نجف اشرف ، در بيابان قرار دارد كه زيارتگاه شيعيان است . (68)
قيام يحيى بن زيد و عيسى بن زيد دو نمونه ديگر از شورشهاى امامزادگان از آل حسين (ع ) بر ضد طاغوتيان عصر خود است ، كه براى رعايت اختصار، از ذكر آنها در اينجا خوددارى شد .
قيامهاى خونين آل حسن (ع )  
منصور دوانيقى ، دومين خليفه و طاغوت عباسى ، پس از مرگ سفاح ( در ذيحجه 132 ه .ق ) به خلافت رسيد و مدت 22 سال خلافت كرد، در اين مدت ، جنايات هولناكى انجام داد، امامزادگان غيور و با شهامت ، از هر گوشه بر ضد او قيام و شورش نمودند، او بسيارى از آنها را با سخت ترين شكنجه ها به شهادت رسانيد.
افراد برجسته اى كه از آل ابوطالب بودند و منصور آنها را كشت بيشتر آنها از فرزندان و فرزندزادگان حسن بن امام حسن مجتبى (ع ) معروف به حسن مثنى ، و فرزندان و فرزندزادگان زيد بن امام حسن بودند مانند:
1 عبدالله محض ، فرزند حسن مثنى ، ( كه به خاطر آنكه هم پدرش ، و هم مادرش فاطمه بنت الحسين ، سيد بودند، او را سيد محض (خالص ) خواندند ).
2 محمد بن عبدالله محض ( معروف به نفس زكيه ) .
3 حسن مثلث ، فرزند حسن مثنى ( كه در زندان كوفه به شهادت رسيد ) .
4 ابراهيم فرزند عبدالله محض .
5 و 6 و 7 على و عبدالله و عباس ، پسران حسن مثلث (ع ) .
9 و 10 على و عبدالله اشتر، پسران نفس زكيه (محمد بن عبدالله ) .
11 على بن حسن بن زيد بن امام حسن (ع ) .
و سادات بسيار ديگر از آل حسن (ع ) . (69)
نمونه اى از شكنجه ها و قساوت منصور دوانيقى  
دژخيمان منصور، عبدالله اشتر فرزند نفس زكيه را در بلاد هند دستگير كرده و سرش را از بدن جدا نمودند و براى منصور فرستادند .
منصور دستور داد موسى پسر عبدالله محض را دستگير كردند و هزار تازيانه بر بدن او زدند . (70)
هنگامى كه منصور دوانيقى ، شهر بغداد را مى ساخت ، دستور داده بود كه دژخيمانش ، سادات علوى را در هر جا يافتند، دستگير كرده ، و دستگيرشدگان را در لابلاى ستونهاى ساختمانهاى بغداد قرار دهند، روزى يكى از سادات را كه نوجوانى زيبا روى از فرزند زادگان امام حسن مجتبى (ع ) بود دستگير كردند، و او را به بناء تحويل دادند تا او را در ميان آجر و گل ستون ساختمان بگذارد، و جاسوسى مورد اطمينان بر او گماشتند تا او تخلف نكند.
بناء از ترس خود، آن نوجوان را در ميان ستون قرار داد، ولى دلش به حال او سوخت ، در آن ستون سوراخى باقى گذاشت ، تا راه تنفس آن نوجوان ، مسدود نشود، و آهسته به آن نوجوان گفت : ناراحت نباش ، صبر كن ، من در فرصت مناسب تو را از داخل اين ستون خارج خواهم ساخت .
آن بناء، نيمه هاى شب ، در تاريكى آن نوجوان را از ميان ستون بيرون آورد، و به نوجوان گفت ، تو را آزاد مى كنم برو، و خود را پنهان كن ، و مواظب باش كه خون من و كارگرهاى زير دست من ريخته نشود، من تو را در تاريكى نجات دادم ، تا مبادا جدت رسول خدا (ص ) در روز قيامت ، مرا در پيشگاه خدا بازخواست كند، سپس آن بناء به وسيله ابزار بنايى ، موى سر آن نوجوان را تراشيد، و آنگاه به او گفت : برو و خود را پنهان كن و نزد مادرت مراجعت نكن كه به دام ماءمورين منصور بيفتى .
نوجوان گفت : اگر مادرم از ماجراى نجات من آگاه شود، خاطرش آرام مى گيرد و بى تابى و گريه زياد نخواهد كرد، در اين صورت دليلى ندارد كه نزد مادرم باز گردم ( تو جريان را به مادرم گزارش كن ) .
آن نوجوان از آنجا گريخت و غايب شد، و معلوم نشد كه به كجا رفت .
بناء مى گويد: آن نوجوان علوى ، آدرس خانه مادرش را به من داده بود، و موى سرش را به عنوان نشانى ، به من سپرده بود، طبق آن آدرس ، به سوى خانه مادرش حركت كردم ، وقتى به نزديك خانه رسيدم ، زمزمه گريه و ناله اى مانند زمزمه زنبور، شنيدم ، فهميدم كه اين گريه ، از مادر همان نوجوان است ، نزد او رفتم و خود را معرفى كردم و ماجرا را به او گفتم ، و موى سر پسرش را به او دادم ، سپس از خانه او بيرون آمده و بازگشتم . (71)
مبارزات قهرمانانه حسين فرزند على بن حسن مثلث  
از مردان بزرگ و با شهامتى كه تاريخ آفريد و با فداكارى هاى خود به طور عجيبى پرچم مخالفت با حكومت ستمگرانه بنى عباس برافراشت ، حسين شهيد فخ است كه او را به خاطر اينكه در سرزمين فخ (72) مردان جنگيد تا شهيد شد، شهيد فخ مى خوانند .
نهضت او آن چنان جهانى و چشمگير بود كه به نقل ابونصر بخارى ؛ امام جواد (ع ) فرمود براى ما اهلبيت ، بعد از كربلا قتلگاهى بزرگتر از فخ ديده نشده است .
جهت ديگر شباهت شهداى فخ با شهداى كربلا اينكه ، بدنهاى قطعه قطعه شده شهداى فخ نيز سه روز روى خاكها افتاده بود و آنها را دفن نكردند .
مجاهدات قهرمانانه حسين و شهيدان فخ كه در برابر ظلم و ستم نبرد سرسختانه كردند و به شهادت رسيدند، براستى شگفت است .
خون پيامبر (ص ) در رگهاى آنها مى جوشيد، آنها هيچگاه حاضر نمى شدند كه بيدادگريى ها و جنايات بنى عباس را ببينند و خاموش بنشينند، زندگى مرفه و علاقه و احترام مردم آنها را راضى نمى كرد و پيوسته سياه چالهاى زندان و زنجيرهاى شكنجه ؛ آشناى صميمى و يار پنهانى آنها بود.
در روزگارى كه حكومتهاى بنى اميه و بنى عباس در قصرهاى خود در كنار شراب و نوازندگان به شهوت پرستى و عيش و نوش مى گذراندند، خاندان پيامبر (ص ) به جرم رشادت و نهضت بر ضد آنها به خاطر مردم مظلوم و ستمديده ، و مطالبه حقوق مردم ، زندان و مرگ را بر مى گزيدند، و چقدر در اين راه خشنود بودند، در زندانها همانند وقتهاى ديگر به عبادت خدا و ستايش او مى پرداختند؛ و لبهاى پاكشان به ذكر خدا در حركت ، و قلبهاى زنده و پر تپش آنها از عشق خدا موج مى زد و خاطره هاى فداكارى پدرانشان همواره در دلشان زنده بود .
آغاز و انجام نهضت حسين (شهيد فخ )  
هر سال تعداد نسبتا زيادى از شيعيان از شهرهاى خود عازم حج خانه خدا مى شدند و نخست سر راه خود چند روزى در مدينه مى ماندند در سال 169 هجرى وقتى كه هفتاد نفر از آنها وارد مدينه شدند؛ در اين چند روزى كه در آنجا بودند، با علويان ؛ مخصوصا با حسين بن على (شهيد فخ ) در تماس بودند، تماس آنها را با علويان ؛ به والى مدينه عبدالعزيز گزارش دادند، او پس از اطلاع از اين تماس ، احساس خطر كرد و لحظه به لحظه بر شدت فشار و شكنجه بر آنها افزود ، و از راههاى مختلف آنها را تحت آزار قرار داد .
ولى چون ترس و زبونى در قاموس علويين وجود نداشت ، پايمردى و رشادت و دلاورى آنها نيز لحظه به لحظه افزوده مى شد؛ مردم آنچنان در خفقان و اختناق به سر مى بردند كه هر لحظه انتظار مى رفت ، انقلاب خونينى در مدينه رخ دهد.
آرى مدينه در تب انقلاب مى سوخت از يك طرف نوكران و چاكران خليفه سخت در تلاشند تا آل پيامبر (ص ) را يكسره از ميان بردارند و شكنجه گاهها از فرزندان پيامبر مالامال است ، از سوى ديگر باقيمانده علويان مى كوشند تا حكومت مدينه را ساقط كنند؛ پشتوانه دودمان پيامبر (ص ) دلهاى مردم و رشادت و شجاعت آنها است ، 23 نفر از آل على (ع ) و عده اى از شيعيان به گرد هم آمده ، انقلاب آغاز شد، و شهر مدينه را در تصرف گرفتند .
رهبر انقلاب ، آزادمرد مجاهد و پاك نهاد، حسين بن على (شهيد فخ ) است ؛ و از جبين او نور رهبرى و روشن بينى مشاهده شده او رسما از فرصت استفاده كرده و به تنظيم سپاه پرداخت .
پس از نماز به منبر رفت و پس از ستايش خدا، مردم را به كمك و فداكارى دعوت كرد و اعلام داشت كه من فرزند رسول خدا، بر جايگاه رسول خدا و در حرم رسول خدا، شما را به راه و روش پيامبر و اطاعت و فرمانبرى خدا و به آنچه كه مايه خشنودى آل محمد (ص ) است مى خوانم ، خواسته من عمل به كتاب خدا(قرآن ) و سنت پيامبر (ص ) و رعايت عدالت و برابرى در ميان مسلمين است .
والى مدينه از ترس جان خود از مدينه گريخته بود، و تمام تلاشهاى حسين ؛ مو به مو براى هادى عباسى گزارش مى شد، هادى عباسى سپاه مجهزى را در موسم حج به فرماندهى محمد بن مسلم به سوى مكه بسيج نمود.
حسين نيز در مدينه با سيصد نفر از همدستانش به قصد حج از مدينه عازم مكه شدند، هنوز به مكه نرسيده بودند كه در يك فرسخى مكه در بيابان فخ لشكر مجهز هادى عباسى ، جلو آنها را گرفت .
حسين به صف آرائى سپاه خود پرداخت و آماده جنگ شد، و مردم را با بيان دلنشين به كمك دعوت كرد، طولى نكشيد كه نائره جنگ شعله ور شد و برق شمشير حسين از هر سو دشمن را تحت الشعاع قرار داد .
دشمن سفاك عده اى از ياران حسين را اسير كرد و جمعى را كشت و بيش از صد سر از بدن كشته شدگان را جدا كرده همراه اسيران نزد هادى عباسى فرستاد، هادى دستور داد همه اسيران را گردن زدند.
دشمن نه تنها از خود دودمان پيامبر (ص ) وحشت داشت ، بلكه از خانه هاى آنها و از خشت و گلى كه به آنها انتساب داشت نيز در هراس بود، زيرا آنها نيز ياد و نام مردانگى و شهامت آن مردان آزاده را در خاطره ها مجسم مى كردند؛ از اين رو بايد آن خانه ها نيز ويران گردد.
لذا والى مدينه (عبدالعزيز ) پس از شنيدن شهادت حسين و يارانش دستور داد خانه هاى حسين و خويشان او را آتش زدند و اموالشان را به غارت بردند!(73)
قبلا در اصل سياست تاءييد امام صادق (ع ) و امام كاظم (ع ) و امام جواد (ع ) را در مورد قيام قهرمانانه حسين بن على (شهيد فخ ) ذكر كرديم ، ديگر در اينجا تكرار نمى كنيم .
نتيجه اينكه : امامزادگان كه شاگردان و تربيت شدگان امامان شيعه (ع ) بودند، اين گونه در راه دفاع از حريم اسلام ، در صحنه حضور داشتند، و با شهامتى بى نظير با طاغوت عصر خود پيكار كردند.
نگاهى به عصر متوكل عباسى  
در عصر متوكل (دهمين خليفه عباسى ) نيز مبارزه و پيكار آل على (ع ) با او ادامه داشت ، و او با شديدترين برخوردها و شكنجه ها به آنها ستم مى كرد، و آنها را مى كشت و يا در بدر مى نمود .
يكى از كارهاى متوكل اين بود كه دستور داد شديدا از كمك مالى به آل على (ع ) جلوگيرى گردد، و آنها را در محاصره اقتصادى سختى قرار داد، اين دستور طول كشيد به طورى كه لباسهاى بانوان علوى كهنه و پاره شده بود و يك لباس درست نداشتند كه با آن نماز بخوانند، تنها يك پيراهن سالم وجود داشت كه آنها به نوبت مى پوشيدند و با آن نماز مى خواندند، سپس ‍ آن را از تن بيرون آورده و خود به نخ ريسى ، مشغول مى شدند، آنها با همين سختى و گرفتارى طاقت فرسا به زندگى خود ادامه دادند تا متوكل از دنيا رفت ، و منتصر بر مسند خلافت نشست ، و اين دشوارى را از آنها بر طرف كرد . (74)
لازم به تذكر است كه شاگردان و تربيت شدگان امامان (ع ) از غير امامزادگان نيز افرادى غيور، با شهامت ، فداكار، وارسته و پر صلابت بودند و هرگز تن به ذلت تسليم در برابر طاغوتها ندادند، بلكه با شجاعتى بى نظير در برابر آنها مقاومت مى كردند، به عنوان نمونه ، يكى از آنها (ابن سكيت اهوازى )، عالم و اديب بزرگ شيعه ، برخاسته از مكتب امام هادى (ع ) است ، مدتى متوكل عباسى ، او را معلم فرزندان خود المعتز و المؤ يد نموده بود، روزى مجلس جشن متوكل ، پر از جمعيت بود، متوكل نيز حضور داشت ، به ابن سكيت رو كرد و گفت : اين دو پسرم را بيشتر دوست دارى يا حسن و حسين (ع ) فرزندان على بن ابيطالب (ع ) را؟
و الله ان قنبرا خادم على عليه السلام خير منك و من ابنيك
: سوگند به خدا، قنبر غلام على (ع ) از تو و از پسران تو برترند ، يعنى چرا پسرانت را با پسران على (ع ) مى سنجى ، با اينكه غلام على (ع ) برتر از شما است ؟ .
متوكل مغرور، آنچنان از اين پاسخ كوبنده ، دماغ سوخته شد كه دستور داد دژخيمان بى رحم او، زبان ابن سكيت را از پشت سرش بيرون آوردند، و آن بزرگمرد شجاع را اين گونه به شهادت رساندند (75)
آرى اين است نتيجه تربيت صحيح امامان (ع ) كه يكى از اصول مشترك در زندگى همه امامان بوده است ، و حتى همين ، يكى از رازهاى اصلى برده دارى امامان (ع ) بود كه آنها را بر اساس اصول اسلامى ، تربيت كنند و سپس ‍ آزاد نمايند.
نقش امامزادگان در تشيع ايرانيان  
در بررسى هاى قبل ، بيان گرديد كه دست تواناى تربيت امامان (ع ) باعث شد كه 99 درصد از فرزندان و فرزندزادگان آنها، فرزندانى شايسته ، وارسته ، غيور، پيكارگر و پر صلابت شدند، در اينجا به بخش ديگر از آثار تربيتى امامان (ع ) توجه كنيد و آن آگاهى و احساس مسئوليت امامزادگان است .
امامزادگان احساس مى كردند كه مكتب تشيع بايد تبليغ شود و به همه جا برسد، آنها در اين راستا نيز تلاش خستگى ناپذير نمودند، و بسيارى از آنها در اين مسير، با ايثار و فداكارى به شهادت رسيدند، يكى از برجستگى هاى زندگى توانمند آنها اين بود كه در تشيع ايرانيان نقش به سزايى داشتنند.
گرايش مردم ايران به تشيع ، در مراحل مختلف ، علل متعدد دارد . (76)
يكى از انگيزه ها و علل گرايش ايرانيان به تشيع ، ورود امامزادگان (ع ) به ايران ، و تماس آنها با مردم ايران بوده است .
توضيح اينكه : مطابق بعضى از مدارك تاريخى 12673 (دوازده هزار و ششصد و هفتاد و سه ) نفر از امام زادگان و فرزند زادگان آنها، به ايران آمده اند (77)، مراقد بى شمارى كه از امام زادگان در نقاط مختلف ايران وجود دارد، نشان دهنده اين مطلب است .
علل ورود امامزادگان به ايران 
براى مهاجرت امام زادگان و فرزندان آنها به ايران ، مى توان چهار علت را ذكر كرد:
1 آنها سخت در فشار حكومتهاى طاغوتى عصر خود بودند، حقوقشان قطع شده بود، و جانشان در خطر بود، در جستجوى جاى امن بودند، آنها در اين جستجو دريافتند كه امن ترين نقطه سرزمين ايران است ، آنها احساس ‍ كردند كه ايرانيان علاقه معنوى ويژه اى به امامان (ع ) و آل على (ع ) دارند، سرزمينشان پناهگاه امنى براى آنها است ، از اين رو به سوى ايران مهاجرت نمودند، ازدواج شهربانو با امام حسين (ع ) هيچ گونه ربطى به علاقه مردم ايران به آل على (ع ) ندارد، مردم ايران اكثريت قريب به اتفاق تا عصر امام رضا (ع ) و بعد، سنتى بودند، مثلا مردم نيشابور، كه به استقبال حضرت رضا(ع ) آمدند و بيست هزار نفر، و به روايتى 24 هزار نفر، حديث سلسلة الذهب را كه امام رضا (ع ) بيان كرد و آنها نوشتند (78) همه سنى بودند، بنابراين ماجراى ازدواج شهربانو (دختر يزدگرد سوم ) در عصر خلافت عمر، با امام حسين (ع ) ربطى به تشيع ايرانيان ندارد.
مردم شهر رى و اصفهان نيز در آن عصر، سنى بودند، و بسيارى از آنها ناصبى بودند.
2 آگاهى و شناخت مردم ايران به امامان (ع ) و شيوه هاى ارجمند آنها، باعث شد كه آنها را به عنوان رهبر و راهنماى خود برگزيدند، و سلمان نخستين مسلمان ايرانى ، در اين راستا، براى شناساندن امام على (ع ) و تشيع ، به ايرانيان ، نقش مهمى داشت .
3 فرزندان امامان (ع ) اكثرا مبارز بودند و به دنبال نيرو مى گشتند تا در برابر حاكمان طاغوتى ، پيكار كنند، براى جذب نيرو به سوى ايران حركت كردند. 4 مهاجرت حضرت رضا (ع ) به ايران و خراسان در سال 200 هجرى يكى از علتهاى مهم ورود كاروانهاى متعدد از امامزادگان به ايران گرديد، آنها به عنوان ديدار آن امام همام ، به سوى ايران سرازير شدند، و هنوز سياست ماءمون (هفتمين خليفه عباسى ) با حضرت رضا (ع ) در ظاهر خوب بود، و آن حضرت به عنوان وليعهد، معرفى شده بود.
يكى از اين كاروانها به سرپرستى برادر حضرت رضا (ع ) به نام احمد بن موسى (شاه چراغ ) بود كه از هفتصد نفر تشكيل مى شد. كاروان ديگر، كاروان حضرت معصومه (س ) بود كه از چهار صد نفر تشكيل مى گرديد . (79)

next page

fehrest page