طغيان معاويه در قتل و غارت شيعيان على عليه السلام
تا زمانيكه امام حسن مجتبى در دنيا حيات داشت معاويه آن توان را نداشت كه شيعيان على
عليه السلام را بر حسب آرزوى خود قتل و غارت نمايد چه قلوب دوست و دشمن از هيبت و
بزرگى امام حسن عليه السلام آكنده بود و مسلمانان شعف و شفقتى بآنحضرت داشتند از
اينجهت معاويه را ملامت مينمودند و در طلب حق خودشان بر ميآمدند و لذا از ترس مقام خودش
و قيام شيعيان بملاطفت و انعام زياد آنها را از خود راضى ميداشت ولى چون حضرت امام حسن
عليه السلام شهيد شد در سال پنجاه هجرى بر مرد و زن و
اطفال شيعيان على عليه السلام به عداوت رفتار ميكرد و آنها را دستخوش تيغ و غارت
قرار ميداد ابان بن سليم ميگويد از شيعيان على عليه السلام يك نفر با من دوست صميمى
بود و در نزد زياد بن ابيه منصب خوبى داشت يكروز مكتوبى از معاويه بمن نشان داد كه
بزياد بن ابيه نوشته بود و من يك نسخه از آن نامه را برداشتم كه بعضى از جملات آن
چنين است كه مردمى را كه از دوستان على (ع ) هستند در آشكار بايشان احسان كن ولى باطنا
با آنها دشمن باش چه ايشان نزد من بدترين مردمند و عطاياى خودت را بديگران ميكنى از
ايشان پنهان بدار و با موالى و مسلمانان عجم چنان باش كه عمر بن الخطاب بود كه
عرب از آنها دختر بشرط زناشويى ميگرفتند ولى دختران خودشان را به عجم نميدادند و
عرب از عجم ارث ميبرد ولى عجم از عرب ارث نميبرد و عطاياى آنها را از بيت
المال كمتر از عرب ميدادند و آنها نبايد در صف
اول جماعت باشند مگر گاهى كه عرب اندك باشند كه
تكميل صف ببودن آنها احتياج داشته باشد اى برادر بجان خودم قسم در اينكه عمر بن
الخطاب ديه عجم را نصف ديه عربى مقرر داشت بتقوى و پرهيزكارى نزديكتر است چه
عرب را فضيلتى است بر عجم لاجرم چون اين مكتوب را قرائت نمودى عجم را
ذليل و خوار كن و زبون ميدار و هيچيك از ايشان را اعانت مكن و چندانكه ميتوانى حاجات
ايشانرا برآورده مكن . از جمله بعمال خود نوشته بود كه مواظب باشيد هر كس از
دوستداران على بن ابيطالب است اسم او را از ديوان عطايا خط بكشيد و باو چيزى ندهيد
بلكه هر كس را كه بدوستى على بن ابيطالب متهم بسازند اگر چه درست نباشد اسم او
را هم از ديوان عطايا خط بكشيد بلكه تا بتوانيد دوستان على بن ابيطالب را بكشيد و
چون اين حكم از معاويه به عمال و حكام او رسيد از
قتل و غارت شيعيان فروگذار نكردند و چه بسا آنكس را كه بدوستى على نسبت ميدادند
سر از تن او جدا ميكردند بلكه روزگار چنان سخت شد كه اگر كسى با ديگرى دوستى
داشت او را در سرداب خانه خود دعوت ميكرد و درها را ميبست و پس از قسم دادن به او
روايتى در فضيلت على عليه السلام باو ميگفت كه امانتى در نزد او باشد.
درين قسمت مختصرى از حالات يزيد بن معاويه را ذكر ميكنيم چه او يكى از شاخه هاى
شجره ملعونه ميباشد اين يزيد پليد ملعون مادرى بنام ميسون داشته كه دختر
بجدل كلبى از قبيله كلابيه است كه شمر هم ازين قبيله بوده است و اين
بجدل غلامى بنام سقاح داشته كه ميسون با او همبستر و حامله به يزيد شد و
قبل از آنكه بخانه معاوية بيايد به يزيد حامله بود معاويه نفهميد هشام كلبى كه
بقول ابن خلكان از داناترين دانشمندان نسب شناسى است معتقد است كه اين دختر يعنى
ميسون در منزل معاويه از غلامان اموى آبستن شده است و مؤ يد اينكه يزيد ولدالزنا است
اخباريست كه از اهل بيت (ع ) رسيده است و قاتل حسين (ع ) عنوانيست كه
شامل حال شمر و ابن سعد و ابن زياد و يزيد عليهم لعائن الله ميشود و تمام آنها بدون
شك حرامزاده بوده اند.
مادر يزيد از زنان معروف شام بوده و رسم آنزمان بود كه هر زنى كه
بدعمل بود بيرقى بر فراز خانه اش نصب ميكردند كه مردم بدانند و كسى مزاحم زنان
ديگر نشود زيرا عرب متعصب است و اگر كسى بسوءظنى هم با او معازله ميكرد مردش را
با كارد از پا در ميآوردند و اينگونه زنها را در اخبار بصاحب الراءيات تعبير نموده اند.
چون ميسون زن وجيهه اى بود معاويه او را گرفت ولى موقع
حمل يزيد طلاقش داد شايد جهت طلاقش همبستر شدن با غلام پدرش باشد كه قبلا ذكر
شد.
چون يزيد متولد شد او را بيك زن مسيحى از طايفه بنى كلب عشيره وحشى بيابانى
مادرش ميسون سپردند بكلى از اسلام بيخبر و بفحشاء و فجايع عادتش دادند بنابراين
يزيد را به تربيت و رشد مسيحيت بيابانى تربيت كردند و او را در بغض و دشمنى
اسلام تقويت كردند خويهاى زشت شرب خمر قماربازى ، سگ بازى ، خشونت و شقاوت
باو تعليم نمودند خلاصه مسيحيان كه دل خوشى از اسلام نداشتند
دل اين كودك را پر از كينه و بغض اسلام نمودند. يزيد بزرگ شد روزهاى خود را بسگ
بازى و قمار و شكار و شرب خمر بشب ميرسانيد و افرادى داشت كه زنانى براى او
ميآوردند و هر زن خوش صورتى كه سراغ داشتند با
پول و زور براى يزيد مياوردند.
مورخين نوشته اند كه ميسون بقبيله خود خيلى علاقه داشت لذا از ماندن در دمشق متنفر بود
روزها اشعارى با خود ميخواند كه نسيم قبيله خودم از ماندن در دمشق و اين قصر سلطنتى
بهتر و صداى سگهاى قبيله من از صداى اين مغنى ها كه در دربار سلطنتى ميخوانند بهتر
است چون اين اشعار بگوش معاويه رسيد از او برنجيد و او را طلاق داد و به قبيله خودش
فرستاد.
يزيد كه بشكار و شرب خمر و ساير كارهاى زشت علاقه مند بود بيشتر اوقات به
حوارين ميرفت و نزد مادرش بعياشى مشغول ميشد و لذا وقتى كه معاويه در شب پنجشنبه
نيمه رجب 59 از دنيا رفت بعد از سه روز يزيد به دمشق آمد و قبر پدر را زيارت كرد و
آنوقت بخانه رفت اينهمه براى خلافت يزيد زحمت كشيد و خودش را بآن بدبختيها انداخت
اما يزيد اينقدر به پدر بى اعتنا بود كه موقع مردن پدر
مشغول عياشى و خوردن خمر و قماربازى بود اين درسى بود كه
مال حلال و حرام را براى اولادان خود جمع ميكنند و خودشانرا در آتش جهنم معذب ميگردانند و
بالاخره هم او اولادان بآنها اعتنايى نميكنند.
يزيد عليه اللعنه بعد از آنكه از كار پدر خلاص شد بر منبر رفت و گفت اى مردم پدر
مرا وصيت كرد كه از آل ابى تراب بر حذر باش ولى من هر چه صلاح بدانم ميكنم و
همين صلاحديد او مقدمه كربلا شد و روز بروز تعدى و ظلم او، و نه او بلكه تمام بنى
اميه بيشتر شد تا جائيكه مردم تمناى مرگ خود را مينمودند فقط در بين بنى اميه عمر بن
عبدالعزيز بود كه اوضاع را خوب كرد و فدك غصب شده را بامام باقر عليه السلام
برگردانيد و لعن و سب اميرالمؤ منين عليه السلام را از بين برد و با
آل على خوش رفتارى مينمود روزى شخصى پيش او گفت اميرالمؤ منين يزيد چنين گفت و
چنان كرد عمر بن عبدالعزيز دستور داد تا او را برهنه كردند و بدست خود بيست
تازيانه به او زد كه چرا يزيد را اميرالمؤ منين گفتى خلاصه يزيد تولدش در
سال 25 هجرى و مرگش سال 64 هجرى و مدت خلافتش سه
سال و هشت ماه و عمرش سى و نه سال بوده است .
مجلس چهل و نهم : عليك منك اللعنة ابد الا بدين و هذا يوم فرحت
به آل زياد و آل مروان بقتلهم الحسين عليه السلام
بر همه آنها كه لعن ابدى فرست و اينروز ((عاشورا)) روزيست كه
آل زياد لعين و آل مروان بن حكم خبيث بواسطه
قتل حسين صلوات اله عليه شادان بودند.
ابد بنا بر قاموس و منتهى الارب و غير اينها بمعنى دهر است يعنى هميشه اوقات و مستمر
و على الدوام و پيوسته فرح بمعنى سرور و خوشحالى است حقتعالى ميفرمايد اى قارون
بمال و ثروت خود شاد مباش لا تفرح ان الله لا يحب الفرحين فرحين جمع فرح بكسر را
به معنى كسى است كه بر اثر بدست آوردن چيزى مغرور و متكبر شده و از باده پيروزى
سرمست ميباشد و از خوشحالى در پوست خود نميگنجد.
آل زياد و آل مروان بواسطه كشته شدن حسين عليه السلام آنقدر
خوشحال بودند كه از كثرت خوشحالى در پوست خود نميگنجيدند.
آل زياد چه كسانى بودند
ثعالبى و اغلب محققان معروف را از شهوترانان معروف عرب ميدانستند او بهيچكس از
خودى و بيگانه و زنان اشراف فروگذار نميكرد و كما اينكه در بسته شدن نطفه
عمروعاص خود را اذ يعمل ميدانست و با خود عمروعاص نيز اينمطلب را بازگو كرد و
معاوية ضمن يك دادگاه باثبات رسانيد كه سميه از ابوسفيان آبستن شده از اينرو با
تشريفات رسمى و سياسى ((زياد بن ابيه )) را برادر خود اعلام كرد.
ابوسفيان با ((ام الحكم )) خواهرش روابط جنسى داشت خواهرش را نزد زياد ميفرستاد
خواهر ديگر او ((ام الجميل )) زن بدكاره اى بود و اين همانزن آزاردهنده پيامبر و همسر
ابولهب بود كه خدا با عنوان ((حمالة الحطب )) از او نكوهش كرد پس
آل زياد يك چنين خانواده كثيفى بودند كه در لجنزار شهوت و بى عفتى پرورش يافته
بودند.
آل مروان چه كسانى بودند
چهارمين از خلفاء بنى اميه بقول اهل تواريخ كه بدرك رفتن يزيد را در سنه شصت و
چهار گفته اند مروان بن حكم بن ابى العاص بن امية عبدالشمس بن عبد مناف بود و او
پسرعم عثمان بن ابى العاص بن امية است .
در عقدالفريد است كه تولد مروان بن حكم در مكه معظمه در
سال بعد از هجرت و بدرك رفتنش در شام سوم رمضان سنه شصت و پنج هجرى بوده است
.
پنجمين از خلفا بنى اميه عبدالملك بن مروان بود كه ولادتش سنه بيست و شش هجرى و
فوتش در سنه هشتاد و شش هجرى بود.
ششمين از خلفاء بنى اميه وليد بن عبدالملك بن مروان بود و مادرش عاتكه دختر يزيد بن
معاويه و اين ملعون شقاوت را از هر دو طرف ارث برد.
هفتمين از خلفاء بنى اميه سليمان بن عبدالملك بن مروان بود.
هشتمين از خلفاء بنى اميه عمر بن عبدالعزيز بن مروان بن حكم كه در بين بنى اميه از همه
بهتر بود و فدك را بر امام باقر عليه السلام رد و سب و لعن على عليه السلام را منع
نمود و با مردم بخوبى رفتار ميكرد.
نهم از خلفاء بنى اميه يزيد بن عبدالملك بن مروان بود او بعد از پسرعمش عمر بن
عبدالعزيز بر مسند خلافت نشست و در 25 شعبان سنه صد و پنج در سن سى و هفت
سالگى از دنيا رفت و علت فوتش چنين بود كه عاشق كنيزى شد كه علاقه زيادى باو
داشت روزى در باغى با او مشغول عيش و عشرت بود و
مشغول خوردن انگور بودند و او از باب شوخى و مزاح حبه هاى انگور بطرف آن كنيز
ميانداخت اتفاقا دانه انگورى در ميان حلق او رفت و گلوى او را گرفت و بناى سرفه
كردن را گذاشت تا از دنيا رفت يزيد پليد تا يك هفته با بدن مرده او عشقبازى و آميزش
ميكرد تا آخرالامر بملامت يكى از مقربانش او را دفن كرد و تا هفت روز با كسى حرف نميزد
تا در همان ايام به جهنم واصل شد.
دهم از خلفاء بنى اميه هشام بن عبدالملك مروان كه در
سال 125 در سن 53 سالگى از دنيا رفت و مدت خلافتش نوزده
سال و هفت ماه طول كشيد در حيوة الحيوان است كه عبدالملك مروان در خواب ديد كه در محراب
چهار مرتبه بول كرد سعيد بن مسيب تعبير كرد كه چهار نفر از اولادان او بخلافت ميرسند.
1 - وليد بن عبدالملك 2 - سليمان بن عبدالملك 3 - يزيد بن عبدالملك 4 - هشام بن
عبدالملك
يازدهم از خلفاء بنى اميه وليد بن يزيد بن عبدالملك بن مروان بود كه او مشهور به
وليد فاسق بود و بجهت اشتهارش بمنكرات و تظاهرش بكفر با جماع
اهل شام او را از خلافت خلع كردند و بقتل رسانيدند.
دوازدهم از خلفاء بنى اميه يزيد بن وليد بن عبدالملك مروان بود.
سيزدهم ابراهيم بن وليد بن عبدالملك مروان كه بعد از برادرش يزيد بن وليد بخلافت
رسيد.
چهاردهم از خلفاء بنى اميه مروان حمار كه آخرين خليفه بنى اميه بود بنى اميه منقرض
شدند اينها جماعت آل مروان بودند كه مختصرا ذكر شد.
عاشورا روز حزن و گريه است نه فرح و خوشحالى
در مقابل اين فرح و خوشحالى آل زياد و آل مروان در روز عاشورا كه شرح آن در مجلس
45 داده ايم . شيعيان آنروز را روز حزن و گريه و عزادارى قرار دادند چه در اخبار زيادى
از ائمه اطهار رسيده كه هر كس آنروز را روز گريه و حزن قرار دهد و ترك كسب و كار
كند اجر بسيارى را خواهد داشت چنانچه در امالى سند بحضرت رضا عليه السلام
ميرساند كه هر كس در روز عاشورا ترك در حوائج خود كند و
دنبال كار و زندگى نرود خدايتعالى حوائج دنيا و آخرت او را برآورده كند و هر كس روز
عاشورا را روز مصيبت و حزن و گريه قرار دهد روز قيامت روز فرح و سرور او شود و
چشمان او را در بهشت بملاقات ما روشن گردد و هر كس روز عاشورا را روز بركت خود
قرار دهد و براى منزل خود چيزى ذخيره كند حق تعالى به آنچه ذخيره كرده باو بركت
ندهد و در روز قيامت حشر او با يزيد و عبيداله بن زياد و عمر سعد باشد.
در عيون و امالى سند را بابن شبيب ميرساند كه حضرت رضا (ع ) در حديث مفصلى فرمود
يابن شبيب ان سرك ان تكون معنا فى الدرجات العلى من الجنان فاحزن نحرننا و
افرح لفرحنا و عليك بولايتنا فلو ان رجلا تولى حجرالحشره الله معر يوم القيمة
.
مناسب اين مقام اشعار دعبل در مرثيه براى حضرت رضا عليه السلام و عزادارى حضرت
صادق عليه السلام است كه در مجلس 33 ببعد ذكر كرديم بآنجا مراجعه شود كه مناسب
مقام است و در كامل الزياره سند بابى هارون مكفوف ميرساند كه بر حضرت صادق عليه
السلام وارد شدم حضرت بمن فرمود شعرى در مرثيه حسين عليه السلام براى من بخوان
من خواندم فرمود اين چنين مخوان بلكه چنانچه خودتان در مجالس خودتان و نزد قبر
آنحضرت ميخوانيد بخوان من اشعارى خواندم كه از جمله اينست :
چون حضرت گريان شد من ساكت شدم فرمود بخوان من خواندم فرمود نه چنين بلكه
زياده ازين بخوان من خواندم .
يا مريم قومى و اند بى مولاك
|
و على الحسين فاسعدى ببكاك
|
پس حضرت بگريست و زنها هم بگريستند و به هيجان آمدند چون زنها ساكت شدند فرمود
يا اباهارون ده شعر در مرثيه حسين عليه السلام بخواند بهشت براى او است و يك يك كم
كرد تا بيكى رسيد و فرمود ان انشد فى الحسين فبكى فله الجنة ثم
قال من ذكره فبكى فله الجنة .
از اين حديث معلوم ميشود كه ابوهرون بر عايت ادب حضور امام شعر بدون تغيير لحن و
اختلاف صوت خواند و آنحضرت فرمود بوضع نوحه گرى و با رقت چنانكه خودتان
ميخوانيد و در كربلا نزد قبرش مرثيه ميكنيد بخوان از اينحديث استفاده ميشود كه عزادارى
با صوت حزن كه در مجالس ما ميخوانند خوب و جايز است .
ثواب هم و غم بر مظلوميت حسين عليه السلام
در مجالس مفيد و امالى شيخ طوسى از ابان تغلب روايت ميكند كه حضرت صادق (ع )
فرمود آنكس كه در مظلوميت ما مهموم باشد هر نفسى كه ميكشد تسبيحى است و اندوه او
عبادتى است و پوشيدن اسرار ما از بيگانگان در راه خدا جهاد است آنگاه ميفرمايد واجب است
كه اين حديث با طلاى خالص نوشته شود.
در بحار از كامل الزيارة از مسمع كردين نقل ميكند كه گفت حضرت صادق عليه السلام بمن
فرمود اى مسمع تو از اهل عراق هستى آيا بزيارت قبر حسين ميروى گفتم نه زيرا من
فردى مشهور و سرشناس از اهل بصره و دشمنان ما از ناصبيان زيادند و ميترسم كه
خليفه را از كار من آگاه سازند و نزد والى بصره كه از اولاد سليمان است سعايت كنند و
مرا اذيت نمايند حضرت فرمود آيا ظلمهائيكه بجدم حضرت سيدالشهدا نمودند ياد ميكنى
عرض كردم بلى و گريه هم ميكنم بقسميكه اهل من اثرش را در من ميبينند و از غذا خوردن باز
ميمانم حضرت فرمود خدا رحمت كند اشكهاى چشمهاى ترا آگاه باش تو از كسانى هستى
كه اهل جزع بر ما شمرده ميشوى كه خوشنودند به خوشنودى ما و محزونند به حزن ما
آگاه باش كه در وقت مرگ پدران مرا مى بينى كه سفارش ميكنند ملك الموت را درباره تو
و ملك الموت از مادر بتو مهربانتر ميشود آنگاه حضرت گريه كرد و منهم گريه كردم
پس فرمود الحمدالله الذى فضلنا على خلقة بالرحمة خصنا
اهل البيت يا مسمع از زمان قتل اميرالمؤ منين عليه السلام زمين و آسمان بجهت ترحم
بر ما گريه ميكنند و ملائكه بيشتر بر ما گريه ميكنند و از زمانيكه ما را به
قتل رسانيدند اشك ملائكه خشك نشده است و احدى بر ما گريه نميكنند مگر آنكه او را
بيامرزد تا آخر روايت كه مفصل است .
مجلس پنجاهم : اللهم فضاعف عليهم اللعن منك و العذاب الاليم
بارالها پس بواسطه كشتن حسين عليه السلام و عذاب را بر ايشان دو چندان كن فاء
براى تفريع است كه تعليل لا حق را بسابق ميكند و علت طلب مضاعف بواسطه آن فرح و
سروريست كه قاتلين در روز عاشورا داشتند كه كمتر از كشتن حسين (ع ) نيست
شدت عذاب قاتلان حسين عليه السلام
در عيون اخبارالرضا بطريق متعدد سند بحضرت رضا (ع ) ميرساند كه آنحضرت
فرمود: قال رسول الله ان قاتل حسين بن على عليهماالسلام فى تابوت من نار
عليه نصف عذاب اهل الدنيا و قد شديداه و رجلاه
بسلاسل من نار منكس فى النار حتى يقع فى قعر جهنم و له ريح يتعوذ
اهل و النار الى ربهم من شدة نتنه و هو فيها خالد ذائق العذاب الاليم مع جميع من شايع
على قتله كما نضجت جلودهم بدل الله عز و جل عليهم الحلود حتى يذوقوا العذاب الاليم
لايفتر عنهم ساعة و يسقون من حميم جهنم فالويل لهم من عذاب الله النار .
رسول خدا (ص ) فرمود قاتل حسين را در تابوتى آتشين ميگذارند و نصف عذاب
اهل دنيا را مخصوص او ميگردانند و هر دو دست و هر دو پاى او را با زنجيرهاى آتشين بسته
او را نگونسار در آتش دوزخ باز ميدارند تا گاهى كه در قعر جهنم فرود آيد و دوزخيان
از بوى بد او بحضرت پروردگار پناهنده ميشوند و او هميشه در تنگناى جهنم در عذاب
اليم است با آنهائيكه در قتل حسين عليه السلام شركت داشتند و گاهى كه پوست بدن
ايشان سوخته و گداخته شود خداوند پوست و گوشت ديگرى بر بدن آنها ميروياند تا
بهتر احساس عذاب كنند و عذاب ايشان در هيچ ساعتى فروكش نكند و از حميم جهنم
سيرابشان كنند واى بر ايشان از عذاب خداوند قهار.
در ثواب الاعمال و بحار از امام باقر عليه السلام روايت ميكند كه
رسول خدا (ص ) فرمود در جهنم جايى است كه هيچيك از نوع بشر را استحقاق آن مكان نيست
مگر كسى كه قاتل حسين و يحيى عليهماالسلام باشد.
از جمله رواياتى كه عذاب قتله حضرت سيدالشهداء عليهم السلام را ذكر ميكند روايتى
است كه مرحوم مجلسى ذكر ميكند كه ما مختصر آنرا ذكر مينمائيم .
مردى اسرائيلى حضرت موسى عليه السلام را ديد كه بمناجات پروردگار ميرود
بآنحضرت عرض كرد كه مرتكب گناهى شده ام از خدا بخواه تا جرم و گناه مرا عفو
فرمايد موسى درخواست او را قبول كرده چون بمناجات حقتعالى رفت عرض كرد
پروردگارا از تو سئوال ميكنم و حال آنكه ميدانم
قبل از آنكه بگويم تو از سر دل من آگاهى خطاب آمد كه اى موسى آنچه بخواهى بتو
عطا ميكنم موسى عرض كرد اى پروردگار من اينك بنده تو اسرائيلى گناهى كرده و از
تو طلب عفو و بخشش مينمايد خطاب آمد كه اى موسى مسئلت ترا باجابت رسانيدم و از
گناهان او گذاشتم تو از براى هر كس طلب مغفرت كنى نزد ما پذيرفته است مگر براى
كشندگان حسين بن على عرض كرد اين حسين كيست خطاب آمد آنكس است كه در كوه طور ترا
از او آگهى دادم عرض كرد پروردگارا قاتل او كيست خطاب آمد آنكس كه از امت جد او است
ولى از جمله گمراهان ميباشد كه او را در زمين كربلا ميكشد تا آنجا كه ميگويد چون موسى
اين كلمات را شنيد سخت بگريست عرض كرد الهى سزا و جزاى كشندگان حسين چيست ؟
خطاب آمد اى موسى عذابى بر قاتلان حسين فرود آورم كه
اهل جهنم از ديدار آن بجهنم پناهنده شوند و از رحمت من و شفاعت جدا و هرگز بهره مند نگردد
و اگر كرم و كرامت او نبود زمين ايشان را خفه ميكرد موسى عرض كرد الهى برائت ميجويم
در حضرت تو از اين جماعت و از آنانكه بكردار اين جماعت راضى باشند خطاب آمد كه اى
موسى من از براى شيعيان و متابعان ايشان رحمتى بزرگ مقرر داشته ام دانسته باش آنكه
بر حسين بگريد يا كسى را بگرياند و يا خويشتن را بگرياند جسد او را بر آتش جهنم
حرام ميكنم ((بقيه زيارت ))
اللهم انى اتقرب اليك فى هذا اليوم و فى موقفى هذا و ايام حيوتى بالبرائة منهم
و اللعنة عليهم و بالموالات لنبيك و آل نبيك عليه و عليهم السلام .
بارالها همانا در اينروز و درين وقت خود و ايام زندگانى خود به تبرى جستن از ايشان و
لعنت كردن بر ايشان و بدوستى براى پيغمبر تو و
آل پيغمبر تو عليهم السلام بسوى تو تقرب ميجويم .
اين چند جمله آخر زيارت خلاصه اين زيارتست چه اقوام اين زيارت به سه چيز است
باظهار موالات پيغمبر و آل او برائت بحسب تمام مراتب وجود از ذوات و
افعال و صفات دشمنان پيغمبر و آل او اجمالا و تفصيلا.
لعن بر اين گروه درين فقره از زيارت هر سه مطلب مذكور است .
ثواب لعن بر قاتلان حسين عليه السلام
آنچه از اخبار بدست ميآيد اول كسيكه جلالت و بزرگى قدر حسين عليه السلام را بشناخت
آدم صفى عليه السلام بود و بقبله آنحضرت لعن فرمود و بعد از او انبيا مرسلين به
تكرار لعن كردند در كامل الزيارة سند بكعب الاخبار ميرساند كه گفت
اول كسيكه قاتل حسين عليه السلام را لعن كرد ابراهيم
خليل بود او فرزندان خود را بلعن قاتل آنحضرت امر فرمود و از ايشان عهد گرفت كه
در اين امر كوتاهى نكنند و پس از او موسى بن عمران چنين كرد آنگاه داود بنى
اسرائيل را بلعن قاتل حسين فرمان داد و چون نوبت بعيسى على نبينا و آله و عليه السلام
رسيد فرمود اى جماعت بنى اسرائيل قاتل حسين را لعن كنيد كه او مانند كسى است كه در
جهاد جنگ ميكند و از ميدان جنگ نميگريزد و در ركاب پيغمبران شهيد شود و
مثل اينكه بقعه او را مى بينم هيچ پيغمبرى نيست مگر آنكه حاضر بزيارت او شود و
اعتكاف آنجا كند و گويد تو بقعه كثيرالخيرى هستى زيرا كه ماه درخشان در تو مدفون
است .
در كتاب عوالم از كامل الزيارة روايت ميكند و سند را به داود رقى ميرساند كه گفت در خدمت
امام صادق عليه السلام حاضر بودم آب طلب نمود و چون آب را نوشيد اشك از ديدگانش
جارى شد آنگاه فرمود اى داود خداوند كشنده حسين را لعنت كند هيچ بنده اى نيست كه آب
بنوشد و ياد تشنگى حسين افتد و قاتل آن حضرت را لعن كند مگر اينكه حقتعالى براى او
صد هزار حسنه مينويسد و صد هزار درجه براى او زياد ميكند و
مثل اينكه صد هزار بنده در راه خدا آزاد كرده است و خداوند او را در قيامت شادخاطر و آرميده
دل گرداند.
ثواب لعن بر قاتلان حسين بعد از نوشيدن آب
مرحوم دربندى در كتاب اسرارالشهاده خود نقل ميكند كه شبى يكى از اصحاب امام صادق
عليه السلام در خدمت آنحضرت بود پس از اداء فريضه و صرف شام آنمرد خوابيد و
آنحضرت مشغول عبادت شد تا طلوع فجر چون صبح شد آنمرد عرض كرد يابن
رسول اله بخدا كه از نجات خودم ماءيوس شدم و ديگر اميدى ندارم حضرت فرمود چرا
آنمرد عرض كرد در صورتيكه عبادت و شب زنده دارى شما چنين باشد با آن مقاميكه شما
داريد و خداوند دنيا و آخرت را براى شما خلق كرده پس چگونه براى ما اميد نجاتى
باشد حضرت فرمود تو شب گذشته عملى كردى كه فضيلت آن با عبادت من برابر است
و آن اين بود كه در نيمه شب از شدت عطش از خواب بيدار شدى و آب نوشيدى و عطش
حضرت حسين را بياد آوردى پس سلام بر او فرستادى و لعن بر قاتلان آنحضرت نمودى
و بعد خوابيدى اين عمل تو بود كه فضيلت بر
عمل من داشت اين فرمايش حضرت ناظر باين معنى است كه اگر تو شب را
مثل من عبادت ميكردى آنچه ثواب بتو ميدادن كمتر بود از اينكه نيمه شب سلام بر
آنحضرت نمودى و قاتلان آنحضرت را لعن كردى .
و نيز ملاآقا دربندى در همان كتاب اسرارالشهاده
نقل ميكند كه از شخص موثقى براى من نقل كردند كه گفت من شبى فتحعليشاه را بحالت
خوبى در خواب ديدم ازو پرسيدم بچه عمل باينمقام رسيدى گفت نيمه شبى از خواب
بيدار شدم و بسيار عطش و تشنگى بر من غلبه كرده بود از غلامان و كنيزان خود آب طلب
نمودم تا آنها را از خواب بيدار شدند و آب براى من آوردند مدتى
طول كشيد در آنوقت متذكر عطش حضرت سيدالشهداء عليه السلام شدم كه آنحضرت در
موقع شهادت چه حالتى داشت پس گريان و نالان شدم بطوريكه كنيزان كه آب براى من
آوردند نخوردم و ضجه و ناله ميكردم بطوريكه حالت غش براى من عارض شد
حال اين مقام و مرتبه اثر آن گريه و ناله منست كه بياد عطش آنحضرت افتادم .
مجلس پنجاه و يكم : اللهم العن اول ظالم حق محمد
و آل محد و آخر تابع له على ذلك
بارالها اول كسيرا كه در حق محمد و آل محمد ظلم كرده لعنت كن و آخر كسى كه او را بر ظلم
متابعت كرده ما پايه گذارى ظلم و ستم را درين امت در مجلس 38 شرح داديم بانجا رجوع
شود اللهم العن العصابة التى جاهدت الحسين و شايعت و بايعت و تابعت على قتله
اللهم العنهم جميعا
خدايا لعنت كن آن طايفه اى را كه با حسين جنگ كرد و بر
قتل او مشايعت نمودند و بيعت و متابعت كردند بارالها همه آنها را لعنت كن .
عصابه بمعنى جماعت كه از ده تا چهل باشند ولى در عرف عام در مطلق قوم و طايفه هر
قدر كه باشند استعمال ميشود ساير معانى از جملات
قبل از زيارت معلوم ميشود السلام عليك يا ابا عبدالله و على الارواح التى حلت
بفنائك و لا جعله الله آخر العهد منى لزيارتك السلام على الحسين و على على بن الحسين و
على اولاد الحسين و على اصحاب الحسين .
تمام اين جملات از عبارات قبل معنى آن معلوم شد سه مطلب باقى مانده كخه بايد شرح آن
داده شود 1 - على بن الحسين 2 - اولاد حسين (ع ) 3 - اصحاب الحسين عليه السلام .
على بن الحسين چه كسى بود
مادر آنحضرت بروايت مشهور ليلى دختر ابومرة عروة بن مسعود ثقفى است و بروايت سبط
بن جوزى در تذكره نام مادر آنجناب آمنه بوده ولى
قول اول اصح و مشهور است و مادر ليلى ميمونه دختر ابوسفيان حرب است و از اينجهت
معاويه در حق آنجناب شهادت داد كه او احق بخلافت است و شرح آن چنين است كه در
مقاتل الطالبين گفته كه روزى چنان اتفاق افتاد كه معاويه از جلساى خود سؤ
ال كرد كه اولى تر از همه كس بامر خلافت كيست گفتند تو اى معاويه گفت نه بلكه على
بن الحسين است كه جد وى رسول خدا صلى الله عليه و آله و داراى شجاعت بنى هاشم و
سماحت بنى اميه و حسن و صباحت بنى ثقيف است .
مرحوم علامه مجلسى در جلاءالعيون ميگويد كه على اكبر در حسن و
جمال و فضل و كمال عديلى نداشت و بصورت شبيه ترين مردم بحضرت
رسول بود و هر گاه اهل مدينه مشتاق لقاى آن حضرت ميشدند بنزد آن امام زاده عديم
المثال ميآمدند و بجمال باكمالش نظر ميكردند حضرت امام زين العابدين عليه السلام
فرمود كه چون امامزاده عالى تبار متوجه ميدان شد حضرت امام حسين عليه السلام آب از
ديدگان مبارك فرو ريخت و رو بطرف آسمان گردانيد و گفت خداوندا تو گواه باش كه
فرزند حضرت رسالت را كه شبيه ترين مردم در گفتار و صورت و سيرت بآنحضرت
بود و هر گاه مشتاق لقاى پيغمبر تو ميشديم بسوى
جمال او نظر ميكرديم بر ايشان فرستادم خداوندا بركتهاى زمين را از ايشان منع كن و
ايشانرا پراكنده گردان و واليان را از ايشان راضى مگردان كه ايشان ما را طلب كردند
كه يارى ما كنند ولى شمشير بر روى ما كشيدند آنگاه حضرت بانگ بر عمر سعد زد و
فرمود اى بدترين اشقياء از ما چه ميخواهى خدا رحم ترا قطع كند و هيچكار تو را بر تو
مبارك نگرداند و خداوند بعد از من كسى را بر تو مسلط گرداند كه در ميان رختخواب ترا
بكشد چنانچه رحم مرا قطع كردى و قرابت حضرت رسالت را در حق من رعايت نكردى پس
با صداى بلند اين آيه را كه در شاءن اهلبيت
نازل شده تلاوت فرمود كه ان الله اصطفى آدم و نوحا و
آل ابراهيم و آل عمران على العالمين ذرية بعضها من بعض ثم نظر اليه ، نظر آيس منه
معلومست كه نظر نمودن پدر باولاد اقسامى دارد گاهى از روى محبت و سرور گاهى
از روى حسرت و اندوه و گاهى از روى ياءس و نااميدى است نظر نمودن حضرت
سيدالشهدا عليه السلام بفرزندش على اكبر در وقتى كه روانه ميدان شد ازين
قبيل بود و اينكه فرمود اللهم اشهد على هولا القوم الخ ، گويا حضرت سيدالشهدا
عليه السلام باين فقره از براى جوانش جميع صفات حميد و كمالات صوريه و معنويه را
ثابت فرمود بلكه ازين فقره استفاده ميشود كه در آنروز على اكبر در اخلاق حميده و در
حسن و جمال و در فصاحت و بلاغت نظير نداشته و علاوه بر آن تاءكيد فرمود اين تشبيه
را بقوله و كنا اذ اشتقنا الى نبيك نظرنا الى وجهه چون در روز عاشورا چهار نفر از خمسه
طيبه حاضر نبودند كه آنمظلوم را يارى نمايند اشبه مخلوقات به پيغمبر حاضر بود كه
على اكبر باشد.
و شايد مراد از خواندن آنحضرت آيه مباركه ان الله اصطفى آدم و نوحا اين باشد كه اين
آيه شريفه از ادله عصمت انبياء و ائمه اطهار است گويا حضرت مقصودشان از تلاوت اين
آيه اين بوده كه اين آقا زاده همدرجه و همشان با انبياء و اوصياء ميباشد.
اولين شهيد بنى هاشم
مرحوم فاضل اديب حاج فرهاد ميرزا در قمقام زخار گويد چون از انصار و اعوان ديگر كس
نماند نوبت شهادت به هاشميان رسيد اولاد عقيل و جعفر و اميرالمؤ منين و امام حسن و
سيدالشهدا عليهم السلام مصمم جانفشانى گشته با يكديگر وداع بازپسين مينمودند هر
چند بعضى از محدثين نخست عبداله بن مسلم را نوشته اند و لكن مفيد در ارشاد و سيدبن
طاوس در ملهوف و ابن اثير در كامل و ديگر محدثين و مورخين فريقين حضرت على بن
الحسين (ص ) را اولين شهيد هاشمى نگاشته اند و زيارت منسوب بناحيه مقدسه مؤ يد اين
مقالست كه فرموده السلام عليك يا اول قتيل من
نسل خير سليل من سلالة ابراهيم الخليل صلى الله عليه و على ابيك و ابوالفرج
اصفهانى در مقاتل الطالبين گويد: ان اول
قتيل من ولد ابيطالب مع الحسين عليه السلام ابنه على (ع ) .
چنانكه اميرالمؤ منين عليه السلام در نهج البلاغه فرموده است پيغمبر صلى الله عليه و
آله در غزوات براى رفع تهمت و تاءسى ديگران در جان باختن هر هر كس را اخص بود
بيشتر بجنگ ميفرستاد و اين بر خلاف روش ملوك ديگرست كه نزديكان خويش را از معركه
جنگ دور ميداشتند در كربلا نيز امام عليه السلام فرزند بزرگتر خود را كه اعز مردم بر
وى بود در راه خدا داد تا شهادت بر ديگران ناگوار نباشد.
در كتاب معالى السبطين حاج شيخ مهدى مازندرانى ميگويد كه در عرب رسم بوده كه در
خانه هاى خود را براى مهمان مضيف خانه داشتند و براى آنكه مهمانها باين مضيف خانه آگاه
شوند در بامهاى خانه خود آتش روشن ميكردند تا مهمانهاى تازه رسيده باين شهر آگاه
شوند و براى خوردن طعام بآنخانه بيايند.
اين مهماندوستى در صفات على اكبر بنحو احسن بوده كه
نقل ميكنند كه كسى را در جود و كرم و مهماندوستى و اعطاء بسائلين بعد از حضرت
سيدالشهدا مثل على اكبر نديدند بطوريكه هميشه بهترين خوراكيها و گوشتهاى لذيذ را
بقيمت گران خريدارى كرده و در خانه بجهت مهمانها طبخ ميكرد و دود آتشى كه بر پشت
بام او براى راهنمايى مهمانها بلند ميشد بلندترين دودها بود كه مهمانها بآنجا بيايند.
در مزار بحار در زيارت حضرت على اكبر از حضرت صادق عليه السلام روايت كرده كه
ميفرمايد السلام عليك يابن رسول الله و رحمة الله و بركاته الى ان
قال (ع ) السلام عليك و على روحك و بذلك بابى انت و امى من مذبوح و
مقتول من غير جرم و بابى انت و امى دمك المرتقى به الى حبيب الله و بابى و انت و امى من
مقدم بين يدى ابيك يحتبك و يبكى عليك محترقا عليك قلبه يرفع دمك بكفه الى عنان
السماء لا ترجع منه قطرة و لا تسكن عليك من ابيك زفرة .
و به مقتضاى روايت اين فقره زيارت بدين مقام
شامل است كه چون على اكبر (ع ) با بدن مجروح از معركه
قتال بازگشت حضرت از خون زخمهاى عزيزش بر ميگرفت و بجانب آسمان ميپاشيد و از آن
خون باز بگشت و در آنحال زفره پدر مهربان ساكن نميشد.
سن شريف على اكبر
مرحوم ميرزا حسن يزدى در مهيج الاحزان گويد كه حضرت حسين عليه السلام را بنا بر
مشهور سه پسر بود على اكبر، على اوسط و على اصغر اما على اكبر كه سيدالساجدين
است بيمار و عليل بود و تاب بميدان رفتن را نداشت و على اصغر
طفل و شيرخوار بود پس على اوسط كه مشهور بعلى اكبر است مصمم رفتن بميدان شد و
علما را خلافست كه آيا على مقتول بزرگتر است يا سيدالساجدين .
ابن ادريس كه از مشاهير علماى شيعه است ميگويد كه على
مقتول بزرگتر بود اصرارى در آن دارد و بسيارى از كلام
اهل تاريخ و غير استشهاد مينمايد لكن مشهور علما برآنست كه سيدالساجدين بزرگتر
ميباشد و آنكه كشته شد كوچكتر بوده و بروايت محمد بن ابيطالب الموسوى كه مشهور
شده هيجده سال از عمر شريفش رفته بود و ابن شهر آشوب
نقل كرده كه بيست و پنجسال از عمر شريفش گذشته بود پس بنابراين روايت لازمست كه
بزرگتر باشد و محدث قمى در هدية الزائرين گويد ظاهر اينست كه چنانچه جمعى از
ارباب سير و تواريخ ذكر نموده اند على بن الحسين مشهور به على اكبر از حضرت
سيدالساجدين در سن بزرگتر بوده است .
و ابن ادريس و كفعمى و شهيد اول نيز اختيار آن نموده اند و لكن شيخ مفيد و شيخ محمد بن
الحسن القمى صاحب تاريخ قم و برخى ديگر گفته اند كه حضرت امام زين العابدين
عليه السلام بزرگتر بوده است و ازين ادريس
نقل كدره كه تولد آنجناب در عهد عمارت عثمان اتفاق افتاده از جد بزرگوارش عليه
السلام روايت نموده و ابن ادريس و بعضى ديگر فرموده اند كه عمر شريف حضرت سجاد
در روز عاشورا بيست و سه ساله بود و حضرت امام باقر عليه السلام در
آنحال سه سال و چند ماه از عمرش گذشته بود.
اولاد حسين
در بين مورخين و محدثين اختلاف است كه امام حسين عليه السلام چند اولاد داشته است
فاضل مجلسى از كتاب ارشاد نقل ميفرمايد كه حسين عليه السلام را شش فرزند بود چهار
تن پسران بودند كه نخستين على بن الحسين الاكبر و كنيت او ابومحمد است و مادرش
شاهزنان دختر يزدجرد شهربانو است و از كلام شيخ مفيد چنان استفاده ميشود كه امام زين
العابدين عليه السلام بزرگتر از على اكبر بوده است .
دوم على اوسط كه در طف شهيد شد و مشهور به على اكبر گشت و مادرش ليلى دختر ابومرة
بن عروة بن مسعود است .
سيم جعفر بن الحسين و مادر او زنى از قبيله قضاعيه است و در حيات پدر وفات يافت و از
او عقبى باقى نماند.
چهارم عبدالله بن الحسين و او نيز در يوم طف در كنار پدر بزخم تيرى شهيد شد كه او را
ارباب مقاتل بنام على اصغر ذكر كرده اند اما دختران آنحضرت يكى سكينه و ديگرى
فاطمه بود اما سكينه با عبدالله بن الحسين از يك مادرند و مادر ايشان رباب دختر
امرءالقيس بن عدى بوده نام سكينه آمنه و مادرش رباب او را سكينه نام نهاد و بعد از
سيدالشهداء عليه السلام نخست مصعب بن زبير بن عوام او را بنكاح خود درآورد و بنا بر
نقلى سكينه بتزويج ازدواج بآنحضرت را قبول نمود و از مصعب دخترى آورد و اسمش را
فاطمه نهاد و صداق سكينه را مصعب ششصد هزار درهم قرار داد و چون عبدالملك مروان بر
مصعب غلبه كرد و او را بكشت خواست با سكينه ازدواج كند ولى او
قبول نكرد بالجمله بعد از مصعب عبداله بن عثمان بن عبداله بن حكيم با آن خانم ازدواج
نمود.
و اما فاطمه حسين عليه السلام دختر خود فاطمه را ببرادرزاده خود حسن مثنى عقد بست و از
او عبداله بن محض و ابراهيم و حسن مثلث و دو دختر بنام زينت و ام كلثوم متولد شدند و
حاكم مدينه كه عبداله عبدالرحمن بن ضحاك بود خواست با او ازدواج كند ولى فاطمه
قبول نكرد عبداله عبدالرحمن باعث زحمت فاطمه شد و كار را بر آنحضرت سخت گرفت
فاطمه شكايت خود را به يزيد بن عبدالملك مكتوب كرد و بشام فرستاد يزيد بن
عبدالملك غضبناك شده و حاكم مدينه را معزول كرد كه به چه جهت متعرض دختران پيغمبر
ميشوى و اموال او را گرفت تا به حالت فقر و ذلت از دنيا رفت .
بالجمله بجمال و زيبايى و كمال و تقوى نظيرى نداشت و در
سال 117 هجرى در مدينه وفات نمود و در همانسال هم خواهرش سكينه از دنيا رفت در
روز پنجشنبه كه پنج روز از ماه ربيع الاول گذشته بود.
على بن عيسى اربلى در كشف الغمه اولادان آنحضرت را تا ده تن ذكر كرده شش پسر و
چهار دختر و نام هر كدام را ذكر ميكند.
اصحاب الحسين
اما اصحاب حسين عليه السلام آنچه فاضل مجلسى ذكر كرده
چهل تن پياده و سى و دو تن سواره بوده و از محمد بن على بن الحسين عليه السلام حديث
كرده اند كه لشكر حسين عليه السلام چهل و پنج تن سوار و صد تن پياده بود و در
كتاب اعلام الورى لشكر امام حسين (ع ) را سى و سه تن سواره و
چهل تن پياده نوشته ، ابن جوزى در تذكره خواص الائمه لشكر آنحضرت را هفتاد سوار
و صد پياده نوشته و در شرح شافيه ابى فراس فى مناقب
آل الرسول و مثالب بنى عباس مسطور است كه سپاه حسين عليه السلام هزار تن بودند و
مسعودى در مروج الذهب ميگويد هزار سوار و صد تن در ركاب حسين عليه السلام جهاد
كردند تا شهيد شدند و در جلد هفدهم عوالم ، سى و دو تن سوار و
چهل تن پياده ذكر كرده است .
بالجمله علماء احاديث و اخبار و مورخين قصص و آثار در شمار سپاه حسين و عده لشكر ابن
زياد باختلاف سخن گفته اند ولى صاحب ناسخ التواريخ ميگويد آنچه را كه من تفحص
كردم بنظرم صحيح آمد تعداد لشكر حضرت امام حسين عليه السلام از يكصد و
چهل و پنج تن بيشتر نبودند و لشكر ابن زياد از بيست هزار كمتر نبودند ولى تا پنجاه
و يكهزار هم گفته اند.
ترجمه زيارت عاشورا
بنام خدا
سلام بر تو اى ابا عبدالله ، سلام بر تو اى پسر
رسول خدا، سلام بر تو اى پسر اميرمؤ منان ، اى پسر سيد اوصيا، سلام بر تو اى
پسر فاطمه ، اى پسر سرور زنان جهان ، سلام بر تو كه خدا از ((قاتلان تو))
خونخواهى ميكند، و اى كشته كه خون همه كسانش ريخته شد، سلام بر تو و آن ارواحيكه
در آستانت آرميده اند، تا هميشه ، تا هر گاه كه هستم ، و تا آنگاه كه شب و روز هست ، سلام
خداوند، از من بر شمايان باد، يا ابا عبدالله ، سوگ تو عظيم است ، و مصيبت تو بر ما و
بر همه مسلمانان عظيم است ، مصيبت تو در آسمانها و بر همه آسمانيان سترگ و عظيم است
، پس لعنت خداوند، بر امتى باد، كه پايه ستم و بيداد را در حق شما اهلبيت بنا نهادند، و
لعنت خداوند، بر امتى باد، كه مقامتان و جايگاهتان را گرفتند، آن مراتب و جايگاهى را كه
خداوند از آن شما ساخته بود، و جايگاهتان را غصب كردند، لعنت خداوند، بر امتى باد، كه
خون شما را ريختند، و لعنت خداوند، بر امتى باد، كه زمينه جنگ با شمايان را فرآهم
آوردند، در پيشگاه خداوند و شمايان ، از آنان بيزارى ميجويم ، از پيروان ، همگان و
دوستان آنان بيزارى ميجويم ، يا ابا عبدالله ، تا صبح قيامت ، در سازشم ، با هر آنكس
كه در سازش با شماست ، در نبردم ، با هر آنكس كه در نبرد با شماست ، لعنت خداوند،
بر آل زياد، و آل مروان باد، و لعنت خداوند، بر همه بنى اميه باد، لعنت خداوند، بر پسر
مرجانه باد، لعنت خداوند، بر عمر بن سعد باد، لعنت خداوند، بر شمر باد، و لعنت
خداوند بر امتى باد، كه براى نبرد با شما، اسبها را زين نهادند، و مهار كردند، و نقاب
بستند، پدر و مادرم فداى شما باد، چه بسيار عظيم است ، براى من ،
تحمل مصيبتى كه بر شما رفت ، پس ، از خداوند، كه مقام شما را بلند و گرامى شمرد، و
مرا با شما بلند و گرامى داشت ، ميخواهم كه خونخواهى شما را، در ركاب امام پيروز
خاندان محمد، درود خداوند بر ايشان ، روزيم كناد، بارالها، در اين سرا و آن سرا، مرا
بوسيله حسين كه درود تو بر او باد، نزد خودت آبرومند بگردان ، يا ابا عبدالله ، من
با دوستدارى شما، به درگاه خدا، و رسول خدا، و اميرمؤ منان ، و فاطمه ، و حسن و به
بارگاهتان نزديكى ميجويم ، و يا بيزارى و دورى جستن ، از هر آنكس كه پايه ظلم و ستم
بر شما را پى ريزى كرد، و ساختمان ظلم را بر آن بنا نهاد، و ستم و بيداد را، بر شما
و بر پيروانتان روا داشت ، و به درگاه خداوند و شمايان ، از آنان بيزارى ميجويم ، و
به درگاه خداوند و شمايان ، با دوستدارى شما، و دوستدارى دوستانتان ، و بيزارى از
دشمنانتان ، و برپا دارندگان نبرد با شما، و بيزارى از همراهان و پيروانشان ،
نزديكى ميجويم ، در سازشم ، با هر آنكس كه در سازش با شماست ، و در نبردم ، با هر
آنكس كه در نبرد با شماست ، دوست ميدارم ، هر آنكس را كه دوستدار شماست ، و دشمن
ميدارم ، هر آنكس را كه دشمن شماست ، و آنگاه به درگاه خداوند،، كه مرا به شناخت شما،
و به شناخت دوستان شما، گرامى داشت ، نزديكى ميجويم ، و از درگاه او، كه بيزارى از
دشمنانتان را، روزيم گردانيد، ميخواهم كه : مرا درين سرا و آن سرا، همراه شما بدارد، و
مرا بار است كردارى ، در اين سرا و آن سرا، نزد شما استوار بدارد، و مرا به مقام
پسنديده خدا براى شما برساند، و از خدا ميخواهم ، كه خونخواهى شما را، همراه با امام
حاضر، راهبر و افشاگر حق ، از خاندان شما، روزيم گرداناد، و خداوند را بحق و مقاميكه
نزد او داريد، ميخوانم ، و از او ميخواهم كه سوگوارانه ترين حالتى را، كه در مصيبتى
پديد ميآيد، در سوگوارى براى شما، بمن عطا فرمايد، كه مصيبت شما بسيار عظيم است
، و داغ آن در اسلام ، و همه آسمانها و زمين ، سترگ است ، پروردگارا، مرا در مقام
سوگوارى ، از آنانى قرار ده ، كه درود و رحمت و آمرزش تو به آنان ميرسد، بارالها،
زندگانى ام را، چونان زندگانى محمد و آل محمد بدار، و مرگم را چونان ، مرگ آنان
بگردان ، بارالها، تو فرمودى ، و پيامبرت - درود خداوند بر او هماره ، ميفرمود:
عاشورا روزيست ، كه بنى اميه ، و زاده هند جگرخوار، ملعون پسر ملعون ، آنرا مبارك
شمردند، بارالها، بر ابوسفيان و معاويه ، و يزيد بن معاويه ، لعنت فرست ، لعنت تو
جاودانه بر آنان باد، عاشورا روزيست ، كه آل زياد و
آل مروان ، با كشتن حسين ، درود خداوند بر او، شادمان شدند، بارالها، در عاشورا، در مقام
عزا، در تمام دوران زندگى ، با بيزارى از آنان ، و با لعنت بر آنان ، و با دوستى
پيامبر و آل پيامبرت ، درود خدا بر همه آنان ، به تو نزديكى ميجويم ، بارالها، لعنت
تو بر نخستين كسى باد كه در حق محمد و آل محمد ستم روا داشت ، و بر آخرين كسى باد
كه اين ستم را پيروى كرد، بارالها، لعنت تو بر آن گروهى باد، كه با حسين درود خدا
بر او نبرد كردند، و براى كشتن او همراهى و همكارى و همگامى ورزيدند، بارالها، لعنت
تو بر همگى آنان باد، سلام بر تو يا ابا عبدالله ، و بر ارواحيكه در پيشگاهت جان
نهادند، درود خداوند از من بر شما، تا هستم ، و تا هر گاه كه شب و روز هست ، و خداوند
آنرا آخرين زيارت من مگرداناد، سلام بر حسين ، و بر على بن الحسين ، و بر فرزندان
حسين و بر ياران حسين ، بارالها، تو خود لعنت مرا مخصوص اولين ظالم بگردان ، آغاز
لعنت من براى او، و در پى آن ، بر دومين دشمن ، و سومين دشمن ، و چهارمين دشمن باد،
بارالها، لعنت تو بر يزيد باد، كه او پنجمين ((دشمن )) است ، و تا رستخيز، لعنت تو
بر عبيداله بن زياد، و پسر مرجانه ، و عمر بن سعد و شمر، و
آل ابى سفيان ، و آل زياد و آل مروان باد، بارالها، آنانكه بر مصيبتهايشان شاكرند،
حمدشان سزاوار توست ، حمد و سپاس خداى را، بر اين مصيبت سترگ ، بارالها، در
آنروزيكه بر آستانت وارد ميشوم ، شفاعت حسين را روزيم گردان ، و امر براى خودت ثابت
قدم بدار، كه با حسين و ياران حسين باشم ، آنكه جان خود را براى حسين ((درود خدا بر
او)) فدا كردند.
احوال و آثار حضرت آيت الله حاج سيداحمد ميرخانى

الناس من جهة التمثال اكفآء ابوهم آدم و الام حواء فان يكن لهم فى اصله شرف
يفاخرون به فالطين و الماء مالفخر الا لاهل العلم انهم على الهدى لمن استهدى آدلاء ففز
بعلم تعش حيابه ابدا الناس موتى و اهل العلم احياء شادروان آية الله حاج سيد احمد
ميرخانى ((قدس سره )) از اجله علما معاصر شيعى و از سادات سند، عالمى
عامل و عارفى كامل بودند اين سخن نه گزاف بلكه بر بنياد
عمل و سلوك ايشان قوليست كه جملگى برآنند و حديثى است متواتر از ثقات .
اين عالم بزرگوار بر طبق شجره موجود به
چهل و هفت واسطه سلسله بنياد سيادتش به حضرت سيدالساجدين ، زين العابدين امام على
بن حسين بن على بن ابى طالب عليهم السلام و سيدة نساءالعالمين فاطمه اطهر ميرسد
((شرح مهربانى ، ص 19)) آيات الاحكام ، ج 2، مقدمه .
همه قبيله او عالمان دين و اهل منبر و هنر بوده اند، مرتبه علمى و مقام فقهى و نفوذ اجتماعى
سيد ميرخان در عصر صفويه اظهر من الشمس است ، پدر شادروان آية ا... ميرخانى آقا
سيدمصطفى ميرخانى از علماء مشروطه خواه در انتخابات دوره
اول مجلس شوراى ملى به اقتضاى عصر بر اساس تقوى و تهذيب از سوى صنف سمسار
تهران به نمايندگى برگزيده شد، آقا سيدمرتضى عم هنرمند آية الله ميرخانى
بنيانگذار اولين مدرسه نوين تهران بود و در كنار كتابت آثار ارزنده دينى و ادبى از
تلاش فرهنگى فروگذار نميكرد و بنى اعمام ايشان مرحومان آقا سيدحسن و آقا سيدحسين
بنيانگذاران انجمن خوشنويسان ايران بودند، و نيز اخوانشان در عرصه طب و حكمت و
رياضيات صاحب عنوان و استعداد بودند رحمة الله عليهم .
|