دريا در مفهوم كلى
ماده اصلى آفرينش اجسام ، و خميره بنيادين آسمان ، و زمين ، و مركز
فعل و انفعالات عجيب و مهيب دوران خلقت اوليه است .
به عبارت ديگر: اين مايع خاموش كننده آتش كه آب ناميده شده است و
مجموعه آن را دريا ناميده اند، شايد ميلياردها
سال قبل ، در اثر تجزيه دو عنصر اكسيژن ، هيدروژن آن و يا اصلا
قبل از تركيب آن دو كه (هر دوى آنها آتش زا و
قابل اشتعال است ) به صورت ماده مذاب آتشين و در قالب اقيانوس گازهاى فشرده درآمده
و در اثر انفجارات عظيم مركزى آن ، كرات آسمانى به پهنه بى پايان فضا، پرتاب
شده و كهكشانها و منظومه هاى بى شمارى به وجود آمده است .
و يا به گونه هاى كه فرضيه هاى و حدسيات نوين و ريز كشفيات عصر فضا، با
تئوريهاى گوناگونى كه ارائه مى دهد، جهان پا به عرصه وجود
گذاشته است . و با طبق گفته هاى اخبار و آيات زمين و آسمان را از درياى فراگير
دود، بخار، از زبد و دخان آفريده است .
پس از طى دوران تكامل ، آن ؛ دو عنصر آتش زا را به هم پيوند داده ، ماده حياتبخش
آب را زينت بخش جهان آفرينش و مايه حيات تمام موجودات زنده قرار داده
است .
كسى غير از او، چه مى داند شايد در آينده نه چندان دور، همين كشفيات و اكتشافات علمى
فعلى نيز به صورت مسائل ابتدائى و بچه گانه جلوه گر شود.
چون در تاريخ اكتشافات جوامع بشرى كرارا به تجربه رسيده است ، روزى بشر در
نتيجه كشف يك مسئله مهم ، بر خود مى بالد جشنها مى گيرد و تبريكها و تشويقها نوشته
مى شود، و بزرگداشت ها برپا مى گردد، اما پس از مرور زمانى كوتاه به صورت
عادى در آمده ، ديگر جلب توجه نمى كند.
اين بحر وجود آمده بيرون ز نهفت
|
كس نيست كه اين گوهر تحقيق بسفت
|
هر كس سخنى از سر سودا گفتند
|
زان روى كه هست كس نمى داند گفت روزى يكى ادعاء مى كرد.
|
هرگز دل من زعلم محروم نشد
|
كم ماند زاسرار كه معلوم نشد
|
پس از گذشت 72 سال همين شخص ، با صراحت مى گويد:
هفتاد و دو سال فكر كردم شب و روز
|
معلوم شد كه هيچ معلوم نشد
|
به دو مطلب توجه فرمائيد
1. شايسته است انسان هر چه در توان دارد در پى كشف مجهولات برآمده ، در به دست آمدن
اسرار كاينات ، به تلاش و كوشش خود ادامه دهد، اما يك چيز را فراموش نكند، مطالب و
كلماتى را، كه از حلقوم سفيران مبدا غيب به صورت كتاب آسمانى ، و يا گفتارهاى
گوناگون در اختيار بشريت قار گرفته و به طور رايگان به دست انسانها سپرده شده
است ، از چشم خود دور نكند؛ تا مى تواند در محور فهم آنها، غور و بررسى نمايد؛ چون
در لا به لاى آنها، اسرارى نهفته است كه ، با آزمايشها و تحقيق و بررسى هاى علمى و
فنى دقيق ، كشف مى گردد.
براى مثال ، مى بينيم در عصر بربريت و جاهليت و در دوران بى سوادى و بى فرهنگيت
در ميان مردم عقب افتاده فرياد: ثم استوى الى السماء و هى دخان (358)
سر مى دهد، ولى پس از گذشت قرنها، بشر به اسرار آن پى برده و مى گويد: زمانى
اين مجموعه هستى ، به صورت اقيانوس گاز و مواد مذاب و درياى مايع و روان آتش بود،
بعد به صور بخار در آمده يا بعبارت ديگر دخان بوده است كه خداوند
آسمانهاى هفتگانه را از آن خلعت وجود بخشيده و در پايين ترين آسمانها
سيارات و ثوابت را قرار داده و تزيين نمود. انا زيناالسماء الدنيا
بزينة (359) الكواكب ما آسمان پايين را با ستاره ها تزيين كرديم .
ولقد زيناالسمائ الدنيا بمصابيح (360) پائين ترين آسمان را
با چراغها ستارگان آرايش داديم .
و لقد زينا السماء الدنيا بمصابيح (361) به تحقيق آسمان
پايين را با چراغهاى چشمك زن ستارگان بزك نموديم .
اين آسمان اول و يا پايين ترين آسمانها است كه ، هنوز بشر عصر فضا در يك گوشه از
ميلياردها گوشه آن گير كرده و درجا مى زند و هر چه تلاش مى كند به
سوى بى نهايت راه باز نمايد، اما، ره ، به جايى نمى برد، آن بالا بالاها چه خبر هست
خود او مى داند! (از اين جا پى توان بردن چه آشوبيست در دريا)
در همين منظومه شمسى خودمان ، (طبق گفته مجلات و رسانه هاى گروهى آن روز) در مسافت
هفت ميليارد و پانصد كيلومترى ، كره مريخ كه دوازده
سال طول مى كشد تا سفينه فضايى ميرنر دو آمريكا با سرعت سرسام آورى كه داشت
به آن برسد، غرق شده و دست و پا مى زند.
رصدخانه پالومار عظمت جهان بالا را چنين توصيف مى كند.
تا وقتى كه دوربين رصدخانه پالوما را نساخته بودند، وسعت دنيايى كه به
نظر ما مى رسد، بيش از پانصد سال نورى نبود ولى اين دوربين ، وسعت دنيايى ما را
به هزار ميليون سال نورى رساند، و در نتيجه ميليونها كهكشان جديد كشف شد، كه
بعضى از آنها هزار سال نورى ، با ما فاصله دارند، ولى بعد از فاصله هزار ميليون
سال نورى ، فضاى عظيم و مهيب و تاريكى به چشم مى خورد كه تا صفحه عكاسى
دوربين رصد خانه را متاثر كند؛
ولى بدون ترديد در آن فضاى مهيب و تاريك ، صدها ميليون كهكشان وجود دارد كه
دنيايى كه در سمت ما است ، با جاذبه آن كهكشانها نگهدارى مى شود؛ تمام دنياى عظيمى
كه به نظر مى رسد و داراى صدها هزار ميليون كهكشان است ، جز دره اى كوچك و بى
مقدار از يك دنيايى عظيم تر نيست و هنوز اطمينان نداريم كه در فراسوى آن دنياى دوم ،
دنياى ديگر نباشد (362)
از اين گفته به خوبى برمى آيد كه : علم ، هنوز با آن پيشرفت شگفت انگيز خود در
قسمت آسمانها، كشفيات خويش را سرآغاز جهان مى داند نه پايان آن ، بلكه آنرا ذره
كوچكى در برابر جهان بس با عظمت مى شمارد. (363) البته اين توصيف (رصد خانه
پالومار) مربوط به 30 سال پيش از نگارش اين كتاب مى باشد. و از آن
سال تا به حال كشفيات عجيب زيادى شده است ، كه احتياج به تحقيق و بررسى علمى و
دقيق دارد.
2. خداوند در دو آيه ذيل ، برگشت تمام نظامهاى فعلى و دورانهاى اوليه و شروع
دوباره آفرينش را به صورت ديگر، چنين بيان مى كند: يوم نطوى السماء كطى
السجل للكتب كما بدئنا اول خلق نعيده و عدا علينا انا كنا فاعلين (364) روزى
كه آسمان را مانند طومار در هم مى پيچيم همان طور كه در آفرينش اوليه بود، بر مى
گردانيم ، اين كار حتمى است كه ، انجام خواهيم داد
يوم تبدل الارض غير الارض والسماوات (365) روزى كه زمين به
صورتى ، غير از صورت فعلى زمين و آسمانها،
تبديل خواهد شد
با عبارات كوتاه اين دو آيه مباركه ، درياى ژرفى از علم در برابر ما گشوده شده است
كه به وسيله اهل فن و راسخان در علم ، معناى ظاهرى آن فهميده مى شود؛ اما عمق مسئله چيست
خود او مى داند و بس !
اما به طور اجمال و اختصار از خود قرآن كريم مى توان نتيجه گرفت كه اين
فعل و انفعالات جديد به چه صورتى در خواهد آمد، كه يك روز آن ،
معادل پنجاه هزار سال فعلى ما خواهد بود.
تعرج الملائكة و الروح اليه فى يوم كان مقداره خمسين الف سنة
(366) فرشتگان و روح ، فرشته مقرب خداوند به سوى او بالا مى روند در
روزى كه مقدار آن ، پنجاه هزار سال خواهد بود
به طور يقين معلوم نيست آيا اين روز طولانى در نتيجه عظمت و بزرگى كره آن روز و يا
چرخش كند آن خواهد بود، يا شرايط ديگرى پيش خواهد آمد؟! هنوز سر آن كشف نه شده است
!
در آن روز هيچ چيز پنهان نخواهد بود، و هيچ عملى زير پرده نخواهد ماند، مرگى وجود
نخواهد داشت ، همه چيز زنده است ، همه موجودات گويا است .
يومئذ تعرضون لاتخفى منكم خافية (367) آن روز ، عرضه مى
شويد در حالى كه هيچ چيز از اعمال شما پوشيده نخواهد ماند
و برزوالله الواحد القهار (368) و آنان در پيشگاه خداوند واحد و
قهار ظاهر مى گردند.
البته در اين باره ، آيات و اخبار، زياد است منظور است نمونه هاى است كه صاحبان
عقل سليم با ديد جديد و دانش نو، در حل معماهاى آنها، كوشا بوده و در صدد كشف اسرار
آنها باشند؛ در گشودن اسرار درياى بيكران مخلوقات ، دامن همت به كمر زده و تشنه لب
اندر لب دريا متحير نمانند.
و در نتيجه اين كاوشها و كوششها، آفريننده اين تشكيلات حيران كننده عقلها را خوب
شناخته ، بر عبوديت او گردن نهند، پاك و منزه است خدايى كه عقلها در كارهاى او حيران ،
و خردها در برابر آفريده هاى شگفت انگيز او به
گل نشسته است .
دريا: در مفهوم جزئى و معناى متبادرى .
همان گودالهاى زمينى پر از آب ، خليجها، درياها، اقيانوسها، يا به عقيده ، دانشمندان ،
همين منبع و سرچشمه حيات اوليه است ، كه ، حيات آغازين از اعماق آن شروع شده است .
(369)
دريا يعنى اين مجموعه محيرالعقول و گوهر گرانقدر كه اميرمؤ منان عليه السلام هزار و
چهارصد سال پيش فرمود: لوشئت لجعلت من هذاالماء نورا (370)
اگر بخواهيم روشنايى و نور را از اين آب ، بيرون مى كشم يعنى از آب
برق ، و وسائل روشنائى ديگرى استخراج مى كنم .
باز آن حضرت هنگام بازگشت از جنگ صفين بالاى نهرى در
شمال عراق ايستاد. و نظر الى الماء ينزل من الاعلى
الاسفل فقال : و انه ليمكن ان يستضاء العراق من هذاالماء (371) به آبشارى
كه از بالا به پايين مى ريخت نگاهى كرد، فرمود: ممكن است روزى عراق از اين آب نور
باران شود
پس از گذشت هزار و چهارصد سال از همان آبشار به وسيله نصب توربينها برق
استخراج كرده و عراق را غرق در نور كردند.
پس همين ماده ، به ظاهر آب در اثر موجود بودن شرايط
تبديل به آتش برق مى شود و در مورد ديگر تحت شرايطى خود آتش مى
گيرد واذالبحار سجرت و البحرالمسجور (372) يا آتش
نشان مى شود.
آيات
1. و سخر لكم الفلك لتجرى فى البحر بامره و سخر لكم الانهار (373)
و كشتيها را مسخر شما گردانيد، تا بر صفحه دريا به فرمان او جريان يابد و
نهرها را نيز مسخر شما كرد
2. و هوالذى سخر البحر لتاكلوا لحما طريا و تسخرجوا منه حلية تلبسونها وترى
الفلك مواخر فيه و لتبتغوا من فضله ولعلكم تشكرون (374)
و او كسى است كه دريا را مسخر شما ساخت تا از آن ، گوشت تازه بخوريد، و
زيورى براى پوشيدن (مانند مرواريد و جز آن ) از دريا، استخراج كنيد؛ و كشتيها را مى
بينى كه ، سينه دريا را مى شكافند تا شما (به تجارت پردازيد و) و از
فضل خدا بهره گيريد؛ شايد شكر نعمتهاى او را به جا آوريد .
3. و هو الذى مرج البحرين هذا عذب فرات و هذا ملح اجاج و
جعل بينهما برزخا و حجرا محجورا (375) و او كسى است كه دو دريا را در كنار
هم قرار داد؛ يكى گوارا و شيرين ، و ديگر شور و تلخ ، و در ميان آنها برزخى
(حايل ناپيدا) قرار داد تا با هم مخلوط نشوند (گويى هر يك به ديگرى مى گويد:) دور
باش و نزديك نيا!
4. اءمن جعل الارض قرارا و جعل خلالها اءنهارا و
جعل لهارواسى و جعل بين البحرين حاجزا (376) (آيا بتهاى آنها خير و بركت دارد)
يا كسى كه زمين را مستقر و آرام كرد، و در ميان آن نهرها جارى ساخت ، و بر روى آن
كوههاى بلند قرار داد، و در ميان دو دريا پرده انداخت .
5. و ما يستوى البحران هذا عذاب فرات سائغ شرابه و هذا ملح اجاج و من
كل تاءكلون لحما طريا و تستخرجون حلية تلبسونها وترى الفلك مواخر فيه و لتبغوا
من فضله و لعلكم تشكرون (377) و دو دريا يكسان نيستند؛ اين يكى سرد و
خوشگوار، خوردنش گوارا و ديگرى شور و تلخ و گلوگير؛ اما از هر دو گوشتى تازه
مى خوريد و وسائل زينتى براى پوشيدن استخراج مى كنيد و كشتيها را در آن مى بينى
كه سينه دريا را مى شكافد تا از فضل خدا به دست آوريد كه شايد شكرگزار
باشيد
6. و من آياته الجوار فى البحر كالا علام ان يشاء يسكن الريح فيظلن رواكد على
ظهره ان فى ذلك لايات لكل صبار شكور (378) از نشانه هاى خداشناسى
كشتيهاى كوه پيكر جريان يافته در درياست ، اگر خدا بخواهد، باد را ساكن مى كند
كشتيها در پشت دريا راكد مى ماند البته در اين كارها نشانه هايى است كه براى همه
شكيبايان شكرگذار.
7. الله الذى سخر البحر لتجرى الفلك فيه بامره و لتبتغوا من فضله و لعلكم
تشكرون (379) خداست كه دريا را تسخير كرده تا با فرمان خدا كشتيها در آن
جريان يابد ، و بتوانيد از فضل او بهره گيريد، شايد كه ، شكر نعمتهايش را به جا
آوريد
8. والبحر المسجور (380) سوگند به درياى برافروخته شده
!
9. مررج البحرين يلتقيان بينهما برزخ لايبغيان فياى آلاء ربكما تكذبان ، يخرج
منهما الؤ لؤ والمرجان فبآى آلاء ربكما تكذبان و له المنشات فى البحر كالا علام
(381)
دو دريا را در كنار هم قرار داد كه ملاقات مى كنند اما در ميان آنها حايلى است كه به
همديگر مخلوط نمى شوند، پس كدامين نشانه خدايتان را تكذيب مى كنيد. از آن دو دريا، در
و مرجان بيرون مى آورد، پس كدامين نشانه هاى خدا را تكذيب مى كنيد و براى اوست
كشتيهاى كوه پيكر بر آب انداخته شده
10. و اذاالبحار سجرت (382) و زمانى كه درياها افروخته
گشتند
دريا مادر شيرده ابرها
تامين كننده آب تانكرهاى آبكش آسمانى و منبع
فضل الهى و مستودع اسرار و عجائب محيرالعقول ، خداوندى است .
مركز استخراج نيروى برق ، بستر آرامش هزاران آبزى هاى گوناگون ،
محل جزر و مدهاى ، پهنه سير و حركت كشتيهاى تجارى ، مسافرى و صيادى ، در نهايت
جولانگاه ناوها و ناوگانهاى جنگى است مخزن گوشت تر و تازه و
محل وسايل ، زينت و آرايش ، انبار در و صدف و جواهر است . دريا تغذيه كننده ابرهاست ،
اگر بخار آب به صورت ابر از دريا برنخيزد، و با خود قسمتى از آب آن را به
آسمان نبرد و به صورت باران و برف و تگرگ يا
حداقل ، شبنم ، به كوهها، و دشتها و كويرها و جنگلها نريزد، چشمه ها را به وجود نياورد
و در نتيجه نهرها را جارى نسازد!
زمين و آنچه در آن است ، كى مى تواند ادامه حيات دهد و كى مى تواند مواهب و خزائن نهفته
در خود را به صورت هاى گوناگون آشكار سازد؛ مگر نه اين است كه اگر مدتى از
آسمان باران فرو نيايد، همه جا خشك و سوزان و در نهايت قحطى و غلا بيداد كرده و در
آخر، همه خواهند مرد.
چنانكه در دهه 1370 خورشيدى نزولات آسمانى كم شده و خشكسالى همه جا را قرار
گرفته است ، تمامى چشمه ها كم آب و يا خشك شدند و درختان و نباتات بيشمارى از بين
رفت ، آب تالابها فروكش كرد؛ آبزيان زيادى هلاك شدند.
مناطق زيادى مانند خوزستان و سيستان و بلوچستان و ساير استان ها به روزى افتادند كه
در اثر نبود علوفه ، احشام خود را به ثمن بخس و به هر قيمتى كه مشترى تعيين مى كرد
مى فروختند، چون چاره ديگرى نداشتند، چه قدر
اموال و احشام از بى آبى و بى علفى تلف شدند، خدا مى داند.
خشكسالى به طورى بيداد نمود كه مردم متحير بودند، براى ادامه حيات خود و زنده ماندن
احشام زبان بسته ، چه چاره اى بيانديشند. تنها در
سال 1379 خسارات ناشى از خشكسالى را هزاران ميليارد تومان برآورد كردند.
در استان اردبيل كه از استانهاى سرد سير كشور است ، معمولا رطوبت هوا بيشتر و
نزولات آسمانى زياد دارد، در آن سالها از خسارات ناشى از خشكسالى مصون نماند؛
مخصوصا مناطق ديمى دشت مغان ، بحران شديد و بى آبى و خشك سالى مردم آن ديار را
با روزهاى سختى مواجه ساخت ؛ خلاصه ياس و نوميدى همه جا را گرفته بود.
الآن كه دارم اين كتاب را تصحيح مى نمايم ، هنوز هم نبود و يا كمبود آب و باران همه جا
را خشكانيده ، درياچه هاى هامون و قم و غيره از آنها به طور كلى خشكيده و از وجود آب
محروم شده اند .
البته اين خشكسالى جهانى است كشورهاى زياد وضعشان از وضع كشور ما خيلى تاسف
بار و غم انگيزتر است (خدايا به احترام مقربين درگاهت به بندگانت رحم كن آمين ).
پس اين منبع فضل الهى و اين آب انبار خدايى غير از اينكه در جاى خود به صورتهاى
گوناگون مورد استفاده قرار مى گيرد؛ براى بيرون از خود نيز با
وسايل طبيعى آبرسانى كرده و جانداران و نباتات را سر پا نگه مى دارد.
باز اعتراف مى نماييم هر چه درباره اين موهبت الهى نوشته شود، يكهزارم اسرار و عجايب
خلقت آن نخواهد بود؛ و اگر به تفسير آيات گذشته مراجعه شود، فيوضات و تفضلهاى
مختلف خالق زمين و آسمان به وسيله اين نعمت خدادادى روشن خواهد شد؛ مطالب مفيد و حيرت
انگيزى كه ، در لا به لاى آنها نهفته است به دست خواهد آمد، به كتابهاى تدوين يافته
از قبيل بحارالانوار و توحيد مفضل و غير اين دو ، مخصوصا به كتابهاى تفسير درباره
اين آيات مربوط رجوع نماييد.
7: آب چاه
در حكم آب جارى است ، چون از زمين مى جوشد؛ منبع دارد مادامى كه بو يا رنگ يا مزه آن با
عين نجاست تغيير نيابد، پاك كننده و مطهر است .
سؤ ال : اگر حيوانى در چاه بميرد و در اثر ماندن طولانى در چاه ، آب آن ، بو بردارد يا
اينكه با خون و يا چيز ديگر منفعل شود، چه بايد كرد؟
ج : بايد از آب چاه آن مقدار كشيده شود، تا اثر
انفعال آن از بين برود و به حالت عادى برگردد.
مقدار آب در زمين
آب 71 درصد سطح زمين را مى پوشاند و حجم آن حدود 1500 ميليون : كم 3: است ؛
(383) پس حجم اقيانوسها خيلى بيشتر از حجم زمينهايى است كه بيرون از آب قرار
دارد، به طورى كه اگر سطح كره زمين صاف و هموار بود؛ آب اقيانوسها به صورت
لايه هاى به ضخامت (2600) متر تمام آنرا مى پوشاند. (384)
97 درصد اين مقدار، آب شور اقيانوسها و درياها، و 3 درصد آن به اصطلاح آب شيرين
است و 3/4 آب هاى شيرين به صورت يخ و برف در يخچالهاى قطبى و كوهستانى
انباشته شده است ، و 1/4 باقيمانده ، آب مورد استفاده موجودات زنده را
تشكيل مى دهد كه مقدار آن را بين 11 تا 12 ميليون كم 3 برآورد كرده اند
مجموع آبهاى زيرزمينى نيز حدود 8 ميليون كم 3 برآورده شده است در جو نيز آب به
صورت بخار و ابر و مه تا ميزان 4درصد وجود دارد. (385)
بخش 4 : آداب مصرف آب
1: هنگام نياز آب بنوشيد
اگر با دقت به ابعاد زندگى و نعمتهاى گوناگون خدادادى توجه كنيم ، به اين نتيجه
مى رسيم كه براى بهره بردارى از هر كدام از آنها، حدود و قوانين مخصوص به خود
وجود دارد، كه بايد، در چهارچوب همان قوانين ، از آنها استفاده كرد.
يكى از نعمتهايى كه مورد توجه زيادى قرار گرفته و داراى قوانين زيادى مى باشد
آب يعنى سرچشمه حيات است .
در اين بخش روايات مربوط به كيفيت استفاده كردن از اين نعمت بزرگ مطرح شده از جمله
آنها مقدار نوشيدن است ؛
در احاديث زيادى توصيه گرديده است كه ، انسان ، تا به آب و غذا
ميل پيدا نكند از مصرف آنها خوددارى نمايد، در صورت
تمايل هم ، از زياده روى و پرخورى پرهيز كند؛ چون رمز سلامت جسم و روح ، در ميانه
روى در هر كار، مخصوصا در مصرف خوردنيها و آشاميدنيها است .
عن الصادق عليه السلام : لايشرب احدكم الماء حتى يشتهيه فاذااشتهاه
فليقل منه (386)
تا به نوشيدن آب ميل نكنيد از مصرف آن خوددارى نمائيد و اگر اشتها پيدا كرديد،
باز هم كم بنوشيد.
2: زياد آب ننوشيد
1. عن ابى عبدالله عليه السلام : اياكم والاكثار من شرب الماء فانه مادة
لكل داء (387)
مبادا در نوشيدن آب زياده روى كنيد، آب ماده و جذب كننده همه دردهاست .
2. لو ان النسا اقلوا من شرب الماء لاستقامت ابدانهم (388)
اگر مردم نوشيدن آب را كم كنند، بدنهايشان پايدار، و در حد
اعتدال مى ماند
3. عن ابى عبدالله عليه السلام : و هو يوصى رجلا
فقال : اقلل من شرب الماء فانه يمد كل داء و اجتنب الدواء ما
احتمل بدنك الداء (389)
امام صادق عليه السلام به مردى وصيت مى كرد فرمود: نوشيدن آب را كم كن ، آب
تمامى دردها را مى كشد، و تا مى توانى از خوردن دوا پرهيز نما.
4. عن ابى عبدالله عليه السلام : من اقل شرب الماء صح بدنه (390) هر
كس نوشيدن آب را كمتر كند، بدنش صحيحتر و سالمتر است
5. عن ابى عبدالله عليه السلام لاتكثر من شرب الماء فانه مادة
لكل داء (391)
روايت از امام صادق عليه السلام است كه در نوشيدن آب زياده روى نكن ، آب كشنده
يا منشاء تمام دردهاست
3: آب زياد بنوشيد!
اءبى طيفور طبيب گويد: دخلت على اءبى الحسن الماضى عليه السلام فنهيته عن شرب
الماء قال و ما باءس الماء و هو يدير الطعام فى المعدة و يسكن الغضب و يزيد فى اللب
و يطفى ء المرار (392)
امام موسى كاظم عليه السلام را از آشاميدن آب نهى كردم ، فرمود: آب ناراحتى
ندارد، آب طعام را در معده مى گرداند، غضب را ساكن و
عقل (مخ و تشخيص صحيح آدمى ) را زياد كرده و تلخى را خاموش و از ميان بر مى دارد. (از
بين مى برد).
2. قال ابوالحسن عليه السلام : انى لاكثر شرب الماء تلذذا (393)
امام موسى كاظم عليه السلام فرمود: من آب را براى تلذذ و لذت بردن ، زياد مى
نوشم
3. قال ابوالحسن عليه السلام : ان شرب الماء البارد اكثرره تلذذ (394)
امام موسى كاظم عليه السلام فرمود: نوشيدن آب سرد بيشترش براى لذت بردن
است ، در روايت اصول كافى اكثر تلذذا آمده : يعنى : نوشيدن آب سرد،
لذتبخش تر است .
روايت اين فصل ، زياد نوشيدن آب را تجويز مى كند و روايات گذشته نهى كرده و مجاز
نمى داند، جمع ميان روايات و حل آن به چند صورت ممكن است .
1. روايات منع را متوجه سرد مزاجها و رطوبتى ها و چاقها كنيم ؛ چون نوشيدن آب زياد
براى اين اشخاص ، باعث سستى اعضاء و ضعف احشاء و فساد هضم و خرابى رخسار و
فراموشى و بى حوصله و ترس و هيجان و سنگين حواس و بدن ايشان مى شود.
پس بايد تا حد امكان از نوشيدن آب زياد، اجتناب كرده و كمتر بنوشند و كمتر استحمام
كنند و خود را از مجاورت آن دور ساخته ، مدت حمام را به
حداقل برسانند.
و روايات تجويز كننده نوشيدن زياد آب را، براى كسانى كه گرم مزاج هستند، متوجه
سازيم ، چون خوددارى گرم مزاجها از نوشيدن آب و صبر بر تشنگى جهت آنان باعث
مرض دق ، سل و غم و سوخته شدن غذا در معده و خشكى و لاغرى بدن مى
شود. (395)
يا اينكه در زمان ائمه عليه السلام مخصوصا در عربستان آب بهداشتى كم پيدا مى شد و
آلودگى زياد داشت از نوشيدن زياد آب نهى مى كردند، واقعا آب غير بهداشتى منشاء
تمام امراض است ، چنانكه روايات فصل قبل بيانگر آن بود.
2. علامه مجلسى - رضوان الله عليه - جمع بين روايات را، با راههاى مختلف ارائه داده
است ، روايات منع كننده را به چند مورد متوجه ساخته است
1. بر مزاجهايى كه با آب ، سازگارى بيشترى ندارد.
2. بر نوشيدن آب روى غذاهاى چربى دار.
3. به حالت عدم اشتهاء بر آب .
4. بر يك نفس و يكباره سر كشيدن آب .
اما نوشيدن آب زياد را، بر طول دادن زمان آشاميدن آب ، كه به طور مك و مكيدن باشد، در
نهايت مى فرمايد: اكثر روايات المنع من اكثار شرب الماءمروية فى المكارم مرسلا
(396) بيشتر روايات منع كننده از نوشيدن زياد آب در كتاب مكارم الاخلاق به طور
مرسل روايت شده است . يعنى از نظر روائى سنديت قوى ندارد.
با توجه به مطالب بالا فعلا در جامعه پزشكى پذيرفته شده است كه بيماران
كليوى بايد زياد آب بنوشند؛
حتى در هر ساعت نوشيدن يك ليوان آب را توصيه مى كنند. البته اين تجويزها در موارد
خاص است ، اما به طور كلى و در حالت عادى ، نوشيدن آب را به ميزان لازم توصيه
كرده اند.
در پايان به اين روايت اخلاقى و تشويقى توجه فرمائيد.
عن ابى عبدالله عليه السلام قال : من تلذذ بالماء فى الدنيا لذذه الله من اشربة الجنة
(397)
از امام صادق عليه السلام روايت شده است كه فرمود: هر كس در دنيا با آب تلذذ
نمايد؛ يعنى آب را با لذت بردن و نوش جانى بنوشد؛ خداوند او را از نوشيدنيهاى
لذيذ بهشت ، خواهد بخشيد
4: خوددارى از آب روى غذاهاى چربى دار
عن جعفر عن آبائه عليه السلام قال : كان
رسول الله صلى الله عليه و آله اذا اكل الدسم
اقل من شرب الماء فقيل : يا رسول الله انك لتقل من شرب الماء،
قال : هو امر لطعامى (398)
امام جعفر صادق عليه السلام از پدران بزرگوارش عليه السلام
نقل كرده است كه : رسول خدا صلى الله عليه و آله وقتى كه غذاى چربى دار مى
خورد نوشيدن آب را كم مى كرد، گفته شد (پرسيدند):
رسول الله ! آب را روى غذاى چربى دار كم مى آشامى ؟
فرمود: آن طورى به صلاح بدن من و براى غذايم بهتر و گواراتر است
با نوشيدن آب سرد روى غذاى با چربى ، چربى آن در اندرون معده و احشاء يخ مى كند و
سبب بروز مشكلات و آلام مى گردد.
2. قال : شرب الماء على اثر الدسم يهيج الدآء : (399)
فرمود: نوشيدن آب پس از چربيها، دردها را به هيجان آورده و تحريك مى
كند).
5: نوشيدن آب روى غذاى بى چربى
عن ياسر الخادم عن ابى الحسن رضا عليه السلام
قال : لاباس بكثرة شرب الماء على الطعام و لا تكثر منه على غيره و
قال : لو رايت رجلا اكل مثل ذا و جمع بين كلتيهما و لم يفرقهما، ثم لم يشرب عليه الماء
كان تنشق معدته (400)
ياسر خادم از امام رضا عليه السلام نقل كرده فرمود: روى غذاى ، نوشيدن زياد آب
ترسى ندارد، اما بر روى خوردنى هاى ديگر (از
قبيل ميوه و سبزيجات و جز آنها، در نوشيدن آب زياده روى نكن (چون اثرات طبيعى آنها را
از بين برده و به سم تبديل مى كند).
و فرمود: اگر كسى را ديدى كه به اندازه يك مشت غذا خورد و روى آن آب نياشاميد بعيد
نيست كه معده اش پاره شود،
2. عن ياسر قال : قال ابوالحسن عليه السلام : عجبا لمن
اكل مثل ذا و اءشار بكفه و لم يشرب عليه الماء كيف لاتنشق معدته (401)
ياسر گويد: امام رضا عليه السلام فرمود: تعجب است كسى كه به اندازه اين
اشاره به كف دستش كرد غذا بخورد و بر روى آن آب ننوشد، چگونه معده اش نمى تركد،
و پاره نمى شود!
6: وسط غذا آب ننوشيد
1. عن الرضا عليه السلام : و من اراد ان لا يوذيه معدته فلايشرب بين طعامه ماءا
حتى يفرغ و من فعل ذالك رطب بدنه و ضعف معدته و لم تاخذ العروق قوة الطعام فانه
يسير فى المعدة فجا اى لم ينضج اذا صب الماء اولا فاولا (402)
امام رضا عليه السلام در رساله ذهبيه اش كه براى مامون مرقوم داشته است مى فرمايد:
هر كس مى خواهد معده اش اذيت نكند، در وسط غذا آب ننوشد تا از خوردن فارغ شود،
و هر كس اين كار را انجام دهد، يعنى : وسط غذا آب بنوشد، بدنش از نظر طبيعت ،تر،
گشته و معده اش ضعيف مى شود؛ رگها نيروى طعام را به خود جذب نمى كنند، و در معده
سفت مى گردد؛
اگر روى غذا ، پشت سر هم ريخته شود؛ در معده پخته نمى شود (آن طور كه لازم است
براى بدن نفعى نه مى بخشد؛ تعادل اعصاب معده را به هم مى زند).
7: دعا پس از نوشيدن آب
در كتاب مكارم الاخلاق آمده است ، دعايى كه موقع نوشيدن آب خوانده مى شود، اين دعا است
، الحمدلله منزل الماء من السماء مصرف الامر كيف يشاء بسم الله خيرالاسماء
(403) ستايش سزاوار خدائيست ، كه نازل كننده آب ، از آسمان ، و هر طور كه خود
بخواهد گرداننده كارهاست ، به نام خدا كه بهترين نامها است .
عن ابى عبدالله عليه السلام قال : كان رسول الله صلى الله عليه و آله اذا شرب
الماء قال : الحمدلله الذى سقانا عذبا زلالا و لم يسقنا ملحا اجاجا و لم يؤ اخذنا بذنوبنا
(404) امام صادق عليه السلام فرمود:
رسول خدا صلى الله عليه و آله وقتى كه آب مى نوشيد، مى گفت : ستايش خدائى را است
كه ، ما را با آب خنك و گوارا، سيراب كرد و به خاطر گناهانمان ، ما را نه گرفت
(عذابمان نكرد).
3. در حديث ديگر اين زيادى بر دعاى فوق هست كه :
الحمدلله الذى سقانى فاءروانى و اعطانى فارضانى و عافانى و كفانى ، اللهم
اجعلنى ممن تسقيه فى المعاد من حوض محمد و تسعده بمرافقته ، برحمتك يا ارحم الراحمين
(405) تمامى ستايش ها، خدائى را است كه ، با آب سيراب نمود و با عطاى خود
راضيم ساخت مرا عافيت داده و كفايتم كرد، خدايا! مرا از زمره كسانى قرار ده كه در روز
قيامت از حوض محمد صلى الله عليه و آله سيرابش مى كنى ، و با رفاقت او سعادتمندش
مى نمايى ، با رحمت خود اى برترين رحم كنندگان ؛
8: آب را بمكيد
عن ابى عبدالله عليه السلام : مصوالماء مصا و لا تعبوه عبا فانه يوجد منه
الكباد (406)
از امام صادق عليه السلام روايت شده است كه فرمود: آب را بمكيد مكيدنى و آن را
يك دفعه سر نكشيد! چون سر كشيدن آب ، مرض سينه ايجاد مى كند
عن على عليه السلام قال : قال
رسول الله صلى الله عليه و آله : اذا شربتم الماء فاشربوه مصا و لاتشربوه
عبا فان العب يورث الكباد (407)
روايت از على عليه السلام است كه : رسول خدا فرمود: هر وقت آب مى نوشيد، به
طور مك بنوشيد، نه به يكدفعه سركشيدن ، كه سبب درد سينه مى شود.
3. در صفات رسول خدا ذكر شده است كه : يمص الماء مصا و لا يعبه عبا
(408)
حضرت آب را مى مكيد، يكباره فرو نمى برد
4. و نهى صلى الله عليه و آله ان يشرب الماء كرعا كما يشرب البهايم (409)
پيغمبر نهى فرموده است كه ، آب را مانند حيوانات بنوشند.
چون آشاميدن آب به صورت مكيدن ، لذت بخش و گواراتر است .